بازگشت به صفحه اول

 

 
 

              بازداشت خودسرانه نگين شيخ الاسلامی

ابراز نگرانی عميق برنامه نظارت بر حمايت مدافعان حقوق بشر در مورد

درخواست فوری برنامه نظارت بر حمايت مدافعان حقوق بشر

 در باره دستگيری نگين شيخ الاسلامی، فعال عرصه حقوق زنان

برنامه نظارت بر حمايت مدافعان حقوق بشر، به عنوان برنامه ای مشترک از "سازمان جهانی مبارزه با شکنجه" (OMCT) و "فدراسيون بين المللی جامعه های حقوق بشر" (FIDH) اطلاعات جديدی را دريافت کرده و از شما درخواست می کند که سريعا درخصوص موارد زير در جمهوری اسلامی ايران اقدام نماييد.

اطلاعات جديد:
برنامه نظارت از سوی منابع قابل اطمينان مطلع شده که خانم نگين شيخ الاسلامی، مؤسس و رييس سازمان غيردولتی "آذرمهر" و يکی از اعضای فعال کمپين "يک ميليون امضاء"، به طور خودسرانه دستگير و در حبس بسر می برد.

برنامه نظارت از سوی منابع قابل اطمينان مطلع شده که خانم نگين شيخ الاسلامی، مؤسس و رييس سازمان غيردولتی "آذرمهر" و يکی از اعضای فعال کمپين "يک ميليون امضاء"، به طور خودسرانه دستگير و در حبس بسر می برد.

با توجه به اطلاعات به دست آمده، خانم نگين شيخ الاسلامی در تاريخ ۴ اکتبر ۲۰۰۸ توسط مأموران امنيتی در منزل خود دستگير شد. در زمان انتشار اين درخواست فوری، وی همچنان در زندان اوين بسر می برد. اين درحالی است که نمی توان هيچ اطلاعاتی در مورد اتهامات وارده بر او به دست آورد.

برنامه نظارت مراتب نگرانی عميق خود را در مورد بازداشت خودسرانه خانم نگين شيخ الاسلامی و اينکه وی يک ماه پيش عمل قلب انجام داده و در زمان بازداشت دوره نقاهت خود را سپری می کرده اعلام می دارد. به طور کلی، برنامه نظارت افزايش سرکوب ها از سوی دولتمردان جمهوری اسلامی در قبال مدافعان حقوق بشر، به ويژه فعالان حقوق زنان که در کمپين "يک ميليون امضاء" فعاليت دارند را، به شدت محکوم می کند...

برنامه نظارت همچنين خاطرنشان می سازد که ايران با ارائه نامزدی خود در انتخابات شورای حقوق بشر سال ۲۰۰۶ متعهد شده است تا "بالاترين سطح استانداردها را در ارتقاء و حمايت از مقوله حقوق بشر حفظ کند". قابل ذکر است که ايران روی اين واقعيت تأکيد نموده که "تلاش هايی را به طور مستمر در زمينه حفظ شئونات انسانی و ارتقاء و حمايت از مقوله حقوق بشر و آزادی های اصلی انجام می دهد". برنامه نظارت به منظور اطمينان بخشيدن به واقعيت ادامه اين تلاش ها، از جمهوری اسلامی ايران می خواهد تا براساس استانداردهای بين المللی حقوق بشر عمل کند.

اقدامات فوری مورد درخواست:
از شما خواهشمنديم که هر چه سريعتر دولتمردان جمهوری اسلامی را از درخواست های زير باخبر سازيد:

۱. تحت هر شرايطی، سلامت روحی و جسمانی خانم نگين شيخ الاسلامی و ديگر اعضای فعال در کمپين "يک ميليون امضاء" را تضمين کنند.

۲. اطمينان دهند که خانم شيخ الاسلامی هرچه سريعتر و بدون هيچ گونه قيد و شرطی آزاد خواهد شد، زيرا حبس او خودسرانه بوده و کاملاً مشخص است که صرفاً به دليل فعاليت های وی در زمينه حقوق زنان صورت گرفته.
.
۳. اطمينان دهند که هرگونه اتهام خودسرانه برضد مدافعان حقوق زنان که در کمپين "يک ميليون امضاء" فعاليت می کنند رفع خواهد شد.

