بازگشت به صفحه اول

 

 
 

گفتگو با مسئول خانه کودک ناصر خسرو

يكشنبه ، 10 خرداد 1388

مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران: خانه کودک ناصرخسرو دومين مرکز آموزشی، فرهنگی ، پژوهشی کودکان و نوجوانان در وضعيت دشوار (با تاکيد بر کودکان کار) و خانواده آن ها است. که از سال ١٣٨٠ همت جمعی از فعالان انجمن حمايت از حقوق کودکان شروع به کار کرده است و پس از 8 سال تلاش بی وقفه ی اعضای داوطلب به دستاوردهای قابل توجهی دست يافته است. جهت آشنایی بیشتر با این تشکل حامی حقوق کودک گفتگویی از سوی واحد حقوق کودک مجموعه با مسئول این خانه صورت گرفته است که عیناً در ذیل می آید :

خانم حسینی خیلی متشکریم که وقتتان را در اختیار ما گذاشتید با وجود مشغله زیادی که دارید.

در ابتدا خواهش می کنم یک توضیحات کلی در مورد خانه کودک ناصر خسرو و تاریخچه به وجود آمدن این مکان و نیازی که برای تأسیس پنن مکانی احساس شد بفرمایید برای کسانی که شاید اصلاً نمی دانند همچنین جایی وجود دارد:

از سال 1379 خانه کودک ناصر خسرو راه افتاد. در ابتدا محلی بود که متعلق به شهرداری بود به اسم خانه نشریات بود و شهرداری آن را به محل دیگری منتقل کرد و داوطلبها (همکاران ما) یک اتاق کوچک گرفته بودند (در کوچه پس کوچه های ظهیرالاسلام) و به بچه ها درس می دادند و درب خانه های بچه ها می رفتند و آنها را به اینجا می آوردند تا بچه ها اوقات فراغت را اینجا بگذرانند و به آنها می گفتند به اینجا بیایند تا با هم نقاشی بکشند، درس می بخوانند و زبان بخوانند وکارهایی از این قبیل. بعد از آن ، این مکان را به ما دادند که آمدیم اینجا. که دو سه تا اتاق بود که کفش هم هنوز خاکی بود و مابینش پرده کشیده بودند و به بچه ها درس می دادند بچه هایی که می توانستند به مدرسه بروند می رفتند و بیشتر بچه هایی که اینجا جمع می شدند بچه های بی شناسنامه و بچه های افغانی بودند بعد به مرور اینجا تبدیل به یک مدرسه شد چون نیاز بچه ها درس خواندن بود و نمی توانستند به مدرسه بروند. کم کم از کلاس اول، دوم ، سوم و... ما اینجا داشتیم تا اول دبیرستان که داوطلبها می آمدند و به بچه ها درس می دادند. بعد در کنار این فعالیت ها، سعی براین بود که برای بچه های بی شناسنامه، شناسنامه بگیرند و آنها را به مدارس دولتی بفرستند (البته بچه های ایرانی). بچه های افغانی هم که محیط اینجا را بیشتر می پسندیدند و به اینجا می آمدند. در آن زمان ما اینجا 149 شاگرد داشتیم. به صورت سیستماتیک مانند مدرسه ثلث اول، دوم و سوم داشتیم و دقیقاً مانند مدرسه امتحان هم بود و دقیقا منظم بود و مانند مدرسه بچه های صف می بستند و می آمدند و می رفتند و....

خوب بچه هایی که اینجا درس می خواندند مدرکی هم از آموزش و پرورش دریافت می کردند؟

خیر ما مدرکی که می دادیم بچه ها می بردند سفارت افغانستان و آنجا برایشان مهر می زدند.

یعنی سفارت افغانستان مدرکی که شما می دادید را قبول داشت؟

بله سفارت افغانستان مدرک ما را قبول داشت.

