بازگشت به صفحه اول

 

 
 

اعلام حکم احترام شادفر: 6 ماه حبس تعلیقی به خاطر جمع آوری امضا !

تغییر برای برابری: احترام شادفر عضو مرکز فرهنگی زنان و از مادران کمپین یک میلیون امضا از سوی شعبه 13 دادگاه انقلاب اسلامی به 6 ماه حبس تعلیقی تا دو سال محکوم شد. اتهام احترام شادفر"اقدام علیه امنیت ملی از طریق تبلبغ علیه نظام جمهوری اسلامی در کمپین یک میلیون امضا" اعلام شده است. علت صدور چنین حکمی جمع اوری امضا اعلام شده است.

شادفر62 ساله می گوید بر اساس آنچه در این حکم آمده است طبق ماده 500 قانون مجازات اسلامی به 6ماه حبس با احتساب ایام بازداشت قبلی محکوم شده ام . دراین حکم نوشته شده «حبس یاد شده با رعایت ماده 25 قانون مجازات اسلامی با توجه به شرایط خاص و وضعیت اجتماعی برای دو سال معلق می گردد ودر صورتی که درمدت تعلیق مرتکب جرمی شود اجرا می شود »

احترام شادفر که 20 خرداد 1386 در خانه اش از سوی پلیس امنیت، کلانتری 104 در میدان نیلوفر بازداشت و پس از صدور رای قاضی 24 ساعت را در بازداشتگاه وزرا گذرانده بود. خودش در این باره میگوید:« تعدادی دفترچه و بیانیه جمع آوری امضارا به یکی از همسایگانم که بیانیه را امضا کرده و علاقه مند به فعالیت در کمپین بود داده بودم. او را هنگام جمع آوری امضا بازداشت می کنند او هم می گوید که از من گرفته است و به این ترتیب مرا بازداشت کردند. »

شادفر درباره حکم خود می گوید : « امروز حکمم را به درخانه آوردند. با دیدن آن تعجب کردم. من نمی دانم چه جرمی مرتکب شده ام که چنین حکمی گرفته ام. مگر حرف زدن درباره حقوق زنان، جمع کردن امضا برای ارائه دادن به مجلس جرم است؟! » او در ادامه می گوید:« با وکیلم صحبت کردم. حکم هنوز به او ابلاغ نشده است. ما حتما به این حکم اعتراض خواهیم کرد.»

مشابه این حکم پیشتر نیز در 21 مرداد از سوی شعبه 28 دادگاه انقلاب برای نسیم سرابندی و فاطمه دهدشتی اعلام شده بود. آنها نیز هنگام جمع آوری امضا در مترو در دی ماه 1385 دستگیر و به مدت 24 ساعت در بازداشت بودند. ابتدا به نظرمی آمد پرونده شان بسته شده است اما آنها مجددا در پی تغییر روند بازپرسی احضارو تفهیم اتهام شدند. به آنها گفته شد که اتهام شان اقدام علیه امنیت ملی از طریق تبلیغ علیه نظام است و آنها نیز در آخرین دفاع ازخود این اتهام را نپذیرفتند. اما سرانجام محکوم شدند و این درحالی است که جمع آوری امضا اقدامی مدنی و مسالمت آمیز است و نمی تواند جرم محسوب شود.

------

جايزه اي براي بازسازي زندگي از دست رفتهasiehamini.jpg

آسيه اميني

‏‎‎ديباچه: نمايي از واقعيت‎

روز: زن روبروي من نشسته است و با شرمي معترضانه مي گويد: کاش گذاشته بوديد در زندان حکمم اجرا مي شد! اينجا، ‏بيرون از زندان هر روز احساس سنگسار شدن دارم. هر روز اعدام مي شوم. بچه هايم طردم کرده اند. آنها باور ندارند که ‏تبرئه شدن، يعني بي گناهي. از همه طرف تحت فشارم. بستگاني که در خانه آنها با مادرم زندگي مي کردم، از خانه ‏بيرونم کردند. آنها مرا بدنام مي دانند و باور نمي کنند اگر بي گناه نبودم، آزاد نمي شدم. ‏

اين همه رنج کشيدم و اين همه ستم ديدم و اين همه تلاش کردم براي امروز که آزاد باشم و حالا مي بينم که بدتر از آن ‏گذشته تلخ در بندم. دلم براي آسمان تنگ شده بود.... و گريه اي با صداي بلند در فضاي اتاق مي پيچد و در ميان گريه ادامه ‏مي دهد که : باور مي کني که يک سال اول، اصلا آسمان نديده بودم؟ اما ديدن آسمان هم دليل نمي شود که احساس کنم ‏آزادم. ‏

