|
مدافعان حقوق بشر در ايران: مجازات سنگسار را متوقف کنید
راديو فردا:
يک گروه مدافع حقوق بشر در ايران در گزارشی با اعلام اینکه هشت زن و يک مرد در ایران به سنگسار محکوم شده اند خواستار توقف اجرای احکام صادره شد.
شادی صدر از شبکه وکلای داوطلب در ايران که به احکام صادره اعتراض کرده است، می گويد، بيشتر محکومان افرادی بی سواد و از طبقات محروم جامعه اند.
وی می افزايد: محکومان در غياب وکيل مدافع مناسب، به سنگسار متهم شده اند. بر اساس قوانين اسلامی در ايران، در صورت ثابت شدن جرم زنای محصنه، قاضی می تواند برای فرد مجرم حکم سنگسار صادر کند.
نگرانی درباره اجرای هر لحظه حکم اعدام هشت زن و يک مرد در ايران که به سنگسار محکوم شده اند، وکلای آنها را وادار کرده تا از نهادهای حقوق بشری بين المللی درخواست کمک کنند.
زنان محکوم به اعدام در گروه سنی ۲۷ تا ۴۳ سال قرار دارند که به خاطر اتهاماتی از جمله فحشا، زنای با محارم و يا زنای محصنه در انتظار اجرا حکم سنگسار هستند.
بر اساس گزارش های رسیده، تنها مردی نيز که به سنگسار محکوم شده عبدالله فريور، معلم موسيقی است که متهم است با يکی از شاگردان خود رابطه نامشروع برقرار کرده است.
آخرين باری که حکم سنگسار در ايران به اجرا درآمد يک سال پيش بود که با وجود دستور آيت الله شاهرودی، رييس قوه قضاييه جمهوری اسلامی درباره توقف حکم سنگسار جعفر کيانی، با پيگيری قاضی اجرای احکام تاکستان اين حکم اجرا شد و انتقادهای شديدی را از سوی اتحاديه اروپا، سازمان های مدافع حقوق بشر و يک مسئول ارشد سازمان ملل در پی آورد.
صدور اين احکام در حالی صورت می گيرد که آيت الله شاهرودی در سال ۲۰۰۲ از قضات خواسته بود که تا حد امکان از صدور حکم سنگسار خودداری کنند.
مريم کيان ارثی، وکيل يکی از اين متهمان در يک کنفرانس خبری گفت: «خواسته مشخص و روشن آنها از رييس قوه قضاييه اين است که اجرای احکام سنگسار متوقف شود چرا که احتمال اجرای اين احکام هر آن می رود.»
با وجود اين مخالفت ها، مقامات قضايی ايران هر گونه ادعای نقض حقوق بشر را در باره مجرمان محکوم به اعدام رد کرده و می گويند که آنها احکام اسلامی را اجرا می کنند.
در
اين باره، محمد مصطفايی يکی ديگر از وکلای مدافع می گويد: آنها در تلاش اند تا بتوانند مجازات سنگسار را برداشته و به جای آن مجازاتی را وضع کنند که با کرامت انسانی سازگاری داشته باشد.
از سوی ديگر، شادی صدر يکی ديگر از وکلايی که برای نجات جان محکومين به سنگسار تلاش می کند از سازمان های بين المللی و گروه های حقوق بشر درخواست کرده که در اين راه از آنها حمايت کنند.
پيشتر نيز سازمان عفو بين الملل از ايران خواست تا - به گفته آنها- سنگسار، اين «مجازات مضحک» را متوقف کند.
اين سازمان در بيانيه ای اعلام کرد: بيشتر مجرمانی که به سنگسار محکوم شده اند در دادگاه های - به گفته اين سازمان- «شرم آور و غير عادلانه» محاکمه شده بودند.
----
'محکومیت نه نفر به سنگسار' در ایران
گروهی از وکلا در ایران از محکومیت هشت زن و یک مرد به مجازات سنگسار و به اتهام زنا خبر داده اند
بی بی سی:
اعضاء نهاد "شبکه وکلای داوطلب" در گفتگو با رسانه ها از صدور حکم قطعی سنگسار علیه این افراد که به گفته آنها "هر لحظه می تواند
اجرا شود" ابراز نگرانی کرده اند و از محمود هاشمی شاهرودی، رئیس قوه قضائیه ایران خواسته اند مانع اجرای این احکام شوند.
بر اساس گزارش خبرگزاریها شادی صدر از وکلای مدافعی که در "شبکه وکلای داوطلب" عضویت دارد، گفته است که شش نفر از نه متهم تنها
بر اساس تصمیم قاضی و بدون حضور شاهد یا وکیل مدافع در جریان اعترافاتشان محکوم شده اند.
