بازگشت به صفحه اول

 

 
 

آغاز اعتراضهای داوطلبان کنکور نسبت به سهمیه بندی جنسیتی

ساناز الله بداشتی

۱۰ مرداد ۱۳۸۷

میدان زنان: روز گذشته، هم زمان با توزیع دفترچه انتخاب رشته کنکور در باجه های پستی، ۲۰۰۰ تراکت برای آگاهی دختران داوطلب ورود به  دانشگاه نسبت به سهمیه بندی جنسیتی و تشویق آنها به اعتراض در تهران و کرج پخش شد. براساس تصمیم کارزار اعتراض به سهمیه بندی جنسیتی در آموزش عالی شاخه دانشجویی گروه میدان زنان، تراکتی با توضیحی کوتاه در مورد چگونگی اعمال سهمیه بندی جنسیتی در کنکور سال گذشته و اجرای دوباره این برنامه در کنکور امسال تهیه شد و به کمک اعضای این شاخه در تمام مراکز توزیع دفترچه های راهنمای انتخاب رشته در تهران و کرج توزیع شد.

در این تراکت که به دست دختران مراجعه کننده به این دفترهای پستی رسید، از داوطلبان خواسته شده که برای اعتراض به تصمیم برنامه ریزی شده دولت نهم برای حذف دختران از مراکز آموزشی و کمک به ورود پسران، با شماره های سازمان سنجش، وزارت علوم، بهداشت و روابط عمومی مجلس شورای اسلامی  تماس بگیرند و نسبت به این طرح اعتراض کنند.

از آنجایی که دختران داوطلب برای ورود به دانشگاه ها امسال به خوبی می دانند که سال گذشته، سازمان سنجش در یک برنامه ریزی از پیش تعیین شده و بدون اعلام قبلی در ۳۹ رشته دانشگاهی سهمیه بندی جنسیتی را اعمال کرده است. یعنی در آن شرایط، ۴۰ درصد سهمیه همه رشته ها و ۵۰ درصد سهمیه در رشته های علوم پزشکی به پسران اختصاص یافت. حالا داوطلبان کنکور سال ۸۷ فهمیدند که در آزمون سال گذشته، تعداد ورودی دختران و پسران ورودی دانشکده فیزیک دانشگاه علم و صنعت، برای اولین بار دقیقا برابر و هرکدام ۱۳ نفر بود. آنها آگاه شدند که در کشوری که مطابق قانون اساسی حق تحصیل برای همه است، دختران نمی توانند در رشته های مورد علاقه شان ادامه تحصیل دهند، چون دولت تصمیم گرفته که از این پس پسران به جای آنها بر سر آن کلاس ها بنشینند. چون در دانشکده دندانپزشکی دانشگاه علوم پزشکی اصفهان دختران بین ۲۰۰ تا ۳۰۰ و رتبه پسران بین ۴۰۰ تا ۶۰۰ اجازه ورود به دانشکده را به دست آورده بودند!

اعضای شاخه دانشجویی گروه میدان علاوه بر باجه های پستی، روز گذشته (سه شنبه) با حضور مقابل مدارس (ابن سینا،ابوریحان، فضیلت، خرد، رضویه،سمیه، راه دانش و راه شایستگان در تهران و مدرسه فرزانگان در کرج) که وزارت آموزش و پرورش اعلام کرده بود مسوولان مدارس و داوطلبان ورود به دانشگاه ها را نسبت به این برنامه آگاه کردند و از آنها خواستند تا با شماره های اعلام شده، تماس بگیرند و اعتراض خود را به مسوولان دولتی منتقل کنند.

در این بین، بسیاری از مسوولان مدارس از اعتراض شدید داوطلبان سال گذشته دانشگاه ها سخن گفتند، داوطلبانی که به گفته این مسوولان به سازمان سنجش شکایت کردند، اما نه تنها هیچ پیگیری انجام نشد، بلکه هیچ یک از مسوولان پاسخی را به دانش آموزان ندادند.مدیران این مدارس، از برگزاری جلساتی برای آگاه کردن دختران دانش آموزان خبر دادند، تا آنها را نسبت به چگونگی اعمال سهمیه بندی جنسیتی آگاه کنند.

اما نه تنها مسوولان آموزشی بلکه خانواده ها هم به شدت نسبت به این تصمیم دولت ابراز نگرانی کردند، پدرها و مادرهای داوطلبان نیز با نگرانی با دریافت این تراکتها، تصمیم گرفتند که در همان لحظه با مراکز دولتی تماس بگیرند و اعتراض خود را اعلام کنند.

نگرانی خانواده ها، آنچنان بود که آنها بدون توجه به دیگر تبلیغات انتخاب رشته با دریافت تراکتهای شاخه دانشجویی گروه میدان، خواستار توضیخات بیشتر می شدند که اعضای این گروه، آنها را به سایت میدان راهنمایی کردند.

اما آنچه که قابل توجه بود، شکایت پسران از اعمال این برنامه (سهمیه بندی جنسیتی) بود، آنها هم تصمیم گرفتند که با مراکز دولتی تماس بگیرند و به نمایندگی از جنسیت خود (پسران) اعتراض کنند. براساس گزارش های اعضای شاخه دانشجویی میدان زنان، تعدادی از داوطلبان دختری که تراکت ها را گرفته بودند، دیگر دوستان خود را هم برای تماس با سازمان سنجش، وزارت علوم، بهداشت و مجلس شورای اسلامی تشویق کرده اند..

