|
"
ناگهان چه زود دیر می شود
"
و ما
هنوز بی خبریم
درنگی بر آیین فقدان بزرگمردی
ورجاوند
" غم این خفته ی چند ، خواب در چشم
، ترم
می شکند ."
نیما
ای بسا شاعر که بعد از مرگ
زاد
چشم خود بربست و چشم ما گشاد
مهندس حسین شاه اویسی
دکتر پرویز ورجاوند بزرگمردی از
تبار میهن پرستان ترکمان کرد و رفت .
در همان روزهای آغازین نوجوانی ،
آن زمان که آثار اشغال بیگانه در میهن را هنوزحس
می کرد و شرنگ تلخ استبداد و اشغال میهن را چشید ،
در کنار دیگر همرزمانش شهید محمد مهرداد استوره ی
مقاومت و استواری ، علی محمد لشکری ، منوچهر
تیمسار و ناصر انقطاع در سازمان پرچمداران که باور
راستین به آزادی و وحدت ایران زمین داشتند در نهضت
ملی به رهبری دکتر مصدق آموزگار ضد استبداد و
استعمار ملت های در بند خاور زمین ، در معرفی
تاریخ و فرهنگ پر بار ایران با حفظ پیوند عقیدتی
خود با مبارزانی چون روان شادان پروانه و داریوش
فروهر تلاش کرد و در تشویق جامعه به پاسداری از
استقلال و یکپارچگی میهن به راه خود ادامه داد .
سرانجام پس از تحمل سختی های
فراوان همچون دیگر سربازان این راه دشوار ، بر شمع
وجود ایران عزیز پرگشود و میهن پرستان را به سوگ
خود نشاند و تنها گذارد و آخرالامر قلب سرشار از
عشق به سربلندی ایران در خاک میهن آرام گرفت و
معشوق او را به آغوش کشید . اینک روح بلندش بر
بلندای آسمان نیلگون ایران زمین بر فراز البرز و
زاگرس پر غرور از اران و شروان تا خلیج همیشه فارس
مان به نظاره در پرواز درآمده است ، " تا کی همت
یاران ز آوردگاه مژده پیروزیش دهد " .
زنده یاد دکتر ورجاوند انسانی چند
ساحتی ، پرشور ، نماد پایداری و سرزندگی ،
اندیشمندی بهنگام چه وفادارانه از عهده آزمون های
تاریخی سربلند برآمد و به پیمانش در راه میهن و
ملت گرایی ایرانی سرسپرد .
به فرازهایی از آن پیمان که
پیمان میهن پرستان ایرانی بهنگام اشغال میهن بود
برای آگاهی هم میهنان اشاره می کنم :
... " سوگند به تو خدای بزرگ ایران
، تا خون در بدن دارم تا قلب در سینه می تپد برای
پایداری و سرافرازی مرز
و بوم تو و پیروزی راه راست می
کوشم . خداوندا ( ایران ) میهن پرافتخار من گهواره
فرهنگ ابدی تست برای
بزرگی و استواری این سرزمین خواهم
کوشید ، تا جهان تیره و تار نگردد....
ایران سرافراز در
جهان جهان
به ایران سرافراز "
از پگاه دل انگیز 19 خرداد ماه
1386 تا غروب غم انگیز همان روز فاصله ای است به
وسعت بودن یا نبودن و ما چه درسی از آن آموختیم ؟
تا از تنگنای من بدر شویم ، دست در
دست هم به دور از هر گونه تبعیض و خشونت ، ایران
را دریابیم . به راستی ناگهان چه زود دیر می شود
که در حیات از هم غافل و در ممات بدنبال هم در
جستجوییم .
او هم رفت و ما ماندیم . او رفت و
باز طبق معمول یاران موافق و مخالف که در حیات
هرگز هم داستان نمی شدند ، ولی شگفتا در آیین
خاکسپاریش چه باشکوه شرکت جستند .
به راستی این چه سرزمینی است که در
آن مردگانش ارزشمند و زندگانش بی مقدارند ؟
نمی دانم چه رازی در این امر نهفته
تا زنده ایم از هم گریزان و در تایید و تکذیب
یکدیگر این همه حرف و حدیث و چون به دیار باقی رحل
برمی بندیم همه برای شرکت در سوگ یکدیگر از هم
پیشی می گیریم .
