بازگشت به صفحه اول

 از تغییر برای برابری

 
 

صدای برابرخواهی متوقف نمی شود

نوشین کشاورز نیا

به رغم شنیدن توقف حکم دلارام علی برای بررسی مجدد پرونده نمی تواند کتمان کرد که روزهای بدی را از سر می گذرانیم. هر آن شنیدن خبر دستگیری و برخوردهای غیرقانونی با حرکت مسالمت جویانه و برابری خواهانه زنان و مردان کشورمان را انتظار می کشیم. وقایع این چند ماه اخیر مثل فیلمی از جلو چشمانم رد می شوند. به کارگاه آموزشی حقوق زنان در خرم آباد لشکر کشی می کنند، پاکترین و آزاده ترین مردم این سرزمین را به فساد و عیاّشی متهم می کنند و با شیوه ای توهین آمیز و زننده آنها را بازداشت می کنند... در زندگی شخصی افراد سرک می کشند، مکالمات تلفنی را کنترل می کنند، به جرمی نامشهود و به اصطلاح منکرانی آنها را بازداشت می کنند و به خاطر فعالیت برابری خواهانه در کمپین مورد بازخواست قرار می دهند.... اعضا را با تهدید و احضار تلفنی بازجویی می کنند.... مادری را از حق مسلم دیدار فرزند بی گناه و دربندش محروم می کنند، او را دشنام می دهند و کتک می زنند... این وقایع و دهها واقعۀ دیگر ُکه از ابتدای آغاز به کار کمپین بر ما گذشته را کنار هم قرار می دهم و مطمئن می شوم که حالا باید انتظار خبرهای دردناکتر را داشته باشیم. فشارها و برخوردهای نامعقول، بازداشت ها و احکام سنگین تعلیق و تعزیر خط سیر داستانی است که از سر عناد با حقوق زنان آزادیخواه این دیار پرداخته شده و در ادامه به اجرای حکم سنگین و ناعادلانه «دلارام علی» رسیده است که آن هم پایان ماجرا نیست. هر چند شنیدن این خبر و اخباری از این دست هیچگاه برایمان عادی نمی شود اما دیگر از شنیدن آن غافلگیر نمی شویم چرا که تجربه ثابت کرده است کاروان خبرهای ناگوار در راه است و کم تحملی طراحان این برخوردها نیز بیش از این.

اما به راستی در پس پرده این نقشه های به ظاهر عجیب و غریب چه هدفی نهفته است؟ بازیگران این حرکت فرخنده و شورآفرین را چگونه می خواهند متوقف کنند؟ به باور من، فشارها و کنش های به ظاهر متفاوت، تنها یک هدف دارند و آن پراکندن تخم ترس و ارعاب میان فعالان و به خصوص اعضای جوانتر و کم سن و سالتر کمپین است. نسل های قدیمی تر احتمالاً تصمیم خود را مدتها پیش برای قدم گذاردن در راه دشوار ولی شیرین برابری زنان و مردان گرفته اند. پس باید بیش از همه چهره های جوان تر و ناشناخته را با روش های مختلف و ظاهراً غافلگیرانه مورد آزار و تهدید قرار دهند، آنها را با حکم های تعلیق طولانی مدت فلج کنند و با فشار تازیانه و زندان به اصطلاح تأدیب. این شاید همان استراتژی ترساندن و کشتن است، بدرستی «ترس برادر مرگ» است چرا که با غلبه ترس بر انسان زندگی از حرکت می ایستد. ترساندن فعالان زنان از طریق زندانی کردن، تعلیق و محروم کردن شان از تحصیل و قرار دادن خانواده هایشان در مقابل آنان به ابزاری برای رسیدن به مرگ یک حرکت تصور شده است. اما به نظر من، آنچه از منظر طراحان استراتژی ترس بی توجه مانده این است که پاسخ این معادله همیشه مرگ و نیستی نیست بلکه شور، نشاط و زندگی هم هست. تعجب من از رفتار کسانی است که ابزار ارعاب را چون دهه های قبل کارا می دانند در حالی که در زمانی که دامنه اطلاع رسانی و شتاب آن چنان شده که هیچ حرکتی از دیدگان تیزبین برابر خواهان جهان نایپدا نمی ماند و آنان به مدد اطلاع رسانی های گسترده از حال یکدیگر باخبر می شوند، طراحان معادله ارعاب به جای تجزیه و تحلیل وقایع و مشاهده خواسته های مدنی زنان و مردان تصمیماتی نابخردانه می گیرند.