سعي مي کنم آرامش کنم. سعي مي کنم نويد آينده بدهم. سعي مي کنم حرفهاي روشن تري در ذهنش بکارم. از کار مي گويم. ‏از ادامه تحصيل و حتا از نقل مکان از آن شهر کوچکي که همه هم را مي شناسند. ‏

اما جوابش راه را بر نويدهاي من مي بندد: با کدام پول؟ با کدام اعتبار؟! مي خواستم وام بگيرم و با آن خانه اي کرايه کنم. ‏از هر کسي خواستم ضامنم شود. (با حجب و حيا مي گويد) پيشنهاد ديگري برايم داشت! يکي مي گفت صيغه شو. يکي مي ‏گفت زن دومم شو، ديگري با ايماء و اشاره منظورش را مي فهماند. ديدم نمي شود. باور نمي کردم که اينها همان آدمهاي ‏محترمي هستند که آنها را سالها مي شناختم !‏
‏ مي گويي درس بخوان؟! من هم دلم مي خواهد، اما اول نبايد کاري داشته باشم که شکمم را سير کند؟ تا کي مي توانم ادامه ‏بدهم؟ دارم مي شکنم. خرد مي شوم. به خدا زندان که بودم آن قدر برنامه و نقشه داشتم براي آينده ام. فکر مي کردم تبرئه که ‏شدم (چون تبرئه شدن برايم خيلي مهم بود. نمي خواستم با جرمي که نکرده بودم آزاد شوم) مي آيم بيرون و يک زندگي ايده ‏آل براي خودم و بچه ها مي سازم. کار مي کنم. هر کاري که باشد و بشود. مطموئن بودم که مي توانم و از پسش بر مي آيم. ‏فکر نکرده بودم که همه به يک زن از زندان آزاد شده پشت مي کنند و اگر هم قصد کمک داشته باشند، حتا اگر بخواهند ‏ضمانت کنند که جايي مشغول کار شوي، در ازايش چيز ديگري مي خواهند. بارها فکر کرده ام اصلا چرا بايد ادامه بدهم ‏به اين زندگي؟... ‏

در فکر مي رود و خاطرات سياهش را مي کاود : ‏
يک روز يک دختر جوان را آوردند بند ما. حکمش قصاص بود. خيلي جوان بود و معمولا هم ساکت. بعد از چند روز کم کم ‏يخش آب شد و زبان باز کرد. از لابلاي صحبتهايش با تعجب متوجه شدم که او عروس زني است که قبلا در همين بند با ما ‏در زندان بود (به جرم قاچاق مواد مخدر) و بعد آزاد شد. ‏

از او سراغ مادر شوهرش را گرفتم. او زن درشت اندامي بود که معمولا ديگران از او حساب مي بردند. نگاهم کرد و ‏خنديد: انتظار داري او چه کند؟ با هفت بچه و شوهر معتاد، لابد فکر کرده اي استاد دانشگاه شده. نه! او در همان کارهاي ‏قبلي است و تازه کلي هم از همينجا که الان ما هستيم براي خودش مشتري پيدا کرده بود که بعد از زندان رفتند سراغش... ‏
مي داني ؟ الان که خودم آزاد شده ام و کار ندارم و پول ندارم و آينده اي ندارم، مي فهمم که چرا خيلي از آن زنها بعد از ‏آزاد شدن رفتند سراغ هم بنديهاي سابقشان تا با هم دوباره شروع کنند. اگر از چشم آنها ببيني شايد باورت شود که بعضي ها ‏
بين مردن يا خلاف کار شدن، دومي را انتخاب مي کنند. ‏

‎بهاي آزادي چند است؟‏‎

بسياري از فعالان اجتماعي و مدني و بسياري از نهادهاي حقوق بشري که بر موضوعاتي چون اعدام و سنگسار فعاليت مي ‏کنند يا در نجات انسانهاي در بند مي کوشند، اما معمولا تمرکز فعاليتها، بر نجات اين بنديان، از مرگ يا رهايي آنها ‏قرار گرفته است. ‏

