بازگشت به صفحه اول

 

 
 

سرنوشت کودکان را به دست اما و اگرهای قضایی نسپارید

گفتگوی مدرسه فمینیستی با شیرین عبادی

9 خرداد 1387

سال هاست که شیرین عبادی و دیگر همکاران وی در انجمن حمایت از حقوق کودکان و کانون مدافعان حقوق بشر در اعتراض به حکم اعدام کودکان زیر هیجده سال تلاش های بسیاری کرده است. مدرسه فمینیستی در آستانه 22 خرداد و با تاکید بر خواست تغییر قوانین تبعیض آمیز از جمله سن مسئولیت کیفری با شیرین عبادی به گفتگو نشسته است .

مدرسه فمینیستی : خانم عبادی ممکن است در مورد سن مسئولیت کیفری در ایران توضیحاتی بفرمایید؟

شیرین عبادی : در قانون مجازات ایران، سن مسئولیت کیفری برای پسران ۱۵ سال قمری و برای دختران 9 سال تمام قید شده است و چون سال قمری 10 روز کمتر از سال شمسی است گاه کودک پیش از آنکه طبق سن شناسنامه ای به این حد برسد نیز مورد مجازات قرار می گیرد.

مدرسه فمینیستی : واکنش و عملکرد مدافعین حقوق بشر نسبت به این نوع نگاه به کودکان در ایران چگونه بوده است و تا چه حد توجه افکار جهانی بشردوستانه را جلب کرده است ؟

شیرین عبادی : از حدود بیست سال قبل جامعه بین المللی و مدافعان حقوق بشرنسبت به قانون اعدام و به ویژه به اعدام افراد کمتر از هیجده سال معترض بوده اند. من در جلسات مختلفی که دریونیسف و سایر ارگان های سازمان ملل متحد تشکیل می شد، اعتراض خودم را اعلام می کردم و دیگرمدافعان حقوق بشر در ایران نیز پی گیرانه سعی در لغو قانونی داشتند که اعدام خردسالان را موجه می دانست . از جمله اقدامات انجمن حمایت از حقوق کودکان بسیار پی گیرانه بوده است و حتی من در سال 1383 فراخوانی برای تجمعی در پارک لاله دادم که درآن فراخوان از تمام افرادی که مخالف اعدام افراد کمتر از 18 سال بودند، دعوت کردم که با حضوردر پارک لاله اعتراض خودرانشان دهند. تعداد زیادی از گروه ها و فعالین مدنی حمایت خودرا از این تجمع اعلام کردند اما متاسفانه وزارت کشور اجازه این تجمع حقوقی و مسالمت آمیز را نداد و اعلام کرد که حضور در این تجمع باعث دستگیری افراد شرکت کننده خواهد شد . از آنجایی که من همواره معتقدم درفعالیت های مدنی بایستی از خشونت پرهیز شود با موافقت دوستان و گروههای حامی این فراخوان ؛ از تجمع صرفنظر شد ولی با نوشتن چندین مقاله وبرگزاری سمینارهای مختلف مخالفت خودرا اعلام کردیم و در عین حال وکلایی که با انجمن همکاری می کردند و درراس آنها نسرین ستوده وکیل محترم دادگستری با قبول وکالت کودکانی که در معرض اعدام بودند همواره در صدد بودیم که اعتراضات خودرابه گوش مقامات دولتی و بین المللی برسانیم.

مدرسه فمینیستی : آیا شما پاسخی هم نسبت به این اقدامات وسیع خود گرفتید ؟

شیرین عبادی : در مجامع بین المللی و حقوق بشری هرگاه مقامات جمهوری اسلامی مورد سوال قرار می گرفتند همیشه یک پاسخ می دادند مبنی بر اینکه قانونی در دست تهیه است که اعدام افراد زیر هیجده سال را به زودی ممنوع اعلام خواهد کرد و جای نگرانی نیست. این جواب موجب فروکش کردن تب بین المللی می شد تا اینکه مجددا فرد دیگری اعدام می شد و دوباره این بحث اوج می گرفت . تا سال گذشته مجمع عمومی سازمان ملل متحد مصوبه ای را به تصویب رساند که ازکشورها درخواست می کرد که مجازات اعدام ممنوع شود و به طور مشخص اعدام زیر هیجده سال ممنوع اعلام شد.ولی در حال حاضر درکشورهایی مانند ایران ، عربستان سعودی ، یمن ، پاکستان ، و معدودی از ایالات کشور امریکا متاسفانه این قانون همچنان اجرا می شود. و در سال گذشته ایران بیشترین اعدام زیر هیجده سال را به نسبت کشورهای دیگر داشته است.

