بازگشت به صفحه اول

 

 
 

نشست دو روزه رشت

شکست سکوت

زهره اسدپور

چهار شنبه1 خرداد 1387

تغيير  برای برابری: چهار‌شنبه شب است ،کوله‌ام را بسته‌ام‌؛ قرار است بخشی از وسایل صبحانه را من ببرم، آنها را کنار هم چیده‌ام تا فردا صبح در ازدحام میهمان‌ها از یاد نبرم‌شان‌.

دوباره همه چیز را چک می‌کنم کتری دود گرفته‌؛ زیر‌انداز، نان و پنیر و‌...همه چیز مرتب است‌.

"نازلی‌" راخوابانده‌ام و می‌روم تا برای آخرین‌بار ایمیل‌ام را چک کنم .ایمیل تازه‌ای دارم‌؛ عنوانش میخکوبم می‌کند "زهره جان ما از اتوبوس جا ماندیم‌"... وحشت‌زده به سوی موبایلم می‌دوم و دوست عزیزی از آن سوی خط در کرمانشاه پاسخم می دهد‌...نمی‌خواهم حرفهایش را بشنوم‌؛ رندانه به یادش می‌آورم که شهر به شهر رفته بودم تا به میز‌گرد فعالین شهر‌ها در کرمانشاه برسم‌." من زن بودم و می‌دانی که چه مشکلاتی برایم پیش آمد‌... اما آمدم‌...باید بیایی‌..." و بی‌آنکه منتظر پاسخش باشم خداحافظی می‌کنم‌.‌ با خودم تکرار می‌کنم باید شهر به شهر بیاید و باز به یاد می‌آورم که با چه مصیبتی رفته بودم‌. اما چیزی ته دلم هست که مرا از امید بیهوده باز می‌دارد‌. قلبم فشرده می‌شود...

مجموعه‌ی مشخصات فعالین شهر‌های دیگر در کمیته‌ی شهر‌ها کامل نیست و نفیسه با تمام تلاشی که می‌کند تنها مشخصات فعالین ۱۲ شهر را می‌فرستد‌.و دوستان دیگر یکی دو اسم دیگر اضافه می‌کنند‌. به همه اطلاع داده‌ایم و یاد‌آوری و تاکید کرده‌ایم‌...

دوستان اهوازی از دوری راه گفته‌اند و ابراز اشتیاق برای آمدن و اینکه متاسفانه نمی‌توانند بیایند‌... مشهدی‌های دانشجو هم از انباشتگی درسها در آخر ترم و دوست کردی که خیلی زود اعلام آمادگی کرده بود‌؛ چند روز بعد به علت مشکلات شخصی اعلام انصراف می‌کند‌. کسانی از تردیدهایشان برای سفر گفته‌اند و از تاسف خود در اینکه نمی‌توانند همراهمان باشند‌. و عده‌ای از محدودیت‌های خانوادگی در سفر به شهری دیگر می‌گویند.

اولین دستاورد این سفر پیش‌رو برایم درک تعجب‌آور این موضوع است که حتی برای فعالین زنان‌؛ آنهم در این سطح محدودیت‌های خانوادگی حل‌نشدنی وجود دارد‌. و این خود نشانه‌ی سرسختی آموزه‌های ضد‌زن ماست‌، آموزه‌هایی که به هماوردی طلبیده‌ایم .

دوست عزیز دیگرم را به یاد می‌آورم، ‌آن روزی را که با هم از ایده‌ی سفر جمعی به شمال هیجان‌زده شدیم و پیشاپیش می‌دانم ،آنچنان گرفتار چنبره‌ی آمیختگی مشکلات شخصی با اختلافات متدولوژیک است که نخواهد آمد‌. و قلبم باز فشرده می‌شود...

قرار است اصفهانی‌ها به خانه‌ی ما بیایند‌، چشم از ساعت برنمی‌دارم‌، شام درست کرده‌ام اما هنوز میهمانانم نرسیده‌اند‌! با تلخی می‌اندیشم‌، شاید آنها هم گرفتار مشکل کرد‌ها شده‌اند‌. در این صورت می‌ماند بچه‌های تهران‌،کرج‌،لاهیجان‌، رشت‌...

ساعت یک و نیم است از آمدن اصفهانی‌ها ناامید شده‌ام و سعی می‌کنم بخوابم‌. به تمام زحماتی که این روزها کشیده‌ایم می‌اندیشم‌. به"‌مادرانی" که یک‌به‌یک آمدنشان منتفی شده است‌... به کمپینی‌های رشت.

در جمع‌هایمان با جزئیات از مشکلات امنیتی احتمالی سخن می‌گوییم‌. اما چهره‌های خندان دوستان را نه شنیدن احتمال احضار و یا حتی بازداشت نگران می‌کند و نه حتی احتمال هجوم نیرو‌های امنیتی به محل نشست و تکرار واقعه‌ی تلخ خرم‌آباد‌. باور‌‌کردنی نیست‌، اما می‌شود اطمینان داشت بازداشت هیچ یک از کمپینی‌های رشت در پیشبرد کمپین در این شهر خللی وارد نخواهد کرد‌.

کم‌کم خوابم می‌برد و ساعتی بعد با صدای زنگ در از جا می‌پرم‌. اصفهانی‌ها رسیده‌اند. در را باز می‌کنم قرار است دو میهمان اصفهانی داشته باشیم و باورکردنی نیست‌... هر ۵ دوست اصفهانی را یک‌به‌‌یک در آغوش می‌گیرم‌. به‌شدت هیجان زده‌ام‌. اصفهانی‌ها شق‌القمر کرده‌اند به تمام موانعی که توانستند جمعی از دوستانمان را در شهر‌های دیگر از سفر بازدارند می‌اندیشم‌، و به شوق و هیجان دوستان اصفهانی‌ام که انگار نه انگار ساعتها در اتوبوس نشسته‌اند‌. یک عالمه حرف برای گفتن داریم و انگار به یاد نمی‌آورم که میهمانانم خسته‌اند و نیازمند استراحت.

ساعتی بعد گروهی از تهرانی‌ها می‌رسند‌؛ گروهی دیگر در خانه‌ی دوستی دیگرند. به ماسوله می‌رویم و در ماسوله دختران پر‌انرژی لاهیجانی که از می‌نی‌بوس جامانده بودند به ما ملحق می‌شوند‌.

لاهیجانی‌ها اعجوبه‌ای هستند‌! بی‌آنکه به کسی از کمپینی‌ها دسترسی داشته باشند از اینترنت بیانیه و دفترچه و طرح را پرینت گرفته‌اند و با هم خوانده‌اند و خوانده‌اند و خوانده‌اند‌. اما به آن نیز کفایت نکرده‌اند و مدتها روی کتابچه‌ی قانون مدنی بی‌آنکه حقوق خوانده باشند ،کار کرده‌اند‌... و چه تجربه‌های جالبی از امضا گرفتن دارند . همه تشویق‌شان می‌کنند تا تجربه‌هایشان را بنویسند‌.

ساعت ۳ بعد‌از‌ظهر است که به ویلا می‌رسیم تعدادی از کمپینی‌ها ی رشت از صبح به ویلا رفته‌اند، نهار را آماده کرده‌اند و ساعت ۵ بعد‌از‌ظهر بعد از کمی استراحت کارگاه نوشتن شروع می‌شود‌.

صندلی‌ها را بیرون ویلا چیده‌ایم با شنیدن هر صدایی سر بر‌می‌گردانم‌. نگران هجوم نیروهای امنیتی هستم‌‌.

کاری است کارستان‌! حدود سی نفر از کمپینی‌های کشور در این شرایط سرکوب‌، در این فضای امنیتی‌، گرد هم آمده‌اند و بی‌محابا از دغدغه‌های خود می‌گویند‌. از راه‌کارهایی برای تحرک بیشتر بخشیدن به کمپین‌...

از چالش‌های بیرونی کمپین بسیار سخن گفته شده است‌، از مشکلات امنیتی، از سخت شدن امضا گرفتن، ...

به نظر می رسد کمپینی‌های حاضر به مشکلات امنیتی عادت کرده‌اند‌، اما درباره‌ی چالش‌های درونی کمپین حرف بسیار دارند‌.

کسی از مسایل پیش‌آمده در کمپین تهران می‌گوید و تاثیرات اجتناب‌ناپذیر آن بر کمپین شهرها‌، کسی از حس قیمومت مرکز‌نشین‌ها دلخور است‌، کسی به ناکارآمدی ساختار بوروکراتیک کمپین معترض است‌، کسی هدف جمع‌آوری یک میلیون امضا را غیر واقعی ارزیابی می‌کند‌، کسی از تمرکز‌زدایی و تمرکز‌گرایی در کمپین سخن می‌گوید‌...

مراقبیم تا به دام بحث‌های بیهوده‌ی دو طرفه نیفتیم‌. قرار است نظراتمان را تشریح کنیم و درباره‌ی نظرات دوستانمان بیندیشیم‌...

امیدواریم این نشست گشایشی باشد بر نقد درونی گسترده‌ی کمپین‌، بدون غلطیدن به ورطه‌ی تسویه‌حساب‌های شخصی‌...

بحث به خوبی کنترل می‌شود و در زمان مقرر پایان می‌پذیرد‌. شام می‌خوریم و پس از شام بحث‌های غیر‌رسمی شروع می‌شود و تا نیمه‌های شب ادامه می‌یابد‌... عده‌ای کیسه خواب‌هایشان را برداشته‌اند و می‌خواهند شب را در آلاچیق‌های ساحلی به صبح برسانند‌.

به دلهره‌های شب گذشته‌ام می‌اندیشم و به شادمانی‌ام از این‌ همه ساعات مفیدی که با دوستانم هستم‌. همدلی‌ای که در فضایی غیر‌‌رسمی حاصل می‌شود در هیچ جلسه‌ی رسمی‌ای به دست نخواهد آمد‌... و این دو روز از تمام فرصت‌های ارتباط گیری غیر‌‌رسمی نهایت استفاده را کرده‌ایم‌.

صبح جمعه پس از صبحانه میز‌گرد رسانه‌های کمپین را در آلاچیقی ساحلی برگزار می‌کنیم‌؛ تا ظهر که زمان تحویل ویلا است‌.

برای نهار در جنگل‌های اطراف رشت هستیم و در آخرین ساعات نشست‌؛ جلسه‌ی انتقادی برگزار می‌شود‌... قصد این است تا بی‌پرده‌پوشی انتقادات برنامه را بگوییم و سئوال‌ها را طرح کنیم و نقاط قوت برنامه را یاد‌آوری کنیم‌.

اولین سئوال درباره‌ی دوستانی است که نیامده‌اند و آخرین انتقاد به زیاد بودن برنامه‌های تفریحی است‌. این‌که به گیلان بیایی و بخواهی به‌جای به کوه و جنگل‌ و دریا زدن‌، بنشینی و بحث کنی و بحث کنی بحث کنی‌‌... این‌که جذابیت لذت‌‌های سفر تفریحی به شمال در برابر اشتیاقت به طرح و بحث نظرات مختلف کمرنگ و بی‌اهمیت باشد‌، از ایمان و پشتکار کمپینی‌های حاضر برمی‌‌خیزد‌، و با خودم می‌اندیشم مگر می‌شود کنشگرانی به این شیفتگی را مرعوب فضای امنیتی کرد‌؟

ما که با نشست دو روزه‌ی خود شرایط سرکوب را به هیچ گرفته‌ایم‌...

توانسته‌ایم علی‌رغم همه‌ی فشارها از ۵ شهر مختلف دور هم جمع شویم و دو روز را شادمانه و مفید در کنار هم بگذرانیم‌.

