بازگشت به صفحه اول

 

 
 

ممنوع الخروجي ها

عيسي سحرخيزsaharkhiz.jpg
Aftab_iran@yahoo.com
یکشنبه 4 اسفند 1387

روز: آيا كسي آگاه است كه به طور دقيق چند نفر در ايران به دليل فعاليت هاي سياسي "ممنوع الخروج" هستند و ‏اگر "ممنوع الورود"‌ها و "ممنوع الصدور" پاسپورت ها را به آن ها اضافه كنيم، اين رقم به چند نفر سر مي ‏زند؟

‏هفته ي پيش زماني كه گروهي از وكلا و حقوقدان هاي كشور كه به طور رايگان پيگير كار "ممنوع ‏الخروجي" ها شده اند و در پي آن هستند كه عليه آن گروه مقام هاي دادستاني و دادگستري كه اصول گوناگون ‏قانون اساسي از جمله 33، 36، 168 و در مواردي 28 آن را نقض كرده و مي كنند اعلام جرم كنند، ‏وضعيت مرا جويا شدند، با سوالي مشابه مواجه شدم. پاسخ من يك كلمه بود: "نمي دانم". بعد كه به ذهنم فشار ‏آوردم، نام سه چهار نفر به خاطرم خطور كرد كه در ليست بلند بالاي آنان قرار نداشت. چند روز بعد وقتي ‏گوشي را برداشتم كه نام دوست ديگري را بگويم، پيامكي حاوي اين خبر رسيد كه فلاني بالاخره رفت، اما ‏فلاني ممنوع الخروج شد! به همين سادگي.‏

‏ مقام هاي قضايي و انتظامي سايت و ليستي را اعلام كرده اند كه مدعي هستند آخرين وضعيت افراد را اعلام ‏مي كند؛ چه كساني مي توانند پاسپورت بگيرند و چه افرادي نمي توانند؛ چه كساني ممنوع الخروج اند، و چه ‏افرادي رفتن شان از كشور آزاد؛ چه كساني... ‏

‏ اما در عمل مشخص شده كه نه اطلاعات سايت قابل اطمينان است و نه ليست افراد ذكر شده قابل اعتماد. ‏چون، گاه وقتي يك مقام قضايي يا اطلاعاتي حكم يا پاسپورت به دست متهم سياسي يا فرد دگرانديش مي دهد و ‏در كنارش گاه زير لب سفر به خيري هم مي گويد، ديگري فردايش پاسپورت را مي گيرد و با اخم و تخم مي ‏گويد كه: "ممنوع الخروجيد". ‏

‏ در اين سال ها و ماه ها چه بسيار افراد جلاي وطن كرده بر اساس اين اطلاعات قصد بازگشت به كشور ‏داشتند، اما موفق نشدند؛ يا چون مرحوم شانه چي از فرودگاه به كشور مبداء برشان گرداندند تا روزي ديگر با ‏تلاش هايي ديگر و جلب رضايت مقام هاي عاليرتبه تر، امكان بازگشت يافتند تا پس از چند سالي زندگي در ‏خاك ميهن راهي ديار باقي شوند. يا اينكه چون ماجراي ماه پيش سعيد رضوي فقيه، در فرودگاه پاسپورت شان ‏اخذ و در زمان مراجعه به نهاد قضايي بازداشت و مدتي زنداني شدند.‏

‏ يا برعكس، چون بسياري راهي سفر سياحتي، زيارتي يا كاري شدند و در فرودگاه بازيگر ناخواسته ي ‏سناريوي تكراري خنده داري گرديدند؛ سوار خودرو شدند، وارد فرودگاه شدند، پاسپورت شان مهر خروج ‏خورد، از خط عبور كردند، ماموري صداي شان كرد، پاسپورت شان اخذ شد، مدتي جر و بحث صورت ‏گرفت و چون و چراي بيهوده انجام شد، برگه اي در اختيارشان گرفت، مسافران هواپيما در انتظار ماندند، ‏چمدان هايشان از هواپيما بيرون كشيده شد، وسايل شان را گرفتند، از فرودگاه خارج شدند، خودرويي سوار ‏شدند، به خانه بازگشتند. بعد، فردا يا پس فردايش به ساختمان سنگين رفتند يا شعبه اي از دادگاه، گاه جلب ‏شدند و راهي زندان با محكوميتي مشخص، و گاه زنداني در ميهن تا زماني نامشخص، لابد تا زمان مرگ. ‏

