|
بنام خداوند جان و خرد
دادنامه دبیر
اخراجی آموزش پرورش و شهروند رد صلاحیت شده مجلس هشتم
هیات گزینش استان خراسان
پیروی نامه شماره 11/
80556 مورخ 21/2/87 که پس از سال ها تدریس در آموزش و پرورش و دو سال بلاتکلیفی
بدون گرفتن حقوق و مزایا، از آن سازمان اخراج شده، به استحضار می رساند؛ اینجانب
نسبت به کارکرد و رای بیدادگرانهی آن هیات اعتراض داشته و خواهان تغییر بنیادین در
نگرش و کارکرد آن هیات می باشم.
با توجه به انسانهای
آزاده و درست کار در هیات گزینش، روی سخنم با آن دسته از افرادیست
که با تفکرات قرون وسطایی به صورت ناعادلانه و مغرضانه و در پی عقده گشایی ها در
تلاشند تا نهاد مقدس آموزش و پرورش را تصفیه کنند.
بایسته است توجه داشت
که دیدگاه های قرون وسطایی به تاریخ پیوسته است و امروز با آن دیدگاه ها نمی توان
در کار آموزش و پرورش یک ملت کوشید.
دنیای امروز متعلق به
جوامعی است که به دانش و علم و معرفت بها می دهند و برای پیشرفت و تعالی انسانها
می کوشند. متاسفانه دیدگاههای
حاکم بر این سیستم، دیدگاههای
کهنه و پوسیدهایست
که سال هاست تاریخ مصرفش گذشته است. سیستمی که به جای پرورش استعدادها در نابودی آنها
می کوشد و هر ساله هزاران تن از فرزندان این سرزمین را با صرف هزینههای
بسیار سنگین به مرداب نابودی می افکند، نمی تواند برای پیشرفت و رشد یک کشور کار
ساز باشد و این گناه بزرگ به گردن متولیان این امر است که سرمایههای
این کشور را بر باد می دهند.
دلسوزی مسخره شما آدمی
را به خنده وا می دارد. من در روستایی درس دادهام
که مردمش از آب خوردن هم محروم بودند و با کمترین امکانات و ابتداییترین وسایل
زندگی می کردند؛ ولی با این همه به دانش و علم و کسب معرفت بها می دادند اما از
آنجا که غم نان بر دوششان سنگینی می کرد به اجبار راه ترک تحصیل فرزندانشان را در
پیش می گرفتند تا از نیروی کار خود بهره برند تا شاید قرص نان بیشتری سر سفره
هایشان باشد. شاگردان با استعدادی که به خاطر نداشتن پول کافی برای خرید ابتدایی
ترین وسایل آموزشی مانند کتاب و مداد و ... به ناچار ترک تحصیل می کردند. این برای
کشوری که بر روی چاههای نفت خوابیده فاجعه است و برای کشوری که ادعای عدالت و
برابری دارد، رسوایی بزرگ. براستی اگر ذره ای دلتان برای مردم می سوخت در ریشه کنی
فقر و بهبود زندگی مردم می کوشیدید نه آن که در پی آن باشید که چه کسی چه می
اندیشد، چه می گوید و چه می کند.
عدالت در فقر برای
همه. عدالت در بی کاری برای همه؛ عدالت و برابری در گرانی برای همه؛ عدالت در
اعتیاد و... . شگفت انگیز است. ماخواهان اصلاح جهانیم در حالی که خود در خرواری از
مصیبت و بدبختی و مشکلات گرفتار آمادهایم.ما برای جهان دم از مهر می زنیم؛
مهرورزی می کنیم، اما مردم خودمان از مهر بی کاری و بی خانمانی و گرانی و ....
