پول سفرها را که از جیب می گذاریم، کتابچه ها را با همان پنج تومان پنج تومان حق عضویت ها چاپ می کنیم. کسی که بابت نوشتن در سایت پول طلب نمی کند. کارگاه ها را در خانه های زنان شهر برگزار می کنیم. اگر ناراحت نمی شوید پول هایی هم بابت نذر و دعای خیر از زنان ناامید از خود و چشم امید دوخته به ما، به دستمان می رسد.
15 میلیون یورو* به چه کارمان می آید؟
کارگاه هایمان به ویدئو پروژکتور نیازی ندارد. نوشته ها را حتی تایپ و پرینت نگرفتیم با ماژیک روی کاغذ نوشته ایم. برای آنکه چشمها را شاید بنوازد چند رنگ ماژیک خریدیم. پول آن را که داشتیم. شبانه به شهرستان ها می رویم تا جای خوابمان صندلی های اتوبوس باشد. به مقصد که می رسیم مهمان خانه های زنان جوان و پرشور شهر می شویم. با دست پخت های خانگی مارا میهمان غذاهای محلی می کنند. کرایه تاکسی ها را هم از جیب حساب می کنند. هربار خجالت زده می شویم ولی مهمان نوازند دیگر.
کمپین یک میلیون امضا پول زیادی نمی خواهد. صبوری می خواهد تحمل می خواهد.
کارگاه ها را در خانه های شهر برگزار می کنیم. هر هفته به خانه یک زن می رویم. مبل ها را جابجا می کنیم تا وقتی داوطلبان می نشینند همدیگر را راحت ببینند و دیوار را. دیواری که کاغذ نوشته ها را به آن می چسبانیم. کاغذ هایی که چسب های هر بار به دیوار چسبیدن را در خود حفظ کرده است. می توانم چسب کاغدها را بشمرم و بگویم چند بار کارگاه گذاشتیم. به خانه چند زن رفته ایم. با چند زن و مرد راجع به قوانین حرف زدیم. اشک چند زن را در کارگاه ها دیده ام که سرازیر شد و نگاه لرزانش گفت که این قانون این بی قانونی شامل حال او هم شده است.
هر بار که خوردگی کاغذها را می بینم می گویم دفعه بعد آن را تایپ کنیم و پرینت بگیریم.وقتی بچه های شهرهای دیگر به تهران آمدند روی میز ناهار فقط ماکارونی با سویا دیدند و کشک بادمجان بدون گردو. ترشی را هم یکی از همان زنانی که خانه اش را برای کارگاه به ما داده بود، درست کرده بود. اکرم خانم را می گویم. یاد مامانم افتاده بودم که می گفت کشک بادمجان یعنی یک غذای مجانی. این که دیگر 15 میلیون یورو نمی خواهد. می خواهد؟
کمپین دل دردمند می خواهد.
کمپین حمایت پیرزن داغدیده 80 ساله را می خواهد که می گوید حالا که من دارم می میرم، آمده اید؟ آن زمان که مرا به اجبار به عقد همسرم درآوردند کجا بودید؟ هربار که همسرم مرا زیر مشت و لگد می گرفت زمزمه می کردم کسی به فکر گلها نیست. کسی به فکر ماهی ها نیست. کسی نمی خواهد باور کند که باغچه دارد می میرد. حیاط خانه ما تنهاست
.
پیرزن 60 ساله ای با دو دختر و دو پسرش به دفتر کارم آمدند تا بگویند چه کنند که پدرشان نتواند بعد از 45 سال زندگی مشترک، مادر را از خانه بیرون کند؟ می گفتند" زن دوم گرفته. او را به خانه مادرمان آورده. خانه ای که 45 سال برای آن زحمت کشیده. بچه هایش را در آن پرورش داده. برای شوهرش همسری کرده مادری کرده کلفتی کرده. همه مهریه اش به پول امروز می شود 4 میلیون، گذاشته کف دستش می گوید فردا برویم برای طلاق". دختر ها و پسرها حرف می زنند و پبرزن نگاه می کند . چگونه نگاهش کنم؟ به چه رویی؟ او مادر من است. مادر شماست. او همه هویتش خانه اش است و بچه هایش. همه او را به اسم زن حاجاقا می شناسند و حالا حاجاقا می خواهد او را از خانه بیرون کند. چشمانش عین التماس است. چادر از سرش می لغزد. جای کبودی گوشه صورتش پیداست. فکر می کند اگر دیگر آبرویی ندارد که حرف بزند باید با تمام قدرت به من نگاه کند. می خواهد با سوی نگاهش بگوید، داد بزند، فریاد بزند که به عروس و داماد و نوه هایش چه بگوید؟ کجا باید برود؟ که آن زن جوان کیست که اکنون در خانه اش است. مادر حقش را می خواهد. حق زندگی اش را. حق سوختنش را. سرویس های اطلاعاتی هلند می توانند به او کمک کنند؟ بگویید بیایند. 15 میلیون یورو آبروی از دست رفته را به او باز می گرداند؟ بگیرید برایش.
