نامه ی مادر منصور اسالو به مادران دانشجویان در بند
•
پیام من به تمام مادران به عنوانی مادری که پسرش را بدون هیچ گناهی در بند نگه داشته اند٬ این است که کارگر شریفترین موجودیست که جز نیروی کارش هیچ چیزی برای فروش ندارد. به همین خاطر می باید از تمامی حقوق انسانی برخوردار باشد. از همه مادران دانشجویان در بند نیز میخواهم که برای رسیدن فرزندانشان به آزادی و حق شهروندی مسلم شان آنها را تنها نگذارند
...
اخبار روز:
www.akhbar-rooz.com
سایت آزادی و برادری متن نامه ای را منتشر کرده است که مادر منصور اسالو، رئیس هیات مدیره ی سندیکای کارگران شرکت واحد اتوبوسرانی تهران و حومه خطاب به مادران دانشجویان دربند نوشته است. این نامه در زیر آمده است:
در آرزوی آزادی و سلامتی فرزندم!
...امروز طبق قرار قبلی باید به بیمارستان میرفتم تا پسرم را که برای معاینه بعد از عمل توسط جراحان ویزیت شود ببینم. زنگ زندن گفتند او را به بیمارستان نمی آورند. در صورتی که این معاینه ضروری بود چرا که هفت ساعت زیر عمل بود. عمل روی شبکیه چشمش انجام شده بود. به خاطر آب مرواریدی که قبلا داشت و هم ترمیم پارگی هائی که موقع ربودنش در اثر ضربه هایی که به سر و صورتش وارد شده بود. بیش از این نمیشد عمل را به تعویق انداخت. بعد از هفت ساعت بیهوشی دکترهای معالج بیمارستان قصد داشتند که هفت روز استراخت به او بدهند. چون بعد از عمل سه روز مداوم روی شکم خوابیده بود. از دکتر ها نامه گرفتیم. رفتیم پیش آقای حداد. می گفتند که چهارشنبه ایشان با خانواده های زندانیان جلسه دارند ولی نتوانستیم با ایشان ملاقاتی داشته باشیم. بعد از عمل پزشکان گفتند که دو ماه باید کاملا تحت مراقبت باشد و بعد باید عمل دیگری روی چشم او انجام شود. درخواست ما این بود که تا روز یک شنبه توی بیمارستان باشد٬ ولی فردی که در دفتر قاضی پرونده بود به ما گفت که روز جمعه پسرم را به زندان خواهند برد. یک باره حالم به هم خورد. خودم به خاطر ناراحتی معده اندوسکوپی کرده بودم. سه جای معده ام زخم بود. بی اختیار خون بالا می آوردم. می دانم که ناراحتیم همه اش به خاطر فکر و خیالی است که برای پسرم میکنم. برای پسرم که بیگناه است و برای گرفتن حق و حقوق همکارانش فعالیت می کند. میخواهد فرزندانشان آینده بهتری داشته باشند. این قدر هم بهشان ظلم نشود. آیا دفاع از دیگران جرم است؟ تلاش کردن برای دیگران برای زندگی بهتر جرم است؟ اگر انسان ها این کار را هم نکنند چه فرقی با حیوانات دارند؟
وقتی گفتند که روز جمعه او را به زندان باز میگردانند یک باره زانویم لرزید. فکر نکنید که من یک زن نازک نارنجی هستم که لای پر قو بزرگ شده ام. نه! ولی دیگر تحملم کم شده. به ماموران گفتم پس چرا به ما دروغ میگویید و آنها به ما گفتند که مامورند و معذور! ولی به جای جمعه باز یک روز زودتر او را به زندان بردند٬ یعنی پنجشنبه. پنج شنبه وقتی دادگاه بودیم تا حکم بازگشت به زندان را به او بدهند به او می گفتند فقط چند خط بنویس و راحت شو!!! و او ننوشت و یک شنبه که او را دیدیم گفت پنج سال زندان برایم بریده اند. ولی آخه او فقط یک هفته بود که عمل شده بود. داخل چشمانش هنوز خونی بود. ناراخت از این بود که چرا حکم را به او ابلاغ نمی کنند. حکم باید به زندانی ابلاغ شود تا بتواند از حقوق یک زندانی مثل رفتن به مرخصی برخوردار شود. او مدام میگفت که میخواهم حداقل طبق قانون با من رفتار شود. اگر حکمی صادر شده باید به من ابلاغ شود نه به زندان. در آنجا بهش گفته بودن که از امروز پنج سال زندانیش شروع میشود. در حالی که بدون هیچ جرم مشخصی به تناوب نزدیک به یک سال و نیم زندان را تحمل کرده است .
