بازگشت به صفحه اول

 

 
 

افشای طرح جنایتکارانه حذف زندانیان  بر اساس نوار صوتی زنده یاد امیر حسین حشمت ساران

متن پیاده شده صدای  زنده یاد ساران که طرح جنایتکارانه را برای حذف زندانیان را افشا می کند . زنده یاد ساران با این پیام افشاگرانه سعی داشت که جان زندانیان بی دفاع را نجات دهد ولی خود سپر بلاها شد و با جان خود به دفاع از آنها برخواست و به همه آموخت که منش و راه زندانی سیاسی این است حتی در اسارت هم از حقوق خود و دیگران دفاع می کند.

بنام آفریدگار آزادی ،

با درود بیکران به روان پاک تمامی جانباختگان راه عزت و آزادی ایران و ایرانیان ،

بیاد داریم در حکومت سابق می گفتیم شاه نمی خواهیم نخست وزیر عوض می شد . در  این حکومت پادشاهی ملایان می گوییم جنایت نکنید روش جنایت تغییر می یابد.

 بطوریکه به تازگی بهداری زندان رجائی شهر کرج در جهت  محدوم  و حذف نمودن زندانیان بیچاره از پودر دارو که دراختیار زندانی می گذارند و  می گویند همان دارو های قبلی و معمولی است که آسیاب می شود استفاده می نمایید .

 که اثرات این  پودر در مصرف کننده در وحلۀ اول ایجاد تهوع و سر گیجه و سپس بی حس شدن  زبان و دهان که در اثر تورم راه تنفس را مسدود و باعث خفگی افراد می شود که آخرین آنها زندانی محمود خنک می از اندرزگاه 1 بود که بدین طریق جانباخت و خبر آخر اینکه زندانیان دیگری نیز در اثر استعمال غلط آمپول در این زندان جانباختند و برای تمامی این زندانیان تنها صورت جلسه خودکشی یا نرسیدن مواد مخدر تهیه می نمایند و لاغیر .

 لذا بدین وسیله ما زندانیان محبوس در زندان رجائی شهر کرج از تمامی فعالان و مدافع حقوق بشر و زندانیان تقاضا داریم تقاضای رسیدگی عاجل را داریم تا در بررسی از داروها ی مصرفی زندانیان علت مرک را تحقیق و کشف نمایند

اتحاد/ مبارزه/ پیروزی

13 اسفند 1387

مجریان طرح جنایتکارانه در زندان گوهردشت کرج علی حاج کاظم رئیس زندان و علیرضا محلاتی رئیس بهداری زندان گوهردشت بوده که در بخش دیگری از پیام زنده یاد سارن به آنها اشاره کرده است که به عنوان اسناد مستند در اختیار کمیسر عالی سازمان ملل و سایر سازمانهای حقوق بشری قرار خواهد گرفت.

همراه متن پیاده شده، فایل صوتی ضمیمه می باشد فقط با ذکر نام انتشار دهنده مجاز به انتشار می باشد.

انتشار : فعالین حقوق بشر و دمکراسی در ایران

----

فشارها و اذیت و آزارها در زندان اصفهان  باعث مرگ 2 زندانی شد

بنابه گزارشات رسیده از زندان دستگرداصفهان ،در طی 2 روز گذشته 2 زندانی در اثر فشارها و اذیت و آزارهای  پاسداربندها اقدام به خودکشی نمودند که متاسفانه هر دو جان باختند

آقای فرهاد میرزائی 26 ساله، که در حدود 8 سال بود  در بند 3 زندان دستگرد اصفهان بسر می برد. او به اتهام سرقت محکوم به 10 سال زندان شده بود. روز شنبه 25 اسفند ماه در اثر اذیت وآزارهای پاسدار بندها اقدام به خودکشی نمود که متاسفانه جان باخت.

زندانی دیگری بنام اسماعیل زمانی 30 ساله ،او اخیرا به اتهام داشتن مقدار بسیار کمی مواد مخدر دستگیر شده بود و در حدود 5 روز پیش از قرنطینه زندان به بند 3 زندان دستگرد اصفهان منتقل شده بود .آقای زمانی در بلاتکلیفی بسر می برد. این زندانی از بدو ورود به این بند برای گرفتن زهر چشم از او این زندانی را  به طرق مختلف تحت فشارهای جسمی و روحی پاسداربندها قرار داشت. آقای زمانی به خاطر فشارهای مستمر صبح روز شنبه 24 اسفند ماه اقدام به خودکشی نمود و بدلیل بی توجهی پاسداربندها و بهداری زندان جان باخت.

