بازگشت به صفحه اول

 از ادوار نيوز

 
 

جنبش زنان؛ سرمايه دموكراسي‌خواهي ايرانيان

یوحنا نجدی
در نخستین کوشش های فکری برای تبیین مفهوم فمینیسم و مولفه های آن در اوایل سده نوزدهم، اغلب «زن جدید»ی توصیف می شد که سرانجام، «جامعه جدید»ی بنا خواهد کرد. با این همه، زمان زیادی طول نکشید تا مدافعان حقوق زنان به این نتیجه برسند که تنها از رهگذر «کسب قدرت سیاسی» می توانند به نابرابری میان زنان و مردان پایان دهند.
فمینیست ها در ابتدای سده بیستم ، تحت تاثیر لیبرالیسم، بر حقوق شهروندی و کرامت انسانی زنان تاکید کردند. آنچنانکه با الهام از آثار «هایت تیلور» و کتاب «انقیاد زنان» جان استوارت میل، به انتقاد از انقیاد (Subjection)و فرودست شدگی زنان پرداختند.
اگر فعالان دوره اول فمینیسم، عمدتا در پی برابری حقوقی و اجتماعی زنان و مردان بودند و از استقلال اقتصادی سخن می گفتند اما موج دوم در میانه سده بیستم، خواستار نوعی دگرگونی فلسفی _ اجتماعی در الگوی زندگی انسان ها شد. امروزه فمینیست های موج سوم در برخی کشورهای فراصنعتی، حتی تمایزهای بیولوژیکی را نیز کمرنگ تر از قبل می دانند.
با این همه اما، جنبش زنان در ایران داستان متفاوتی را از سر می گذراند. اگر بپذیریم که «انقلاب» و «جنگ» در چارچوب «جامعه شناسی بی ثباتی سیاسی» قرار می گیرند، آنگاه روشن می شود که چرا جنبش زنان، تا میانه دهه هفتاد، نتوانست از پیله خارج شود.
هرچند اصلاح طلبان ، حداقل در تئوری، بر پیگیری حقوق زنان پای فشردند اما بر کسی پوشیده نیست که بگونه ای شایسته، بدان نپرداختند. از این رو، جنبش زنان گرچه در فضای اصلاحات زاده شد اما در تنگنای آن محصور نماند و فعالان این جنبش، امروزه به دستاوردهایی رسیده اند که «اصلاحات»، علیرغم در اختیار گرفتن دولت و مجلس، نتوانست بدانها دست یابد. به عنوان مثال می توان به کمپین یک میلیون امضا اشاره کرد که بگونه ای شفاف و مسالمت آمیز، بخش بزرگی از مطالبات زنانی ایرانی را نمایان می کند. این همه در حالیست که «اصلاحات» هنوز نتوانسته به تعریفی مشخص و چارچوبی مدون دست یابد و در طول این سالها، هر کس از ظن خود شد یار آن. جنبش زنان اما با این مشکل بنیادی مواجه نیست. مجموعه این امضاها، فارغ از آنکه سرانجام چه تعداد امضا جمع آوری شود، یکی از دموکراتیک ترین شیوه ها برای بیان اعتراض است و از سوی دیگر، گویای بخشی مهمی از مطالبات و مشکلات زنان ایرانی است که اغلب از کاستی های قانونی و حقوقی ناشی می شوند.
بی شک جنبش زنان و جنبش دانشجویی، بار مهمی از تمنای دموکراسی خواهی ایرانیان را به دوش می کشند و بیشترین هزینه ها را برای فعالیت های خود پرداخته اند و البته در آینده نیز خواهند پرداخت. اما پاکدامنی این دو در آن است که اغلب، بدون چشم‌داشت به کسب قدرت سیاسی و سهم خواهی از کیک قدرت، در پی استیفای حقوق معطل مانده خود هستند. در برخی نظریه های فمینیستی تاکید شده که «زنان به طبیعت نزدیک ترند» و خام را به پخته تبدیل می کنند(همانند طبع غذا). پس بیراهه نیست اگر امیدوار باشیم که زنان به عنوان نیمی از جمعیت کشور بتوانند، آرزوهای خام و البته دیرپای ایرانیان در نیل به دموکراسی را بارور سازند.
جنبش زنان در ایران تا رسیدن به حقوق برابر و از بین رفتن نابرابری های اجتماعی، راه درازی در پیش دارد که البته در مقایسه با سایر کشورهای خاورمیانه، از شرایط بهتری برخوردار است. با این همه اما اين جنبش، همچون هر فرایند دیگر، عاری از انتقاد و مصون از کاستی نیست. اصلی ترین کاستی کنونی جنبش زنان، عدم ارتباط گسترده با زنان دهک های پایین جامعه ( بویژه زنانی که دارای تحصیلات دانشگاهی نیستند) و ساکنان مناطق محروم است. به بیانی دیگر، تاثیرگذاری جنبش زنان، تا حدود زیادی مستلزم گسترش دایره مخاطبان آن است تا فقط به قشر دانشگاهی، شهرنشینان و طبقه متوسط جامعه شهري محدود نشود. این مساله نه تنها از لحاظ کمی بر تعداد امضاهای کمپین می افزاید، بلکه رفته رفته کیفیت آن را نیز دچار دگرگونی خواهد کرد و بر احتمال تاثیرگذاری آن بر ساخت سیاسی و در نتیجه، بازنگری در برخی قوانین خواهد افزود.
8 مارس بهانه ایست برای آنکه از خاطر نبریم که هنوز هم زنان در سراسر جهان با چالش های بزرگی دست به گریبانند و در این میان، زنان ایرانی، بار مضاعفی را به دوش می کشند؛ هم در پی استیفای حقوق خویش اند و هم از پیشگامان جنبش دموکراسی خواهی ایرانیان. ایستاده اند چو شمع...

 

 
 
بازگشت به صفحه اول

رجوع به مطالب مشابه