در مورد بچه های ایرانی وضع چگونه بود؟

بچه های ایرانی که به اینجا می آمدند فقط بچه هایی بودند که شناسنامه نداشتند و بیشتر بچه های صیغه بودندکه پدرشان معلوم نبود و مادرشان هم برای بچه ها شناسنامه نگرفته بود که گاهی اوقات ما برای این بچه ها به نام دایی آنها شناسنامه می گرفتیم. و بعد که دارای شناسنامه می شدند تا یک حدی اینها را وارد می کردیم و بعد می فرستادیم آموزش و پرورش و توضیح می دادیم که وضعیت آنها به این شکل است و آموزش و پرورش قبول میکرد.

ولی بچه های افغانی همه از سفارت مدرک امضا شده می گرفتند. بعدآً که کمیساریا و پلیس بین الملل دستور دادند که مدارس خودگردان افغان بسته شود و به وزارت کشور فشار آوردند، ما هم اینجا را به ناچار بستیم یعنی مدرسه را منحل کردیم و بعد بچه هایی که مانده بودند را داوطلبها وسیعاً فشار آوردند به آموزش پرورش مناطق 12 و 15 که اینها را ثبت نام کنند و قرار شد آموزش و پرورش یک امتحان جامع برگزار کند تا سطح بچه ها معلوم شود. دقیقاً 100% بچه ها قبول شدند و وارد مقاطع مختلف تحصیلی مدارس دولتی شدند البته پول می خواستند مبالغ 40 هزار تومان تا 70 هزار تومان بسته به مقطع تحصیلی متفاوت بود که خوب ما با استفاده از اسپانسرهایی که داشتیم این مبالغ را تهیه کردیم و بچه ها را ثبت نام کردیم. فقط ماندند بچه هایی که کارت نداشتند (یعنی مهاجران غیر قانونی) که به هیچ وجه نمی توانستند ثبت نام کنند و وارد مدارس دولتی بشوند. اینها را خود افغانی ها می توانستند مدارس خودگردان دایر کنند ولی خوب د.وستان ما از گوشه کنار یکسری کلاس که کمیساریا  متوجه نشوند گذاشتند و بعداً کمی آزاد گذاشتند که ما الآن در اینجا کلاس پنجم داریم و بعد از ظهرها هم کلاس اول و دوم و سوم داریم.

چه کودکانی اینجا هستند؟ آیا فقط بچه های بی شناسنامه یا نه اینکه بچه های دیگر هم به اینجا می آیند؟

از سال 86 که ما این مدرسه را تعطیل کردیم چون محیط به این خوبی را که داشتیم و خوب هم جا افتاده بود گذاشتیم بچه ها همه به اینجا بیایند برای پر کردن اوقات فراغتشان و برایشان کلاسهای مختلف کمک آموزشی گذاشتیم و بعد هم کار اصلی خودمان که پیشبرد کنوانسیون حقوق کودک بود روی بچه ها ، والدین و افرادی که با بچه ها در ارتباط بودند را شروع کردیم. به طور خیلی وسیع با شهرداری ، بسیج ، مسجد ، مدارس منطقه، شورای یاری محل، بهزیستی، کلانتری و هر جایی که با بچه ها سر و کار داشتند، در ارتباط بودیم. مثلا می رفتیم و در مورد انجمن توضیح می دادیم و در مورد مشکل بچه ها اینکه باید بر طبق کنوانسیون حقوق کودک، شناسنامه داشته باشند و ... می رفتیم سفارت افغانستان و وزارت کشور و دنبال کارت بودیم تا بچه ها بتوانند تحصیل کنند طبق کنوانسیون حقوق کودک که ایران هم آن را امضا کرده و می گفتیم تقصیر بچه ها نیست که پدر و مادر به صورت مهاجر غیر قانونی آمدند و باید تحصیل کنند و شناسنامه داشته باشند.