بهرمند می شوند. این مهر چنان غلیظ است که دل آدم را می زند. همانگونه که ما با
داشتن مدرک فوق لیسانس و نوشتن بیش از ده عنوان کتاب از آموزش و پرورش اخراج و در
انتخابات مجلس هشتم، فاقد صلاحیت شناخته می شویم و این داستان هزاران تن همانند من
است. این کارکردها، این پرسش را پیش می آورد که در این کشور چه می گذرد؟
دلسوزی مسخره شما گاه
آدم را به گریه وا می دارد؛ چرا که سیستم آموزشی شما ساختاری دارد که با تکیه بر
حافظه، هزاران دانش آموز نخبه را نابود می کند و پروشش دروغ و ریا و اعتیاد و... را
گسترش می دهد.
با این همه همکار شما در تهران به جای پرسش از تخصص، روش تدریس، کارکرد علمی، میزان
دانش و... به تفتیش عقاید می پردازد و از آزادی احزاب و گروه ها می پرسد، از
پاسداری از زبان فارسی می پرسد و... و در پایان می گوید:«چون شما افکار ملی دارید،
صلاحیت تدریس ندارید». شگفت انگیز است .
حتا اگر عرب ها و روس ها و انگلیسی ها و...هم در هیات گزینش بودند، این سخن را به
زبان نمی آوردند و بهانهای دیگر برای اخراج اینجانب می تراشیدند. براستی ما به کجا
می رویم؟
اگر داشتن آرا و
دیدگاههای میهن دوستانه و مردمی برای شما ننگ و خفت و خواری ست؛ برای ما افتخار
است. پس همان بهتر که به گوشهی خانههای خود بخزیم و با بیگانه پرستانی که میهن
دوستی و بر قراری حکومت مردم را گناه می دانند ، همکاری نکنیم. اما این داغ ننگ در
پیشگاه تاریخ بر پیشانی این سیستم خواهد ماند که معلمش را به خاطر آزادگی و عشق به
مردم و میهنش اخراج کرده است.تاریخ در مورد ما و شما داوری خواهد کرد.
هنگامی که اندیشه های
ملی پیش گروهی این چنین، محکوم باشد جای شگفتی نیست که کشورهایی که هنوز نیم قرن از
تشکیلشان نمی گذرد، ادعای ارضی داشته باشند؛ گروهایی در کشور خواهان جدایی
باشندو... . این ها نخستین پیامدهای سیاست های ضد ملی ست.
شاید شما درست می
گویید. چرا که اگر پدران و برادران شهیدمان که آرمانی مگر پاسداری از ایران و
باورهایشان را نداشتند و جانشان را فدای سر بلندی ایران و ایرانی نمی کردند، اینک
بر آن کرسی های پوسیده و کهنه تکیه نمی کردید و رجز نمی خواندید و با خرد ناقص خود
در ویرانی کشور نمی کوشیدید. حال این پرسش پیش می آید که شما با این ادعاهایتان به
هنگام جنگ کجا بودید؟ آنجا که دلیر مردان و زنان این سرزمین برای دفاع از این کشور
می جنگیدند ، شما کجا بودید؟ پاسخ این پرسش ها را خودتان بهتر می دانید! پس بهتر
است کاسه از آش داغ تر نشویید. کاش شهیدان زنده می شدند و می دیدند که فرزندان و
برادران و همرزمانشان و شهروندان این سرزمین را برای همان باورهایی که جنگیدهاند،
اخراج می کنند، رد صلاحیت(مجلس و شوراها) می کنند و... . براستی اگر آن ها زنده
بودند برای احقاق حق در برابر باطل می ایستادند و ما فرزندان آن مردانیم و به آرمان
های مقدسشان وفا دار.
به هر رو به عنوان یک
شهروند ایرانی که برای پاسداری از کیان این کشور خون داده است و اگر چنان شود،
دوباره خون خواهد داد و به عنوان وارثان این سرزمین به اعمال بیدادگرانهی شما
اعتراض کرده و خواهان تغییر رویه در کارکردها و دیدگاهایتان می باشم. چرا کارکردهای
شما نشان داده است چیزی جز ویرانی و نابسامانی و.. به ارمغان نمی آورد
اما از آن جا که
معلم تاریخم ناگزیر درس هایی از تاریخ را یادآوری می کنم تا چراغ راه همگان باشد.