مدرسه فمینیستی : آیا رئیس قوه قضاییه می تواند مستقلا مانع اعدام افراد خردسال شود؟

شیرین عبادی : به موجب قانون وقتی که حکم اعدام در هر موردی برای خردسال یا بزرگسال صادر می شود برای اجازه اعدام، پرونده نزد آقای شاهرودی می رود و پس از " استیذان" حکم صادره اجرا می شود. زمانی رییس قوه قضاییه می تواند مانع اجرای حکم شود که تشخیص دهد حکم صادره بر خلاف قانون بوده است و چون متاسفانه طبق مقررات قانونی، سن مسئولیت کیفری درایران برای پسران 15 سال و برای دختران 9 سال تمام است، دادگاهی که حکم اعدام را صادر کرده نه تنها مرتکب خلاف قانونی نشده است بلکه قانون جمهوری اسلامی را رعایت کرده است. و آقای شاهرودی به این ترتیب اجازه جلوگیری اجرای قانون را ندارد. و تنها راه حل موجود ، اصلاح قوانین کیفری است به نحوی که صراحتا صدور حکم اعدام برای افراد کمتر از هیجده سال ممنوع گردد.

مدرسه فمینیستی: اخیرا اینجا و آنجا شنیده می شودکه قانونی در دست تدوین است که می تواند مانع از اعدام زیر هیجده سال شود نظر شما درباره پخش این خبر چیست ؟

شیرین عبادی : از سال ها قبل قوه قضاییه اعلام کرده که قانون جدیدی برای مجازات اطفال خطاکار در دست تهیه و تدوین است اما این قانون سالها به درازا کشید تا اینکه 4 سال قبل اعلام کردند که این قانون نهایی شده و آنرا به مجلس شورای اسلامی فرستادند و باعث تعجب است که قانونی به این اهمیت تاکنون به تصویب نهایی نرسیده است و اما و اگرهایی برای آن منظور کرده اند که معلوم نیست قانون تصمیم گیرنده است یا افراد . لازم به یادآوری است که اززمان اعلام این مسئله حدود 97% کودکانی که تاکنون محکوم به اعدام شده اند در اجرای حکم قصاص بوده است و در قانون جدید صحبتی از قصاص نمی شود. به عبارت دیگر " اعدام " و "قصاص" دومقوله جدا هستند و افراد کمتر از هیجده سال باید صراحتا هم از اعدام و هم از قصاص معاف گردند.

در این جا من توجه تمامی حقوقدانان و قضات ایرانی را به این نکته جلب میکنم که درسال 1304 زمانی که مرحوم مدرس در مجلس مسئول تطبیق قوانین با اسلام بود، قوانین ناظر بر شیوه مجازات افراد کمتر از هیجده سال به این گونه به تصویب رسید که این افراد حتی اگر مرتکب قتل می شدند دادگاه می توانست حداکثر 5 سال حبس تعیین کند.

حال سوال این است که آیا در سال 1387 قوانین ما بایستی از سال 1304 عقب تر باشد؟ و سوال دیگر اینکه آیا ما به اجتهاد شادروان مدرس شک داریم؟ چگونه است که قانونی که سال 1304 به تایید رسیده بود و تطبیق آن را با اسلام گواهی کرده بودند در سال 1387 قوه قضاییه وپارلمان ایران مورد تردید قرار می دهند؟ و تردید دارند از اینکه قانونی را به تصویب برسانند که در آن صراحتا قید شده باشد حداکثر مجازات افرادی که کمتراز 18 سال دارند بیش از 5 سال زندان نیست و بدین ترتیب سرنوشت کودکان را با این قانون یکسره کننند و به دست اما و اگرها ی قضایی نسپارند .

----

من فرزند تمامی به تیرک اعدام بسته شدگان هستم...