خوب این اداراتی که شما می رفتید همکاری مسئولین در مورد کنوانسیون حقوق کودک چه طور بود؟ آیا قبول داشتند؟

خیر به حالت شوخی و خنده می گرفتند و بیشتر فکر می کنند این کنوانسیون برایشان حالت تشریفاتی دارد و جدی نمی گیرند و ما مدام پیگیری می کردیم مثلاً ما می رفتیم به رئیس آموزش و پرورش میگفتیم که اجازه دهند ما در مدارس کنوانسیون را ببریم  و توجیه کنیم علی الخصوص در مورد بحث کودک آزاری  هایی که به نوعی در خانواده ها و منازل اتفاق می افتد و اینها را هشدار بدهیم. که به ما می گفتند شما باید از فلان کس و بهمان فرد و .... اجازه بگیرید و یک شرایطی که اصلاً امکان پذیر نباشد و آخر هم می گفتند از دست شما NGO ها ما داریم کلافه میشویم و بعد هم اصلاً اجازه نمی دادند ما به اتاقشان برویم.

مدیرهای مدارس چگونه بودند؟ آیا اجازه می دادند؟

بله مدیران مدارس اجازه می دادند و همکاری می کردند چون منطقه 12 آسیب خیز بود و خودشان مسائل را می دیدند و اینکه بچه ها از دست می روند و بهتر بود که کمی هشدار دهیم و حتی مشاور منطقه آموزش و پرورش منطقه با ما همکاری می کرد و یکسری مدارس را معرفی می کرد که بروید آنجا چون مشکل دارد و با اجازه من بروید. خلاصه ما با هماهنگی مدیر مدرسه در آنجا کلاس های آموزشی می گذاشتیم اما رئیس آموزش و پرورش همکاری نمی کرد.

شما در اینجا نیازهایتان را چگونه تامین می کنید؟

همه وسایل را هر کدام را یک نفر خیر آورده مثلاً  کمدها، میزها، کامپیوترها و .... هر کدام متعلق به یک شخص بوده.

آیا از ارگان خاصی هم کمک می گیرید و حمایت مالی دارید؟

خیر به غیر از شهرداری که مکان را داده ارگان خاصی کمک نمیکند. اما کولرها و بخاری را هم که قرار بوده شهرداری بدهد اما هر کدام را یکی از خیرین داده چون اگر بخواهیم از شهرداری بگیریم خیلی طول می کشد اما پول آب و برق و تلفن را شهرداری پرداخت می کند.

شما اینجا برای پذیرش کودکان محدودیتی هم دارید؟

خیر تا 18 سال قبول می کنیم .و بالای 18 سال هم تحت یکسری شرایط قبول می کنیم و تا جایی که بتوانیم کمک می کنیم یا به جاهای دیگر راهنمایی می کنیم و به خانواده ها صحبت می کنیم و اگر وقت داشته باشیم خودمان آنها را به مراکز دیگر می بریم.

آیا به خود بچه هایی که اینجا هستند و والدینشان کنوانسیون حقوق کودک آموزش داده می شود و آیا از لحاظ فرهنگی روی والدین کار می شود؟

بله کلاس مشاوره گروهی می گذاریم برای والدین و کلاسهای مشاوره فردی هم داریم که مادرها اینجا مشاوره می شوند در مورد مشکلات زندگیشان، همسرشان و...  و خودمان هم تابستان ها به بچه ها مهارت های زندگی را آموزش می دهیم. اصل کارمان هم همین حقوق کودک است. بچه هایی هم که عاقل ترند از حقوقشان با اطلاعند چون آموزش ها داده می شود.

استقبال والدین تا الان چگونه بوده؟

خیلی خوب بوده. به اینجا می آیند و اصرار می کنند که بچه هایشان اینجا باشند اما چون خیلی فقیرند بیشتر به فکر نیازهایشان هستند. کلاً هم در دنیا آدم های متوسط می شود که رویشان فرهنگ سازی شود و ارزشها را درک کنند آدمی که خیلی فقیر است بیشتر به نیازهایش فکر می کند نه چیز دیگر . اینها بیشتر از این دسته هستند و خیلی فقیرند.. بیشتر به فکر مشکلات مادیشان هستند تا حقوق کودک و بحث های اینچنانی. چون شرایط خانوادگی مساعدی ندارند مثلاً همسرشان  معتاد است و فکر می کنند ما باید به آنها حقوق دهیم و درآمد زندگیش را تأمین کنیم.