وقتی در بیمارستان بودم یک بار از زیر ملافه دیدم که چطور جای لگد کوب شدن عضلات پاهایش گوشت آورده است. جای زخم های سرش مویی نروییده٬ بعضی از جای زخم ها هم گوشت اضافی آورده و جای دستبندها بر روی مچ دستانش هنوز باقی است. اگر زخم ها همینطور پیش برود٬ به تدریج زخم هایی که در سر و صورتش ایجاد کرده اند٬ چهره ی دیگری از پسرم ساخته می شود. بی اختیار سرم را روی زانوانش گذاشتم٬ حالا میفهمم که چرا دو ماه و نیم او را به ما نشان ندادند !
من زمانی خبر ربودن او راشنیدم که یک شب سپری شده بود. فرزندانم نمیخواستند موضوع را به من بگویند٬ فکر می کردند ظرف چند ساعت او را پیدا می کنند. ولی چون تلاششان به جایی نرسید و مسئولان هم اعلام کردند که مفقود شدن ایشان هیچ ربطی به آنها ندارند و هیچ حکمی هم بابت دستگیری اش صادر نشده است. تمام شب به کلانتری ها و بیمارستان ها و هر جایی که فکر می کردند میشود خبری ازش گرفت رفته و دست خالی برگشته بودند. ناچار شدند به من هم بگویند. بعد ها شنیدم وقتی نزدیک غروب با اتوبوس از کار بر میگشت٬ در نزدیک خانه اش یک ماشین پژو با چهار سرنشین یک باره جلوی اتوبوس پیچیده و به سرعت برق سه نفر از آنان که بسیار هم درشت هیکل بودند با لباس های شخصی از ماشین پیاده شده و به سرعت او را که کنار راننده نشسته بوده و با او حرف میزد٬ از روی پله های اتوبوس با سر به پایین کشیدند. بلافاصله دست هایش را از پشت دستبند زدند. همان طور که با مشت و لگد به طرف ماشین هول می دادند راننده ی اتوبوس را با تهدید مجبور به حرکت کردند. اتوبوس پر از مسافر بود. ولی عملیات آنها آنچنان به سرعت انجام گرفت که تا مسافران بفهمند چه شده ده ها متر از آنجا دور شده بودند. ماموران با فریاد وانمود می کردند که یک دزد و کلاهبردار را گرفته اند و پسرم فریاد میزد که من منصور اسانلو هستم. آنها میخواستند به این وسیله آبروی او را ببرند ولی آبروی خودشان رفت. وقتی او را به داخل ماشین انداختند با پوتین های سنگینشان روی او که کف ماشین افتاده بوده می کوفتند و این ضرب و شتم تا یازده شب ادامه داشت و بعد از آن او را تحویل زندان اوین داند. وقتی خانم منصور و پسر دیگرم به کلانتری محل رجوع کرده بودند آن ها را نیز زدند و برای ساعتی به سلول داخل کلانتری انداختند. البته بعد خانمش راجع به این موضوع شکایت کرد که اصلا جوابی برای شکایتش داده نشد و در همان حال تا سه روز اعلام می کردند که از او خبری ندارند و اصلا حکمی برای بازداشتش صادر نشده است .
در تمام آن چند روز من و عروسم به هرجایی میتوانستیم سر زدیم. به هر کجا که میشناختیم متوسل شدیم. بلکه از او خبری بگیریم. در این سال ها دیگر همه جا و همه کس را میشناختیم و می دانستیم که باید کجا ها برویم! نمی دانم روز دوم یا سوم ناپدید شدن پسرم بود که شایعه مرگ او به سرعت در همه جا پیچید ولی چند ساعت بعد خودش برای اولین بار از زندان به خانمش زنگ زد و فقط یک جمله گفت: من زنده ام !
