بازگشت به صفحه اول

 

 
 

ابراز نگرانی انجمن های اسلامی دانشجویان ۲۴ دانشگاه نسبت به ضرب و شتم دانشجویان در زندان

خبرنامه امیرکبیر: انجمن های اسلامی دانشجویان ۲۴ دانشگاه سراسر کشور نسبت به انتشار خبر ضرب و شتم دانشجویان در بند و همچنین صدور احکام سنگین حبس برای سه دانشجوی دانشگاه امیرکبیر اعتراض کردند. متن بیانیه مشترک انجمن های اسلامی به شرح زیر است:

انجمن های اسلامی دانشجویان امضاکننده این بیانیه ضمن محکوم نمودن محدودیت های شدید اعمال شده در دو سال اخیر علیه دانشجویان منتقد، نگرانی شدید خود را نسبت به اخبار منتشره مبنی بر شکنجه و ضرب و شتم دانشجویان زندانی اعلام داشته و خواستار لغو احکام ناعادلانه علیه ۳ دانشجوی در بند پلی تکنیک، مجید توکلی، احمد قصابان و احسان منصوری و همچنین آزادی هر چه سریعتر تمامی زندانیان سیاسی و عقیدتی به ویژه علی عزیزی و علی نیکونسبتی هستند.

انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه امیرکبیر

انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه هرمزگان

انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه شاهرود

انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه صنعتی سهند

انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه فرودوسی مشهد

انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه شیراز و علوم پزشکی

انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه خواجه نصیر

انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه نوشیروانی بابل

انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه بوعلی همدان

انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه مازندران

انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه علامه طباطبائی

انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه تربیت معلم تاسیس ۱۳۴۹

انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه صنعتی شیراز

انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه اراک

انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه محقق اردبیلی

انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه تبریز و علوم پزشکی

انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه کاشان

انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه سیستان و بلوچستان

انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه لرستان

انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه باهنر کرمان

انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه ایلام

انجمن اسلامی دانشجویان دانشکده امور اقتصادی

انجمن دموکراسی خواه دانشگاه تهران

مجمع اسلامی دانشجویان دانشگاه سمنان

----------

رنجنامه فرزاد کمانگر، معلم زندانی

خبرنامه امیرکبیر: اینجانب فرزاد کمانگر معروف به سیامند معلم آموزش وپرورش شهرستان کامیاران با ۱۲ سال سابقه تدریس که یکسال قبل از دستگیری در هنرستان کارودانش مشغول به تدریس بودم و عضو هیئت مدیره انجمن صنفی معلمان شهرستان کامیاران شاخه کردستان بودم و تا زمان فعالیت این انجمن و قبل از اعلام ممنوعیت فعالیتهای آن مسئول روابط عمومی این انجمن بودم. همچنین عضو شورای نویسندگان ماهنامه فرهنگی - آموزشی رویان (نشریه آموزش و پرورش کامیاران) بودم که بعدها بوسیله حراست آموزش و پرورش این نشریه نیز تعطیل شد. مدتی نیز عضو هیئت مدیره انجمن زیست محیطی کامیاران (ئاسک) بوده ام و از سال ۱۳۸۴ نیز با آغاز فعالیت سازمان حقوق بشر به عضویت خبرنگاران این سازمان درآمدم. در مرداد ۱۳۸۵ برای پیگیری مسئله درمان بیماری برادرم که از فعالین سیاسی کردستان می باشد به تهران آمدم و دستگیر شدم. در همان روز به مکان نامعلومی انتقال داده شدم. زیرزمینی بدون هواکش، تنگ و تاریک بردند، سلولها خالی بود نه زیرانداز نه پتو و نه هیچ شی دیگری آنجا نبود. آنجا بسیار تاریک بود مرا به اتاق دیگری بردند. هنگامی که مشخصات مرا می نوشتند از قومیتم می پرسیدند و تا می گفتم <کرد> هستم بوسیله شلاق شلنگ مانندی تمام بدنم را شلاق میزدند . به خاطر مذهب نیز مورد فحاشی ، توهین و کتک کاری قرار میدادند. بخاطر موسیقی کردی که روی گوشیم موبایلم بود تا می توانستند شلاقم میزدند. دست هایم را می بستند و روی صندلی مینشاندند و به جاهای حساس بدنم … فشار وارد می کردند و لباسهایم را از تنم به طور کامل خارج می کردند و با تهدید به تجاوز جنسی با چوب و باتوم آزارم می دادند.

