بازگشت به صفحه اول

 

 
 

آیا خواسته های کمپین برای زنان کارگر بیگانه است؟

خديجه مقدم

تغییر برای برابری: از روزی که کمپین یک میلیون امضاء فعالیت خود را شروع کرد یعنی یکسال و نیم پیش، شهریور 1385، تعدادی از دوستان و رفقا و برادران و خواهران ، نگرانی خود را از حقوق زنان کارگر که در کمپین نادیده گرفته شده با ما در میان گذاشتند. گروهی این حرکت را لیبرالی، تحلیل کردند و گروهی دیگر، ذوب شدن در جمهوری اسلامی و راست. اخیرا هم دوست محترمی برایم نوشته : " فکر نان کن که خربزه آب است . "

شاید در ابتدای شروع به کار کمپین من به عنوان یک عضو از این خانواده، تا این حد برایم ملموس نبود که اگر قوانین تغییر کند چه تاثیر بزرگی در زندگی زنان کارگر به جای می گذارد، ولی امروز، که بیشتر آموخته ام و بیشتر با زنان محروم درباره حقوق شان به گفتگو نشسته ام ، مصداق های عینی فراوانی دارم که می توانم از کمپین در این زمینه دفاع کنم. نه اینکه فقط دفاع کنم، بلکه به همراهانم بگویم، راه درستی را در پیش گرفته ایم، اگر قوانین تبعیض آمیز تغییر کند، بیشتر، به نفع زنان زحتمکش و ستمدیده این جامعه سرمایه داری و مردسالار می شود تا سایر زنان.

در دفترچه" تاثیر قوانین تبعیض آمیز بر زندگی زنان" برخی از قوانین تبعیض آمیز، توضیح داده شده و اینکه چرا ما گروه هایی از زنان، طرح جمع آوری " یک میلیون امضاء برای تغییر قوانین تبعیض آمیز " را در پیش گرفته ایم.

من می خواهم به زبانی ساده، که همان زبان اکثریت ما مردم است، با اشاره به این قوانین نشان بدهم که قوانین تبعیض آمیز چطور زندگی زنان زحتمکش و فقیر را نیز به جهنم تبدیل کرده است و فقر اقتصادی و فرهنگی، آنان را به سمت جرم و جنایت و تن فروشی و خودکشی کشانده است. به باور من، فقر و تنگدستی در زیست ناعادلانه آنها بسیارموثر است اما نمی تواند دلیل قانع کننده ای باشد مبنی بر این که تغییر قوانین در حاشیه زندگی آنها قرار دارد. چه اگر این قوانین با مشارکت آنان تغییر کند بی تردید تحول بزرگی در زندگی آمیخته با فقر هم ایجاد خواهد کرد.

در بحث هاي پيرامون فقر ، اين نظر وجود دارد که قانون به طور کلي در مورد طبقات پايين اجتماع بيشتر اجرا مي شود . بدين معني که طبقه متوسط و به خصوص طبقه بالا ، با توجه به امکانات خود و آگاهي که از قوانين دارند و دسترسي آنان به منابع مانند وکيل ، روابط خاص و همچنين توانايي دور زدن قانون از طرق غير قانوني مانند رشوه و ... معمولا شامل قانون نمي شوند . اما طبقه پايين هم به دليل اين باور غلط که جرم در اين طبقات بيشتر اتفاق مي افتد و فقدان قدرت چانه زني در اين طبقه که ناشي از همان عدم دسترسي به منابع است معمولا با قانون درگيري بيشتري دارند و قانون در مورد آنان سختگيرانه تر پياده مي شود . بدين معنا درست است که خواست تغيير قوانين ممکن است از طبقه متوسط و بالا شروع شود ولي نفع آن بيش از پيش به طبقات پايين اجتماع خواهد رسيد . به همه بحث هاي بالا بايد اين نکته را نيز اضافه کرد که زنان در اين طبقات از سطح دسترسي پايين تري به منابع برخوردارند و در واقع در برابر قانون تبعيض آميزي که در مورد زنان وجود دارد بيش از مردان دچار مشکل هستند. در ادامه به شرح قوانيني که در کمپين يک ميليون امضا طرح و تغيير آن خواسته شده است مي پردازيم و تاثيري که اين قوانين در زندگي زنان طبقه کارگر دارد .

1- ازدواج

در قوانین موجود ایران، پدر می تواند دختر خود را شوهر بدهد و سن ازدواج برای دختر 13 سال است ولی پدر می تواند قبل از 13 سالگی هم، دختر ش را با اجازه دادگاه شوهر بدهد . این قانون در مورد دخترانی صدق می کند که یا در روستا ها زندگی می کنند یا در شهر ها با فقر دست و پنجه نرم می کنند و در واقع فروخته می شوند یا به قیمتی تعیین شده یا به قیمت یک لقمه نان در خانواده شوهر که برای آن هم، باید صبح تا شام زحمت بکشند.

دختر تحصیلکرده ی مرفه شهری، کمتر زیر بار ازدواج اجباری می رود و پدری که مشکل اقتصادی نداشته باشد اگر از سلامت روحی برخوردار باشد هرگز دخترش را نمی فروشد . در واقع در اين خانواده ها به پسران به عنوان منابع درآمد نگاه مي شود و به دختران به عنوان هزينه هاي اضافه . همين باور خانواده ها را بر آن مي دارد که دختران خود را از طريق ازدواجهاي اجباري به منابع درآمد تبديل کنند و يا حداقل از هزينه آنان راحت شوند . بديهي است که در اين خانواده ها هرگز کار حانگي زنان و دختران که معمولا از سنين پايين شروع مي شود اهميتي داده نمي شود.

