بازگشت به صفحه اول

 

 
 
سه نوجوان محکوم به اعدام

فعالان حقوق بشر در ايران: - "رضا حاجي زاده" نوجواني که متهم است در سن 13 سالگي و بر اثر درگيري در طي بازي کودکانه مرتکب قتل همبازي خود گرديده است . بعد از تحمل 5 سال زندان به سن 18 سالگي رسيده است ، وي عليرغم سن کم خود در بين زندانيان خطرناک نگهداري ميشود ، نامبرده بعلت عدم توفيق در جلب رضايت خانواده مقتول و رسيدن به سن 18 سالگي در آستانه اعدام قرار گرفته است. نامبرده در واحد 2 زندان رجايي شهر کرج نگهداري ميشود.

- "سيد وحيد موسوي" نوجواني که متهم به ارتکاب قتل در سن 17 سالگي گرديده است ، بيش از 8 سال است که در زندان رجايي شهر کرج به سر مي برد ، نامبرده با توجه به عدم توفيق در جلب رضايت خانواده مقتول و به دليل رسيدن به سن بالاي 18 سال که عرف دستگاه قضايي براي اعدام متهمين است در آستانه اعدام قرار دارد. وي هم اکنون در واحد 4 زندان رجايي شهر کرج به سر مي برد.

- "بنيامين رسولي" نوجواني که متهم است در سن 16 سالگي مرتکب قتل گرديده است . اکنون بعد از طي نمودن 5 سال زندان و عدم توفيق در جلب رضايت خانواده در آستانه اعدام قرار گرفته است  ، وي هم اکنون در واحد 4 زندان رجايي شهر کرج به سر مي برد.

----

فعالان حقوق بشری را آزاد كنيد

سازمان دفاع از حقوق بشر كردستان

چهارشنبه 23 مرداد 1387

يك هفته از بازداشت مسعود كردپور معلم و فعال مدنی توسط نيروهای امنيتی در بوكان و انتقال وی به بازداشتگاه اداره اطلاعات اين شهر می‌گذرد، اما هنوز خانواده ايشان به علت عدم پاسخ‌گويی مسئولان موفق به كسب اطلاع از وضعيت وی نشده‌اند و در اين مدت نيز امكان تماس يا ملاقات با وی را نداشته‌اند. آقای كردپور فعالی شناخته شده می‌باشند كه بيش‌تر در حوزه مطبوعات و مسائل حقوق بشری به ويژه در امر اطلاع رسانی فعال بوده‌اند و پيش از اين نيز به خاطر فعاليت‌های اجتماعی و صنفی خود سابقه‌ی بازداشت و تبعيد را داشته‌اند.

سازمان دفاع از حقوق بشر كردستان ضمن ابراز نگرانی از شدت گرفتن برخوردهای دستگاه‌های امنيتی و قضايی با فعالان مدنی اعتراض خود را به دستگيری مسعود كردپور و همچنين به ادامه‌ی بازداشت دو شهروند بندرعباسی به نام‌های ‌سما و حبيب بهمنی كه به عنوان فعالان حقوق بشر با سازمان دفاع از حقوق بشر كردستان نيز همكاری داشته‌اند و ماه گذشته جهت ديدار با خانواده فرزاد كمانگر و پيگيری وضعيت ايشان به كردستان سفر كرده بودند و در تاريخ دوم مردادماه در كامياران دستگير گرديده و پس از گذراندن بيش از دو هفته بازداشت در بازداشتگاه اداره اطلاعات سنندج اخيراً به زندان عمومی اين شهر منتقل شده‌اند اعلام می‌دارد و خواستار آن است تا هر چه سريع‌تر امكان آزادی اين فعالان در بند فراهم گردد.

----

از محمدصديق كبودوند، فعال حقوق بشر دفاع و حمایت کنیم

بیانیه‌ی تحليلی شورای عالی سازمان دفاع از حقوق بشر كردستان

به وجدان‌های بیدار جهانیان

محمدصدیق کبودوند بیش از یک دهه است که کوشندگی برای اعاده و ترویج دموکراسی و حقوق بشر را آغاز کرده و در این رهگذر به رغم رویارویی خطرهایی که بر سر راه ایشان گسترانیده شده و یا در کمین وی قرار داشته، در پیمودن این مسیر تردیدی به خود راه نداده و همواره با تاکید بر ایستادگی در برابر متجاوزین به حقوق بشر، از این حقوق در مقابل انواع تجاوزات دفاع کرده و با تمام توان کوشش هایش را در هماهنگی الزامات اخلاقی و سیاسی مبتنی بر مسالمت جویی و صلح خواهی، معطوف نموده به مبارزه ای پیگیر و بی امان با سانسور دولتی و خودسانسوری مطبوعات و رسانه ها و تلاش برای اطلاع رسانی آزاد و جریان آزادانه اطلاعات و بیان واقعیات و افشای بی عدالتی ها، ابراز آزادانه عقیده و بیان، اعاده حقوق مدنی و سیاسی و آزادی های اساسی، بازیافتگی اراده مردم بر سرنوشت خویش و پیکار با تبعیض و ستم و تمام بیدادگری های آزاردهنده وجدان بشری.