اگر امنیتی شدن جامعه به هدف ایزوله کردن فعالین زنان و کمپین و قطع ارتباط آنان با مردم یا با یکدیگر را در نظر دارد‌، کمپینی‌ها با درک درست این موضوع که تسلیم شدن به فضای امنیتی و ایزوله شدن‌، تحلیل رفتن و نهایتاً مرگ جنبش را در پیش خواهد داشت ‌، با حضور پر‌رنگ خود در نشست دو روزه‌ی کمپین در رشت بی‌اثری تمهیدات امنیتی و سرکوبگرانه را فریاد زده‌اند و چنین جنبشی بی‌شک جز مسیر رشد و تکامل را نخواهد پیمود‌.

کمپين رشت

----

کمپین یک میلیون امضا از بام افريقا تا بام آسيا

گفتگوی سارا لقمانی با مریم خمسه

2 خرداد 1387

مدرسه فمینیستی: با زن کوهنوردی به گفتگو نشسته ایم که علاوه بر موفقیت های بسیاری که در حوزه ورزشی به دست آورده، میزان شور و تعهد اجتماعی او به مبارزات زنان هموطن اش نیز هیجان برانگیز است. کسی که به عنوان جوانترين زن فاتح قله كليمانجارو بیانیه کمپین یک میلیون امضاء را برای همبستگی با زنان هم وطنش به بام افريقا برد و فتح این قله را همراه با بیانیه کمپین جشن گرفت، کسی که در فتح دو قله در هيماليا نيز سالنمای برابری (سالنمای کمپین یک میلیون امضاء) را همراه با خود داشت؛ تا خواسته هاي كمپين را از بام افريقا تا بام آسيا بر فراز در آورد. خواندن این گپ و گفت دوستانه با این ورزشکار توانا و متعهد نه تنها برای من که برای ادامه مبارزه جنبش یک میلیون امضاء انرژی و تعهد به همراه دارد. پس با هم به تجربه هایش گوش دهیم.

مريم جان لطفا در ابتداي مصاحبه مختصري از خودت و فعاليت هاي كوهنوردي ات بگو

مريم خمسه متولد بهار 1361 از سال 1380 با گروه فدك به سرپرستي آقاي عليرضا رحيمي پور پا به طبيعت گذاشتم و به اين زيباي بي همتا وابسته شدم بطوري كه تصور حذف آن از زندگيم مانند هر كوهنورد يا طبيعت گرد ديگري ، دشوار و به نظرم غیرممکن شده است. سال 81 وارد باشگاه كوهنوردي و اسكي دماوند شدم. دوره هاي كارآموزي سنگنوردي و كوهپيمايي را با فدراسيون كوهنوردي گذراندم و دوره يخ و برف و ساير كلاسهاي تئوري مربوطه را نيز با اساتيد مجرب باشگاه گذراندم. سال 1385 مربيگري كوهپيمايي درجه 3 با فدراسيون كوهنوردي و همزمان از سال 81 به ورزشهايي چون اسكي و دوچرخه كوهستان نيز پرداختم؛ به هر بهانه اي به دنبال تجربه هايي جديد در طبيعت و مخصوصاً كوهستان مي گشتم. پيمايش غارهاي زيبا و گاه صعب العبور و جنگلهاي انبوه و قله هاي زيبايي مانند دماوند (بام ايران) كه بنظرم هر شهروند ايراني اي براي يك بار هم كه شده بايد پا بر اين بام بگذارد. قله علم كوه و قله سبلان با درياچه زيبايش و ... تجربه كوهستان در مناطق مختلف دنيا نيز انگيزه اي براي سفر به آرارات- كليمانجارو- آيلنپيك- كالاپاتار و ... شد. با اينهمه همچنان خود را در آغاز راه مي بينم.

از چه زماني به كوهنوردي علاقه مند شدي؟

- از اولين بار كه پا به دره گذاشتم. در واقع دره ايگل اولين سفر مستقل من از خانواده در طبيعت بود.

معمولاً سفرهاي كوه با تيم است ؟ و چند روز طول مي كشد؟ آيا خانواده ات با برنامه هاي تو مشكلي نداشتند؟ چگونه توانستي آنها را راضي كني؟

بستگي به برنامه و آدمش دارد. من 90% سفرهايم را با تيم رفتم چون از همنوردانم چيزهاي زيادي در زمينه هاي مختلف ياد مي گيرم. از يك روز تا يك يا چند ماه. بعضي از سفرها هم دور دنيا، درمسافت هایی که طولانی تر است طبعا بيشتر طول مي كشد. به هرحال ما اهل رفتن ایم و به برگشت زياد فكر نمي كنيم (ما زنده از آنیم که ارام نگیریم)، در مورد خانواده ام هم باید بگویم که آنها نیز مثل اكثر خانواده هاي ايراني چنين ورزشي را مناسب دختر شايستة خانواده نمي دانستند. ولي من توانستم بعد از يك سال خودم را ثابت كنم و آنها هم راضي شدند (شايد هم من اينطور فكر مي كنم و هنوز راضي نشده باشند). یک بار به علت آسيب ديدگي زانو مجبور شدم 6 ماه در خانه بمانم و در این مدت آنقدر افسرده شده بودم كه پدرم پيشنهاد و اسرار كرد كه به كوه بروم.

تفاوت مرد كوهنورد و زن كوهنورد چيست؟

- بين مرد كوهنورد و زن كوهنورد بخاطر ويژگيهاي فيزيكي شان مانند هر ورزش ديگري در هر جاي دنيا تفاوت وجود دارد. ولي بخاطر فشارهاي جامعه، تفاوت اين دو در جامعه ما بسيار بيشتر است. گاهي «حواشی و مسائل يك برنامه» براي يك زن، از صعود سخت ترين ديواره ها و قله ها دشوارتر است. از لحظه اي كه با كوله و تيپ ورزشي، (البته با مانتو و روسري)، از خانه خارج مي شوي تا لحظه اي كه با تيپ خاكي و گلي به خانه برمي گردي، ماجراهاي زيادي را فقط به حكم زن بودن در چنين جامعه اي تجربه خواهي كرد.

- می توانی در همین مورد، مثالی بزنی؟

- مثلاً خيلي از برنامه ها را با وجود داشتن توان فيزيكي و مالي نمي تواني شركت كني زيرا سرپرست تيم مي داند كه حضور تعداد زنان بيشتر، يعني دردسر بيشتر. در خيلي از مناطق يافتن جاي كمپ براي تيمهايي كه همنورد زن دارند، دشوار است. زيرا بايد جوابگوي مقامات انتظامي يا افكار سنتي بوميان بعضي مناطق باشي، كه چرا انساني با جنسيت زن تصميم گرفته قدم به طبيعت بگذارد و بعنوان يك انسان با ديگر همنوردانش به صعود بپردازد! هيچ كس لحظه اي نمي انديشد كه لذت بردن از رسيدن به نقطه اي دست نيافتني از طبيعت، براي هر انساني جدا از جنسيتش، مي تواند لذت بخش و الهام بخش و مؤثر در پيشرفت معنوي اش باشد. مردان مي توانند پوششي مناسب داشته باشند و در نتيجه صعودي راحت تر. مثلاً لباسي با قابليت تنفس، اين امكان را مي دهد كه با تعرق كمتر و راحت تر صعود كنند. حال آنكه هيچ مانتويي با چنين قابليتي دوخته نشده است و يا هيچ مردي روي ديواره و درحال صعود صخره نگران خطرات وحشتناك و گاه مرگبار گير كردن روسري يا ادامه لباس بلندشان در ابزار سنگنوردي نيست و خيلي موارد ديگر. اما زنان كوهنورد اين مشكلات را كه ذره اي از درياي مشكلاتشان است به جان پذيرفته اند، تا لذتي صدچندان از صعود خود ببرند. در تمام دنيا كوهنوردان كوهنوردي مي كنند براي تجربه يك روز سخت، تا بيش از پيش از آرامش روزمره شان لذت ببرند. ولي اينجا زناني را مي شناسم كه سختي صعود را مي پذيرند، تا ساعاتي از مشكلات و نگرانيهاي روزمره شان فارغ شوند.

آيا تا به حال شده است كه فكر كني زن بودنت سد راه تو شده؟ يا برعكس باعث پيشرفت تو شده؟

زن بودن در اين راه و اينجا هميشه سد است. ولي زنان كوهنورد به شكستن دائم سدها عادت كرده اند. اين ابتداي راه است. تا وقتي به سخت ترين قله ها پا مي گذارند، همنوردان مرد با شگفتي اعتراف مي كنند كه اگر جاي آنها بودند فكر چنين صعودي را هم نمي كردند. رسيدن به موفقيتي واحد براي آنها كه راه سخت تري را پيموده اند، بزرگتر و لذتبخش تر است. شايد اگر پسر بودم با درآمد يك يا دو سال يك ماشين مي خريدم و آخر هفته ها را در خيابانها با دوستانم يا پاي بازيهاي كامپيوتري و اينترنتي و غيره مي گذراندم. تنها چيزي كه باعث مي شود انسان عميق تر فكر كند، درد است. شايد رشد زنان و دختران ما نيز در چند سال اخير به علت فكري عميق تر است كه خود حاصل دردي عميق تر است. من هم مثل تمام انسانهاي ديگر، بزرگترين موفقيت هايم را بعد از مقاومت در مقابل بزرگترين مخالفت ها بدست آورده ام. نمي دانم بايد از زن بودنم راضي باشم يا ناراضي. ولي مي دانم و مطمئنم كه اگر هزاران بار ديگر به اختيار خود به دنيا مي آمدم، دختر بودن را انتخاب مي كردم؛ انساني كه مي تواند فكر كند و به اندازه فكرش تلاش؛ اگر لازم باشد مبارزه كند.

كوهنوردي ورزش پر هزينه اي است چگونه درآمد آن را تأمين مي كني؟

به جرأت مي توانم بگويم گران ترين ورزش است. من بيش از تمام درآمد سالانه كار ثابتم، هزينه مي كنم و مجبورم از تخصصهاي ديگرم بعد از وقت اداري براي درآمد بيشتر استفاده كنم، ولي ... براي سفر آفريقا، شركت دولتي كه در آن مشغول به كار بودم بطور كتبي و رسمي قول حمايت مالي داد و قرار شد بعد از برگشت هزينه را به من بدهد. مقدار زيادي قرض كردم و با اين اميد صعود كردم. بعد از برگشت شفاها آفريني گفتند و اظهار كردند چون خانم هستم و كارمند رسمي شركت نيستم نمي توانند اين مسئوليت (هنوز نمي فهمم بعد از برگشت از صعودي موفقيت آميز چه مسؤليتي؟!) را بپذيرند و هزينه سفرم را بدهند. در نتيجه من استعفا دادم

آيا شركت هاي تجاري به همان اندازه كه اسپانسر مردان مي شوند از زنان هم حمايت مي كنند؟

متأسفانه در كشور ما شركتهاي خصوصي با اسپانسر تيم ورزشي شدن و بهره برداري تبليغاتي از اين راه كاملاً ناآشنا هستند. ولي شركتهاي دولتي رقابت بسيار خوبي براي حمايت تيمهاي ورزشي دارند. البته اين حمايت شامل زنان ورزشكار حتي در رشته هاي سالني هم نمي شود چه رسد به ورزشي مانند كوهنوردي، كه هنوز بزرگان مشخص نكرده اند تيم بانوان بطور مستقل در مناطق بكر كوهستاني امنيت بيشتري دارد يا در كنار همنوردان آقا...