زنی را در شهر ری می شناسم که از 8 سالگی به عقد مردی 28 ساله در آمده و چهل و پنج سال با این مرد، زندگی کرده واکنون نیز که شوهر، مریض و از کار افتاده است باید از او پرستاری کند در حالی که در پخت کباب تخصص دارد و می تواند، سر آشپز یکی از بهترین چلوکبابی های تهران باشد او می تواند برای 500 نفر چلوکباب و جوجه کباب درجه یک طبخ کند و درآمد قابل توجهی داشته باشد ولی همیشه محکوم به تمکین بوده است.

2- طلاق

طبق قانون، طلاق، حق انحصاری مرد است. حتی زن اگر مهریه ای داشته باشد و بخواهد آن را ببخشد تا شوهر رضایت ندهد، زن نمی تواند طلاق بگیرد . گفته می شود که این قانون در مورد گروه های مرفه زنان که می توانند خانه ای از خود داشته باشند و مهر خود را ببخشند، یا وکیل بگیرند که شوهر را با پولی، زمینی، آپارتمانی راضی کنند و طلاق توافقی اجرا گردد، صدق می کند، با اینکه این شیوه ی عمل برای رهایی، فشار روحی، روانی به زن می آورد ولی در اکثر مواقع عملی است و بالاخره زن با بخشیدن مال و اموالی، می تواند خودش را آزاد کند . فکر می کنید چند درصد از زنان در ایران این امکان را دارند ؟ اکثریت زنان چیزی ندارند که ببخشند و خود را آزاد کنند، در نتیجه می سوزند و می سازند. با بسیاری از زنان کارگر وقتی به درد دل می نشینی، می بینی، اغلب معتقدند، شوهری را - که بعد از کار طاقت فرسا به خانه می روی، هزار جور بد و بیراه می گوید و تلافی همه بدبختی هایش را سر من و بچه ها، در می آورد و دست بزن هم دارد، اعتیاد هم دارد، - نداشته باشیم که راحت تر هستیم، ولی چگونه کار را تعطیل کنیم و هفت، هشت سال، پله های دادسرا را پایین و بالا کنیم که آیا بتوانیم طلاق بگیریم یا نتوانیم، پس مجبوریم بسوزیم و بسازیم. شکم بچه ها را چه جوری سیر کنیم ؟

3-حق ولایت ( سرپرستی ) فرزندان

بر اساس قانون مدنی ایران ، مادر هیچ وقت نمی تواند سرپرست فرزندش باشد حتی اگر پدر هم بخواهد سرپرستی فرزندان اش را به همسر خود واگذار کند چون ولایت پدر" قهری" است ، نمی تواند. و در صورت نبودن پدر یا جد پدری نیز سرپرستی فرزندان به او تعلق نمی گیرد و تنها می تواند قیم فرزند خود باشد. البته در آن صورت هم اداره سرپرستی ( زیر نظر دادستانی ) بر کارهای مادر نظارت دارد .

در این مورد ، به همه ی مادرانی که گفته مي شود بهشت زیر پایشان است قانون بسیار ظلم کرده است ولی مادرانی که مشکل اقتصادی ندارند و متعلق به طبقات بالای جامعه هستند، می توانند این قانون را نادیده گرفته و در صورت نبود پدر حداقل زیر بار شوهر های دیگر که قانون برایشان انتخاب کرده نروند و هر چه فرزند نیاز داشته باشد از درآمد یا ثروت خود تهیه کنند. ولی از مادر زحتمکشی که جد پدری، از سر فقراقتصادی و فرهنگی، سر فروش یک فرش زیر پا ، برای ثبت نام فرزند در مدرسه، جنجال به پا می کند، چه کسی دفاع می کند و چه قانونی به او حق می دهد ؟

4-تعدد زوجات

مرد طبق قوانین ایران ، می تواند 4 زن عقدی و بی نهایت صیغه ای ، داشته باشد . قانون ، به مرد اجازه می دهد که زندگی خانوادگی خود را متلاشی کند و هر چقدر دلش می خواهد هوسبازی کند. خانواده های کم درآمد ، طبیعی است با تجدید فراش مرد، بیشترآسیب می ببینند. در جایی که زن هم حق طلاق ندارد هم باید فشار اقتصادی و هم روحی را تحمل کند.

در اینجا می خواهم ، مطلبی را که همواره در دفاع از خواسته های مان، گفته ام یاد آوری کنم که ما مخالف ازدواج مجدد نیستیم هر کسی باید بتواند از همسر خود بهر دلیلی حتی عدم علاقه ، جدا شده و ازدواج مجدد کند . ولی خانواده پایدار در جامعه امروزی فقط با تک همسری امکان پذیر است و قانون ازدواج در کشور تبت هم که به زنان اجازه عقد با 4 مرد را می دهد ، مورد تایید ما نیست.

5- سن مسئولیت کیفری

سن مسئولیت کیفری برای دختران 9 سال قمری یعنی 8 سال و 9 ماه شمسی و برای پسران 15 سال قمری یعنی 14 سال و 6 ماه شمسی است . طبق این قانون ، با کودک همانگونه رفتار می شود که با بزرگسال . تنها فرقی که دارد این است که اگر کودک به اعدام محکوم شده باشد او را تا 18 سالگی اعدام نمی کنند.