پای چپ من در این مکان بشدت آسیب دید و بعلت ضربه های همزمان به سرم و شوک الکتریکی بیهوش شدم و از هنگامی که به هوش آمدم، تاکنون تعادل بدنم را از دست داده ام و بی اختیار می لرزم، پاهایم را زنجیر می کردند و بوسیله شوک الکتریکی که دستگاهی کوچک و کمری بود به جاهای مختلف و حساس بدنم شوک می زدند که درد بسیار زیاد و وحشتناکی داشت بعدها به بازداشتگاه ۲۰۹ در زندان اوین منتقل شدم. از لحظه ورود به چشمانم چشم بند زدند و در همان راهروی ورودی (همکف - دست چپ بالاتر از اتاق اجرای احکام) مرا به اتاق کوچکی بردند که در آنجا نیز مرا مورد ضرب و شتم (مشت و لگد) قرار دادند. روز بعد به سنندج منتقل شدم تا برادرم را دستگیر کنند. در آنجا از لحظه ی ورود به بازداشتگاه با توهین و فحاشی کردن و کتک کاری روبه رو شدم. مرا به صندلی بستند و در اتاق بهداری از ساعت ۷ صبح تا روز بعد همانگونه گذاشتند . حتی اجازه ی دستشوئی رفتن نیز نداشتم. به گونه ای که مجبور شدم خودم را خیس کنم. بعد از آزار و اذیت بسیار دوباره مرا به بازداشتگاه ۲۰۹ منتقل کردند. در اتاقهای طبقه ای اول (اطاقهای سبز بازجویی) مورد بازجویی و کتک و آزار و اذیت قرار دادند .

در ۵ شهریور ماه ۱۳۸۵ بعلت شکنجه های بسیار ناچاراً مرا به پزشک بردند که در طبقه اول و در مجاورت اتاق های بازجویی قرارداشت که پزشک آثار کبودی و شکنجه و شلاق زدن ها را ثبت کرد که آثار آن در کمر، گردن، سر، پشت، ران، پاها کاملاً مشهود بود. مدت دوماه شهریور و مهرماه در سلول انفرادی شماره ۴۳ بودم. که چون شدت شکنجه ها واذیت و آزار خارج از تصور و بسیار زیاد بود مجبور شدم ۳۳ روز اعتصاب غذانمایم و هنگامی که خانواده ام را تهدید و احضار می کردند برای رهایی از شکنجه و اعتراض به اذیت و فشار بر خانواده ام خودم را از پله های طبقه ی اول پرت کردم تا خودکشی نمایم. مدت نزدیک به یکماه نیز در سلول انفرادی کوچک و بدبویی در انتهای طبقه اول (۱۱۳) حبس بودم. که در این مدت اجازه ی ملاقات و تلفن با خانواده را نداشتم. در مدت ۳ ماه انفرادی اجازه هواخوری را هم نداشتم و سپس به سلول چند نفره شماره ۱۰ (راهرو) منتقل شدم و ۲ ماه نیز در آنجا بودم. اجازه ملاقات با وکیل یا خانواده را نیز نداشتم. در اواسط دیماه از ۲۰۹ تهران به بازداشتگاه اطلاعات کرمانشاه واقع در میدان نفت انتقال داده شدم در حالیکه نه اتهامی داشتم و نه تفهیم اتهام شدم. بازداشتگاهی تنگ و تاریک که هرگونه جنایتی در آن میشد.