مريم جان تو جوان ترين زن فاتح قله كليمانجارو (بلندترين كوه قاره افريقا) هستي. توانسته اي در سن 24 سالگي اين افتخار را براي ايران كسب كني. مسئولان چه استقبالي از اين تلاش تو كردند؟

البته من تا سال صعودم و طبق اطلاعاتي كه از فدراسيون گرفتم جوانترين زن ايراني بودم و هرگز براي چنين عنواني صعود نكردم. ضمن اينكه اين صعود از جايي حمايت نمي شد و بنابراين چنين مقامي جائي ثبت نشده. ما ساعت 3صبح رسيديم فرودگاه و يادم است كه با اينكه بسيار خسته بودم شخصاً از فرودگاه امام آژانس گرفتم و رفتم خانه – روز و روزهاي بعد مامانم دوستانم همكارانم و همنوردانم صعودم را تبريك گفتند. ولي من منتظر وعده اي بودم كه يك شركت دولتي بطور رسمي به من داده بود (تنها دليل درخواست استخدامم در اين شركت بدليل اميد به تأمين هزينه هاي ورزشي ام بود). گزارش كاملي از صعود به همراه عكس پرچم شركت بر روي قله را به بخش ورزش تحويل دادم، اما در عين ناباوري بدليل زن بودن و رسمي نبودن صعود نمي توانستم از هيچ مزايايي استفاده كنم... . براي فدراسيون كوهنوردي هم تنها صعود افرادي كه در غالب تيم ملي صعود مي كنند، مهم و داراي ارزش است. كه همانطور كه مي دانيد در مقابل هر تعداد صعود مردانه، شايد تنها يك صعود براي تيم ملي زنان ترتيب داده شود. صد البته كه اين قسمت غم انگيزتر است، چرا كه زنان كوهنورد به اين دلخوش هستند كه همنوردانشان با درد آنها آشنايند... ولي گويا آنان نيز در چهارچوبي دولتي، ارزشهاي اين ورزش معنوي را در اولويتهاي بعدي قرار داده اند.

اين تلاش در مقابل تلاش بعضي از زنان كوهنورد كشورمان، ذره اي هم محسوب نمي شود. كساني هستند كه صعودهايي را برنامه ريزي و اجرا و سرپرستي مي كنند كه اكثر قوي ترين مردان كوهنوردمان حتي به آن فكر هم نمي كنند. تنها آرزويم اين است كه تلاش اين عزيزان ستايش شود. زيرا وقتي هركدام از ما قدم به قله اي در آنسوي مرزها مي گذاريم هيچكس نمي گويد يك عضو از باشگاه فلان يا آقا يا خانم X و يا حتي تيم ملي، تنها چيزي كه به ياد همگان مي ماند يك ايراني است! آنها مي گويند يك ايراني! قله ... را صعود كرد.

با كمپين يك ميليون امضا چگونه آشنا شدي؟

من دوستان زيادي دارم و خيلي از آنها معرف كمپين برايم بودند. زماني كه اسم كمپين را در ميان ديگر دوستانم آوردم كمتر كسي بود كه با آن آشنا نباشد.

فكر مي كني قوانين نابرابر در زندگي زنان چقدر تاثير دارد؟ در زندگي ات يا در محيط ورزشي كه هستي با اين قوانين درگير بوده اي؟ يا زنان اطرافت؟

قطعا قوانين تبعيض آميز تأثيرات منفي زيادي در زندگي ما زنان مي گذارد. ولي اين قوانين تنها زندگي زنان را متاثر نمي كند. بلكه مردان و كودكان جامعه نيز به همان اندازه يا شايد گاهي بيش از زنان از اين نابرابري متضرر مي شوند. من هم مانند همه؛ مشكلات زنان را در محل كار (چه دولتي و چه خصوصي) ديده ام. درحالي كه جامعه به فعاليت اجتماعي زنان وابسته است. در محيط هاي ورزشي با توجه به نياز جامعه به مطرح شدن زنان در اين بخش، در سطح بين الملل و يا در خانواده با توجه به اهميت نقش زن به عنوان ستون عاطفي كانون خانواده و ... در همه اين فضاها مسائل و مشكلات عديده زنان را مي بينم

هربار كه از تو خواستم بيانيه كمپين را امضا بزني قبول نكردي و گفتي قصد داري در قله كليمانجارو اين كار را بكني چرا؟

دوست داشتم تلاش دروني خودم را براي اين هدف تجربه كنم و ثابت كنم خيلي كارها را مي توان انجام داد، فقط اگر اينگونه بيانديشيم. شايد سخت، شايد دير، ولي حتماً شدني است! اگر فكر كنيم كه شدني است.

مي تواني بگويي آن زمان كه در كيليمانجارو بيانيه كمپين را امضا زدي چه احساسي داشتي؟

احساس مي كردم در مقابل دوستاني كه در اين راه تلاش مي كنند تا جامعه اي بهتر براي زنان و مردان آينده بسازند كار ناچيزي انجام مي دهم. من بر تمام قله ها به ياد تلاش آنها هستم.

همنوردانت از بيانيه استقبال كردند؟

خيلي زياد! همينكه از كيفم درآوردم لازم نبود توضيح خاصي بدهم دست به دست مي گشت و همه با تمايل كامل امضا مي كردند، دوستاني كه همگي از روشنفكران و افتخارات جامعه هستند.

از سفر دوم ات (هيماليا) بگو؟

هر كوهنوردي آرزو دارد تجربه اي در هيماليا داشته باشد. بعنوان اولين تجربه در اين منطقه قله 6200متري آيلنپيك را انتخاب كردم و سعي مي كنم بزودي صعودهاي بلندتري داشته باشم.

با تقويم سالنماي كمپين در قله آيلندپيك و كالاپاتار عكس انداخته اي ...

تصميم داشتم مانند سفر قبلي فرم امضاء همراه خودم ببرم. ولي تنها برگه فرمي كه همراهم بود را در كمپ هاي پايين تر به دختر كوهنورد ايراني ديگري داده بودم و تنها چيزي كه مي توانستم به ياد دوستان حق طلب ام با آن عكس بياندازم سالنمايي بود كه بعنوان عيدي از يك دوست گرفته بودم. مي خواستم بگويم اگرچه تلاشي در اين راه نكرده ام ولي انديشه و سیع شان برايم قابل ستايش است. من دنبال یافتن معنا و پاسخی براي چرايي هاي شخصي ام هستم تا شايد به آزادي انديشه و آرامش قلبي دست يابم ولي فعالان کمپین با افق ديدي وسيع تر، آزادي خود را در آزادي ديگر همنوعانشان مي بينند.

دوستانت چه عكس العملي داشتند؟

چيز غيرقابل دركي نبود. هركس مهمترين چيزها را همراه خود تا قله حمل مي كند. موضوع برابري زنان و يا مردان در جامعه براي تمام دوستانم به اندازه من با ارزش است. فقط توانمان براي بيانش متفاوت است.

در آن مسير دشوار و يخبندان چگونه توانستي سالنماي كمپين را سالم تا قله ببري؟

كوله حمله جايي مخصوص براي نقشه يا كتاب دارد داخل كاور و توي كوله ام حملش كردم برايم مهم بود كه آسيب نبيند.

برنامه هاي آينده ات چيست؟

به تازگي ياد گرفتم كه نمي شود به برنامه هاي آينده دل بست. چون معلوم نيست آينده براي هر كس يعني تا كي؟ ولي براي شان تلاش مي كنم. دوست دارم صعودهاي بعدي ام در مناطق آب و هوايي و ارتفاعاتي باشد كه تا كنون تجربه نكرده ام. (ترجيح مي دهم درباره تجربياتم صحبت كنم تا هدف و آرزوهايم) پس لطفاً به من زمان بدهيد.

آينده كمپين يك ميليون امضا را چگونه مي بيني؟

انسان در زندگي ماشيني از طبيعت و نيازهاي طبيعيش دور افتاده. ولي كمبود آنها هميشه او را آزرده است. شايد دليل اين آزردگي را دير بفهمد. ولي بالاخره خواهد فهميد. زيرا انسان است و شاخص ترين تفاوتش با ديگر موجودات شعور و اختيار است. با آگاهي انسان از نيازهاي واقعي اش فكر مي كنم آينده روشني در انتظار كمپين يك ميليون امضا باشد.

----

یک قرن مبارزه علیه تعدد زوجات

زارا امجدی
پنج‌شنبه، 2 خرداد 1387

مدرسه فمینیستی: ماده 23 لایحه حمایت از خانواده 1386: « اختیار همسر دائم بعدی منوط به اجازه دادگاه پس از احراز توانایی مالی مرد و تعهد اجراء عدالت بین همسران می باشد.»

ماده 23 آخرین متن قانونی نوشته شده در تاریخ ایران در مورد تعدد زوجات است. اینکه مرد می تواند تا چهار زن عقدی داشته باشد و بی نهایت صیغه، قصه کهنی است که نزدیک به یکصد سال زنان این مرز و بوم به آن معترض هستند. چه آن زنانی که در خفا از خیانت شوهرانشان اشک ریخته اند و چه آنانی که امکان طرح مسئله را در روزنامه ها داشته اند و صدای خاموش زنانی بوده اند که در پستوی خانه هایشان مورد ظلم قرار گرفته اند .

مبلغان تعدد زوجات استدلالها و دلایلی برای تایید خواسته خود داشته و دارند و عموما این استدلالها در طول سالهای متمادی همان است که بود و هیچ تغییری در آن ایجاد نشده است در ادامه به ذکر مهم ترین این دلایل می پردازیم:

1- عده ای با استناد به آیه ای از قرآن ازدواج مجدد را حق مردان می دانند.

2- گروهی دیگر با توجه به تفاوت بیولوژیکی زن و مرد، و اینکه مردان نیاز جنسی شدیدتری دارند نتیجه می گیرند که ازدواج مجدد و در مواردی صیغه حق مردان است.

3- اما استدلال دیگر بر این اساس است که چون زنان بچه دار می شوند فقط حق داشتن یک شوهر را دارند اما برای مردان چنین منعی وجود ندارد .

4- گروهی دیگر تعداد بیشتر مردان در جامعه را دلیل قائل شدن این حق برای مردان می دانند.

و...

اما در مقابل زنان نیز دلایل خود را دارند و همانطور که گفتیم قریب به یکصد سال است که به شکل های گوناگون به نقد تعدد زوجات می پردازند. در اینجا سعی داریم استدلالها و نحوه دفاع زنان از تک همسری را در طول تاریخ جنبش زنان بررسی کنیم تا از طرفی با نوع نگاه زنان در دوره های مختلف تاریخی آشنا شویم و ازطرفی دیگر، تلاش یکصد ساله زنان را یک بار دیگر مرور کنیم .

شکل گرفتن زبان و ادبیات زنان در آستانه مشروطه

از اواخر سده نوزدهم ميلادي انديشه هاي تجدد طلبانه و آزادي خواهانه روشنگران و فعالان سياسي ايراني به اشكال مختلف و به ويژه از طريق روزنامه هاي فارسي زبان برون مرزي مانند اختر، قانون، حبل المتين و... در ايران تبليغ وترويج مي شد و در ميان برخي از خانواده هاي ايراني راه مي يافت. تاثير مطالب و اخبار اين روزنامه ها محدود به مردان نبود و زنان را نيز در بر ميگرفت .... اين قبيل زنان از طريق روزنامه ها علاوه بر آنكه از رخدادها و تحولات سياسي اجتماعي و فرهنگي ايران و ديگر كشورها آگاه مي شدند به صورت مشخص نيز در جريان فعاليت هاي زنان ديگر كشورها قرار مي گرفتند.

