بازگشت به صفحه اول

 از ادوار نيوز

 
 

چگونه ماندن

رضا تاجیک

اخراج "آرش حسن نيا" دبير سرويس اقتصادي روزنامه "اعتماد ملي" و اعتراض او به نقض حقوق صنفي اش كه از آن با عنوان "درد مشترك" ياد كرد، اين سؤال را بارديگر در ميان اصحاب مطبوعات مطرح كرد كه  "چرا روزنامه نگاران ايران به حقوق صنفي خود نمي‌توانند دست يابند؟"

 در واقع اخراج "آرش حسن نيا" نقطه پايان تحمل روزنامه نگاراني شد كه در سال‌هاي گذشته با بي‌مهري‌هايي از جانب مديران ارشد روزنامه‌ها مواجه شدند. پيش از اين نيز روزنامه‌نگاران پديده حذف را تجربه كرده بودند. حذف‌هايي كه از آن با عنوان خطر ساز بودن براي مجموعه روزنامه ياد مي‌شد. بنا براين نظر، روزنامه‌نگاراني براي مجموعه مفيد هستند كه مطيع محض اوامر مديران و انتقال دهنده اخبار كم خطر و پول‌ساز ( اگهي بيار)  باشند.

اين نوع اطلاع رساني كه مديران ارشد در اين شرايط بسته خبر رساني  به آن علاقه نشان مي‌دهند به نوبه خود مي‌تواند سبب حذف روزنامه‌نگاراني ‌شود كه بيش از هر چيز بر گردش آزاد خبر تأكيد دارند. تاكيدي كه صاحبان قدرت را در رسانه با آن سر ناسازگاري است.

 

حذف چرا؟

اينكه چه اتفاقي سبب مي‌شود تا مديران ارشد روزنامه‌ها، روزنامه‌نگاران توانا و متعهد به ارزش‌هاي روزنامه‌نگاري را تحمل نكنند، گمانه‌هاي زيادي مطرح شده است.

راحت ترين گمانه حاكميت است. از همين رو روزنامه‌نگاران سياسي براي مجموعه خطرساز هستند. پس بايد ابتدا كنترل و سپس به انحاي مختلف حذف شوند. با توجه به اين نگاه، دعواي حاكميت با روزنامه‌ها از منظر تأثير گذاري بر عرصه سياسي است، از همين رو اگر ما خود را از اين مقوله دور كنيم، به عنوان مثال اگر از دولت و نظام فكري حاكم انتقاد نكنيم ، مشكلي پيش نمي‌آيد.

اما گمانه دوم ايستادگي روزنامه‌نگاران در مقابل خواست‌هاي غير منتطقي و خارج از ضوابط  مديران روزنامه ها در عرصه اطلاع رساني است. آنان روزنامه‌نگاراني هستند كه بر انتقال صحيح و منطبق بر واقعيت اخبار تأكيد دارند. جابجايي‌هاي مكرر دبيران و خبرنگاران در راستاي تحقق اين نگاه است.

 

منفعت طلبان مطبوعاتي

اين دو گمانه فقط بخشي از ماجرا است. روي ديگر اين ماجرا روزنامه‌نگاراني هستند كه مي‌گويند "دانستن حق همه  است". اما آنان كساني هستند كه با طرح تبصره‌اي به اين جمله  وظيفه خود را مشخص مي‌كنند. "مسئوليتي" نداريم. بنابراين شعار آنان با روزنامه‌نگاران مسئول  مشترك اما هدف متفاوت است. لذا آنان دو رقيب مي‌شوند. در اين رقابت برد با گروهي است كه با ديد مديران مجموعه همخواني داشته باشد.

بنابراين مديراني كه بر تراكم قدرت اقتصادي و سياسي خود تأكيد دارند روزنامه‌نگاراني را ترجيح مي‌دهند كه با آنان سر ناسازگاري نگذارند. و از آنجا كه در نظام جمهوري اسلامي امتياز روزنامه به افراد خارج از حاكميت داده نمي‌شود موضوعي كه در اين مسئله نهفته است ماهيت سياسي اين مديران است. بنابراين دغدغه اصلي اين افراد مي‌تواند متفاوت از اين صنف باشد. اين ماهيت در مرحله اول  خود را در انتخاب شوراي سردبيري و سردبير نشان مي‌دهد. آنان در انتخاب اين بخش از تحريريه ملاحظات خاص سياسي و اقتصادي خود را بر هر اصل ديگر ترجيح مي دهند و اينگونه ترجيح دادن با انتخاب يك سردبيري غير حرفه‌اي نقطه آغاز درگيري مي‌شود. انتخاب يك مجموعه سردبيري غير حرفه‌اي و غير صنفي توسط صاحبان يك رسانه كه مورد انتقاد اعضاي تحريريه روزنامه باشند روز به روز بر فاصله تحريريه و مجموعه سردبيري مي‌افزايد به گونه‌اي كه نمي‌تواند بر حل مشكل اختلاف  بين مديريت با عضو تحريريه فائق آيد.

از سوي ديگر دغدغه متفاوت مديران از كاركرد رسانه‌اي به بدنه رسانه‌ها نيز قابل تعميم است. بنابراين در اين نگاه روزنامه مي‌شود نردبان. پس هدف مي‌شود پرش. انتخابات، دريافت بورس تحصيلي. در اين نگاه منفعت‌طلبانه فقط ارضاي اميال دروني مطرح مي‌شود و نه چيز ديگر.

 

ضرورت وجود يك بستر فكري و عملي

حال در چنين شرايطي هستيم. روزنامه‌نگاران متعهد به ارزش‌هاي روزنامه‌نگاري نه داراي قدرتي هستند و نه صاحب مقامي و سرمايه‌اي. حتي كساني كه بايد همراهشان مي‌شدند نه تنها دستشان را نگرفتند و از همدردي لفظي دريغ كردند بلكه گاهاْ سمپاشي هم كردند.

اكنون مسئله به قدري حساس شده است كه مسئله "چه كردن" و "چه نكردن" مطرح نيست بلكه مسئله فوري‌تر ديگري مطرح است و آن اين است، "چگونه ماندن". براي آنكه خود "ماندن" براي روزنامه‌نگاراني چون "آرش حسن نيا" كه حتي توفيق رسانه‌اي‌شان كه محل ارتزاقشان است را مي‌خواهند وسيله كنند براي مبارزه در راه آزادي بيان و محكوم كردن هميشگي آنان كه خلق‌ها را برده سياسي مي‌خواهند يك ضرورت است. لذا بايد يك بستر فكري و عملي وجود داشته باشد تا بدانند چه بايد بكنند؟

آنان مي‌دانند آنگونه كه هستند نمي مانند و نمي‌توانند بمانند و نمي‌گذارندشان كه بمانند و از سويي نقابي را كه مي‌خواهند به چهره‌شان بزنند نمي‌خواهند بپذيرند. مي‌خواهند خود بنويسند، چهره‌شان را خود ترسيم كنند. روزنامه نگاراني كه مي‌خواهند به سرحد استقلال برسند، روزنامه‌نگاراني كه در اين جامعه مي‌‌خواهند خودشان باشند و در اين راه نمي‌خواهند پرداخته تقليد باشند.

 

 
 
بازگشت به صفحه اول

رجوع به مطالب مشابه