مسئولیت وجدانی این کوشنده که نظیر حقوق بشر و دل مشغولی های وی برای آگاهانیدن هم نوعانش به حقوق انسانی خود و احترام و رعایت حیثیت و کرامت انسانی آنها، ایشان را بر آن داشته تا در نبرد با آموزه های سالب آزادی ها و کردارهای روش مند تحقیر حقوق بشر و آمرین و عاملان رنج های انسان و جامعه انسانی، اندیشه های خود را در چارچوب های منظم و قاعده مند، انسجام، نهادینه و هدایت بگرداند.

تاسیس سازمان دفاع از حقوق بشر کردستان در بیستم فروردین ماه 1384 (نهم آوریل 2005) در تهران، با ابتکار برجسته آقای کبودوند در نبرد برای اعاده همه حقوق و آزادی های انسانی مردم کردستان و ایران، یکی از مهمترین جلوه های متهورانه ایشان در رویارویی مستقیم با متجاوزان حقوق بشر و اربابان قدرت و ناقض این حقوق، در داخل کشور است.

این سازمان که مطابق با مفاد ماده 20 اعلامیه جهانی حقوق بشر و ماده 21 میثاق بین المللی حقوق سیاسی و مدنی، تشکیل شده، نهادی غیرسیاسی و غیرایدئولوژیکی با منشور و مشتمل بر منشور جهانی حقوق بشر است، که با هدف تلاش برای آموزش و اجرا و رعایت حقوق بشر، افشای موارد نقض این حقوق، هم چنین احترام به اصول برابری در حقوق، حق تعیین سرنوشت و هم زیستی و زندگی مسالمت آمیز ملت ها، راه اندازی گردیده است.

فعالیت های سه ساله سازمان دفاع از حقوق بشر کردستان و بیلان عملکرد این نهاد، موید انطباق کامل آن با اهداف تعیین شده مندرج در اساسنامه می باشد، اما در این میان برخورد غیرمنطقی، غیرقانونی و غیرحقوقی مقامات امنیتی و قضایی جمهوری اسلامی با این سازمان و بازداشت و زندانی کردن بنیانگذار آن- محمدصدیق کبودوند- که به اتهام اقدام علیه امنیت کشور از طریق تشکیل جمعیت سازمان دفاع از حقوق بشر کردستان و فعالیت تبلیغی علیه نظام جمهوری اسلامی به یازده سال حبس محکوم گردیده، خود بزرگترین مصداق نقض حقوق بشر و سلب حقوق مدنی و سیاسی و سرکوب آزادی ها در ایران می باشد. در این خصوص جهت تنویر افکار عمومی موارد ذیل قابل بیان است:

1- همانگونه که در ماده 19 اعلامیه جهانی حقوق بشر آمده است: «هر شخص حق آزادی عقیده و بیان دارد و این حق مستلزم آن است که کسی از داشتن عقاید خود بیم و نگرانی نداشته باشد و در کسب و دریافت و انتشار اطلاعات و افکار، به تمام وسایل ممکن بیان و بدون ملاحظات مرزی آزاد باشد» و در همین زمینه ماده 19 پیمان لازم الاجرای حقوق سیاسی و مدنی با تاکید دگرباره بر این حق می گوید: «آزادی تفحص و تحصیل و اشاعه اطلاعات و افکار از هر قبیل، بدون توجه به سرحدات، خواه شفاها یا به صورت نوشته یا چاپ یا هر وسیله دیگر به انتخاب خود شخص می باشد». در تعقیب آزادی عقیده و افکار، اصل 23 قانون اساسی جمهوری اسلامی نیز می گوید: «تفتیش عقاید ممنوع است و هیچ کس را نمی توان به صرف داشتن عقیده ای مورد تعرض قرار داد». اما به رغم این تضمینات، دستگاه های امنیتی و قضایی جمهوری اسلامی آقای کبودوند را به دلیل داشتن عقیده به رعایت حقوق بشر، آشکار کردن موارد عدیده نقض حقوق بشر و عدم کتمان حقایق و رویدادهای خلاف قانون و تعهدات حقوق بشری و مصاحبه با رسانه های مختلف در این باره و گفتگو در مورد دمکراتیک نبودن انتخابات در ایران، متهم به تشویش اذهان عمومی و تبلیغ علیه نظام نموده و او را بازداشت و زندانی کرده اند.

2- ماده 5 اعلامیه جهانی حقوق بشر می گوید: «هیچ کس نباید شکنجه شود یا تحت مجازات یا رفتاری ظالمانه، ضدانسانی یا تحقیرآمیز قرار گیرد» اما مقامات امنیتی و قضایی جهت دریافت اطلاعات و وادار کردن آقای کبودوند به اقرار و همکاری، بیش از 7 ماه او را در سلول های انفرادی تحت بازداشت توام با فشار و شکنجه های روحی و روانی و هتک حرمت قرار داده اند. و در حالی که اصل 38 قانون اساسی جمهوری اسلامی می گوید: «هرگونه شکنجه برای گرفتن اقرار و یا کسب اطلاع ممنوع است، اجبار شخص به شهادت، اقرار یا سوگند مجاز نیست و چنین شهادت و اقرار و سوگندی فاقد ارزش و اعتبار است، متخلف از این اصل طبق قانون مجازات می شود»، اما باز جریان پلیس مخفی سیاسی جمهوری اسلامی ، بستن چشمان آقای کبودوند و رو به دیوار قرار دادن وی، و با تهاجم لفاظی های بی شرمانه و آزاردهنده و تهدید به دستگیری دختر و همسر و فرزندانش او را مورد شکنجه قرار داده اند.