به رغم این آگاهی عمومی اما در جريان تدارک انقلاب مشروطه از سوي زنان خواسته هاي مشخصي (که منافع مستقیم و مستقل آنان را نمایندگی کند) مطرح نشد و آنان همپاي مردان از هدف هاي عمومي انقلاب پشتيباني می كردند و در اين راه، صد البته متحمل رنج ها و صدماتي نيز شدند. ولی در دوران دوم مشروطه فعاليت هاي زنان تشديد بسيار يافته و در بسياري موارد علني مي شود در اين زمان زنان شروع به ساختن زبان خودشان در مبارزه سیاسی کردند. در حالی که زبان مردانه در جنبش مشروطیت در مورد حفاظت از « زنان ملت » صحبت می کرد، زبان سیاسی زنان در مورد «حقوق شهروندی» و حق «جزئی از ملت بودن» سخن می گفت (زنان در فرایند سیاسی ایران در قرن بیستم، مولف: پروین پایدار،نشر: ندای امروز، 1379 ص140).

در این دوره زنان به تدریج متوجه شدند که پیوندهای ریشه داری میان عرصه های عمومی و خصوصی، یعنی میان امکان شهروندی و مشارکت در حکومت و حیات سیاسی جامعه با «برخوردار بودن زن و مرد از حقوق یکسان در محیط خانواده»، وجود دارد و احقاق حقوق زنان در خانواده و جامعه به هم وابسته است؛ در نتیجه، فعالان حقوق زنان نیز فعالیت های خود را در این دو عرصه به صورت به هم پیوسته پیگیری و سازمان دادند.

شاید بتوان گفت بیشترین تلاش فعالان زن در این دوره مقابله با ذهنيت مرد سالار حاكم بر جامعه ايران و تصحيح نگرش عمومي نسبت به ‹‹ زن›› بود. براساس رساله ها و اندرز نامه هاي منتشر شده در عصر قاجار در فرهنگ مسلط جامعه، زنان به صفاتي مانند ناقص العقل، ضعيفه، نادان و بي علم، تن پرور و بيكاره و مانند اينها متصف بودند. در نظام خانواده نيز زن را عبد و عبيد و خدمتكار شوهر خويش مي خواستند و دراين مفاهيم به هزل يا به جد رساله ها يي نوشته مي شد كه زبان حال آنان چنين بود: ‹‹اين زنان جاهل ونادان روزگار ما را سياه كرده اند دزدي مي كنيم تا شكم اين بيكارها سير شود.خيانت ميورزيم تا آنان راضي باشند..... (والي خان گرجي‹‹بهشت و دوزخ اين عالم است›› به نقل از : هما ناطق‹‹ نگاهي به برخي نوشته ها و مبارزات زنان در دوران مشروطيت›› كتاب جمعه سال اول شماره 30/23 اسفند 1358 ص47)

يا در روابط زن و شوهر هشدار ميدادند كه آگاه باشيد‹‹ زنان ضعيف القلب و خفيف العقل اند....

زنان را نيز نصيحت مي كردند كه «بايد فناي محض در اطاعت مرد باشد و چون و چرا نداشته باشد و آنچه بگويد اطاعت كند و فرمانبردازي مرد را واجب داند........و بدانند كه زن بايد از مرد گله نكند هر چند صد نا ملايم از مرد ببيند» . یکی از گویاترین منابع درباره نگرش سنتی دوران قاجار به زن ایرانی رساله «تادیب النسوان» است که توسط مولفی ناشناس دراوایل دهه 1880 میلادی در تهران به چاپ رسیده است. در قبال اين نگرش ها و تفكرات تحقيرآميز، برخي از زنان و مردان ترقي خواه ايراني پيش از انقلاب مشروطه به مقابله و پاسخگويي برآمدند آنان تلاش مي كردند ضمن رد اين قبيل دعاوي، علت ها و انگيزه هاي رساله نويسان و اندرزگويان را برملا كنند.

نمونه مثال زدنی از نقد خردمندانه فرهنگ مردمحور، مکتوب بي بي خانم استرآبادي – است. وی نوه دختري ملا كاظم مجتهد مازندراني- در رساله معايب الرجال كه پاسخي به رساله تاديب النسوان است به نویسنده ناشناس که مدعی «تربیت نسوان» است هوشمندانه تذکر می دهد که:« نه هر مردی از هر زنی فزون تر است و نه هر زنی از هر مردی فروتر» ( 42) و دیگر اینکه، « انواع واقسام از خواص و عوام زن ومرد خوب و بد هر دو می باشند، صفات حمیده و رذیله از همه قسم مشاهده می شود. اگر باید تربیت بشوند باید همه را بنمایند. و تربیت هم موقوف به تمام قوانین تمدن و تدین ملیه و دولتیه و شرعیه و عرفیه کشوریه و لشکریه می باشد.» (رساله تاديب النسوان در: رويارويي زن ومرد در عصر قاجار دو رساله تاديب النسوان و معايب الرجال به كوشش حسن جوادي و ديگران سن هوزه كانون پژوهش تاريخ زنان ايران و شركت جهان كتاب 1371 صص 42/43)

اما به رغم آن که زنانی همچون بی بی خانم، تیغ نقد را برمی کشد اما خود آنان نیز اسیر سنت های زن ستیزی می شوند که که آن را به نقد می کشند. در واقع در زمانه بی بی خانم، ازدواج در سنین پایین و تعدد زوجات آنقدر رواج داشته که در خانواده های روشنفکر هم شاهد آن هستیم. یکی از نمونه های آن را که تاریخ روایت می کند زندگی افضل وزیری، دختر بی بی خانم (یکی از زنان پشگام درایجاد مدرسه برای دختران )است، همانطور که قبلا گفتیم بی بی خانم از منتقدان فرهنگ مرد سالار موجود در جامعه بود و دخترانش از معدود دخترانی بودند که در آن زمانه سواد داشتند و بعدها به بی بی خانم در اداره مدرسه دوشیزگان به عنوان معلم کمک میکردند . اما نکته جالب در زندگی بی بی خانم ازدواج دخترش است که بی آنکه نظر دخترش را جویا شود او را به عقد برادر زاده اش در میآورد که چند زن دیگر هم دارد و افضل با همه تحصیلات و قابلیت هایی که دارد مجبور به ترک تهران و زندگی در روستایی در مازندران همراه با چند هوو شود و آنگونه که خود در خاطراتش مینویسد بیشتر زندگی اش از آن به بعد صرف بچه داری کند. هرچند او به رغم چنین ضربه ای در زندگی اش، با بازگویی رنج های خود، به نقد سنت زن ستیز برپا می خیزد و چندهمسری را از دل زندگی خود مورد طعن و نفرین قرار می دهد.

افضل وزيري و نقد صریح «تعدد زوجات»

افضل وزيري از زنان فرهیخته و مترقی سرزمین ما ایران است و همانطور كه پیشتر گفتيم خود گرفتار مصیبت های تلخ و دردناک چندهمسری (تعدد زوجات) شده بود؛ افضل در خاطراتش به خوبي احساساتش را نسبت به هووهايش اينگونه بيان مي كند: « شب هنگام، وقتی که مجبور بودم عشقم را با دیگران تقسیم کنم، یعنی زمانی که غمی به درونم چنگ میزد و اشک به دیدگانم می آورد مبحثی دیگر بود. هر شب نوبت زنی بود و شوهرم هر شب در بستری. هر وقت نوبت به هووهایم می رسید آن شب تنها در اطاقم چشم به ستارگان می دوختم تا باری جلوی چشمم را می گرفت و در می یافتم که حوضچه ای از اشک بر روی بالشم درست شده است و اشک همچون ابر جلوی دیدم را گرفته. با دست حوضچه را خالی می کردم تا باز پر شود یا بالاخره خواب در ربایدم».

JPG - 18 kb
افضل وزيري

افضل در ادامه می نویسد: «سواد و درس خواندن طبعی آزاده به من عطا کرده بود. هووها مرا دوست می داشتند، چون آدمی بذله گو بودم و آنها را از بذله گویی هایم می خنداند م. ولی احساسات آدمی ربطی به این مسائل ندارد: آیا این روابط درست است؟ هزار سوال وجود دارد که هر یک در خور ارزیابی است.آیا ناموس پرستی فقط در حیطه احساسات مرد قرار دارد؟ آیا زن از احساسات بری است؟ آ یا زن نباید مالک چیزی باشد؟ آیا زن انسان نیست؟ آیا حقوق و روابط مرد و زن یک جانبه نیستند؟ اگر زنی نیم نگاهی به مرد بیگانه بیفکند مستوجب سرزنش است، ولی مرد هر شب در بستری می گذراند و سربلند و مفتخر زندگی می کند. آیا قوانین در جهت ارضای هوس های مرد درست نشده است؟ آنها که قوی ترند از قدرت خود در راه استحکام بخشیدن به قوانین موضوعه که فقط نفع مرد را مدنظر داشته استفاده کرده اند. پس زن مظلوم و ضعیف است و مورد ظلم و ستم مرد قرار گرفته است». (از زنان پیشگام ایرانی، نگارش؛ نرجس مهرانگیز ملاح؛تهران؛ نشر و پژوهش شیرازه 1385 صص 41 – 42)

اگر تحصیلات افضل وزیری در ازدواجش هیچ تاثیری نداشت و نهایتا به یک ازدواج سنتی و اجباری تن داد اما مسیر پر فراز و نشیب زندگی اش ، او را منتقد جدی وضع موجود جامعه گردانید. و همچنان قلم اش را در راه مبارزه با تعدد زوجات استوار نگه می دارد و در مقاله ای که در روزنامه «شفق» می نویسد به قوانین تبعیض آمیز که به نظر او همواره از مردها دفاع می کند اعتراض می کند و خطاب به مردها می نویسد:

«دیگر اینکه نوشته اند هر قدر زنها به خود زور و فشار بیاورند وظایف مردان را نمی توانند انجام بدهند . با اظهارات اطلاع و استبدادی را که نشان دادید خیلی عجیب است که چشم باز غیب گفتید. مرد مرد است، زن زن . در مقابل طبیعت هر کس وظیفه خود را انجام می دهد. ولی شما طبیعت را چه فرض کرده اید؟ آیا این قوانین را که فعلا شما نسبت به ما مجرا می کنید و قائلید، امورات طبیعی می دانید؟ مگر نه اینکه این قوانین را شما به عاریه تهیه کرده اید؟ می خواهم بدانم آیا از اول خلقت همین طور بوده که زن های ایرانی باید با زن های دنیا فرق داشته باشند؟ آیا از اول زن ایرانی را خداوند توسری خور و محکوم به ظلم و جور خلق کرده است؟ حتی احساسات طبیعی او را از او گرفته و همه اش را به شما مردان داده؟ مثلا اگر شما مردان چهار زن عقدی و لا تعد و لا تحصی صیغه برای خود در منزل نگاه بدارید و اگر در یک رختخواب دو تا زن یکی را به طرف راست و دیگری را به طرف چپ بخوابانید، زن باید ابدا نفس نکشد و شما را فاعل مختار بداند و در حضور او هر چه فجایع و خلاف حس بشری رفتار کنید او باید نگاه کرده، با شما خوش رفتاری و مکارم اخلاق نشان بدهد؟ ولی در مقابل اگر زن شما گوشه چادرش توی کوچه کنار رفت از عقب با لگد به او بفرمایید"پدر سوخته چادرت را بکش جلو.مگر کوری" یا اینکه سر تاسر سال حکم کنید از خانه بیرون نرود مگر به حمام». ( همان کتاب؛ صص 118- 120)

زنان در نمایشنامه های آخوندزاده

علاوه بر فعالان زن مردان روشنفکری هم بودند که دغدغه حل مشکلات زنان را داشتند و معتقد بودند که مسئله زنان مسئله جامعه است و تا زنان شرایط برابر نداشته باشند آن جامعه مریض و ناسالم است . یکی از این آزاد اندیشان میرزا فتحعلی آخوند زاده بود که می توان او را یکی از موثرترین روشنفکران غیر مذهبی در تحولات فکری قرن نوزدهم ایران دانست . نظریات آخوندزاده در مورد مسئله زنان بیشتر در قسمتهایی از نمایشنامه ها و مکتوبات او دیده میشود. نمایشنامه های آخوندزاده نمایانگر واقعگرایانه ای است از زندگی روزمره مردم و مشکلاتی که با آن روبرو هستند. نکته جالب توجه اینجا است که برخلاف آنچه در اذهان عمومی رایج است، زنان در نمایشنامه های آخوندزاده شخصیتهایی جسور و عاقل تصویر شده اند که پیوسته به دنبال انتخاب سرنوشت و اعاده حقوق خویش اند؛ اگر چه این حقوق محدود به روابط خانوادگی است.

