|
صحنه
ای که اوج فاجعه بود
زری عرفانی
بدن نازک
دعا
دختر 17 ساله بر روی زمين در غلطيده و يک مشت حيوان دو پا با دهان های کف کرده
همچون چاريايان، با سنگ و لگد او را می کوفتند. صحنه ای که بشريت معاصر با
ديدن آن بايداز اينهمه بربريت و شقاوت فغانش را به اوج آسمان ها برساند.صحنه
ای باور نکردنی که در قرن بيست و يکم و هزاره سوم ،در زمان ماهواره وستلايت رخ
می دهد. اوج اين فاجعه دردناک زمانی بود که يکی از اين حيوان های دو پا برای
اينکه پا های عريان و له شده دعا موجب گناه اين هيولا ها نشود، جلو می رود و او
را با چادرش می پوشاند! يعنی لت و پار کردن يک انسان بی گناه و بيدفاع گناه
نيست بلکه ديدن بدن عريان شده اين به خاک و خون افتاده موجب گناه می شود!
تف بر اين همه
شقاوت ، تف بر اين فرهنگ جنايت که از طرف آخوند های خائن اشاعه شده. ترابخدا
لحظه ای تامّل و انديشه کنيد، از فرط خشم آه از نهادتان بر می آيد و اشگتان
سرازير می شود. از خودتان به عنوان انسان شرم می کنيد که به اسم انسانيت، خدا و
طبيعت چنين اعمال شنيعی به وقوع می پيوندد. چگونه می توان نظاره گر اين صحنه
اوج حظيظ انسانيت بود و همکاری هم کرد. سنگ را بر بدن نحيف دعا کوفت ولی پای
برهنه شده اش را پوشاند که موجب گناه نشود. تف بر اين همه جهل و دنائت .
ياد آورصحنه ایست
که عملکرد رژيم جنايت کاران آخوندی را به نمايش می گذارد؛ زنان را با چادر می
پوشانند و با شلاق بدنشان را له و لورده می کنند و سپس نماز خوانده و به او
تجاوز جنسی
میکنند.
ای وای من، ما در کجا ايستاده ايم، در قهقرائ مشمئز کننده متعّفن فرهنگ
مردسالاری.خشم و حيرتی که از ديدن اين صحنه بر من مستولی شد، زبان از وصفش قاصر
است. سرنگون باد مروجاّن اين فرهنگ يعنی آخوند ها و نظامشان.
زری عرفانی
Za.erfani@freesurf.ch
|