خانم صدر، که در سالهای اخیر برای توقف حکم سنگسار تلاش کرده است، همچنین گفت اکثر این نه نفر اهل نقاطی از ایران هستند که نرخ
آموزش و سواد در آنها پایین است و برخی از آنها حتی متوجه مفهوم پرونده ای که علیه آنها تشکیل شده و اتهام خود، نشده اند.
گفته می شود زنان متهم سنی بین 27 تا 43 سال دارند و مرد متهم، 50 ساله است.
قوه قضائیه ایران، در سال ۲۰۰۲ و با صدور دستوری از سوی رئیس این قوه، اجرای مجازات اعدام با سنگسار را در ایران به حالت تعلیق
درآورد، اما چون مجازات زنای محصنه از نظر حقوقی در ایران هم چنان اعدام با سنگسار است، برخی از قضات محلی، مجرمان زنای محصنه
را با صدور حکم سنگسار مجازات می کنند.
نهاد "شبکه وکلای داوطلب" در دو سال اخیر مجبور به دخالت برای توقف اجرای حکم سنگسار پنج زن و یک مرد شده است، اما سال گذشته و
با وجود اعتراض مدافعان حقوق بشر در داخل و خارج ایران، مجازات سنگسار علیه متهمی به نام جعفر کیانی در تاکستان به اجرا گذاشته
شد.
ظاهرا این نهاد برخی نمایندگان مجلس ایران را نیز در جریان احکام صادر شده قرار داده است.
محمد مصطفایی، از دیگر وکلای عضو "شبکه وکلای داوطلب" نیز اعلام کرد: "ما تلاش می کنیم چنین مجازات هایی لغو شده و با مجازات های
متفاوتی که با شان انسان تطابق دارد جایگزین گردد."
----
براي دوستان دربندم
عباس حکيم زاده
شنبه ۲۹م تیر ۱۳۸۷
خبرنامه امیرکبیر: درست يک سال پيش بود، چهارشنبه ۲۷ تيرماه ۸۶، در حالي که در چهل و دومين روز بازداشت به سر مي بردم، نگهبان در اتاق عمومي را گشود، اسم من را از روي کاغذي که دستش بود خواند و خواست که وسايلم را جمع کنم. مجيد شيخ پور دو روز قبل آزاد شده بود. من و مجيد طبق اطلاعي که قبلا کسب کرده بوديم، حتي پيش از آنکه قرار وثيقه به ما يا به خانواده ها ابلاغ شود، مي دانستيم که قرار است کدام ۵ نفر آزاد شوند و کدام ۳ نفر باقي بمانند. قرعه ماندن به نام احسان از اتاق عمومي مقابل ما، مجيد توکلي از اتاق عمومي طبقه بالا و احمد، هم اتاقي ما، خورده بود و قرعه رفتن به نام بقيه.
مجيد توکلي و مقداد خليل پور همراه با سعيد درخشندي در اتاق ۱۰ بودند. احسان منصوري، پويان محموديان و علي صابري همراه با دکتر کيوان انصاري در اتاق ۱۲۱ و من و مجيد شيخ پور و احمد قصابان همراه با ابوالفضل جهاندار در اتاق ۱۲۲. من را روز پنج شنبه، ۲۰ تير، ساعت ۸ شب پس از ۳۵ روز انفرادي به سلول انفرادي که پيش از آن دو نفر را به زحمت در خود جاي داده بود منتقل کردند و پس از چندي به اتاق عمومي ۱۲۲ که چند نفر از دوستانم آن جا بودند. يک هفته اي که آن جا بودم با مجيد، احمد، ابوالفضل و فرزاد کمانگر روزگار خوشي داشتيم. ابوالفضل و فرزاد، عليرغم زخم هاي عميقي که روح و جانشان را آزرده بود، نمي گذاشتند به هيچ کس سخت بگذرد.
آن جا بود که فهميدم بچه هاي تحکيم و ادوار هم بازداشت شده اند و تعدادي از آن ها همين الان در کنار ما و در بند ۲۰۹ هستند. وقتي من را از طبقه بالا به طبقه پايين و اتاق عمومي منتقل کردند متوجه شدم جا به جايي هاي زيادي در طبقه بالا در حال انجام است. وقتي خبر بازداشت بچه هاي تحکيم و ادوار را شنيديم حدس زديم که احتمالا به سبب بازداشت هاي گسترده جا کم آورده باشند. وقتي بچه هاي تحکيم آزاد شدند فهميديم که حدس ما درست بوده و همان شب در حال انتقال بعضي از بچه ها از بند ۲۴۰ به بند ۲۰۹ بوده اند. ما به اتاق هاي عمومي رفتيم و جاي خود را به محمد هاشمي، علي نيکونسبتي، بهاره هدايت، مهدي عربشاهي، علي وفقي، حنيف يزداني، عبدالله مومني و… داديم.
