سیاوش خدایی
ادوارنيوز: چندان عجیب نیست که سازمان اجتماعی ما آنقدر ترسو باشد که توان دیدن رشد روزافرون زنان را نداشته باشد. زمانه ای که در آن جنسیت اولین و آخرین ملاک سنجش انسانهاست. زمانی که انسان را به واسطه خرد انسانی از حیوانات جدا کردیم، با همان خرد خاص شده، کیفیت به کارگیری خرد را انگیزه ای برای توجیه تبعیض سیستماتیک قرار دادیم. اگرچه در خود آن مسئله –یعنی کیفیت به کارگیری خرد- نیز بیشتر سفسطه و دگمی عیان دیده می شود، اما در هر صورت چنین برداشتی انگیزه ای برای تبعیض های نژادی، ملی، جنسی و غیره بوده است. سازمان اجتماعی ما در لفافه هر قانون خود زنان را نابخردانی که نیاز به سرپرستی نیاز دارد تصور کرده است. خود را در کنار مردان تحت سیطره اش قرار داده و از جایگاه پدرسالاری در شنیع ترین نوع اش زنان –و همطینطور ما مردان- را همچون ابلهانی فرض کرده است. زنان کودکانی –یا بهتر است به زبان واقعی تر بگویم حیواناتی- هستند که شعور انسانی موهبتی است که هرگز بدان دست نمی یابند؛ چرا که از آسمانها بر ذات و وجود مرد تقدیم شده. اساساً از او بعید است که چنین نیاندیشد. اگر چنین تصوری نداشت می بایست می گفتیم جایی اشکال دارد.
لایحه کاهش ساعت کاری زنان در کنار لایحه حمایت از خانواده و جدیداً بومی سازی جنسیتی. از قرار معلوم در مغزهای وکلای ما به جز دغدغه رفع مشکلات فراوان مالی خود با دریافتهای 100 میلیونی که البته چندان جدید نیست و عیان بود، حرمسراسازی نیز قرار است عیان شود (شاید هم آن پول می خواهد صرف رعایت عدالت در بین همسران فعلی و آتی شود. به هر حال می بایست اجرای عدالت را از وکلای خود بیاموزیم و ممنون باشیم که زحمت خرج این پول و آموزش چگونگی برقراری عدالت بین همسران را به خود می دهند). دیگر نیازی نیست به قانون اساسی رجوع کنیم. قانون را آنها برای خود می نویسند. ما مردم دیگر بندگان آنها هستیم. قانون جلوی حرمسراسازی را میگیرد؟ خوب درستش می کنیم! زنان در حال نفوذ در مراکز علمی و یافتن جایگاه اجتماعی هستند؟ غلط کرده اند! خدایگان آنها یعنی شوهرانشان در هر لحظه از شبانه روز دسترسی جنسی ندارند؟ قوانینی وضع می کنیم که در خانه بمانند! امکان تحصیل در رشته و دانشگاه مورد علاقه شان را دارند؟ وای! چه اشتباهی! اصلاً قرار نبود آنها تحصیل کنند! حالا کارشان به جایی رسیده که شهر و رشته مورد علاقه هم دارند! ای بردگان؛ بشتابید. بشتابید به سوی پستوی خانه ها؛ با کاهش ساعت کاری؛ بومی سازی جنسیتی؛ لایحه حمایت از حرمسراسازی. (می بخشید! چون این نوشته باید کوتاه باشد از ذکر لیست طولانی ای که چند صد صفحه خواهد شد پرهیز می کنم.)
سازمان اجتماعی چگونه خود را انکار می کند؟ چگونه در هر دم شهروندانش را که همچون گوسفند دانسته و انکارش کرد؟ انکار شهروندان انکار سازمان اجتماعی است؛ مگر آنکه او خود را چیزی فراتر از ما بیچارگان روی زمین بداند. قوانین تبعیض آمیز خود به کنار؛ اینک زمان محروم کردن زنان از اولیه ترین حقوق هر انسان است. تحصیل زنان البته جزو حقوق اولیه آنها نیست. حالا قانون اساسی یک حرفی زده؛ شما زیاد جدی نگیرید! البته باز هم چندان عجیب نیست: مگر زن انسان است که حقوق انسانی را نقض کرده باشیم. او بنده ای است؛ بنده خدایی به نام «شوهر». شوهر بالاترین تقدس های هستی اوست. بنده را کجا با ارباب برابری است؟
بعد از جنجال های دولت محترم در باب لایحه حمایت از حرمسراسازی، اینک زمان آن رسیده تا مقدمات حرمسراهای پیش رو فراهم شود: تربیت زنان احمق و نادان. همسرداری به شیوه خاص مورد علاقه سازمان اجتماعی ما بالاترین چیزی است که زن در هستی می تواند بدان دست یابد. کلیه برنامه های سازمان اجتماعی محترم ما با همین پیش فرض تنظیم می شوند. این حقارت روزینه اوست.
آنزمان که روزنامه کیهان به ما همسرداری بیاموزد حتماً قرار است آقای کردان وزیر محترم کشور نیز فیزیک کوانتومی تدریس کند؛ آنهم در دانشگاه آکسفورد!


