بازگشت به صفحه اول

 

 
 

روناک و هانا گناهی جز برابري خواهی ندارند

شیرین عبادی: به موجب قانون تا فردی محاکمه و محکوم نشود حق ندارند علنا اتهام او را اعلام کنند

تغییر برای برابری: بیش از دو ماه از بازداشت روناک صفازاده و هانا عبدی از اعضای انجمن زنان کردستان (آذرمهر) می گذرد. آنها در پی جمع آوری امضا برای بیانیه کمپین یک میلیون امضا در برنامه ای برای کودکان بازداشت شدند و بی خبری از وضعیت آنان نگرانی بسیاری را در میان فعالان حقوق برابرو وحقوق بشر در داخل و خارج کشور برانگیخته است. در عین این بی خبری، برخی از سایت های خبری، اعلام کردند که روناک و هانا با گروهک ها تروریستی همکاری داشته اند تا تلاش برای آزادی آنان را متوقف کنند. این در حالی است که تا کنون اجازه ملاقات آنان با خانواده یا وکلای داوطلب پرونده داده نشده است . شیرین عبادی حقوق دان و برنده نوبل صلح نیز داوطلب وکالت این دو فعال حقوق زن شده بود اما دادسرای انقلاب سنندج اصرار داشت که تا پایان تحقیقات پذیرش وکیل را نمی پذیرد. درباره این اتهامات و شیوه برخورد با متهمان نظر شیرین عبادی را جویا شدیم که در پي مي‌آيد:

متاسفانه مدتی است می بینیم هر امر کوچک و جزئی را منتسب به امنیت ملی می کنند آنچنانکه کسانی چون دلارام علی یا مریم حسین خواه یا جلوه جواهری و... هم به اتهام اخلال در نظم عمومی و تشویش اذهان محاکمه و محکوم می شوند.

روناک و هانا که به خاطر شرکت در کمپین یک میلیون امضا و جمع آوری داوطلبانه امضا دستگیر شده اند گناهی جز برابري خواهی ندارند. گناه آنها این است که مایل نیستند همسرشان زن دیگری بگیرد. گناه آنها این است که می گویند خداوند زن ومرد را یکسان آفرید و برای آنها حقوق برابر مقرر کرده است، پس چرا باید قوانین ما تا به این حد تبعیض آمیز باشد؟

من بر این باور نیستم که این دو دختر جوان امنیت ملی را به مخاطره انداخته باشند. به باور من، آن دادگاهی که تصور می کند امنیت ملی ایران آنقدر ضعیف و صدمه پذیر است که با یک امضا می تواند متزلزل شود خود مرتکب تشویش اذهان عمومی شده است. زیرا با اعلام این مسئله اذهان عمومی را مشوش و مردم را مضطرب می کند که در مملکت چه اتفاقی افتاده است که امضای یک بیانیه ساده می تواند امنیت عمومی را مختل کند. خود این حکم از دیدگاه قانون مجازات اسلامی قابل بررسی است. امیدوارم مقامات قضایی متوجه باشند که پس از 30 سال جمهوری اسلامی آنچنان مستقر شده که با جمع آوری امضا امنیت آن به خظر نخواهد افتاد. این شیوه استدلال درست نیست و حتی توهین به جمهوری اسلامی است.

از همه بدتر، به موجب قانون تا کسی محاکمه و محکوم نشود حق ندارند علنا اتهام او را اعلام کنند. در غیر این صورت اعلام کننده می تواند به عنوان مفتری تحت تعقیب قرار خواهد گرفت. این قانونی است که همه بایستی به آن پای بند باشیم اما متاسفانه گاه دیده می شود مقاماتی که خود مسئول اجرای قانون هستند به آن پای بند نیستند. روناک و هانا را در رسانه ها به براندازی و داشتن اسلحه متهم می کنند. متهم می کنند که با گروه های معاند همکاری کرده اند. حال آنکه پرونده فقط در مرحله بازجویی است، به دادگاه نرفته و اتهام ثابت نشده است و من متاسفم که چنین شیوه برخوردی تازگی ندارد . وکیل شجاع ایرانی آقای عبدالفتاح سلطانی دستگیر می شود، 48 ساعت بعد از دستگیری ایشان، سخنگوی قوه قضائیه یعنی قوه ای که مسئول اجرای صحیح قانون است اعلام می کند که دلایل کافی وجود داشته و آقای سلطانی جاسوس هسته ای است و اسرار هسته ای ایران را به دشمن داده است. پس از تحمل 7 ماه حبس انفرادی مشخص می شود که پرونده ایشان سفید است و از تمامی اتهامات تبرئه می شود.

