بازگشت به صفحه اول

 از روز

 
 

دو روز بعد از تجمع مسالمت آميز مهاباد، سامان رسول پور دستگير شد

دوشنبه 7 مرداد 1387 samanrasoulpour753.jpg

‏سامناک آقايي

به دنبال تجمع مسالمت آميز بيش از سيصد تن از شهروندان مهابادي در اعتراض به حکم اعدام فرزاد کمانگر ‏که سه روز پيش برگزار شد و به بدون هيچ تنشي پايان يافت، روز گذشته نيروهاي امنيتي و لباس شخصي ‏هاي وزارت اطلاعات درمهاباد تعدادي از فعالين مدني و مطبوعاتي اين شهر را مورد تعرض قرار دادند و ‏‏"سامان رسول پور"عضو هيات اجرائي سازمان دفاع از حقوق بشر کردستان و همکار روز را در منزل وي ‏دستگير و به مکان نامعلومي انتقال دادند.‏
‏ ‏
گفته شده علت دستگيري سامان رسولپور، "سازمان دادن تجمع مسالمت آميز" روز شنبه است که با شرکت ‏شهروندان مهابادي و شماري از فعالان مدني و دانشجوئي اين منطقه در اعتراض به حکم اعدام سه معلم کرد ‏برگزار شد. ‏

در حاليکه از يک سو به گفته مادر سامان رسول پور وي در اين روز در خانه بوده و از سوي ديگر به گفته ‏بسياري از شرکت کنندگان در اين تجمع، اين حرکت، خودجوش و در ادامه تجمعات مسالمت آميزي بوده که ‏طي هفته گذشته در بسياري از شهرهاي کردنشين غرب کشور براي لغو حکم اعدام سه معلم کرد از جمله ‏فرزاد کمانگر برگزار شده است. گفتني است که تاکنون در هيچ يک از شهرهايي که طي هفته گذشته شاهد ‏برگزاري اين نوع تجمعات بوده است هيچ نوع تنش و زد و خوردي بين تجمع کنندگان و نيروهاي دولتي پيش ‏نيامده و حتي يک نفر هم دستگير نشده است.‏

مادر سامان رسولپور در گفتگوي کوتاهي با يکي از منابع خبري کرد با بيان اينکه تاکنون نتوانسته اند از محل ‏نگهداري و وضعيت وي خبري کسب کنند، تاکيد کرده که فرزندش در روز برگزاري اين تجمع حتي براي ‏لحظه اي هم از منزل خارج نشده بود.‏

از سوي ديگر برخي منابع خبري در داخل کشور دستگيري سامان رسولپور را در ارتباط با دعوت نماينده اي ‏از سازمان دفاع از حقوق بشر کردستان به اجلاس سالانه نهادهاي حقوق بشري آسيا و اقيانوسيه که در مالزي ‏برگزار مي شود، عنوان کرده اند. سازمان دفاع از حقوق بشر کردستان به همراه کانون مدافعان حقوق بشر و ‏دفتر ادوار تحکيم براي شرکت در اجلاس سالانه نهادهاي حقوق بشري حوزه آسياي ميانه و جنوب شرقي آسيا ‏دعوت شده بود. براي شرکت در اين اجلاس سالانه نمايندگاني از سازمان دفاع از حقوق بشر کردستان و ‏کانون مدافعان حقوق به کووالامپور عزيمت کردند، اما نيروهاي امنيتي مانع از خروج عبدالله مومني،نماينده ‏دفترتحکيم براي شرکت در اين اجلاس شدند. ‏

برخي ديگر از گزارش ها در خصوص اقدامات امنيتي نيروهاي امنيتي و لباس شخصي ها در مهاباد حاکي از ‏آن است که ماموران لباس شخصي وزارت اطلاعات روز گذشته علاوه بر دستگيري سامان رسولپور و ‏تفتيش منزل وي، به منزل چند فعال ديگر مهابادي که نامشان ذکر نشده، به منظور دستگيري آنان مراجعه ‏کرده اند، اما غير از سامان رسولپور کس ديگري تا اين لحظه در اين ارتباط دستگير نشده است.‏