ما هر چه را که باید از دست داده باشیم از دست داده ایم. ما بی چراغ به راه افتاده ایم... چقدر باید پرداخت؟
دو سال پیش وقتی پدر بزرگم فوت کرد فکر می کردم از خانه کوچک او در نظام آباد چقدر به مادربزرگم می رسد وقتی 5 پسر و 2 دختر دارد. یک هشتم فقط از ساختمان نه از زمین با حساب کتاب من شد 7 -8 میلیون. چه باید می کرد با آن پول ؟ بعد از 50 سال عمری که در آن خانه برای شوهر و 7 فرزندش گذاشته بود؟ که پدرم گفت آن خانه کلنگی است . ساختمانش قیمتی ندارد. هر چه باشد پول زمین است و من هیچ گریه نکرم وقتی قبل از چهلم پدر بزرگ، مادر بزرگ مرد.
گریه نکردم وقتی که اعتماد من از ریسمان سست عدالت آویزان بود و در تمام شهر قلب چراغ های مرا تکه تکه می کردند. وقتی که چشم های کودکانه عشق مرا با دستمال تیره قانون می بستند.
کاش می شد از میان چپ های افراطی و راست های بنیادگرا بیرون می آمدیم تا صدای به هم خوردنشان گوش عالم را کر می کرد. این طرف می گوید چهارچوب این نظام را قبول دارید و مشکلتان نابرابری دیه و ارث است. آن طرف می گوید وااسلاما . این طرف می گوید فکر می کنید حکومت دلش به حال یک میلیون امضا می سوزد و به خواست شما ترتیب اثر می دهد؟ آن طرف می گوید سرویس های اطلاعاتی غرب قوانین ایران را تبعیض آمیز علیه ایران قلمداد کرده است. این طرف می گوید شما فکر می کنید می توانید از کافی شاپ انقلاب کنید؟ آن طرف می گوید این ها می خواهند براندازی نرم کنند.
و من فکر می کنم در سرزمین قدکوتاهان که معیارهای سنجش همواره بر مدار صفر سفر کرده اند چرا توقف کنیم؟ چرا؟
یک لحظه از فکر آمریکا و هلند و انرژی هسته ای و حق مسلم مردم ایران بیرون بیایید می خواهم سخنی به شما بگویم. پیشنهاد می کنم برای آنکه حرفم را دیگران نشنوند و به گوش سرویس های اطلاعاتی غرب نرسد مرزها را ببندید. دیوار ها را بلند تر کنید تا فقط خودتان بشنوید. مشارکتی ها، مجلسی ها، هنرمندان، ورزشکاران، کیهانی ها، استادان دانشگاه، ملی مذهبی ها، چپ ها، راست ها، موافقان حکومت، مخالفان حکومت همه تان جمع شویدتا به شما بگویم قانون لزوم تمکین جنسی زن از شوهر چه بلایی بر سر خواهران و دختران شما در پستو های خانه هایشان می آورد. می خواهم به شما بگویم می دانید وقتی دخترتان نه ماهه باردار بود دامادتان دامادتان به اجبار با او همبسترشد و او را راهی بیمارستان کرد او نتوانست به شما بگوید و نتوانست به دادگاه بگوید چون باید تمکین می کرد.
ای دوست، ای برادر، ای همخون وقتی به ماه رسیدی تاریخ قتل عام گلها را بنویس.
