|
اسامی
تعدادی از جانباختگان راه آزادی در بهشت زهرا
بنابه
گزارشات رسیده از بهشت زهرای تهران، اسامی تعدادی از شهدای راه آزادی مردم
ایران که پیکرشان در حال حاضر در بهشت زهرای تهران به خاک آرمیده اند را به
اطلاع عموم وسازمانهای حقوق بشری می رسانیم.
در پی سرکوب خونین مردم ایران که منجر به شهادت و زخمی شدن تعداد زیادی از مردم
بی دفاع ایران شد و هزاران نفر اسیر دیگر در شکنجه گاهها تحت شکنجه های وحشیانه
قرار دارند. بعد از سخنرانی علی خامنه ای ولی فقیه رژیم در 29 خردادماه و چراغ
سبز به گارد ویژه، سپاه پاسداران بسیج و لباس شخصیها بصورت علنی برای کشتار
مردم بی دفاع ایران نشان دادن،کشتار مردم ایران ابعاد تازه ای به خود گرفت .و
چنانچه در زیر خواهید خواند تاریخ اکثر جان باختگان راه آزدی بعد از سخنرانی
علی خامنه ای به شهادت رسیدند.
رفتار مامورین سرکوبگر باخانواده ها ی جانباختگان را ه آزادی غیر انسانی و
توهین آمیز بود .اهانتهای و درنده خوییهای مامورین وزارت اطلاعات با خانواده
های قربانیان غیر قابل توصیف است.خانواده های تحت فشارهای شدید مامورین وزارت
اطلاعات قرار دارند.و تحویل داد ن پیکر عزیزانشان فقط با دادن تعهد و پذیرفتن
شروط آنها امکان پذیر می باشد؛ بخشی از شروطی که مامورین وزارت اطلاعات در
تعهد ها نوشته اند به قرار زیر می یاشد:
1- مراسم بي سر و صدا و فقط با حضور افراد نزديك خانواده صورت بگيرد
2- در مراسم هيچ گونه شعار و تبليغ عليه حكومت و سخنراني انجام نشود.
3- در مراسم و روي سنگ قبر علت مرگ نوشته نشود.
مامورین وزارت اطلاعات تلاش گسترده ای را بکار می برند تا از انتشار اسامی و
عکس شهدا جلوگیری کنند. آنها حداکثر فشار را بر روی خانواده های قربانیان بکار
می برند تا بتوانند جنایت مرتکب شده را بپوشانند و مردم ایران و جهانیان و
بخصوص سازمانهای حقوق بشری از آن اطلاع بمانند.
علیرغم تهدیدات و فشارهای مامورین وزارت اطلاعات اسامی تعداد دیگری از شهدای
راه آزادی مردم ایران که به قرار زیر می باشد به اطلاع عموم می رسانیم؛
1-
محمد حسين برزگر 25 ساله ديپلم شغل آزاد به دليل اصابت گلوله به سر در تاريخ
چهارشنبه 27 خرداد در ميدان هفت تير به شهادت رسيد و در يكشنبه 31 خرداد بعد از
تعهد گرفتن از خانواده در قطعه 302 به خاك سپرده شد
2- سيد رضا طباطبايي 30 ساله ليسانس حسابداري، كارمند به دليل اصابت گلوله به
سر در 30 خرداد در خيابان آذربايجان به شهادت رسيد و چهارشنبه 3تيربعد از تعهد
گرفتن از خانواده در قطعه 259 به خاك سپرده شد.
3- ايمان هاشمي 27 ساله شغل آزاد به دليل اصابت گلوله به چشم شنبه 30 خرداد در
خيابان آزادي به شهادت رسيد و چهارشنبه 3 تير در قطعه 259 به خاك سپرده شد.
4- پريسا كلي 25 ساله فارغ التحصيل رشته ادبيات به دليل اصابت گلوله به گردن در
يكشنبه 31 خرداد در بلوار كشاورز به شهادت رسيد و سه شنبه 2 تير در قطعه 259 به
خاك سپرده شد
5- محسن حدادي 24 ساله طراح برنامه هاي كامپيوتري شنبه 30 خرداد به دليل
اصابت گلوله بر پيشاني در خيابان نصرت به شهادت رسيد و سه شنبه 2 تير در قطعه
262 به خاك سپرده شد.
6- محمد نيكزادي 22 ساله فارغ التحصيل عمران در سه شنبه 26 خرداد به دليل اصابت
گلوله به سينه در ميدان ونك به شهادت رسيد و شنبه 30 خرداد در قطعه 257 به خاك
سپرده شد.
