بازگشت به صفحه اول

 

 
 

اعتراض به اعدام دلارا در 22 کشور

به دعوت سازمان عفو بين الملل برگزار شد
پنجشنبه 17 اردیبهشت 1388delaradarabii.jpg
سارا مقدم

روز: بيش از بيست و دو کشور جهان روز گذشته به دعوت سازمان عفو بين الملل، مراسمي را در اعتراض به حکم اعدام دلارا ‏دارابي و ساير نوجوانان در ايران برگزار کردند. بيشتر اين تجمع هاي اعتراض آميز در مقابل سفارتخانه هاي ايران در ‏کشورهاي مختلف برگزار شد. ‏

دروري دايک از سازمان عفو بين الملل در توضيح اين خبر مي گويد: کشورهايي که نام آنها براي اجراي مراسم، تاکنون ‏به دستمان رسيده است عبارتند از: بريتانيا، بلژيک، نروژ، لهستان، کانادا، فرانسه، ايتاليا، سوئيس، افريقاي جنوبي، ‏بورکينوفاسو، سوئد، آلمان، جمهوري چک، ونزوئلا، مالزي، هلند، سنگال، اسپانيا، امريکا، مالزي، مراکش و اتريش. ‏

دروري دايک در مورد تجمع روز گذشته در لندن مي گويد: ساعت ‏‎16:30‎‏ در مقابل سفارت ايران در لندن جمع شديم. ‏حدود 50 نفر بوديم. يا يک نامه، يک دسته گل و عکسي از دلارا رفته بوديم تا نامه را به مديران سفارت ايران بدهيم. در ‏جمع ما آيرن خان دبيرکل سازمان عفو بين الملل و اليستير کارميشل از نمايندگان مجلس بريتانيا هم حضور داشتند. اين دو ‏نفر رفتند و در سفارت را زدند. اما کسي در را باز نکرد. البته از ابتدا هم مي دانستيم که اين کار را نخواهند کرد. ‏

دايک ادامه مي دهد که در اين مراسم دبير کل سازمان عفو بين الملل گفت که هنوز خاک قبر دلارا دارابي در ايران خشک ‏نشده که ايران براي اعدام دو فرد ديگري که در زير 18 سالگي مرتکب جرم شدند آماده مي شود. ‏

وي با اشاره به امير خالقي و صفر انگوتي دو محکوم به اعدام نوجوان که روز گذشته توانستند براي جلب رضايت از ‏اولياء دم يک ماه وقت بگيرند، تاکيد مي کند: اگر چه اين دو نفر امروز به طور موقت براي يک ماه حکم اعدامشان متوقف ‏شد، اما در واقع آنها نجات نيافته اند. زيرا دلارا دارابي نيز از رئيس قوه قضائيه ايران يک ماه فرصت گرفته بود اما قبل از ‏اينکه اين فرصت تمام شود، اعدام شد. ‏

اين مسوول عفو بين الملل ادامه مي دهد که نه تنها بايد نوجوانان از اعدام و مرگ محافظت شوند، بلکه لازم است از نظر ‏روحي نيز به آنان کمک شود که بتوانند خود را بازسازي کنند و به جامعه برگردند. ‏

اليستير کارميشل نيز، که از جمله نمايندگان اسکاتلند در مجلس بريتانيا و رييس شوراي انجمني است که براي لغو حکم ‏اعدام تلاش مي کنند، تاکيد دارد: زماني که من خبر اعدام دلارا را شنيدم در اسکاتلند بودم. بسيار غمگين شدم و به نظرم ‏رسيد که واقعا بايد براي پيشگيري از اعدام نوجوانان کاري انجام دهيم. وي ادامه داد: دولت ايران به جامعه جهاني با ‏امضاي کنوانسيون حقوق کودک و ميثاق جهاني حقوق سياسي و مدني قول داده است که جلوي اعدام نوجوانان را بگيرد. ‏بنابراين وظيفه ما اين است که به دولت ايران يادآور شويم که بايد به تعهدات خودش پايبند باشد. ‏