‏ دري كه سال هاست بر همين پاشنه مي چرخد و در دولت مهرورز چون ديگر موارد ريخت و پاش هايش ‏بيشتر و گسترده تر شده است. در اين جريان، موادي از قانون اساسي دائم نقض مي شوند و ليستي حاوي ‏فعالان سياسي و كنشگران اجتماعي كه هر روز نام هاي درون آن حذف و اضافه شده يا از اين ليست به آن ‏ليست انتقال مي يابد. كافي است كه به اخبار همين يك هفته ي گذشته نگاهي انداخته شود تا به عنوان مشتي ‏نمونه ي خروار، چگونگي اين تغيير و تحول روشن تر شود.‏

‏ تقي رحماني از ليست ممنوع الخروج ها خارج مي شود تا بتواند صبح روز سه شنبه 29 بهمن ماه 1387 ‏براي انجام سخنراني در همايش دو روزه ي "ايران: 30 سال پس از انقلاب" كه توسط "بنياد سه فرهنگ ‏مديترانه اي" در مادريد برگزار مي شود به اسپانيا سفر كند. در مقابل، پاسپورت "عبدالرضا تاجيك" عضو ‏ديگر اين هيات، پس از مهر خروج خوردن در باجه ي پليس فرودگاه بين المللي امام خميني تهران، توسط ‏‏"مأمور مسئول" ضبط و حكم ممنوع الخروج بودن به او اعلام مي شود.‏

‏ اين اقدام همانگونه كه بارها گفته شده است نقض اصل سي و شش قانون اساسي است كه تصريح دارد: "حكم ‏به مجازات و اجراي آن بايد از طريق دادگاه صالح و به موجب قانون باشد". دادگاهي كه در اين موارد يا ‏تشكيل نمي شود يا غيابي برگزار مي گردد و احكامي بر خلاف روال قضايي يا خلاف قانون موضوعه صادر ‏مي كند، يا چون اين گونه موارد خاص نه به متهم و نه به وكيلش ابلاغ نمي شود تا روزي كه از سر اتفاق در ‏زمان سفر- آمدن به ايران يا رفتن از ايران- در فرودگاه امام خميني به متهم سياسي اعلام مي شود.‏

‏ خبر ديگردرمورد آزاد شدن سعيد رضوي فقيه از زندان اوين است. او پس از دو هفته بازجويي و بازداشت، ‏و حبس در سلول انفرادي و بند عمومي، با توديع وثيقه و قرار التزام از زندان اوين آزاد شده است. جرم ‏رضوي فقيه نيز در حقيقت چيزي جز جرم سياسي نيست. از اين رو، وي بر اساس اصل 168 قانون اساسي ‏جمهوري اسلامي ايران بايد در "محاكم دادگستري- نه دادگاه انقلاب يا دادگاه ويژه روحانيت- به صورت علني ‏و با حضور هيات منصفه محاكمه مي شد و حكم نيز به وكيلش ابلاغ مي شد، نه اينكه در در زمان ورود به ‏ايران در فرودگاه با "ترتيبات ويژه" به اطلاع اش برسد.‏

‏ او دقايقي پس از آزادي از زندان اوين، در گفت وگويي کوتاه با سايت خبري "روز"، در خصوص چگونگي ‏اين "ترتيبات ويژه" تاكيد كرده است: "حکمي که براي من صادر شده غيابي بود و علي القاعده نبايد وقتي به ‏دادگاه مراجعه کردم اجرا مي شد. بلکه بايد تجديد دادرسي مي شد... حکم اجرا شده و اين، يک تخلف حقوقي ‏بوده است". رضوي فقيه هم قاعدتا چون بسياري ديگر اكنون تا مدتي نامشخص پرونده اش باز خواهد بود و ‏در عمل از ادامه ي كار و تحصيل در فرانسه محروم خواهد بود.‏

