بازگشت به صفحه اول

 

 
 

کمپين و چالش هاي سياسي پيش رو

کاوه مظفري

تغییر برای برابری: جنبش هاي اجتماعي متعددي در جامعه ما تلاش مي کنند در چارچوب جامعه مدني، نخست از حقوق اوليه و مدني خود دفاع کنند و پس از آن با طرح مطالباتي به سمت «تغيير اجتماعي» حرکت نمايند. اگرچه، همگي اين جنبش ها ماهيتي «اجتماعي» دارند و اصولاً در جهت دستيابي به قدرت سياسي حرکت نمي کنند، اما از جانب حاکميت سياسي (بويژه جريان تندرو آن) مورد فشارهاي مختلفي قرار مي گيرند. جنبش زنان، به عنوان يکي از اين جنبش هاي اجتماعي – که تلاش دارد مناسبات مردسالارانه جامعه ايران را تغيير دهد – نيز مورد چنين فشارهايي قرار دارد. مثال بارز اين ادعا، فشارهاي وارد بر «کمپين يک ميليون امضاء» از سوي جريان تندرو حاکميت است. کمپين، اگرچه در تعقيب هدف حداقلي خود، يعني تغيير قوانين تبعيض آميز عليه زنان از طريق عمومي سازي خواست برابري جنسيتي حرکت مي کند، اما از آنجايي که جريان تندرو حاکميت آن را حريفي در مقابل خود احساس مي کند؛ لذا «ناخواسته»، به چالشي سياسي با دستگاه دولتي کشانده مي شود.

در اين راستا، دستگاههاي کنترلي دولت که در اختيار جريان تندرو حاکميت قرار دارند، از پليس سياسي گرفته تا نهادهاي امنيتي، تلاش مي کنند فعاليت هاي کمپين يک ميليون امضاء را در وحله نخست محدود کرده و سرانجام آن را بطور کامل سرکوب نمايند. اگرچه کنشگران متکثر اين کمپين بارها اعلام داشته اند که در چارچوب کمپين تنها هدفي اجتماعي را پيگيري مي کنند و به هيچ وجه قصد کسب قدرت سياسي را ندارند؛ اما نهادهاي پليسي و امنيتي دولت تصور مي کنند که برنامه کمپين ممکن است قدرت سياسي آنها را به خطر بياندازد. در واقع، آنها کمپين را با حريفي سياسي اشتباه گرفته اند. از اين رو، تمهيدات گوناگوني براي مقابله، کنترل و سرکوب کمپين يک ميليون امضاء مي انديشند و عملي مي کنند. دستگاه امنيتي به عنوان مغز فرمانده اين برخوردها تاکنون راهکارهاي مختلفي را آزموده است. مجموعه اين برخوردها را مي توان به لحاظ زماني در سه مرحله بررسي نمود:

نخستين مرحله از برخوردها بيشتر با وجهي سلبي همراه بود. اين مرحله از آغاز به کار کمپين در شهريور 85 شروع شد و تا اسفند همان سال ادامه داشت. برخوردها بيشتر از جانب نيروهاي پليس اعمال مي شد و بدين نحو بود که با ممانعت از برگزاري نشست ها و جلسات تلاش مي شد که از سرعت پيشروي کمپين کاسته شود. البته در اين مدت، چند بازداشت کوچک نيز اتفاق افتاد، بعلاوه اينکه برخي شايعه پراکني ها نيز از سوي دستگاه اطلاعاتي تقويت مي شد. همچنين تعدادي از فعالين کمپين به دليل پرونده هاي مربوط به تجمع 22 خرداد 85 به دادگاه احضار شدند. مرحله دوم برخوردها، پس از دستگيري 33 نفر از فعالين جنبش زنان در اسفندماه آغاز شد، و در فروردين ماه 86 به اوج رسيد. در اين مرحله بيشترين فشار بر داوطلبين کمپين بصورت بازداشت آنها در حين جمع آوري امضاء بود. بازداشت هاي متعددي که به تدريج بر تعداد روزهاي بازداشت و ميزان وثيقه هاي آنان افزوده مي شد. همچنين فشار زيادي وارد شد تا از ارتباط ميان کمپين و ساير جنبش هاي اجتماعي ممانعت به عمل آيد.

سومين مرحله از برخوردها، شامل بيشترين و گسترده ترين سطح فشارها است که از اواخر تابستان 86 آغاز شده است و تاکنون نيز ادامه دارد. برخوردها در اين مرحله به صورت مستقيم توسط نيروهاي امنيتي انجام مي شود. فشارهاي اين مرحله را مي توان به چهار محور تقسيم کرد: 1) ادامه بازداشت هاي گذشته به همراه تسريع پرونده قضايي فعالان کمپين و احضار آنان به دادگاه، 2) تنگ تر کردن فضاي فعاليت کمپين از طريق ورود به خانه ها و حوزه خصوصي افراد، 3) ممانعت از گسترش و فعاليت کمپين در شهرستان ها، و 4) ايجاد جنگ رواني از طريق اتهامات واهي همچون ارتباط با براندازان نرم يا انقلابيون مسلح. در مجموع بايد اذعان داشت که دستگاه امنيتي در حال حاضر تلاش دارد با افزايش تساعدي فشارهاي همه جانبه، حداقل بتواند کمپين يک ميليون امضاء را ايزوله نمايد. البته، بايد توجه داشت که تشديد فشارها در وضعيت کنوني علاوه بر ماهيت «دولت/مردسالار» جريان تندرو حاکميت، دلايل ديگري نيز دارد.

افزايش فشارهاي بين المللي از يک سو و مشکلات اقتصادي – اجتماعي در آستانه انتخابات از سوي ديگر، مسائلي هستند که موقعيت جريان تندرو حاکميت را به شدت متزلزل کرده است. در واقع، خطر «حمله نظامي – تحريم اقتصادي» همزمان با تشديد رقابت هاي سياسي درون حاکميت (يعني بين جريان هاي تندرو و ميانه رو)، دستگاه هاي امنيتي را به فرار به جلو واداشته است. به عبارت ديگر، جريان تندرو حاکميت از هراس اينکه ممکن است در شرايط بحراني اوضاع از کنترل شان خارج شود، پيشاپيش به امنيتي کردن فضاي داخلي برخاسته است. آنها با تقويت اين توهم که جنبش هاي اجتماعي، ممکن است در آينده به رقباي بالفعلي براي آنها بدل شوند، از هم اکنون تلاش مي کنند که آنها را به شدت ايزوله نمايند. بر اساس همين توهم است که مي توانند امنيت و حتي صلح را بهانه کنند تا فعالان اجتماعي را سرکوب کنند. در چنين شرايطي، کنشگران اجتماعي بايد در جستجوي راههايي باشند که از تهديدهاي احتمالي بکاهند. انتخابات پيش روي در اسفندماه امسال مي تواند فرصتي فراهم آورد تا برخي از اين تهديدها کاهش يابد.