باز جریان «واجا» برای وادار کردن آقای کبودوند به پذیرش اجباری یکی از گزینه های تحمیلی از جمله: 1- متوقف کردن فعالیت ها و اعلام انحلال سازمان و صدور بیانیه ای در خصوص غیرقانونی بودن آن 2- پذیرش عدم صحت حداقل بخشی از گزارش های ارسالی و صدور اطلاعیه ای در این رابطه و سپردن تعهد در این باره 3- اعلام و صدور بیانیه ای در خصوص ادامه فعالیت سازمان برطبق قوانین  و موازین جمهوری اسلامی 4- خروج از کشور و فعالیت در خارج از کشور، و یا با ارائه پیشنهادهای دیگر در فواصل زمانی مختلف و متوالی به آقای کبودوند، مدت ها او را در سلول انفرادی تحت فشارهای روحی و روانی و آزار و اذیت و بیماری نگه داشتند و سرانجام اینکه بازجویان و نماینده دادستانی تهدید کرده بودند در صورت عدم پذیرش پیشنهادهای آنان، با یک حکم سنگین و حبس حداقل ده سال روبرو خواهد شد.

3- اقدام آقای کبودوند در خصوص تشکیل جمعیت دفاع از حقوق، از نظر مقامات امنیتی و قضایی جمهوری اسلامی غیرقانونی محسوب گردیده، اما این سازمان منطبق با مفاد منشور حقوق بشر و حقوق بین الملل تشکیل شده است و طبق اعلامیه جهانی حقوق بشر هر شخصی حق تشکیل اجتماعات، مجامع و انجمن های مسالمت آمیز را دارد و دولت ایران با امضای سندهای الزام آور آن، متعهد و ملزم به پذیرش و رعایت این پیمان های حقوق بشری به منزله قوانین داخلی، گردیده و علاوه بر این در قوانین جمهوری اسلامی و از جمله اصل 26 قانون اساسی، تشکیل احزاب و سازمان ها، انجمن های سیاسی و غیرسیاسی آزاد اعلام شده و هیچگونه قانونی در خصوص الزام احزاب و سازمان ها به کسب مجوز برای ایجاد و تاسیس، بویژه سازمان های غیردولتی و آن هم از نوع یک سازمان حقوق بشری وجود ندارد. شایان ذکر است در رای محکومیت آقای کبودوند تنها به آیین نامه مصوب هیات وزیران و اصلاحیه آن به تاریخ 5 ماه پس از تاسیس سازمان حقوق بشر کردستان، استناد شده و اگرچه این آیین نامه خود خلاف قانون اساسی و غیرقانونی است. با این حال در همین آیین نامه غیرقانونی به سازمان هایی که بدون توجه به الزام آیین نامه مبتنی بر ثبت در وزارت کشور، راه اندازی می شوند، تنها به لزوم تذکر به موسس آن اکتفا شده است.

4- آقای کبودوند به اقدام علیه امنیت کشور متهم و محکوم گردیده است. طبق قوانین موجود، اقدام علیه امنیت ملی یا کشور عبارت است از: «سازمان و گروه های خرابکار، اقدام به جنگ مسلحانه، بمب گذاری و تخریب اموال و امکانات ملی و دولتی و عمومی، تعرض به مال و جان و ناموس مردم بی دفاع، و قتل و کشتار و غارت در بخش یا بخش هایی از کشور». حال باید پرسید آیا اصولا این اقدامات با اعمال و اعتقادات آقای کبودوند، انطباق، سازگاری و سنخیتی دارد؟ باید از محاکم صادر کننده حکم سوال شود. آیا هیچ یک از اینگونه اعمال که باعث تکوین جرم شود، از آقای کبودوند سر زده است؟آیا اساساً مدرک، سند و یا شواهدی مبنی بر اقدام علیه امنیت و یا وقوع جرم توسط ایشان وجود دارد؟

5- دستگاه های امنیتی و قضایی جمهوری اسلامی در حالی فعالان سیاسی و مدنی و بویژه کوشندگان حقوق بشر را به فعالیت غیرقانونی متهم و دستگیر و زندانی می کنند که فرد به عنوان مجری و حافظ قانون، به غیرقانونی ترین اعمال دست می زنند و آن بخش از قانون اساسی خود را که اشاراتی هرچند ناپیگیر و نیم بند به حقوق و آزادی های مردم دارد، آشکارا و به آسانی زیرپا می گذارند و بخش هایی از آن را حتی پس از 30 سال از تصویب آن اجرا و رعایت نمی کنند. در حالی که اصل نهم قانون اساسی می گوید: «هیچ مقامی حق ندارد به نام حفظ استقلال و تمامیت ارضی کشور، آزادی های مشروع را هرچند با وضع قوانین و مقررات سلب کند» اما مقام های حکومتی با زیرپا گذاشتن این اصل و با تصویب و اجرای قوانین و آیین نامه های خلاف آن و متضاد با منشور حقوق بشر، حتی ابتدایی ترین حقوق و آزادی های مدنی و سیاسی و اساسی مردم را سلب و پایمال می کنند.