شب سرد زمستان است و با جلوه کنار بخاری نشسته ایم و چای می خوریم. یکی از زنان داوطلب زنگ می زند می گوید فردا ختم انعام دارد و می خواهد در خصوص قوانین تبعیض آمیز و کمپین و امضا با زنان فامیل و همسایه حرف بزند و به کتابچه احتیاج دارد. استکان را زمین می گذاریم و می رویم شهرک آپادانا. در ماشین نشسته ام و جلوه را نگاه می کنم که که در مقابل در آپارتمان با زنی که نمی شناسمش حرف می زند، می خندد، کتابچه می دهد. منتظرم چند برگ امضا شده بدهد به جلوه ولی دست خالی بازمی گردد. نگاه پرسان مرا می بیند شانه هایش را بالا می اندازد و می گوید:" گفت امضاهایی را که گرفتم دوست دارم دلم نمی آید از خانه ام بیرون کنم". خانه دار است و مادر سه فرزند. دیروز در صف سبزی فروشی از 5 زن امضا گرفته بود و همسرش در محل کار 30 امضا از همکاران مرد خود جمع کرده بود. کاش می شد با نهایت سرعت بروم به سمت افق.
یک پنجره برای من کافیست یک پنجره به لحظه آگاهی و نگاه و سکوت
15 میلیون یورو پیشکش شما.
خواست جمع آوری یک میلیون امضا خواست زنان و مردان آزاد اندیش همین سرزمین است. برگه های بیانیه را زنان و مردان همین دیار امضا می کنند. چرا که باور داریم اگر آنان نخواهند هیچ چیز نمی تواند تغییر کند. سرمایه های کمپین دختران و پسران جوان و پرانگیزه ایران هستند که می خواهند دنیای اطرافشان را خودشان آباد کنند. چند صد میلیون دلار و یورو و دینار و ریال نمی تواند درد آنان را آرام کند.. سرمایه کمپین پول نیست انسانهای آزاده ایران است که به یکدیگر امید دارند و به فردا.
فردایی که زود می آید چون
کسی می آید
کسی می آید
کسی که در دلش با ماست
درنفسش با ماست در صدایش با ماست
کسی که آمدنش را نمی شود گرفت و دستبند زد و به زندان انداخت
..... و سفره را می اندازند
..... و سهم ما را هم می دهد. من خواب دیده ام
*اشعار از فروغ فرخ زاد است
*اشاره به نوشته کیهان درمورد کمپین یک میلیون امضا
آنچه زنان ايران مي خواهند، خيلي پيچيده نيست. آنها خواستار تغيراتي در قوانين هستند که يک زندگي "کمتر تبعيض آميز" را براي آنها تامين کند. اجازه دهيد بدون تفسير و توضيح بيشتر، مروري بر مصاديق اعتراض زنان ايراني در قوانين کشورشان داشته باشيم. زنان ايراني مي خواهند:
1- سن ورود به مسوولت جزايي دختران و پسران به 18 سالگي برسد. اکنون دختران از 9 سالگي و پسران از 15 سالگي مسئول شناخته مي شوند و در صورت ارتکاب جرم مي توان آنها را مانند بزرگسالان مجازات کرد. (تبصره 1 ماده 1210 قانون مدني و تبصره 1 ذيل ماده 49 قانون مجازات اسلامي)
2- مردان نبايد اختيار داشته باشند تا همسر خطا کار (متهم به "خيانت") را به قتل برسانند و از مجازات در امان بمانند. بنابرخواسته زنان ماده 630 قانون مجازات اسلامي ديگر قابل تحمل نيست.
3- اينکه خون بها (ديه) زنان نصف مردان است بيش از اين تحمل نمي شود. در قانون مجازات اسلامي تأکيد شده هر گاه مردي زني را به قتل برساند و قاتل محکوم به قصاص (اعدام) بشود، او را اعدام نمي کنند مگر آنکه خانواده زني که به قتل رسيده نصف ديه (خون بها) را به قاتل بپردازد. اين تبعيض در شکم مادر شامل حال زنان مي شود. يعني از آن هنگام که اندام هاي جنسي شکل مي گيرد و جنين چهار ماهه مي شود، خون بهاي جنين مؤنث در صورت سقط جنين نصف خون بها جنين مذکر است (موارد 209 و 210 و 273 و 487 و 300 و 301 قانون مجازات اسلامي). در ساير موارد هر گاه ضمن قتل غير عمد مانند تصادف رانندگي انساني از بين برود، مرتکب قتل غير عمد به پرداخت خون بها محکوم مي شود. اما اگر مقتول زن باشد خون بهاي او نصف خون بها يک مرد است.