هم اکنون بیش از 70 کودک در ایران ( دختر و پسر ) در زندان ها یا مراکز اصلاح و تربیت در انتظار تولد 18 سالگی و اعدام اند . نگاهی کوتاه به جرم آنان ، نشان می دهد که اکثر این کودکان به دلیل فقر مالی مورد سوء استفاده قرار گرفته اند و در جریان حمل مواد مخدر ، توزیع مواد مخدر ، سرقت و... مرتکب قتل ناخواسته شده اند .آیا تغییر این قانون و جلوگیری از اعدام کودکان ، بیشتر ، به نفع فرزندان چه طبقه ای است ؟

6-تابعیت

طبق قوانین ایران ، تابعیت مادر، به فرزندش منتقل نمی شود و این قانون بیشترین آسیب را به کودکان مادران زحتمکش وارد می سازد . مادرانی که با مردان افغانی یا عراقی ازدواج کرده اند و امروز می بینیم که در ایران هزاران کودک بی شناسنامه، از حق تحصیل نیز محروم اند . عزیزان افغانی و عراقی که برای فرار از نابسامانی هایی که جنگ افروزان جهانی بر آنان، تحمیل کرده به ایران آمده اند و فرزندان آنان ایرانی هستند ، در شرایط حاضر ، طبیعی است که مایل به ترک کشورایران نباشند ، همان طور که میلیون ها ایرانی حاضر به ترک کشور های غربی در شرایط کنونی نیستند .

زنان ایرانی که امکانات مالی شان اجازه می داده تا از کشور خارج و به غرب بروند و و احیانا" با مرد اروپایی و آمریکایی ازدواج کنند ، البته که حقوق آنان و فرزندان شان با این قانون پایمال می شود ولی آنان خیلی دغدغه آوردن کودکان شان را به ایران ندارند چرا که اغلب والدین ایرانی در ایران هم که مشکل اقتصادی زیادی ندارند ، به دنبال راهی برای اعزام فرزندانشان به کشور های غربی هستند . و در این میان ، قانون بیشترین ظلم را به کودکان محروم این جامعه یعنی کودکان ایرانی – افغانی و ایرانی – عراقی ، روا می دارد که هر روز محروم ترو محروم تر شوند.

7-دیه

در قوانین ما ، دیه زن نصف دیه یک مرد است . و چون این امر کاملا اقتصادی است . بحث بر سر اینکه این قانون در زندگی زنان کم درآمد چه تاثیری می گذارد لزومی ندارد . فقط یک زن و مرد کارگر را در نظر بگیرید که تصادف می کنند و هر دو، چشم شان را از دست می دهند، دیه ای که به زن کارگر تعلق می گیرد نصف دیه مرد کارگر است.یعنی زن و مرد کارگر در مقابل قانون برابر نیستند.

8- ارث

بر اساس قانون مدنی بعد از مرگ پدر یا مادر پسران دو برابر دختران ارث می برند و زن بعد از فوت همسر یک هشتم از اعیانی یعنی هوایی ، ولی مرد ، بعد از فوت همسر، یک چهارم از اموال زن را ارث می برد. زن از زمین تا کنون ارث نبرده، اما به دلیل تلاش های زنان در سال های اخیر بحث تغییر این قانون مطرح شده که امیدواریم تصویب و اجرا شود .

حالا تصور کنید با تغییر این قانون زنان روستایی که کشاورزی مدیون آنان است ، بهره مند نخواهند شد ؟ زنانی که همواره با پیری زود رس و عوارض آن دست و پنجه نرم می کنند واحتیاج به حمایت مالی دارند ؟

9- قوانینی که از قتل های ناموسی حمایت می کند

قانون مجازات اسلامی به مرد ، اجازه می دهد هر گاه زنش را در بستری با مرد دیگری ببیند ، زن را بکشد و مجازات نشود. همین طور پدر یا جد پدری می تواند فرزندش را بهر دلیلی بکشد و قصاص نشود. نگاهی ، به قتل های ناموسی در چند ساله ی اخیر، نشان می دهد که اغلب زنان و کودکانی که بدین دلیل به قتل رسیده، از طبقات محروم جامعه بوده اند.

یکی از زنانی که در آستانه اجرای حکم است می گفت که در دادگاه به زنا اقرار کرده ولی نمی دانسته تعریف زنا چیست. چون با پسر عمویش مشغول صحبت بوده و دست پسر عمو روی شانه ی زن بوده و شوهرش سر رسیده. آیا برای یک زن تحصیلکرده، مرفه و آشنا به حقوق خود چنین گرفتاری پیش می آید ؟ در جامعه ای که متاسفانه در های فساد بر روی جوانان باز است، سنگسار یا اعدام چنین زنی عدالت است ؟ و حرکت کمپین ، لیبرالی؟

10- شهادت

طبق قوانین ایران ، شهادت زن در بعضی از موارد پذیرفته نمی شود و در مواردی هم که زن می تواند شهادت دهد، شهادت دو زن برابر است با شهادت یک مرد. و حتما در جمع شهادت دهندگان زن، شهادت یک مرد ضروری است.

در دنیایی که امکان تهیه ی همه چیز با پول وجود دارد آیا خریدن یک شاهد کار سختی است . سری به حوالی دادسرا ها بزنید. با صدای بلند شاهد می فروشند، نه اینکه در گوشتان پیشنهاد بدهند و این امررا خلاف قانون و اخلاقیات بدانند. با صدای بلند می گویند شاهد و نرخ آن در پرونده های مختلف متفاوت است.

آیا زنان محروم جامعه ی ما در این بازار خرید و فروش و معامله ی حق و حقیقت چگونه می توانند از خود دفاع کنند ؟ چه کسی شهادت آنان را می پذیرد؟ آیا قوانین تبعیض آمیز اگر تغییر بکند در زندگی زنان زحتمکش بیشترین تاثیر را نخواهد داشت ؟

11- سایر قوانین تبعیض آمیز

"زن نمی تواند رئیس جمهور شود " یا " پوشش اجباری برای زنان " و.... این قوانین حتی اگر مستقیما به زنان کارگر ارتباط نداشته باشد ، به صورت غیر مستقیم بر زندگی آنان تاثیر می گذارد . هیچوقت فراموش نمی کنم که به دختر یکی از دوستانم که کارگر بی جیره و مواجبی است در محله خانی آباد نو ( منطقه 19 تهران )بیانیه ی کمپین را دادم امضا کند وقتی ستون اولویت قانونی را توضیح دادم ، زیر چشمی به مادرش نگاه کرد و پنهانی نوشت حجاب چون او مجبور بود حتی در مهمانی های خانوادگی روسری بپوشد.

