22اسفند به دانشگاه رفته بودم. برگه هاي كمپين همراهم بود و موقعیت خوبی بود که سراغ استادها بروم و امضا بگيرم. ابتدا نزد استاد راهنمايم رفتم. فكر كردم كسي كه درباره ايدئولوژي مردسالاري و نحوه بازنمايي زنان توسط این ايدئولوژي سخن سرايي مي كند شايد به قوانين تبعيض آميز نيز اعتراض داشته باشد. وارد اتاق كه شدم ااستاد نقد و تحليل برنامه هاي تلويزيوني نيزحضور داشت. شروع كردم به صحبت كردن درباره كمپين و اهداف آن همچنين درباره قوانين تبعيض آميز و اينكه قوانين بايد تغيير كنند.
استاد نقدپرسید: قرار است قوانين به نفع چه كساني تغيير كند؟
گفتم: به نفع هردو. قانون بايد منافع مرد و زن را بطور يكسان درنظر بگيرد.
گفت: مردان هم از زنانشان كتك مي خورند! منتهي رويشان نمي شود كه كتك خوردنشان را عنوان كنند.
گفتم: قبول اما اين ميزان مرد كتك خورده اصلاً قابل مقايسه با زنان كتك خورده نيستند. به آمارها رجوع كنيد.
ميزان خودسوزي هاي زنان را در نظر بگيريد كه به سبب جهل و نقص قانون دست به خودسوزي مي زنند...
استاد راهنمايم گفت: من امضا نمي كنم. دردسر مي شود.
گفتم: آزادي بهايي دارد بايد براي بدست آوردنش مبارزه كرد.
گفت: من قبلاً مبارزه كردم.
گفتم: كي؟
گفت :وقتي دانش آموز بودم!!!
استاد در ادامه افزود: مردها تا وقتي ازدواج نكرده اند فمينيست اند. بعد آنتي فمينيست مي شوند!
گفتم: استاد راست مي گويند كه مردهاي ايراني حتي از نوع تحصيلكرده هم به مردسالاري اعتقاد دارند.
گفت: بالاخره آدم منافعش را دنبال مي كند!
گفتم: امضا كردن اجباري نيست ما كسي را مجبور نمي كنيم امضا كند. ولي اولين هدفمان آگاه كردن مردم از قوانين تبعيض آميز است.ا
هنگام بازگشت در اتوبوس دوباره از كمپين براي زنان گفتم. بعضي ها گفتند با اين كارها قوانين عوض نمي شود ااما نگفتند با كدام كار مي توان قوانين و وضعيت زنان را عوض كرد.
نمي دانم چرا چشم مردم ما براي بهتر شدن جامعه مان يا به آسمان دوخته شده يا به قدرتي خارج از مرزها. هرچند علي رغم آنكه امضا نكردند اما در اتوبوس بحث هاي داغي شكل گرفت.
چند نفري امضا كردند كه همه شان دانشجو بودند و يكي كه از ديگران مطلع تر بود درباره 8 مارس و شادي صدر پرسيد و يكي از زنان كه حدوداً 23ساله بود گفت: «من 4سال است كه مي خواهم از همسرم جدا شوم برخلاف ميل خانواده ام ازدواج كردم و حالا دارم تاوان اشتباهم را پس مي دهم. همسرم بد دل است. مرا با چاقو زده. جايش هنوز باقي است. در محيط كارم مامور آورده و گفته با صاحب كارم كه مردي 50 ساله است رابطه دارم. شلاق خوردم، هرچند كه مقداري از آن را با پول خريدم.» با همه این حرف ها برگه را امضا نکرد: «من امضا نمي كنم. با اين امضاها هيچي درست نمي شود. وقتي من اين همه درد و رنج كشيده ام بايد ديگران هم بكشند!!!»
برایش توضیح دادم که ما نباید برای حل مشکلات قانونی خودمان را محکوم کنیم. همه ما زنان وضعیت مشترکی داریم. این قانون ناعادلانه است که ما را در برابر هم قرار می دهد.
پرسیدم آیا وكيل گرفته است. گفت: «بله. آقای وکیل تا حالا 3 ميليون گرفته اما هيچ كاري برايم نكرده است چون دايي همسرم قاضي دادگاه است.» گفتم: « چرا وكيل خانم انتخاب نكرديد؟» گفت: «وكيل زن كه به درد نمي خورد! بلد نيست حرف بزند. نمي تواند از موكلش دفاع كند.»
من و دختران ديگر لب به اعتراض گشوديم. يكي از همانهايي كه امضا كرده بودند گفت :«حقشه. ببين چه جوري از هم جنسش صحبت مي كنه.» اما من به این فکر می کردم چگونه مناسبات نابرابر مردسالارانه ما را که قربانیان نابرابری حقوقی و قوانین ناعادلانه در برابر یکدیگر قرار می دهد. گفتم: زنان وکیل به ویژه در مسائل مربوط به خانواده و ... فعال تر ازمردان کار می کنند و به خاطر تجربه مشترکشان همدلي بيشتري با زنان دارند و می دانند مصائب حقوقی چگونه بر زندگی زنان سایه می اندازد. گفتم ما باید به نیروی خودمان باور داشته باشیم.»
دختري به او گفت شايد اين اقدام به اين زودي اثر نكند اما حتماً تاثير خواهد داشت. شايد به ما نرسد اما حتماً اوضاع براي فرزندان ما تغيير خواهد كرد. او و دختران بسیاری که از آنها امضا گرفته ام مانند آنان كه ايده كمپين را پايه گذاري كردند چشم به آينده دوخته اند.
٭ خشمگين ام از غلبه فرهنگ مردسالار بر ذهن هايمان و در دست نداشتن رسانه اي كه به كمكمان بشتابد تا اندك اندك زنگارها را از مغزهایمان بتارانيم، خود را باور كنيم و فروتر از مردان نپنداريم!