نامه اعتراضي خانواده باقي: نگهداري باقي در بازداشگاه امنيتي غيرقانوني است
به نام خدا
از سايت تا آزادی باقي: 74 روز از بازداشت عمادالدين باقي ميگذرد بدون آنكه كسي درباره وضعيت او در زندان اوين پاسخگو باشد يا متناسب با وظايف قانوني قوه قضائيه در شرايط زندان او تغييري ايجاد شود. عمادالدين باقي از آغاز بازداشت در تاريخ 20 مهرماه 1386 تاكنون در زندان بسته به سر ميبرد و براي اينكه اعلام نشود در زندان انفرادي است هر از چندي يك متهم ديگر ـ كه بدون توجه به اصل تفكيك متهمان در زندان انتخاب ميشود ـ در كنار آقاي باقي قرار ميگيرد تا ظاهرا شرايط زندان، انفرادي نباشد. اين در حالي است كه كليه فشارهاي روحي و رواني ناشي از زندان دربسته بدون هواخوري، بدون تماس تلفني با خانواده و... بر عمادالدين باقي حاكم است و اصولا قرار گرفتن باقي در بازداشتگاه بدون آنكه قرار بازداشتي درباره وي وجود داشته باشد خلاف مواد مصرح آيين دادرسي كيفري است و طبق قانون مجازات اسلامي مستلزم كيفر براي متخلفين از قانون است كه در مواد 570 و 572 قانون مجازات اسلامي قيد شده است و جالب اينجاست كه حتي اگر ارادهاي در برخي مقامات قضايي براي حداقل انتقال باقي از بازداشتگاهامنيتي به زندان عمومي وجود داشته باشد با مقاومت ضابطان امنيتي از آن جلوگيري ميشود كه اين مقاومت خود براساس مواد 573 و 574 قانون مجازات اسلامي غيرقانوني است. مسوولان قضايي از يك طرف اعلام ميكنند باقي به دليل تحمل يك سال مجازات حبس خود (كه البته آن هم در شرايط غيرقانوني صادر شده) در زندان است و از سوي ديگر وي را هنوز در بازداشتگاهامنيتي دربسته نگهداري ميكنند و حتي اعزام او به دادگاه تجديدنظر با وجود دستور قاضي محترم اين دادگاه و تاكيد بازپرس شعبه امنيت دادگاه انقلاب محقق نشد. اين در حالي است كه دادسرا درباره اتهام جديد باقي نيز اعلام مجرميت و ختم بازجويي كرده و در نتيجه وي بايد قانونا به بند عمومي زندان زيرنظر دادگستري استان تهران و سازمان زندانها منتقل شود. عدم بازجويي از آقاي باقي در 51 روز گذشته نيز نشان ميدهد موضوعي براي بازجويي نمانده و اصولا نگهداري او در بازداشتگاه امنيتي بدون قرار بازداشت و به صورت شبه انفرادي اقدامي غيرقانوني است. ما به عنوان خانواده باقي مصرا از مقامات قضايي ميخواهيم به اين وضع غيرقانوني خاتمه دهند و حقوق قانوني باقي را به وي بازگردانند و آزادي باقي را محقق سازند. خانواده عمادالدين باقي
--------
سخنی باید گفت
امیر حسین علوی
چه فراموشی سنگینی
آه ....
در سر من چیزی نیست بجز چرخش ذرات غلیظ سرخ
و نگاهم
مثل یک حرف دروغ
شرمگینست و فرو افتاده
ادوار
نيوز: وقتی قلم را بدست میگیرم تا درباره سعید و دوستانش چیزی بنویسم، قلم را یارای نوشتن نمییابم گویی قلم نیز توان بازگویی آنچه را که در این سرزمین بر سر فرزندانش میرود، ندارد. فرزندانی که چیزی جز سربلندی و سرفرازی این دیار و ساکنانش را خواستار نیستند و در مقابل حاکمانی که چشم را بر تمامی مبانی حقوق بشر و معیارهای انسانی و اسلامی بستهاند و با این دلبستگان به این سرزمین آن روا میدارند که سزاوار هیچ انسانی نیست و با آنان، آن میکنند که قلم از نوشتنش شرم دارد و برگهای کاغذ از تحمل سنگینی بار این کلمات ناتوانند.
چهارم دی ماه درست 215 روز از بازداشت سعید متینپور میگذرد، و او 205 روز از این روزها را در تنهایی و در کنج زندان انفرادی گذرانده است. محروم از تمامی حقوق انسانی تصریح شده در اعلامیه جهانی حقوق بشر و قانون اساسی ایران، بدون دسترسی به وکیل و بدون اجازه ملاقات و یا صحبت کردن با خانواده. مگر یکی، دو بار و آن هم بسیار محدود و کنترل شده. و آخرین باری نیز که خانوادهٔ او پس از غریب 7 ماه موفق به ملاقاتاش شدهاند او را رنجور و خسته از بیعدالتیها و ستمهای جسمی و روحی روا شده یافتهاند ولی استوارتر و محکمتر از گذشته.