به عقیده او این عمل یکی از اشکالات مهم نظام مذهبی است که موجب بی عدالتی در مورد زنان است:«کسانیکه بعد از این از اخلاف ما در دین اسلام بانی مذهب پروستانتیزم خواهند شد و در جمیع مسائل فقیهه ما تفسیر و تزیید معمول خواهند داشت و آیه حجاب را منسوخ خواهند کرد باید این مسئله را نیز فراموش نکنند و اگر بنا بر تصور و تحقیق ایشان عقیده حکمای فرنگستان معقول انگاشته شود آیه تجویز کثرت زوجات را نیز فیمابین ملت اسلام باید منسوخ داشته تزویج را منحصر به وحدت زوجه بکنند... اگر مراد از عدالت رعایت رضای زن و عدم جور در حق اوست این عدالت در همان روز رفع شد که مرد بر سر زن اول خود زن دیگر گرفت بعد از آن تا آخر عمر مرد حق زن اولش ظلم فاحش ثابت و باقیست.» ( زن در دوره قاجار و انقلاب مشروطه؛ به کوشش؛ ژانت آفاری؛ چاپ؛شیکاگو؛ص 36 )

JPG - 12.1 kb
آخوندزاده

آخوندزاده با طرح مسائلی چون تعدد زوجات و محرومیت زنان به دفاع از حقوق آنان برمی خیزد.زمانی که زنان در پس دیوارهای اندرونی وادار به سکوت شده اند، در نمایشنامه هایش شخصیتهای زنی می آفریند که فریاد کشان طالب حقوق خویش اند. در« وزیر خان لنکران» آخوندزاده تعدد زوجات، زندگی زنان در اندرونی و مبارزه آنان را با عوامل قدرت تصویر می کند ؛ در این نمایشنامه زنی به نام «نساء» به تصویر کشیده می شود که حاضر نیست به عقد مردی در آید که همسران دیگری هم دارد و این ماجرایی می شود تا روابط بین هووها هم به تصویر کشیده شود اما نکته مهم در این نمایش نامه نقش زنان است که علاوه بر آنکه آگاه به حقوق خویش اند، توانایی عهده دار شدن سرنوشت خود را نیز دارند. آخوند زاده زنان را ناتوان خاموش نشمارده، بلکه جامعه ای که آنها را در پس دیوارهای اندرونی خالی از هرگونه حقوقی نگاه می دارد، به انتقاد می کشد.

«طایره» و قانون تعدد زوجات

با پیروزی انقلاب مشروطیت، جامعه سنتي و قوانين مذهبي كه تعدد زوجات را تبلیغ می کند هرچه بیشتر مورد نقد قرار می گیرد. برخي زنان روشنفكر و شجاع ایرانی در روزنامه هاي وقت، به صراحت از فرهنگ حاکم و نظم موجود، زبان به انتقاد می گشایند. يكي از جالب توجه ترين اين نوشته ها، سلسله مقالاتي است كه در روزنامه «ايران نو» ارگان حزب دمكرات با نام مستعار زني به اسم طاهره (طایره) چاپ مي شود.

نام واقعی طایره، عصمت خانم بود که در سال 1278 ق. در تهران متولد شد وی شاعری متبحر بود . پدرش میرزا اسماعیل خان مستوفى از مردم آشتیان داراى ثروت و اعتبار بسیار و مادرش حبیبه خانم، شاعر و منشى اندرون ناصرالدین شاه بود. حبیبه خانم دختر میرزا عبدالکریم خان حکیم سیماى اصفهانى مردى دانشمند، پزشک شاهزاده حسام السلطنه، و در علم عروض ماهر بود.

عصمت خانم هفت ساله بود که پدرش درگذشت و تحت سرپرستى پدر بزرگ مادرى خود قرار گرفت ولى پس از دو سال پدر بزرگ هم به ابدیت پیوست و حبیبه خانم و برادر او ابوالبرکات، تربیت و سرپرستى عصمت خانم و برادرش را به عهده گرفتند و به رسم اعیان آن روزگار براى دختر دلبند معلّمى برگزیدند که در خانه به تعلیم او بپردازد. طایره زبان و ادب پارسى و تازى را نزد معلّم آموخت.

JPG - 52.2 kb
طایره

عصمت خانم (طایره) سیزده ساله بود که به امر مادر با مهرعلى‏ خان زنجانى نایب نسق‏چى باشى ناصرالدین شاه که سى سال از دختر نوجوان بزرگتر بود ازدواج کرد. مهر علی خان از مردان بیدادگر زمانه بوده و سالها طایره را به خاطر اعتقاداتش شکنجه می کرده است اما طایره مقاومت می کرده تا در سن سی و یکسالگی شوهرش فوت می کند . از آن به بعد طایره به مبارزاتش برای احقاق حق زنان می پردازد و مقالاتی را در روزنامه ایران نو به چاپ می رساند که در بیشتر مواقع در اعتراض به تعدد زوجات است.

از نظر طایره، «تعدد زوجات» علت اصلی بسیاری از نابسامانی های خانوادگی است و چون زن ایرانی به واسطه تعدد زوجات هیچگاه احساس امنیت ندارد در نتیجه هیچگاه نمی تواند با شوهرش با صداقت زندگی کند چرا که هر لحظه ممکن است طلاقش دهند و یا مجبور باشد با زن دیگری (هوو) همه زندگی اش را تقسیم کند. به همین دلیل طاهره می نویسد که وضعیت نابسامان خانواده را تنها با اصلاح مردان نمی شود درست کرد و زن و مرد هر دو باید تربیت شوند، طاهره نه تنها می خواهد كه مردان ايراني را از مزاياي همسر تحصيلكرده اگاه كند، بلکه مصمم است که در رفتار بلهوسانه مردان نسبت به همسرانشان نیز تحولی به وجود آورد. در خلال نوشته ها و مقالات، استدلال طاهره اين است كه مرد مسلمان ايراني به همسرش وفادار نيست و اگر از او بخواهی كه تغيير رفتار داده و پاي بند زن خود باشد جواب مي دهد كه :«خدا آسان كرده كه هر گاه يكي به دلمان نشد يكي ديگر را بگيريم همچنان الي آخرعمر » و يا استدلال مي كند كه«طايفه اناثيه حكم جاريه ‌[ برده] دارند. ممكن است كه چندين زن اختيار نماييم محتمل است كه يكي از انها مطبوع اتفاق افتد.» طاهره با خشم جواب مي دهد: «سبحان الله از اين غفلت و جهالت و ظلم نسبت به نوع . آيا هيچ مردي بر خود ميپسندد كه زن او شوهر متعدد اختيار كند(حاشا وكلا)» (نونگاری زن و زنانگی در عصر قاجار؛ ویراستار؛ افسانه نجم آبادی؛چاپ، شیکاگو؛ص 185 )

گرچه توجیه و مشروعیت بخشیدن به چندهمسری (تعدد زوجات) امروز با زبان مدرت تر و تحت جملاتی با «صراحت» کمتر صورت می گیرد و گروه هایی از مردان صاحب ثروت و قدرت، رنگ و لعاب امروزی به عمل غیرانسانی خود می زنند و حتا از تکنیک های سینمایی و ساخت سریال های تلویزیونی بهره می برند با این حال تعدد زوجات و گشوده بودن دست این اقایان برای اختیار کردن چند همسر، عملی است که با هیچ رنگ و روغنیف مورد پذیرش جامعه و افکار عمومی مردم ترقی خواه و عدالت جو قرار نمی گیرد. چنانکه نزدیک به یک قرن است مبارزه علیه فرهنگ و رفتار عدالت ستیز چندهمسری در ایران ادامه دارد.

برای مثال، در مبارزه علیه پذیرش چندهمسری، طایره در نوشته هایش نگرش زنان را نیز به باد انتقاد می گیرد: « خصوصا اناثیه که مربی اولاد و سرمایه زندگانی و ثروت و عزت و راحتی مرد است. هنوز از شدت بی عملی و بی تربیتی و جهالت و نادانی، معنی زنیت ندانسته و به تکلیف خود عمل ننموده، ادای حقوق خود را در خانه شوهرشان نمی کنند. به این تصور باطل که این خانم را محض هوا و هوس نفسانی اختیار نموده اند تمام هم خود را صرف خود آرایی و خود سری و خواهشهای نفسانی خود می نمایند و به هیچ وجه امید آنکه در این خانه باید با شوهر خود متحد و متفق و همدم و همراز و شریک و سهیم یعنی یک تن واحد و یک روح در دو جسم باشند ندارند، زیرا از طفولیت دیده و شنیده اند که اگر شوهر بد شد و مطبوع طبع واقع نشد طلاق گرفته شوهر دیگر اختیار می نماییم واین خانه و شوهر موقتی است» و یا در جایی دیگر نصیحت مادر ایرانی به دخترش را اینگونه بیان می کند: « مادر جان! فکر خودت باش. هرگز دل به این مردهای بی وفا نبند. تا میتوانی نگذار شوهرت صاحب تمول و خانه شود. به محضی که قبای او دو تا شد زن دیگر خواهد گرفت و تو را سیاه بخت خواهد کرد. اقلا ننه جان! فکر خودت باش. از او اخذ عمل کن که اقلا در روز سیاه بختی، پولی در دست داشته باشی که پیش ملای طالع بین که دعای سفید بختی می دهد خجالت نکشی و یا اگر طلاق گرفتی به خانه شوهردیگر که می روی دست خالی نروی»( همان کتاب، ص 23)

البته بعید می دانیم که زن در آن زمان می توانسته است طلاق بگیرد بلکه بیشتر او را طلاق می دادند و اینکه چرا طاهره به این موضوع اشاره نمی کند جای تعجب دارد. اما استدلال طاهره در رد تعدد زوجات برگرفته از تفسیری از آیات قرآن است:«خواهيد فرمود كه به حكم شريعت مرد در تعدد زوجات مختار است. در صورتي كه حضرت رسول صلي الله عليه و آله امر به اختيار كردن چهار زن به شرط عدالت فرمود. آيا ممكن است كه مردي بتواند با دو زن به عدالت رفتار نمايد ديگري شاكي است و اين از فريضه حال طبيعي بشر است. پس اين كلمه را از براي آن فرمود كه مردان به يك زن قناعت كنند. ولي افسوس كه از كثرت بداخلاقي و ناداني و بي تربيتي ما طايفه نسوان، مردان را مجبور به تعدد زوجه نموده» (همان کتاب، ص 23)

طایره اغلب از «فرهنگ اسلامی» شکایت میکرد. او معتقد بود که هر چند مذهب در حق زنان مرتکب اشتباه شده است، زنان خود نیز باید بار گناه عقب ماندگی خود را به دوش بکشند. او استدلال می کرد که زنان باید برای تغییر دادن وضعیت خود مسولیت بپذیرند آنها باید گرد هم آیند و از یکدیگر حکایت کنند. آنها باید سازماندهی کنند و دست به عمل بزنند«از آنجا که هیچ کس دیگری، جنگ ما را برا ی ما نخواهد جنگید.»