بر اساس تجارب مختلف مي توان اينگونه استدلال کرد که عموماً در دوره هاي زماني نزديک انتخابات، جريان هاي سياسي تلاش مي کنند با تلطيف فضاي جامعه، موقعيت را براي کسب آراءِ بيشتر فراهم کنند. چنين رفتارهايي در حکومت هاي داراي تضادهاي دروني بيشتر مشهود است؛ در اين نظام ها، جريانات درون حاکميت در رقابت با يکديگر تلاش مي کنند که از طريق باز کردن نسبي فضاي سياسي در برحه پيش از انتخابات، مردم را به شرکت در انتخابات ترغيب کنند. البته، اين فضاسازي هاي مقطعي مشروعيتي براي قدرت حاکم ايجاد نمي کند؛ چراکه تنها نمايشي صوري از مشارکت سياسي است. اما بايد اذعان داشت که در عين حال فرصت مناسبي براي جريان هاي اجتماعي و سياسي که در خارج از چارچوب قدرت حاکم حضور دارند، فراهم مي آورد تا بتوانند با استفاده از اين موقعيت، با بسيج منابع خود و از طريق اقدامات فراگير به طرح گسترده تر اعتراضاتشان بپردازند.

نمونه چنين استدلالي، ايجاد گشايش در فضاي سياسي پيش از انتخابات سال 84 رياست جمهوري بود. در آن زمان، رقابت شديد ميان جرياناتِ مختلف درون نظام حکومتي سبب شد که فضاي عمومي براي ساير نيروهايي که در خارج از چارچوب قدرت قرار داشتند، تاحدودي مساعد شود. تعدادي از نيروهاي سياسي، و همچنين خيل عظيم جنبش هاي اجتماعي اعم از دانشجويي، کارگري و الاخصوص زنان توانستند با بهره گيري از فرصت انتخاباتي ايجاد شده، بسياري از مطالبات خود را در سطحي گسترده تر مطرح کنند. برقراري ارتباط ميان کنشگران اجتماعي با جامعه و همچنين با يکديگر، امکان بسيج گسترده اي را براي کنش هاي جمعي گوناگوني فراهم آورد. در همين دوره بود که سنديکاي شرکت واحد اتوبوسراني توانست بسياري از کارگران را در راستاي حقوق و مطالبات کارگري سازماندهي کند و پيگير مطالباتشان باشد. جنبش دانشجويي نيز در اين مقطع موفق شد ضمن پذيرش تکثر ميان طيف هاي مختلف با گسترش دامنه نيروهايش به چارچوب هايي فراتر از تشکل هاي شبه دولتي موجود (انجمن اسلامي ها) حرکت کند. در اين ميان، کنش جمعي جنبش زنان بيش از سايرين مورد توجه قرار گرفت. سلسله برنامه ها و اعتراض هايي که از حضور زنان در استاديوم و همچنين تجمع در مقابل نهاد رياست جمهوري آغاز شد و در نهايت به نقطه اوج تجمع 22 خرداد در مقابل دانشگاه تهران رسيد. تجمعي بسيار گسترده و در عين حال کاملاً مسالمت آميز که توانست بيش از هر زمان ديگري مطالبات اين جنبش را در سطحي فراگير منتشر کند.

اگرچه، در آن زمان بسياري از جريان هاي سياسي (اعم از درون حاکميت يا بيرون از آن) به دنبال منافع سياسي خود بودند؛ اما کنشگران اجتماعي فارغ از اهداف سياسي، تنها با بهره جويي از فرصت ايجاد شده، توانستند اهداف «اجتماعي» خود را بيش از پيش دنبال کنند. در واقع، زماني که انسداد سياسي کاهش يافت و فشار بر کنشگران اجتماعي کمتر شد، آنها توانستند به پيگيري مطالبات «فراسياسي» خود بپردازند. البته، در همان زمان تلاش بسيار زيادي از جانب جريان هاي مختلف سياسي مي شد تا جنبش هاي اجتماعي را به سمت اهداف سياسي منحرف کنند، اما کنشگران اين جنبش ها توانستند به گونه اي موفقيت آميز مطالبات خود را مستقل از جريان هاي سياسي پيگيري کنند. در مورد جنبش زنان نيز وضع به همين منوال بود. از نيروهاي اصلاح طلب داخل حاکميت گرفته تا نيروهاي طرفدار تحريم انتخابات که خارج از چارچوب حاکميت بودند، همگي تلاش داشتند به نوعي جنبش زنان را به خود پيوند زنند، اما جنبش زنان توانست با حفظ استقلال، فراتر از بازي هاي سياسي حرکت کند. نتيجه اين استقلال طلبي، زنده ماندن جنبش زنان در فضاي بسته دولت تندرويي بود که پس از انتخابات روي کار آمد. در واقع، جنبش زنان توانست قدرتمندانه به مبارزات خود ادامه دهد و با جرات مي توان ادعا داشت که ظهور کمپين يک ميليون امضاء ثمره اصلي اين مبارزات بود. و مبارزات جنبش زنان، بويژه در قالب کمپين يک ميليون امضاء با وجود افزايش فشارها از آن زمان تاکنون همچنان ادامه داشته است.