يکي ديگر از منابع خبري نوشته است که همزمان با دستگيري سامان رسولپور، ماموران امنيتي و لباس ‏شخصي ها به منظور دستگيري "شيرکو جهاني اصل" ديگر فعال مدني مهابادي، به منزل شخصي وي ‏مراجعه کردند اما بعد از تفتيش منزل وي و چندين منزل ديگر در محله، موفق به دستگيري وي نشدند. ‏شيرکو جهاني اصل دو سال پيش به اتهام تشکيل کميته اي جهت پيگيري دستگيري چند فعال حقوق زنان و ‏مدني در مهاباد توسط نيروهاي امنيتي دستگير و مدتي بعد با قرار وثيقه آزاد شد.‏

سامان رسولپور فعال حقوق بشر و همکار روز تاکنون بارها به دليل فعاليت هاي مدني و مسالمت جويانه خود ‏تحت پيگرد مراکز امنيتي و اطلاعاتي قرار گرفته است. اين فعال جوان حقوق بشر قبل ازاين با محکوميت در ‏دادگاه علاوه بر تحمل حبس، چند ماه را نيز در تبعيد بسر برده بود.‏

پدر سامان رسولپور مي گويد تاکنون نتوانسته هيچ خبري از فرزندش بدست بياورد. اما شنيده حاکي از آن ‏است که وي هم اکنون در سلول انفرادي اداره اطلاعات مهاباد به سر مي برد.سامان رسولپور که بيست و ‏چهار ساله است، ماه پيش ازدواج کرد.‏

----

شايد "سامان" آخري باشد

نوشابه اميري
nooshabehamiri@yahoo.com samanrasoulpour.jpg
دوشنبه 7 مرداد 1387
‏خبرٍ مثل بقيه خبرها بود. همه خبرهايي که هر روز از ايران مي رسد؛ ممنوع الخروجي يکي، دستگيري ديگري؛ اعدام ‏آن يکي و....پس تازه نبود که بشنويم "سامان رسولپور" هم دستگير شد. و با همان اتهامات. حکايت همان ستاره ها که ‏هر شب به زمين مي کشند به خيال تحميل شب.‏

پس از اين رو نيست که مي خواهم در مورد "سامان رسولپور" مدافع حقوق بشر، وبلاگ نويس و روزنامه نگار ‏بنويسم. بارها در اين باب نوشته ايم. فقط کافيست اسامي را عوض کنيم. قضيه فراتر از اينهاست. چرا؟

سامان شايد تنها نويسنده "روزآنلاين" باشد که در تمام نوشته هاي او به ندرت "صفت" پيدا مي شود. گاه ويرايش مطالب ‏بسياري از همکاران، چه بسيار پيش مي آيد که خشم هاي مقدس آنها را که درقالب صفاتي مانند انحصار طلب، ‏خونخوار، اوباش، مشتي مزدور، لمپن، سرکوبگر، فاسد....بروز مي يابد، به رعايت اصول روزنامه نگاري، حذف مي ‏کنيم؛ گرچه اين خشم فهميدنيست. سامان اما در هيچ يک از مطالبش چنين صفاتي به کار نمي برد. سامان با خشونت ‏مخالف است؛ او طرفدار راستين حقوق بشر است؛ حقوق بشر، برايش کرد و لر و بلوچ ندارد؛ايران برايش کردستان و ‏بلوچستان و آذربايجان ندارد؛ کرد است؛ کرد ايراني. حقوق بشر را مي خواهد؛ براي همه ايران؛ براي همه ايرانيان.‏

سامان، "شفاف" شفاف است. به صفحه اول وبلاگش نگاه کنيم:‏
يادداشت هاي سامان رسولپور‏

چه کسي به صراحت مي نويسد:‏

‏ سامان رسول پور هستم. در سال 1364 در شهر مهاباد زاده شده ام‏‎.‎
‎
در حال حاضر، عضو‎ ‎هيئت اجرايي "سازمان دفاع از حقوق بشر کردستان" هستم وهمچنين با روزنامه ي "روز" هم‎ ‎همکاري دارم‏‎.