نسترن نجفی، یکی از داوطلبان کنکور امسال (۸۷) صبح روز گذشته پس از دریافت این تراکتها ابتدا خیلی دقت نکرده، اما وقتی «اگر دختر هستید باید بدانید» را دیده با دقتی بیشتر تراکت را مطالع کرده و ناگهان به یاد جمله استاد خود در طول سال تحصیلی در کلاس کنکور افتاد که با اشاره با پسران حاضردر کلاس می گفت:« شما دختران چقدر باید درس بخوانید تا شاید وارد دانشگاه شوند اما پسران به سادگی وارد دانشگاه می شوند». او بعد از این خاطره تصمیم گرفت، پیش از آنکه برای پر کردن رشته های انتخابی زمانی را صرف کند، ساعت ها وقت بگذارد تا شماره های تلفن این مراکز را به دیگر دوستان خود هم برساند و از همه مسوولان دولتی بخواهد تا این طرح را برای همیشه لغو کنند.

اما یکی از پخش کنندگان تراکت می گوید: “تعداد زیادی از دختران وقتی مطالب تراکت را می خواندند، بسیار نگران و ناراحت می شدند. به خصوص آنهایی که برای اولین بار درباره سهمیه بندی جنسیتی شنیده بودند. یکی از داوطلبان در پستخانه تهرانپارس با ناراحتی به من گفت: بدبخت شدم! اینطوری هیچ جا قبول نمی شم! …حالا اگه زنگ بزنم وزارت علوم درست می شه؟!”

----

بچه ها بیاید عروسک بازی کنیم!

ناهید میرحاج

پنج شنبه10 مرداد 1387

تغییر برای برابری: دوازده ساله بود با چشم های درشت، بی فروغ و فرورفته. صورت زرد و استخوانی و دست های کوچک باد کرده از کار زیاد. با قدو قامتی ریز که مرا را به یاد درخت های پاییزی می انداخت که بی آبی کشیده اند.

هر روز بامادرش به خانه های مردم می رفت و عصر خمیده و رنجورتر ازصبح لنگ لنگان بازمی گشت. در طول کوچه زنگ خانه های دوستانش را به صدا درمی آورد و بچه های محلی را به عروسک بازی می خواند.

چند روزی می شد که پیدایش نبود. هربارخیز برمی داشتم ازمادرش بپرسم فاطی کجاست اما جرات نمی کردم. صدایی در درونم مرا از سوال کردن باز می داشت. ساعت ها، روزها و هفته ها گذشت، ازاو خبری نبود. همبازی هایش هم از او خبری نداشتند تا این که یک شب گلین خانم (مادرش ) به خانه ما آمد و گفت دخترم را عقد کردند و بردندش! آب در گلویم خشکید.

- مگه میشه دختردوازده ساله را عقدکرد؟

- صیغه اش کردیم تا به سن قانونی برسه آن وقت عقد دائم می کنن . می دانی خانم داماد سرد و گرم روزگار چشیده است. چهل سالشه پول و پله ای هم داره وقتی اومد خواستگاری فاطی از ترس اینکه مبادا پشیمان بشه و فاطی روی دستمون بمونه فرستادیمش خانه بخت.

- از فاطی پرسیدی که می خواهد ازدواج کند یا داماد را دوست دارد ؟

- ای خانم فاطی عقلش به این چیزها نمی رسه تازه یک نون خور کمتر، بهتر .

با صدای بلند فکر کردم از جهنم به گور رفت .

هر روز گلین رامی دیدم که با لبخندی مهربان از کنارم رد می شد و برای کار در خانه ی همسایه ها می رفت. چهار ماه، سه ماه، پنج ماه گذشت. ازفاطی خبری نبود...

آن روز خیلی عصبی بود چهره اش در هم رفته بود و لبخندش تلخ بود به سرعت ازکنارم گذشت .بعد از ظهر در کوچه مان خبر پیچید که فاطی مریض است و به خانه مادرش آمده،

دم غروب بود و هوا سرخ سرخ، می خواستم بروم سراغ فاطی را بگیرم که زنگ درخانه مان به صدا در آمد. گلین خانم بود اشک می ریخت و بی تابی می کرد: دکتر می خوام. می شناسید؟ دخترم داره می میره! کمکم کنید.

دوان دوان خودم را به فاطی رساندم. وای برمن! مثل کاغذ مچاله شده ای گوشه اطاق محقر گلین خانم روی زمین افتاده بود. از او هیچ چیز باقی نمانده بود جز یک شکم برآمده. عده ای به دنبال آمبولانس و عده ای به مرکز پزشکی محله روانه شدند و من بر بالین این بچه حامله نگون بخت نشسته بودم .چشمانش دیگر فروغی نداشت. مرتب هذیان می گفت. هیچکس را نمی شناخت، بعد از ساعتی آمبولانس آمد. ولی دیر بود، دیر بود، خیلی دیر. بچه را زنده از شکمش بیرون کشیدند. اشک در چشمانم ماسیده بود.

از زیر پتوی نخ نما که روی او کشیده بودند صدایی نازک به گوشم می رسید: بچه ها بیاین عروسک بازی کنیم!

 

 
 
بازگشت به صفحه اول

رجوع به مطالب مشابه