7- علي شاهدي 24 ساله بعد از دستگيري و انتقال به كلانتري در تهرانپارس يكشنبه
31 خرداد به دلايل نامعلوم در كلانتري به شهادت رسيد پزشكي قانوني علت مرگ وي
را نامشخص اعلام كرده اما خانواده وي معتقدند به علت ضربات باتوم در كلانتري به
شهادت رسيده وي 4 تيردر قطعه 257 به خاك سپرده شد.
8- واحد اكبري 34 ساله شغل ازاد و متاهل داراي يك دختر 3 ساله در شنبه 30 خرداد
به دليل اصابت گلوله به پهلو در خيابان ونك به شهادت رسيد و سه شنبه 2 تير در
قطعه 261 به خاك سپرده شد.
9- ابوالفضل عبدالهي 21 ساله فوق ديپلم برق 30 خرداد در مقابل دانشگاه صنعتي
شريف به دليل اصابت گلوله به پشت سربه شهادت رسيد و سه شنبه 2 تير در قطعه 248
به خاك سپرده شد.
10- سالار طهماسبي 27 ساله دانشجوي كارشناسي مديريت بازرگاني رشت شنبه 30 خرداد
در خيابان جمهوري به دليل اصابت گلوله به پيشاني به شهادت رسيد و
دوشنبه
2 تير در قطعه 254 به خاك سپرده شد.
11- فهيمه سلحشور 25 ساله ديپلم يكشنبه 24 خرداد به دليل اصابت باتوم به سر و
خونريزي داخلي در ميدان ولي عصر بعد از انتقال به بيمارستان در تاريخ 25 خرداد
به شهادت رسيد و 27 خرداد در قطعه 266 به خاك سپرده شد.
12- وحيد رضا طباطبايي 29 ساله ليسانس زبان انگليسي چهارشنبه 3 تير در بهارستان
به دليل اصابت گلوله به سر به شهادت رسيد و 6 تير در قطعه 308 به خاك سپرده شد.
چنانچه در توضیحات اسامی مشاهده می نمایید بضی از شهدای جانباختۀ راه آزادی
مردم ایران زیر شکنجه جان باختند.
مامورین وزارت اطلاعات همچنین خانواده های جانباختگان را تحت فشار قرار داده
اند که از آوردن عکس بر سر آرامگاه آنها باید خوداری کنند.
کشتار اخیر مردم ایران بی شک که یک جنایت علیه بشریت محسوب می بشود و برای
پیشگیری از اینگونه جنایتها می بایست مراجع بین المللی برای رسیدگی به
جنایتهایی که در هفته های اخیر روی داده و در زندانها همچنان ادامه دارد یک
هیئت تحقیق بین المللی به ایران ارسال نماید و آمرین و عاملین آن را تحت تعقیب
بین المللی قرار دهد.
فعالین حقوق بشر و دمکراسی در ایران،ضمن محکوم کردن کشتار مردم ایران، از دبیر
کل سازمان ملل و سایر مراجع بین المللی خواستار تشکیل یک هیذت تحقیق بین المللی
برای رسیدگی به جنایتهای که علیه مردم ایران روا داشته شده می باشد .
فعالین
حقوق بشر و
دمکراسی در ایران
12
تیر 1388 برابر با 3 ژولای 2009
----
گزارش گاردین از
شکنجه و آزار جنسی بازداشت شدگان اخیر
روزنامه
گاردین چاپ انگلستان گزارشی تکان
دهنده از ضرب و شتم و شکنجه و آزار جنسی بازداشت شدگان اخیر در زندانهای رژیم
را
منتشر کرده که اوج رذالت و ددمنشی جمهوری اسلامی را نشان می دهد.
متن فارسی
این گزارش در وبلاگ زیر آمده
است:
وبلاگ
خرداد 88
شیراز، سهشنبه، ۹ تیرماه
۸۸:
اسفندیار پورگیو
حدود ده و
نیم بود که از پنجرهی مغازه
دیدمش. از دور میشد تشخیص داد که بازداشت بوده و تازه آزاد شده. تمام صورتش
کبود
بود، دندانهایش را شکسته بودند و دور چشمهایش باد کرده بود به طوری که به
سختی
میتوانست بازشان کند. بعد از آزاد شدن مستقیم رفته بود خانه ولی پدرش راهش
نداده
بود. گفته بود: «دیگر جایت توی این خانه نیست.» نگفته بود که بهش تجاوز
کردهاند.