شکی وجود ندارد که اتهام آقای کبودوند مطبوعاتی و سیاسی است و مطابق قوانین جمهوری اسلامی، جرم مطبوعاتی به بیان و نشر مطالب و عقاید و تخطی از حدود و موازین آن تعریف شده و جرایم سیاسی نیز به معارضه با حاکمیت و ابراز و اعمال دیدگاه های سیاسی برای اداره جامعه با نقض قوانین حاکم تعریف گردیده، بنابراین برای جلوگیری از تفسیر و تاویل و توجیهات تنگ نظرانه و صدور احکام ناعادلانه بر الزام تشکیل علنی محاکمات و قرار دادن آن در معرض افکار عمومی و دخالت هیات منصفه متشکل از طبقات مختلف مرم که اظهارنظر آنها منعکس کننده درک و احساس و قضاوت وجدان عمومی است، تاکید شده و چنانچه اصل 168 قانون اساسی جمهوری اسلامی می گوید: «رسیدگی به جرایم سیاسی و مطبوعاتی علنی است و با حضور هیات منصفه درمحاکم دادگستری صورت می گیرد» و هم چنین ماده 12 قانون احزاب نیز: مرجع رسیدگی به شکایات گروه ها و تصمیم گیری در مورد آنها را دادگاه های دادگستری طبق اصل 168قانون اساسی و با حضور هیات منصفه دانسته، اما آقای کبودوند در محاکم امنیتی و پلیس مخفی «واجا» موسوم به دادگاه های انقلاب که مقید حتی به ابتدایی ترین اصول و معیارهای قضایی و دادخواهی نیستند، در جلسه ای صامت بطورغیرعلنی و پشت درهای بسته و بدون اجازه مشورت گیری از وکلا، در زمانی بسیار کوتاه و چند دقیقه ای تنها با اخذ پاسخ کتبی دو یا سه سوال تکراری، محاکمه شده و با حکمی ناروا و ناعادلانه به یازده سال حبس محکوم گردیده است.

ما به نام شورای عالی سازمان دفاع از حقوق بشر کردستان: کلیه اقدامات دستگاه های امنیتی و قضایی برعلیه آقای کبودوند، از جمله بازداشت و نحوه آن، ورود به منزل جهت بازرسی، بازرسی وسایل خصوصی اعضای خانواده، ضبط اموال شخصی و مدارک قانونی و خصوصی، نحوه بازجویی ها و تهدید و فشار و شکنجه های روحی و روانی برای اقرارگیری یا اجبار به همکاری، نگه داری در سلول های انفرادی کثیف و غیربهداشتی برای مدتهای طولانی، بازپرسی های فرمالیته، نحوه غیرمعمول و نامتعارف دادرسی و دادگاهی، محاکمه فرمایشی و نمایشی، محکومیت ناعادلانه از پیش تعیین شده توسط وزارت امنیت و اطلاعات، نحوه نامتعارف ابلاغ حکم و زندانی کردن و حبس ایشان در میان متهمان و محکومان با جرم های ناهمگون و حتی خطرناک، و دیگر رفتارهای تحقیرآمیز که تماما و کاملاً غیرقانونی و در تضاد با معیارهای اولیه و ابتدایی حقوق بشر صورت گرفته است، به شدت محکوم می کنیم.

در اینجا، ما آزادی خواهان و وجدان های عمومی و بیدار جهانی را به ایفای وظیفه انسانی خود در دفاع و حمایت از فعال حقوق بشر ـ محمدصدیق کبودوند ـ فرا می‌خوانیم.

چهارشنبه 23 مرداد 1387 برابر با 13 آگوست 2008

شورای عالی سازمان دفاع از حقوق بشر کردستان

----

اعتراض به نشراکاذیب و حمله به بهائیان

تحولات اخير بخصوص با توجه به شيوه مداوم مقامات ايرانى، كه ابتدا اتهامات دروغينى را بر عليه بهائيان جعل مى‌كنند و بعد با تكرار گسترده همان جعليات آن ها را معتبر جلوه مى‌دهند، نگران كننده شده است. قصد از اين اتهامات ايجاد جوّى از عدم اعتماد و نفرت نسبت به بهائيان در ميان توده‌هاى مردم است تا تجاوزات فاحش به حقوق انسانى اين جامعه مورد تأييد قرار گيرد.

ایران امروز - دفتر سازمان ملل جامعه جهانی بهائی با نشر بیانیه ای در روز ۲۲ مرداد ۱۳۸۷ به نشر اکاذیب در رابطه با خانم شیرین عبادی و حمله به جامعه بهائی اعتراض کرد. در این بیانیه که در رابطه با اتهامات اخیر مقامات رسمی جمهوری اسلامی ایران مبنی بر بهائی بودن دختر شیرین عبادی، ‌برنده جایزه صلح نوبل، انتشار یافته است ‌از جمله آمده است که مقامات ایرانی تلاش دارند به تعصب علیه جامعه بهائی دامن زده و هرگونه همدردی با افراد تحت فشار این جامعه را با اتهام و برچسب همکاری با صهیونیزم بی اثر سازند.

متن بیانیه جامعه بهائی به شرح زیر است.