آمار خودکشیها در این زندان نسبتا بالا است یکی از دلایل خودکشی ها ضرب و شتم و تحقیر زندانیان است .

فعالین حقوق بشر ودمکراسی در ایران،فشارها و اذیت وآزار های سیستماتیک علیه زندانیان بی دفاع که توسط رئیس زندان ، رئیس بندها و پاسداربندها صورت می گیرد و  زندانیان را به سوی خودکشی سوق میدهند  را محکوم می کند و از سازمانهای حقوق بشری خواستار رسیدگی به نقض فاحشه حقوق بشر در زندانهای این رژیم است.

فعالین حقوق بشر و دمکراسی در ایران

25 اسفند 1387 برابر با 15 مارس 2009

----

نامهء حشمت الله طبرزدی به رهبر حکومت اسلامی

يک شنبه، 25 اسفندماه 1387

جناب آقای خامنه ای، با سلام.  بدون مقدمه شروع می کنم. امیدوارم اینک که این نامه را می نویسم، خشم ناشی از برخورد سربازان شما با خانواده ام موجب نگردد تا از جاده ی منطق و عقلانیت خارج شوم و مطالبی را قلمی کنم که ای بسا از اهداف فشار جدید و جنگ روانی ان ها علیه همسرم و سایر اعضای خانواده ام باشد.

جناب خامنه ای! شما رهبر جمهوری اسلامی هستید و من نیز از مخالفان شناخته شده ی این نظام هستم که در ۱۵ سال اخیر هر نوع زندان و شکنجه ی سفید و ضرب وشتم و محرومیت را تحمل کرده اما به هر حال پذیرفته ام که برای رسیدن به ازادی و دموکراسی می بایست هزینه پرداخت کرد و این طبعیت هر رژیم سرکوبگر و ایدئولوژیک است که مخالفین خود را سرکوب کند. اخیراً اما مأموران وزارت اطلاعات و دادگاه انقلاب حرکت جدیدی را شروع کرده اند که از خدا می خواهم ختم به خیر شود!؟

جناب خامنه ای! من در این ۱۵ سال گذشته هیچ گاه در هیچ مبارزه ی سیاسی همسرم را دخالت نداده ام و بر این باور بوده ام که به اندازه ی کافی نظام تحت رهبری شما برای من و خانواده ام مشکل تراشیده است که همسرم اگر بتواند همین مشکلات و مصائب را تحمل کند شاه کار  کرده است. ضمن این که ایشان خودش نیز هیچ علاقه ای به شرکت در این گونه منازعات ندارد. اما متأسفانه اخیراً «اطلاعات» دست به حرکتی ناپسند، ناجوانمردانه و ضد بشری زده است. شما شاید ندانید، اما هرگاه دستگاه امنیت به سراغ خانواده ای می رود، به ویژه امثال همسر من که سیاسی نبوده و جرمشان این است که عضو خانواده ی یک سیاسی هستند، به خوبی آشکار است که به دنبال اعمال زور و فشار و بدتر از آن، جنگ روانی علیه انها ست. در واقع، عمل و نحوهء آنها به لحاظ روانی یک اقدام قانون مند تلقی نمی شود. بلکه بیشتر زورگویانه تلقی می شود تا قانونی.  درست مثل این که یک زورگو بخواهد از شما باج خواهی کند.

حال، شما خودت را به جای ما بگذار و سپس داوری کن. یک نفر ناشناس چند روز پیش زنگ می زند و مدعی است که از دفتر پیگیری وزارت اطلاعات زنگ می زند و می گوید که خانم محبوبهء علی نقیان روز بعد به این دفتر مراجعه کند. همین فرد روز های بعد همین کار را تکرار می کند و حتا حاضر نیست نام و تلفن خود را بگوید، اما در عوض به خود حق می دهد از دیگران بخواهد که خود را به دفتر مربوطه معرفی کنند. در روز های بعد دزدکی زنگ می زند و به همسر من می گوید که نباید به همسرت می گفتی که ما احظارت کردیم و بار دیگر از ایشان می خواهد تا برای انجام پاره ای مذاکرات در مورد شخص ایشان به دفتر مربوطه برود. این در حالی است که در این مدت، همسرم و فرزندانم در یک جنگ روانی نا خواسته قرار گرفته و گاهی بر این گمان بودیم که شاید گروه های خودسر دست به چنین کارهای ناشایست و ضد بشری می زنند. اما امروز، ۲۵ اسفند ماه که روز تعطیلی رسمی نیز اعلام شده، همان فرد بار دیگر تلفن زده و پس از این که پاسخ مورد نظر را دریافت نکرده و به فاصله ی چند ساعت، در پشت در منزل ما حاضر شده و می گوید از شعبهء ۲ دادگاه انقلاب برای خانم محبوبهء علی نقیان احضاریه ای دارد! و از ما می خواهد که در را باز کنیم.                        