همه لباسهایم را در اتاق بیرون آوردند و بعد از ضرب و شتم لباسی کثیف و بدبو به من دادند و با ضرب و شتم مرا از راهرو و بازداشتگاه به اتاق افسر نگهبانی و از آنجا به راهرو دیگری که از در کوچکی وارد می شد بردند. سلول بسیار کوچکی که در واقع از همه کس مخفی بود و صدایم به جایی نمی رسید. سلول تقریباً یک متر و شصت سانتیمتر در نیم متر بود. دو لامپ کوچک از سقف آویزان بود . هواکش نداشت. آن سلول قبلاً دستشوئی بود و بسیار بدبو و سرد. یکعدد پتوی کثیف در سلول بود. هنگام بیدارشدن بی اختیار سرت به دیوار می خورد. اتاق سرد بود. برای نفس کشیدن مجبور بودم صورتم را روی زمین بگذارم و دهانم را به زیر در نزدیک بکنم تا نفس بکشم. و هنگام خواب یا استراحت هر ساعت چند بار با صدای بلند در را می زدند تا از استراحت جلوگیری کنند و یا لامپ های کوچک را خاموش می کردند. دو روز بعد از ورود مرا به اتاق بازجویی بردند و بدون هیچ سئوالی مرا زیر ضربات مشت و لگد گرفتند و توهین و فحاشی کردند. دوباره مرا به سلول بردند صدای رادیویی را تا آخر باز می گذاشتند تا قدرت استراحت و تفکر را از من بگیرند در ۲۴ ساعت ۲ بار اجازه دستشویی رفتن داشتم. ماهی بکبار نیز اجازه استحمام چند دقیقه ای داشتم. شکنجه هایی که در آنجا می شدم مثل :

۱- بازی فوتبال : این اصطلاحی بود که بازجوها به کار می بردند، لباسهایم را از تنم در می آوردند و چهار -پنج نفر مرا دوره می کردند و با ضربات مشت و لگد به همدیگر پاس میدادند. هنگام افتادن من روی زمین می خندیدند و با فحاشی کتکم می زدند.

۲- ساعتها روی یک پا مرا نگه می داشتند و دستهایم را مجبور بودم بالا نگه دارم هرگاه خسته می شدم دوباره کتکم می زدند. چون می دانستند که پای چپم آسیب دیده بیشتر روی پای چپم فشار می آوردند. صدای قرآن را از ضبط صوت پخش می کردند تا کسی صدایم را نشنود.

۳- در هنگام بازجویی صورتم را زیر مشت و سیلی می گرفتند.

۴- زیر زمین بازداشتگاه که از راهروی اصلی به طرف در هواخوری پله های آن با زباله و ریزه های نان پوشانده می شد برای اینکه کسی متوجه آن نشود، اتاق شکنجه دیگری بود که شبها مرا به آنجا می بردند، دستها و پاهایم را به تختی می بستند و بوسیله ی شلاقی که آنرا <ذوالفقار> می نامیدند به زیر پاهایم، ساق پا، ران و کمرم می زدند. درد بسیار زیادی داشت و تا روزها نمی توانستم حتی راه بروم.

۵- چون هوا سرد بود و فصل زمستان، اتاق سردی داشتند که معمولاً به بهانه بازجویی از صبح تا غروب مرا در آن حبس می کردند و بازجویی هم در کار نبود.

۶- در کرمانشاه نیز از شوکهای الکتریکی استفاده میکردند و به جاهای حساس بدنم شوک وارد میکردند.

۷- اجازه استفاده از خمیردندان و مسواک را هم نداشتم ، غذای مانده و کم و بدبویی به من میدادند که قابل خوردن نبود.

در اینجا نیز برای فشار وارد کردن به من اجازه ملاقات ندادند و حتی دختر مورد علاقه ام را نیز دستگیر کردند. برای برادرهایم مشکل ایجاد میکردند و آنها را بازداشت می کردند . بعلت سلول و پتو و لباسهای غیر بهداشتی کثیف و بدبو، دچار ناراحتی پوستی (قارچ) شدم و حتی اجازه دیدن پزشک را هم نداشتم. بعلت فشار شکنجه ها مجبور شدم، که ۱۲ روز اعتصاب غذا نمایم. ۱۵ روز آخر بازداشتم سلولم را عوض کردند و به سلول بدبوتر و کثیف تری که هیچگونه وسیله گرمایی نداشت انتقال دادند. هر روز مورد فحاشی و هتاکی قرار می گرفتم حتی یکبار بعلت ضربه هایی که به بیضه هایم زدند بیهوش شدم. شبی نیز لباسهایم را در همان شکنجه گاه (زیرزمین) در آوردند و به تجاوز جنسی تهدیدم نمودند و.. برای رهایی از شکنجه چند بار مجبور شدم، که سرم را به دیوار بکوبم . مرا وادار به اعتراف به مسائل عاطفی و روابط و.. وادار میکردند . صدای آه و ناله سلول های دیگر مرتب شنیده میشد و حتی گاهاً بعضی اقدام به خودکشی مینمودند.