‎‎فرصتي جديد براي دو نوجوان محکوم‎‎
تجمعات روز گذشته در شرايطي برگزار شدند که همزمان، امير خالقي و صفر انگوتي که در فهرست ده نفره اعداميان روز ‏چهارشنبه زندان اوين قرار داشتند، در پاي چوبه دار، به دستور رييس قوه قضاييه يک ماه فرصت يافتند تا براي جلب ‏رضايت صاحبان دم تلاشي مجدد را انجام دهند.‏

محمد مصطفايي وکيل متهمان با بيان اين مطلب در توصيف وضعيت شب گذشته در مقابل زندان اوين اظهار مي دارد: شب ‏هول انگيزي بود. افراد زيادي جلوي زندان اوين جمع شده بودند. برخي از آنها از خانواده هاي اعداميان بود. برخي، از ‏اولياء دم بودند و عده اي هم براي کمک به رضايت گرفتن حضور داشتند. از همه طرف صداي يا حسين و صلوات به گوش ‏مي رسيد. ‏

به گفته اين وکيل: وقتي به لحظه هاي اجراي حکم نزديک مي شديم خانواده هاي صاحب خون را بنام صدا زدند و آنها را ‏وارد زندان کردند. بيکباره سکوت مرگ همه جا را گرفت. نفسها سنگين شده بود. در اين حين يک مادر، از خون فرزندش ‏گذشت و قاتل او را بخششيد. اين اتفاق باعث بلند شدن صداي صلوات و گريه حاضران از همه طرف شد. همه دور او جمع ‏شده بودند و کارش را مي ستودند. ‏

مصطفايي ادامه مي دهد که بعد از اجراي حکم هنوز نمي دانستيم چه کساني رفته و چه کساني مانده اند. تا اينکه سربازي ‏نام آنها را که مانده بودند خواند. موکلان هم در آنها بودند و البته متاسفانه چهار نفر اعدام شدند. ‏

يکي از اعدام شدگان ديروز زني به نام زهره نظرپور بود که به دليل همسرکشي حکم اعدام دريافت کرده بود. ‏

محمد مصطفايي همچنين درباره لايحه دادرسي اطفال که بعد از رسيدگي در کميسيون حقوقي مجلس به دليل اينکه در سال ‏‏85 کليات آن تصويب شده، ديگر وارد صحن علني نشده و يکسره راهي شوراي نگهبان خواهد شد (1)، مي گويد: يکي از ‏ايرادهايي که براي جلوگيري از اعدام نوجوانان به اين لايحه وارد است اين است که دست قاضي را براي صدور حکم باز ‏گذاشته است زيرا مي گويد که اگر نوجواني که زير 18 سال دارد به رشد عقلاني رسيده باشد، حکم او اجرا مي شود. به اين ‏ترتيب تشخيص اينکه کدام نوجوان به رشد عقلي رسيده است و کدام نوجوان نرسيده به عهده قاضي است که مثل جنون، ‏احتمالا از تشخيص پزشکي قانوني کمک مي گيرد. اما در واقع دست او براي صدور حکم با همين بند قانوني باز مي ماند. ‏

مصطفايي مي افزايد: لايحه فوق، مثل قانوني است که پيش از انقلاب درابن باره وجود داشت، با اين تفاوت که اصلا ‏مجازات مرگ براي زير 18 سال نداشتيم و اشد مجازات براي آنها 8 سال زندان بود. آنهم در کانون اصلاح و تربيت، نه ‏در زندان.