اگر چه هستند افراد و نهادهايي که در پيشگيري از آسيبهاي اجتماعي يا کمک به آسيب ديدگان همت مي گذارند، اما به ‏نظر مي رسد راه برگشت به مسيري که زندانيان از آنجا به زندگي برگشته اند، هنوز راهوارترين و در دسترس ترين مسير ‏براي ايشان است تا بتوانند روزگارشان را با کمترين امکانات حيات، سپري کنند و پيداست که زنان زنداني در اين ميان ‏بسيار بيش از مردان در معرض آسيبند. پاک کردن گذشته "گناه آلود" براي يک زن در جامعه اي که اصولا زن را عامل ‏اصلي فساد به ويژه فساد اخلاقي مي داند، مسيري صعب العبور به نظر مي رسد. در بهترين شکل نيز اين نگاه در صورتي ‏پاک مي شود که در ازاي آن، همان اتهامي که به آنها وارد شده را در عمل، مرتکب شوند يعني تن دهند به خواسته هاي ‏مردانه اي که از مردانگي تنها به يک ويژگي بسنده کرده اند!‏

در دو سه موردي که من به شخصه با آنها درگير بوده ام، اين زنان به خاطر نداشتن کار و نيافتن کار و در نتيجه فقر و نيز ‏فشار اجتماعي، پس از مدتي يا بايد به اميد عده اي خير روزي رسان زندگي سپري مي کنند – که اين مساله خود بيش از ‏هر چيز بعد از مدتي کرامت انساني خدشه دار شده آنها را نابود خواهد کرد- يا بايد بالاخره تن به يکي از پيشنهادهاي ‏موجود بسپارند و يا در سالمترين وضعيت، با حد اقل امتيازها و حقوق مادي استثمار شده، کاري به آنها سپرده شود.‏

آيا واقعا نمي شود براي اين افراد کاري کرد؟ آيا نمي شود براي آزاد شده هايي که مي خواهند و مي توانند زندگي سالمي را ‏شروع کنند، امکاناتي فراهم کرد؟ آيا نمي شود براي کساني که قرباني نقض حقوق بشر شده اند، اما قصدشان و تلاششان ‏باعث شده تا مفاهيم انساني در زندگي آنها رنگ ديگري بيابد مثلا جايزه اي در نظر گرفت تا بتوانند نمونه اي براي ديگراني ‏باشند که چون ايشان، در لبه دو تيغ زندگي و زندان قرار دارند؟ آيا نهادهايي که رعايت حقوق بشر برايشان مهم است نمي ‏توانند با ايجاد اين امکان، گامي نيز در جهت پيشگيري از سقوط اين زندانيان هميشگي – زنداني زندان يا جامعه - به ‏شرايط تحميل شده بردارند؟

قرار دادن چنين اولويتهايي در برنامه نهادهاي داوطلبانه و مردمي مربوط، نه فقط کمک و حمايتي است در جهت ‏سالمسازي و پيشگيري از بسياري از آسيبهاي اجتماعي براي آزادشدگان، بلکه مسلما انتشار اين اخبار و اهميت دادن به اين ‏موضوع، باعث مي شود اين افراد از لايه هاي پنهان اجتماعي زير نور افکن اطلاع رساني رسانه ها قرار بگيرند و ‏مسائلشان، از يک معضل فردي و شخصي، به يک موضوع عمومي تبديل شود. موضوعي که بدون شک مي تواند براي ‏بسياري از اين آسيب ديدگان الگوي رفتاري باشد. ‏

بدون شک زني که نمونه موفق جلوي چشمش در زندگي که شرايطي مشابه با وي دارد، قاچاقاچي مواد مخدري است که با ‏کرايه انسان، روزگار مي گذراند، اگر نمونه هاي ديگري را هم مقابل چشم داشته باشد که خود را وارد چرخه سالم زندگي ‏کرده و توانسته سد ها را بشکند، و مورد توجه افکار عمومي نيز قرار گرفته، امکان بازنگري اش در روابط و رفتار ‏اجتماعي، بسيار زياد است. ‏

ممکن است فکر کنيم که خواندن و شنيدن از اخبار و اطلاعاتي چنين، مربوط به يک قشر خاص است و مثلا فرد از زندان ‏آزاد شده از کجا در معرض چنين اطلاعاتي قرار بگيرد؟ ‏

پاسخ من اين است که اتفاقا ارتباط زندانيان با هم، ارتباط قوي و شبکه اطلاع رساني در بين آنها قوي تر از بسياري از ‏شبکه هاي اجتماعي است. ضمن اين که مي توان چنين اطلاعاتي را در اختيار زندانها قرار داد تا در اختيار کساني قرار ‏بگيرد که دوره محکوميت خود را سپري مي کنند.‏

زندانيان آزاد شده، فراموش شدگاني هستند که نيازمند توجه عمومي و خاص اند. در فراموشي مان بستري براي بازگشت ‏آنها به سقوط فراهم نکنيم!‏