۲۸ اسفندماه به تهران بازداشتگاه ۲۰۹ منتقل شدم و هر چند به سلول جمعی ۱۲۱ منتقل شدم ولی باز اجازه ی ملاقات نداشتم. هنوز فشارهای روحی - روانی مانند بازداشت خانواده و جلوگیری از ارتباط با آنها فحاشی ، هتاکی و… بر من وارد میکردند.

پرونده ام بعد از ماهها بلاتکلیفی خردادماه ۸۶ به دادگاه انقلاب شعبه ۳۰ فرستاده شد. بازجوها تهدید میکردند که نهایت سعی آنها گرفتن حکم اعدام یا زندانی درازمدت می باشد. و در صورت اثبات بی گناهیم در دادگاه و آزادی در بیرون از زندان تلافی !؟ می کنند. نفرت عجیبی که از من به عنوان یک کرد، ژورنالیست و فعال حقوق بشر داشتند. با وجود همه ی فشارها از شکنجه دست بردار نبودند.

دادگاه عدم صلاحیت رسیدگی به پرونده را در تهران اعلام نمود. و رسیدگی پرونده را به سنندج واگذار نمود. با هر بار حمایت مردمی و سازمانهای حقوق بشراز من و اعتراض به بازداشت و شکنجه های قانونی آنها عصبانی تر میشدند و فشارها را بیشتر می کردند. در شهریور ماه ۸۶ به بازداشتگاه سنندج منتقل شدم جایی که برایم <کابوس وحشتناکی> شده که هیچگاه از ذهنم و زندگیم خارج نخواهد شد. در حالیکه طبق قانون خودشان من اتهام جدیدی نداشتم. از همان لحظه ورود کتک کاری و آزار و اذیت جسمی و روانی ام آغاز شد.

بازداشتگاه ستاد خبری سنندج یک راهرو اصلی و ۵ راهرو مجزا داشت که در آخرین راهرو و آخرین سلول مرا جای دادند. جایم را مرتب عوض میکردند تا روزی رئیس بازداشتگاه همراه چند نفر دیگر مرا بدون دلیل ضرب و شتم نمودند و از سلول خارج نمودند روی پله هایی که ۱۸ پله بود به زیرزمین و اتاقهای بازجویی منتهی میشد با ضربه ای که بر بالای پله ها از پشت به سرم وارد نمودند به زمین افتادم و چشمانم سیاهی رفت با همان حالت مرا از پله ها به پائین کشیده بودند، نمی دانم چگونه ۱۸ پله مرا به پائین آورده بودند. چشمانم را باز کردم. درد شدیدی در سر وصورت، پهلویم احساس میکردم با بهوش آمدنم دوباره مرا زیر ضربات مشت و لگد گرفتند و بعد از یک ساعت کتک کاری دوباره مرا کشان کشان از پله ها بالا کشیدند و به راهروی دوم و سلول کوچکی بردند و به داخل آن پرت کردند، و ۲ نفر باز هم مرا زدند تا مجدداً بیهوش شدم. هنگامی که به هوش آمدم که صدای اذان عصر را می شنیدم. صورت و لباسهایم خونی بود. صورتم متورم شده بود. تمام بدنم سیاه و کبود شده بود. قدرت حرکت کردن نداشتم بعد از چند ساعت به زور مرا به حمامی انداختند تا صورت خونین و لباسهایم را تمیز کنم.

لباسهای خیسم را تنم کردند و به علت وخامت جسمیم ساعت ۱۲ شب چند نفر از روسای اطلاعات در حالیکه چشمانم را بسته بودند وضیعت وخیم جسمی ام را دیدند. فردای آن روز مجبور شدند مرا به پزشکی خارج از بازداشتگاه و مستقر در زندان مرکزی نشان دهند. بعلت آسیب دیدگی دندان ها و فکم تا چند روز قدرت غذا خوردن هم نداشتم . شبها پنجره سلول را باز میکردند تا سرما اذیتم کند. به من پتو نمیدادند بناچار مجبور بودم موکت را دور خود بپیچم . اجازه هواخوری، ملاقات و تلفن نداشتم و بارها و بارها در اتاقهای بازجویی واقع در زیرزمین مورد ضرب و شتم قرار می گرفتم. مجبور شدم ۵ روز اعتصاب غذا نمایم. بارها سرم را به دیوارهای زیرزمین می کوبیدند. و از زیر زمین تا سلول با ضربات مشت و لگد می بردند. هیچ اتهامی نداشتم نه درکرمانشاه و نه در سنندج

شکنجه مشهور <جوجه کباب> اصطلاحی بود که رئیس بازداشتگاه اطلاعات سنندج به کار میبرد و اکثر شبهایی که خودش آنجا بود انجام میداد. دست و پا را می بست و کف زمین می انداخت و شلاق میزد .