بيانيه‌اى از جامعه جهانى بهائى

١٢ اوت ٢٠٠٨

اتفاقاتى كه پس از دستگيرى اعضاى هيأت هفت نفرۀ رسيدگى به امور اوليۀ جامعۀ سيصد هزار نفرۀ بهائيان ايران، موسوم به 'ياران ايران'، در سه ماه قبل پيش آمده؛ نگرانى بهائيان سراسر جهان در بارۀ سرنوشت پيروان اين آئين در ايران را تشديد كرده است. گزارش‌هاى منتشر شده در رسانه‌هاى خبرى تحت حمايت دولت حاكى از تلاش مقامات ايرانى براى استفاده از رسانه‌هاى عمومى در شايع كردن اتهاماتى مبنى بر فعاليت اين زندانيان در طرح‌هاى براندازى در ايران است. متهم كردن خانم شيرين عبادى، وكيل سرشناس حقوق بشر و برندۀ جايزۀ صلح نوبل، نيز كه به اتفاق همكارانش آمادگى خود را براى دفاع از بهائيان اعلام كرده، طرح ديگرى براى ادامۀ محروم نگه داشتن اين افراد از حق داشتن وكيل است.

در حال حاضر بهائيان در سراسر ايران در معرض خشونت‌هاى روزافزونى هستند كه در هفته‌هاى اخير به صورت سلسله‌اى از آتش سوزى‌هاى عمدى در خانه‌ها و املاك آنها به وقوع پيوسته است. (مراجعه کنید به گزارش "خانه و وسائل نقليۀ بهائيان ايران هدف آتش‌سوزى‌هاى عمدى قرار گرفته‌اند"). تبليغات گسترده‌اى كه از سه سال پيش در جهت بدنام كردن بهائيان در رسانه‌هاى عمومى آغاز شده همچنان ادامه دارد و اين جامعه را در معرض دستگيرى‌هاى بى دليل، بازداشت، بازجوئى، تفتيش منازل، محروميت از كسب، ممنوعيت از ورود به مؤسسات آموزش عالى، بدگوئى صاحبان منابر و توهين در كلاس‌هاى مدرسه قرار داده است.

تحولات اخير بخصوص با توجه به شيوه مداوم مقامات ايرانى، كه ابتدا اتهامات دروغينى را بر عليه بهائيان جعل مى‌كنند و بعد با تكرار گسترده همان جعليات آن ها را معتبر جلوه مى‌دهند، نگران كننده شده است. بديهى است كه قصد از اين اتهامات ايجاد جوّى از عدم اعتماد و نفرت نسبت به بهائيان در ميان توده‌هاى مردم است تا تجاوزات فاحش به حقوق انسانى اين جامعه مورد تأييد قرار گيرد و يا حداقل مورد سؤال واقع نشود. علاوه بر اينها مقاماتى كه خودشان برانگيزانندۀ اين تنش‌ها هستند فريب‌کارانه به بهائيان مى گويند كه در صورت وقوع خشونت‌هاى توده‌اى قادر به حفظ امنيت آنان نخواهند بود.

اولين مورد از گزارش‌هاى تحريك كننده اخير در يك رسانه خبرى مورد حمايت دولت ايران اين بود كه هفت بهائى زندانى "اعتراف كرده‌اند" كه در تشكيلاتى "غيرقانونى" وابسته به اسرائيل فعال بوده اند — تحريف فاحشى از واقعيات كه توسط جامعۀ جهانى بهائى مطلقاً تكذيب شده است. (مراجعه کنید به گزارش "بهائيان اتهام فعاليت‌هاى غيرقانونى در ايران را تكذيب می‌كنند").

چند روز بعد، وقتى معلوم شد كه خانم شيرين عبادى و همكارانش آماده پذيرفتن وكالت اين زندانيان بهائى هستند، همان رسانه اتهامات كاذبى را در رابطه با ابراز قدردانى جامعه بهائيان از خانم عبادى و همكارانش منتشر كرد و نوشت: "مركزيت فرقه صهيونيستى بهائيان در اسرائيل با ارسال نامه‌اى به شيرين عبادى، از اقدامات وى در برگزارى كنفرانس مطبوعاتى 'حق آموزش و پرورش' تقدير كرد و آن را نشان حسن نيت، صداقت و شجاعت شيرين عبادى و همكارانش دانست". اين رسانه فعاليت‌هاى خانم عبادى در دفاع از حقوق دانشجويان بهائى را "مشكوك" عنوان كرد.

بلافاصله پس از انتشار اين متن مطالبى در مطبوعات مبنى بر بهائى بودن دختر خانم عبادى نيز منتشر شد. بهائيان اعتقاد خودشان به اين آئين را پنهان نمى‌كنند و اگر دختر خانم عبادى بهائى بود شخصاً اين مطلب را اعلام مى‌كرد؛ اما هم او و هم خانم عبادى به تأكيد اين مطلب را تكذيب كرده‌اند و جامعۀ جهانى بهائى نيز تأييد مى‌كند كه ايشان عضو جامعۀ بهائى در هيچ كشورى نيست.

بديهى است قصد از انتشار اين شايعات دامن زدن به تعصبات و ترس‌هاى غير منطقى است. اين كار نمونه ديگرى از روش‌هاى شناخته شده مقامات ايران است كه هر فرد يا گروهى را كه در حمايت از بهائيان ابرازى بكند بلافاصله در معرض اتهامات واهى و روش‌هاى ارعاب آميز ديگر قرار مى‌دهند. بهائيان از اين كه افراد و گروه‌هاى مختلف به طور روزافزونى به دفاع از آنها برخاسته و در برابر اين فشارها شجاعانه ايستادگى مى كنند خوش‌حالند.