۴. سريعا به هرگونه اقدام تهديدآميز و آزاردهنده در قبال تمامی مدافعان حقوق بشر در ايران پايان دهند.

۵. به مواد اعلاميه مدافعان حقوق بشر، تصويب شده توسط مجمع کل سازمان ملل در تاريخ ۹ دسامبر ۱۹۹۸، احترام گذاشته و آن را رعايت کنند. به ويژه ماده اول آن که می گويد: "هر شخصی به صورت فردی يا گروهی اين حق را دارد که در سطوح ملی و يا بين المللی اقدام به حمايت از حقوق بشر کند و آزادی های اصلی را تحقق بخشد" و همچنين ماده ۶ قسمت دوم که می گويد: "هر شخصی اين حق را دارد (...) تا به شکلی آزادانه به افشا، اشاعه يا نشر نظريات ديگران و اطلاعات مربوط به حقوق بشر و آزادی های اصلی اقدام کند" و همچنين ماده ۱۲.۲ که می گويد: "دولت بايد کليه تدابير لازم را انجام دهد تا حمايت فردی و گروهی همه کس در برابر خشونت، تهديد، تعقيب، اقدامات تلافی جويانه، فشار، تبعيض های منفی شخصی و يا قانونی و هرگونه اقدام مستبدانه ديگری که به دنبال اقدامات مشروع و قانونی اين اشخاص براساس اين اعلاميه انجام شده، توسط مراجع ذيصلاح تضمين گردد".

۶. به طور کلی، تحت هر شرايطی اطمينان دهند که مفاد حقوق بشر و آزادی های اصلی در ايران مطابق با اعلاميه جهانی حقوق بشر و ديگر عهدنامه های بين المللی و منطقه ای که در زمينه حقوق بشر فعاليت می کنند و ايران نيز آنها را به رسميت می شناسد رعايت خواهند شد.

رونوشت:
-
رهبر انقلاب اسلامی، جناب آيت الله سيدعلی خامنه ای.
-
رياست جمهوری، جناب آقای محمود احمدی نژاد.
-
رياست دادگستری، جناب آقای محمود هاشمی شاهرودی.
-
وزير امور خارجه، جناب آقای منوچهر متکی.
-
دبير ستاد حقوق بشر قوه قضاييه، جناب آقای محمد جواد لاريجانی.
-
نماينده جمهوری اسلامی ايران در سوئيس.
-
سفير ايران در فرانسه، جناب آقای علی آهنی.

لطفا رونوشت اين نامه را به ديگر نمايندگان ديپلماتيک جمهوری اسلامی در ديگر کشورها نيز ارسال فرماييد.

پاريس – ژنو، ۳۱ اکتبر ۲۰۰۸

لطفا در پاسخ خود ما را از هرگونه اقدام انجام شده درخصوص اين درخواست ها مطلع فرماييد.

برنامه نظارت، برنامه مشترکی است از "فدراسيون بين المللی جامعه های حقوق بشر" (FIDH) و "سازمان جهانی مبارزه با شکنجه" (OMCT) که به حمايت از مدافعان حقوق بشر اختصاص داشته و هدف اصلی آن، پشتيبانی همه جانبه از اين افراد در زمان نياز می باشد.

برنامه نظارت، همچنين برنده جايزه حقوق بشر در سال ۱۹۹۸ از کشور فرانسه است.

----

"زنانه زدايي" تا "زن زدايي"

آسيه امينيasiehamini.jpg
یکشنبه 12 آبان 1387

‏روز: حذف آگاهانه زنان از عرصه هاي عمومي جامعه، به بومي گزيني جنسيتي، سهميه بندي جنسيتي، ممانعت از ورود زنان به ‏استاديومهاي ورزشي و... محدود نمي شود. بلکه بخش عمده اي از اين حذف آگاهانه، چون جنبه خبري پيدا نمي کند و به ‏عبارتي پشت پرده خبري رسانه ها محسوب مي شود، اثرات زن زدايي آن نيز از ديده ها پنهان مي ماند. ‏