عابد توانچه

• من هم خون تمام انسانهایی هستم که باد جسدهاشان را بر طناب دار رقصاند. هویت من بر گورهای سیمانی بی نشان نقش بسته است... من پیرو تمام گمنامان زمینم. همراه خردِ شورندگان بر علیه وضعیت موجود، بر علیه دنیای فقر و بندگی ...
اخبار روز: www.akhbar-rooz.com
آدينه  ۱۰ خرداد ۱٣٨۷ -  ٣۰ می ۲۰۰٨
 

بازداشتگاه پلیس امنیت، بند ویژه ی اطلاعات سپاه ، بازداشتگاه ویژه ی وزارت اطلاعات و فردا ....
من این روزها حال عجیبی دارم. روزها بوی خون می دهند و شبها آکنده اند از سکوت و انتظار. این روزها نیمه های شب یا دمدمه ی صبح همیشه قبل از خواب از خودم می پرسم « از زندان می ترسی؟» و جواب تا به حال همیشه این بوده که « هرگز.» پس حکایت اینگونه گذشتن روزها چیست؟
من معمولا وقتی شبها خواب می بینم که تمام روز را با مسئله ای حل نشده و حاد دست به گریبان باشم. این روزها پس از مدتها دوباره هر شب خواب می بینم. کابوسهایی از جنس واقعیت، یقین و آینده! این روزها مدام خواب می بینم که دوباره به بند کشیده شده ایم. همه ی رفقا با هم. در ۲۰۹ ، ٣۲۵ و مکانهای دیگر. هر چه هست میله است و انفرادی و شکنجه و تمام رفقا یکجا دور هم بی هیچ کم و کاستی.
صبحها قبل از آنکه چشمانم را باز کنم یکبار دیگر به تمام آنچه که در خواب دیده ام فکر می کنم. یک روز به بدنهای له شده مان در اوین ، یک روز به جاسوسی که تمام انسانیتش را به پول و آزادی ظاهری فروخت، یک روز به فریادهای فرهاد در زیر دستگاه شک الکتریکی، یک روز به زمزمه ی سرودهایمان در سلول ، یک روز به نگاه مغرورانه ی پسران و دیگر روز به نگاه پر از خشم دختران، یک روز خواب مادرم را می بینم که برای ملاقاتم آمده و زندانبان به او فحاشی می کند و یک روز خواب پدرم را که اعلامیه فوتش را در زندان جلویم می اندازند. من روزها مدام خواب می بینم و این خوابها تمامی ندارد....
انسانها تنها یکبار فرصت زندگی بر روی این کره خاکی را بدست می آورند و مرگ پایان این فرصت گرانبهاست. مرگ بی هیچ خبری از راه میرسد و بلیط مسافرت را باطل می کند. ایستگاه آخر همان صندلی است که نشسته ای و تمام. انسانها می میرند. در رخت خواب، در بستر بیماری، در تصادف رانندگی، پر خوری، چربی خون بالا، فشار خون بالا، فشارهای روحی و روانی زنگی ماشینی و عده ای هم در اوج بودنشان کشته می شوند.شهید عقیده ی خود می شوند. تمام لذت این زندگی دقیقا در همین است که همه جا و در هر لحظه خطر «نبودن» این «بودن» را تهدید می کند.
کسانی هستند که آرامش را در کر بودن، کور بودن و سکوت می دانند. اینان چنان قوانین زندگی وضع شده توسط خدایان سرمایه را تن داده اند که دیگر حتی در آرزوهاشان هم خیال دوری از دنیایی بهتر و زندگی دگرگونه تر نیست. « دانان کل همه چیز دان » ما را از نادرستی راهمان می گویند و «پیران از تکاپو افتاده» هشدار می دهند از «نشدن» و «ممکن نبودن». لیبرالها ما را به نادانی متهم می کنند و فرد گرایان ما را به سرگرم بودن به منافع شخصی دعوت می کنند. این بازار مکاره پرهیاهوست. همه جا برای حفظ وضعیت موجود عر می زنند و سینه چاک می دهند و جوابی نمی دهند که آیا در این بازرا مکاره متاعی به نام آرامش، زندگی، پر شدن، درستی، حقیقتو در یک کلام آزادی و برابری یافت می شود یا نه؟
در زنده بودن شما هرگز زندگی کردنی نیست. برابری راز مرگ دنیای سراسر نابرابری و بی عدالتی شماست. حقیقت برای شما تصورات کودکانه ای است برای فرار از تمام دردها و رنجها و حقایق. شما خود را آزاد می دانید اما آزاد بودن در بدوی ترین خاسته هایی را آزادی می دانید که چیزی نیست جز مخدری برای تشکیل خلا همیشگی در وجود شما و نمی دانید که به واقع حتی در رسیدن به این نیازهای کم شمار هم آزاد نیستید و در تار و پود محدودیتهای نامرئی دنیای سرمایه گرفتارید.