و حال یادآوری این وقایع حسی حاکی از شرمندگی و شرمساری در وجود من برمیانگیزد. شرمساری از اینکه چه زود و چه آسان سعید و دوستان در بندش را به بوتهٔ فراموشی سپردهایم و به وضعیت او و دیگر فعالین قومی بازداشتی شهرمان بیتفاوت شدهایم. دریغ از تلاش و کوششی درخور برای انعکاس وضعیت آنان، و اقدامی برای رهائیشان، جز صدور یکی، دو بیانیهٔ ساده، آنهم در همان ماههای نخست بازداشت آنها و شاید تنها برای رفع تکلیف. هر چند شاید اینگونه فعالیتها، مفید فایده هم نباشد، ولی حداقل میتواند قوت قلبی باشد برای او و دیگر بازداشتیها تا تحمل سختی روزهای تنهایی زندان کمی برایشان آسان گردد.
این شرمساری در وهلهٔ نخست متوجه من و سایر دوستان و همشهریان سعید است و سپس متوجه تمامی آنانی که حقوق بشر را سرلوحه فعالیتهای خود قرار دادهاند. فعالینی که در مواجهه با نقض حقوق بشر در مواردی برخوردهای دوگانه با آنانی که حقوق اساسیشان نقض شده است دارند. چندی پیش آقای گنجی در مقالهای به مظلومیت دانشجویان اشاره کرده بودند. به اینکه آنان بدون حمایت و پشتیبانیای که سزاوار آنند رها شدهاند و فراموش گشتهاند، و کسی آنچنان که باید حمایتشان نمیکند و قدرشان نمینهد. ولی باید گفت که باز خوش به حال آنان، چرا که حداقل هستند کسانی که هر روز به خاطرشان بنویسند و مراسم برگزار کنند. به دیدار بزرگان و شیوخ روند، و بیانیه صادر کنند. ولی هستند افراد و گروههایی که فراموش شدهاند. گویی اصلا وجود ندارند و یا حضورشان آنقدر کمرنگ است که در این فضای غبارآلود و در پس این ابرهای تیره که آسمان این سرزمین را پوشاندهاند به دیده نمیآیند. کسانی همانند سعید و علیرضا متینپور، جلیل غنیلو، بهروز صفری و لیلا حیدری. نه اعتراضی، نه بیانیهای و نه دیداری با بزرگی، گویی فعال قومی بودن خود جرمی نابخشودنی است که حتی آنان که خود مورد ستماند، از ترس تردامنی از ورود به این حیطه و دفاع از این فعالین دریغ میکنند. شهرستانی هم که باشی وضعیت صد البته بدتر میشود. چرا که گویی همه چیز در پایتخت و پایتخت نشینان است که خلاصه میشود.
هیچوقت آن روزی را فراموش نمیکنم که پیگیر صدور بیانیهای در محکومیت بازداشت سعید متینپور و جلیل غنیلو بودیم و در این میان عدهای را دغدغه این بود که آنان را فعال قومی ننامند و اصلاحطلبشان بخوانند. چرا که ممکن بود به دلیل حمایت از فعالین قومی ناچار به پرداخت هزینهای اندک گردند، ولی اصلاحطلب خواندنشان شاید سودی را نیز نصیبشان میکرد. ولی اکنون از اصلاحطلب نامیدن آنان نیز اِبا دارند و ایشان را از خود نمیدانند. چرا که نزدیک انتخابات است و صندلیهای قرمز رنگ مجلس انتظارشان را میکشد تا بر آنها تکیه زده و از حقوق بشر و شهروندی داد سخن سر دهند.
مرا نه دغدغهٔ مسائل قومی است و نه اساسا آن را اولویت اصلی ایران امروز میدانم. ولی چون حداقل تعدادی از این فعالین را از نزدیک میشناسم، میدانم که بسیاری از آنها نه تجزیهطلبند و نه شوونیسم، بلکه آنان نیز همان دغدغههای تمامی فعالین ایرانی را دارند تنها با اندکی تفاوت، و آن نیست جز اینکه سرزمین ایران، مأمنی باشد برای تمامی ایرانیان با هر عقیده و دیدگاه و هر آئین ومذهب، سرزمینی برای زیستن انسانی تمامی ساکنانش در کنار هم، در آرامش و به دور از این تنگنظریها و اجحافها.