چندي پيش با دوست فيلمسازي صحبت مي کردم. او در مورد يک موضوع اجتماعي فيلمي ساخته بود و در آن با خانمي در ‏يکي از حوزه هاي تخصصي مربوط به فيلم مصاحبه کرده بود. اما با نگراني مي گفت ممکن است از اين مصاحبه استفاده ‏نکنم چون قطعا در تلويزيون پذيرفته نمي شود. علتش را پرسيدم. گفت مانتوي اين خانم – که اتفاقا مقنعه بلند و کاملا رو ‏گرفته اي هم به سر داشت- به اندازه کافي گشاد نيست! و ماهم نتوانستيم به او بگوييم مانتو اش را عوض کند چون واقعا ‏حجابش نقصي نداشت و فقط ممکن است با معيارهاي سخت گيرانه تلويزيون جور در نيايد!‏

به تصوير زن نگاه کردم. جدا مشکلي نداشت جز اينکه بدنش بطور طبيعي به قول آن فرمانده محترم انتظامي، تبرجي قابل ‏مشاهده داشت! گفتم آيا علت همين است؟ گفتند بله! گفتم چه کند؟ بي سر و سينه کند خودش را براي اينکه با معيارهاي ‏مرسوم دستور شده جور باشد؟! ‏

‎‎پيشتر‎‎

سال 77 در روزنامه زن مشغول به کار بودم. فارغ از محدوديتهايي که اين روزنامه و بسياري از روزنامه هاي ديگر از ‏نظر سياسي داشتند و ناگزير به حرکت در چارچوبهاي مشخص و نامشخص بودند، روزنامه نگاراني که در اين روزنامه، ‏زن، کار مي کردند، مشکل بزرگي داشتند که هر روز گريبانگيرشان بود. روزنامه اي که عنوان " زن" را بر پيشاني خود ‏يدک مي کشيد، بقاعده بايد عکسها و تصاوير زيادي با موضوع زن منتشر مي کرد و پيدا کردن اين عکسها و تصاوير براي ‏ما عذابي عظيم بود. ‏

يادم است که براي داشتن عکسهايي از ورزشکاران زن در حين بازي، با دو عکاس زن روزنامه به باشگاه حجاب مي ‏رفتيم. از دختران واليباليست و بسکتباليست مي خواستيم که با بلوز آستين بلند به سمت تور بپرند تا عکاسها همه هنرشان را ‏به کار ببرند که با لنز تله از تور و دست و توپ در يک لحظه و در يک کادر عکس بگيرند. يا براي فوتبال زنان مجبور ‏شديم چند همکار روزنامه را با مانتوهاي بلند، به کوچه ببريم و از آنها بخواهيم با يک توپ، ژست بازي بگيرند. فوتبال با ‏مانتوي بلند و شلوار بلند! و تازه ماجرا به اينجا ختم نمي شد.‏

‏ ورزشکاراني که به سمت تور پريده و دستشان را به سمت تور دراز کرده بودند بايد در فوتوشاپ حجابشان کامل مي شد. ‏آستينها را در فوتو شاپ پايين مي کشيديم و با انواع حيله ها سعي در پوشاندن هر سطح غير صافي در بدن زنها داشتيم. ‏اينکه در توصيف اين وضعيت فعل گذشته به کار مي برم به اين معني نيست که الان وضعيت بهتري در مطبوعات ‏حکمفرماست. نه! اصلا اين طور نيست که اتفاقا بيماري زن زدايي و زنانه زدايي، امروز بيشتر از هر زماني بر مطبوعات ‏ما و بر ساير فضاهاي عمومي مان حاکم است. نه فقط مطبوعات که انواع تصاوير و عکسها و حتا نقاشي هايي که بنوعي ‏تصويري از زن بدون حجاب دستور شده را در نمايشگاه ها و گالري ها به نمايش بگذارند، حذف يا سانسور مي شوند. ‏