----

400% رشد در دولت نهم

حسین باستانیpo_bastani_01.jpg
h.bastani@roozonline.com
پنجشنبه 17 اردیبهشت 1388

روز: اجراي پياپي مجازات اعدام در ايران، نه تنها در داخل کشور، که در سطح جامعه بين المللي هم به شدت خبر ساز شده ‏است. براي درک بهتر ابعاد اين پديده، کافي است به خاطر بياوريم که طبق آمار منتشر شده توسط خود دستگاه قضايي ‏ايران، پس از روي کار آمدن دولت نهم، تعداد سالانه اعدام ها نسبت به دوره ماقبل ، "چهارصد درصد" رشد داشته و به ‏اين ترتيب، کشورمان مفتخر به کسب و حفظ رکورد "بالاترين نرخ سرانه اعدام در جهان " شده است.‏

در هنگام مقايسه تعداد اعدام هاي انجام شده در دوره مسووليت دولت نهم با دوران پيش از آن، البته نبايد فراموش کرد ‏که صدور حکم اعدام، توسط قوه قضاييه صورت مي گيرد، و نه قوه مجريه. اما آيا اين بدان معني است که افزايش شديد ‏احکام اعدام در زمان دولت جديد، پديده اي تصادفي يا مستقل از روي کار آمدن آقاي احمدي نژاد بوده است؟ به نظر مي ‏آيد که چنين نباشد.‏

افزايش صدور احکام اعدام را، بايد در کنار مجموعه اي از ديگر تندروي هاي چهار ساله اخير تحليل کرد که ويژگي ‏مشترک آنها، تاکيد بر شعارهايي چون "قاطعيت در برخورد با مجرمان"، "عقب ننشستن از اصول به خاطر خوش آمد ‏غربي ها"، يا "انقلابي عمل کردن در اداره کشور" بوده است. سردمدار احيا و ترويج چنين گفتماني در کشور هم، البته ‏دولت نهم و شخص آقاي احمدي نژاد بوده اند. ‏

اين گفتمان، تنها به محدوده قوه مجريه محدود نمانده و در چهار سال گذشته، توسط کل "نظام" و نهادهاي عالي آن به ‏رسميت شناخته شده و مکررا مورد تقدير قرار گرفته است. در طي اين مدت، ما بارها شاهد آن بوده ايم که دولت نهم و ‏رييس آن، به خاطر شيوه "قاطع" و "انقلابي" خود در اجراي سياست هاي نظام، به عنوان الگوي مطلوب مسوولان ‏جمهوري اسلامي معرفي شده اند؛ و طبيعي است که به چنين الگويي، نه تنها در دولت، که در بخش هاي ديگر نظام، از ‏جمله قوه قضاييه نيز، تاسي مي شود. ‏

مثال برجسته توسل به اين الگو در قوه قضاييه، مواردي است که قضات، "قاطعيت" و "مقاومت" چشمگيري در برابر ‏مصلحت سنجي هاي مربوط به توقف اجراي احکام خشن – در حد سنگسار - از خود نشان مي دهند. مثلا، اگرچه ‏‏(براي کاهش حساسيت هاي بين المللي) بخشنامه اي صريح از سوي رييس قوه قضاييه خطاب به قضات صادر شده که ‏از آنها خواسته حکم سنگسار را با مجازات ها ديگر جايگزين کنند، اما شاهديم که گروهي از قضات، با پشتکار و ‏سماجت عجيبي، حتي با پنهان نگاه داشتن احکام صادره تا هنگام اجرا، سعي در اجراي مجازات سنگسار دارند. چنين ‏قضاتي، احتمالا در فضاي ذهني خود، در حال "مقاومت" در برابر "نظام سلطه" هستند. صورت قضيه روشن است: ‏رييس قوه قضاييه، براي در امان نگاه داشتن نظام از فشار جامعه بين المللي، بخشنامه کرده که حکم رجم اجرا نشود. اما ‏قضاتي "انقلابي" و "مقاوم" که نمي خواهند "به خاطر خوش آيند غربي ها، حکم خدا را تعطيل کنند"، زير بار اين ‏تحميل نمي روند. البته، براي اين کار، بهانه قانوني لازم را نيز دارند: سنگسار در قوانين ايران وجود دارد و بخشنامه ‏رييس قوه قضاييه، نمي تواند قاضي را به تعطيل کردن قانون وا دارد. مهم تر آن که، قضات صادر کننده حکم سنگسار، ‏مي دانند که در شرايطي که فضاي حاکم بر نظام، به برکت دولت نهم، گفتمان مقاومت و سازش ناپذيري است، کسي آنها ‏را به خاطر "مقاومت در اجراي حدود الهي" بازخواست نخواهد کرد. به بيان مشخص تر، در شرايط موجود کشور، ‏حتي رييس قوه قضاييه جرات و امکان آن را نخواهد داشت که با يک قاضي، به خاطر آنکه ميان بخشنامه آيت الله ‏شاهرودي و قانون الهي، به دومي عمل کرده است، برخورد کند. در نتيجه، قضات با خيال راحت، به مقاومت در مقابل ‏‏"فشارهاي جهاني" مي پردازند و با افتخار، "حکم خدا" را اجرا مي کنند. ‏