اين تلاش آشكار براى اين كه رابطۀ مستقيم و شفافِ مركز جهانى بهائى با بهائيان ايران به صورت یک توطئه جلوه داده شود و بر اساس آن 'ياران ايران' به عنوان تشكيلاتى سرى شناخته شود كه از اسرائيل دستور مى‌گرفته، به همان اندازه مضحك است كه كوشش براى بدنام كردن خانم عبادى در همان نوشته كه مى گويد: "صهيونيست‌ها براى اعطای جايزۀ صلح نوبل به شیرین عبادی تلاش گسترده‌ای داشته‌اند."

علیرغم ادعاهاى مكرر مقامات ايرانى كه بهائيان عوامل صهيونيزم هستند، آنها همواره آگاه بوده‌اند كه استقرار مركز جهانى آئين بهائى در حيفا نتيجۀ تبعيد حضرت بهاءالله، مؤسس اين آئين، به دستور مقامات ايرانى و عثمانى، بيش از هفتاد و پنج سال قبل از تأسيس كشور اسرائيل، به اين سرزمين است.

مقالۀ مذكور در بارۀ ابراز قدردانى بهائيان از سازمان خانم عبادى، خبر مربوط به كنفرانس مطبوعاتى را که به آن اشاره می‌کنند كاملا ً تحریف کرده است. اين كنفرانس در واقع در تاريخ دوم اكتبر ٢٠٠٧ توسط مركز مدافعان حقوق بشر براى آكاهى دادن دربارۀ همۀ كسانى كه از حق تحصيل محروم هستند برگزار شد. بهائيان فقط يكى از گروه‌هائى بودند كه وضعيت‌شان در اين كنفرانس مطرح شد. نمايندۀ بهائيان در يك گزارش پنج – ده دقيقه‌ای دشوارى‌هاى وضعيت محصلين بهائى در ايران را كه به طور مداوم از ورود به مؤسسات آموزش عالى محروم بوده‌اند بيان كرد. جريان اين كنفرانس توسط گزارشگران به داخل و خارج ازكشور مخابره شد.

'ياران ايران' از اين نخستين گام مثبت در تاريخ طولانى مصائب بهائيان در آن كشور چنان مسرور شدند كه در تماسى با بيت العدل اعظم، مركز جهانى اين آئين، اين خبر را اطلاع دادند. دادن اين قبیل اطلاعات از جانب 'ياران ايران' به بيت العدل اعظم و پاسخ تشويق آميز و رهنمود اين نهاد به آنها به هيچ عنوان عمل بى‌سابقه‌اى نبوده است.

در ٢١ نوامبر ٢٠٠٧ بيت العدل اعظم در پاسخ به 'ياران ايران' توصيه كرد كه راه‌هاى ارتباط با ساير افراد و مؤسساتى كه با مشكلات بهائيان همدردى دارند را بررسى كنند و به تلاش براى يافتن راه‌هاى قانونى در دفاع از حقوق دانشجويان بهائى ادامه دهند. در عين حال به آنها توصيه شد كه مراتب قدردانى جامعه بهائيان ايران را به مركز مدافعان حقوق بشر ابلاغ كنند.

حكومت ايران از هر ابزارى كه در اختيار دارد براى بدنام كردن جامعه بهائيان ايران استفاده مى‌كند و بعد هر وقت كه بخواهد، در فضاى مسمومى كه خودش ايجاد كرده، مى‌گويد فلان كس بهائى است. خانم عبادى اولين كسى نيست كه اين روش در باره‌اش اعمال شده است. خانم عبادى به عنوان يك وكيل از افراد و گروه‌هائى با سوابق گوناگون دفاع مى‌كند و اين به آن معنا نيست كه او الزاماً به اعتقادات آنها باور دارد. سؤال اين است كه رسانه‌هاى تحت حمايت دولت با ادعاى اين كه دختر او بهائى است مى‌خواهند چه شبهه‌اى را القا كنند؟

----

حاجي بيا حال کن....

هوشنگ اسديhoshang_asadi.jpg
hooasadi@yahoo.fr
پنجشنبه 24 مرداد 1387

صداي بازجويم در گوشم زنگ مي زند:‏
‏- خودم تير خلاص را مي زنم...‏

روز: صف چند نفره مي رود. گرم است. گرم. گرم. مارا مي دوانند. زياديم.تازه از " دادگاه" سه سئوالي بيرون آمده ايم. کجا ‏مي رويم؟ مي دويم. زمين مي خورم وبلند مي شوم.لنگه دمپائي ام جا مي ماند. مي شوم نفر آخر صف.‏

‏- بدو نجس...از سگ بدتر...‏

کسي توي سرم مي زند. مي دوم. دوباره سگ شده ام.‏

‏- واق...واق... من جاسوسم...واق...واق...اسلام پيروز است...چپ و راست نابوداست...‏

آن لنگه دمپائي ام را هم در مي آورم. زير پايم داغ است. از جايي پائين مي رويم. قدم که بر مي دارم، زير پايم خالي مي ‏شود. مي غلطم. پله است. مي غلطيم و روي هم مي افتيم. انگار پله هاپايان ندارد. پاسدار ها بلند بلند مي خندند. ‏