بدين ترتيب، در شرايط فعلي که مجدداً در آستانه انتخابات قرار داريم، تحليل مجدد موقعيت براي ادامه مسير اين مبارزه مي تواند بسيار راهگشا باشد. برخي تحليل ها حاکي از آن است که همانند انتخابات پيشين، فضاي سياسي در بحبوحه مبارزات انتخاباتي در چند ماه آينده مجدداً موازنه قوا را به سمت گشايش فضاي سياسي مي کشاند. در واقع، بر اساس اين تحليل، رقابت ميان جريانات سياسي درون حاکميت، آنها را به سمتي سوق مي دهد که براي ترغيب مردم به آمدن در پاي صندوق هاي راي (جهت کسب مشروعيت از طريق افزايش کمي آراء)، فضاي عمومي جامعه را اندکي تلطيف کنند. اين تحليل بر اين پايه استوار است که جريان ميانه رو حاکميت خواهد توانست با تاکيد بر برخي مصلحت ها، جريان تندرو حاکميت را به گشايش فضاي انتخاباتي وادار کند. اما اين تنها سناريوي ممکن نيست. بر اساس تحليلي متفاوت احتمال دارد که موازنه قوا به نفع جريان تندرو حاکميت باقي بماند و آنها بتوانند با انسداد فضا، انتخاباتي کاملاً يکدست و کنترل شده را (حتي به قيمت کاهش تعداد آراء) برگزار نمايند. اساس هر دو اين تحليل ها بر پايه ميزان قدرت دو جريان ميانه رو و تندرو حاکميت، و همچنين نتيجه مجادلات بين المللي بر سر پرونده هسته اي ايران استوار است. در واقع، اين موضوع که موضع گيري قدرت هاي غربي در قبال پرونده هسته اي ايران به کدام سمت خواهد رفت، نقش تعيين کننده اي در تضعيف يا تقويت هر يک از جريانات درون حاکميت دارد. اما موضوع اصلي که در اين تحليل ها مورد توجه قرار نگرفته است، ميزان تاثيرگذاري جنبش هاي اجتماعي است. در واقع، براي ترسيم تصويري واقعي از شرايط موجود بايد جنبش هاي اجتماعي نيز به عنوان موئلفه اي تاثيرگذار مورد توجه قرار گيرد.

اگرچه در حال حاضر، فشار گسترده بر جنبش هاي اجتماعي، ميزان فعاليت هاي بيروني آنها را با چالش مواجه کرده است؛ و به عبارتي سياست کنترل/سرکوب متناوب و فرسايشي توانسته است جنبش هاي اجتماعي را تا حدودي از محيط بيروني ايزوله کند؛ اما بايد توجه داشت که اين جنبش ها از خلال همين چالش ها با نيروهاي سرکوبگر بسيار بيش از گذشته مقاوم و توانمند شده اند. جنبش هاي اجتماعي اگرچه در شرايط فعلي بروز بيروني اندکي نسبت به يکسال گذشته دارند، اما «مختصات دروني» آنها بسيار بيش از گذشته انسجام يافته و شکل گرفته است. بگونه اي که اين جنبش ها اکنون مي توانند با سرعتي بيش از قبل و با بسيج گسترده تر تمام نيروهايشان به مبارزات خود ادامه دهند. در واقع، جنبش هاي اجتماعي تنها در ظاهر امر تحت فشار هستند، اما کنشگران اجتماعي راههاي گوناگوني را خلق نموده اند که در زير فشارهاي موجود به فعاليت هاي خود ادامه دهند. اين مسئله در مورد جنبش زنان و بويژه کمپين يک ميليون امضاء کاملاً مشهود است.

در مورد کمپين يک ميليون امضاء اگرچه جريان تندرو حاکميت تلاش دارد از طريق فشارهايي که پيشتر عنوان شد از چنين فعاليت مسالمت آميزي ممانعت به عمل آورد، اما فعالان اين کمپين طي اين مدت آموخته اند که چگونه حتي در شرايطي که عملکرد آنها به شدت تحت کنترل دستگاه امنيتي است، به فعاليت ترويجي خود ادامه دهند. کنشگران جنبش يک ميليون امضاء توانسته اند با دروني کردن اين اصل که تغيير مناسبات اجتماعي به هيچ وجه بدون پرداخت هزينه ميسر نمي شود، نمونه اي بديع از مشارکت اجتماعي را در جامعه ايران بوجود آورند. با چنين رويکردي، کمپين يک ميليون امضاء همچنان به حرکت خود ادامه مي دهد و در اين مدت توانسته است بسياري از هزينه هاي ناشي از اين فشارها را به فايده بدل کند. بگونه اي که، داوطلبان کمپين طي اين مدت به تدريج نسبت به فشارها و برخوردها واکسينه شده اند و راههاي گوناگوني براي مقابله با آنها و ادامه دادن مسير ابداع نموده اند. جستجو و خلق فضاهاي جديد براي ايجاد ارتباط با زنان و مردان، کشاندن فعاليت ها به درون عرصه خصوصي خانه ها و تبديل خانه ها به عرصه عمومي، و همچنين برقراري پيوند ميان خانواده ها و الاخصوص ميان مادران، توانمندي هاي جديدي هستند که کمپين يک ميليون امضاء طي اين مدت توانسته است آنها را به دست آورده و نهادينه کند.

از اين رو، با توجه به اين مسئله که در آستانه انتخابات قرار داريم، محاسبه توانمندي هاي جنبش هاي اجتماعي و بويژه کمپين يک ميليون امضاء در تحليل شرايط بسيار کليدي است. بايد اذعان داشت که عملکرد جنبش هاي اجتماعي در ماههاي آتي نقش تعيين کننده اي در گشايش عرصه عمومي جامعه ايران خواهد داشت. اگرچه اين عملکرد به هيچ وجه هدفي سياسي را پيگيري نمي کند، اما يقيناً تبعات سياسي مثبتي براي جامعه ايران در پي خواهد داشت. در واقع، کنش هاي اجتماعي در آستانه انتخابات با حفظ استقلال از بازي هاي سياسي، بايد در پي طرح مطالبات اجتماعي باشند. بگونه اي که جريانات درگير در مبارزات انتخاباتي را وادار سازند تا در قبال خواست هاي مدني، پاسخگو باشند. اين مهم، از اين طريق حاصل مي شود که جنبش هاي اجتماعي بتوانند از موضعي «فعالانه» مطالبات خود را بر گرايش هاي گوناگون سياسي تحميل کنند. در واقع، تنها زماني فضاي سياسي در آستانه انتخابات گشوده خواهد شد که تاثيرگذاري جنبش هاي اجتماعي چندان زياد باشد که جريانات سياسي را وادار به پاسخگويي به مطالباتشان گرداند.