سخن من این است که چه کسی می بایستی تاوان این حرکت را بدهد، وکیلی را دستگیر می کنند 7 ماه در زندان می ماند، خانواده ای پریشان می شود، موکلین دفتر او بی سر و سامان می شوند و بعد معلوم می شود که تمام اینها بیهوده بوده حکم تبرئه صادر می شود. عین همین داستان در مورد هانا و روناک اتفاق افتاده است. دو دختر جوان که جرمی جز برابري خواهی ندارند قبل از این که پرونده آنها به دادگاه برود به وسیله نشر اخبار کذب متهم می شوند که اسلحه داشته اند، براندازی کرده اند و با گروه های معاند همکاری داشته اند و چندین اتهام دیگر. من مطمئنم که این دختران جوان در یک محاکمه منصفانه و عادلانه به شرط آن که علنی هم باشد تبرئه می شوند و بیرون می آیند. آن وقت باید سوال کرد که چرا برخی از مقامات شیوه هایی را بر می گزینند که در نتیجه آن شیوه، یک منتقد مدنی ساده و آرام می تواند تبدیل به یک معاند شود.

جذب طرفدار کار سختی نیست چرا برخی از مسئولین کاری می کنند که به جای اضافه کردن طرفداران روزبه روز بر دشمنان افزوده می شود ؟ امیداورم که قوه قضائيه متوجه شود که این کشور با نیروی افراد جوان ساخته خواهد شد. جوانان را جذب کنید. هنر در این هاست وگرنه به زندان انداختن کار آسانی است.

--------

هشدار در مورد خشونت و ترور

بيانيه "مادران صلح ايران"

روز: کمپين "مادران صلح" با انتشار بيانيه اي، ضمن محکوم کردن ترور "بي نظير بوتو"، بر حذف خشونت و ترور و ‏بنيادگرايي سياسي، اقتصادي، اجتماعي، مذهبي و فرهنگي تاکيد کردند.‏

متن بيانيه به شرح زير است:‏

‏«ما، "مادران صلح" ايران، ترور خانم بي‌نظير بوتو را محکوم مي‌کنيم و اميدواريم حضور زنان و مردان صلح‌جو در ‏عرصه‌هاي گوناگون آرزوها و اميدهاي ما را براي رسيدن به جهاني صلح‌آميز و خالي از خشونت و جنگ و کشتار تحقق ‏بخشد.‏‎ ‎

‎ ‎براي رسيدن به چنين جهاني از همة نهادهاي سياسي، فرهنگي، اقتصادي و اجتماعي جهان و نيز از همة مردم جهان ‏مي‌خواهيم که به حذف خشونت و ترور و بنيادگراييهاي سياسي، اقتصادي، اجتماعي، مذهبي و فرهنگي از پهنة گيتي کمر ‏بندند. ‏

ما، "مادران صلح" ايران سياست‎ ‎هايي را که از دامن زدن به تشنج و تفرقه‌هاي قومي و مذهبي و ناامني در خاورميانه ‏بهره‌برداري مي‌کنند، محکوم مي‌کنيم و حمايت خود را از مبارزات آزاديخواهانه مردم افغانستان با تحجر و اشغال، ‏مبارزات مردم پاکستان با استبداد و واپسگرايي، ستيز فلسطينيان با توسعه‌‌طلبي و خشونت دولت اسرائيل، اعتراض مردم ‏عراق به اشغالگري، و نيز مقاومت مردم لبنان با دخالت قدرتهاي منطقه‌اي و فرامنطقه‌اي اعلام مي‌کنيم.‏

با آرزوي جهاني سرشار از صلح، عشق و دوستي و عاري از خشونت و جنگ و ترور.»‏

‏"مادران صلح"، گروهي است که بايد آنها را ادامه حرکت "گروه هم انديشي زنان" دانست که در زمان اوج فعاليتشان در ‏فاصله سالهاي 82 تا اواخر سال84، هسته هاي فعالي را در جنبش زنان ايران تشکيل دادند.‏