شما که به اصطلاح
ادعای حکومت علی و علوی را دارید، اگر کمی به خود زحمت دهید و از پیله هایی که دور
خود تنیده اید در آیید و چند کتاب بخوانید، خواهید فهمید که کارهایتان هیچ شباهتی
با ایشان ندارد.در حکومت علی بن ابی طالب یک پیر زن یهودی از بیت المال به میزان یک
فرد مسلمان سهم می گرفت. اما در سیستم شما یک فرد مسلمان شیعه تنها به سبب اختلاف
نظر با شما، در بهترین حالت از همهی حقوق شهروندیاش محروم می شود. این کجا و آن
کجا؟!
در حکومت علی بن ابی
طالب، مخالفانش در مسجد کوفه در برابر مردم او را نقد می کردند، گاه دشنام می دادند
اما علی بن ابی طالب تنها پاسخ می داد و داوری را به مردم وا می گذاشت. تنها
هنگامی دست به شمشیر برد که آنان لشگر آراستند . اما شما در بهترین حالت او را از
همه حقوق شهروندیش محروم می کنید. آن کجا و این کجا؟!
تاریخ پند می دهد که
«حکومت با کفر می پاید ولی با بیداد هرگز» پس بدانید راهی را که در پیش گرفته اید
به ترکستان می رود. با بیداد و نا برابری و بر چسب زنی و هوچی گری به جایی نمی توان
رسید.
تاریخ درس می دهد که
به گونه ای رفتار کنید که اگر جایتان عوض شد و از عرش به فرش آمدید، با شما به
گونهای رفتار شود که شایستهی شان انسانی شما باشد. بی گمان چرخ گردون به یک گونه
نخواهد چرخید و زندگی فراز و فرود های فراوانی دارد.
تاریخ درس می دهد که
راه رشد و پیشرفت و ترقی در آزادی اندیشه و آرا و تحمل مخالف است و آنانی که در
برابر این بایستند، گرچه چند صباحی دنیا به کامشان باشد، اما مگر نام بد برای خود
نخریده و در تاریخ مگر خود خواه و خودکامه و مستبد ودیکتاتور لقب نخواهند گرفت.
تاریخ نشان داده است
که کسانی که از نردبان دین بالا رفته و بنام دین حکومت کرده اند چه بر سر دین و
مردم و... آورده اند. تاریخ گواهی می دهد که دین دارانی که از دین دکانی باز
کردهاند، در پی چند صباحی سود خود، چه جنایت ها نکردند و چه بیدادها که روا
نداشتند.
تاریخ نشان داده است
دین بیشتر از ناحیه همان کسانی ضربه خورده، که ادعای دین داریشان گوش فلک را کرده
است.
تاریخ درس می دهد
خوارجی که پیشانی هایشان از سجده های طولانی پینه بسته بود، چه از آب در آمدند و
بنام دین و اسلام و خدا چه کردند. خشک مقدسهایی که از دین، ظواهرش را دریافتند و
ریش بلند کردند و در پناه آن دست به جنایت ها زدند. مگر اسماعیل صفوی بنام دین وخدا
و پیغمبر در تبریز 20000 ایرانی را نکشت.مگر حسین بن علی در کربلا بنام دین و با
فتوای مفتیان ودینداران زر و زورپرست به خاک و خون کشیده نشد؟اکنون با این کردارتان
پرسش این است: شما در صحرای کربلا در کدام جبهه قرار می گرفتید؟حسینی بودید یا
یزیدی؟
این درسهای تاریخ
برای کسانیست که برای چند صباح زندگی دست به هر جنایتی می یازند تا جایگاه و
پایگاهشان را پاس دارند. شما در برابر همهی مردم ایران مسئولید که چنین خائنانه یا
نا آگاهانه آیندیشان را تباه می کنید.