صدای گریه ها و ناله های زندانیان دیگر که اکثراً دختر بودند شنیده میشد و روح هر انسانی را آزار میداد. شبها پنجره ها را باز میگذاشتند، لباسهایم را در دستشویی که در زیرزمین بود بعد از کتک کاری خیس میکردند و به همان صورت مرا به سلول میبردند، بعلت سردی هوا مجبور بودم خودم را لای پتوی کثیف سلول بپیچانم.

نزدیک به ۲ ماه نیز در انفرادی های سنندج بودم ، پرونده ام در سنندج نیز عدم صلاحیت رسیدگی گرفت و دوباره به تهران منتقل شدم. نزدیک به ۸ ماه انفرادی آزارهای جسمی و روحی در این مدت بر جسم و اعصاب و روانم تاثیر بسیار بدی گذاشته. بعد از یک شب بازداشت در ۲۰۹ به اندرزگاه ۷ زندان اوین در جایی که مواد مخدر سرگرمی زندانیان محسوب میشود منتقل شدم و از ۲۷ آبان به زندان رجایی شهر زندانی که در طبقه بندی سازمان زندانها متعلق به زندانیان خطرناکی چون قتل، آدم ربایی و سرقت مسلحانه و… منتقل شده ام.

------------

شکایت نامه مجید توکلی در خصوص ضرب و شتم خود توسط مسئولین اندرزگاه ۸ زندان اوین

به نام خدا

دادستان عمومی و انقلاب تهران، سلام علیکم

در حدود ساعت ۱۵:۳۰ دقیقه روز چهارشنبه ۳۰/۸/۸۶ در محل افسر نگهبانی اندرزگاه ۸ زندان اوین ، آقای رضا ضیائی معاون اندرزگاه ، به اتفاق تعدادی از کارکنان ، در حضور رئیس اندرزگاه ۸ ( آقای بزرگ نیا ) به اینجانب مجید توکلی یورش آورده و مرا شدیدا مورد ضرب و شتم و انواع هتاکی ها قرار داده است .

با این توضیح که با اعلام انتقال آقای احمد قصابان به اندرزگاه ۷ ، ایشان که جهت جمع آوری وسایل و لوازم شخصی خود و خداحافظی با همبندیان به داخل اندرزگاه مراجعه نموده بود توسط انتظامات افسر نگهبانی به نام عباسی که به سراغ ایشان آمده بود ، مورد توهین و هتاکی واقع و ایشان را کشان کشان و با وضعیت فجیع به افسر نگهبانی برده و مانع جمع آوری وسایل وی (پتو، لباس ، لیوان و غیره ) گردیدند ، که توهین و رفتار زشت شخص مزدور ، مورد اعتراض آقای قصابان و اینجانب و تعدادی دیگر از همبندیان قرار گرفت که ناگهان رضا ضیائی معاون اندرزگاه ۸ بدون هیچگونه مقدمه ای ، به آقای احمد قصابان حمله ور شد و با ایجاد ضربات مشت و لگد و سیلی به سر و صورت و سینه و سایر قسمت های بدن ایشان وی را از اتاق افسرنگهبانی تا قسمت خروجی اندرزگاه ۸ کشانید.

