|
حمایتهای گسترده مردمی از معلم اعدامی فرزاد
کمانگر
بر اساس گزارشات دریافتی
تعدادی از همراهان و دانش آموزان
معلم محکوم به اعدام " فرزاد کمانگر" بصورت خودجوش
اقدام به جمع آوری امضاء برای آزادی آموزگار خود
مینمایند ، تنها در طی روزهای نخست این جمع آوری
بیش از 400 تن از مردم شهرستان کامیاران و توابع
از اقشار و اصناف مختلف اعتراض خود را نسبت به حکم
صادره اعلام و از معلم دلسوز و انساندوست شهر خود
اعلام حمایت نموده اند . آقای فرزاد کمانگر همواره
به علت فعالیتهای مدنی ، حقوق بشری ، زیست محیطی ،
روزنامه نگاری و صنفی و فرهنگی خود از زمان
بازداشت تاکنون همواره مورد حمایت تشکلات گونانگون
اجتماعی و اقشار مختلف مردم بوده است .
به گواه مستندات ، مدعیات ،
اظهارات وکیل مدافع و گزارشات شاهدان ، آقای فرزاد
کمانگر در عین بی گناهی و در تداوم پشت پرده های
سیاسی تحت غیرانسانی ترین شرایط و به شدیدترین وجه
مورد شکنجه های جسمی و روحی قرار گرفته است . جهت
اعلام حمایت و مشاهده حمایتهای صورت پذیرفته و
فعالیتهای شکل گرفته در حمایت از وی به
کمپین نجات فرزاد کمانگر مراجعه نمائید.
آدرس کمپین نجات برای فرزاد کمانگر
http://f-kamangar.hra-iran.org
----- نامه شعرگونه
یک زن معلم کرد به همکار منتظر اعدامش فرزاد
کمانگر
نامه شعر گونه یک زن معلم
کرد به همکار منتظر اعدامش فرزاد کمانگر
معلم، رفیق و همبازی بچه های مدرسه
بعد از آنکه چند روز قبل در نهم اسفند فرزاد
کمانگر معلم جوان کرد، دوست و رفیق و همبازی بچه
ها و فعال حقوق بشری نامه ای خطاب به دانش آموزانش
فرستاد و درحالی که او به "جرم" ! عشق به بچه ها و
پایبندی به شرافت انسانی اش به عنوان یک معلم در
آگاه کردن دانش آموزانش در انتظار اعدام بسر میبرد،
از گوشه ای دیگری از این "تلخ سرزمین" به زنجیر
کشیده شده، یار دردمند و همکار دیگری از او
فریادی از دل برآورده تا دهان به دهان به گوش و
قلب " فرزاد" رسانده شود.
به امید آنکه فرزاد زنده بماند، صدای بفنشه از
مهاباد را از گوشه ای دیگر از این کره خاکی پژواک
میدهیم تا در آسمان گلگون شده سرزمین "خورشید
خانوم" روزنه ای به سوی قلب تپنده فرزاد و بچه
هایش باز کند!
صدای اعتراض خود را برای آزادی
فرزاد کمانگر به هر طریق که میتوانید بلندتر کنید!
***
* بنفشه م. از مهاباد- 12 اسفند
1386 برابر با 2 مارس 2008
آقا معلم در بند !
منهم اگر "شرعا " و "عرفا " گناه نباشد
خانم معلمی از صنف توام
و با اندیشه هایی از جنس اندیشه های تو
اما نه ! شک دارم که به آن پاکی و زلالی باشم .
و شک دارم که شاگردانم به خوبی
شاگردان معلم در بندی باشند
که به قیمت جان درسشان داده است
معلمی که در چار دیوارهای بلند
زندان رجایی شهر برای "کوروش"
آن قربانی فقر میگرید و
دلش برای گل خوردن از پسرکان خود
تنگ شده
و چقدر رویای پسرکانش را
هر چند به "نومیدی" دوست می دارد.
و اندیشه های پاکش نمی گذارند
به رویا ها و لیلا ها پشت کند.
بگذار من هم با ذغال
نه ! نه! با ذغال ! نه
با روژ لب شکسته
در جیب روپوش سیاه مریم
از ترس آن ناظم اخمو که خوب
می شناسیمش
درس" کوکب خانم" را
خط قرمزی بکشم تا
بگویم" عمه قزی" شدن
دیگر رسم نیست
من هم دلم تنگ است
من هم خسته از منطق تفریق ها و تبعیض ها
درس ریاضیات را زیر آن سنگ می گذارم
و در شیمی دنبال ماده ای هستم تا
نگذارد دخترکان آفتاب در ایفای نقش
"جنس دومی" خویش ٬ جوان نشده
پیر شوند.
آیا ممکن است؟!!!!
وای که اینجا میان کودکی و نه سالگی
چه فاصله ی حقیریست!!!!!
میان بی گناهی و گناهکار شدن
در این" تلخ سرزمین"
چه فاصله ی حقیریست!!!
و میان زندگی نکرده ای به مرگ محکوم شده
چه زمان 7 دقیقه ای حقیریست!!!