شگفت انگیز است.
هنگامی که مدیر مدرسهای از دانش آموزان 20000ریال پول نفت خواسته بود، یکی از
شاگردانم سر کلاس گفت:« معلوم نیست دولت باید به ما پول نفت بدهد یا ما به دولت؟».
بعد در خبرها و گفتهها می شنویم که نفتکشی یک میلیون بشکه نفت قاچاق می کرده
است.فلان آقا و آقازاده صاحبان کارخانه ها و معادن و... اند.آنگاه فرزندان این
سرزمین به خاطر فقر درس نمی خوانند. به خاطر فقر خانواده ایرانی از هم می پاشد به
خاطر فقر... . و آنانی که درس می خوانند با مدرک های بالا بی کارند در عوض مافیای
اقتصادی، آقا ها و آقازاده ها، کارخانه دار و معدن دار و چند شغل و... .
آیندهی این سرزمین
روشن است. وقتی معلم و استادش به خاطر باور به آزادی اندیشه و آزادی احزاب و تساهل
و تسامح با اندیشه مخالف و... اخراج می شوند، پیداست در آن سیستم چه رشد پیدا خواهد
کرد و تاریخ گواه است که تعصب و ظاهر پرستی و ریا و مقدس مابی چه بر سر مردم یک
سرزمین و تمدن آن ها خواهد آورد. اکنون این پرسش به اندیشه راه می یابد که از این
همه بیداد به چه کسی و کجا باید شکایت برد و داد ستاند؟!
غلام همت آنم که زیر
چرخ کبود از هرچه رنگ تعلق پذیرد آزادم
نامه اخراجی شما برایم
یک افتخار است.درپیشگاه یزدان سر بلندم چرا که هم کاسه زاهد نمایان ظاهر پرست نشدم
وبرای چند صباحی زندگی، دست به هر کاری نزدم و خرسندم که همان حقوق ماهیانهام را
خرج و صرف دانش آموزانی کردم که مورد مهر و عدالت شما قرار گرفته بودند.
و در پیشگاه روان پدرم
سرافرازم که با خونش بازرگانی و شرافتش را وسیله ای برای بدست آوردن دنیا نکردم. با
ریا و دروغ در فریب مردم نکوشیدم و از دین مگر تعالی روانم بهرهای نبردم. بی گمان
زندگی در فقر و تنگدستی بسیار شرافتمندانه تر از آن است که با زاهدنمایان بی تقوا
هم پیاله شوم. هیچ گاه زندگی درویشانهام را با همهی دنیای شما و وسوسه های
دروغینش عوض نخواهم کرد.
و در پیشگاه وجدانم
آسوده ام که برای نانی و نامی به دانش آموزانم دروغ نگفتم و دروغ درس ندادم و با
زهد و ریای دروغین در فریبشان نکوشیدم و مگر اندیشه و گفتار نیک آموزش ندادم.
و اکنون همین بس که
برای ایمان به باورهایم و عشق به سرزمینم و مهر به مردم از همهی این دنیا بگذرم.
اکنون به عنوان فرزند کوچک ایران بزرگ خرسندم که هر چند اندک گامی در راه آگاهی،
آزادی و برابری در این سر زمین برداشتم.
کوروش
صالحی
22/3/1387 خورشیدی
رو نوشت:
- ریاست
مجلس خبرگان
-
دفتر ریاست جمهوری.
- ریاست مجمع تشخیص
مصلحت نظام.
- ریاست مجلس.
- وزیر آموزش و پرورش.
- هیات گزینش وزارت
آموزش و پرورش.
- ریاست آموزش و پرورش
استان خراسان.
- ریاست بخش رضویه.
- رسانه ها و مطبوعات.
|