-----

ما را فراموش نكنيد…

    گفته‌های فاطمه گفتاری، روناك صفازاده و هانا عبدی، سه فعال مدنی دربند

ايران امروز: خانم‌‌ها فاطمه گفتاری، روناك صفازاده و هانا عبدی از اعضای انجمن زنان آذرمهر سنندج كه مدت چندين ماه است در بازداشت به سر می‌برند طی تماسی تلفنی از زندان مركزی سنندج با خانم نگين شيخ‌الاسلامی دبير انجمن آذرمهر از وضعيت خود و شرايط زندان سخن گفته‌اند...

نگين شيخ‌الاسلامی در گفت‌و‌گو با سايت گورين بو يه‌كسانی می‌گويد: آن‌ها در اين تماس كوتاه تلفنی تأكيد كردند كه ما هيچ گناهی غير از حق‌خواهی نداريم و تنها جرم‌مان تلاش برای برابری انسان‌ها بوده، انسان‌هايی كه به واسطه‌ی مليت و جنسيت خود در اين كشور مورد تبعيض قرار گرفته‌ و می‌گيرند. ما به نام انسان خواهان حقوق انسانی خود بوده‌ايم و در مقام يك شهروند خواسته‌ايم تا به حقوق شهروندی‌مان احترام گذاشته شود و امروز پس از گذراندن ماه‌ها حبس در شرايط زجرآور به جرم ناكرده و اتهامات واهی كه به ما نسبت داده‌ شده ذره‌ای از باورها و اعتقادات‌مان كاسته نشده و چه بسا با مشاهده شرايط زندان و برخورد با زنان زندانی بيش از پيش به حقانيت خواسته‌های‌مان پی برده‌ايم.

هانا و روناك و فاطمه گفتاری (مادر ياسر گلی كه او نيز بيش از 4 ماه را در بازداشت می‌گذراند) در بخش ديگری از صحبت‌های‌شان به زنانی اشاره كرده‌اند كه به تعبير آنان سال‌هاست در فراموش‌خانه‌های ندامت به سر می‌برند و كسی از آن‌ها خبری نگرفته و حتی برخی از خانواده‌ها وجود آنان را انكار می‌كنند و نبودشان را ترجيح می‌دهند بر حضورشان در زندان. اين زنان اكنون كه فعالان زن و يكی از مادران صلح و آشتی را در كنار خود می‌بينند نه به راحتی اما آرام آرام اعتماد می‌كنند و درد دل خويش را بر زبان می‌آورند و از مشكلات خانوادگی و اجتماعی كه تأثير بسيار داشته بر روانه ساختن آن‌ها به زندان و وضعيت نامطلوب زندان و رفتار نامناسب زندان‌بانان و ... می‌گويند به اين اميد كه صدای‌شان پژواكی يابد.

دبير انجمن زنان آذرمهر در پايان به نقل از دوستان دربندش خطاب به مدافعان حقوق بشر و فعالان جنبش زنان گفت: ما تروريست نيستيم و فعاليت‌های‌مان تنها در جهت رفع تبعيضات جنسيتی و مليتی بوده و هدف‌مان برقراری صلح و ايجاد آشتی در سرزمين و ميان مردم‌مان. و اين تماس كوتاه با اين جمله‌ی كوتاه خاتمه می‌يابد "ما را فراموش نكنيد..."

-----

نگاهی به فصل دوم لایحه پیشنهادی دولت درباب حمایت از خانواده /مراکز مشاوره در دادگاه: ضروری اما در حاشیه

نازلي فرخي-بيتا طاهباز

تغییر برای برابری: چندي است كه لايحه ي حمايت از خانواده بنا به پيشنهاد قوه قضاييه در جلسه مورخ 3/4/1386 هيات وزيران به تصويب رسيده است و براي تصويب نهايي به مجلس ارائه شده است. اين لايحه كه شامل 6 فصل با عناوين:فصل اول- دادگاه خانواده، فصل دوم- مراکز مشاوره خانواده ، فصل سوم- ازدواج، فصل چهارم- طلاق، فصل پنجم- حضانت و نگهداري اطفال ، فصل ششم- مقررات کيفري است، اين روزها با مخالفت هاي زيادي از طرف فعالان جامعه مدني، وكلا و صاحب نظران رو به رو بوده است. در اين لايحه و در فصلهاي مختلف آن مواد و تبصره هاي اضافه شده كه به زعم اين صاحب نظران نه تنها مشكلي از زنان حل نمي كند بلكه در مواردي بر مشكلات عديده ي آنها كه ناشي از ضعف قانوني و ديدگاههاي مردسالارانه ي حاكم بر جامعه ي است، خواهد افزود.

در اين نوشتار سعي داريم كه فصل دوم اين لايحه را مورد نقد و بررسي قرار دهيم و در صورت لزوم پیشنهاداتي هم جهت بهبود اين لايحه ارائه دهيم.