این زخمها باید چیزی به ما
بیاموزد که ما در کجای مختصات مسئولیت ایرانی
بودنمان ایستاده ایم ؟ آیا خود و رفتار مان را در
دوران کوتاه زندگی به نظاره نشسته ایم ؟ و از، از
دست رفتن یاران درس می گیریم ؟ یا هنوز درگیر با
خود و گذشته یکدیگریم که نه تنها گذشته را درک
نکرده و از آن پند نمی گیریم که حال و آینده را هم
از دست خواهیم داد . این دوگانگی ها ، این تضادها
، این اتهام ها ، این محکوم کردن های بی اساس و
این بگیر و به بندها ، تا چه وقت باید ادامه داشته
باشد که یگانگی هایمان را سست و بیگانگان آزمند و
متجاوزان به حقوق میهن و ملت را گستاخ و تهییج به
تجاوز می کند . نمی دانم در فرهنگی که روزگاری
سرشار از راستی و درستی بود چگونه دورویی و دروغ
در آن رسوخ کرده است ؟ باید به خود آییم چشم بر هم
زنیم دودمان و آب و خاکمان بر باد است .
چو تو خود کنی اختر خویش را
بد مدار از فلک چشم
نیک اختری را
چه زیبا بود در آیین خاکسپاری ،
نمایندگان و صاحبان اندیشه از تمامی گروه های
اجتماعی ، شخصیت های آزادی خواه میهن پرست که
سراسر زندگی پرافتخار خود را در راه سربلندی ایران
گام زدند ، از پیرو وجوان ، زن ومرد ، از هر مشرب
و مکتبی ، از همه طیف های اجتماع دانشجویان ،
بازاریان ، کارگران ، فرهنگیان ، دانشگاهیان ،
کارمندان آن هم از کرد ، آذری ، فارس ، بلوچ و
عرب و ... در یک جمله نمونه ای از ملت با همه
زیباییهای گونه گونی اندیشه ای که فصل مشترکشان
ایران بود در یک جا در کمال نظم گرد آمده بودند .
بویی از نفاق و تضاد ، خود برتربینی دیده نمی شد
.
در حال تشییع پیکر دکتر ورجاوند ،
چه چشم های گریانی که در حسرت یگانگی ملی سرود
ملی ایران سر می دادند و همزمان صلوات بر پیامبر
بزرگ (ص) ورد زبان ها بود که حماسه ای از روح بلند
ایرانیت و وحدت ملی را به نمایش می گذارد که :
پروردگارا ! مبادا در سرزمین ما
پیوند دوستی ، گناه بزرگی باشد و دروغ در آن رخنه
کند .
ورجاوند را هم به خاک سپردیم ،
فردا را چه خواهیم کرد ؟ تا در گذشت بزرگی دیگر ،
باز به خود مشغول شویم و اتهام زدن ها را ادامه
دهیم ؟ که در این صورت چون برف در آفتاب تموز ذوب
می شویم . ما راچه شده ؟ آیا به خود خواهیم آمد ،
آیا قدر یکدیگر را بالاخره خواهیم دانست که در
وضعیت امروز جهان و منطقه ، ملت و میهن مان چه
روزگاری سخت و خطرناکی را سپری می کنند . تنها یک
راه پیش روی ماست در سایه خرد جمعی، یگانه شویم .
باید همراه شد ، کین درد مشترک ، هرگز جدا ، جدا
درمان نمی شود . بدانیم ما ملت ایران از کرد ،
فارس ، آذری ، بلوچ ، عرب و ... زن و مرد شریک
همیم اندر این کار .و توجه کنیم که پیامبر (ص) نیز
دو معجزه داشت یک قرآن و دوم وحدت بخشیدن به قبایل
عرب متخاصم .
پس بیایید تا دیر نشده همه ی گلایه
هایمان از یکدیگر را برای زمانی دیگر بگذاریم که
میهنمان ، هویتمان ، خاک ورجاوندمان ، گهواره و
گورمان در وضعیت خطرناکی بسر می برد که :
ترسم
دمی سراغ من آیی که اهل درد
آگاهیت دهند که در خانه کس نماند
پاینده ایران
مهندس حسین شاه اویسی
تهران 29 خرداد 1386 خورشیدی
|