باید مادر باشید تا حس کنید که من چه می گویم. باید مادر باشید تا بفهمید چگونه یک باره تمام وجودت تهی میشود. وقتی که میگویند فرزندت را ربوده اند. حس می کنی که دنیا غار ترسناکی است که اژدهای هفت سر پسرت را بلعیده و آن وقت همه جا برایت تیره و تار میشود. چیزی مثل خوره وجودت را میخورد و آن وقت دیگر تحمل نمی آوری و با کوچک ترین نا مردمی خون بالا میاوری !
حالا سوال من این است که فرزند من باید به چه گناهی در زندان باشد٬ مورد ضرب و شتم و آزارهای جسمی و روحی قراربگیرد و همراه او ۴۰-۵۰ راننده دیگر کارش را از دست بدهد؟
هیجدهم تیرماه تصمیم گرفته شد که برای همبستگی و دلجویی از خانواده های دوستان منصور به دیدارمان بیایند. آقای مددی زنگ زد و گفتند که میخواهند به دیدارمان بیایند و من یک وقت دیدم که از در و دیوار مامور بالا می آید. وحشت کرده بودم. نه کسی را داخل خانه راه می دادند و نه اجازه می دادند که ما خارج شویم. من و دخترم و عروسم در واقع از صبح زندانی شده بودیم و نمی دانستیم که بیرون چه خبر است. خانه ما در یک محله قدیمی است با خانه های به هم چسبیده و کوچک. بالطبع همسایه ها خبردار شده بودند. به همسایه ها گفته بودند که ما کلاهبرداریم یا گفته بودند ما آمدیم طلبمان را بگیریم. خیلی ناراخت شدم. گاهی انسان از طنز روزگار خنده اش میگیرد. کنار خانه منصور پارک کوچکی است. روزی که قرار بود خانواده ها به سراغمان بیایند٬ آنقدر آب به چمن ها بسته بودند که اگر کسی روی چمن ها سر میخورد نمیتوانست بلند شود.
آقای مددی چه گناهی کرده است؟ او برای عیادت من و خانواده منصور به دیدن ما آمد. آیا دیدار از خانواده یک همکار و دلداری به آنها مجازاتش دو سال زندان است؟ خانم او آسم دارد و ریه هایش چرکی و بسیار مریض است و در خانه ی اجاره ای زندگی می کند. خودش هم بیماری پروستات دارد و از دیابت رنج می برد. آنوقت او را به قزل حصار می برند. هیچ کس پاسخ نمی دهد که مددی به کدامین جرم به زندان افتاده است؟
پیام من به تمام مادران به عنوانی مادری که پسرش را بدون هیچ گناهی در بند نگه داشته اند٬ این است که کارگر شریفترین موجودیست که جز نیروی کارش هیچ جیزی برای فروش ندارد. به همین خاطر می باید از تمامی حقوق انسانی برخوردار باشد. از همه مادران دانشجویان در بند نیز میخواهم که برای رسید فرزندانشان به آزادی و حق شهروندی مسلم شان آنها را تنها نگذارند .
حرفم را با این شعر که برای منصور گفته ام تمام می کنم:
پرنده!
دلم هوای تو را دارد
پرستویی در کنج دلم
غمگنانه از لانه اش میپرد
و شوقش رسیدن به بهار است
دل گرمی و عشق در دلش لانه کرده
پر حرارت به دنبال پرستی کهرباییش
که پارینه سال به کوچ رفت...