فقط
گفته بود که دو هفته بازداشت بوده. من هم اول متوجه نشدم. به من چیزی نگفت، تا
اینکه دکتر تشخیص داد و خودش هم تأیید کرد.
هیچکس توی
خانوادهاش مدرسه نرفته. مادرش
مرده ولی چندتا خواهر و برادر دارد. به او حسودی میکنند چون دیپلمش را رفته.
آدمی
است
خیلی معمولی، دوستدختر دارد، هجده سالش است و چهارشانه است و قدبلند. قبلش
اهل
سیاست هم نبود. موقع انتخابات آمد از من پرسید که به نظرم به چه کسی رأی بدهم.
به
من اعتماد دارد. پدرش طرفدار احمدینژاد است و یک سال است که به او میگوید
منافق.
در یکی از
شهرستانهای اطراف شیراز مغازه
دارم. امروز صبح زود از بازداشتگاهی در مرکز شهر آزاد شد. خودت میدانی کجاست.
مسافت زیادی را پیاده آمد تا رسید به ستاد، بعد تاکسی گرفت و به تاکسی گفت که
پول
ندارد. تاکسی هم او را تا ترمینال آورد. بعد سراغ رانندهای رفت که میشناخت او
هم
بیآنکه پولی بگیرد آوردش تا همین شهر ما.
روی صندلی
افتاد. سؤالها را من شروع کردم.
آری، بازداشت بوده. اولین چیزی که گفت این بود که جایی را ندارد برود. آیا
میتواند
یکی
دو روزی پیش من بماند؟ گفتم اگر میتواند یکی دو ساعت صبر کند تا بعد با هم به
خانه برویم. موافقت کرد. به یکی از دوستان پزشکم زنگ زدم تا بیاید خانه او را
ببیند. بعد بردمش خانه.
کتف و
بازویش پارگی داشت. زخم بود. صورتش هم
علاوه بر کوفتگی زخم شده بود. استخوانهایش نشکسته بود ولی تمام بدنش ضرب دیده
بود.
میخواستم از او عکس بگیرم که نگذاشت. دکتر گفت تنها چهارتا از دندانهایش سالم
مانده، بقیهاش شکسته. نمیشد حرفهایش را فهمید. آنوقت دکتر توضیح داد چه
اتفاقی
افتاده. پارگی مقعد داشت و دکتر احتمال خونریزی رودهی بزرگ میداد. گفت باید
به
سرعت ببریمش بیمارستان. گفت برایش بدن باقی نگذاشتهاند، این دیگر آدم بشو
نیست.
دکترش آدم
ترسویی است ولی تمام روزش را صرف
او
کرد. هرکه بود از دیدن صحنه شوکه میشد.
در
بیمارستان به اسمی دیگر پذیرفتندش.
دفترچهی بیمهی کس دیگری را نشان دادیم. پرستارها گریه میکردند، به خصوص
دوتایشان
که
مرتب میپرسیدند کدام حیوانی او را به این روز انداخته. چهارساعت بیهوش بود،
آرامبخش که تزریق کردند به هوش آمد. همراهان سایر مریضها جمع شده بودند
ببینند چه
بلایی سرش آمده.
بعد به هوش
آمد. کاملاً درهم شکسته بود.
میگفت پولتان را برای من دور نریزید، وقتی از بیمارستان مرخص بشوم خودم را
میکشم. بیشتر از همه از این ناراحت بود که نتوانسته در کنکور شرکت
کند.
دوشنبه دو
هفته پیش گرفته بودندش. جمعی از
جوانهای درشتاندام سپر انسانی دور تظاهراتکنندگان تشکیل داده بودند. او هم
یکی
از
آنها بوده. میگفت توانسته چندتا از یگانهای ویژه را بزند. آنها را به درون
جمعیت میکشیده و کتکشان میزدهاند. ولی گوشهای گیرش آوردهاند و روی سرش
ریختهاند.
«مرا
تا شب توی ماشین حبس کرده بودند. بعد
منتقلم کردند به سلول انفرادی. دو روز در سلول انفرادی بودم. مرتباً بازجوییام
میکردند، کتکام میزدند و از سقف آویزانم میکردند. بهش میگویند جوجهکباب.
دست
و
پای آدم را به هم میبندند و از سقف آویزان میکنند، بعد میچرخانندت و با کابل
میزنند. میگفتند اگر همکاری نکنی جوجهکبابات میکنیم.