یکی از آموزه های کمپین یک میلیون امضا برای ما این بوده است که این کمپین به یک یا دو چهره شناخته شده و پیشکسوت متکی نیست، در کمپین یک میلیون امضا فعالیت همه اعضا ارزشمند است وقابل حمایت. در این کمپین سطح و سلسله مراتبی در کار نیست تا برخی در رأس و برخی در زیر قرار گیرند، هر کدام ار اعضا هر چقدر هم جوان و ناشناخته باشند و در هر کجای این آب و خاک بسر برند حتی اگر تنها یک روز از عمر فعالیتشان در این حرکت برابری خواهانه گذشته باشد به یک میزان مورد حمایت و پشتیبانی سایرین قرار می گیرند و هیچ تبعیضی در خبررسانی و جلب حمایت افکار عمومی برای نجات آنان وجود ندارد. علاوه بر این، رویاها و آرزوهای ما را، که دیگر نسل و کسوت نمی شناسد، نمی توان در زندانی از آهن و سنگ محبوس کرد؟ تاکنون غل و زنجیری ساخته نشده که قدرت سرکوب و دربند کردن این همه آرزو و رویای مشترک را داشته باشد! با وجود کنترل های شدید و سرکشیدن های مداوم در زندگی شخصی افراد، وجود زنان و دختران جوان برابر خواه گرمی بخش شور، هیجان و عشق به زندگی و برابری انسانهاست! با به بند کشیدن دلارم ها، روناک ها و هانا ها نه تنها صدای برابر خواهی متوقف می شود که حتی شور زندگی و برابرخواهی زنان و مردان در فضای سرد و یخ زده زندان هایمان نیز طنین انداز خواهد شد.

برخورد غیر قانونی با قانون

برخورد با فعالان جنبش زنان و کمپین به خاطر تحمع مسالمت آمیز 22 خرداد، آموزه دیگری نیز دارد. حرکت های مسالمت جویانه و تجمع قانونی زنان را سرکوب می کنند تا نشان دهند ماده ای ازقانون اساسی کشورمان که برگزاری تجمعات مسالمت آمیز را بدون کسب مجوز میسر می داند مانند دهها قانون دیگر قابل استهزا و ریشخند است، تا نشان دهند اوراق قانون اساسی تنها ورق پاره هایی بی ارزش هستند! باید پرسید تا این حد توهین و بی حرمتی به قانونی که ُدر روزگارانی نه چندان دور از تصویب منتخبان این ملت گذشته است و انسانهای بی گناه بسیاری برای به ثمر نشستن آن قربانی شده اند چگونه اینطور راحت می تواند به سخره گرفته شود؟ آیا ملعبه کردن سندی چنین باارزش، امنیت ملی کشور مان را به خطر می اندازد یا برابرخواهی حقوقی زنان و مردان؟

خیلی وقت است که چماق زن ستیزی بالا آمده است هرچند کسی از جای خود تکان نخورده است و خیلی وقت است که بر فرق زنان و مردان برابرخواه و آزادیخواه فرود آمده و آب از آب تکان نخورده است. حل این معادله ساده تنها با عشق امکان پذیر است، نتیجه چوب و چماق همیشه ارعاب و انزوا نیست، توان و عشق مضاعف است برای ادامه راهی که آغاز شده است. دیدن ستم و بی عدالتی انگیزه ها را قوی تر می کند آنچنان که دیدن همین ظلم ها و بی عدالتی ها در کانون های به اصطلاح گرم خانواده بود که ما را در چنین مسیری قرار داد. من اطمینان دارم تعلیق، زندان، تحقیر،ُ توهین، تهدید ...سخت است دوری از دوستان و عزیزان سخت است اما سخت تر از قوانین تبعیض آمیزی نیست که هر روز و هر زمان در زندگی مان جاری و ساری است و حتی برای تثبیت تبعیض مضاعف آن قوانین کاتالیزور و تسهیل کننده ای چون به اصطلاح حمایت خانواده از سوی دولت "زن دوستمان" پیشنهاد می شود. به قول دوستی نازنین در کمپین، "سخت تر از آنچه در خانه ها بر زنان دردکشیده مان می گذرد نیست."

----------

از تغییر برای برابری

همصدا با خواهرم هانا و سایر فعالان جنبش زنان

فرید عبدی

همان آرزوي ژرفي هستيد كه شمارا به پيش مي راند

آرزوهايتان هر گونه كه باشد اراده تان همان گونه است

ارادتان هرگونه كه باشد كردارتان همان گونه است

كردارتان هرگونه كه باشد تقديرتان همان گونه است

و اين آرزوي ژرف آزادي و برابري است كه هانا از دير باز خواستار آن بود و با جديت آن را دنبال مي كرد. دختري از ديار آزادي با عشق هميشگي نسبت به انسانيت و زنان و دختران ستمديده ، دختري 21 ساله از جنس آذر ماهي هاي پر شر و شور، زندگيش را از كوچه پس كوچه هاي فقير شهر سنندج آغاز كرد و در جامعه اي نابرابر با هنجارها و قوانيني كه او را به حاشيه مي رانند يكي يكي پله هاي عمر را بالا رفت تا به نوجواني رسيد و طعم اسيري در پنجه قوانين مرد سالار و عرف هاي قرون وسطایي را چشيد. او مي ديد كه خود و همرنجانش در زير فشار مرد سالاري چگونه انسانيت و روحشان زير سوال مي رود.