اینجانب نیز که در این زمان در پشت پله های ورودی افسر نگهبانی حضور داشتم ، از این اقدامات قانون شکنانه و حرکات غیر انسانی ضیائی معترض و با رفتن به سمت ضیائی ، دست وی را گرفتم تا ضربات بیشتری را به آقای قصابان وارد نگردد ولی ایشان به طرف من چرخید و حملا خود را متوجه اینجانب نمود و در حالی که با رکیک ترین الفاظ ، من و آقای قصابان را مورد توهین قرار می داد ، شروع به ضرب و شتم اینجانب نمود که من به رئیس اندرزگاه معترض شدم که : ” این چه وضعی است ؟ ” ، ” چرا زندانی را میزنید ؟ ” ، ” شما حق ندارید کسی را بزنید ! ” که ضیائی - که دیگران مرا از دست وی نجات داده بودند مجددا به سمت من یورش آورد و آقای حمید منزهیان ( سر وکیل بند ) نیز مرا به سمت جلو و پله پائین تر افسر نگهبانی هل داد و فردی که ملبس به لباس های خواص افسر نگهبانی بود ، مرا نگه داشت و با تندی و فحاشی و با چند ضربه هل دادن گفت که مرا به بند خودم ببرند ، ولی منزهیان باز مرا به سمت ضیائی هل داد و خود نیز چند ضربه به پهلو و پشت من زد از آن به بعد ، ضیائی با شدت بیشتر و هر چه تمام تر ، مجددا ضرب و شتم را آغاز و تا بیرون اندرزگاه ، چندین ضربه به صورت ( سیلی ) و پای من وارد ساخت . جلوی درب چند تن از زندانیان شاغل در افسر نگهبانی به اسامی : شاهرخ تبعیدی و دیگران ، بویژه مهدی معروفی ، به ضیائی کمک نمودند مرا زیر زمین و جلوی درب اندرزگاه ۸ پرت کنند و در همان حال با کشیدن بر روی زمین خیس و همزمان زدن لگد و ضربات مشت مشغول شدند و ضیائی در حالی که با زشت ترین الفاظ ( که هریک مستجب حد قذف است ) مرا خطاب می کرد ، با ضربات مشت و لگد ، مرا به سمت درب چپ اندرزگاه برده و از آنجا به پائین پرت کرد.

در این خلال من چندین بار زمین خورده و دمپایی هایم نیز از پایم خارج و گم شده بود با این حال با این شرایط در قسمت زیر پله های بیرون درب اندرزگاه قرار گرفتم و در چند لحظه ضیائی به آنجا آمد و چون دید وی را تهدید به شکایت و کشانیدن موضوع به مرجع قضایی و میان آمدن پای مسئول قضایی پرونده می نمایانم و اینکه باید پاسخگوی این اعمال باشد ، مجددا مرا مورد ضرب و شتم و سیلی قرار داد که صدای سیلی های وی در محوطه هوا خوری اندرزگاه به گوش زندانیان نیز رسیده بود و سرم را به دیوار کوبید و مرا به زمین انداخت و مجددا روی زمین کشیده و با دست و پا انواع ضربات را به من وارد آورد و دستگاه قضایی را به تمسخر گرفت و خود را مرجع همه امور دانست و فقط زمانی که باران به شدت می بارید مرا با لباس خیس و بدون دمپایی رها کرد . البته بعد از گذشت بی از یک ساعت به اتفاق آقای بزرگ نیا که در طول درگیری حضور داشت دستوراتی را به حاضرین میداد و مرا نیز هل داده بود مرا به داخل افسر نگهبانی و اتاق رئیس اندرزگاه برده و با صحبت های طولانی و با سوئ تفاهم خواندن این اعمال ، خواستار مسکوت ماندن و حل شدن مسئله در همان اتاق شدند که این جانب نیز موضوع را به زندانیان منتقل ننمودم .

اینک ضمن تقدیم این شکوائیه و با عنایت به مراتب مذکور و با ایجاد مشروح و رفتار خلاف قوانین و مقررات بویژه آئین نامه سازمان زندان ها توسط معاون اندرزگاه ، تقاضای رسیدگی عاجل و شایسته و قانونی را دارم . بدیهی است مشروح موارد و اقدامات آنان و شهود تعرفه اینجانب در مرجع محترم قضایی مربوطه ارائه خواهد شد .

اینجانب پس از درگیری دچار آسیب های متعددی گردیدم که به شرح ذیل به طور خلاصه عبارتند از :

-پاره گی کنار چپ زبان به دلیل ضربات وارده به فک و صورت .

-درد شدید از ناحیه صورت و گونه ها و تورم انتهای مخصوص این قسمت ها به دلیل تعدد ضربات سیلی و مشت وارده به صورت .

-درد شدید فک و عدم توانایی حرکت آن به مدت ۲۴ ساعت که مانع از جویدن خوردن غذا نیز بوده و در فک تحتانی کماکان ادامه دارد.

-زخم های متعدد از جمله بریدگی و خراش در زیر گلو و پشت دست .

-ایجاد صرفه های خواست که در ۲۴ ساعت اول با خون همراه بود که به دلیل ضربات زانو به سینه ام ایجاد گردیده است .

-درد شدید در ناحیه شکم و مثانه و با موارد بالاتر از آن به دلیل ضربات لگد به این قسمت ها .