قانونگذار، قوه ي قضاييه را در ماده 17 موظف كرده كه ظرف سه سال از تصويب اين لايحه در كنار دادگاههاي خانواده، مراكز مشاوره ي خانواده ايجاد نمايد. در اين ماده چنين آمده است:" به منظور تحکيم مباني خانواده و جلو گيري از افزايش اختلافات خانوادگي به ويژه طلاق و سعي در ايجاد صلح و سازش ، قوه قضاييه موظف است ظرف سه سال از تاريخ تصويب اين قانون در کنار دادگاه هاي خانواده (مراکز مشاوره خانواده) ايجاد نمايد. "

این قانون بسیار مثبت به نظر می رسد ولی کافی نیست. مراکز مشاوره به هنگام طلاق و بعد از طلاق و امور کودک می توانند مثمر ثمر باشند، اما بايد توجه كرد كه جدا از مراکز مشاوره خانواده، تشکيل مراكز مشاوره دولتی برای ارائه مشاوره چه پیش از ازدواج و چه در طی زندگی مشترک ضروری است. در واقع آگاهی داشتن و پیشگیری از متلاشي شدن يك زندگي همانقدر مهم می نماید که وجود مراکز مشاوره خانواده در کنار دادگاه می تواند مثمر ثمر باشد. معمولا اكثر كساني كه براي طلاق و جدايي به دادگاه مراجعه مي كنند به نقطه ي پاياني زندگي مشترك خود رسيده اند و به سختی می توان کمک های مشاوره ای مفید جهت مصالحه دو طرف انجام داد. اگر اين مشاوره ها را قبل از اينكه زوجين به آن مرحله برسند ارائه دهيم مي توانيم گام موثر تري در حمايت از خانواده بر داريم.

البته در نگاهي دقيقتر مي توان حضور چنين مراكزي را طی سال های پس از انقلاب مشاهده كرد، مراکزی از این دست ابتدا در سازمان بهزیستی به راه افتاد اما متاسفانه گسترش نیافت و تداوم پيدا نكرد. در صورتي كه براي اينكه چنين كارهاي ريشه اي در جهت حمايت از خوانده مفيد باشند نيازمند تدارم و استمرار مسئولين و دولت هستيم.

دكتر فاطمه قاسم زاده دکترای روانشناسی ، مدرس دا نشگاه علامه طباطبایی و مشاور مرکز جامع معتقد است: « حدود 7 یا 8 سال پیش در سازمان بهزیستی، حدود 17 مرکز وجود داشت اما به تدریج تعداد آنها را کم کردند. در حال حاضر 3 مرکز بیشتر وجود ندارد . مرکز مشاوره آمنه، مرکز مشاوره جامع، مرکز مشاوره شهید رفقا. » او در باره لزوم تشكيل اين مراكز مي گويد: « ما اکنون بیش از گذشته به مراکز مشاوره دولتی نیاز داریم، مراكزي كه قبل از رسيدن آنها به اين مرحله پاي درد و دل زوجين بنشيند و خانواده ها قبل از مراجعه به دادگاه و قطعی شدن تصمیمشان برای طلاق و یا حتا قبل از ازدواج ( برای مشاوره ازدواج ) به این مراکز مراجعه کنند، درواقع در این هنگام است که پیشگیری صورت می گیرد، وقتی تعداد مراکز زیاد و ارزان باشد همه می توانند از آن استفاده کنند.

اما در حال حاضر بسیاری به دلیل تعرفه بالا آنها (10 تا 12 هزار تومان براي يك جلسه مشاوره) به این مراكز مشاوره مراجعه نمی کنند. " و این در حالی است که مراكز مشاوره ي خصوصي بسيار بيشتر از مراكز دولتي هستند و تعرفه آنها بسیار بسیار گران بنابر این بسیاری از مردم مبلغ تعرفه مراکز دولتی برایشان سنگین است چه رسد به تعرفه خصوصی چون اغلب برای حل عمیق مشکل لا اقل 10 جلسه احتیاج است.

در ادامه ي اين لايحه و در ماده ي 18 چنين آمده است: " در حوزه هاي قضايي که مراکز مشاوره خانواده ايجاد شده است، دادگاه خانواده مي تواند در صورت لزوم با مشخص نمودن موضوع اختلاف و تعيين مهلت، نظر مرکز مشاوره خانواده را خواستار شود. "

در این ماده دو نکته وجود دارد اگر طبق این قانون ( ماده 17) وجود مرکز مشاوره در کنار کلیه دادگاه ها قطعی است، بنابراین ذکر این جمله که: "در حوزه هاي قضايي كه مراكز مشاوره ي خانواده در آنها ايجاد شده" بي معنا به نظر می رسد . علاوه بر این، قانون مذکور نقش این مراکز را در حاشیه قرار می دهد و اختیار آنان را منوط به تصمیم قاضی می کند. اما قانونگذار لازم است دادگاه را موظف به پرسش از مراكز مشاوره ي خانواده نمايد و در قانون صراحتا ذکر شود قاضی حکم خود را پس از مطالعه گزارشهاي آنان و با تاکید بر آن صادر کند، نه اينكه تصمیم گیری در حكم نهايي را فقط و فقط منوط به انتخاب فردي قاضي بگذارد. در غیر این صورت، نه تنها فلسفه وجودی این مراکز زیر سوال خواهد رفت بلکه اعتماد مردم به این مراکز سلب مي شود و در نتیجه این مراکز نا کار آمد خواهند شد که البته توجه قاضی به گزارش کارشناسان تنها هنگام صدور حکم کافی نیست بلکه بعد از اجرای حکم در صورت لزوم امکان برگشت پرونده به دادگاه و به درخواست کارشناسان وجود داشته باشد. لازم به ذکر است که کارشناسانی که در مراکز مشاوره هستند بنا به تخصص خود نکاتی را مد نظر مي گيرند که از حوزه تخصصی قاضی خارج است و توجه قاضی به آن جلب نخواهد شد و در صورت بي توجهي به آنها رای او ناقص خواهد بود . بنابر این نباید هیچ رایی بدون نظر کارشناسان خانواده صادر شود.