------

زنان نمي ميرند چه در حرم چه دربندmasoureshojaee.jpg

منصوره شجاعي

دستگيري دو عضو كمپين يك ميليون امضا درحاشيه نمايش‎ ‎خياباني جشنواره تئاتر فجر

‎"‎مرگ زنان پنهان مي ماند، چونان خودشان‎!‎
بيرون از اينجا نميدانند مرده ايم، ‏
شايد حتي نمي دانند بوده ايم
من زنده مي شوم‏
اگر روزي در بازيخانه اي، ‏
زنان بازي اين مرگ دربياورند"[1]‏

zanan656.jpgروز: پارک دانشجو در بيست وششمين جشنواره تئاتر فجر براي اولين بار‎ ‎بازيخانه رنج زنان نيز شد‎.‎

آن گاه که بهرام بيضايي دو دهه پيش از اين در نمايشنامه "پرده خانه" از رنج زنان حرم و فجايع "چندين" ‏همسر گزيني که در طول تاريخ صفتي ويژه سلاطين‎ ‎هميشه طاغوت بوده است سخن مي گفت شايد خودهرگز ‏تصور نمي کرد که روزي بازي بازيخانه‎ ‎اش هرچند نه به آن شکل تراژيک و فاخري که او عرضه داشته بود ‏ليکن به شکلي ديگر و به‎ ‎عين و عمل در بازيخانه اي به واقع اتفاق افتد‏‎.‎

پارك دانشجو پيش از اين ها نيز شاهد بازي ها و هنرنمايي طيف ها ي‏‎ ‎مختلف افراد و سازما ن ها و جنبش ها ‏بوده است‎.‎

از اجراي نمايش هاي خياباني معتبرترين گروه هاي تئاتري تا برگزاري‎ ‎ميتينگ ها و تجمع ها ي فرهنگي، ‏هنري اجتماعي و حتي تظاهرات مهاجم هاي غير فرهنگي، غير هنري و غير اجتماعي‎.‎

از تعزيه و معركه و نمايش خواني تا كنسرت و تجمع و بيانيه خواني‎.‎
از شادي آمدن ميرنوروزي تا تعزيه مصيبت عاشورا، از رقص و آواز‎ ‎جشنواره هاي فولكلوريك تا بزن و ‏بكوب و ضرب وشتم زناني كه در كنار "سيمين بانوي" شعر ايران دراسفند ماه سال 1384 روز جهاني اشان ‏را برگزار مي كردند‎...!‎

هم بدين دليل پايتخت نشينان و غير پايتخت نشينان و مسافراني از ديگر‎ ‎دياران نيز براي تماشاي هر معركه ‏اي بي ترديد به اين مكان سر زده اند. و هم بدين‎ ‎دليل زنان و به ويزه زنان فعال اين مكان عمومي را گوشه اي ‏از آن تاريخ بي مكان خويش‎ ‎مي دانند‎.‎

بيست وششمين جشنواره تئاتر فجر با فقر و تنگدستي هميشگي در دو معناي‎ ‎مادي و معنوي خويش لنگ لنگان ‏خودرا به گوشه اي از پارك دانشجو رسانيده بود تاكه با‎ ‎نمايش خياباني مظالم قانون چندهمسري گامي هرچند ‏کوچک را با جنبش زنان همصدا‎ ‎شود‎.‎

صدا را بي ترديد "راحله" و "نسيم" و ديگر جوانان پرشور كمپيني شنيده‎ ‎بودند كه هم آنجا حضور داشتند و ‏هم در ميان "نمايشي ها" بودند و هم تکنيک فاصله‎ ‎گذاري "برتولت برشت" را به مصداق عيان زندگي ‏خويش بر تماشاچيان به تصوير مي‎ ‎كشيدند‎.‎

صدا را بي ترديد كسان ديگري هم شنيده بودند كه از شهر و دياري ديگر و‎ ‎يا حتي سرزميني دور براي ‏شركت در اين "جشنواره صداهاي گوناگون.." بارسفر بسته‎ ‎بودند و ميهمان جشنواره "نسيم" آوازهاي "رها" ‏بودند
‎.‎
آيا آنگاه که اين دو جوان هنرمند و شورمند کمپيني دستگير شدند اين‎ ‎ميهمانان "نور وصدا و انديشه" از ديدن ‏غيب شدن ناگهاني راحله و نسيم شگفت زده نشده‎ ‎اند؟