طایره مردان را به خاطر اسارت در زنجیر قوانین پوسیده مورد انتقاد قرار می داد. او استدلال می کرد که مردان به جای پیشتاز بودن در آموزش زنان تنها به این می اندیشند که زنان شان را چند برابر کنند و فقط در برابر زیبایی فیزیکی زنان دل از کف می دهند. او می پرسد که اگر چند همسری خوب است باید برای همه خوب باشد و اگر بد است هیچکس نباید به آن عمل کند، چرا باید این دوگانگی را تحمل کرد؟ (زنان در فرایند سیاسی ایران در قرن بیستم، مولف: پروین پایدار،نشر: ندای امروز، 1379صص، 120 -121 )

طایره به این باور دارد که خانواده مهمترین نهاد در جامعه است و برای اصلاح آن باید هم زنان و هم مردان به تربیت و اصلاح خود بپردازند: « آخر ا ی برادران غیور! ای صاحبان ناموس! ای طالبان علم و ترقی و تربیت و تمدن! قدری تامل و تفکر فرمایید که آبادی هر شهر و مملکتی به واسطه نظم و آبادی خانه هاست. چنانچه می دانید که هیچ بیابان و صحرایی را شهر نمی نامند مگر آنکه به واسطه کثرت خانه ها زمینی را شهر می نامند. پس در این صورت بر هر ذی بصری لازم است که در صدد تعلیم و تربیت و انتظام حدود خانه خود باشد، تا به واسطه نظم و ترقی تمام خانه های شهری صاحب ترقی و تمدن و ثروت شود، و ترقی و آبادی و نظم هر خانه ای به واسطه اناثیه است. و این نعمت عظمی، که اصول ترقی است، در مملکت ما اکسیر است .

تا چند عضو شریف خود را معیوب و علیل و خانه خود را ویرانه می طلبید؟ آیا می دانید تا وقتی که طایفه نسوان تربیت نشوند ترقی و تمدن در مملکت غیر ممکن است؟پس چرا در صدد معالجه این مرض مسری بر نیامده، رفع این علت بزرگ سهل العلاج را نمی فرمایید تا در اندک زمانی از حزن و اندوه و پریشانی و فقر و بی ناموسی و زجر یومیه رهایی یابید. البته شنیده و دیده اید هر مملکتی که صاحب ترقی و تمدن و ثروت شده به واسطه تربیت و دانایی و دیانت و امانت و درستی اخلاق طایفه نسوان است، وطن عزیز ما که طایفه نسوان را پست ترین مخلوقات تصور نموده اید و گرفتار هزاران هزار تعدیات نموده اید.

این ظلم بی پایان نیست مگر به واسطه غفلت و هوا و هوس نفسانی شما برادران عزیز که ما طایفه نسوان را از هر گونه علوم و ترقیات و دانایی به واسطه موهومات محروم نموده اید. تمام عالم رو به ترقی و ما بیچارگان روز به روز در تنزل و بد نامی.» (نونگاری زن و زنانگی در عصر قاجار؛ ویراستار؛ افسانه نجم آبادی؛چاپ، شیکاگو؛ص189 )

صدیقه دولت آبادی و معضل «تعدد زوجات»

صديقه دولت آبادي از دیگر فعالان زن در دوران مشروطه است که به مسئله تعدد زوجات می پردازد: او در يكي از مقالاتش كه در نشریه «زبان زنان» منتشر شده دلايلي كه طرفداران تعدد زوجات ذكر كرده اند را اينگونه شرح مي دهد: «يكي انكه چون مرد عهده دار كارههاي خارج از خانه است و بيشتر متحمل مشقات و شدايد زندگاني مي شود به همان اندازه بيش از زن مواجهه با حوادث مي گردد و بدين جهت طبعا عدد مردها رو به نقصان رفته و عدد زنها به همان ترتيب طبيعي خود باقي مي ماند و اگز بنا باشد يك نفر مرد در تمامي عمرش فقط يك زن اختيار كند بسا زنهاي زياد بي شوهر مانده اند و از مواهب طبيعت بهره مند نمي شوند! .....

دليل ديگر مي گويند مرد در نتيجه عشق و علاقه به يك زن، آزادي و سلطه خود را از دست داده بالاخره مطيع و منقاد او مي شود. بدين جهت مرد ناچار است براي خلاصي از عبوديت، زنهاي متعدد داشته باشد تا بتوانند در نتيجه حسادت و رقابت آنها با يكديگر، مقام اصلي خود را كه آقايي و بزگواري در داخله خانه باشد حفظ نمايد.( صدیقه دولت آبادی: نامه ها، نوشته ها و یادها؛ ویراستاران،مهدخت صنعتیو افسانه نجم آبادی؛ چاپ شیکاگو1377 ص384 ا) جالب آن است که همان طور که می بینیم، طی یک صد سال هنوز، «کاهش تعداد مردان» یکی از توجیهاتی است که برای وجود «قانون تعدد زوجات» به کار می رود. یعنی گویی مردان همیشه «کالایی کمیاب» هستند که وجود «تعدد زوجات» برای رفت این مشکل کمیابی پدیده آمده است. جالب تر آن که معلوم نیست چطور فقط در کشورهایی با قوانین چندهمسری مردان مرتبا از «تعداد کم شان» سخن می گویند، درحالی که در کشورهایی با قوانین تک همسری اساسا چنین مشکلی وجود خارجی ندارد.

در هر صورت، صدیقه دولت آبادی در زمانه خود، در پاسخ به این قبیل توجیهات در مورد «تعدد زوجات» اينگونه استدلال مي كند:

اولا كاسته شدن عده مرد و افزايش عده زن به طور طبيعي حرفي است بي دليل و ناشي از عدم غور در احصائيه زن ومرد. اگر مردها بعضي اوقات در اثر وقوع جنگها از بين مي روند زنها به حكم طبيعت بيشتر مواجهه با حوادث گوناگون و بالاخره مصادف با مرگ هستند و وضعيت قواي جسمي زن و مبتلا بودن او به شدائد حمل و زائيدن نمي گذارد عده زن زايد بر مرد گردد. به اضافه، يك واقعه اتفاقي را نمي توان موجب وضع قانون مستمري دانست. اگر در يك تاريخي جنگي واقع و تعداد مرد نسبتا كمتر از زن شد سبب اين نخواهد بود كه بگوييم جامعه بشر هميشه احتياج به تعدد زوجات دارد. يك وقتي ممكن است حادثه و مقتضياتي اتفاق افتد كه دولت و يا جامعه براي حفظ منافع و دفع مضار قانوني كه به اصطلاح علماي حقوق«قانون موقتي يا استثنايي»ناميده مي شود وضع نمايند ولي همين كه موجبات آن مرتفع شد خود قانون نيز ملغي مي شود.

و همچنين است اساس دليل دوم كه عبارت از علاقه مرد به داشتن مقام بزرگواري در داخله باشد كه دليل فوق العاده سخيفي به نظر مي رسد و اگر اين فكر نباشد صميميت بيشتر است. مرد بايد بداند هيچگاه در اثر عشق و علاقه به زن خود كوچك و بنده نمي شود بلكه شدت علاقه رابطه صميميت و خلوص نيت را زياد كرده زن را بيشتر متعلق به او مي سازد....( همان کتاب، ص397)

بنابراين، ازدواج با زنهاي متعدد براي يك نفر مرد چه از نظر مصالح اجتماعي و چه از حيث تعيش و راحتي شخص، مضر بوده بايد اين عادت شوم از ميان برود.

دولت آبادی در ادامه می نویسد: تنها چيزي كه ممكن است پاره اي نظرها را در موافقت با آن عقيده مردد نگاه دارد يك پرسش كوچكي است كه در بادي نظر به فكر مي رسد و ان اين است كه اگر تعدد زوجات يك امر دور از عقل و صواب بود چگونه پيغمبر ما ان را تجويز كرده است؟

همانطور که می بینیم رجوع به اسلام و دادن تفسیر های جدید از آیات قرآن یکی از راههای اثبات تک همسری در نزد فعالان زن بوده است . تفسیر صدیقه دولت آبادی برای برون رفت از این مشکل اینچنین است:«اين فكر ناشي از يك اشتباه بزرگي است كه در نتيجه عدم تتبع در تاريخ و عدم آشنايي به افكار و قوانين محكمه. پيغمبر اكرم مخالف با تعدد زوجات بوده و مي خواسته اين عادات را حتي المقدور از بين ببرد.... اگر عميق شويم اولين كسي كه بر ضد تعدد زوجات قيام نمود پيغمبر ما محمد عبدالله بود چنانكه عرض شد قبل از پيغمبريك نفر مرد مي توانست چندين زن بدون اينكه حد معيني داشته باشد اختيار نمايد و اين عادت در ايران، روم، جزيره العرب و همه اكناف عالم جاري بود تا اينكه پيغمبر اسلام با شيوع آن در ممالك بزرگ دنيا و در مقابل آنهمه تعصب جاهلانه عربها اركان ان را شكست داده در بادي امر به اقتضاي زمان محدود و بعد با قيد شرط مهمي آن را ممنوع فرمود. بدين معني در اول امر قدغن نمود هيچ كس نمي تواند بيشتر از چهار زن انتخاب نمايد ولي بعد لزوم رعايت عدالت را در رفتار با زنها شرط حتمي و اساسي قرار داده ازدواج بيش از يك زن را بدان طريق ممنوع داشت. اين است آيين صريح كه در اين باب نازل شده با صراحت لهجه به عموم دنيا خطاب مي كند «فان خفتم الا تعدلوا فواحده» يعني اگر نتوانيد ميان آنها عدالت حقيقي منظور بداريد فقط بايستي به همان يك نفر اكتفا كنيد پس به اجراي آن طور عدالتي كه منظور و مقصود اسلام بوده از هزار نفر يك نفر موفق نمي شود. بنابراين مردان همان يك زن را بايد اختيار كنند. عادتهاي ديگري هم غير از موضوع تعدد زوجات از قديم الايام بوده ولي هر قدر تمدن بيشتر توسعه پيدا كرده رو به بهبودي نهاده است و بعد از مرور زمان از بين رفته است.»( .( همان کتاب، ص 398)

موضع «کنگره نسوان شرق» در قبال تعدد زوجات

به دنبال آشنايي مردم مشرق زمين با فرهنگ و تمدن غرب افكار و گرايش هاي تجددطلبانه به كشورهاي شرقي راه يافت. يكي از نتايج اين امر؛ گسترش بحث آموزش زنان؛ ارتقاي حقوق مدني آنان و در نهايت ورود هر چه بيشتر آنان در مناسبات اجتماعي؛ اقتصادي و سياسي بود. زنان متاثر از انديشه تجددطلبي و برابري خواهي براي دستيابي به اهداف خود همگام با تاسيس مدارس دخترانه و انتشار روزنامه انجمن ها و مجامعي را بنيان نهادند و به برگزاري كنگره هايي مبادرت ورزيدند كه " كنگره نسوان شرق" يكي از ثمرات آن بود.

همانظور که ذکر کردیم زنان فعال هر کدام با نوشتن مقالاتی در روزنامه ها به نقد «تعدد زوجات» پرداختند و اما تاثیر گذاری این نقد ها را شاید بتوانیم در مصوبات کنگره نسوان شرق دید .