4- اگر پدر و جد پدري فرزند يا نوه خود را به قتل برساند قصاص نمي شود و فقط قاتل را به پرداخت خون بها محکوم مي کنند. اين در حالي است که در قوانين ايران مجازات قتل عمد اعدام است. نيک پيداست که قانون گذار پدر و جد پدري را مالک جان فرزند ونوه مي شناسد. اين درجه از رأفت و محبت نسبت به مرداني جاني در حق زنان مراعات نمي شود. اگر مادري فرزند خود را بکشد البته قصاص خواهد شد. (ماده 220 قانون مجازات اسلامي)
5- حق مردان بر طلاق زن حق نامحدودي است به اين معنا که وقتي مردي اراده مي کند زنش را طلاق بدهد مکلف نيست در دادگاه دليل ومدرک ارائه دهد. دادگاه مجاز نيست از او دليل و مدرک بخواهد. مرد براي طلاق زن داراي قدرت مطلقه است. (موارد 1133 و 1130 قانون مدني) زن درخواسته طلاق فاقد چنان اختياراتي است. او بايد مدارک و دلايل کافي به دادگاه ارائه دهد. در بيشتر موارد هنگامي موفق مي شود طلاق بگيرد که همه حقوق مالي خود را به شوهر ببخشد و گاهي فزون بر آن چيزي هم به شوهر اهدا کند.
6- زنان در هر سن وسالي که باشند چنانچه بخواهند براي نخستين بار ازدواج کنند بايد رضايت کتبي و رسمي پدر يا جد پدري يا موافقت دادگاه را ارائه دهند. مردان از 15 سالگي به بعد مي توانند با اراده آزاد بدون جلب رضايت پدر يا جد پدري با هر دختري که بخواهند ازدواج کنند. (مواد 1043 و 1044 قانون مدني)
7- مجازات سنگسار که خاص زنان يا مردان متأهل است که مرتکب زنا مي شوند خدشه اي است بر کرامت انساني مردان و زنان ايراني. نظر به اينکه بنا بر علل گوناگون ، بيشتر زنان هستند که در معرض مجازات سنگسار قرار مي گيرند، زنان برخواست مشروع خود تأکيد دارند و حذف اين مجازات را از قوانين جزايي کشور مطالبه مي کنند. (مواد 83 و 84 و 012 و 104 قانون مجازات اسلامي)
8- زنان فاقد حق سرپرستي بر فرزندان صغير خود هستند. حال آنکه پدر و جد پدري مي توانند درباره تمام امور مالي آنها تصميم گيري کنند. حتي اگر ما در ملک و مالي را به فرزند صغير منتقل کرده باشد، اختياري نسبت به فروش آن مال ندارد. پدر و جد پدري مي توانند به استناد قانون، آن ملک و مال را بفروشند و پول حاصل از فروش را هر گونه که بخواهند مصرف کنند. (ماده 1180 و 1181- 1183 قانون مدني)
9- زنان امنيت مالي در زندگي زناشويي ندارند. شريک مال شوهر نيستند. بعد از طلاق اگر شاغل نباشند به فقر و استيصال مبتلا مي شوند. مهريه و اجرت المثل را فقط معدودي از زنان مي توانند دريافت کنند. اکثريت ديناري دستشان را نمي گيرد و در بيوگي زندگي فلاکت باري را تحمل مي کنند. اين وضعيت قابل دوام نيست و آسيب پذيري هاي اجتماعي زنان يکي از تبعات آن است.