من قدر زندگی را بهتر از شما می دانم.
این روزها از هر لحظه ای برای فرو رفتم در ژرفای وجودم استفاده می کنم. مدام افکار خودم را بازخوانی می کنم و در هر دم و بازدمی با ولعی سیری ناپذیر جهانبینی ام را کاملتر و کاملتر به درون ریه هایم می کشم. این روزها به سختی و ستبری اراده ام در راه تنها انتخاب انسانی موجود ایمان کاملتری دارم. من این روزها غرق دریافت از تمام جهان هستم.سوار بر موتور سیکلت با هر جاده ای همراه می شوم. به چهره ی تک تک انسانهایی که می بینم خیره می شوم و به اندازه ی کشیدن نصف جیره ی روزانه ی توتونم از فراز کوه مشرف به گورستان شهر، بی ارزشی زندگی شما را می بینم که هر چه فرار می کنید بیشتر فرو می روید و هرچه می اندوزید تنها کمک می کند سنگ گور شما را سنگین تر و کلفت تر می کند. وقتی تصور می کنم در هنگام مرگ چگونه پوچی دل بستن به آسمان و زمین را با تک تک سلولهایتان درک می کنید از سرنوشتتان اندوهگین می شوم و به انتخاب خود می بالم و آن سختی و رنج و ترسی که شما را از ما دور می کند به جان و دل میخرم.
اگر با گزمگان تباری است از تیغ و شلاق و زندان و اگر با خدایان دنیای شما تباری است از ثروت و سرمایه چه باک که مرا نیز تباری است از حقیقت و مبارزه و نسل من هدیه کنندگان خونند بی پرسش از عقیده و ایمان.
من فرزند تمامی به تیرک اعدام بسته شدگانی هستم که سرب داغ سینه اشان را شکافت. من هم خون تمام انسانهایی هستم که باد جسدهاشان را بر طناب دار رقصاند. هویت من بر گورهای سیمانی بی نشان نقش بسته است. نجوای من طنین سرودهایی است که در دل جنگلها و کوه های بی شمار سرزمین سوخته ی من از حنجره ی اراده های آگاهِ مسلحِ سینه ستبر فریاد کشیده شده است. من پیرو تمام گمنامان زمینم. همراه خردِ شورندگان بر علیه وضعیت موجود، بر علیه دنیای فقر و بندگی.
بدانید در خانه، دانشگاه، کارخانه، جامعه و حتی در زندان زندگی برای ما سراسر مبارزه است. مبارزه ای برای پیروزی نه برای بقا که اگر ما را سوادی بقا در سر بود از کشته های ما پشته نمی ساختند.
بزنگاه ها و بالا و پائین این روزهای پر آشوب کسانی که به وقت عمل در هنگامه ی خشم جلادان به لانه های خود خزیده بودند و سکوت پیشه کرده بودند کم کَمک از سوراخهای تاریکشان بیرون کشیده است. دیگر طرف ما تنها شب نیست، سپاهی از دسیسه چینان منفعت طلب نیز بر ما تیغ کشیده اند. آنهایی که در کنج های امن خود شکنجه و اسارت ما را با لذت نظاره گر بودند اکنون برای دریافت مجوز آفتابی بودن طومار تهمت و ناروا و دروغ نسبت به آزادی خواهان و برابری طلبان را برای خوش خدمتی به پادشاهی ظلم پیشکش می کنند. ما را چه باکی؟ کتاب تاریخ ما صفحاتی با شماره ی ۵٨،۵۹،۶۰،۶۱،۶۲و۶٣ دارد که به ما می آموزد چگونه خود را از تنگه ی جهل، خیانتها و دشمنیهای شما به سلامت عبور دهیم. ما اگر چه دشمنان قسم خورده ی سنتهای پوسیده ی دنیای کهن هستیم اما در کوله بار تجربه ی مبارزان سنتهایی است که از به کار بستن آن اِبایی نداریم. خوش رقصی و طنازی شما در حضور صاحبان قدرت بی پاسخ نخواهد ماند. زین پس هر زخمی را با زخم و هر ضربه ای را باضربه ای پاسخ خواهیم داد. از کنار کوچکترین شرارتهای شما بی پاسخ عبور نخواهیم کرد با هر ضربه ای بر قلب شب، زخمی نیز بر دل سیاه شما خواهیم نشاند. اگر به دروغ ما را به چیزی متهم سازید واقعیتهای شما را به درستی عیان خواهیم کرد. کلام شما را با کلام و عمل شما را با عمل جبران خواهیم کرد.
رفیقی امروز به تلخی پرسید که :«چرا فعلا؟» حق گفت و پاسخ ما این است که زین پس «اکنون». مدتی قلم به نجوای دل گرداندیم اما زین پس به پشتوانه ی عقل بران تیزی قلم ما صفحه ی کاغذ را خواهد تراشید.