روزانه با انواع بي احترامي هايي كه به زنان مي رفت برخورد مي كرد، خبرهايي كه از خودسوزي زناني كه فرياد اعتراضشان شعله هاي آتش بود را مي شنيد و مرداني كه با افتخار قتل هاي ناموسي خود را تعريف مي كردند مي ديد و در فكر فرو مي رفت مي گفت چرا ما زنان ايران اين گونه زندگي مي كنيم آيا لياقتمان همين است و يا نمي گذارند آن گونه كه مي خواهيم زندگي كنيم؟... و هزاران سوال ديگر پيش روي او بود که باعث شد مرحله اي نوين در زندگي اش شروع شود. آغاز آشنايش با انجمن زنان آذر مهر بر مي گردد به زماني كه او 17 ساله بود. در كلاس هاي انجمن كه شامل تاريخ زنان، روانشناسي زنان و جامعه شناسي زنان بود فعالانه شركت مي جست و با شور و شوق حاصل از آگاهي و ياد گرفتن به روشنگري در ميان نزديكانش مي پرداخت و با صبر و جديت به مبارزه عليه مردسالاري ادامه مي داد. با بحث هاي جديش که در خانواده انجام مي داد اعضای خانواده را به سمت و سوي افكار برابري طلبانه مي كشاند. او با رفتارش و با وجود مخالفت هايي كه در ابتدا از جانب خانواده با وي مي شد راسخ و استوار به راهش ادامه داد و به سنگ صبور و آموزگار تمام زنان ستمديده ي فا ميل و اطرافيان تبديل شد. مادرانش را با مبارزه آشنا كرد و آنها را با خود همراه كرد.

من به عنوان برادر هانا چيزهاي زيادي از او ياد گرفته ام و در سايه شجاعت و آگاهي او، نسبت به تغيير رفتار خود نسبت زنان و دختران جامعه ام برآمده ام. با تلاش و كوششي كه ازهانا آموخته ام در اين راه قدم برداشته ام. من هميشه از او شنيده ام كه بيشترين مبارزه ما با ذهنيت مردسالار است، ذهنيتي كه راه را بر تمام پيشرفتهاي جامعه و در تمام زمينه ها مي گيرد و انواع خشونت ها را بر جامعه زنان و كودكان روا مي دارد. مي گوید بيشتر جنگ هاي دنيا از ذهنيت مردسالار سر چشمه مي گيرد چون زنان از هر گونه خشونت و جنگ متنفرند و صلح طلب هستند. از نكات شايان توجه ديگر در مورد هانا علاقه زیاد او به كودكان است. هانا می گوید كه اينها نسلي هستند كه بايد در آزادي و برابري زندگي كنند. آيندگان نباید در اين نابرابري به سر برند.

او در كنار سير مطالعاتي و انديشگانش كه هر روز با پيشرفت بيشتري همراه است به فعاليت هاي ديگري نظير جمع كردن كمك هاي مردمي براي زنان بي سرپرست و بي بضاعت و داير كردن كتابخانه و جلسات هفتگي بحث و گفتگو حول مسائل و مشكلات زنان در روستا هاي اطراف سنندج و همچنين كمپين يك ميليون امضا پرداخته است. ما به عنوان خانواده از هيچ كمكي براي رسيدن به اهدافش دريغ نكردیم و در این مبارزه مسالمت جویانه در كنارش بوديم و امروز كه هانا و ساير فعالين جنبش زنان در سراسر ايران زير فشار يا در زندان به سر مي برند همبستگي مان را با جنبش زنان و تمام برابري طلبان ايران اعلام مي داريم و تا اخرين نفس هايما ن از دستاوردهاي اين جنبش دفاع خواهيم نمود.

----------

ديدار فعالان حقوق زنان با خانواده دكتر زهرا

 روزنامه سرمایه

نرگس جودکی (روزنامه سرمایه): بيش از 20 تن از فعالان حقوق زنان صبح جمعه به ديدار خانوادهء دكتر زهرا رفتند تا با خانوادهء داغدار او همدردي كنند.

دكتر«زهرا.ب» 27 ساله روز 20 مهرماه به همراه نامزدش در همدان توسط نيروهاي ستاد امر به معروف و نهي از منكر دستگير شد و پس از بازگشت _48 ساعته وقتي پدر و مادرش براي اطلاع از وضع فرزندشان به همدان مي‌روند،ماموران اين ارگان از خودكشي دكتر زهرا خبر مي‌دهند.