اگر تاکنون، اين جريانات سياسي بودند که در برحه انتخابات براي گردآوري آراء (يا تحريم آن)، از طريق مذاکراتي غير شفاف تلاش مي کردند برخي فعالين اجتماعي که با توده مردم در ارتباط بودند را به سوي خود متمايل کنند و راي آنها را براي خود مصادره کنند؛ اينک که جنبش هاي اجتماعي توانسته اند فراتر از احزاب سياسي، برنامه هايي براي تغيير اجتماعي ارائه دهند، ديگر نوبت آنهاست که با تداوم اعتراضاتشان، جريانات گوناگون سياسي را وادار کنند تا خواسته ها و مطالبات آنها را پاسخگو باشند.

به عبارت ديگر، اگر تا پيش از اين سياسيون بودند که در آستانه انتخابات انواع آراء را خريداري مي کردند (يا از سويي ديگر، تحريم انتخابات را شعار مي دادند)، اين بار نوبت اجتماعيون است که فراتر از بازي هاي سياسي مطالبات اجتماعي خود را در فضاي انتخاباتي ترويج کنند. يکي از راههاي تحقق اين امر، تلاش براي تاثيرگذاري بر رسانه هاي عمومي (از روزنامه ها گرفته تا صداوسيما) است. اين رسانه ها در برحه انتخابات فرصت هايي را در اختيار جريانات سياسي درون حاکميت قرار مي دهند تا تبليغات انتخاباتي خود را پيگيري کنند. اگر جنبش هاي اجتماعي، طي اين مدت باقي مانده تا انتخابات بتوانند به گونه اي تاثيرگذار عمل کنند تا جريانات گوناگون سياسي براي جلب راي مردم مجبور به پاسخگويي به آنها شوند، امکان دسترسي غيرمستقيم به اين رسانه ها براي کنشگران اجتماعي فراهم مي شود.

در مجموع، استدلال اصلي اين يادداشت بر اين پيش فرض استوار است که کمپين يک ميليون امضاء در چندماه آينده درگير دو چالش سياسي عمده خواهد بود. نخست، مسئله فشارهاي پليسي و امنيتي که تهديد اصلي به شمار مي آيد؛ و سپس، مسئله فضاي انتخاباتي که مي تواند به فرصتي مناسب بدل شود. اگرچه، در ايجاد اين چالش ها (تهديد/فرصت)، عوامل بيروني همچون رقابت هاي سياسي درون حاکميت و فشارهاي بين المللي نقش بسياري ايفا مي کنند؛ اما نحوه مواجهه جنبش هاي اجتماعي، و در اين مورد کمپين يک ميليون امضاء، با اين چالش ها تاثير به سزايي در صورتبندي شرايط پيش رو دارد. در اين راستا، افزايش آمادگي براي عمل جمعي از طريق انعطاف پذيري در روش، و همچنين استفاده از ابزارهاي اعتراضي بديع، مي تواند مطالباتِ دهگانه کمپين را بيش از پيش مطرح سازد. مسلماً در اين مسير، مقاومت در برابر فشارها و صبوري در برابر مشکلات، ضمانت نهايي براي تداوم اين مبارزه است.

------

کمپین : تجربه ای منحصر به فرد اما غیر انحصاری

هدي امينيان

تغییر برای برابری: کمپین یک میلیون امضا از دو دیدگاه با دیگر جنبش ها و فعالیت هایی که تا قبل از آن در حوزه زنان انجام گرفته، متمایز است:

1. ورود تعداد بسیار زیادی از داوطلبان غالبا جوان برای فعالیت در این حرکت اجتماعی. چرا که در گذشته مسائل و مشکلات زنان در سطح NGO های خاص زنان یا در محافل کوچک زنانه مطرح بود و این جمع های کوچک به شدت ازجامعه جدا بودند.

بدون شک آن چه که باعث موفقیت کمپین و پیوستن افراد بسیاری از جمله جوانان به آن شد، خارج شدن مسائل زنان از این محافل کوچک و ورود آنها به سطح گسترده تری از جامعه بود و همین امر موجب عمومی شدن خواسته های زنان ایران در سطح کشور و سطح بین المللی شد. فعالیت کنونی کمپین در شهرهای زیادی از ایران و همچنین مطرح شدن آن در سمینارهای بین المللی زنان که در کشورهای مختلف برگزار می شود خود دلیلی بر این مدعاست. چیزی که شاید در گذشته برای فعالان زنان در حد یک رویا بود. در گذشته عضو گیری در NGO های زنان محدود بود و گروه ها تاحدود زیادی کاملا بسته بودند. اما شکل گیری کمپین موج جدیدی از افراد مشتاق به مسائل زنان به این حرکت پیوستند و به نوعی نسل جدیدی از فعالان فمینیستی را در ایران تشکیل دادند. کمپین جایی شد برای صحبت و فعالیت در حوزه زنان، با خواستهای مشخص در پی تغییر قوانین تبعیض آمیز علیه زنان.

2. وجه دومی که کمپین را از دیگر فعالیت های اجتماعی جدا می کند خواسته محور بودن آن است. این نکته مهم و مثبت باعث شده که هر فرد به دور از تفکرات ایدئولوژیک خود تنها با پذیرفتن بیانیه کمپین که حاوی خواسته های حداقلی زنان برای رسیدن به حقوق برابر در قانون است بتواند به عضویت آن درآید. در اینجا لازم است تفاوتی را میان اعضا و فعالان کمپین قائل شد. فعالان کمپین افرادی هستند که تمایل به مشارکت بیشتر در کمپین داشته اند و در کارگاه های آموزشی آن شرکت نموده اند اما تعداد اعضای کمپین به مراتب فراتر از این است چرا که هر فرد با پذیرفتن بیانیه و ثبتِ نام خود به عنوان امضا کننده عضوی از آن شناخته می شود، که این دسته طیف وسیعی از افراد جامعه را با ایدئولوژی، جنسیت، سن، تحصیلات و مشاغل متفاوت شامل می شود که تنها با امضا کردن بیانیه همبستگی خود را با این حرکت نشان می دهند.