‏- بلن شين نجاست ها...‏

بلند مي شوم. چشم بندم افتاده. کسي نمي گويد :‏
‏- چشم بند بزن...‏

محوطه بزرگي است. نيمه تاريک. از سراسر سقف، لوله مي گذرد. به لوله ها آدم آويزان است.‏

‏- آويزانشان کرده ايم تا خشک بشوند...‏

باز مارا مي دوانند. مي دويم و به آدمها مي خوريم. تاب مي خورند و دمپائي هايشان مي افتد. ما را مي نشانند. آدم ‏هارديف به رديف روي بند هاي لوله اي آويزانند . چندپاسدار با چند فرغون مي آيند. آدم ها را يکي يکي مي گيرند و ‏توي فرغون ها مي اندازند.‏

‏- نيمه خشکند...حالا مي رن جهنم کاملا خشک ميشن...‏

‏ فرغون ها پر مي شود و آنها را مي برند. دستي آويزان است و زمين را مي روبد. عينکي که افتاده زير چرخ فرغون ‏تکه تکه مي شود. فرغوني کج مي شود و بارش مي ريزد. آدم. آدم. آدم....‏

پاسداري داد مي زند:‏
‏- آستين ها را بالابزنين...‏

پوشيدن لباس آستين بلند جرم است. نشانه فحشاء است. باعث غضب خدا مي شود. عرش را مي لرزاند.‏
‏- آستين ها را بالا مي زنيم....‏

پاسداري خيکي يک سطل جلويمان مي گيرد. تويش ماژيک است. بر مي داريم.‏
‏- اسم خودتون وگروهک روي مچ دست...‏

همه مشغول مي شوند. در سراسر ايران دارند‎ ‎اسمشان را مي نويسند. يک ماه است که دارند مي نويسند. اول مذهبي ها. ‏بعد کمونيست ها. جهود و ارمني و بهائي. کرد و ترک و بلوچ. نو جوان وپير مرد. مادر و خواهر.‏‎ ‎دختر و پسر. اسمشان ‏رامي نويسند. در داخائوي رجائي شهر. در تربلينکاي سراسر ايران . در آشويتس اوين. اسم ها راکه نوشتند ، آدم ها را ‏دسته دسته آويزان مي کنند. شبانه با فرغون مي برند و توي کاميون ها مي ريزند. کاميون ها زوزه مي کشند و‏‎ ‎به ‏گورهاي دسته جمعي مي روند. مسلمان ها را در گورهاي جمعي دفن مي کنند. بقيه را که کافرند، در شرق تهران به ‏گورستان متروکه اي مي برند که اسمش راگذاشته اند لعنت آباد. جسدهاي ما را روي زمين مي اندازند و‏‎ ‎کاميوني ‏رويمان خاک مي ريزد. مردم رويمان گل مي ريزند و مي شود خاوران.‏

پاسدارها همديگر را هول مي دهند. باصداي بلند مي خندند و بهترين گلهاي باغ ايران را ازدرختهاي آهني مي گيرند.‏
‏- هرکس بيشتر دار بزند، زودتر به بهشت مي رود...‏

ما را به جهنم مي فرستند. آتش است . مار واژدها. چاله هاي مدفوع. گرز آتشين که توي ک... آدم مي کنند...‏

خودشان به بهشت مي روند. باغ هاي دلگشا در انتظارشان است. دختران زيبا. سفيد. کپلي. هرشب هفت حوري. عشق ‏مي کنند تاخسته بشوند.غلمان. هرشب هفتاد تا. ما مي سوزيم و آنها حال مي کنند. تاآخر دنيا ما مي سوزيم و آنها با ‏حوري و غلمان هم بسترند.‏‎ ‎از جويهاي بهشت شيرو عسل مي خورند. گاهي ما را مي آورند بيرون. خدا قاه قاه به ريش ‏ما مي خندد و مي گويد:‏
‏- از نو...‏

فرياد مي کشيم:‏
‏- جرعه اي آب خدايا تو که رحمان و رحيمي...‏

برادر حميد وبازجوها پيدايشان مي شوند. مي گويند:‏
‏- نه...‏

فرشتگان عذاب ما را مي برند...‏

‏ بعد چاق و چله هائي که مارا دار مي زنند مي آيند. لباس هاي پاسداريشان چرک است. دستهايشان خوني. زير انگشت ‏هايشان سياه . لاتي حرف مي زنند. لاجوردي و نيري و بقيه قضات دادگاه مرگ راروي تخت روان مي آورند. آنها پرده ‏هاي طلا را پس مي زنند. سيب هاي نيم خورده بهشتي را بيرون مي اندازند. هر کدام را هزار تا حوري باد مي زنند. ‏چاق و چله ها به قضات مرگ تعظيم مي کنند.‏
‏- من صد تاکشتم...‏

‏- من صدو بيست تا...يکيشون بچه محلمون بود... تف کرد‎ ‎تو صورتم...‏

‏- من بيشتر... از همه بيشتر... يکيشون داد مي زد... زبونشو بريدم کردم تو ماتحتش...‏

لاجوردي شروع مي کندو قضات مرگ دنبالش روي تخت هاي روان مي رقصند:‏
‏- ما گفتيم و ماگفتيم...دستور آقا بود....حکم خدا بود...‏