-----
دولت نهم به بیکاری شتاب می بخشد
واحد اطلاعات اكونوميست در تازهترين گزارش خود از رسيدن نرخ بيكاري به 12 درصد و رسيدن نيروي كار به 23 ميليون و 700 هزار نفر در سال جاري خبر داد
دسترنج: واحد اطلاعات اقتصادي اكونوميست در گزارش ماه ژانويه خود به بررسي وضعيت نيروي كار در كشور پرداخت و با اعلام اينكه در سال گذشته نرخ بيكاري 11.6 درصد و نيروي كار 23 ميليون نفر بوده، پيشبيني كرد كه اين شاخصها در سال جاري به ترتيب برابر با 12 درصد و 23 ميليون و 700 هزار نفر خواهد بود. براين اساس نيروي كار ايران طي سالهاي 87، 88 به ترتيب معادل 24 ميليون و 300 هزار و 25 ميليون نفر خواهد بود كه تداوم روند صعودي اين شاخص را در سال 89 به 25 ميليون و700 هزار نفر خواهد رساند. انتظار ميرود در سال 1390 شمار افراد داراي كار با 2.6 درصد افزايش به 26 ميليون و 400 هزار نفر برسد كه افزايش دوباره 2.6 درصدي ثبت رقم 27 ميليون نفر را براي اين شاخص به دنبال خواهد داشت. اكونوميست معتقد است كه طي سالهاي آتي نرخ بيكاري روند رو به رشدي داشته باشد به طوري كه در سال 87 اين شاخص برابر با 12.5 درصد پيشبيني شده است. در همين حال براي سالهاي 88 و 89 نرخ بيكاري 12.9 و 13.2 درصدي پيشبيني شده و انتظار ميرود اين شاخص در سالهاي 1390 و 1391 به ترتيب به 14.1 و 15 درصد برسد. اين در حالي است كه براساس اعلام مركز آمار ايران در فصلهاي تابستان و پاييز نرخ بيكاري ايران تك رقمي شده و انتظار ميرود در پايان سال 86 اين رقم كه در سال گذشته حدود 12 درصد بود به زير 10 درصد برسد.
-----
صنعتي که بوي جنايت ميدهد
در صورت فقدان امکانات و ملاحظات ايمني صنعت نساجي به جنايتي برعليه کارگران تبديل خواهد شد، آنگونه که در نساجي کردستان اتفاق افتاد
دکتر مهري خزايي – متخصص بيماريهاي عفوني
دسترنج: در خبرها خواندم که 70 کارگر نساجي کردستان به دليل شرايط شغلي بيمار شدهاند. اصلا دور از ذهن نبود. نساجي هنري است ظريف با قدمتي ديرين در اين مرز و بوم. رشتن پود است بر تار براي ايجاد نقشهايي متنوع كه به همراه خود سنت و فرهنگ را هم بر پارچه نقش ميزند. سالهاست كه اين هنر با تأسيس كارخانههاي حريربافي و چيتسازي صورت صنعت را به خود گرفته است. صنعتي كه حاصل دست كارگراني است كه زندگي خود را بر پارچه و فرش و گليم نقش ميزنند. اما به چه بهايي؟ كارگران صنعت نساجي روزانه و در محيط كار، با عوامل بيماريزاي شغلي بسياري مواجه هستند كه سلامت آنان را به مخاطره مياندازد. «بيسينوز»، «آسم آلرژيك»، «بيماريهاي استخواني- مفصلي»، «حساسيتهاي پوستي»، «صدمات شنوائي» و «سرطانهاي جلدي و ريوي»، از جمله عوارضي است كه كار روزانه در محيط ناسالم كارخانجات نساجي، كارگران اين صنعت را تهديد ميكند. «بيسينوز» يا «تب غبار پنبه» يك بيماري مزمن ريوي است كه در نتيجهي تهويهي ناكافي محيط كار و استنشاق مداوم گرد و غبار پنبه در حين كار توسط كارگر ايجاد ميشود. تحريك مزمن دستگاه تنفس منجر به سرفههاي مزمن ميشود كه در نهايت فيبروز ريه، افزايش فشار شريان ريوي و نارسائي قلب راست را به دنبال خواهد داشت. برونكواسپاسم يا تنگي و حساس شدن راههاي هوايي، از عوارض ديگري است كه بر اثر استنشاق مداوم گرد و غبار ايجاد ميشود و كارگر را با حملات آسمي و تنگي نفس گاه شديد مواجه ميكند.
كاهش شنوائي از ديگر عوارضي شغلي است كه كارگران صنعت نساجي را تهديد ميكند. سر و صداي زياد و يكنواخت ابزارآلات در صورتي كه با استفاده از گوشيهاي حفاظتي و سيستم كاهندهي صدا در كارخانه همراه نباشد، در طولاني مدت بر عصب شنوائي كارگر تأثير سوء گذاشته و منجر به كاهش شنوائي او ميشود. سازمان بينالمللي كار (ilo) توصيه ميكند كه اين كارگران سالانه مورد معاينه قرار بگيرند تا با كشف افت شنوائي موقتي كه در ابتدا ايجاد ميشود، بتوان از نقصان شنوائي دائمي آنان جلوگيري كرد.