اين گروه، با محور قرار دادن "صلح، امنيت، آزادي و عدالت" که آن را پايه هاي حقوق بشر مي دانند، فعاليت هاي خود را ‏بر حمايت از صلح، پرهيز از خشونت و روحيه جنگ طلبانه و اشاعه اين نگاه در جامعه متمرکز کرده اند. ‏

‏"مادران صلح" در آذرماه سال86 و در جلسه فصلي کانون مدافعان حقوق بشر، و زماني که مهمانان کانون، زناني بودند ‏که از شرايط دشوار و احکام سنگين تحميل شده به فعالان زن سخن مي گفتند، رسما اعلام موجوديت کرد.‏

‏ اين گروه خود را متعلق به هيچ نهله فکري و مذهبي و سياسي و قومي خاصي نمي داند، بلکه "شهروند ايراني بودن و ‏جهاني انديشيدن " را لازمه فعاليتشان معرفي کرده اند. "مادران صلح" اگر چه، هنوز برنامه مشخصي را براي اهداف ‏خود اعلام نکرده اند، اما در نخستين بيانيه شان، حمايت از گروه ها و نهادها و جنبشهاي فعال اجتماعي و مدني در ايران، و ‏نفي سلطه گري و خشونت برجسته شده است: ‏

‏"ما مادران صلح معتقديم که دستگيري و حبس و تعرض به معلمان، دانشجويان، پرستاران، روزنامه‌نگاران، نويسندگان، ‏روحانيان، کارگران و همچنين فعالان جنبش زنان به بهانه هاي مختلف همان رفتاري است که قدرت هاي سلطه طلب ‏خارجي را به بهانة نقض حقوق بشر، اما در اصل همچون کوسه‌هاي بوي خون شنيده، به سوداي حمله به کشورمان يا اعمال ‏تحريمهاي گوناگون مي‌کشاند."‏

‏"مادران صلح" با شعار "به اميد پيروزي، نه در جنگ، که بر جنگ" در طول مدت کوتاه فعاليت خود، بيانيه هايي را در ‏حمايت از صلح، محکوم کردن بازداشت دو فعال حقوق زنان جلوه جواهري و مريم حسين خواه (که در انجمن صنفي ‏روزنامه نگاران خوانده شد) و نيز در محکوم کردن خشونتي که منجر به ترور خانم بي نظير بوتو شد، صادر کرده اند.‏

--------

فريده ماشيني: زنان سياسي عامل مردان نيستند

faridehmashini.jpg

سارا سماواتي

فريده ماشيني، مسئول کميسيون زنان جبهه مشارکت در مصاحبه با روز از ميزان مشارکت سياسي زنان گفته است و ‏اينکه: "تلاش کرديم نشان بدهيم زناني که وارد عرصه سياسي مي شوند، کساني نيستند که به عنوان عوامل مردان عمل ‏کنند و مردان به عنوان مهره هاي خود از آنان سود ببرند". ‏

متن اين مصاحبه در پي آمده است.‏

‎خانم ماشيني در بحث هاي شما در امور زنان مي بينيم که سهميه اي 30 درصدي براي حضور زنان در ‏ارکان حزب مشارکت، در نظر گرفته شده است. اين تبعيض مثبت امروزه در بسياري احزاب سياسي در نظر گرفته شده ‏است ولي آنها هم گاهي با اين مشکل مواجه هستند که اين امکان مورد استقبال زنان قرار نمي گيرد. در حزب شما ‏استقبال از اين سهميه چگونه بوده است؟‎
بله، يکي از مشکلاتي هم که وجود دارد همين است. در بعضي مناطق کشور سهميه وجود دارد ولي عملاً از آن استقبال ‏نمي شود و در جاهايي اين سهميه پر نيست. تا جايي که حتي پيشنهاد شد ما اين سهيمه را به عنوان يک قيد قطعي ‏نگذاريم تا هر جا که امکانش هست، اين مورد اجرا شود. اما ما مخالفت کرديم و گفتيم اگر اينطور بشود، ديگر کسي در ‏پي اين نخواهد بود که اين ظرفيت را با زنان پر کند. درست است که به علت شرايط موجود و فضاي محافل سياسي، ‏هنوز زنان تمايلي به ورود به اين عرصه ندارند، اما ما تلاش کرديم با بوجود آوردن فرصت تعامل و گفتگو، نشان بدهيم ‏که اولاً زناني که وارد عرصه سياسي مي شوند، کساني نيستند که به عنوان عوامل مردان عمل بکنند و مردان به عنوان ‏مهره هاي خود از آنان سود ببرند؛ دوم اينکه سعي کرديم با نشان دادن الگوهايي از زنان توانمند سياسي، تا حدودي ‏الگوهاي غلط در اين مورد را تغيير بدهيم و ثابت کنيم زنان هم مي توانند بطور جدي تر وارد عرصه سياست بشوند. ‏نکته سوم اين است که ما کوشيديم در اين گفتگوها به اين نتيجه برسيم و به زنان جامعه خودمان هم نشان بدهيم، که ‏سياست هم مي تواند عرصه مناسبي براي پي گيري مطالبات زنان باشد. خلاصه اينکه هدف ما هم ايجاد انگيزه در زنان ‏براي مشارکت سياسي، و هم تلاش براي رفع موانع افزايش حضور زنان است. ‏