مباد كه انديشيده باشند اينك بازي ديگري است و نمايشي ها را به‎ ‎تردستي غيب ميكنند؛ يا که بازي مرگ است ‏و پس ازآن بايد نمايشي ها را چونان كنيزكان‎ ‎به بند كشند تا كه تماشاچيان به هيجان بيايند از ديدن صحنه هايي ‏اينگونه پر هيجان‎ ‎؟

مباد كه انديشيده باشند كه آنان دعوت شده اند که از آن سوي آبها هن‎ ‎وهن كنان بيايند تاكه به بند كشيده شدن ‏ميزبانان خويش را که در بازي هاي تاريخ‎ ‎چونان کنيزکان درباري رنگين کننده سفره شهوت حکام و سلاطين ‏ثروتمند انگاشته شده اند‎ ‎به تماشا نشينند؟

بي ترديد اين ميهمانان مي دانستند که اين جا، همان سرزميني بوده است‏‎ ‎که اززبان رجال و حکام و ‏دولتمردانش از گوشه و کنار شنيده مي شده است که "زنان هرچه‎ ‎بيشتر، اعتبار سلطان بيشتر"...! و شايد اين ‏نمايش هاي بي ادعاي خياباني و اين‎ ‎حضور بي ادعاي جوانان هنرمند کمپيني و تلاششان براي جمع آوري ‏امضا در حاشيه تئاتر‎ ‎هاي خياباني، خط بطلاني بود بر اين انديشه که اين جا، همان سرزمين است‎.‎

آن گروه از هنرمندان و دست اندرکاران هنر تئاتر که هم زمان با نا‎ ‎هنجاري ها يي که پيرامون برگزاري اين ‏جشن و سرور برخاسته بود، در تالار رودکي و‏‎ ‎سالن هاي مختلف گرد آمده بودند و بي توجه به فقر و ‏تنگدستي و اقبال مردم نسبت به‎ ‎تئاتر اين نگين عتيق عرصه هنر، در مراسم پر خرج اختتاميه و... خودشان به ‏خودشان‎ ‎جايزه مي دادند و هورا مي کشيدند، آيا گوشه اي از دريچه تفکر خويش را بر روي تئاتر‏‎ ‎خياباني و ‏تاثير اجتماعي اش به ويژه بر مسائل زنان باز کردند؟ آيا انديشيدند که‎ ‎جواناني که به نمايش مظالم چند همسري ‏در خيابان پرداخته اند به چه اميد با کمپين يک‎ ‎ميليون امضا مرتبط خواهند شد؟ آيا هيچ کدام اززنان و مردان ‏هنرمند و صاحب منصب هنر‎ ‎تئاتر گوشه چشمي از شيشه هاي مجلل تالارها به بيرون انداختند و غربت ‏نمايش هاي‎ ‎خياباني و پيوندشان با اجتماع را نظاره کردند؟ آيا يکي ازهمان هنرمنداني که جايزه‎ ‎بهترين هاي ‏زن و مرد و... را مي گرفتند، صداسر دادند که آي! حرمت نشکنيد راحله و‎ ‎نسيم را به کجا مي بريد؟ اينان ‏تماشاچيان و بازيگران و دلواپسان پيوندهاي هنر و‏‎ ‎اجتماعند؟

آن هم در اين ديار که نمايش مظالم اجتماعي و نابرابري در قالب هنر‏‎ ‎نمايش نه پديده اي غريب است، که از ‏دير باز آيينش را مي شناختيم چونان که خوانده‎ ‎ايم: "دردوره انقلاب مشروطه و به ويژه پس از فتح تهران، ‏آزادي خواهان به تاثير‎ ‎اجتماعي تئاتر پي بردند و از هنر تئاتر به عنوان بهترين وسيله تربيت توده و آشنا‎ ‎کردن آنها به عيوب قديم و محاسن جديد استفاده کردند. از جمله مباحثي که مورد توجه‏‎ ‎گروه هاي نمايش قرار ‏داشت، شرايط زن درخانواده ومنزلت اجتماعي اوبود. گروه هاي‎ ‎نمايشي تلاش مي کردند تااز طريق هنر ‏تئاتر، تماشاچيان را که همگي مرد بودند به‏‎ ‎تامل و تفکر درفتارشان نسبت به زنان و دختران وادارکنند و به ‏احقاق حقوق زنان ياري‎ ‎نمايند." [2]‏

و باز نيز خوانده ايم: "ميرزاده عشقي نيز، همچون اغلب نويسندگان آن‎ ‎دوره، به مسايل زنان توجه داشته است ‏وبه نوشته علي اکبر مشير سليم، قطعي "کفن‎ ‎سياه" را دردفاع از مظلوميت زنان و تجسم روزگار سياه آناي با ‏مسمط «ايده آل مرد‎ ‎دهگان» نوشت." [3]‏