حلالهاي شيميائي مختلفي كه در فرايند نساجي مورد استفاده قرار ميگيرند نيز ميتوانند آسيبهاي جلدي جدي ايجاد كنند و همچنين استنشاق بخار آنان منجر به تحريك مزمن و افزايش حساسيت تنفسي اين كارگران ميشود. بدين لحاظ، ضروري است كه ماسك، دستكش و ساير ابزار محافظتي در اختيار كارگر قرار گيرد تا مانع از تماس پوستي يا تنفسي او با مواد خطرزا شود. همچنين برقراري تهويهي مناسب و مطلوب هواي محيط كار براي بيرون راندن ذرات شيميائي و تحريك كنندهي معلق در فضا يك ضرورت اساسي است. عوارض استخواني – مفصلي از قبيل آرتروز يا پوكي استخوان نيز در صورتي كه شرايط فيزيكي كارگر هنگام كار مورد توجه قرار نگيرد و همچنين رطوبت محيط كنترل نشود در درازمدت گريبانگير كارگري خواهد شد كه ساعتها در وضعيتي نامناسب و در رطوبتي بالا به كار مشغول است. اين پوكي استخوان زودتر از سن مورد انتظار، براي كارگران صنعت نساجي كه در فضاي ناسالم و بدون ملاحظات ايمني و بهداشتي به كار مشغولند اجتناب ناپذير خواهد بود. سرانجام اينكه سرطان پوستي يا ريوي نيز از ديگر عوارض جدي و تهديد كنندهي حياتي است كه در صورت تماس مدوام با رنگهاي غيراستاندارد و سرطانزا اين قشر زحمتكش را تهديد ميكند. رعايت اصول و ملاحظات ايمني و حفاظتي كارگران و فراهم ساختن محيطي سالم و عاري از عوامل خطرزا پيش شرط بديهي و ضروري حفظ سلامت كارگراني است كه هنر نساجي را به صنعت بدل ميسازند، در غير اينصورت صنعت نساجي به جنايتي برعليه کارگران تبديل خواهد شد، آنگونه که در نساجي کردستان اتفاق افتاد.
-----
ابهام در وضعیت کارکنان مخابرات کهکیلویه و بویراحمد
هیچ عقل سليم و منطق واقعي بازگشت به عقب و تحميل فشار به كاركنان با سابقهاي كه تاكنون از هرگونه حق و حقوق قانوني خود محروم بودهاند، را تاييد نميكند
دسترنج:
جمعي از کارکنان بخش خصوصي مخابرات استان كهگيلويه و بويراحمد خواستار رسیدگی مسوولان به وضعیت ایشان شدند.
متن کامل نامه این افراد به این شرح است؛
ما تعدادي از پرسنل و كاركنان بخش خصوصي شركت مخابرات استان كهگيلويه و بويراحمد با اعتراض به تصميم اخير شركت مخابرات استان كهگيلويه و بويراحمد براي لغو قرارداد نيروهاي بخش خصوصي اين شركت و واگذاري آنها به پيمانكاران نيروي انساني و در جهت درخواست جلوگيري از تضييع حقوق مسلم خود، خواستار تغيير وضعيت قرارداد خود به صورت قرارداد مستقيم و دايم با خود شركت مخابرات مي باشيم. كاركنان بخش خصوصي شركت مخابرات استان كهگيلويه و بويراحمد پس از قبولي و طي مراحل مصاحبه و گزينش به صورت بخش خصوصي به استخدام اين شركت در آمده اند. حال پس از گذشت چندين سال فعاليت در قسمتهاي مختلف شركت اعم از فني و مهندسي ، رايانه، مالي و اداري و كسب مهارتها و تجارب در بسياري از زمينههاي مرتبط با كار شركت ، متاسفانه علي رغم آن كه اكثريت قريب به اتفاق افراد داراي تحصيلات عاليه دانشگاهي بوده و همه دورههاي آموزشي تخصصي لازم را طي كردند، وعدههاي پوچ و بيهوده مسوولان اين شركت در خصوص قراردادي شدن همچنان در مرحله حرف باقي مانده است . اين امر سبب دلسردي و بي انگيزگي كامل اين مجموعه از كاركنان نااميد از همه جا شده است؛ چرا كه هيچ يك از