هفتاد و دو سال پیش دومین کنگره عالی نسوان شرق با حضور نماینده زنان کشورهای ترکیه، سوریه، لبنان، یونان، مصر، تونس، هندوستان، افغانستان، جاوه، عراق، حجاز، چین، ژاپن، استرالیا، و زنگبار، با هدف« تبلیغ برای تساوی زن و مرد » در ایران برگزار شد. کنگره اول نسوان شرق در سال 1930 در دمشق برگزار شد و هدف آن گذشته از اتحاد کامل زنان از فرهنگ، نژاد، و مذهب مختلف، نظارت بر شرایط زنان در جوامع کشورهای شرقی بود. چنانچه متولیان آن بر این بودند که کنگره نسوان شرقی« حق دارد که از همه ممالک شرقی و از هر مملکتی که لازم دید اصلاحاتی که به نظرشان می رسد تقاضا کند.» کنگره دوم درادامه مصوباتی تشکیل شد که حاصل اش مطالباتی بود برخاسته از نیازهای آن زمان زنان کشور های شرق و تاکید آن بر برابری زن و مرد در آموزش و دستمزد و نیز کسب بسیاری از حقوق تضییق شده و در واقع آخرین کنگره نسوان شرق بود، چرا که علیرغم تشکیل کنگره سوم نسوان شرق دراستامبول و دعوت از نماینده ایران، این کنگره همزمان با برگزاری کنگره دیگر با حضور نمایندگان کشورهای غربی و اروپایی، فراتر از ملل شرق به کنگره بین المللی تبدیل گردید .

تعدد زوجات يكي از مباحثي است كه زنان فعال حاضر در كنگره به آن پرداختند و در جلسه چهارم کنگره نسوان شرق به اتفاق آرا همه زنان حاضر در جلسه خواستار منع تعدد زوجات شدند و در عوض میزان مهریه کمتر شود و دو ماده ذیل را تصویب کردند:

- ماده 13: تعدد زوجات مطابق حکم شرع،یعنی تقریبا ممنوع باشد.
- ماده 14 مهر وکابین زن و همچنین جهیز کم و مناسب شود تا زناشویی بیشتر صورت گیرد. (نهضت نسوان شرق؛ به کوشش، غلامرضا اسلامی و افسانه نجم آبادی- نشر و پژوهش شیرازه1384 ، ص 120)

خانم نور حماده معتقد بود« به موجب حکم کتاب آسمانی ما(قران) محال است تعدد زوجات صورت گیرد، مردان با نهایت بی پروایی چهار زن می گیرند. به موجب قوانین شرع ما طلاق خیلی مشکل است، آقایان به همان سهولت که آب می خورند، طلاق می دهند....( همان کتاب ص147)

عذرا فربود حکمت یکی ديگر از فعالان زن شرکت کننده در کنگره نسوان شرق در خطابه ای به مخالفت با تعدد زوجات می پردازد : "ما میل داریم حقوقمان محفوظ بماند و همان طوری که مردها نمی توانند تحمل نمایند دست غیری به دامان عفت همسرشان برسد ما هم مایل نیستیم دست همسرمان به دامان غیری برسد. زن ها می خواهند دستخوش اغراض و بازیچه هوا و هوس مردان نباشندو مردان بر اثر شهوت پرستی دیگری را بر آنها نگزینند یا به کلمه منحوسه(طلاق) که از زندگانی چندین ساله شان که با هزاران خون دل و رنج فراوان مرتب کرده محرومشان ندارند که به حکم ناچاری از دامنی به دامنی انتقال یابند. حقوق زنان به دست پاره ای مردان تا این درجه پایمال شده که از حدود شرع و فرمان خدا تجاوز نموده مثنی و ثلاث و رباع را آویزه گوش و ان خفتم الا تعدالوا را فراموش کرده به ظلم صرف و بی عدالتی محض که نام آن را تجدید فراش گزارده، قلب بی آلایش زن های خویش را آلوده و مکدر می سازند." (همان کتاب ، ص 95)

و مستوره افشار که یکی از اعضای «جمعیت نسوان وطنخواه» بود در سخنرانیش در کنگره ضمن رد «تعدد زوجات» مرام ومقصد جمعیت نسوان وطن خواه را سه چیز میداند:1 - تعیین سن ازدواج 2 - جلوگیری از تعدد ازدواج 3 - محفوظ ماندن حقوق زنان و اطفال آنها در موقع طلاق (همان کتاب، ص 245).

با مقایسه مباحث و مطالبات و نیز مواد مرامنامه کنگره، می توان مشاهده کرد که معضلات زنان در هفتاد سال پیش با آنچه جامعه امروز زنان با آن روبه روست چندان تفاوتی ایجاد نشده بلکه شاید برخی مشکلات خطیر دیروز، به عنوان یک واقعیت عادی در زندگی امروز به حساب می آیند .

اما مصوباتی که درکنگره نسوان شرق به تصویب همه رسید از آنجا دارای اهمیت است که زنان فعال شرکت کننده در آن برای اولین بار طی یک اجلاس مستقل به ذکر خواسته هایشان در 22 ماده پرداختند و با اعلام و پیگیری آن در 5 کمیسیون، خواهان اجرای آن مواد از دولت مرکزی شدند.

هر چند که به دلیل آشفتگی سیاسی در آن زمان مواد تصویب شده کنگره فقط به عنوان نوشته های روی کاغذ باقی ماند و اقدامی از طرف دولت جز در بخش آموزش صورت نگرفت اما تلاش زنان مشروطه سالهای بعد نیز توسط زنانی دیگر ادامه یافت تا در زمانه محمد رضا شاه پهلوی به صورت یک لایحه در حمایت از خانواده بسیاری از قوانین خانواده اصلاح شد و « تعدد زوجات » با مشروط شدن به 8 مورد تقریبا غیر ممکن شد . در شماره بعدی به ذکر چگونگی این تلاشها می پردازیم.

----

چرا جنبش زنان موفق (تر) است؟

رویکردی جامعه شناختی به جنبش زنان

آسمان مقدم

نگاهی به دست آوردها  و فعالیت های جنبش زنان ایران روشن میسازد که این جنبش چندی است از دیگر نهضت ها و حرکت های سیاسی  در بسیاری عرصه ها پیشی گرفته است. از جمله آزادی نازنین،  عفو مکرمه،  افزون چشمگیر همبستگی بین المللی با کمپین تغییر برای برابری / یک میلیون امضا، حضور مردان و جوانان در کنار زنان، خدشه دار ساختن روح مطلق نظام مردسالار، کنکاش با تابوهای جنسیتی و دریافت جایزه ی اولاف پالمه  توسط  پروین اردلان از جمله دست آوردهای جنبش زنان در سال های گذشته میباشند.

بنابر این جایز است وقتی از مبارزات زنان سخن می گوییم،  به جای  یاد آوری ها و تکرار همیشگی همبستگی های ذهنی با جنبش زنان،  این جنبش را از یک سو در ساختارهای  مبارزاتی اش از جمله کمپین تغییر برای برابری  واز سوی دیگر در آرمان های برابری خواهانه ا ش ، با جدیت و به عنوان یک نمونه  برای راهیافت  به  راهکار های مبارزاتی نوآور و جدید  بررسی کنیم.

در اینجا این سوال پیش می آید که وجوه تمایز جنبش زنان در چیست و این جنبش با تکیه بر چه اصولی رشد و تکوین می یابد.

کیم دونگ چون[1]  جامعه شناس کره ای در تحقیقات مقایسه ای اش میان نهضت های اجتماعی درکشور کره ی جنوبی وممالک اروپای غربی،  جنبش های اجتماعی کره  را  بر اساس مقتضیات و مشخصات خاص جهان سوم بررسی و ارزیابی می کند. وی  بر این  باور است که در جوامع «جهان سوم»  جنبش های اجتماعی  بین طبقات غیر مرفه  اجتماع  و اقشار روشنفکر ارتباط  برقرار ساخته  و توسط  فعالیت مشترک این دو قشر رشد می یابند. به عقیده ی کیم دونگ چون هدف  این نوع  جنبش های  اجتماعی تغییر رادیکال اجتماع میباشد (نقل ازهی یونگ یی،  ص 24  )[2].  کیم دونگ  چون همچنین مخالف  ایده ی مارکسیستی  موجود در جامعه شناسی جنبش های اجتماعی است که اختلاف  طبقاتی را به مثابه  نیروی محرکه ی جنبش های اجتماعی  در کشورهای «جهان  سوم»  تلقی  می کند ( نقل از ازهی یونگ  ص 25). طرفداران نظریه ی «بسیج منابع»[3] مانند  ینکینز[4]  و مک ادام [5]  که توجه اساسی خود را به استراتژی جنبش های اجتماعی معطوف  می کنند و جنبش ها را به عنو ان نمایندگان و پیشبران[6]  دگرگونی اجتماعی[7] می دانند،  بر این  اصل تکیه دارند که  در جنبش های  اجتماعی  آن گروه  از کنش گران  به  اهدافشان نائل می گردند که  قادر باشند  منا بع[8]  اجتماعی و انسانی  را در حد  بالا و چشمگیری  بسیج کنند  و به حرکت درآورند.  منظور طرفداران این  نظریه از منا بع  اجتماعی  به  ویژه   پشتیبانی و کوشش گروه های مختلف اجتماعی و افراد  می باشد (مییته، ص 31)[9]. همچنین بخشی از طرفداران نظریه ی «بسیج منابع» که خود را وابستگان  تئوری «روند سیاسی»[10] میدانند ، معتقدند که منشا و مبدا جنبش های  اجتماعی  نوعی واکنش  و پاسخ  جمعی و مشترک[11]  قشر یا قشرهایی از اجتماع   به  ساختار و به شرایط  خاص، ولی مساعد موجود می باشند (تارروو[12]). منظور از شرایط  خاص و مساعد اما  به هیچ روی  بهبود قانونی، رسمی[13] و دائمی  نیست.  بلکه شرایط خاص و مساعد، موقعیت هایی اتفاقی و کوتاه مدت را در بر می گیرند و باعث می شوند که  کنشگران یک  جنبش اجتماعی  جرات  وامکان جهش یابند.

در مقاله ی پیش روی با تکیه  بر این  سه نظریه  سعی بر بررسی و  توضیح  جنبش زنان ایران می گردد.

جنبش زنان ایران  یک  بار در دوران مشروطه  و یک بار در فرایافت گفتمان «اصلاحات»[14] در دهه های 70 و 80 خورشیدی به صورت مشهودی ظهور کرد.  مبدا و منشا  پیدایش آن، هر دو بار در پیوند مستقیم با فعل و انفعالات سیاسی موجود زمان و گفتمان های  جاری صورت  گرفت. با انطباق  نظریه ی «روند سیاسی» بر چگونگی ظهور جنبش زنان ایران روشن می گردد  که این جنبش  به عنوان یک جنبش اجتماعی در پیدایش خود  یک واکنش به شرایط  سیاسی  و تاریخی دورانی بود که  جو سیاسی و تاریخی، فرایافتی مساعد برای ظهور این جنبش را ایجاد کرده بود. لازم به تذکر است که منظور از «فرایافت مساعد» به هیچ روی همگونی شرایط  سیاسی  با مطالبات  یک  جنبش  نیست.  روشن است که  نه در فضای استبدادی عصر قاجار و نه درعصر بنیادگرایان اسلامی هیچگونه تغییرات  پایه ای و رسمی، که جنبش زنان بتواند بر آنان تکیه کرده و ظهور یابد رخ نداده بودند. بلکه گفتمان های جاری در این دو دوره،  که خود در پیوند متقابل با جنبش های اجتماعی گسترش یافته بودند ودر پی آن فعل و انفعالات سیاسی و تغییرات کوتاه مدت در سیستم حکومتی،  فضا و فرایافتی مساعد برای تکوین جنبش های اجتماعی ایجاد کرده و به آنان امکان جهش داده بودند.