وقتی میشنوم که این فعالین در وضعیتی نامناسب و تحت انواع و اقسام فشارهای جسمی و روحی قرار دارند و بنا به برخی اخبار غیررسمی حتّی به طور مستمر متحمل شکنجههای جسمی میگردند، نمیتوانم این احساس شرمساری را از خود دور کنم و در حالی که به بندهایی از اعلامیه جهانی حقوق بشر که میگوید :
- هر کس میتواند بیهیچگونه تمایزی، به ویژه از حیث نژاد، رنگ، جنس، زبان، دین، عقیدهی سیاسی یا هر عقیدهٔ دیگر، از تمام حقوق و آزادیهای ذکر شده در این اعلامیه بهرهمند گردد.
- هر فردی حق زندگی، آزادی و امنیت شخصی دارد.
- هیچکس نباید شکنجه شود یا تحت مجازات یا رفتاری ظالمانه، ضدانسانی یا تحقیرآمیز قرار گیرد.
مینگرم، به این میاندیشم که چگونه وقتی سعید از بند رها شد، در چشمانش خواهم نگریست و آزادیش را تبریک خواهم گفت. آزادیای که من و دیگران نقشی چندان در به ثمر نشستنش نداشتهایم.
و شرمندگیام دوچندان میشود زمانی که با تنی چند از دوستان به دیدن خانوادههای سعید متینپور و جلیل غنیلو میرویم تا شاید اندکی باعث تسلی خاطرشان گردیم ولی وقتی به اطراف نگاه میکنم از همشهریانم جز عدهای قلیل را نمیبینم. و وقتی گلایههای خانوادهها را از فعالین شهرمان میشنوم، خانوادههای نجیب و صبوری که به یک احوالپرسی سادهٔ تلفنی نیز قانع و خشنودند. به این میاندیشم که مگر میشود به حقوق بشر معتقد بود و داعیه دفاع از آن را داشت، ولی آن را مشروط و مقید به فکر، عقیده و مرام افراد کرد. چرا که اگر چنین باشد چنان مدعایی، گزافهای بیش نخواهد بود.
در دیدگان آینهها گوئی
حرکات و رنگها و تصاویر
وارونه منعکس میگشت
و بر فراز سر دلقکان پست
یک هاله مقدس نورانی
مانند چتر مشتعلی میسوخت
مردابهای الکل
با آن بخارهای گس مسموم
انبوه بیتحرک روشنفکران را
به ژرفنای خویش کشیدند
و موشهای موذی
اوراق زرنگار کتب را
در گنجههای کهنه جویدند
----------
نامه ی محمد صدیق کبودوند به وجدانهای عمومی، مردم ایران و کردستان
•
اینجانب محمدصدیق کبودوند بدان دلیل که در دفاع از حقوق بشر عزمی راسخ داشته و دارم، از ۶ ماه پیش تاکنون با احکام زورمدارانه و غیرعادلانه در زندان انفرادی تحت فشار، آزار و شکنجه های روحی و روانی و رفتارهای تحقیرآمیز قرار دارم
...
اخبار روز:
www.akhbar-rooz.com
محمدصدیق کبودوند رئیس سازمان دفاع از حقوق بشر کردستان در نامه ای که از زندان نوشته است، ضمن دفاع از عملکرد مستقلانه ی این سازمان، از فشارهای جسمی و روحی شدید بر خود خبر داده است. پیش از این گزارش شده بود که کبودوند، برای انحلال سازمان دفاع از حقوق بشر کردستان در زندان تحت فشار قرار گرفته است. به گزارش سازمان دفاع از حقوق بشر کردستان، متن این نامه به شرح زیر است:
با عرض پوزش به دلیل عدم امکان نگارش و ارسال نامه فقط چند نکته اختصارا بیان می شود.
۱- ما براساس بند ۱ ماده ی ۲ اعلامیه ی جهانی حقوق بشر، سازمان دفاع از حقوق بشر کردستان را در فرودین ۱٣٨۴ تاسیس کردیم و در همین چهارچوب، برای تبلیغ و ترویج حقوق بشر، گزارش موارد نقض، تجاوز و تعرض به حقوق بشر و افشای اعمال ناقضان یا متجاوزین به این حقوق طبق ماده ی ۱۹ اعلامیه ی مذکور می توانیم به تمامی وسایل ممکن بیان و بدون ملاحضات مرزی یا خط قرمزها اقدام کنیم. ما به استناد به ماده ی ۲٨ اعلامیه ی جهانی حقوق بشر می توانیم خواستار برقراری نظمی در عرصه های اجتماعی و بین المللی برای تامین حقوق و آزادیهای ذکر شده در اعلامیه ی مورد اشاره شویم. بنابر این همانگونه که آگاهان به حقوق می دانند، هیچ یک از این اقدامات جرم نیست و اینگونه کوششها، اقدام علیه امنیت ملی یک کشور و یا همنوایی و همکاری با مخالفان یک نظام قلمداد نمی شود.