چه ميرود بر ما و بر هنر ما؟ چه مي رود برهنرمندان و نمايشي هايي كه‎ ‎ميراث خوار "عشقي" ها و ‏‏"روشنك نوعدوست"ها و "آفاق الدوله ها" و... هستند؟ در‎ ‎دوراني که زنان را هيچ تريبون و عرصه اي براي ‏نقل و حديث تاريخ گذشته و احوال‎ ‎امروزي اشان نيست، ساحت هنر و الاخص هنر تئاتر را مقدس بداريم. ‏بازي سازان عصر‏‎ ‎خاموشي را سکوت روا نيست‎.‎

‎"‎به چه کار مي خورد نقشي که بازي مي کنم، کاش مي شد که حرفي بزنم."‏‎ ‎‏[4]‏

‎پانوشت‎

‏1- ‏‎ ‎پرده خانه(نمايشنامه ). بهرام بيضايي. تهران: انتشارات‎ ‎روشنگران.1375. ص138.‏
‏2- زنان نمايشنامه نويس ايران. گل مهر کازري. تهران: انتشارات‎ ‎روشنگران. 1384. ص21‏
‏3- کليات مصور ميرزاده عشقي. علي اکب مشير سليمي. تهران: اميرکبير‎. 1342.‎ص 6‏‎.‎
‏4- پرده خانه( نمايشنامه ) ص82‏

منبع: مدرسه فمينيستي

-----

ناهيد توسلي: با حقوق زنان سياسي برخورد مي شود

‏‏اميد معماريان
o.memarian@roozonline.com

روز: ناهيد توسلي ازفعالان حوزه زنان و جزو گروه اوليه امضا کننده کمپين يک ميليون امضا براي تغيير قوانين زنان ‏در گفت وگو با روز گفت نسبت هاي ناروايي که رسانه هاي محافظه کار و بخش هايي ازحاکميت به فعالان زنان ‏مي دهند، هدف سياسي کردن مسائل حوزه زنان را دنبال مي کنند.‏

nahidtavasoli.jpgوي به طور مشخص به برخوردهاي انجام شده با کمپين يک ميليون امضا سخن مي گويد که طي يک سال گذشته ‏محور بسياري از حرکت هاي اجتماعي مربوط به زنان بوده و هفته گذشته جايزه اولاف پالمه را براي يکي از ‏اعضا موثر آن به همراه آورده است. پروين اردلان، روزنامه نگار، فعال اجتماعي و ازموثرترين مروجان حقوق ‏زنان درايران جايزه اي را دريافت کرد که سال پيش از آن در اختيار کوفي عنان قرارگرفته بود. ‏

توسلي درخصوص برخورد با اهداي چنين جوايزي گفت: "اينجا برخورد خوبي با کساني که درحوزه زنان کار ‏مي کنند نمي شود درحالي که هدف اين افراد اين است که حقوقي که از زنان سلب شده را به آنها برگردانند." به ‏گفته توسلي مسائلي که زنان آن را مطرح مي کنند همان چيزهايي است که اتفاقا حاکميت هم با آنها مشکل دارد: ‏‏"همين چند روز پيش ديدم يکي ازنمايندگان درخواست کرده که لايحه ارث دوباره درمجلس مطرح شود. اين ‏موضوع نشان مي دهد که حساسيت هاي فعالان زن درمورد مسائل زنان درجامعه دقيق است. خانم اردلان ‏درحوزه هم خيلي فعال است و نوجواني اش را دراين راه گذاشته وزحمت کشيده است وطبيعي است که اين چنين ‏مورد توجه قرار بگيرد."‏

توسلي به روز در خصوص برخورد جامعه مدني با اهداي جايزه اولاف پالمه به خانم اردلان تاکيد کرد: "فعالان ‏زنان برخورد مثبتي با اين جايزه داشته اند به خاطر زحمتي که طي سالها کشيده است. اما برخي رسانه هاي ‏مشهور نسبت هاي ناروا بيان مي کنند که واقعا کاردرستي نيست. چرا که اين افراد براي همان جامعه ايي کارمي ‏کنند که همان رسانه ها وخانواده هايشان هم از فوايد تغييرات به عمل آمده استفاده خواهند کرد. متاسفانه حاکميت ‏نظر خوش نشان نمي دهد و اتهاماتي را مطرح مي کند که ما که افرادي چون خانم اردلان را مي شناسيم، مي دانيم ‏که صحت ندارند."‏