از زمان اطلاع از اين موضوع، که از ميان ۸ پلي تکنيکي چه کسي قرار است بماند و چه کسي برود، آرام و قرار نداشتيم. بي قراري مان نه براي خلاص شدن از شرايط سختي که بي دليل دچارش شده بوديم، بلکه براي تنها ماندن احمد. به احمد نگفتيم، اما او تيزهوش تر از آن بود که بشود چيزي را از او پنهان کرد. يکشنبه که قرار وثيقه به ما ابلاغ شد، احمد خواب بود، ولي فهميد که اتفاقي افتاده. بلافاصله از تخت پايين آمد و به ما تبريک گفت و من و مجيد شرمسار از روي احمد. مجيد دوشنبه آزاد شد و زمان آزادي اش احمد دوباره خواب بود.
دعا مي کردم کارشناسي وثيقه به اين هفته نرسد و آزادي من حداقل تا هفته بعد به تعويق بيفتد. اما نشد، روز چهارشنبه نگهبان به سراغ من آمد. وسايلم را به کندي و از روي بي ميلي جمع مي کردم. پايم به رفتن نبود، نگهبان چند بار آمد و رفت و هر بار غرولند مي کرد که چرا نمي آيي. هم اتاقي ها براي خداحافظي به رديف ايستاده بودند. بازداشت که مي شوي رفتنت به اختيار خودت نيست، اما گمان نمي کنم کسي در اين شرايط قرار بگيرد تا بفهمد ماندنش هم به اختيار خودش نيست. از روزي که مجيد آزاد شده بود کنار هر کس مي نشستم سفارش احمد را مي کردم که در نبود ما نگذارند به او سخت بگذرد.
ناگزير لحظه تلخ خداحافظي نزديک شد، بر خلاف هميشه که کسي در حال آزادي بود، اين بار همه به جاي خنده اي بر لب، چشم هاشان اشکبار بود. با همه خداحافظي کردم و در گوش آن ها دوباره سفارش احمد را کردم. به ابوالفضل و فرزاد رسيدم، آن ها را سخت تر در آغوش فشردم. به ابوالفضل گفتم شرمنده ام! ما هر کاري از دستمان برمي آمد انجام داديم ولي نشد و او دلداري مي داد. سفارش احمد را کردم، گفت نمي گذارم تنها بماند. به احمد رسيدم، نتوانستم نگاهش کنم. بغلش کردم، انگار تمام زخم هاي بيش از ۵۰ روز انفرادي و آن شکنجه هاي سخت را داشتم يکجا حس مي کردم. احمد از من ۶ سال کوچکتر بود، از همه زودتر گرفتار شده بود و حالا من داشتم مي رفتم و او قرار بود بماند و ادامه اين راه سخت را با مجيد و احسان بپيمايد. تنها جمله اي که توانستم بگويم اين بود که هر کاري از دستم برآيد انجام مي دهم. اتاق در حال لبريز شدن از اشک بود.
هنگام تحويل وسايل دوباره علي صابري را ديدم که کنارم ايستاده است. گويي طالع من و علي اين بود که همراه هم باشيم. من و علي از مشهد با هم بازداشت شديم. با هم تفهيم اتهام شديم، با هم به تهران منتقل شديم. فکر کنم ساعات اوليه روز ۱۸ خرداد بود که هر کدام به سلول انفرادي منتقل شديم و از هم جدا شديم. غير از جلسه اول بازجويي که هر از گاهي صدايش را مي شنيدم ديگر حضورش را لمس نکردم تا روز ۲۷ تير که دوباره با هم داشتيم آزاد مي شديم. لباسمان را پوشيديم، انگشت نگاري شديم، توصيه هاي آخر "که اگر دوباره فعاليتي بکنيد جايتان همين جاست»" را شنيديم و از در زندان اوين خارج شديم. اولين سوالي که از من پرسيده شد: "حال احمد چطور بود؟"، اصلا خوب نبود!