پدر دكتر زهرا كه خودكشي فرزندش را باور ندارد، مي‌گويد: «براي رسيدگي به پروندهء دخترم به نهادهاي مختلف از جمله رياست جمهوري و قوهء قضاييه نامه نوشته‌ام اما تا اين لحظه جوابي دريافت نكرده‌ام.»

در حال حاضر شيرين عبادي، عضو كانون مدافعان حقوق بشر، وكالت پروندهء دكتر زهرا را به عهده گرفته است.

والدين دكتر زهرا پس از تماس ماموران ستاد امر به معروف بلافاصله با پول و سند به همدان رفتند تا وثيقهء احتمالي را تامين كنند. پدر زهرا مي‌گويد: «وقتي تلفن زنگ زد و من شمارهء زهرا را ديدم و شنيدم كه مردي از آن سوي خط از من پرسيد كه آيا شما پدر زهرا هستيد، فكر كردم تصادف كرده است، آن‌ها اجازه ندادند من با دخترم حرف بزنم، وقتي گفتند او را بازداشت كرده‌اند با پول و سند به طرف همدان به راه افتادم.»

او ادامه داد: «آن‌جا به من گفتند بايد به دادگاه و يا به پزشكي قانوني مراجعه كنم و در نهايت به من گفتند دخترم خودكشي كرده در حالي كه برادرش دقايقي قبل از زماني كه به عنوان زمان مرگ در پرونده‌اش نوشته شده با او صحبت كرد و حال زهرا خوب بوده است.»

رحيم، برادر زهرا نيز مي‌گويد: «در پرونده، زمان خودكشي ساعت 9 و ربع اعلام شده اما صحنهء خودكشي قابل پذيرش نيست. آن‌ها يك صندلي را به من نشان دادند كه يك جفت جاي پا مثل مهر روي آن بود. مگر با بالا رفتن از صندلي و درست كردن حلقهء دار با يك پارچه و دار زدن تنها يك جفت جاي پا روي صندلي مي‌ماند.»

همچنين به گفتهء برادر وي در گزارش پزشكي قانوني جراحاتي بر پا و گردن زهرا ديده شده است.

زناني كه به ديدار زهرا آمده‌اند سعي در تسكين مادر زهرا دارند، عروس خانواده براي همهء مهمانان چاي مي‌ريزد و پذيرايي مي‌كند او نگران است، نگران سلامتي همسرش و مادر زهرا:«رحيم اين روزها فقط به ياد خواهرش مي‌گريد. حال مادرش هم از همه بدتر است_ اصلا آرام نمي‌گيرد. اين خانواده دلبستگي زيادي_ به هم دارند. نمي‌دانم آن‌ها پس از مرگ زهرا چه خواهند كرد،فكر نمي‌كنم تا 20 سال آينده هم درد آنان تسكين يابد.»

پدر زهرا تصميم دارد به دادسراي شهيد محلاتي نامه بنويسد.

او مي‌گويد: «دخترم اصلا سياسي نبود، اهل خودكشي‌ هم نبود كه خودكشي كند.»

خانوادهء زهرا در خانه‌اي كوچك در جنوب تهران زندگي مي‌كنند.

زهرا هفت سال در مدرسهء تيز هوشان تحصيل كرده بود.

بعد از قبولي در رشتهء پزشكي و اتمام درسش به درخواست خود، طرح پزشكي‌اش را در يكي از روستاهاي محروم همدان،نزديك دهگلان مي‌گذراند.

پدر آن روزي را كه زهرا براي آخرين بار اين خانهء كوچك را ترك مي‌كرد به ياد دارد:«در حالي كه كنارم نشسته بود از مريض‌هايش در روستا گفت. از پيرزني كه پايش درد مي‌كرد و نيمه شب با آه و ناله آمده و زهرا او را معاينه كرده است.»

صبح روز بعد پيرزني دعاگو و خوشحال به درمانگاه آمده تا از زهرا تشكر كند. فضاي سنگين و حرف‌هاي تاثيرگذار پدر زهرا، بغض حاضران _را مي‌شكند.

اين روزها فشار خون مادر زهرا بالاست و مرتب بايد او را پيش پزشك ببرند. در چشم‌هاي پدرش هم پيداست كه چقدر به خانم دكتر بودن دخترش مي‌باليده است.

پروين اردلان، نوشين احمدي خراساني، آزاده فرقاني، احترام شادمهر، طلعت تقي‌نيا، ناهيد ميرحاج، خديجه مقدم، فرخنده احتسابيان، مينو مرتاضي، نازي اسكويي، گوهر شميراني، ناهيد كشاورز، سارا لقماني و جلوه جواهري از جمله فعالان حقوق زنان هستند كه در اين ديدار شركت كردند.

 

 
 
بازگشت به صفحه اول

رجوع به مطالب مشابه