بازگشت به صفحه اول

 از روز

 
 

فعالان حقوق بشر در تنهاييrasoul.jpg

سامان رسول پور
 s.rasoulpour@gmail.com

اخيرا آقاي احمد رافت، روزنامه نگار با سابقه ي ايراني ساکن رم مطلبي منتشر کرده اند با عنوان "بشر خودي و بشر ناخودي" که در آن با اشاره به نامه ي اکبر گنجي "براي همه " از منطق خودي و غير خودي ايشان در دفاع از حقوق بشر گلايه کرده اند. به عنوان يک مدافع حقوق بشر، آنچه را که آقاي رافت به درستي به آن پرداخته اند تاييد مي کنم و لازم مي بينم نکاتي را به آن بيافزايم.

در کردستاني که ما در آن زندگي مي کنيم، کساني زنداني هستند اکنون که نه چپ اند و نه راست، نه برانداز نه حکومتي. افرادي مثل محمد صديق کبودوند و اجلال قوامي و... در واقع نمايندگان نسلي از فعالان کرد هستند که صرفا کارهاي حقوق بشري انجام مي دهند. مستقل اند و جسور و آگاه. نقض حقوق بشر را توسط هر جرياني که باشد افشا مي کنند و محکوم. برخلاف خيلي ها، حقوق بشر براي اين افراد، ابزاري نيست براي براندازي حکومت يا خوراکي تبليغي براي اپوزيسيون. آنها حقوق بشر را براي کرامت انسان مي خواهند و نه براي سياست بازي. دوري از سياست براي اين فعالين تازه نفس يک اصل اخلاقي است.

اين افراد درطول سالهاي گذشته بدون هيچ فيلتر يا گزينشي از حقوق همه ي زندانيان دفاع کرده اند. براي زنداني وکيل گرفته اند، خانواده ي زندانيان سياسي را ياور بوده اند وبراي همه به يک نسبت اطلاع رساني کرده اند. با حضور و حمايت بموقع از احکام اعدام زيادي پيشگيري نموده و صدها بيانيه و کمپين و فراخوان حقوق بشري منتشر کرده اند.
کمترين کاري که به ثمر رساندند اين بوده که بحث حقوق بشر را کم و بيش در ميان شهروندان کرد دامن زدند وحقوق بشر شد ستون هميشگي سايت ها و سرخط هر روزه ي اخبار راديو و تلويزيونها کردي و.. چيزي که قبلا کمتر به چشم مي خورد.

حالا تصور کنيد کساني که اين مبارزه ي با ارزش را دربخشي از جامعه ي مدني ايران به راه انداخته اند اکنون به همين جرم، يعني دفاع از حقوق ملت زنداني شده اند. بيشترين حمايتي که از اين افراد شده، از سوي سازمانها و شخصيتهاي بين المللي مدافع صلح وحقوق بشر بوده است و بيشترين سکوتي هم که موجود است از سوي فعالان سياسي، احزاب و دموکراسي خواهان داخل کشور. کساني که مدعي اند، اما حقوق بشر را فقط براي خود و دوستان و همفکران خود مي خواهند، چطور مي توانند سکوت کنند و نبينند زنداني شدن کساني را که در کردستان "پدر حقوق بشر" لقب گرفته اند. مگر همين فعالان کرد نبودند که براي آزادي اکبر گنجي و امثال ايشان طومار نوشتند و نگرانيشان را بيان کردند. امروز اگر از اين نسل حقوق بشري، نسلي که 500-600 کيلومتر آنسوتر تهران زندگي مي کنند، حمايت نکنند، چطور انتظار دارند به مدافع منطق خودي و غير خودي حتي در دفاع از حقوق بشر هم متهم نشوند.