‎بله! نکته مهم شايد همين ايجاد انگيزه باشد، چون سهميه را با نوشتن يک قانون مي توان به وجود آورد. شما ‏براي ايجاد اين انگيزه چه برنامه هايي داشته و يا داريد؟‎
اين بحث درستي است و به تحقيقاتي جدي نياز دارد که چرا چنين به نظر مي رسد که زنان انگيزه فعاليت سياسي ندارند. ‏به ويژه آنکه مطالعات نشان مي دهد زنان علائق سياسي دارند اما، در بحث فعاليت سياسي، به علل مختلف ـ مثلاً شايد ‏اينکه فضاهاي سياسي آمادگي پذيرش آنان را ندارند ـ حس مي کنند نقش شان، نقشي حاشيه اي است، يا مسائل زنان در ‏فضاهاي سياسي، جزو مسائل اولويت دار نيست. زنان همچنين شايد به علت محدوديت هاي شخصي که دارند ـ از جمله ‏وقت و يا مسائلي ديگر از اين قبيل ـ وارد اين عرصه نمي شوند يا کمتر وارد مي شوند. اما مي شود با برنامه هاي قابل ‏پيش بيني اين فضا را بيشتر کرد. مثلا ما در حاليکه از ابتدا علاقه نداشتيم شاخه جداگانه اي، به عنوان شاخه زنان در ‏جبهه مشارکت بوجود بيايد که در آن زنان جدا از مردها فعاليت بکنند ـ و هنوز هم چنين اعتقادي نداريم ـ پذيرفتيم در ‏بخش هايي از کشور که زنان ابراز علاقه کرده اند شاخه هاي زنان داشته باشيم، و در واقع يک کادرسازي صورت ‏بگيرد تا آنان بتوانند در ارکان مختلفي که وجود دارد، فعال بشوند. از جمله ديگر راههايي که پيشنهاد شده اين است که ‏احزاب سياسي بايد مسائل زنان را مسائل خودشان بدانند تا زنان بتوانند براي ورود به عرصه هاي سياسي به آنها اعتماد ‏کنند. يعني احزاب سياسي از توجه صرف به مسائلي که فقط رنگ و بوي سياست دارد، کمي فاصله بگيرند و به مسائل ‏اجتماعي و ملموس جامعه توجه بيشتري بکنند. مثل بحث هاي خانواده، سهميه بندي جنسيتي، دانشگاهها و اموري از اين ‏قبيل. ما با توجه بيشتر به اين مسائل، مي توانيم زنان را ترغيب کنيم که عرصه سياست و مشارکت سياسي هم مي تواند ‏يکي از عرصه هايي باشد که مطالبات اجتماعي آنان را پي گيري کند و شايد هم به نتايج بهتري برسد.‏