کمپین فرصتی برای مشارکت و توانمندسازی:

قدر مسلم هر جریان هنگام بوجود آمدن و پا گرفتن، حلقه تشکیل دهنده اولیه ای دارد که اهداف و راهکارهای حرکت را مشخص می کنند. در ادامه افراد جدیدی به این حلقه اضافه می شوند و بدنه این جریان را بزرگ تر می کنند. هر چه میزان وابستگی و تعلق خاطر این بدنه بیشتر باشد، جریان مقاوم تر شده و حرکت خود را در جهت رسیدن به اهداف، با وجود همه موانع پیش رو ادامه می دهد. از راه های ایجاد تعلق خاطر و همبستگی در جریان های امروزی خصوصا جنبش زنان که فاقد سلسله مراتب مشخص همانند احزاب یا سازمان ها هستند، ایجاد حس مشارکت در بین اعضا است. مشارکت به معنای سهیم شدن در تصمیم گیری است که نتیجه آن، علاوه بر رضایت و دلگرمی از مشارکت در برنامه ریزی ها و اجرای برنامه ها ، توانمند سازی افراد نیز هست. توانمند سازی به عنوان فرآیندی که در طی آن افراد از خواسته های درونی خود آگاه می شوند، جرات تلاش در جهت تحقق خواسته ها را پیدا می کنند و از توانایی لازم برای عملی ساختن این خواسته ها برخوردار می شوند.

کمپین یک میلیون امضا مثال روشنی درباره مسائل مطرح شده در بالاست. این حرکت که در شهریور ماه 1385 با تعداد محدودی عضو، حول دستیابی به حقوق مدنی زنان پا گرفت، پس از چندین ماه با تعداد زیادی از افراد داوطلب مواجه شد. افراد داوطلبی که خواستار فعالیت در کمپین بودند و به نوعی بدنه آن به شمار می آمدند. این داوطلبان به چند دسته تقسیم می شوند:

دسته اول کسانی هستند که به مسائل زنان به عنوان دغدغه مهم زندگی خود نگاه می کنند و با گذشت زمان، کمپین به عنوان فعالیتی اساسی نقش مهمی در زندگی شان ایفا می کند. این گروه از داوطلبان با بیشتر کردن فعالیت خود در کمیته های مختلف کمپین عضویت یافتند و علاوه بر جمع آوری امضا به فعالیت های دیگری در جهت پیشبرد اهداف کمپین دست زدند (مثلا در برقراری ارتباط با نمایندگان مجلس، برگزاری کارگاه های آموزشی ، ارتباط با داوطلبان تازه وارد و...) و نقش موثری را در پیشبرد این حرکت داشتند.

دسته دوم افرادی حساس به مسائل زنان هستند ، اما با این وجود به دلایل مختلف فعالیت خود را در کمپین به جمع آوری امضا یا شرکت در جلسات گروهی محدود کرده اند.

دسته دیگری از داوطلبان صرفا از روی کنجکاوی یا علاقه مندی به دانستن چگونگی فعالیت کمپین وارد این حرکت اجتماعی شدند و با گذشت زمان یا فعالیت خود را گسترش دادند و یا متوقف کردند.

البته دسته بندی بالا صرفا در مورد افرادی است که خواستار فعالیت بیشتردرکمپین بوده اند و نه کلیه اعضای کمپین. پرواضح است که در کمپین یک میلیون سه سند مشخص ( بیانیه، دفترچه و طرح ) سبب شده است که همه افراد بر مبنای آن در کنار یکدیگر قرار بگیرند. با این وجود بارها به طور عملی لازم بوده که در مورد مسائلی تصمیم گیری یا همفکری شود -البته بدون ایجاد خدشه ای در مسائل کلی و مورد توافق در کمپین - این امر باید با مشارکت اعضا صورت گیرد. با در نظر گرفتن اینکه تمامی افرادی که بیانیه کمپین را امضا کرده اند عضو آن شناخته می شوند، نمی توان تغییری در موارد کلی کمپین ایجاد کرد یا تصمیمی را به صورت کلی برای آن گرفت، چون کمپین حزب نیست ، اما تک تک افراد فعال در این حرکت نیز در قبال اعضای دیگر مسئول است. گرفتن تصمیمات صرفا درراستای مسائلی جزئی برای ارائه راهکارهایی در جهت پیشبرد هر چه بهتر اهداف کلی کمپین در ذیل اسناد آن است.

از آنجا که میزان فعالیت هر فرد در هر مجموعه میزان مشارکت او را بیشتر می کند، بنابر تقسیم بندی صورت گرفته در بالا اعضای دسته اول که اعضای فعال نامیده می شوند، بالاترین میزان فعالیت را در کمپین دارند و در نتیجه همه آن ها محق هستند تا در تصمیم گیری ها مشارکت داشته باشند. شرکت داشتن در تصمیم گیری ها به نوبه خود موجب بالا رفتن اعتماد به نفس در افراد تازه وارد و توانمند سازی آنان می گردد و در واقع خود به نوعی نقیض وجود ساختار هرمی در کمپین است. برای تقویت این حس در افراد و برای اینکه آنها توان تصمیم گیری درست را داشته باشند و در واقع برای" تمرین عملی برابری" اگر همه فعالین به درستی در جریان اخبارواطلاعات قرار گیرند ضرورت دارد که این خود در شرایطی که به دلیل فشارها و محدودیت ها، کمپین از رسانه ای آزاد، جهت پخش اطلاعات برخوردار نیست امری بسیار مهم است.در واقع نیاز به ایجاد نوعی شبکه ارتباطی قوی برای تبادل اطلاعات است تا چرخه اطلاعات به صورت کامل باشد و تمام اعضا درصورت تمایل در جریان قرار داشته باشند. این مسئله همچنین باعث ایجاد یک تجربه ذهنی در افراد می شود که در مواقع لزوم بتوانند ذهنیت خود را عینی کنند و با استفاده از تجربیات دیگران تصمیم گیری درستی داشته باشندو به نوعی مانع از ایجاد هرم اطلاعات/قدرت می شود.