با اتکا به نظریه ی «روند سیاسی» می توان مشخصه ی محوری جنبش زنان ایران از دوران مشروطه  تا کنون، یعنی خود جوش بودن و حالت  سیالی آن را، توضیح داد. بدان مفهوم  که جنبش زنان هر بار به عنوان کنش و حرکت در مقابل محدودیت ها و پدیده های سیاسی و تاریخی  پا  به عرصه ی  وجود می گذارد و بدین ترتیب در طبیعتش و قائم به ذات خویش خود جوش است. جبر و روند  پدیده های تاریخی و سیاسی ضمن اینکه  باعث افزایش نقاط  مشترک زنان می شوند، آنان را ترغیب و وادار به حرکت گروهی نیز می کنند.

جنبش زنان ایران به سبب نقش حیاتی و حساسی که دارد، در روند  کنونی حیاتش، همانند دوران مشروطه و مبارزات نهضت ملی، مدل مبارزاتی جدید و ملموسی به بار آورده است. مدل مبارزاتی کارکردی[15] و ملموس جنبش زنان در روش و چگونگی برخورد آن  با  محدودیت ها، قوانین و پدیده های اجتماعی مشهود میشود، که آقای مسعود بهنود آن را در مقاله شان تحت عنوان «برای هشت مارس دستبندهائی، نه از زر و سیم»   بدین صورت شرح میدهند: «درتاریخ مذکر بی رغبت  نوشتند از تظاهرات زنان  در برابر شمس العماره که وقتی قابلمه ها از زیر چادر بیرون کشیدند و با قاشق بر آن کوفتند،  یعنی که گرسنه ایم، اولین نافرمانی و اعتراض مدنی بود».  همچنین وی اشاره میکند به  ایستادگی زنان در مقابله  با  تانک کودتا در واقعه ی 28 مرداد در سه راه امین حضور. اگر دو مثال آقای مسعود بهنود را به عنوان دو نماد مبارزاتی زنان در صد سال گذشته برگزینیم، به وضوح آشکار می گردد که زنان ایرانی با کنش های مشخص و برنامه ریزی شده و کارکردگرایانه وارد میدان مبارزه  میشوند.

بازتاب بی نظیر جنبش زنان ایران در سالهای اخیر در عرصه ی  بین المللی و موفقیت آن در ایجاد شبکه بندی میان اقشار مختلف اجتماعی، چه در مناطق مختلف کشور و چه  با نهاد های فراکشوری، را می توان با بینش طرفداران نظریه ی «بسیج منابع» به عنوان موفقیت چشمگیر این جنبش در بسیج منابع و نیروهای انسانی دانست. جنبش زنان اگر چه تا کنون نتوانسته نظام حکوتی را به عقب براند، ولی موفقیت اش در این است که اقشار وسیعی از مردم را،  که در دهه های گذشته  با انفعا ل و سکوتشان  به  تقویت کنندگان نظام  حکومتی تبدیل شده بودند، از این نظام  بگیرد و در کنار خود به کنش و ابراز عقیده ترغیب کند. جنبش زنان گر چه  بازخوانی  قرآن را (هنوز) به  پیش نبرده و موفق در پیشبرد هدف تغییر قوانین نبوده،  ولی با زیر سوال بردن قوانین  شرعی، تابوی فرمانبرداری مطلق ازشریعت را  شکسته  واطاعت  از آن را محدود ساخته است. به جاست اگر بگوییم  شعار نافرمانی مدنی، که سالهای متوالی از جانب  بخش های مختلف اپوزیسیون  تبلیغ می شد، اما به علت  فقدان فرایافت سیاسی و مبارزاتی  به  سراندن روسری به عقب و عدم رعایت  اونیفورم اجباری تقلیل یافته  بود، تحت فرایافت  سیاسی و مطالبات جنبش زنان نه تنها به یک اصل قابل اجرا تبدیل گردیده، بلکه از محدوده ی روپوش و روسری به مراتب فراتر رفته و به نافرمانی از قانون شرع  گسترش یافته است. گر چه بسیار عجولانه خواهد بود اگر این  گونه رهیافت ها را با  بینش طرفداران نظریه ی «بسیج منابع» به عنوان «دگرگونی اجتماعی» به مفهوم کلاسیک مورد نظر این نظریه پردازان  تلقی کنیم. اما واضح و آشکار است که  طبق  نظریه ی «بسیج منابع» جنبش زنان به عنوان نماینده و پیشبر دگرگونی اجتماعی، به ویژه با موفقیت اش در به حرکت  درآورن  نیروهای انسانی و جلب  پشتیبانی و کوشش گروه های مختلف اجتماعی، قدمی بسیار اساسی و پایه ای در مسیر دگرگونی  اجتماعی برداشته است.

روح سیال وحرکتی جنبش زنان از یک سو و فعالیت های کارکردی آن از سوی دیگر امکان نفوذش را در میان اقشار مختلف  تشدید و توسعه داده و همچنین امکان همگونی آن با روحیات، فرهنگ و فضای تباری جامعه را  میسر کرده اند.  مجموعه ی این مشخصات زمینه ای مساعد برای رشد و اعتبار نافذ و جذاب  مستمر جنبش زنان در اجتماع  می باشد.  پیگیری و پیشبرد برنامه های کارکردی در میان اقشار مختلف  اجتماع،  به ویژه  در دو سه  سال گذشته  به طور مثال از کانال کمپین یک میلیون امضا، تایید نظریه ی کیم دونگ چون، جامعه شناس کره ای است، مبنی بر اینکه در کشورهای جهان سوم نهضت های اجتماعی بین قشر روشنفکر وطبقات مختلف اجتماع  رابطه برقرار ساخته  و توسط  فعالیت مشترک اینان رشد می یابند. نکته ی بسیار اساسی و قابل توجه دراینجا، موفقیت  جنبش زنان ایران نه تنها در گوناگونی اقشار مختلف اجتماعی است که  به کنش ترغیب شده اند، بلکه همچنین در بستر وسیع کنش ها می باشد. البته بحث در مورد وسعت منابع  بسیج شده به تحقیقات گسترده تری نیاز دارد.

مشخصه ی دیگر جنبش زنان ایران عدم جهت گیری ایدئولوژیک آن است. این جنبش  ضمن آنکه در مقابل ایدئولوژی حاکم و دولتی  قد برافراشته، آرمان های عدالت خواهی و برابری طلبی خود را در هیچگونه  فرایافت  ایدئولوژیک  نمی گنجاند. نکته ی بارز در اینجا  این است که جنبش زنان به دلیل ساختار حرکتی و خود جوش اش و ایدئولوژیک  نبودنش هیچگاه  فرم سازمان به خود نگرفته است. همچنین این جنبش از سویی به علت  خواست ها و مطالبات مشخص اش[16] واز سوی یگر بنا بر بافت اجتماعی اش و همچنین  به  موازات آن  بر اساس صداقت اش  در آرمان های انتخابی  خود، خود  را  درگیر کشمکش های قدرت طلبی نمی کند، نه  در چارچوب درونی خود و نه  در ارتباط  با ساز و کار قدرت حکومتی  و دولتی. البته این به معنا ی عدم وجود  پدیده ی رقابت درون تشکیلاتی برای قدرت  یابی  نیست، بلکه حاکی از آن است  که ساختار این  جنبش،  تمرکز به رقابت برای  قدرت  را محدود،  و دستیابی  به اهداف  و اجرای برنامه های کارکردی را اولویت می بخشد. برخلاف این سوء تعبیر که در صفوف زنان بنابرهمبستگی جنسیتی و تجربه ی مشترک «ستم فضاعف» ،  سلسله مراتب[17] و قدرت طلبی  شکل نمی گیرد،  می بایست اذعان داشت که، نبود و یا  کمرنگی  پدیده های سلسله مراتب و قدرت طلبی  نتیجه ی مشخصه های نامبرده ی جنبش زنان است و نه همبستگی زنانه.  بدین روی ساختارهای نامبرده در اینجا  بر خلاف ساختارهای ذهنی و الگو برداری شده ی سازمانی، که توجه و انرژی افراد را به  درون سازمان و به  جمع خودی سوق می دهند، نگاه  کنش گران و فعالین  جنبش زنان را  به محیط  بیرون جهت داده و  برقراری ارتباط  با دنیای  بیرون را میسر می سازند.

دراین رابطه جنبش زنان با گشودن باب  بحث و گفتگو در مورد کشمکش های[18] درون  جنبش  و رقابت  پنهانی و پوشیده[19] ، صداقت و صراحت در اذعان  به  وجود قدرت طلبی و رقابت خود آگاه و ناخودآگاه  به  مقابله  با  این گونه  پدیده ها  پرداخته[20]  و کوشش بر حفظ  جنبش در مقابل خطرات و مضرات تمرکز به قدرت طلبی می ورزد.

اگر چه جنبش زنان پیوسته با فوران  و افزایش مطالبات اش،  با محدودیت ها و موانع سختی همچون عدم اعطای حق رای به زنان در دوران مشروطه، انحلال جمعیت زنان در عصر رضا  شاه و اجرای سلسله  قوانین شرعی زن ستیزدر نظام ولایتی روبرو گردیده، اما در یک  بازنگری به صد سال گذشته  مشاهده می کنیم  که جنبش زنان به دلیل ساختارش همواره پیشرفت داشته،  تا جایی که حتا پتانسیل دیگر نیرو ها را به خود جذب کرده. همچنین با  انگشت  گذاشتن به موضوعات خاص و مشخص، با کوشش و مبارزه برای مطالبات حیاتی و ملموس، مفهوم  مبارزه را از حالت ذهنی، ایده آلی، شعاری و کلیتی  به در آورده و به آن فرم و چارچوب عملی، قابل لمس و قابل رویت  بخشیده است. در نتیجه ی این روند  گفتمان زنان از حالت یک پدیده ی انتلکتوئلی و روشن فکرمابانه  به  یک  گفتمان مردمی، ملموس و روزمره  تبدیل  گردیده است.  از این روی به دور از واقعیت نیست اگر بگوییم  که جنبش زنان در میان طیف  وسیع  اپوزیسیون، از دگراند یش تا نیروهای مخالف رژیم و اپوزیسیون برون مرز ، از دیگر نیروها موفق تر است.

اگر داده های موجود در مورد جنبش زنان ایران را  با  نظریه های  بحث شده  در بالا ارزیابی نمائیم، حاصل آن است که جنبش زنان  ایران  با  تکیه  بر استراتژی و روشی که  تا  کنون داشته، در دراز مدت  قادر به  کانالیزه کردن و پیشبرد  یک  دگرگونی اجتماعی خواهد بود. زیرا این جنبش تا کنون در نطفه بندی و شکل گیری  نظریات  سیاسی و اجتماعی، که مبدا و منشایی برای  پیشبرد  یک  دگرگونی اجتماعی میباشند،  نقش بسیار به سزایی ایفا کرده است.

آسمان مقدم

ماخذ:

برای هشت مارس دستبندهائی، نه از زر و سیم /مسعود بهنود / ادوار نیوز

http://www.we-change.org/spip.php?article1793

Jenkins 1983

Kim Dong Chun, 1997

Mc Adam et al, 1988

Miethe, 1999

 Tarrow: 1991


[1] Kim Dong-chun, 1997

[2] Hee – Young Yi, 2005

[3] Resource mobilization

[4] Jenkins, 1983

[5] McAdam, 1988

[6] Agents

[7] Social transformation

[8] Resource

[9] Miethe, 1999

[10] Political process

[11] Collective

[12] Tarrow, 1991

[13] Formal

[14] Reform

[15] Functional

[16] Concrete

[17] Hierarchy

[18] Conflict

[19] Latent

 

 
 
بازگشت به صفحه اول

رجوع به مطالب مشابه