تصاوير مخابره شده از سوي انواع آژانس هاي عکس و خبرگزاريها، پيش از انتشار در مطبوعات از فيلتر فوتوشاپ عبور ‏مي کنن تا مبادا تکه اي از ساق پاي بانويي يا گرهي از موي زني و برق صورت زني، مرد مسلماني را به گناه اندازد و ‏نمي دانم اين مردان دائم در گناهي !! که در همه جاي دنيا به جز کشور ما زندگي مي کنند چگونه هر صبح وشام از پس ‏شيطان نفس برمي آيند و زندگي در آن جوامع چگونه چنين آرام درجريان است؟ چگونه هر روز هزاران و بلکه ميليونها ‏زن و ذختر مورد تجاوز قرار نمي گيرند در حالي که نه موي سزشان پوشيده است نه دست و پايشان از مسير فوتوشاپهاي ‏جاندار و بي جان مي گذرد؟ چگونه همه به هم حمله ور نمي شوند در حالي که مجوز اين حمله از سوي زنان بي پوشش ‏لازم، پيش از آن صادر شده است؟

در ادبيات معاصر ما نيز وضع بهتر از اين نبوده و نيست. انواع اعضاي بدن زن، حتا در گفتار، تغيير شکل و بعد هم تغيير ‏هويت داده است. مثلا سالهاست که در ادبيات ما سينه به جاي پستان نشسته و بدين هم بسنده نشد و جاي آن را تخت سينه يا ‏قفسه سينه گرفته است! انگار که از آغاز مقصود همان سطح صافي در نظر بوده است که به قول فرمانده محترم نيروي ‏انتظامي تبرجي در کارش نيست. ‏

و اين تراته تکراري، آنقدر در گوشمان خوانده شد که کم کم پذيرفتيم راه هايمان جدا باشد، آسانسورهايمان جدا باشد، کلاس ‏هاي درسمان جدا باشد، دفترهاي کارمان جدا باشد، پارکهايمان جدا باشد و.... و امروز به اينجا برسيم که پذيرفته نشدن ‏دختران در دانشگاه هاي دور از خانه هايشان، امري پذيرفته شده به حساب آيد و محروميتي که در پشت اين قصه نهان است ‏از نظرها دور بماند. همانگونه که زن بي موي و بي روي و بي سر و سينه را پذيرفتيم، نبودش را کلا از عرصه هاي ‏عمومي جامعه نيز مي پذيريم. اولا زنانه زدايي شديم و حالا زن زدايي.‏

زنان را کلا از مسير فوفتوشاپ عبور مي دهيم تا مثل قالبهاي از پيش ساخته شده ريخته گري تصاويري يکدست، صاف و ‏در پرده از زن ديده شود. باقي نيز بماند در پس پرده. پرده دران در سيبل سنت شکني و بدعت، محکوم شده و هدف هزار ‏تير تهمت قرار گيرند و پرده پوشان ثنا گوي عفافي که تنها و تنها ظاهر زن را در پرده مي خواهد و باساير جواهر انسانيش ‏کاري نيست. ‏

به کجا مي رويم؟! آيا مي دانيم اين به پستو کشاندن زنان و محو کردن طبيعت بدن او از ذهن جامعه چه تصاوير مخربي در ‏ذهن ها مي نشاند که بارها بدتر از روبرو شدن با طبيعت تن آدمي است؟ آيا مي دانيم اين همه ديوار که بين دو جنسيت ‏کشيده ايم را در معرض طغيان چه سيلي قرار داده ايم؟ جدا از اينها اين شير بي يال و دم و اشکمي که از ما انتظار داريد ‏باشيم، هويت ما را مخدوش کرده است. ما با بدن خودمان هم غريبه شده ايم. نيازهايمان جايي در ر سانه ها ندارند. ‏مشکلاتمان راهي به سوي مطرح شدن نمي يابند. ما زني با هويت و طبيعت خودمان نيستيم. ما آن تنيم که شما مي خواهيد و ‏آن زنيم که شما مي طلبيد ! ‏

باري، قصه اين است که سهميه بندي و بومي گزيني و تبعيض جنسيتي، سري دراز دارد. سري که اول و اخر به ذهنيت ‏بيمار زنانه زدايي و پس از آن زن زدايي، برمي گردد. ذهنيت بيماري که در روبرو شدن با نيمي از جامعه، تنها تن او را ‏ملاک ارزيابي انساني قرار مي دهد و نه انديشه اش را. و فراموش مي کند که تن زن، همه زن نيست. اگر چه زن بي تن ‏نيز انساني کامل نيست. آقايان اجازه دهيد ما خودمان باشيم! با همين تن، زن باشيم. زنانه باشيم.‏

 

 
 
بازگشت به صفحه اول

رجوع به مطالب مشابه