شرح این ماجرا، به همین کوتاهی و سادگی، ممکن است در نظر شما این گونه جلوه کند که: خوب، وزارت اطلاعات و دادگاه انقلاب نهاد های قانونی هستند و حق دارند برای امنیت نظام هر اقدامی انجام بدهند. یا گفته شود: کسی که با نظام اسلامی مبارزه می کند باید پای این چیز ها نیز بنشیند. این البته داوری حاکم و نیرو های همسو به آن است. ولی برای ما به عنوان شهروند، مسئله جور دیگری معنا پیدا می کند.

اجازه دهید برداشت روانی و منطقی خود از این رویداد را بیان کنم و، از منظر یک شهروند عادی و درعین حال مخالف، آن را بیان نمایم. دستگاه می خواهد من را مجبور به سکوت و عدم مخالفت کند و، چون از راه زندان و فشار علیه خودم به نتیجه نرسیده، و می داند که من در مورد اعضای خانواده ام حساسیت مضاعف دارم، از این زاویه وارد شده و همچون آدم های گردن کلفت و قداره بند تا پشت در خانهء من نیز آمده و چون می داند تا من زنده هستم نخواهد توانست همسر یا فرزندانم را از راه نیرنگ یا زور به دادگاه انقلاب ببرد، باید در انتظار حوادث بعدی ان نیز بمانیم.

جناب اقای خامنه ای! وقتی که مأمور اطلاعات زنگ در خانهء ما را زد و اصرار کرد که در را باز کنیم و هر گاه که همین کار را تکرار کند، از آن جا که برخورد آنها را نوعی زورگویی تلقی می کنیم، همهء فرزندانم انتظار دارند تا، همچون بارهای پیشین، به زور وارد شوند؛ اما با این تفاوت که این بار معلوم نیست در مقابل زور تسلیم شوند. آنها در صدد هستند به حریم خصوصی من تجاوز کنند و من حق خود می دانم که دفاع نمایم و به همین دلیل به شما و به دنیا اعلام می کنم، در این رابطه هر اتفاقی برای من یا عضوی از خانواده ام افتاد مسئولیت آن با شخص شما به عنوان رهبر جمهوری اسلامی است.  

جناب اقای خامنه ای! شما با زور سپاه و دستگاه های امنیتی همهء مخالفین را از میدان خارج کرده و حتا یاران دیروز شما، یعنی رفسنجانی و خاتمی، را نیز از دست داده اید. اگر چه آنها بنا به مصلحت و به صورت علنی حرفی نمی زنند اما همگان از این امر آگاه هستند. شما به خوبی می دانید که اکثریت قاطع مردم ایران از حکومت شما ناراضی هستند اما نیروهای امنیتی آن ها را سرکوب می کنند. به خوبی می دانید که دولت احمدی نژاد حتا در بین اصول گرایان محافظه کار نیز طرفداری ندارد، اما از ترس شما یا از روی مصلحت سخنی نمی گویند. شما و حکومت تحت امرتان، به برکت پول های نفت، هر مخالفی را به راحتی سرکوب کرده و اجازه نمی دهید مردم آزادانه در انتخابات یا رفراندوم شرکت کرده و سرنوشت خود را در دست بگیرند. ما نیز قاعده ی مبارزه ی دموکراتیک را می دانیم و به راه خود ادامه می دهیم. اما از شما می خواهم نیرو های تحت امر به حریم خصوصی من کاری نداشته باشند.