مزايايي كه افراد رسمي در اين مجموعه ميگيرند، شامل اين افراد نميشود. كليه افراد بخش خصوصي، در شرايط موجود نااميدانه به اميد تغييرات مثبت در وضعيت كاري خود هستند. نبايد اين امر را از ذهن دور داشت كه تاكنون از بيتالمال اعتبارات زيادي براي براي كسب تجربه و آموزش مهارت كاركنان بخش خصوصي مخابرات هزينه شده و اين افراد با گذراندن دورههاي متعدد، تخصص كافي را در زمينه كاري خود به دست آوردهاند. با توجه به اينكه آنها هماكنون از تجربه و تخصص كافي برخوردار شدهاند، شايسته نيست موجبات دلسردي و بي انگيزگي آنان از خدمت ايجاد شود. بنابراين، هیچ عقل سليم و منطق واقعي بازگشت به عقب و تحميل فشار به كاركنان با سابقهاي كه تاكنون از هرگونه حق و حقوق قانوني خود محروم بودهاند، را تاييد نميكند. درحالي كه پرسنل شاغل در شركت مخابرات استان كهگيلويه و بويراحمد همه از نيروهاي جوان و با استعداد و غالبا از فارغ التحصيلان رشته هاي فني و مهندسي دانشگاههاي معتبر دولتي هستند كه بهرغم داشتن فرصتهاي مناسب شغلي در ديگر ادارات و شركتهاي معتبر، در نهايت شركت مخابرات را براي آيندهاي روشن انتخاب كردهاند. لذا اين شركت نبايد با چنين اقداماتي ناعادلانه ، موجب دلسردي و بي انگيزگي كاركنان بخش خصوصي كه داراي سابقه و تخصص مشابه و حتي بيشتر از همتايان رسمي خود هستند، گردد؛ چرا كه آنها طي ساليان گذشته با سختترين شرايط كاري و حقوقي سوخته و ساخته اند و با وجود سيستم ناعادلانه پرداخت حقوق و مزايا به اميد بهبود وضعيت قرارداد و رسيدن به حداقل شرايط رفاه زندگي بوده اند.همه اين موارد در حالي است كه اختلاف حقوق و مزايا و امكانات فاحش بين نيروي رسمي و بخش خصوصي مخابرات بسيار دردناكتر و اسفناك تر از داستان قراردادي شدن آنها مي باشد. متاسفانه سال هاي مديدي است كه واگذاري پرسنل بخش خصوصي به شركتهاي پيمانكاري باعث شده كه تعداد بسياري از آنان كه داراي تحصيلات عاليه، مدارك مهندسي و فني، اداري و مالي مي باشند، بدون لحاظ شان علمي، تخصص، تجربه و كرامت انساني آنها از ساير پرسنل و كاركنان رسمي شركت مخابرات تفكيك شده و آنها را در يك شرايط نابرابر و ناهمگون قرار داده است. حال با چه توجيهي شركت قرارداد اين افراد متخصص زحمتكش و كم توقع را به شركتهاي دلال گونه پيمانكاري مي سپارد؟ اين شركتهاي واسطه و كاذب پيمانكاري كه كوچكترين بويي از مديريت و تخصص نبرده اند و اكثر مديران آنها حتي سواد دانشگاهي ندارند با اين سو مديريت شركت مخابرات، ماهانه مبلغي بيش از 100 هزار تومان به ازاي هر نفر از اين كاركنان نصيبشان ميشود. اين شركتها در برابر استخدام هر كارگر حدود 250 تا 550 هزار تومان از شركت مخابرات دريافت ميكنند، در حالي كه به هر نفر از نيروهاي خود حداكثر 200 هزار تومان پرداخت مي كنند.حال با چه منطقي مي توان رضايتمندي شركتهاي پيمانكاري و ناخشنودي ، دلسردي و بي انگيزگي زحمتكشان بخش خصوصي مخابرات را توجيه نمود؟ آيا با روند موجود مي توان آينده اي روشن براي شركت مخابرات متصور شد؟ آيا اين وضعيت باعث فراري شدن منابع انساني كارآمد، ايجاد خلا شديد نيروهاي متخصص، كارآمد و باانگيزه در سالهاي آتي براي اين شركت نخواهد شد؟ شركت مخابرات اينگونه به خدمات دهي بهتر و سودآوري بيشتر مي انديشد؟ همه اين سوالات در حالي مطرح است كه اين روزها همه در تكاپوي خصوصي سازي در شركت مخابرات به منظور پويايي و بهره وري بيشتر اقتصادي اين شركت مي باشند. در اين مقطع زماني كه تاكيدات مقام معظم رهبري و مسوولان ارشد نظام بر اجراي اصل 44 قانون اساسي و تقويت بخش خصوصي براي شكوفايي اقتصاد ملي است، شركت مخابرات استان بارها با تغيير نوع قرارداد كاركنان بخش خصوصي دقيقا در جهت عكس سياستهاي كلي نظام و دولت مبني بر حذف حذف پيمانكاران واسط بين كارگر و كارفرماي نيروي انساني در كشور حركت كرده و با اين اقدامات موجب سردرگمي و نگراني كاركنان، تضعيف بخش خصوصي و در نتيجه كاهش توليد و بهره وري اين شركت شده است. اين ابهام در وضعيت كاركنان بخش خصوصي در حالي است كه رياست جمهوري، وزرات هاي كار و اموراجتماعي، اقتصاد ، معاونت مديريت و برنامهريزي رياست جمهوري ... و هزاران مرجع ديگر بارها به صراحت خبر از حذف اينگونه پيمانكاران واسط نيروي انساني در كشور داده اند و اغلب دستگاههاي اجرايي كشور طي امسال وساليان گذشته با نيروهاي شركتي خود مستقيما قراردادهايي با عنوان "قرارداد انجام كار معين يا خريد خدمت" منعقد كرده اند و آنها را از زير نظر پيمانكاران واسط خارج كرده اند.اگر هدف شركت مخابرات استان ارتقاي خدمات به مردم، افزايش بهرهوري و تسريع در اجراي روند خصوصي سازي مي باشد، به راحتي مي تواند مشكلات موجود را مرتفع كرده و با تثبيت و تضمين وضعيت كاركنان بخش خصوصي موجب رضايتمندي، ايجاد و افزايش انگيزه هاي كاري و در نتيجه بالا بردن بازدهي و كارايي شركت شود. مديريت شركت مخابرات استان بايستي هر چه سريعتر با تجديدنظر در مواضع و ديدگاه ناعادلانه فعلي خود نسبت به كاركنان بخش خصوصي، موجبات رضايت شغلي اين پرسنل را فراهم نمايد تا حداقل از مشكلات عديده ناشي از سوء مديريت و بي تجربگي مديرانش بكاهد. ما پرسنل بخش خصوصي شركت مخابرات اين درخواست را در حالي مطرح مي كنيم كه تاكنون با كمترين امكاناتي كه شركت مخابرات در اختيارمان قرار داده است، به بهترين نحو در همه سطوح و قسمتهاي شركت مخابرات استان كهگيلويه و بويراحمد انجام وظيفه كردهايم و صرفنظر از فقدان هرگونه اصل، قاعده و منطق خاص در اعمال چنين تبعيضاتي، با تحمل شرایطی كه به ناروا در طول ساليان متحمل شدهايم، نگران محقق نشدن شعارهاي دولت عدالت محور و مهرورز براي وضعيت استخدامي خود هستيم. در اين راه از تمامي مراجع قانوني و ذيصلاح تقاضا داريم تا در جهت برقراري عدالت در مملكت امام زمان و برگرداندن حقوق از دست رفته اين نيروهاي زحمتكش و بي پناه استان محروم كهگيلويه و بويراحمد حداكثر تلاش خود را به كار گيرند. در پايان ما نيروهاي بخش خصوصي شركت مخابرات استان كهگيلويه و بويراحمد با اعتراض شديد به وضعيت كاري موجود و تاكيد مجدد بر حقوق قانوني و حقه خود براي رفع مشكلات موجود، خواستار روشن شدن وضعيت قراردادي خود با شركت مخابرات و رفع تبعيض، نابرابري و ناهمگوني در شرايط استخدامي و كاري خود در مقايسه با ساير كاركنان دولت مي باشيم.
جمعي از کارکنان بخش خصوصي مخابرات استان كهگيلويه و بويراحمد
|