ناهيد توسلي که جزو گروه اوليه ايي بوده که به کمپين يک ميليون امضا پيوسته است درخصوص تاثيرات چنين ‏جوايزي در ديده شدن تلاش هاي زنان گفت: "تاثير بسيار مثبتي گذاشته است. چون اولاف پالمه کسي بود که مثل ‏وزير امورخارجه سوئد صلح دوست و با اعتبار بوده وترور شده است. اين جايزه به کساني داده مي شود که دراه ‏صلح واحقاق حقوق مردم تحت فشار تلاش مي کنند. سال گذشته هم آقاي کوفي عنان اين جايزه را برده است وبه ‏همين جهت اعتباري دارد که نمي توانيم ارزش هاي برنده اين جايزه را ناديده بگيريم."‏

اما چرا برخي مسئولان حکومتي هر گونه به رسميت شناخته شدن وديده شدن فعالان اجتماعي را در خارج ‏ازمرزهاي ايران با بدبيني نگاه مي کنند؟ توسلي درپاسخ به اين پرسش اظهار داشت: "اين مساله سياسي است و ‏من وارد حوزه سياست نمي شوم. اما فکر مي کنم اين برخوردهايي سياسي است که با اهداي اين جايزه ها مي کنند ‏به دليل وضعي که ايران درجهان دارد وخطر حمله - که البته ما درايران آن را جدي نمي گيريم- معمولا فکر مي ‏کنند کساني که جايزه مي گيرند عواملي هستند که ازخارج هدايت مي شوند ولي مردم به اين صورت فکر نمي ‏کنند."‏

ناهيد توسلي مديرمسئول نشريه نافه درادامه درخصوص مسيري که حل مسائل زنان از طريق آن مي تواند انجام ‏بگيرد گفت: "من هم فکر مي کنم مشکل زنان ايران جز از طريق توجه به ملاحظات ديني وبازخواني ونو نگري ‏به دستورات ديني نمي تواند حل شود و توسعه توانمندي هاي جامعه زنان با توجه به شرايطي که درآن زندگي مي ‏کنيم جز انتخاب چنين رويکردي از راه ديگري امکان پذير نمي باشد. مادرجامعه اي سنتي زندگي مي کنيم ومردم ‏دراين سنت بزرگ شده اند. درکشور ما مردم ديني هستند وبنابراين بايد از طريق کانال هاي ديني تغييرات را ‏پيگيري کنيم. به همين جهت فعالان زنان با بزرگان ديني کشور ديدار مي کنند ونظرات آنها را جويا مي شوند. به ‏دليل اينکه فقه پويا وديناميک است. اينکه حالا ايستا شده بحثي جدا است. اما بايد روزآمد باشد. اين قوانيني که به ‏اسلام نسبت داده مي شود به هرحال ازنظر بيرون بسيار وحشتناک است. من که خودم جزو گروه مذهبي هاهستم ‏ومذهبم هم نوگراست فکر مي کنم هيچ مشکلي نيست که از طريق بازخواني قوانين ديني حقوق زنان را پيگيري ‏کنيم."‏

------

وکیل پرونده: اعتراف گیری از هانا عبدی و روناک صفارزاده در شرایط انفرادی و به شیوه غیرقانونی

محمد شریف از سفر کردستان برگشته است. او این بار هم برای ملاقات و رسیدگی به وضعیت موکلین کرد‌-‌‌زبان خود که در زندان سنندج به سر می برند، از تهران به کردستان سفر کرده بود تا شاید بتواند قدمی اندک در جهت بهبود وضعیت محمود صالحی، روناک صفارزاده و هانا عبدی بردارد.

استان کردستان ایران، طی چند هفته اخیر خبرساز بود و متاسفانه شاهد بودیم که اخبار ناخوشایندی از وضعیت حقوق بشر و رفتار با زندانیان سیاسی در آن جا منتشر شد. مرگ مشکوک ابراهیم لطف اللهی، دانشجوی زندانی و وضعیت وخیم جسمانی محمود صالحی، نماینده کارگران خباز شهر سقز در کنار برخی اخبار دیگر از جمله وضعیت نگران کننده روناک و هانا، باعث شده است تا علاوه بر نهادهای حقوق بشری و بین المللی، فعالان سیاسی اصلاح طلب و یا حتی مسئولان محلی کردستان هم، زبان به اعتراض بگشایند.