به انسانیت و شرف سوگند که [حتی] اگر کشته شوم در مقابل این اقدام ضدحقوق بشری کوتاه نخواهم آمد. من چیزی ندارم از دست بدهم و اگر به شکنجه گاه افتادم دست به اعتصاب نخواهم زد و خوشبختانه صحیح وسالم هستم. من اعلام می کنم که از دسیسهء دستگاه امنیتی علیه خود و خانواده ام آگاهی ندارم و ممکن است این ها برنامه ی کشتن من را طراحی کرده باشند. من از این طریق به سازمان های بین الملل اعلام می کنم که من و خانواده ام امنیت جانی نداریم.  از کجا بدانم در برخورد با من و خانواده ام من را از بین نبرند و بعد اعلام نکنند که کار گروه های خود سر بوده است؟ امروز دستگاه اطلاعات اقای احمدی نژاد به سراغ همسر و حریم خانوادگی من حمله ور شده و هر آینه این امکان هست که به درون خانه بریزند و من را به عکس العمل وا بدارند. این بازی خطرناک را دستگاه امنیتی ولی فقیه شروع کرده و مسئولیت ان نیز با شخص رهبر خواهد بود.

مگر ما چه گناهی کرده ایم که حتا در خانهء خود از شر این نیرو های زورگو و اسلحه به دست در امان نیستیم؟ مگر این مملکت متعلق به آقای خامنه ای و یک اقلیت پیرو اوست؟ آیا سرداران سپاه و نیرو های ایثار گر در جبهه و جنگ مرده اند که عده ای این گونه به جان مردم افتاده اند! چند روز  پیش از فردی شنیدم که دستگاه امنیت برنامهء حذف طبرزدی را تدارک دیده است. امیدوارم این خبر درست نباشد، اما نحوهء برخورد نیرو های امنیتی با من و همسر و اعضای خانواده ام حاکی از این است که آنها، با اگاهی از عکس العمل طبیعی و قانونی من در مقابل آنها، ممکن است چنین سناریویی را تدارک دیده باشند.

دنیا بداند من تامین جانی ندارم.

حشمت اله طبرزدی

----

ناصر زرافشان ممنوع الخروج شد

خبرنامه گويا: بنا بر گزارش های دريافتی، آقای ناصر زرافشان، وکيل خانواده های قربانيان قتل های زنجيره ای و خانم زهرا کاظمی؛ از اعضای کانون نويسندگان ايران و کانون وکلای ايران که به دعوت خانم آنجليکا بير، مقام اول و مسئول روابط اروپا و ايران و آقای دانيل کوهن بنديت، رئيس احزاب سبزهای کل اروپا، به پارلمان اروپا دعوت شده بود تا در نشست «بررسی مسايل محيط زيست در ايران و روابط ايران و اروپا در آينده»، سخنرانی کند، در فرودگاه تهران، ممنوع الخروج اعلام شده و پاسپورت ايشان توسط ماموران اطلاعاتی دولت ايران ضبط گرديد.

ممنوع الخروج شدن ناصر زرافشان که در بامداد امروز، دوشنبه ۱۶ مارس، برابر با ۲۶ اسفند روی داد، در چند سال اخير در مورد برخی از فعالان حقوق بشری، صاحب نظران و روزنامه نگاران نيز به مورد اجرا گذاشته شده است که آخرين نمونه آن ممنوع الخروج شدن عبدالرضا تاجيک، روزنامه نگار، بود که قصد داشت صبح روز سه شنبه ۲۹ بهمن ماه ۱۳۸۷ برای شرکت در کنفرانس "سی سال انقلاب ايران" به خارج سفر کند

----

پلمپ محل کسب یکی از شهروندان بهایی در سمنان

دوشنبه ، 26 اسفند 1387

مامورین اداره اماکن در رویه پر ابهام قضائی محل کسب یکی از شهروندان بهایی شهر سمنان را پلمپ نمودند.

مورخه 20 اسفندماه سال جاری مامورین اداره اماکن سمنان با مراجعه به مغازه خانم شمیل پیرآسته اعلام نمودند به دلیل اخطاریه اتحادیه پوشاک سمنان مبنی بر دستور اداره اماکن بر فاقد صلاحیت بودن و ابطال پروانه با گذشت یک هفته مهلت تخلیه محل کسب ایشان پلمپ خواهد گردید.

مبهم بودن رویه قضائی جلوگیری از کسب و کار این شهروند بهایی به این امر معطوف است که نامبرده بیش از 5 سال سابقه کار قانونی داشته و هیچگاه اخطار های مربوطه چهارگانه که در کتاب قانون نظام صنفی منجر به پلمپ کامل و ابطال پروانه میگردد را دریافت ننموده بود.

 

 
 
بازگشت به صفحه اول

رجوع به مطالب مشابه