یکی از راههای ایجاد این مشارکت و تقسیم وظایف و همچنین تسهیل امور در کمپین ایجاد کمیته های مختلف ولی سیال در آن بود. هر کمیته به عنوان یک کار گروه با توجه به حوزه فعالیتی که برای خود تعریف کرده – و قابل تغییر و سیال است- گوشه ای از مسئولیت ها را در راستای اهداف کمپین انجام می دهد. اعضای هر کمیته در تصمیم گیری درون کمیته ای خود مشارکت می کنند، چرخش اطلاعات از طریق کمیته ها به اعضا صورت می گیرد. همچنین کمیته های مختلف در ارتباط متقابل با یکدیگر هستند. این مسئله شاید تجربه ای بی مانند برای فعالان اجتماعی، حداقل در ایران باشد. چرا که وجود این کمیته ها و ارتباط میان آنها حرکتی پویا- دموکراتیک ایجاد می کند و از ایجاد سلسله مراتب قدرت و مسئولیت جلوگیری می کند و در نهایت نیز امنیت را برای تک تک افراد مجموعه بیشتر می کند. همچنین شکل گیری بعضی از کمیته ها به دلیل موضوع و نوع عملکرد شان و همچنین گسترده شدن کارشان متنوع است.برای مثال رسانه به عنوان نقشی که در بازتاب اخبار یا نوشته های فعالین کمپین در تهران دارد یا کمیته مستند سازی به دلیل فعالیتش در جمع آوری امضاها یا کمیته داوطلبان به دلیل درگیر بودن با داوطلبان کمپین یا کمیته کارگاهها وآموزش برای آموزش دواطلبان درتهران و غیره شکل گرفته اند و لااقل برای هر دواطلب جدیدی یک ساختار حدقلی وجود دارد که با ورودش سردرگم نشود و یا براساس علاقه کمیته مورد نظر را انتخاب کند و یاحتی امکان تشکیل کارگروه یا کمیته دیگری را به وجود آورد. زیرا کمپین یک جریان پویا است و افراد جدیدی که می خواهند در این حرکت بیش از جمع آوری امضا فعالیت کنند باید به مرجع مشخصی دسترسی داشته باشند.اما برای مثال در مورد کمیته هنری ممکن است به علت تنوع اعضای کمپین چندین و چند هسته وگروه موازی هم فعالیت کنند که وجود این هسته ها به رشد و شکوفایی بیشتر کمپین نیز می انجامد. مگر اینکه پویایی و حرکت کمپین را انکار کنیم و برای آن سقف حرکتی و انسانی بگذاریم و به نوعی آن را ببندیم. البته بدیهیست که فعالیت کمیته ها هیچ مشروعیتی بیش از فعالیت و خواست تک تک اعضای کمپین در خارج از کمیته ها ندارد و ایجاد این کمیته ها صرفا راهی برای تسریع و تسهیل پیشبرد اهداف کمپین بوده است. توجه به اين نکته نيز مهم است که شکل گيري فعاليتها در اين قالب ، تجربه اي مربوط به کمپين در تهران بوده و در شهرهاي ديگر ممکن است روشهاي متفاوت به کار گرفته شود، کما اينکه تجربه نيز اين را نشان مي دهد .

تا کنون هم کوشش شده که با افزایش کمیته ها یا کارگروه های زیر مجموعه این کمیته ها در یک ساختار دموکراتیک از ایجاد مرکزیت جلوگیری کرد و بر بعد مشارکت و چرخش دموکراتیک اطلاعات افزود.این فرآیند اگر به صورت واقعی صورت پذیرد می تواند با ایجاد تعلق خاطر و دلگرمی وتمرین عملی برابری در فعالان، راه ضربه پذیری این حرکت را کمتر نماید.

از دیگر فرصت هایی که فعالان کمپین با داخل شدن به این حرکت به آن دست یافته اند، همنشینی و معاشرت با افراد مختلفی است که هر کدام به نوعی دغدغه مسائل زنان را دارند. این فرصت ناب باعث شده است که افرادی که همفکری بیشتری دارند تشکیل گروهها و هسته های مختلف دوستی، مطالعاتی و ... را بدهند که نمی توان نقش این حلقه ها و هسته ها را در رشد توانایی های فردی انکارکرد. اما آنچه که مسلم است وزن عملی هر کدام از این هسته ها با دیگری فرق می کند و هر کدام بر محور خاصی شکل گرفته اند و لزوما هر هسته نمی تواند نماینده کمپین در مقیاسی کوچکتر باشد.بنابراین ضمن طبیعی بودن ایجاد هسته های مطالعاتی یا دوستی مختلف باید آگاه باشیم که این هسته ها هرگزنمی توانند و نباید نقش کمیته ها را بازی کنند- کمیته هایی که متشکل از افرادی با افکار و عقاید گوناگونند ولی حول اهداف کمپین وتوانایی هایشان دران کمیته گرد هم آمده اند؛ چنانچه این اتفاق بیفتد بخش زیادی از نکات مثبت و پویا، مربوط به شکل حرکت کمپین که در بالا نیز مطرح شد از بین می رود. همچنین هر هسته علی رغم پایبندیش به سه سند کمپین ممکن است بر اساس وزن و عملکردش به نحوی جریان سازی یا تصمیم گیری کند که اصولا حرکت را از صورت افقی آن خارج سازد و مهمتر آنکه بدون ارتباط با اعضای دیگر دوباره مسائل زنان را به همان محافل محدود و کوچک مطالعاتی قدیم بکشاند که این به معنای بازتولید ناکام تاریخ است.

کمپین یک میلیون امضا به عنوان تجربه ای منحصر به فرد در تاریخ فعالیت زنان در ایران توانسته با خواسته های حداقلی خود افراد بسیاری را فارغ از محدوده جغرافیایی و گرایشاتشان به خود جذب کند تا شاید بتوان در یک فضای عاری از مناسبات معمول قدرت درصدد کسب فرصت های برابر برای مشارکت و توانمندسازی افراد جامعه بود. تجربه ای که نه تنها تاکنون نظیر آن وجود نداشته است بلکه شاید دیگر نتوان الگویی مشابه آن را با این مختصات به وجود آورد. قطعا نقد سازنده این حرکت از درون، زمینه ادامه آنرا در چشم اندازی مطلوب و هدفمند فراهم می آورد.

------

تعدد زوجات و حقوق چند وجهی برای مردان/ زن: شوهرم گفت ازدواج کرده و دیگر مرا نمي خواهد

مريم مالک

تغییر برای برابری: كاغذي كه با تيتر درشت روي آن نوشته شده تنظیم دادخواست و فلشي در كنار آن، مراجعه كنندگان را به سمت انتهاي دادگاه مي كشاند. پنج میز و صندلی در یک اتاق 24 متری رديف گذاشته شده اند و همهمه زنان و مرداني كه درخواست هايشان را با صداي بلند مطرح مي كنند، فضاي اتاق را پر كرده است.