‎يعني گروه هايي از زنان توجه ندارند که سياست چه نقشي در ايفاي حقوق صنفي آنان ايفا مي کند؟ در ‏اينصورت براي ايجاد اين توجه بايد چکار کرد؟‎
بله همين طور است، اما من فکر مي کنم حداقل طي اين يکسال گذشته در ميان طيف هايي از فعالان زنان در امور ‏اجتماعي، اين نگاه تغيير کرده و ما در اين زمينه به تعامل و گفتگويي رسيده ايم مبني بر اينکه عرصه سياست، فقط يک ‏عرصه مردانه نيست. ما تلاش کرديم با بوجود آوردن اين فرصت نشان بدهيم که اولاً زناني که وارد عرصه سياسي مي ‏شوند، کساني نيستند که به عنوان عوامل مردان عمل بکنند و مردان به عنوان مهره هاي خود از آنان سود ببرند. دوم ‏اينکه کوشيديم با نشان دادن الگوهايي از زنان توانمند سياسي، تا حدودي الگوهاي غلط در اين مورد را تغيير بدهيم و ‏ثابت کنيم زنان هم مي توانند بطور جدي تر وارد عرصه سياست شوند. نکته سومي که مي خواهم به آن اشاره بکنم، اين ‏است که ما در واقع تلاش کرديم در اين گفتگوها به اين نتيجه برسيم و به زنان جامعه خود نشان بدهيم که سياست هم مي ‏تواند عرصه مناسبي براي پي گيري مطالبات زنان باشد. ‏

اگر ما به دنبال تغيير قوانين تبعيض آميز و ايجاد تغييراتي به نفع زنان در جامعه هستيم، مي توانيم از سياست به عنوان ‏ابزاري در اين مورد استفاده بکنيم. براي اين منظور داريم تلاشمان را در دو عرصه متمرکز مي کنيم: يکي ايفاي نقشي ‏فعال و نه منفعلانه در عرصه سياست به منظور حساس کردن سياستمداران نسبت به اولويت هاي زنان و ديگري اثبات ‏اين مسئله به زنان که مي توان از سياست به عنوان وسيله اي براي رسيدن به مطالبات استفاده کرد. استنباط من اين است ‏که تا حدودي هم توانسته ايم در اين گفتگو موفق شويم. امروز تعداد کثيري از زنان ايراني باور دارند که مشارکت ‏سياسي هم از مقولات مهمي است که مي تواند در جهت نزديک شدن به مطالبات و خواستهاي آنان عمل کند.‏

‎خانم ماشيني بر اساس گزارشات شما شاخه زنان جبهه مشارکت زير نظر هيئت اجرائي است. آيا در هيئت ‏اجرايي مشارکت، اساساً زنان حضور دارند که شاخه زنان زير نظر آنها فعاليت مي کند؟‏‎
بله؛ هيئت اجرائي در واقع متشکل از دبير کل و معاونينش است و معاون اجرايي در اينجا در واقع نقش اصلي را ايفا ‏مي کند. رؤساي کميته ها و شاخه ها هم عضو هيئت اجرايي هستند. مي دانيد؛ يکي از معاونت هاي مشارکت زن است، ‏معاون سياسي حزب، زن است. رئيس شاخه فرهنگي، زن است و نايب رئيس هيئت اجرايي هم در واقع رئيس شاخه ‏زنان مشارکت است. ما در اينجا يک "کميسيون زنان" ِ دفتر سياسي داريم که بيشتر به بحث سياستگزاري و ايجاد ‏حساسيت و جريان سازي جنسيتي در حزب مي پردازد؛ بخش ديگر "شاخه زنان" است که در مجموعه هيئت اجرائي ‏مي گنجد و بيشتر وظيفه کادر سازي، برقراري ارتباط و در واقع نقش هاي اجرايي را به عهده دارد. در مجموعه هيئت ‏اجرايي هم سه تا چهار زن عضو هستند.‏