و باز در ماده ي 20 دادگاه موظف شده است که با در نظر گرفتن نظريه کارشناسي مراکز مشاوره خانواده مبادرت به صدور راي نمايد مگر آنکه نظريه مزبور را برخلاف اوضاع و احوال مسلم قضايي تشخيص دهد." جمله ي " مگر آنکه نظريه مزبور را برخلاف اوضاع و احوال مسلم قضايي تشخيص دهد." باز هم منجر به استنباط هاي مختلفي می شود و ممكن است وحدت رويه ي دادگاهها در این مورد به خطر بيفتد.

در ادامه اين لايحه و در ماده ي 21 آمده: "اعضاي مراکز مشاوره خانواده از کارشناساني در رشته هاي مختلف مانند مطالعات خانواده، روانشناسي، مددکاري اجتماعي، حقوق، فقه و مباني حقوق اسلامي انتخاب مي شوند و لااقل نصف اعضاء هر مرکز بايد از بانوان متاهل واجد شرايط باشند. ساير شرايط، تعداد اعضاء، نحوه انتخاب، گزينش،آموزش و نحوه رسيدگي به تخلفات آنان، تشکيلات،شيوه انجام وظايف و تعداد مراکز مشاوره خانواده و نيز تعرفه خدمات مشاوره و نحوه پرداخت آن به موجب آئين نامه است که ظرف مدت شش ماه از تاريخ تصويب اين قانون توسط وزارت دادگستري با همکاري وزارت رفاه و تامين اجتماعي تهيه و به تصويب رئيس قوه قضاييه مي رسد."

در اين ماده چند تغيير، لازم به نظر مي رسد: در مورد متخصصاني كه حضور آنها در مراكز مشاوره ي خانواده پيش بيني شده است ، نقش و حضور مشاور خانواده ناديده گرفته شده در حالي كه کسانی که حضورشان در مراکز مشاوره ضروری است، مشاور خانواده ، مددکار اجتماعی و روانشناس است . بي توجهي به رشته مشاور خانواده در اين لايحه در حالي است كه اين رشته در حال تخصصی شدن است به این معنا که به شاخه هايي مانند مشاور ازدواج - برای قبل از ازدواج و هنگام ازدواج کمک می کند- مشاوره خانواده، مشاوره کودک و نوجوان تقسيم مي شود.

مشاور پس از صحبت ابتدايي با مراجع كننده ، مي تواند تشخیص دهد که این فرد احتیاج به روانشناس دارد يا نه و در صورت نياز، او را به روانشناس ارجاع دهد، يعني در واقع مرحله مراجعه به روانشناس مرحله ي بعد از مشاوره است.

مددکاران اجتماعی نیز در موارد متعددی نظیر بازدید منزل مراجعان، تهیه گزارش خانوادگی و اجتماعی از وضعیت مراجعین، پیگیری وضعيت آنها در صورت عدم حضور طرفین دعوی در دادگاه و بسياري موارد دیگر كارآمد است. زيرا مشاور خانواده و روانشناس و ... در محل زندگي افراد حضور پيدا نمي كنند و مشاهده ي زندگي آنها و پيگيري آن از وظايف آنها نيست.

حضور مشاور حقوقی به نظر کمتر مورد نیاز است. زیرا وجود مشاور حقوقی بیشتر به هنگام جدایی احتیاج است که به هنگام طلاق به روشن شدن وضعیت مهر و اجرت المثل و خیلی مسایل دیگر کمک می کند و در موارد معدودي خانواده ها حتا با قصد ادامه زندگی سئوالات حقوقی برایشان پیش می آید مانند اشتغال یا تحصیل زن.یعنی زوج هایی که قصد ادامه زندگی دارند نیاز به حل اختلافات خود دارند که مشاور حقوقی در این خصوص کمک چندانی نمی کند. از آنجایی که دو رشته حقوق و حقوق فقه اسلامی به هم نزدیک هستند به نظر می رسد یکی از این دو کافی است. کسی که دوره حقوق را می گذراند هم قوانین اسلامی و هم قوانین مدنی را مطالعه کرده است.

در ادامه ي اين ماده در باره ي ساير شرايط ،تعداد اعضاء، نحوه انتخاب، گزينش، آموزش و نحوه رسيدگي به تخلفات آنان، تشکيلات، شيوه انجام وظايف و تعداد مراکز مشاوره خانواده و نيز تعرفه خدمات مشاوره و نحوه پرداخت آن، آن را به عهده ي آئين نامه گذاشته که ظرف مدت شش ماه از تاريخ تصويب اين قانون توسط وزارت دادگستري با همکاري وزارت رفاه و تامين اجتماعي تهيه و به تصويب رئيس قوه قضاييه مي رسد، دانسته است.