« آقا نميذاره بچه ام رو ببینم»،

« خانمم مهرش رو اجرا گذاشته، نمیتونم پرداخت کنم، میخوام قسطیش کنم»،

« اومدیم توافقی از هم جدا بشیم» و ....

بعد از تنظیم دادخواست باید به زيرزمين دادگاه بروي تا بر روي پرونده ات تمبر الصاق شود و منتظر بماني تا به يكي از شعبات دادگاه معرفي ات كنند. نیم ساعت، یک ساعت، یک ساعت و نیم. بالاخره نوبتت می شود و مي تواني پيش قاضي بروي هرچند حالا ديگر ساعت كاري دادگاه تمام شده ايت و بايد فردا مراجعه كني.

زن می گفت:« 3 ساله که پسرم رو ندیدم، دیروز بالاخره موفق شدم مدرسه اش رو پیدا کنم. معلمش گفت رفته دستشوئی، فقط مي تونيد يك لحظه ببینیدش، پدرش گفته شما حق نداريد ببينيدش. وقتي در دستشويي ديدمش با تعجب به من نگاه كرد و اول من رو نشناخت. بغلش كردم و بوسيدمش اما يك دفعه معلمش اومد و سرم داد زد كه برم بيرون. مجبور شدم برم چون پسرم خيلي ترسيده بود.»

حالا براي چي اومديد دادگاه؟

اومدم درخواست طلاق بدم و حق ملاقات فرزندم رو بگیرم.

با تعجب پرسيدم: شما طلاق نگرفتید ولي سه ساله بچه تون رو نديد؟

از شوهرم و خانواده اش می ترسم. هر کاری بگین ازشون برمياد. پسر خالمه و حتي خاله و بقيه فاميل هم جرات حرف حرف زدن با اين مرد رو ندارند. يك هفته رفته بودم تا پدر مريضم رو ببينم وقتي برگشتم شوهرم راهم نداد خونه. گفت که ازدواج کرده و دیگه من رو نمیخواد. چون شناسنامه ام دست خودش بود یک زن ديگه رو جاي من برده بود محضر و رضايت داده بود تا ازدواج مجدد كند. خونه پدرشوهرم طبقه بالا بود رفتم و از اونها كمك خواستم. اما اون هم بعد از دو روز از خونه اش بيرونم كرد. وضع مالی شوهرم خیلی خوبه و با منشی شرکتش ازدواج کرده. از قبل با هم ارتباط داشتند و من نمي دونستم.»

زن بي وقفه ادامه مي دهد:« نشسته بودم خونه و شوهرداری و بچه داری می کردم اما این شد عاقبتم. اولین دختر خانواده هستم و سه خواهر کوچيکتر هم دارم. پدر و مادرم نزدیک بود از ناراحتی سکته کنند. سه سال تمام صبر کردم و همه رو واسطه کردم تا شاید شوهرم پشيمون بشه و بیاد با هم زندگی کنیم اما نه تنها نيومد كه من رو از دیدن پسرم هم محروم کرد. الان پسرم پیش عمه اش زندگی می کنه و شوهرم با زن جديدش که 20 سال از خودش کوچيکتره. دیگه خسته شدم و اومدم مهريه ام رو به اجرا بگذارم و بعد هم دادخواست طلاق بدم. می خوام پسرم رو ببينم و با زور و اجبار هم كه شده بايد اين حق رو بگيرم. هميشه از اسم طلاق هم بيزار بودم اما حالا فقط طلاق مي تونه مشكلم رو حل كنه.»

در قانون حمایت خانواده مصوب سال ۴۶ تصویب شد كه اگر مردی بخواهد با داشتن زن، همسر دیگری اختیار كند باید حتما از دادگاه اجازه بگیرد و دادگاه در صورت احراز صلاحیت مرد برای اجرای عدالت، اجازه ازدواج مجدد را می دهد، اما در بسياري از موارد، مردان با استفاده از زور و تهديد، همسر اول را مجبور به دادن رضايت مي كنند. ماده ۱۴ این قانون پیش بینی كرده بود؛ اگر مردی بدون اجازه همسر خود مبادرت به ازدواج دوم كند به مجازاتی كه در ماده ۵ قانون ازدواج مصوب ۱۳۱۰ مقرر شده، محكوم می شود. این مجازات ۶ ماه تا ۲ سال حبس تعزیری تعیین شده بود.

قانون حمایت از خانواده در سال 53 بازنگری شد و این بار شرایط سخت تری برای ازدواج مجدد درنظر گرفته شد. ماده ۱۴ آن قانون تبدیل به مواد ۱۶ و ۱۷ شد و طبق ماده ۱۶ مرد فقط در صورت احراز شرایطی می تواند با وجود داشتن زن، همسر دوم اختیار كند.

همه این سخت گیری ها اما با تصویب قانون مدنی بطور ضمنی ملغی شد. شورای نگهبان مجازات های مقرر در ماده 17 قانون حمایت از خانواده را غیر شرعی اعلام کرد.

لایحه حمایت از خانواده که نیز به تازگی از سوی دولت تقدیم مجلس شده است تیر خلاص را به همه این سخت گیری ها زد و اجازه ازدواج مجدد مرد را از همسر اول سلب کرده و به دادگاه سپرد؛ در صورت تصویب این لایحه، دادگاه تنها با تحصیل شرط تمکین مالی مرد اجازه ازدواج مجدد مرد را صادر خواهد کرد! و این یعنی یک گام به عقب؛ و دشواری بیشتر برای حق طلبان. حالا مدافعان حقوق زنان از یک سو بایدبرای تغییرقوانین تلاش کنند و از سوی دیگر باید کوشش کنند تا مخالفان حقوق زن با حمایت های مردانه شان از زنان و خانواده، وضعیت قوانین مربوط به زنان را افزایش حقوق چند وجهی برای مردان از این بدتر نکنند.

این در حالی است که هم اکنون که این لایحه نیز به مرحله تصویب و اجرا نرسیده است زنان بدون داشتن امنیت خاطر پا به زندگی زناشویی می گذارند و از لحظه ای که به عقد مرد در می آيند تحت اين فشار روحی قرار می گیرند که ممکن است مرد زمانی تصميم بگيرد که زن ديگری را جايگزين او کند و حاصل زحمات تمام سالهای عمرش بر باد برود.