‏ اين در حالي است كه قانونگزار زمان ممنوع الخروج كردن افراد را محدود ساخته است و قاضي، دادستاني ‏و قوه ي قضائيه حق ندارند با صدور احكام زنجيره اي كه زمان بسته شدن پرونده يا ختم محكوميت روشن ‏نيست، متهم و خانواده اش را به نوعي به گروگان خود درآورند. چون، برخلاف قانون در عمل مشاهده مي ‏شود كه زمان حداكثر مجازات - حداكثر شش ماه ممنوع الخروج كردن- گاه از چند سال نيز فراتر مي رود و ‏فرد چون در داخل تحت فشار است و گاه ممنوع الشغل يا ممنوع التدريس يا ممنوع التحصيل، در حقيقت از ‏امكان ادامه ي زندگي در خارج از ايران نيز محروم مي گردد. در اين مورد خاص، اصل 28 قانون اساسي ‏كه صراحت دارد كه "هر كس حق دارد شغلي را كه بدان مايل است و مخالف اسلام و مصالح عمومي و ‏حقوق ديگران نيست برگزيند..." به صورت چند جانبه نقض مي شود.‏

‏ مروري بر آنچه كه طي چند هفته ي گذشته بر "احمد قابل" رفته است مي تواند كنه ماجرا را بيشتر و بهتر ‏روشن كند. او نه تنها بيش از سه سال است ممنوع الخروج است، بلكه چون بسياري ديگر، نزديك به 7 سال ‏است که‎ ‎سند آپارتمان شخصي‌اش در تهران، با قرار وثيقه، بازداشت شده و چون نمي تواند ملک خود را ‏بفروشد صدمات فراوان مالي را‏‎ ‎متحمل شده است. احمد قابل كه برادر بزرگترش نيز ماه هاست در زندان ‏دادگاه ويژه روحانيت در قم محبوس است در چنان تنگنايي قرار گرفته كه هشدار داده است اگر مقام هاي ‏ذيربط طي چند هفته تكليف پرونده، خود و خانواده اش را روشن نكنند به صورت غيرقانوني از مرزهاي ‏كشور عبور كرده و به خارج خواهد رفت. اين تنها گوشه هايي است از ظلمي كه بر شهروندان ايران، زير ‏سايه ي حكومت فردي كه خود را جانشين بر حق خداوند بر روي زمين و پيرو سنت حضرت محمد (ص) و ‏علي (ع) مي داند و خواند، مي رود.‏

‏ احمد قابل در بيان شرح آنچه كه بر وي رفته است مي نويسد: ‏
‏ "در روز 11 دي 1387 و پس از گذشت چند روز از پايان اعتبار گذرنامه ام (که در روز 25/6/1384 در ‏مرز سرخس توسط مأموران وزارت اطلاعات، ضبط و توقيف شده بود) براي‎ ‎گرفتن گذرنامه‌ي جديد، از ‏محل اقامتم در شهر "فريمان" اقدام کردم. فرم‌هاي مربوطه‏‎ ‎را پرکردم و همراه همه‌ي مدارک مورد نياز، ‏فتوکپي گذرنامه‌ي قبلي را نيز تحويل‎ ‎دادم. پس از گذشت 39 روز، به من اطلاع دادند که براي روشن شدن ‏علت عدم صدور‎ ‎گذرنامه، بايد به "اداره‌ي گذرنامه در مشهد، دفتر نهاد رياست جمهوري(اداره‌ي‎ ‎اطلاعات) ‏مراجعه کنم"‏‎.‎

صبح روز چهارشنبه 23 بهمن 1387 به محل يادشده مراجعه‎ ‎کردم و فردي براي توضيح آمد و گفت: "شما با ‏نامه‌ي شماره‌ي 470/م/21/14 دادسراي‎ ‎ويژه‌ي روحانيت، در تاريخ 19/6/1384 ممنوع الخروج شده‌ايد و ‏تا آنان قرار خود را‎ ‎لغو نکنند، براي شما پاسپورتي صادر نخواهد شد. تنها راه شما مراجعه به آن نهاد و حل‎ ‎مشکل از طريق آن‌ها است"‏‎.‎