-کوفتگی شدید عضلات دست و پا و کمر به دلیل پرت شدن روی میز و پله ها و ضرباتی که توسط عوامل مذکور وارد گردیده است.

-درد شدید در ناحیه سر به دلیل کوبیدن سر به دیوار .

-ضرب شدید عضلات گردن ، بویژه در پشت آن به دلیل ضربات شدید .

-درد مضمن استخوانی به دلیل حضور طولانی مدت ( حدود ۲ ساعت ) در زیر باران و محیط آب گرفته ، بدون دمپایی و با لباس های خیس

-پرخاش های مکرر و بیان الفاظ رکیک که هر یک مستوجب حد قذف است و قلم از نوشتن و زبان از بیان آنها عاجز است .

-توهین های مکرر و تحقیر مداوم مغایر و منافی شئونات انسانی و دانشجویی اینجانب .

-طرح مسائل مرتبط با پرونده من در خلال ضرب و شتم که حاکی از قصد و نیت قبلی وی می باشد .

مانند : ” فکر کردی اینجا دانشگاه است ؟  ” ، ” فکر کردی اینجا تریبون ؟! ” ، ” فکر کردی می توانی امنیت ملی را به خطر بیاندازی … ولی امنیت من را نمی توانی به خطر بیاندازی ! ” ، ” امنیتت را به خطر میندازم ” ، ” آقای انواری دوست ماست و به ما سفارش کرده بود که با شما برخورد کنیم ولی ما نکردیم ” …

در پایان امیدوارم مسئولین ذی صلاح با برخورد مناسب با آقای ضیائی و سایر عوامل در این حرکت زشت و غیر انسانی که موجب خدشه دار شدن دستگاه قضایی گشته و خواهد شد اقدام و بدین ترتیب ، شرایط عدم تکرار اینگونه افعال غیر قانونی و غیر انسانی را فراهم آورند .

مسائل متعدد رخ داده در طول حضور اینجانب در زندان چنان پر فراز و نشیب بوده است که خواهان توجه خاص جهت حفظ جان اینجانب می باشم چرا که ابتدایی ترین وظیفه زندان حفظ جان و سلامت زندانی است .

با تشکر از زحمات تمام عدالت پیشگان ، توفیق خدمت صادقانه را برای جناب عالی و سایر همکارانتان در مسیر ایجاد عدالت قضایی و جلوگیری از اقدامات قانون شکنانه و ظلم و اجهاف ضابطان قضایی خواستارم .

مجید توکلی

۲ آذر ۱۳۸۶

رونوشت:

۱-آیت الله سید علی خامنه ای ، رهبر جمهوری اسلامی ( جهت اطلاع )

۲-آیت الله هاشمی شاهرودی ، رئیس قوه قضائیه ( جهت اطلاع و رسیدگی )

۳-آقای دکتر حداد عادل ، رئیس مجلس ( جهت اطلاع )

۴-آقای هاشمی رفسنجانی ، رئیس تشخیص مصلحت نظام ( جهت اطلاع )

۵-رئیس کمیسیون قضایی ( جهت اطلاع )

۶-رئیس کمیسیون اصل ۹۰ ( جهت اطلاع )

۷-رئیس شورای حقوق بشر سازمان ملل متحد

۸-کمیته حقوق بشر اتحادیه اروپا

۹-سازمان عفو بین الملل

۱۰-سازمان دیدبان حقوق بشر

۱۱-کمیته حقوق بشر انجمن اسلامی پلی تکنیک

۱۲-آقای آقایی رئیس کل دادگستری استان تهران

۱۳-کمیسیون حقوق بشر اسلامی قوه قضائیه

۱۴-انجمن حمایت از حقوق زندانیان

۱۵-کانون مدافعین حقوق بشر

------------

انتقال دو دانشجوی کرد به زندان سنندج

دیده بان حقوق بشر کردستان

سنندج: "هدايت غزالی" و" صباح نصری" دو دانشجوی زندانی،اخيرا از بند ۲۰۹ زندان اوين به زندان مرکزی سنندج منتقل شده اند.