خانم دكتر قاسم زاده در رابطه با اين موضوع چنين مي گويد: " در حال حاضر 3 سال است که سازمان نظام مشاوره و روانشناسی به وجود امده است. یعنی سازمانی علمی، تخصصی است که هر مشاوری برای انجام کار باید از این سازمان مجوز داشته باشد . مانند کلیه پزشکان که زیر نظر نظام پزشکی هستند. کلیه مراکز مشاوره که در وزارتخانه ها، سازمان ها و یا هر جای دیگر باشند باید زیر نظر این سازمان باشد. چه بسا که قبلا مجوز از سوی بهزیستی و سازمان ملی جوانان صادر می شد ولی نباید اینگونه باشد. حال این مشاوران و این مراکز مشاوره می توانند در هر جایی وجود داشته باشند بطور مثال این مرکز می توانند نزدیک دادگاه ها قرار گیرند تا دسترسی افراد به آن راحت تر باشد ولی مجوز ان باید از طرف نظام مشاوره باشد و مقررات، ساختار، چارت سازمانی و تخلفات این مراکز نیز توسط نظام مشاوره و روانشناسی تعیین گردد. اين سازمان نظام واجد شرایط است که به تخلفات رسیدگی کند و در صورت لزوم به دادگاه ارجاع دهد، ولی متاسفانه ما با این مشکل روبرو هستیم که هر وزارتخانه و یا نهادی برای خود و مستقلا مرکز مشاوره ای تاسیس می نماید مانند نیروی انتظامی . که در این صورت مشخص نیست که مشاورین انها چه تخصصی دارند و آیا اصلا تخصصی دارند . اگرچه این تعدد مراکز مشاوره مفید است اما تمامی انها باید زیر نظر سازمان نظام مشاوره متمرکز باشند . "

------

آن ها به جای دوست داشته شدن، گزیده شدند

دلارام علی

تغییر برای برابری: اولین بار که از نزدیک زنی را دیدم که شوهرش بدون جدا شدن از او ازدواج دیگری کرده بود، سال اول یا دوم دبیرستان بودم. چهره اش را خوب به خاطر دارم.معلم معارف بود ، آرام ، کم حرف ، و صبور.علی رغم تمام شوخی هایی که عموما نقل و نبات روزهای مدرسه است و عمدتا هم معلم ها را آزرده می کند، هرگز عصبانی نمی شد. یادم هست که حتی گاهی در اوج شیطنت های آن روزها تمام توانمان را به کار می گرفتیم تا عصبانی اش کنیم و مانند تمام دختر بچه های دبیرستانی تمام خلاقیتمان را در شیطنت به خرج می دادیم، اما همیشه به در بسته می خوردیم. گاهی فکر می کردم شاید او فاقد روحیات انسانیست یا حتی شاید گوشش خوب نمی شنود، آخر مگر می شد ما که یک مدرسه را در شیطنت به ستوه آورده بودیم در مقابل آرامش یا نمی دانم بی اعتنایی او کم بیاوریم. خلاصه اواخر سال تحصیلی بود و ما تمام تئوری های "معلم خسته کن" را آزمایش می کردیم، اما او آن دوشنبه بر خلاف تمام برنامه ریزی های ما نیامد، حتی به دفتر مدرسه هم زنگ نزد. چند روز بعد شنیدیم که شوهرش در یک تصادف جاده ای جان خود را از دست داده است.

اما این تمام ماجرا نبود. وقتی معلم ما در مراسمی که اداره دولتی شوهرش برای ترحیم وی تدارک دیده شرکت کرده بود با خانواده دیگری نیز مواجه شده بود، یک زن درست به سن و سال خودش با دو فرزند بزرگ که عزادار پدر بودند. این ماجرا در تمام مدرسه پیچید، شوهر خانم (...) زن دیگری هم داشته ، مثل اینکه بچه هایش هم سن و سال بچه های خانم (...) اند، بنده خدا خانم (...) حالا چطور جلوی فامیل سر بلند کند؟! و هزار حرف و حدیث دیگر. اما او دیگر به مدرسه نیامد، نه آن دوشنبه نه هیچ دوشنبه دیگری.و شاید هیچگاه نشنید که ماجرای ازدواج مجدد همسرش چگونه نقل محافل شده است و چگونه نوک تمام پرگارها او را نشانه گرفته است که گویا مرتکب گناهی شده که سربلند کردن از آن کار هر کس نیست .یادم هست آن روزها آرزو می کردم دیگر نبینمش، نمی خواستم چشم در چشم تمام نگاههای پرسشگر شود که به یکباره 18 سال از هستی اش را می کاوند. در آن میان نگاه آزرده اش به نگاه من گره بخورد که مدتها نقشه آزارش را می کشیدم تا خوب دریابم که این روزها چه مایه افسرده است.

آن روزها از نگاه آزرده معلممان جستم اما سال ها بعد به علت علاقه و رشته تحصیلی ام شدم مونس و غمخوار زنان بسیاری که گاه درد چند همسری شوهرانشان خواب راحت را از چشمانشان ربوده بود. شدم یار و یاور دخترانی که نا خواسته همسر دوم مردانی می شدند که یا صاحب جسمشان می شدند یا روحشان را به بند می کشیدند و یا هر دو را. بارها سرگذشت زنانی را شنیدم که پس از چند سال با داشتن چندین فرزند دور انداخته شدند و یا سرگذشت زنانی که نا خواسته قدم به زندگی هایی گذاشتند که پیشتر کسی آن ها را ساخته بود.

مهتاب یکی از آن زنان بود.یکی از هزاران زن کوچکی که در کودکی پیر می شوند. شانزده ساله بود ، تکیده ، با گونه هایی برجسته و آفتاب سوخته و اندامی کوچک و نحیف و لبهایی که از پریده رنگی به سفیدی میزد. من مهتاب را در یکی از خیابان های پر ازدحام این شهر یافتم ، وقتی تنها در یک ساندویچی کوچک نشسته بود و خیره به روبه رو نوشابه اش را با نی می مکید. جا نبود و من کنار او نشستم و این سر آغاز آشنایی ما بود.

او برایم از زندگیش گفت، از روزگارش ، از خانواده ای که این روزها حتی مجالی برای دلتنگیشان ندارد و از غم نان که این روزها بد جور اسیرش کرده. بعدها برایم از شهرش گفت و از کودکیش ، کودکی که اگر چه به زعم او خیلی دور می نمود اما من خوب می دانستم که هنوز به پایانش هم نرسیده. از چگونه آمدنش به تهران گفت و از همه آنچه این روزها اینگونه آواره اش کرده...