سفر شریف به سنندج با ماجرای بازداشت و سپس آزادی امام جمعه اهل سنت این شهر همراه شد. همه این ماجراها باعث شد تا با محمد شریف، وکیل تعدادی از زندانیان سیاسی کرد زبان گفتگوی کوتاهی داشته باشیم.

آقای شریف شما این بار هم برای رسیدگی به وضعیت محمود صالحی به سنندج رفتید. لطفا بگویید وضعیت او چگونه بود؟

- محمود صالحی، نماینده کارگران خباز شهر سقز، این روزها همچنان از بیماری کلیوی و تشدید آن که منجر به بروز برخی ناراحتی های قلبی شده است، رنج می برد. خوشبختانه این بار من موفق شدم با صالحی ملاقات کنم و شاهد بودم که بهبود خاصی در بیماری وی حاصل نشده است. صالحی می کوشد تا با استناد به گواهی پزشکان متخصص، حکم جدیدی مبنی بر «ناتوانی از تحمل حبس» بگیرد و برای همین کار گواهی پزشکان مبنی بر تشدید بیماری در دوران حبس را به مراجع قضایی ارائه کرده و آنها هم تایید آن را به پزشکی واگذار کرده‌اند اما پس از ارسال این تقاضا و گواهی پزشکان به پزشکی قانونی، در آن جا با این تقاضا مخالفت شد و گواهی پزشکی موجود را تایید نکردند. لذا من علی رغم میل باطنی صالحی تقاضایی برای اعطای مرخصی پایان حبس به مسئولان ارائه دادم و چون صالحی علاوه بر بیماری، اکنون در ماه‌های پایانی دوران حبس خود به سر می برد، انتظار داشتیم که با این درخواست موافقت شود ولی یک روز پس از بازگشت به تهران، همسر محمود صالحی در یک تماس تلفنی خبر داد که با این درخواست هم مخالفت شده است.

شما وکالت دو تن دیگر از زندانیان سیاسی کرد را هم برعهده گرفته‌اید. آیا توانستید با هانا عبدی و روناک صفارزاده ملاقات کنید؟ وضعیت پرونده آنان چگونه است؟

- بلی! اکنون پس از پایان دوران بازجویی مقدماتی، این دو دختر جوان به بند عمومی منتقل شده‌اند. در این سفر من موفق شدم با “هانا” و “روناک” هم ملاقات کنم. واقعیت این است که در حال حاضر شرایط روناک و هانا در زندان مرکزی سنندج نامساعد نیست و مانند سایر زندانیان در بند عمومی نگهداری می‌شوند اما صدور برخی احکام سنگین و استناد به اقاریر آنان که در شرایط بازجویی غیر قانونی صورت گرفته، مسئله‌ای نگران کننده‌است. متاسفانه این دو دختر جوان در شرایط انفرادی و با شکل و شیوه و نحوه غیر قانونی با اتهامات سنگینی مورد بازجویی قرار گرفته‌اند، لذا با استناد به قوانین موجود به نظر بنده این اقاریر کاملا باطل بوده و نمی تواند در دادگاه به عنوان اسناد معتبر جهت صدور حکم مورد استناد قرار گیرند. در نتیجه من در نخستین اقدام تقاضای تبدیل بازداشت و تودیع وثیقه برای آنها کردم و امیدوارم با آزادی این دو نفر تا زمان دادگاه موافق کنند، پس از آزادی و تشکیل دادگاهی مطابق با موازین قانونی، اقاریر آنان هم معتبر خواهد بود و در آن صورت امکان محاکمه قانونی وجود دارد.

از سوی دیگر صبح امروز خانواده هانا در تماسی با من، خبر دادند که راننده‌ی هانا عبدی که گاهی وی را به اطراف می برده نیز به سه سال حبس محکوم شده است.

آقای شریف سفر شما با انتشار برخی اخبار پیرامون بازداشت و آزادی امام جمعه اهل سنت سنندج هم همراه شد. آیا خبری در این باره دارید؟

- من چندان از این موضوع مطلع نیستم اما به خاطر حضور در محل، متوجه شدم که دلیل برخورد با این فرد اعتراض وی به شکل و شیوه مرگ مشکوک ابراهیم لطف اللهی در بازداشتگاه اطلاعات سنندج بوده است و خوشبختانه در هنگام حضور من در سنندج، وی با وساطت و پیگیری برخی از مسئولین آزاد شد اما به هرحال برخی نارضایتی ها از نحوه برخوردهای اخیر در کردستان وجود دارد.

مهسا امرآبادی

شهرگان

 

 
 
بازگشت به صفحه اول

رجوع به مطالب مشابه