مسعود باستانی

آغاز فصل پاییز و بار دیگر باز گشایی دانشگاه ها را امسال در شرایطی نظاره می کنیم که همچنان سه تن از دانشجویان دانشگاه صنعتی امیر کبیر در زندان بسر می برند و علیرغم آنکه انتظار می رفت تا در پی برگزاری نخستین جلسه دادگاه آنان در روزهای اولیه مهر ماه زمینه تبدیل قرار بازداشت و آزادی ایشان فراهم شود اما ماموران دادگاه پس از برگزاری نخستین جلسه دادگاه باردیگر دانشجویان را به زندان اوین باز گرداند و اندک امید دوستانشان برای احتمال آزادی و حضور در کلاس های درس سال جدید به یاس تبدیل شد.
صندلی های خالی احسان منصوری ،مجید توکلی و احمد قصابان در دانشگاه امیرکبیر در کنار یاد تمام دانشجویانی که درسایر دانشگاه های تهران و یا دانشگاه های سراسر کشورهم امسال به خاطراحکام یکسویه کمیته های انضباطی ونهادهای قضایی از حضور در کلاس های درس محروم شدند، بار دیگر
خاطرات تلخ حبس و فشارهای مضاعف امنیتی و عقیدتی را که اخیرا به محیط های دانشگاهی وارد شده است را زنده می کند.
خاطراتی که پس از انتشار رنجنامه والدین دانشجویان دربند دانشگاه امیرکبیر پس از هشتاد روز بازداشت فرزندانشان دلسردی و واهمه بیشتر را جایگزین خاطرات خوش روزهای آغازین سال تحصیلی کرده است.
راستی سهیل آصفی روزنامه نگارجوانی که اکنون پس از گذشت بیش 50 روز همچنان در بازداشت بسرمی برد هم دانشجوی رشته سینماست و شاید مادرش منتظر بود تا پس از تبدیل قرار بازداشت پسرش بتواند او را راهی دانشگاه کند. اما سیصد میلیون تومان قرار وثیقه و ناتوانی خانواده از تامین این قرارسنگین باعث شد تا اوهم در آغاز سال تحصیلی جدید از کلاس درس بازماند.
همشاگردی ها این بار نمی توانند سلام دوستان و همکلاسی های خود را جواب دهند و شاید تنها چشمان جستجوگر نسلی که در سال جاری و برای نخستین بار به محیط های دانشگاهی گام می گذارد به شدت در انتظار نتایج پرونده های مفتوح مذکور است . پرونده هایی که به علل نامعلوم تا کنون حتی اجازه کسب خبر و اطلاع رسانی از آنها هم داده نشده است وشاید نمی توان به راحتی درباره آنها اظهار نظر کرد اما حداقل انتظار وبا فرض خطا کاری متهمان در بند، شکل رفتار با ایشان و نحوی تعامل با فرزندان دانشگاهی ایران به جدیدالورودها پیام مهمی را خواهد رساند. پیامی که در ان میزان توجه و دلبستگی دولتمردان و علاقمندی ایشان به محافل دانشگاهی و ارزیابی و نقادی بیطرفانه نسل فردا را گواهی می کند.
واقعیت این است که پس از روی کار آمدن دولت نهم و تشدید اقدامات یکسویه علیه دانشجویان ونهادهای سیاسی دانشجویی که سلایق شان با سلایق دولتمردان شباهتی ندارد باردیگر زمینه هایی را برای دلسردی و ناامیدی بیشتر ایشان از فعالیت های سیاسی و اقدامات دواطلبانه مدنی که بخش گسترده ای از وظایف و کارکردهای جنبش دانشجویی را تشکیل می دهد مهیا کرده است. از سوی دیگر هم بخش بعدی اقدامات دولت احمدی نژاد به اساتید دانشگاه ها معطوف شده است و طی این دوران شاهد بودیم که بار دیگر دانشگاه صحنه تسویه حساب های سیاسی با استادان منتقدی شده است که بعضا و در موارد مختلف از منظر کار شناسی و یا عقیدتی به نقد سیاست ها و برنامه های دولت پرداخته اند.
بهر حال در نگاه کلی می توان گفت که باردیگر امنیت نهاد مستقل دانشگاه که بایستی در آرامش خاطر و بدون دغدغه به ارزیابی و نقادی جامعه پرداخته و با بهره گیری از نگرش های کارشناسانه به درمان مشکلات و معضلات جامعه بیاندیشد به خطر افتاده است.
خطری که اگرچه شاید شهروندن ایرانی در مقطع کنونی اهمیت و حساسیت آن را به درستی درک نکنند اما در آینده ای نزدیک عواقب سو آن را در زندگی روزمره و شرایط سیاسی و فرهنگی و اقتصادی زندگی خویش احساس خواهند کرد.
استاد و دانشجوی مستقل و منتقد در فضای سیاسی کنونی با مشکلات بزرگی از جمله آزادی ارزیابی و نقادی دولتمردان و حق آزادی بیان مواجه اند و شاید در برخورد نخست این مسئله چندان بغرنج و با اهمیت به نظر نرسد و یا حتی این گمان پیش آید که برخی ازاین برخوردها و یا حتی اظها نگرانی درباره این روند نادرست بیشتر در راستای اهداف سیاسی و یا اختلافات جناحی در رسانه ها مطرح و یا نسبت به آنها هشدار داده می شود .
اما بدون شک باید گفت که رخنه رخوت در محیط های دانشگاهی و وظیفه رصد و دیده بانی بی طرفانه و کارشناسانه را در جامعه بر عهده دارند از یکسو و همچنین محرومیت منتقدان و مخالفان از محیط های دانشگاهی و محافل کارشناسی بدون شک منافع ملی را در آینده ای نه چندان دور با مخاطراتی جدی روبرو خواهد کرد.
خطراتی که خود دولتمردان تندر و یک سو نگر کنونی نیز از آن ها در امان نخواهند ماند.