دو دانشجوی زندانی کرد به نامهای"هدايت غزالی" و "صباح نصری" که ۴ ماه است در بازداشت بسر می برند،اخيرا از بند ۲۰۹ زندان اوين به زندانی مرکزی سنندج منتقل شده اند.نامبردگان ۲ ماه قبل از زندان سنندج به بند ۲۰۹ اوين انتقال داده شده بودند و هنوز در اين ۴ ماه نوع اتهامشان مشخص نشده و خانواده هايشان هم اجازه ی ملاقات با آنها را پيدا نکرده اند.
هدايت غزالی،دانشجوی روانشناسی دانشگاه علامه بوده و صباح نصری هم در مقطع کارشناسی ارشد علوم سياسی در دانشکده ی حقوق دانشگاه تهران تحصيل می کرده است.

------------

فعالان حقوق بشر در ایران: بنا بر گزارشات رسیده آقای منصور اسانلو فعال کارگری که در بند 7 زندان اوین نگهداری می شود به بهداری زندان اوین منتقل شد .

آقای منصور اسانلو فعال کارگری که به 5 سال زندان محکوم شده است در پی عمل چشم صبح امروز برای خارج کردن بخیه های خود به بیمارستان لباف نژاد منتقل شد وی پی از معاینه پزشکی به زندان اوین منتقل شد و لحظاتی پیش جهت جلوگیری از عفونت چشم به مدت 3 روز در بهداری اوین تحت مراقب قرار خواهد گرفت .

منصور اسانلو در شرایطی در زندان اوین نگهداری می شود که طبق نظریه پزشک معالج وی می بایست در بیرون از زندان و در بیمارستانی مجهز تحت درمان قرار گیرد.

فعالان حقوق بشر محکومیت این فعال کارگری را در چارچوب قوانین جمهوری اسلامی را غیر قانونی می داند و نگهداری وی با شرایط جسمی کنون در محیط آلوده زندان عمل غیر انسانی دستگاه امنیتی ایران با حمایت سازمان زندان ها و دادگاه انقلاب می داند .

-----------

فعالان حقوق بشر در ایران: بنا بر گزارشات رسیده فعالین کرد تبعیدی به زندان گوهردشت در حسینیه زندان نگهداری می شوند .

آقای فرزاد کمانگر ، علی حیدریان و فرهاد وکیلی سه تن از فعالین کرد که از اندرزگاه 7 زندان اوین به زندان گوهردشت تبعید شده بودند پس از 3 روز نگهداری در قرنطینه به حسینیه زندان واقع در اندرزگاه 2 زندان رجایی شهر منتقل و در بین زندانیان عادی نگهداری می شوند .

تلاش ایشان جهت انتقال به فرعی 5  که محل نگهداری زندانیان سیاسی می باشد تا کنون ما مخالفت مسئولین زندان موجه شده است .

فعالان حقوق بشر در ایران نگهداری زندانیان سیاسی را در بین زندانیان عادی و خطرناک و عدم رعایت اصل تفکیک جرایم در زندان گوهردشت را محکوم میکند و خواهان انتقال ایشان به بند زندانیان سیاسی می باشد.

------------

اعتصاب غذای ۴ زندانی در مهاباد

دیده بان حقوق بشر کردستان

مهاباد: ۴ زندانی دست به اعتصاب غذا زده اند و لبهايشان را دوخته اند.
۴ زندانی در زندان مهاباد دست به اعتصاب غذا زده و لبهايشان را دوخته اند.اسامی و نوع اتهام اين افراد به شرح زير است:
- ملا مامند محمد ، تبعه ی کشور عراق و ۱۴ ماه است که زندانی ميباشد.وی به اتهام قاچاق اسلحه و ورود غير قانونی به کشور،به ۳ سال و نيم حبس تعزيری محکوم شده است.
- نوزاد عزيز محمد،تبعه ی کشور عراق قريب ۵ ماه است که بلاتکليف می باشد و اتهام وی ورود غير قانونی به کشور ذکر شده است.
توفيق گودرزی شهروند پيرانشهری که به اتهام اغتشاش به حبس محکوم شده است.

 عزيز افشين که به اتهام نگهداری مواد مخدر ماههاست بلاتکليف می باشد.

سازمان دفاع از حقوق بشر کردستان،به هيچ عنوان از اعتصاب غذای زندانيان دفاع نمی کند و آن را به مثابه "شکنجه عليه خود" تلقی می کند و از زندانيان درخواست می کند برای پيگيری و پايفشاری بر حقوقشان از راههای غير خشونت آميز استفاده کند.

 

 

 
 
بازگشت به صفحه اول

رجوع به مطالب مشابه