------

اهدای جایزه‌ی معتبر بنیاد اولاف پالمه به پروین اردلان

تغییر برای برابری: جایزه‌ی معتبر بنیاد اولاف پالمه در سال ۲۰۰۷، به ژورنالیست و فعال جنبش زنان ایران، پروین اردلان اهداء شد. اردلان از پایه‌گذاران مرکز فرهنگی زنان و از اعضای اولیه کمپین یک میلیون امضاء برای تغییر قوانین تبعیض‌آمیز است. او که سردبیر نشریه‌ی اینترنتی تریبون فمینیستی ایران و عضو تحریریه‌ی مجله اینترنتی زنستان، ارگان‌های تعطیل شده‌ی مرکز فرهنگی زنان بوده، در حال حاضر عضو تحریریه سایت تغییر برای برابری است.

بنیاد یادبود اولاف پالمه برای ایجاد تفاهم بین‌المللی و امنیت مشترک، در سال ۱۹۸۷ به منظور پاس‌داشت تلاش‌های بشردوستانه‌ی پالمه، نخست وزیر پرآوازه‌ی سوئد تاسیس شد. پالمه از سال ۱۹۶۹ تا ۱۹۸۶ که ترور و کشته شد، به مدت شانزده سال رهبر حزب سوسیال دمکراسی سوئد و طی دو دوره نیز نخست وزیر بود.

بنیاد اولاف پالمه اعلام کرد جایزه‌ی سال ۲۰۰۷ این بنیاد به پروین اردلان اهداء می‌شود. دلیل تعلق جایزه به اردلان، تلاشِ موفق او در تبدیل خواست برابرْحقوقیِ زنان و مردان به یکی از وجوه اصلی مبارزه برای دموکراسی در ایران ذکر شده است. امری که به سهم خود باعث شده است ابعاد اجتماعی و جغرافیاییِ جنبش زنان برای کسب آزادی‌های مدنی و حقوقی، گسترش چشمگیری بیابد. در بیانیه‌ی مطبوعاتی بنیاد یادبود پالمه از اردلان به عنوان یکی از چهره‌های شاخص جنبش زنان ایران نام برده شده است که در منطقه‌ای بحران‌زده، با فعالیت‌ها و تلاش مجدّانه‌اش، الگوئی است برای راه‌کار‌های مبتنی بر گفتگو و دمکراسی. در بخشی از این بیانیه آمده است:
"پروین اردلان با وجود تهدید، آزار و پیگرد، با پشتکار و سماجت به مبارزه برای دستیابی به آرمان‌هایش ادامه داده است. او و سایر زنان فعال جنبش، با اتخاذ شیوه‌هایی مبتکرانه، موجب افزایش حمایت از خواست برابرْ‌حقوقی شده‌اند. کمپین جاریِ یک ملیون امضاء برای تغییر قوانین تبعیض‌آمیز، یکی از این نمونه‌های موفق است."

بنیاد اولاف پالمه کار و تلاش سرسختانه و مستمر این زنان را به عنوان نمونه و سرمشق دمکراسی و صلح‌ در منطقه‌ای پرآشوب و بحران‌‌‌زده، شایسته‌ی توجه بین‌المللی دانسته است.

هر سال در سی‌ام ماه ژانویه، سالگرد تولد پالمه، جایزه‌ی ویژه‌ای به نام "جایزه پالمه" به فرد یا افرادی که در جهت اهداف بشردوستانه و ترقی‌خواهانه‌ي اولاف پالمه فعالیت کرده باشند اهداء می‌شود. از زمان تاسیس این بنیاد تا کنون، افراد و سازمان‌های مختلفی موفق به دریافت این جایزه‌ی معتبر شده‌اند. نخستین جایزه‌ی پالمه، به خاطر مبازرات شجاعانه و مدّبرانه‌ی کارگران سیاه‌پوست اتحادیه‌ی کارگران معدنکار آفریقای جنوبی برای دستیابی به حقوق و ارزش‌های انسانی، در اختیار کیریل رامافوزا، رهبر وقت این اتحادیه قرار گرفت.

جایزه‌ی سال گذشته‌ی بنیاد به صورت مشترک به کوفی عنان، دبیرکل وقت سازمان ملل متحد و مسعاد محمدعلی، وکیل مبارز سودانی که برای دفاع از حقوق بشر و استقرار صلح و امنیت تلاش‌های مستمری داشته‌اند اهداء شد.

اسامی برندگان جایزه ی پالمه:
۲۰۰۶ کوفی عنان، دبیرکل وقت سازمان ملل متحد و مسعاد محمدعلی از سودان
۲۰۰۵ دائو آونگ سان سو کی از برمه
۲۰۰۴ لودمیلا آلکسیوا، سرگئی کووالیوف، آنا بولیتکوساکایا از روسیه
۲۰۰۳ هانس بلیکس از سوئد
۲۰۰۲ هنان اشراوی از فلسطین
۲۰۰۱ فضل حسن عابد از بنگلادش
۲۰۰۰ برایان استیونسن از ایالات متحده آمریکا
۱۹۹۹ کردو باکسی از سوئد
۱۹۹۸ سازمان گزارشگران مستقل یوگسلاوی سابق
۱۹۹۷ سلیمه غزالی از الجزایر
۱۹۹۶ بروس هریس، کازا آلیانزا از آمریکای مرکزی
۱۹۹۵ سازمان جوانان فلسطینی الفتح و سازمان جوانان لیبرال اسرائیل
۱۹۹۴ وی ینگ‌شنگ از چین
۱۹۹۳ تشکیلات دانشجویان برای سارایِو
۱۹۹۲ آرزو عبداله‌یوا از ارمنستان و آناهیت بایندر از آذربایجان
۱۹۹۱ سازمان عفو بین المل
۱۹۹۰ هارلم دسئیر و اس، او، اس راسیسم از فرانسه
۱۹۸۹ واسلاو هاول از جمهوری چک
۱۹۸۸ خاویر پرز دکوئیار، دبیر کل سازمان ملل
۱۹۸۷ کریل رامافوزا از آفریقای جنوبی

 

 
 
بازگشت به صفحه اول

رجوع به مطالب مشابه