۲- ما به عنوان "سازمان دفاع از حقوق بشر کردستان" در ٣ سال گذشته در امنیتی ترین شرایط و مناطق این سرزمین و در فضای خفقان آور و پر از رعب و وحشت و در سایه ی آپارتاید رسانه ای- خبری هیئت حاکمه بدون کمترین امکانات، به دفاع از حقوق انسانهای ستمدیده پرداختیم و امروز که چنگهای آهنین، گلوی این سازمان کوچک مردمی را می فشارد ما می توانیم بگوییم و حتی منصفان دستگاه امنیتی نیز باید بدان معترف باشند که: سازمان دفاع از حقوق بشر کردستان مستقل ترین و معتبرترین سازمان غیردولتی و مدنی – اجتماعی است که در سالهای اخیر در این سرزمین پا به عرصه ی وجود نهاده است بنابراین اگر کسانی در صدد زدن انگ، تهمت و افترا به این سازمان برآیند، ایمان داریم از بی انصاف ترین انسانهای روزگار و تاریخ خواهند بود.
٣- اینجانب محمدصدیق کبودوند بدان دلیل که در دفاع از حقوق بشر عزمی راسخ داشته و دارم، از ۶ ماه پیش تاکنون با احکام زورمدارانه و غیرعادلانه در زندان انفرادی تحت فشار، آزار و شکنجه های روحی و روانی و رفتارهای تحقیرآمیز قرار دارم و طی این مدت تمامی حقوق فردی، مدنی و انسانی ام را سلب نموده اند و ظاهرا این بهای اولیه ای است که باید بپردازم.
محمدصدیق کبودوند
بازداشتگاه انفرادی ۲۴۰ زندان اوین
٣ دی ماه ۱٣٨۶
----------
مرخصی 10 روزه درمانی به "اجلال قوامی" روزنامه
نگار زندانی در سنندج
پیمان پاک مهر-روزنامه نگار در تبریز
www.tabriznews.com
pakmehr88@hotmail.com
Tel:0098914417400
Date:1386-10-4
تبریز
نیوز: سرویس حقوق بشر:"اجلال قوامی" روزنامه
نگار زندانی در زندان سنندج پس از تحمل هفت ماه از
سه سال حبس تعزیری جهت درمان عفونت شدید چشمی به
مرخصی 10 روزه آمد.
"عباس
جمالی"، وکیل پایه یک دادگستری با اعلام این
خبر به سرویس حقوق بشر تبریز نیوز گفت:دادستانی و
زندان سنندج با درخواست مرخصی 10 روزه موکلم جهت
درمان بیماری حاد عفونت چشم و انسداد مجاری اشکی
موافت نموده است .
خاطر نشان
می سازد ؛ "اجلال قوامی" روزنامه نگار و
عضو شورای سردبیری هفته نامه های پیام مردم ،
دیدگاه و همکار چند نشریه محلی و منطقه ای در
استان کردستان به اتهام تشویش اذهان عمومی ،نشر
اکاذیب،توهین به رهبری و اقدام علیه امنیت ملی در
شعبه اول دادگاه انقلاب سنندج به تحمل سه سال حبس
تعزیری محکوم که این حکم در شعبه چهارم دادگاه
تجدید همان استان تایید شد که " دکتر نعمت
احمدی " و "عباس جمالی" خواهان تجدید
نظر و رسیدگی در دیوان عالی کشور شدند.
لازم به
یادآوریست ، این روزنامه نگار 7 ماه از 3 سال حبس
تعزیری خود را در بند پاک 2 ، زندان سنندج گذرانده
، که از نظر سلامت جسمانی به ویژه عفونت شدید و
انسداد مجاری اشکی در وضعیت نگران کننده ای قرار
گرفته ، به طوریکه پزشکان متخصص نگران بروز صدمات
جدی به سلامت بینایی این روزنامه نگار (در صورت
ادامه حبس در زندان) هستند.
انجمن صنفی
روزنامه نگاران ایران پیشتر از رییس قوه قضاییه
خواهان رسیدگی مجدد و موافقت با درخواست مرخصی این
روزنامه نگار زندانی نموده بود.
خانواده "قوامی" تلاش های وکلای فرزندش "دکتر
نعمت احمدی" و "عباس جمالی" و تلاش های
انجمن صنفی روزنامه نگاران ایران را ستوده و از
مساعدت زندان و بویژه دادستانی سنندج در اعطای
مرخصی ، ملاقات های منظم و در اختیار قرار دادن
دارو در اختیار فرزند روزنامه نگارشان در زندان
قدردانی نمودند.
|