----

دستگیری بهاییان/ این بار در یزد

بر اساس آخرین گزارشات دریافتی ، ساعت 10 صبح پنج شنبه مورخه 9/3/87 ، دو اتومبیل از سوی اداره اطلاعات یزد وارد محل کار آقای "مهران بندی" شدند. ایشان یک شرکت کامپیوتری را به نام "کمند" اداره میکردند که پخش عمده برخی قطعات رایانه را نیز بعهده داشتند.

وقتی ماموران وارد محل میشوند به کارکنان آقای بندی دستور میدهند که تمامی وسایل شخصیشان را جمع کرده، ببرند. پس از خروج کارکنان ، آقای مهران بندی را در دفتر نگه داشته و خود مشغول به تفحص میگردند.

این تفتیش حدوداً یک ساعت به طول میانجامد که در نهایت با جمع آوری سامانه های رایانه ای مربوط به شرکت به پایان میرسد. در پایان ایشان را از دفترخارج کرده و با تماس و هماهنگی با نیروی انتظامی درب محل را پلمب مینمایند و ایشان را به مکان نامعلومی منتقل میکنند، هر چند که اخبار غیر رسمی از انتقال ایشان به اداره اطلاعات یزد حکایت دارد.

از سوی دیگر در همان زمان عده ای دیگر نیز به منزل شخصی ایشان وارد میشوند و بعد از تفتیش، کامپیوتر و اجناسی دیگر را با خود میبرند. از دلیل بازداشت و اتهام آقای بندی هیچگونه اطلاعی در دست نمییباشد. شایان ذکر است آقای بندی چهاردهمین پیرو بهائیت است که در طی ده روز اخیر از سوی نیروهای امنیتی بازداشت گردیده است.

----

حكم حبس براي دو دانشجوي كرمانشاهي / پارسا كرمانيان و عليرضا حيدري

بر اساس گزارشات دریافتی روز سه‌شنبه 31 ارديبهشت ماه جلسه‌ رسيدگي به اتهام پارسا كرمانيان(كرمانجيان) و عليرضا حيدري ، دانشجويان چپگراي دانشگاه آزاد كرمانشاه به اتهام "تبليغ عليه نظام" در شعبه 1 دادگاه انقلاب كرمانشاه به ‌صورت غیر علنی برگزار گردید و قاضی باهنر، در احكامي مشابه هريك از اين دو دانشجو را به تحمل يك سال حبس كه پنج ماه از آن به‌مدت پنج سال به حالت تعليق درمي‌آيد محكوم كرد.

اين دادگاه بدون حضور وكيل و به ‌صورت غيرعلني برگزار گردید و هر دو دانشجو بدون حكم كتبي و اطلاع قبلي و به‌صورت تلفني به دادگاه انقلاب فراخوانده شدند و در طی جلسه‌اي بسيار كوتاه به تحمل حبس محكوم گردیدند.

اين دو دانشجو پس از برگزاري مراسم روز دانشجو در 16 آذر ماه 1386 در دانشگاه آزاد كرمانشاه و در موج دستگيري‌هاي گسترده در آذر و دي 86 دستگير شده و مدتي را در سلول‌هاي انفرادي اطلاعات سپاه كرمانشاه گذرانده بودند.

 

 
 
بازگشت به صفحه اول

رجوع به مطالب مشابه