«روزی
یک وعده غذا میدادند و آب گرم برای
نوشیدن. سیلی مکرر جزو مجازاتها بود. در بازجوییها مرتباً میپرسیدند که آیا
از
خارج دستور گرفتهام؟ بعد مرا پیش قاضی بردند که قرار بود حکم نهایی را صادر
کند.
مرا
به دو میلیون و پانصد هزار تومان جریمه محکوم کرد و دوسال زندان تعلیقی و
تعزیری. گویا تمامش ظاهرسازی بود. فکر کردم از بازداشتگاه میبرندم زندان. ولی
مرا
به
جایی فرستادند که اسمش را گذاشتهاند «اتاق گردنکلفتها». چند جوان دیگر هم به
سن
و سال من آنجا بودند. از یکی از مأمورها پرسیدم که چرا مرا به زندان
نفرستادهاند. گفت هنوز چند روزی باید مهمانمان باشی.
«در
حین بازجویی از من خواستند که تعهد بدهم
و
اعتراف کنم. نکردم. گفتند «از دوستانات بپرس که با کسانی که همکاری نمیکنند
چه
کار
میکنیم.» بقیه را هم دوشنبه بیست و پنجم گرفته بودند. نگران بودم که نکند
مردم از خیابانها رفته باشند و تظاهرات ساکت شده باشد. با همسلولیهایم مشورت
کردم چه کار کنم. هیچکس نظری نداشت. وسوسه شدم اعتراف کنم ولی نکردم. از روز
سوم
دوباره شروع کردند به کتک زدن. روز بعد، دوباره بازجویی کردند و ریختند روی
سرم.
اصرار داشتند که از خارج دستور میگرفتهام. من هم میگفتم که صرفاً به رأیم
اعتراض
داشتهام. شنبه یا یکشنبه (روز پنجم یا ششم) بود که برای اولین بار به من تجاوز
کردند. سه چهار مأمور درشتهیکل که قبلاً ندیده بودیم وارد شدند. گفتند «ما با
گردنکلفتها جور دیگری رفتار میکنیم.» بعد سروقت من آمدند و شروع کردند به
پاره
کردن لباسهایم. فهمیدم چه قصدی دارند و سعی کردم از خودم دفاع کنم. دونفرشان
مرا
روی
زمین خواباندند و نفر سوم کارش را کرد. آنهم در مقابل سایر بازداشتشدگان.
آنها هم کاری از دستشان برنمیآمد. نمیتوانستم ببینمشان اما شنیدم که تحرکی
کردند و کتکشان زدند. چهار پنج دقیقه بیشتر طول نکشید. به همسلولیهایم گفتند
«ببینید
ما با گردنکلفتها چه کار میکنیم.» بعد رفتند.
«همسلولیهایم
به خصوص یکیشان که سناش
بیشتر بود مرا دلداری میدادند. میگفتند کسی با این کار شخصیتاش خرد نمیشود.
میگفتند باید پیهاش را به تنات میمالیدی.
«هیچوقت
فکر نمیکردم واقعاً چنین کاری
بکنند. شنیدناش خیلی فرق دارد با اینکه ببینی دارد چه به سرت میآید. بهخصوص
من
که
همیشه خودم را قوی میدانستم.
«در
روزهای بعد این کار را با دو همسلولی
دیگر هم کردند. بعدش دیگر روال عادی شد و هر روز این کار را میکردند. مردی که
بار
اول
این کار را با من کرده بود یکبار گفت «من باز هوس این خوشگل را کردهام» ولی
دیگران به او یادآوری کردند که «نه، به نوبت.» آنقدر ضعیف شده بودیم و کتک
خورده
بودیم که کاری از دستمان برنمیآمد. اولینبار که این کار را با کسی دیگر
کردند
سعی
کردم واکنشی نشان بدهم ولی چنان کتکم زدند که باقیاش را یادم نمیآید. آنگاه
دوباره منتقلم کردند به سلول انفرادی.
«بازجوییها
دوباره شروع شد. در سه روز قبل
بازجویی در کار نبود، فقط کتک میزدند. میگفتند «حالا آدم شدی؟ فهمیدی ما با
گردنکلفتها چه کار میکنیم؟ اگر آدم نشوی میفرستیمات عادل آباد بند
بچهبازها
که
هرروزت همین باشد.»آنقدر ضعیف شده بودم که نمیدانستم چه جوابی بدهم. آنوقت
گفتند باید رابطهایت را افشاء کنی. گفتم رابطی ندارم و خبر تظاهرات را از روی
اینترنت گرفتهام و به نظرم کار درستی آمده و شرکت کردهام. آن روز شلواری به
من
دادند چون شلوار خودم دیگر قابل استفاده نبود.