داوطلبینی که به اینجا می آیند چگونه انتخاب می شوند؟ آیا هر کس می تواند به اینجا برای کمک بیاید و یا شما معیارهای خاصی برای گزینش دارید؟

بله هر کس می تواند بیاید. اما هر کس که به اینجا می آید در ابتدا از طرف خود انجمن یکسری دوره های های آموزشی باید شرکت کند مثلاً آشنایی با  NGO، اساسنامه خود انجمن بعد حقوق کودک و رفتار با کودکان. هر هفته هم کلاسهایی داریم با یک خانم روانشناس در مورد نحوه انتقال مهارت های زندگی به کودکان و... با داوطلبین صحبت می شود.

در اینجا شما چه کلاسهایی برای کودکان دارید ؟

کلاسهایی مهارتهای زندگی داریم که در رأس همه است یعنی هر کودکی که به اینجا می آید اول باید در این کلاس ها شرکت کند که شامل خوب گوش دادن ، کمک به دیگران، مدیریت خشم و اضطراب، مدیریت عصبانیت. نحوه ارتباط گزفتن و... بعد از آن کودکان می توانند در کلاسهای دیگر شرکت کنند مثل تئاتر، سفالگری، کامپیوتر، کمک های آموزشی، نقاشی و ....

به نظر شما افراد دیگر در جامعه (اکثریت مردم) چه کمک هایی به اینچنین مکانهایی می توانند بکنند؟آیا بهتر است که کمکها نقدی باشه بیشتر به رشد همچنین مکانی کمک می کند یا اینکه سعی کنند کنوانسیون تبلیغ شود و این فرهنگ جا افتاده شود ؟

تجربه ای که در کشور های دیگر بوده نشان داده است که مردم به یک همچنین اجتماعاتی کمک می کنند حالا از لحاظ مادی بیشتر. مثلا اگر ما از لحاظ مادی تامین باشیم می توانیم نیروهای متخصص را  بگیریم مثلا ما در بین داوطلبانمان روانشناس زیاد داریم اما روانپزشک نداریم و بچه های ما از لحاظ روانی خیلی مشکل دارند مثلاً بیش فعالی و ...  چون این شرایط زندگی و آسیبها روی روانشان خیلی تاثیر گذاشته. خوب حالا اگر روانپزشکی خودش وقتش را در اختیار می گذاشت که چه بهتر  در غیر این صورت اگر ما از لحاظ مادی تامین بودیم 2 ساعت وقتش را می خریدیم و در اینجا استخدام کنیم تا اینجا کمک کند.

شما در ابتدا که اینجا را تاسیس کردید چگونه بچه ها را به اینجا می آوردید؟

در ابتدا ما دنبال بچه ها می رفتیم درب منازلشان. در آن زمان اینجا یک کوچه بسیار خلوت بود که وقتی عصرها مغازه ها تعطیل می کردند دیگر اینجا کسی رفت و آمد نمی کرد و فقط معتاد ها اینجا پرسه میزدند. بعد که ما به اینجا آمدیم کمی این فضا پالایش شد و کم کم بچه ها به اینجا آمدند.

آیا در آن زمان  والدین به شما اعتماد می کردند تا فرزندانشان به اینجا بیایند؟

اول که اعتماد نمی کردند اما بعد کم کم خودشان هم با بچه هایشان به اینجا آمدند و مکان را دیدند و بعد از آن اعتماد کردند. حتی یکی ار مادر ها می گفت "من اعتیادم خیلی زیاد بود به طوری که تمام طول روز خوابیده بودم بعد شانس آوردم که یکی از دوستان پسرم به او گفته بود که بیا با هم به خانه فرهنگ برویم و پسرم به اینجا آمد"

بعد از اینکه پسر این خانم به اینجا آمد و ما او را شناسایی کردیم کم کم توانستیم طلاق نامه وی را بگیریم و بعد تحت پوشش کمیته امداد برود و الآن وضع زندگیش بهتر شده و می تواند خود را اداره کند.

 

 
 
بازگشت به صفحه اول

رجوع به مطالب مشابه