بعد از دوسال دوری از دانشگاه دوباره وارد دانشگاه می شوم. اولین روز دانشگاه و شور اشتیاق برای آموختنی دوباره، کلاس تشکیل نمی شود. باید تا ساعت 10 منتظر کلاس بعدی بمانم. این تجربه ها را دوران کارشناسی زیاد داشته ام بیکاری، انتظار و... اما این بار کمی وضع فرق می کند. برای زمان بیکاری و بین کلاس ها هم فکری کرده ام. فرم های کمپین و امضا! کجا بهتر از دانشگاه؟ روز اول دانشگاه به عنوان دانشجوی مطالعات زنان باید حسابی خودم را نشان بدهم. خوشحال فرم ها را از کیفم بیرون می آورم، چه جمعیتی، از کجا شروع کنم؟ راه می افتم، سراغ اولین گروهی که در حیاط نشسته اند. به نظر دانشجویان سال اولی و تازه وارد می آیند. فرم ها را می دهم و سر صحبت را باز می کنم. عکس العمل ها جالب است. سوالاتی می پرسند:
از طرف چه سازمانی هستید؟ برای کجا کار می کنید؟ نمی دانم چرا بعضی ها بیش از اینکه راجع به قوانین کنجکاو باشند راجع به سازمانی که فکر می کنند ما را حمایت می کند کنجکاو هستند؟ برایشان توضیح می دهم. می پرسند مردها به ما حق طلاق نمی دهند چون می ترسند روزی به دردشان بخورد و می خندند. می گویم حق طلاق برای زن وکالتی است و از مرد سلب نمی شود و... کمی سوال و جواب می کنیم و بالآخره همه امضا می کنند. می روم سراغ عده دیگری. آنها هم کمی با تعجب سوال هایی می کنند که با این کارها به جایی هم می رسد؟ مردها قبول می کنند؟ و... یکی از دخترهای جمع با افتخار می گوید به نظر من زن ها اگر کمی سیاست داشته باشند نیازی به این همه زحمت نیست! خود من با 2 سال زندگی شوهرم را مثل موم نرم کرده ام. آن هم با سیاست زنانه! وای که چقدر از این عبارت سیاست زنانه بدم می آید. به رویم نمی آورم و توضیح می دهم و ... باز هم کلی امضا جمع می شود.
قیافه ام از این عبارت درهم رفته است به سمت کپی می روم که فرم ها را کپی کنم چه حس خوبیست. پسر جوانی در مغازه است. معلوم است که عنوان فرم توجه اش را جلب کرده است. یواشکی نگاهی می اندازد و فرم را به من می دهد. می گویم اگر دوست دارید بخوانید. می گوید نه، بفرمایید. می گویم بخوانید شاید خواستید امضایش کنید. خلاصه 3 تا امضا هم در مغازه کپی می گیرم. باز هم خوشحال به حیاط می آیم و از شلوغی حیاط لذت می برم این همه آدم یعنی این همه امضا...
بازهم شروع می کنم. این بار سوال ها جالب تر است. برای دیه، طلاق، حضانت و... توضیح می دهم باورشان نمی شود که اینها قانون است. البته من هم باورم نمی شود که آنها ندانند و باور نکنند ولی باز هم به خودم می گویم برای چه باید بدانند، از کجا باید بدانند در این مملکت یا باید سروکارت به قانون افتاده باشد یا فمینیست باشی و دنبال این مطالب یا دانشجوی حقوق و... که بدانی! می گویند اینها واقعا در قانون هم هست یا فقط در عرف هست؟ این بار از توضیحاتم بیشتر از امضا ها خوشحال می شوم.
بازهم سراغ عده دیگری می روم که در راه خانمی به سراغم می آید
ببخشید می شه چند لحظه همراه من بیاین.
کجا؟
به اتاق من.
چرا ؟
فقط چند لحظه، زیاد طول نمی کشه.
آخه برای چی؟ چیزی شده و...
دانشجوی اینجا هستین ؟
بله، می شه کارت دانشجویی تون رو ببینم؟
ندارم. دانشجوی ترم اول هستم.
حتما هم مطالعات زنان هستین؟
بله! اشکالی داره؟
مطالعات زنان اشکالی نداره، ولی امضا جمع کردن اشکال داره! ما قبلا هم با بچه های دیگه برخورد کردیم ولی شما چون تازه واردین ظاهرا از قانون اینجا خبر ندارین.
ولی من کار غیر قانونی انجام ندادم.
قانون اینجا رو ما تعیین می کنیم خانم!
اگر امضا های من برای محیط زیست هم باشه غیر قانونیه یا چون برای زنانه غیر قانونیه ؟
اگر دوست ندارین کارتون به کمیته انضباطی کشیده بشه با من بحث نکنین و دیگه اینجا دنبال امضا و کمپین نباشید!
اگر رفتارش خیلی خشک و جدی نبود شاید می توانستم کمی بحث کنم و بگویم خود شما هم زن هستید بخوانید شاید امضا کردید!
موقع بیرون آمدن با تاکید می گوید دانشجوهای مطالعات زنان زیر ذره بین هستند، بیشتر مواظب خودتان باشید!
حس خوبی نیست، چه نقشه ها که برای دانشگاه نکشیده بودم. کلی امضا و... باید کمی محتاط تر عمل کنم. عصر که از دانشگاه خارج می شوم بیرون از دانشگاه دانشجویان زیادی منتظر سرویس دانشگاه و تاکسی هستند، قانون اینجا را که دیگر آنها تعیین نمی کنند پس دوباره فرم های کمپین را بیرون می آورم و...