همین رویه
ادامه داشت تا امروز صبح که آزد
شدم. بعضی وقتها دوبار در روز این کار را میکردند. سهشنبه حتا یادم نمیآید
که
چه
کار کردند.
«اما
این را میدانم که از کارشان لذت
میبردند و قصدشان فقط شکنجهی من نبود. احتمالاً به همین دلیل هم مرا از
دیگران
جدا
کردند. از من خوششان آمده بود. به غیر از یکیشان، بقیهشان درشتهیکل بودند.
در
هفتهی آخر، دیگر بازجویی و کتک زدن در کار نبود. فقط تجاوز میکردند و سلول
انفرادی.»
این چیزهایی است که او تعریف کرده. ولی نه به
این صورت. باید جاهای خالی اش را با حدس و گمان پر میکردم و
از او میپرسیدم تا تأیید کند. رنج جسمی و روانی
فراوانی برد تا اینها را تعریف کند و در میانش میزد
زیر گریه. از او خواستم که این کار را بکند شاید سودی به حال کسانی داشته باشد
که به وضعیت مشابهی دچارند
----
لیست شصت نفره از اسامی شهروندان بازداشتی
شنبه ، 13 تیر 1388
مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران:
لیست ذیل دربرگیرنده اسامی و مشخصات شصت تن از شهروندان معترض بازداشت شده روزهای اخیر در شهر تهران است.
1. ابراهيم پور عبدالله - زندان اوين
2. احمد رضا عبادي - زندان اوين
3. اردشير امير ارجمند- زندان اوين
4. اشکان کارخانه - زندان اوين
5. امان الله شهسواني - زندان اوين
6. امير حجتي - زندان اوين
7. امير حجتي - زندان اوين
8. امير حسين مصباح - زندان اوين
9. امير عباس کلهر - زندان اوين
10. ايليا فراستي - زندان اوين
11. پوريا فيض اللهي - زندان اوين
12. حسن فراهاني - زندان اوين
13. حسين آقاپور - زندان اوين
14. حسين باري - زندان اوين
15. حسين زمانيان - زندان اوين
16. حميد ترقي - زندان اوين
17. دانيال فرجي - زندان اوين
18. رامون دهقاني - زندان اوين
19. سامان حسيني - زندان اوين
20. سجاد سلطان علي - زندان اوين
21. سجاد طاهري - زندان اوين
22. سعيد انوري - زندان اوين
23. سعيد برادر - زندان اوين
24. سعيد بهرامي - زندان اوين
25. سعيد ترابي - زندان اوين
26. سعيد شايسته - زندان اوين
27. سيد رضا فاطمه - زندان اوين
28. سيد محمد حسين حسني - زندان اوين
29. سينا گرامي - زندان اوين
30. شايان قلي پور - زندان اوين
31. عباس قادريان - زندان اوين
32. عباسعلي گودرزي - زندان اوين
33. علي عاميران - زندان اوين
34. علي محمدي - زندان اوين
35. علي مرادي - زندان اوين
36. عليرضا خدادادي - زندان اوين
37. فرهاد شير احمد - زندان اوين
38. مجتبي صفري - زندان اوين
39. مجتبي کاظمي - زندان اوين
40. محمد ابراهيم خسروتاج - زندان اوين
41. محمد باقري - زندان اوين
42. محمد حسن عليخاني - زندان اوين
43. محمد رضا حسني - زندان اوين
44. محمد رضا سلطان فر - زندان اوين
45. محمد رضا هاشمي - زندان اوين
46. محمد عظيمي - زندان اوين
47. محمد علي کارگران - زندان اوين
48. محمد علي کشاورز - زندان اوين
49. محمد نجاري - زندان اوين
50. مرتضي جعفري فرد - زندان اوين
51. مرتضي سيطري - زندان اوين
52. مسلم دلشاد - زندان اوين
53. مظاهر پرهيزگار - زندان اوين
54. مهدي حبيبي - زندان اوين
55. مهدي طاهريان - زندان اوين
56. مهدي فرجي - زندان اوين
57. مهدي کريمي - زندان اوين
58. ميلاد پيشداد - زندان اوين
59. نيما کاکاوند - زندان اوين
60. ناصر نمازی – زندان اوین
• این لیست تکمیل خواهد شد.
|