از فرداي آن روز شروع کردم به عمل کردن به قولي که به احمد داده بودم. چند روز بعد پويان هم آزاد شد. با پويان و مجيد به هر نهادي که به ذهنمان مي رسيد مراجعه کرديم تا دوستانمان آزاد شوند. همان موقع بود که متوجه شدم دوستانم در مشهد، و در راس آن ها علي قلي زاده و اشکان آرشيان، تلاش خستگي ناپذيري را پيش از آزادي ما و پس از آن براي آنان که هنوز در بند بودند آغاز کرده بودند. همه دست به دست هم داديم و تحکيمي ها و ادواري ها خيلي زودتر از آنچه فکرش را مي کرديم آزاد شدند. روز اول به منزل محمد هاشمي رفتيم، محمد مثل هميشه چهره اش عادي بود و خم به ابرو نياورده بود. بعد از آن علي نيکونسبتي را ديديم و بعد از آن به خانه عبدالله رفتيم، خيلي لاغر و تکيده شده بود. آن جا بهاره هم بود. چند روز بعد همگي منزل محمد هاشمي جمع شديم و جاي احمد و احسان و مجيد را خالي کرديم. همه تلاششان را براي آزادي آن سه نفر ادامه دادند. پيش رفتيم، زمين خورديم، حکم دادگاه انقلاب صادر شد، خسته نشديم، ادامه داديم، حکم تبرئه تمام تلخي چند ماهه را زدود. اما گويي طلسم بازداشت سه يار دبستاني شکستني نبود.
اکنون يک سال از اين راه پر فراز و نشيب گذشته است. احمد و احسان و مجيد همچنان در بندند. ابوالفضل جهاندار و سعيد درخشندي در کمال ناباوري به سومين سال بازداشتشان نزديک مي شوند. حکم اعدام فرزاد کمانگر به اجراي احکام رفته است. علي قلي زاده، اشکان آرشيان و ديگر دوستان پرتلاش مشهدي دو هفته است که طعم تلخ بازداشت را دارند حس مي کنند. علي صابري، همراه و همگام من در طول مدت بازداشت، دوباره گرفتار شده است، اما اين بار تنها. محمد هاشمي و بهاره هدايت دوباره به سلول هاي انفرادي ۲۰۹ منتقل شده اند. دوستان و همراهانم بار ديگر همه در بند هستند و من هنوز مانده ام و قولي که يک سال پيش به احمد قصابان دادم.
اي همه گل هاي از سرما کبود / خنده هاتان را که از لب ها ربود
مهر هرگز اين چنين غمگين نتافت / ماه هرگز اين چنين تنها نبود
اين زمان، حال شما حال من است / اي همه گل هاي از سرما کبود
----
محکوميت بهروز جاويد تهراني به سه سال حبس تعزيري
فعالان حقوق بشر در ايران:
زنداني سياسي بهروز جاويد تهراني در خرداد ماه سال 1384 بازداشت و پس از رسيدگي به پرونده مفتوح سال 83 خود مبني برعضويت در جبهه دموکراتيک ايران به چهارسال حبس تعزيري محکوم و سپس به زندان رجايي شهر کرج منتقل گرديد ، وي در آخرين پرونده مفتوح خود مبني بر ارتباط با سازمان مجاهدين خلق به سه سال و نيم حبس تعزيري محکوم گرديده بود که اين حکم از سوي دادگاه تجديد نظر به سه سال تقليل يافت ، حکم مذکور صبح امروز در محل اجراي احکام زندان رجايي شهر کرج به وي ابلاغ گرديد. بهروز جاويد تهراني اتهام مذکور را فاقد اساس و غيرحقيقي ميداند.
مجموعاً جاويد تهراني در حال حاضر داراي هفت سال حبس تعزيري محکوميت ميباشد که از خرداد ماه سال 1384 اين محکوميت آغاز گرديده است.
----
محسن نادري به يکسال حبس محکوم شد
فعالان حقوق بشر در ايران:
محسن نادري 47 ساله از زندانيان سياسي سابق پس از شرکت در مراسم يادواره قتل و عام زندانيان سياسي در دهه شصت در منطقه خاوران در شهريور ماه سال گذشته توسط نيروهاي امنيتي در منزل مسکوني خود در شهر تهران بازداشت و به بند 209 زندان اوين منتقل گرديد. وي پس از سپري نمودن حدود يکماه سلول انفرادي در بند 209 زندان اوين با قرار وثيقه و توديع آن آزاد گرديد .
آقاي نادري در اسفندماه سال گذشته در شعبه 28 دادگاه انقلاب تهران محاکمه گرديد . نامبرده طي حکمي که روز جاري به وي ابلاغ گرديد به دليل شرکت در مراسم و تبليغ عليه نظام بر اساس ماده 500 قانون مجازات اسلامي به يکسال حبس تغزيري محکوم گرديده است. طي حکم مذکور آقاي نادري جهت اجراي يکسال زندان 72 ساعت مهلت دارد تا خود را به دايره اجراي احکام دادگاه انقلاب تهران معرفي نمايد.
|