متاسفانه امروز فعالان حقوق بشر در زندانها تنهايند، تنهاتر از دانشجويان دربند، تنهاتر از فعالان کارگري و معلمان، تنهاتر از فعالان زن. صداي گروههاي چپ و سنديکاها در داخل و خارج که آزادي اسانلو و صالحي را مي طلبند گوشها را مي نوازد. دانشجويان بازداشتي، جريانهاي اصلاح طلب، فعالان سياسي وتقريبا همه را داشتند که حمايتشان مي کردند و برايشان همايش برپا مي کردند. فعالان زن، بخش عمده اي از زنان ايران، بيشتر احزاب و نهادها و فعالان همه ي عرصه ها را داشتند در کنارشان. روزنامه نگاران کرد هم تنها نيستند و مي بينيم که براي آزادي عدنان حسن پور و هيوا بوتيمار چه کارزاري با شکوهي برقرار است.

اما تنهاترين ها فعالان نجيب و صادق حقوق بشر در کردستانند. کساني که به حق از از فعالان همه ي عرصه ها حمايت کردند، از حقوق انساني و قانوني زندانيان سياسي مستقل يا وابسته به همه ي گروهها پشتيباني نمودند. شب و روز با حد اقل امکانات و با فشارهاي طاقت فرساي امنيتي و با تخريبات ناجوانمردانه ي اين و آن، از حرکت باز نايستادند وبا استقامتي منصور گونه باز گفتند:دفاع ازحقوق بشر. ديروز اگر فعالان کارگري به خاطر مطالبه ي حد اقل حقوقشان زنداني مي شوند يا فعالان زن به خاطر مبارزه با آپارتايد جنسي يا تغيير قوانين تبعيض آميز شلاق مي خورند، اگر روزنامه نگاران به دليل دگرانديشي به بند کشيده ميشوند و يا دانشجويان به دليل نقد حاکميت در زندان شکنجه مي شوند، امروز فعالان حقوق بشر تنها و تنها به دليل دفاع از حقوق زن و مرد و کارگر و روزنامه نگار و دانشجو است که تحت شديدترين فشارها قرار دارند.

در سالهاي گذشته، بهانه ي برخي اين بود که اطلاع رساني وجود ندارد در کردستان و اين را مي کردند توجيه بي تفاوتي خودشان، يا عده اي فرض غلط تجزيه طلبي را بهانه مي ساختند. اما در شرايط کنوني کارنامه ي فعالان حقوق بشر زنداني پيش روست و ديگر دليلي منطقي نميتواند داشته باشد سکوت. تنها سکوت کساني جايز است که ناقض حقوق بشرند و از فعاليت امثال کبودوند دلخور.

هر چند امثال کبودوند بارها از اپوزيسيون خواستند تا به حقوق اعضاي خود احترام بگذارند يا به روشهاي غير انساني و غير اخلاقي براي تخريب مخالفان خود متوسل نشوند، هر چند بارها و بارها از حکومت خواستند که در رفتارش با مردم تجديد نظر کند و به حقوق بنيادين شهروندان ايراني احترام بگذارد يا از مردم خواستند که در روابط اجتماعي خود به حقوق يکديگر بيشتر توجه کنند. هرچند از پدر سالاري و سنتهاي غلط انتقاد کردند که هر روز دختر يا زني را قرباني قتل هاي ناموسي مي کند، برخشونت و جنگ افروزي تاختند چون پس از سالها روزي نيست که انفجار مين جان کودکان را نستاند. اکنون که خود دربندند کسي نيست مدافع حقوقشان باشد.

براستي چنين کساني شايسته ي تقديرند يا بازداشت و شکنجه؟ بايد از آنها به شکلي گسترده حمايت شود يا به شکلي وسيع بايکوت؟ درست است که سکوت الزاما به معناي بايکوت نيست اما سکوت نشانه ي حمايت هم نيست. آنچه که امروز کبودوندها به آن نيازمندند دفاع جانانه ي ملت و فعالان همه ي عرصه هاست. آنها تنهايند. آنقدر تنها هستند در انفرادي که خوش ترين لحظه شان هنگامي است که چشم و پا بسته به مهماني بازجو مي روند تا حتي به قيمت رقم خورن سرنوشتشان، مدتي از تنهايي سلول به در آيند.

 

 
 
بازگشت به صفحه اول

رجوع به مطالب مشابه