او برایم از زنی گفت که بعدها برای دیدارش زنگ خانه های بسیاری را زدم تا او هم برایم از روزگار خودش بگوید و از مهتاب هم. سی و اندی ساله به نظر می رسید. چشمان مهربانی داشت ، لباس هایی ساده به تن کرده بود و با شنیدن نام مهتاب بی معطلی به داخل دعوتم کرد. وقتی شروع کردم به تعریف از مهتاب او هم شروع کرد به زمزمه کردن این خاطرات، رفته رفته خطوط چهره اش باز شد.

به خانه ما که آمد خیلی کوچک بود. تمام روز با دختر بزرگم عروسک بازی می کرد ، شوهرم می گفت خانواده فقیری دارد. می گفت او را پیش ما آورده که هم کمک دست من باشد هم یک نان خور از خانواده اش کم شود.هر چه به او گفتم این دختر کوچک است مگر با این جسته کوچک کاری از او بر می آید ؟میگفت او را از روستایی آوردم که دختر های به سن او یک خانواده را اداره می کنند.

به هر حال من روزها با او کاری نداشتم، می گذاشتم با بچه ها بازی کند، اما شب ها که شوهرم می آمد برای آنکه دعوایمان نکند او هم کمکم می کرد. می دانستم که شوهرم صیغه اش کرده.می گفت اینطوری نه او معذب است نه من.اما بعد از مدتی ماجرا عوض شد.دختر بچه کمی قد کشید و کمی هم آب زیر پوستش رفت.احساس می کردم رفتار شوهرم با او عوض شده، گاهی می دیدم که حتی بهانه ای جور می کند تا دستش را بگیرد. از او بدم آمده بود. فکر می کردم با حضورش خلوت آرام خانه مان به هم خورده. تا اینکه یک شب صدای فریاد و گریه اش را شنیدم ، پشت در اتاق من بود و مثل بید می لرزید .هق هقی می کرد که کلماتش را نمی فهمیدم . آب آوردم ، آرام خواباندمش روی رختخواب و نوازشش کردم. به من می گفت مامان، مثل بچه های خودم. از بس که هم بازی آنها بود.تا صبح می لرزید. فکر می کردم خواب بد دیده. اما از فردای آن روز دیگر با بچه ها بازی نکرد. کز می کرد یک گوشه و خیره می شد به یک سو، عصرها حوالی آمدن شوهرم غیبش می زد. زود می خوابید و اواسط شب پناهنده اتاق من می شد.

بعد از مدتی فهمیدم که گویا نا خواسته نو عروس حجله شوهرم شده و عجیب آنکه دوستش می داشتم. مثل دخترم بود. در آغوشش می گرفتم، موهایش را می بافتم، می بوسیدمش، اما او دیگر مهتاب قدیم نبود. معذب شده بود. از من و از نگاه های من طفره می رفت.

یک روز صبح که بیدار شدم دیدم نیست، رفته بود، بی هیچ خداحافظی و فقط یک نامه نوشته بود: "من رفتم، دیگر تحمل کابوس هر شب و نگاه های مهربان و مادرانه شما را ندارم." مهتاب فقط همین را برایم نوشته بود.

این ها همه حرفهای زنی بود که مهتاب نا خواسته قدم به خانه اش گذاشته بود و خواسته از آن رخت بر بسته بود. و من آن روزها مهتابی را دیدم که پس از دو سال دربه دری، هنوز هیچ دری برایش گشوده نشده بود. مهتابی که خسته بود ، تنها بود ، اما تاب نگاه کردن در چشمان زنی که اینگونه برایش مادری کرده بود را نداشت.

مهتاب اولین و آخرین زنی نبود که با این مشخصات دیدم، او یکی بود از هزاران .

بعدها سارا را دیدم که مدت ها بود با مردی زندگی می کرد که به دلیل وجود همسر و سه فرزندش وجود او و ازدواج مخفیانه اش را انکار می کرد.مردی که نمی خواست هرگز کسی از پیوندشان مطلع شود، مردی که بارها داغش کرده بود تا از یاد نبرد که سزای فاش کردن این راز سر به مهر چه خواهد بود. سارایی را دیدم که با سایه ای از یک مرد زندگی می کرد، مردی که بود و نبود.

راضیه را دیدم که با درد دیالیزی بودن، به جای مراقبت، نوازش شدن و دوست داشته شدن، گزیده می شد . راضیه ای که هر شب مهماندار صیغه های مکرر شوهرش بود. راضیه ای که نیمی از رمقش را دیالیز گرفته و بود ونیمی دیگر را .......

این روزها که در کمپین یک ملیون امضا برای تغییر قوانین تیعیض آمیز فعالیت می کنم بیش از پیش یاد تک تک این زنان هستم و یاد آن چه این قوانین تبعیض آمیز به سرنوشتشان گره زده است ، گویی هر روز تصویرهایشان در مقابلم رژه می روند و داستان سر گذشتشان مدام در ذهنم تکرار می شود . این روزها یاد و نام این زنان در کنار لایحه به اصطلاح حمایت از خانواده در افکارم دور می زند و با خودم فکر می کنم آیا زندگی یکی حتی یکی از این زنان با ازدواج مجدد همسرانشان تحکیم شده است؟ آیا برای همسران دوم آنها چیزی به معنای خانواده اصلا به وجود آمده و یا آنان نیز ساکن موقت ویرانه های زندگی ای دیگر شده اند؟

 

 
 
بازگشت به صفحه اول

رجوع به مطالب مشابه