قصد آن دارم تا در اين مکان، فارغ از گزارشات و گفتگوهايي که ترتيب‎ ‎داده ام، بيشتر از خودمان بگويم.از مردم ‏شهرم، کشورم و جهانم‎!‎‏ باشد که خيلي کوچک‏‎ ‎باشم.‏

چه کسي هر هفته از حقوق بشر مي نويسد ؛ هم خبر خوبش هم خبر بدش:‏
‏"در اين هفته، وضعيت حقوق بشر هم بد بود و هم نشانه هايي از بهتر شدن در آن ديده شد‎. ‎نشانه هايي که مورد استقبال ‏‏فعالان حقوق بشر قرار گرفت و آنها را به بهبود تدريجي‎ ‎وضع اميدوار کرد‎.‎‏"‏

کدام دامادي تا آخرين لحظاتي که بايد به همراه "شلير"ش پاي سفره عقد بنشيند ـ و با چه عشق و چه شور ـ هنوز دارد ‏از فرزندان محمد صديق کبودوند مي نويسد و مادر ياسرگلي؟و به زباني نرم؛ به زباني مدني؟

کدام بيست و چند ساله اي را هنوز باقي گذاشته ايد که هرچند دلش خونين است از ظلمي که بر مردم ديارش مي رود، ‏اما با آنان هم که خشونت را در بخش بخش ميهن ما هيزم فراهم مي آورند، سر سازش ندارد؟

‏"روناک" اين سرزمين را که مي گيريد، "هانا"يش را که چنگ در صورت مي کشيد، "فرزاد"ش را که به "دار" تهديد ‏مي کنيد، "زهرا"هايش که به چنگال ديوان، عصمت مي دريد، "داوود"هايش که با تن زخمي، به سياهچال مي سپاريد تا ‏بميرند و ديگر نباشند که بدسگالي تان را يادآور باشند....‏

همه اينها که نباشند، غير از اين است که "آخرين مخالفان مدني" را در پاي "اسلحه" تندرواني از جنس خود به مسلخ ‏برده ايد؟جز اين است که به آشکار مي گوييد ما زبان مدني را برنمي تابيم؟ و اين نه همان است که خشونت، خشونت را ‏مي جويد و مسالمت را تاب ندارد؟

آقايان! سامان رسولپور که به صراحت مي نويسد "حکومتي که جامعه ي مدني اش را عامل براندازي بداند، مطبوعاتش ‏را ستون پنجم دشمن فرض کند، دانشجويش راغربزده و زن را جاده صاف کن دشمن بپندارد، چه بر سر جامعه مي ‏آورد"؛ ازآخرين هايي ست که به زباني نرم شمارا خطاب مي کند. زبان تند و خشن که غالب شود، تندترين زبان ها و ‏خشن ترين آنها از آن شما نخواهد بود. خون، خون مي آورد؛ خشونت، خشونت. سامان و سامان ها که نباشند ايران پر ‏از ريگي ها خواهد شد؛ پر از آنانکه سر مامورين تان در برابر دوربين ها، از تن جدا مي کنند و خواهند کرد. و بر اين ‏خيال نباشيد که تنها سربازان و پاسداران گمنام آن مرز و بوم، تا هميشه و هميشه، قربانيان روزحادثه خواهند بود. بر ‏قاضي مرتضوي ها همان نخواهد رفت که بر پاسداران گمنام. اين يک "قول" است. قول دردناک تاريخ.‏

و سخن آخر براي سامان است؛ تازه دامادي که زندگي را به زيبايي مي خواهد و جهان را در نرمي. پسرم! روزگار نه ‏چنين مانده و نه چنين خواهد ماند.پس گاه زبان هاي تند و ضربه هاي شلاق، از ياد نبر که راست کرداراني چون تو، ‏فرداي ايران را رقم خواهند زد نه کج رفتاران کوته بين. تو همچنان بدون "صفت" بنويس.‏

 

 
 
بازگشت به صفحه اول

رجوع به مطالب مشابه