10- قوانين ناظر بر ارث نسبت به زنان در جايگاه همسر يا فرزند دختر غير منصفانه است. زن از اعياني و اموال منقول و نقدينه شوهر تا ميزان يک هشتم ارث مي برد. اما از زمين و عرصه ارث نمي برد. تازه اگر مردي بيش از يک زن داشته باشد، همين اندک سهم الارث بين زنان تقسيم مي شود. يعني يک هشتم اموال نقد و منقول شوهر را متناسب با تعداد زنان تقسيم بر دو يا سه يا چهار مي کنند. فرزندان دختر سهم الارث شان از پدر يا مادر نصف سهم الارث فرزند پسر است. اين قوانين تبعيض آميز زنان را به ستوه آورده است. زنان روستايي و کشاورز از قوانين ظالمانه و تبعيض آميز ناظر بر ارث بسيار ستم مي بينند. آنها که بيشتر امور کشاورزي را در مناطق مزروعي به عهده دارند به علت قوانين ناظر بر ارث فقط در حدود يک صدم زمين هاي زراعي در مالکيت شان است. اين را مي گويند قانون؟ زني که 50 سال روي زمين زراعي شوهر کار کرده، همين که شوهر چشم بر هم مي گذارد، او را از زمين جدا مي کنند. چرا؟ چون به استناد قانون زن از زمين ارث نمي برد. (مواد 946 و 947 و 949 و 942 و 913 و 907 قانون مدني)
11- مردان طبق قانون مي توانند تا 4 زن دايم و بسيار زنان موقت را در عقد نکاح خود داشته باشند. زنان ايراني در قرن 21 ميلادي تن به اين حقارت قانوني نمي دهند و هر طور شده در منازعه وسيع با قوانين تبعيض آميز پيش مي روند. (ماده 942 قانون مدني)
12- زنان حق ندارند تابعيت خود را به فرزندانشان تفويض کنند. کم نيستند بچه هاي بي تابعيت و فاقد شناسنامه و محروم از تحصيل که همه را قانون گذار به اين روز سياه نشانده است و مادران شاهدان مظلومي هستند بر اين ظلم و جور و بيداد. (ماده 976 قانون مدني)
13- زنان در صورت مرگ همسر هر گاه جد پدري فرزندان شان زنده باشد دست نشانده و اسير او مي شوند. چون جد پدري به خودي خود جاي پدر را در سرپرستي بچه ها (نوه ها) مي گيرد و مادر بخصوص در امور مالي فرزندان صغير هيچکاره مي شود. (ماده 1217 و 1194 قانون مدني)
14- قانون اساسي جمهوري اسلامي زنان را در مجلس شوراي اسلامي مي پذيرد. اما در ديگر مقامات مهم سياسي که مستلزم ورود به رقابت هاي انتخاباتي است، مانند رئيس جمهور شدن آنها را راه نمي دهد و درهاي ورود به ساير حوزه هاي زمامداري را با تأکيد بر انواع شرط ها از قبيل مجتهد بودن و مانند آن در عمل بسته است.
15- در قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران فقط و فقط يک منبع براي قانون گذاري به رسميت شناخته شده است. اين منبع عبارت است از مباني اسلامي يا ضوابط فقهي يا احکام شريعت. چگونه مي توان درون اين مدار بسته راهي پيدا کرد براي رفع تبعيض از زنان؟ اين راه را بايد همان کساني پيدا کنند که حافظ و پاسدار قانون اساسي شده اند. زنان نمي دانند با وجود اصل 4 قانون اساسي چگونه مي توانند کمال انساني خود را در قوانين کشوري انعکاس دهند. اگر با وجود قانون اساسي کنوني، رفع تبعيض ميسر است، عموم فقها به عهده شان است در اين راه فوراً گام بردارند. اگر هم از عهده شان خارج است، مردم را در انتخاب يک جايگزين که بتواند زنان و خواسته هاشان را پشتيباني کند آزاد بگذارند.
16- زنان با هدف متعهد ساختن حکومت به تأمين خواسته ها لازم مي دانند دولت ايران به کنوانسيون رفع تبعيض از زنان بپيوندد و قوانين داخلي را متناسب با مواد اين کنوانسيون اصلاح کند.
بي گمان آنچه زنان مي خواهند از اين 15 مورد بيشتر است. فقط چند نمونه ذکر شد. با اين تأکيد که: زنان خود را با قوانين تبعيض آميز تطبيق نمي دهند. اين قانون گذار است که يا بايد خواسته هاي زنان را منعکس کند يا کنار برود و کار را به کاردان بسپارد.