و آن که از عشق می گوید
و به انتظار معجزه ای
در یافتن یک جفت کفش نو و
سفره ای از نقل و شیرینیست
و می خواهد به جای مادر "دایه " بگوید و بنویسد
چه جنایتکار بزرگیست که جز
به مرگ " محکوم" نمی شود !!!!
وای که در این "سیاه زمین " ٬
"امنیت ملی" چه ارتفاع حقیری دارد!
که همه چیز به خطر میاندازدش!
همه چیز
همه چیز
کارگر نالان از فقرش
زن محروم از "حق بدنش"
چه زود حق شلاق می گیرند!
و رقصند ه های راضی به سیمفونی طبیعت
دست و پای بریده خود را
به جای" نفت بر سر سفره شان " کادو می گیرند!!
وای که چه خوب گفتی
میان دوست داشتن
لیلاها و رویا ها
و مصیبت مرد گشتن
میان خند ه های کودکی
و گریستن از غم نان
چه فاصله حقیری ست!!!
وای که درسم چه عقب است !
هنوز به شاگردانم نگفته ام
از درس چند تا چند زندگی امتحان است
هنوز به آنها نگفته ام مصیبت جنس دوم بودن
در سرزمین اهورا مزدا
مصیبتی به
چند سکه اسیر شدن است!!
و تاج بنفشه بر سر نهادن تا کجا در هزار توی
گم شدن است !
وای که درسم چه عقب است !
هنوز دخترکانم نمی دانند
قامت زیبایشان" شرم آور"است!
گیسوان زیبایشان در معرض دید
خورشید خانوم هم
"حرام " است !
و آرزوی پوشیدن شنل قرمز رنگ و
گل زرد بر سر نهادن
اقدام علیه " امنیت ملی " است!
هنوز به فرشتگان خود نگفته ام
کشتگاهی خواهند شد
برای هر بذر نا مطلوبی!
و به چند سکه و اندی
تازیانه خوردن را خواهند آموخت!
درسم از" ترسم" عقب است !
ترسم از آن روزی است که اگر دخترانم
درسشان را دوست نداشتند
به جای نوشتن " کاش دختر به دنیا نمی آمدیم"
بنویسند
کاش زاده نمی شدیم. ----
بنا بر گزارشات رسیده 27 تن
از زندانیان عادی زندان رجایی شهر کرج در اعتراض
به وضعیت خود دست به اعتصاب غذا زده اند
27 تن از زندانیان ، زندان رجایی
شهر ( گوهردشت کرج ) از تاریخ 19/12/86 در اعتراض
به نگهداری غیرقانونی خود در سوئیت های انفرادی و
اعمال نفوذ معاونت قضایی زندان ( علی محمدی ) و
نحوه برخورد مسئولین زندان دست به اعتصاب غذای
دستجمعی زده اند .
اسامی 23 تن از ایشان به قرار زیر
است :
آقایان 1- صلاح الدین دادخواه 2-
حمید اشککش 3- عباس جمالی 4- جعفر براری 5- فرهاد
بی پروا 6- مجید برزگر 7- غلام علی خوار گیر 8-
مهدی سورانی 9- محمد نامدار 10 – غلام علی اکبری
11- برات فیاض 12- محسن 13- سید مجتبی موسویان 14-
جواد عبیدی 15- سید علی نکوسهرت حسینی 16- علی فتح
الله دوست 17- رضا فوقانی 18- مجید محمودی 19-
احمد دشتبان 20 – مصطفی جامکی 21- عزیز محسنی 22-
مصطفی حاج بابایی 23- پوریا ساعد موکشی
لازم به توضیح است اسامی 4 تن از
ایشان تا کنون مشخص نشده است و یک نفر از ایشان در
روزهای گذشته آزاد شده است.
مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران
نسبت به شرایط بد نگهداری در زندان رجایی شهر
اعلام نگرانی می کند و خواهان بهبود وضعیت
زندانیان در این زندان می باشد .----
آزادی
موقت سه زندانی
سیاسی
در نقده
بنا به آخرین گزارشات دریافتی از
نقده، سه تن از فعالان سیاسی کرد به نامهای "
مسعود امینی " ، " شمس الدین مقصودی " و شخصی به
نام " محمد جبرایل پور " مشهور به " محمد شکاک "
از اهالی کرد شهر نقده که در طی هفته گذشته
توسط نیروهای ادارهی اطلاعات دستگیر و روانه
زندان گردیده بودند، روز گذشته با قید ضمانت و
سپردن وثیقه تا زمان برگزاری دادگاه آزاد شدند.
متواری شدن یک شهروند کرد، فقط به خاطر یک
SMS
گزارشات دیگر رسیده از شهر نقده
حاکی است، یک شهروند کرد به نام " حسین کاکه حسن
" که گویی دو هفته قبل از طریق موبایل خود پیام
SMS
تبریکی برای یکی از احزاب کرد
فرستاده است، از سوی ادارهی اطلاعات شهر به
صورت تلفنی احضار و سپس تحت تعقیب قرار گرفت .
نامبرده حدودا بیست روز است که مجبور به ترک
خانواده، شهر و وطن خود گردیده است !
|