من در فروردين 1385 نيز براي گذرنامه‌ي جديد اقدام‎ ‎کرده بودم و نتيجه‌اي نگرفته بودم. احتمالات آن روز ‏به گونه‌اي بود که مي‌شد تصور‎ ‎کرد که؛ "بخاطر اعتبار داشتن گذرنامه‌ي قبلي، از صدور گذرنامه‌ي جديد ‏امتناع کرده‎ ‎اند". البته چون اعتبار قانوني هرقرار قضائي، حداکثر 6 ماه است و پس از آن بايد‎ ‎تجديد شود، ‏صبر کردم و پس از گذشت شش ماه از زمان ممانعت از خروج، اقدام کردم، ولي نتيجه‌اي نبخشيد.‏

حال که به اقرار مسئول اطلاعاتي گذرنامه، با همان قرار‏‎ ‎شهريور 84 (که با درخواست ‏‎"‎وزارت اطلاعات‎"‎‏ ‏و موافقت دادگاه ويژه‌ي روحانيت صادر شده‎ ‎بود) از صدور گذرنامه‌ي جديد براي من امتناع کرده‌اند، ‏بارديگر ‏‎"‎تخلف صريح از‎ ‎قوانين کشور‎"‎‏ را با اتکاي به زور، عليه يکي از شهروندان کشور، شاهديم...‏
‏... من‎ ‎با علم و اطلاع از مجموعه‌ي امکانات قانوني و غير قانوني رقيب متجاوز و ستمگر،‎ ‎اعلام مي کنم که ‏تا پايان سال 1387 خود را در معرض قوانين کشور در خصوص "خروج از‎ ‎کشور" نگه داشته و به آن ‏ملتزم خواهم بود. اگر در مدت باقي‌مانده تا آن روز،‎ ‎پاسپورت را از روال عادي تحويل دادند، اين التزام تداوم ‏خواهد يافت، ولي در صورت‏‎ ‎اصرار حاکميت بر تخلف و قانون شکني و عدم صدور گذرنامه، هيچ‌گونه ‏التزامي به صورت‏‎ ‎يک ‌سويه نسبت به مصوبات يادشده را نخواهم پذيرفت و "در اولين فرصت مقتضي، به ‏صورت‎ ‎غير رسمي، از کشور خارج خواهم شد..."‏

‏ اگرچه قرار گرفتن در چنين تنگنايي مي تواند دست زدن به هر كاري از جمله "قانون شكني در برابر قانون ‏شكنان" را توجيه كند، اما گمان من بر اين است كه خروج غيرقانوني افراد ممنوع الخروج شده، در اين ‏شرايط نه به صواب است و نه به صلاح- دست كم تا زمان امتحان راه ارائه ي شكايت از قانون گريزان در ‏محاكم داخلي و در مرحله ي بعد محاكم ذيربط بين المللي.‏

‏ در انتها بد نيست به خبر ديگري نيز اشاره كرد كه هنوز بر روي تلكس خبرگزاري ها، سايت هاي خبري ‏و... نرفته است. شايد همين امروز و فردا چنين خبري را در روزنامه ها و سايت هاي خبري بخوانيم، يا آن را ‏از رسانه هاي ديداري و شنيداري بشنويم:‏

‏ "گروهي از ممنوع الخروج شدگان ايران، اعم از فعالان سياسي و كنشگران اجتماعي از فعالان جنبش زنان ‏گرفته تا روزنامه نگاراني كه طي ماه هاي اخير از خروج شان از خاك ايران ممانعت به عمل آمده يا سال ‏هاست كه پاسپورت شان در فرودگاه گرفته شده و يا در زمان بازرسي از منزل و محل كار اخذ و با وجود ‏تعيين تكليف پرونده بازگردانده نشده است، شكايت نامه اي را از مقام هاي قضايي و دادستاني ايران تنظيم و به ‏محاكم مربوطه تقديم كرده اند."

 

 
 
بازگشت به صفحه اول

رجوع به مطالب مشابه