‏ لاتي ها داد مي زنند:‏
‏- پس حوري ما چي شد؟ گوگولي ما چي شد..؟

حوري ها مي آيند. جام هاي شراب بهشتي را پر مي کنند. لاتي ها مي خورند. روي لباس هاي سپاه بالا مي آورند. گند ‏مي زنند به سر تاپاي حوري ها. آنها را هول مي دهند توي حوض کوثر....‏

آنها راکه جلوتر از منند، مي برند. ميزهاي بزرگ چرخدار را مي آورند. بچه ها را مي برند روي ميزها. ظهر روي ‏اين ميزها ناهار خورده اند و حالا آدم دار مي زنند.چند تاپاسدار چاق و چله مي روند روي ميزها. طناب ها را تند تند ‏مي اندازند گردن بچه ها.‏
‏- اله واکبر...خميني رهبر..‏

پاسدارها دسته جمعي صلوات مي فرستند و ميزها را مي کشند. بچه هاآويزان مي شوند . تاب مي خورند. تا چشم کارمي ‏کند ميوه آدم روي درخت هاي آهني مي رقصد. گروه بعدي را مي آورند. يکي مي آيد سراغم. دستم را نگاه مي کند.‏‎ ‎مي ‏خندد. مي خندد. داد مي زند:‏
‏- حاجي بيا حال کن...‏

‏* بريده اي از کتاب در دست انتشار‏‎ ‎‏"جوان و جلاد" که به بهانه سالگرد قتل عام زندانيان سياسي در سال 1367 منتشر ‏مي شود. اين کتاب به زبان هاي فارسي، انگليسي و فرانسوي منتشر مي شود.‏

----

نگهداری برادران علايی در بند 209 اوين

خبرگزاری ديده‌بان حقوق بشر كردستان

چهارشنبه 23 مرداد 1387

بنا بر اخبار رسيده دكتر آرش و كاميار علايی دو پزشك كُرد كه نزديك به دو ماه از بازداشت آنان می‌گذرد در بند 209 زندان اوين كه تحت اداره و نظارت وزارت اطلاعات می‌باشد بدون آن‌كه امكان ملاقات با يكديگر را بيابند در سلول‌های انفرادی به سر می‌برند و اخيراً نيز در تماس تلفنی با خانواده از سلامتی خود خبر داده‌اند.

----

«همشهري جوان» هم توقيف شد

گفته مي‌شود، دليل توقيف اين نشريه، درج مطلبي در چند شماره پيش آن بوده‌ كه اكنون پس از یک ماه و نیم، دستور توقيف آن صادر شده است! در این شماره، گزارش یا پرونده‌اي با عنوان «منفعت‌طلبي در عشق‌هاي جديد» مطرح ‌شده بود.

۲۳ مرداد ۱۳۸۷

«همشهري جوان» كه به صورت هفته‌نامه منتشر مي‌شد، توقيف شد.

تابناك: «همشهري جوان» با حكم هیأت نظارت بر مطبوعات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي توقيف شده است.

گفته مي‌شود، دليل توقيف اين نشريه، درج مطلبي در چند شماره پيش آن بوده‌ كه اكنون پس از یک ماه و نیم، دستور توقيف آن صادر شده است! در این شماره، گزارش یا پرونده‌اي با عنوان «منفعت‌طلبي در عشق‌هاي جديد» مطرح ‌شده بود.

فريدالدين حداد عادل، سردبير «همشهري جوان»، به ايرنا گفته، از منابع غيررسمي خبر توقيف نشريه «همشهري جوان» را دريافت کرده است و اعلام رسمی توقیف به آنها نشده است. وی توضيح داد که همين منابع غيررسمي دليل توقيف اين نشريه را انتشار برخي مطالب غيراخلاقي عنوان کرده‌اند.

اين هفته‌نامه كه با محتوايي جوان‌پسند تهيه مي‌شد، پس از انتشار نيافتن «ايران جوان» يكي از هفته‌نامه‌هاي مورد علاقه جوانان بود كه از تيراژ بالايي هم برخوردار بود و  تاكنون 188 شماره از آن منتشر شده است.

این سومین برخورد مطبوعاتی در دو ماه اخیر است که دو مورد قبلی، لغو امتیاز روزنامه «تهران امروز» و توقیف داوطلبانه «همشهری عصر» بود.

----

آزادی سامان رسول‌پور با قرار وثيقه

خبرگزاری ديده بان حقوق بشر كردستان

چهارشنبه 23 مرداد 1387

سامان رسول‌پور روزنامه‌نگار و عضو هيئت اجرايی سازمان دفاع از حقوق بشر كردستان پس از گذشت 17 روز از بازداشتش توسط نيروهای امنيتی و نگهداری در بازداشتگاه‌های اداره اطلاعات مهاباد و اروميه و نهايتاً انتقال به زندان عمومی شهر مهاباد، صبح امروز پس از حضور در دادگاه جهت انجام بازپرسی با قرار وثيقه‌ی 10 ميليون تومانی تا زمان تشكيل دادگاه برای اين فعال حقوق بشر به اتهام تبليغ عليه نظام آزاد گرديد.

 

 
 
بازگشت به صفحه اول

رجوع به مطالب مشابه