مثال بالا، به جنجالي ترين شيوه اعدام در ايران – سنگسار – مربوط مي شود که از قضا، شخص رييس قوه قضاييه هم ‏براي کنترل موارد صدور آن وارد ميدان شده است. وقتي که در شرايط غلبه گفتمان بنيادگرايانه، حتي مجازاتي چنين ‏پرهزينه براي حکومت قابل کنترل نباشد، طبيعتا کمترين شانسي براي کاهش ساير روش هاي اعدام محکومان در ايران ‏وجود نخواهد داشت. به ويژه آن که بسياري از اعدام هاي صورت گرفته نيز، مستقيما در راستاي سياست هاي قوه ‏مجريه بوده اند. به عنوان يک نمونه واضح ،مي توان به "ده ها" مورد اعدام "اراذل و اوباش" دستگير شده در طرح ‏‏"امنيت اجتماعي" اشاره کرد، که با ابتکار و حمايت مستقيم دولت و شخص رييس جمهور اجرا و پي گيري شد.‏

اجازه دهيد مثالي در اين ارتباط بزنيم: دولت آقاي احمدي نژاد، در 6 تير ماه 86، بدون توجه به هشدار کارشناسان ‏اقتصادي و امنيتي، طرح لغو "يک باره" سهميه بندي بنزين را اعلام مي کند. در نتيجه، در شهرهاي مختلف و بيش از ‏همه در تهران، اعتراض و آشوب صورت مي گيرد و ده ها تن از "آشوب گران" دستگير مي شوند. در 31 تيرماه، ‏دادستاني عمومي و انقلاب تهران به رياست قاضي همسو با دولت نهم، سعيد مرتضوي، از اعدام 16 نفر از دستگير ‏شدگان و صدور حکم اعدام براي 17 نفر ديگر از آنها خبر مي دهد. سپس در 4 مرداد، آقاي احمدي نژاد در تلويزيون ‏ظاهر مي شود تا ياد آوري کند "ريشه اراذل و اوباش" بايد کنده شود. سوال: آيا آقاي احمدي نژاد، در انجام اعدام هايي ‏به اين حجم و سرعت، بي تقصير بوده است؟

واقعيت آن است که علي رغم آمادگي سيستم قضايي ايران براي صدور احکام خشن، دولت نهم و شخص آقاي احمدي ‏نژاد، در شتاب گيري بي سابقه صدور چنين احکامي در ايران، به طور مستقيم و غيرمستقيم صاحب نقش بوده اند.‏

وقتي رييس جمهوري اصل را بر "قاطعيت"، "سرسختي" و بي اعتنايي به انتقادهاي قواعد داخلي و جهاني بگذارد، ‏عجيب نخواهد بود اگر اعتقاد به رابطه نقدينگي و تورم را تئوري وارداتي از غرب بداند، سازمان مديريت و برنامه ‏ريزي کشور را منحل کند، هولوکاست را دروغ مشترک اروپا و آمريکا ببيند، بخش عظيمي از نيروهاي پليس را در ‏کوچه و خيابان به جان زن ها و جوانان بيندازد... و سر انجام، کشور خود را رکورد دار آمار سرانه اعدام در جهان ‏کند.‏

نهايت آنکه، تا وقتي ايشان بر سر کار باشند، رکورد شکني هاي ما نيز ادامه خواهند داشت.

 

 
 
بازگشت به صفحه اول

رجوع به مطالب مشابه