‎در برنامه شما براي پيشبرد امور زنان به توانمند سازي زنان اشاره مي شود که عرصه وسيعي براي کار ‏است. در اين عرصه به نظر مي آيد تمام نيروي جنبش زنان با همه طيف ها و گرايشهاي موجود در آن، بايد فعال شود؛ ‏سئوال اين است که آيا زنان جبهه مشارکت و يا فراتر از آن زنان جبهه اصلاحات تلاشي براي برخي هماهنگي ها يا ‏همکاري ها با طيف لائيک جنبش زنان داشته اند؟‎
در برنامه تعامل و گفتگو با زنان، که به آن اشاره داشتم، يک اصل براي ما همين است که بپذيريم در اين عرصه، زنان ‏دارند با تفاوتهاي نظري، فکري، سياسي و واقعاً با نگاههاي تفاوتي کار مي کنند. اگر بپذيريم که همديگر را به رسميت ‏بشناسيم و بپذيريم که گرايشات متفاوت، ممکن است در عرصه هاي متفاوتي فعاليت بکند، آن زمان است که هر گروهي ‏مي تواند مسئوليت بخشي از اين جريان را، که حال توانمند سازي يا به بياني ديگر، جريان سازي جنسيتي نام داشته ‏باشد، برعهده بگيرد. من فکر مي کنم مجموعه اين حرکات در کنار همديگر مي تواند معني پيدا کند. در واقع با به ‏رسميت شناختن يکديگر، و با اين درک که هر کدام از قطعات اين پازل بايد نقش خود را ايفا بکند، مي توان به نتيجه ‏رسيد.بايد تعامل مثبت و مؤثر داشت و ديگري را زير علامت سئوال نبرد.‏

‎آيا اين انديشه به عمل هم درآمده و انعکاس مادي داشته است؟‏‎
ما واقعاً در بحث هايي که در زمينه هاي متفاوت داشتيم، به سوي گروه هاي مختلف، دست ياري دراز کرديم و در ‏تعاملات وارد شديم. حالا هم در نشستهاي متفاوت و گوناگون حضور داريم و سعي مي کنيم تعامل داشته باشيم؛ يک ‏تعامل مثبت و البته در حيطه باورها و نظام ارزشهاي خودمان. در ضمن تلاش مي کنيم در عرصه هايي که مسائل ‏مشترکي داريم، حرفهاي همديگر را بشنويم و به حل مشکلات و مسائل زنان ـ در حدي که اين زمينه وجود داشته باشد ـ ‏کمک کنيم. خب؛ يک جاهايي امکان اين نزديکي سخت تر است، اما همان اصل به رسميت شناخته شدن خيلي مهم است. ‏

‎فکر مي کنيد از سوي زنان لائيک هم اين تلاشها مي شود؟ آيا آنها هم به امر حقوق زنان با همين تعاملاتي ‏که شما مي گوييد نگاه مي کنند؟‏‎
بعضي گروهها اين تلاش ها را دارند؛ اما بعضي ديگر به جهت خط کشي هايي که براي خودشان دارند، و در واقع با ‏توجه به مرزبندي هاي دروني خود، کم تر تلاش مي کنند. به هر حال اين نگاههاي مختلف هم محترم است. ما با توجه ‏به باور خود، معتقديم دو مسئله اصلي و جدي براي ما وجود دارد: يکي اولويتي که براي مسائل زنان قائل هستيم و دوم ‏اينکه تلاش کنيم با توجه به اينکه اکثريت مردم کشور ما مسلمان هستند، در گير تعارض در مباحث مربوط به دينداري و ‏هويت جنسي نشويم.ما فکر مي کنيم اين مسئله بسيار جدي است که زنان جامعه ما و گروههاي مختلف، از زنان خانه ‏دار گرفته تا زنان تحصيل کرده و اقشار متفاوت، چنين تصوري برايشان وجود نداشته باشد که هويت ديندار بودن و ‏هويت جنسيتي با همديگر در تعارض است. ما تلاش مي کنيم به قرائت هايي از دين دست يابيم. باورما اين است که اين ‏قرائت که مي تواند در تعارض با هويت جديد جنسيتي قرار نگيرد، وجود دارد. اعتقادما اين است که اين راه مي تواند ‏راه ياري دهنده اي در جهت حل خيلي از مشکلاتي که امروز در جامعه براي زنان ما وجود دارد، باشد. از ديد ما ‏قرائت هايي از دين که نگاه مساوات طلبانه دارد، مي تواند به نفع زنان حکم کند. ما بايد بتوانيم بين اين دو نگاه آشتي ‏بوجود بياوريم. ما به کمک خيلي از زناني که شايد اصلاً بحثي در مسئله دينداري ندارند، اما شرايط کشور را مي ‏شناسند و باورشان اين است که اين نگاه، نگاه منصفانه اي است، مي توانيم سريعتر در کسب مطالبات زنان جلو برويم.‏

 

 
 
بازگشت به صفحه اول

رجوع به مطالب مشابه