بازگشت به صفحه اول

 

 
 

جوابي مختصر به ادعانامه دادستاني تهران در مورد سنديكاي كارگران شركت واحد

http://www.syndicavahed.net/index.php?option=com_content&task=view&id=199&Itemid=10

در یازدهم مرداد 1388 دادستان تهران كيفر خواستي را در خصوص حوادث پس از انتخابات و دستگیر شدگان  اخیر قرائت کرد که در آن به سندیکای كارگران شركت واحد نیز اشاره شده است.  سندیکاي كارگران شركت  واحد وظیفه خود میداند که به اعضایش و جنبش کارگری در رابطه با اين مسائل توضيح دهد  چرا که منصور اسالو در زندان میباشد و پرونده سازی برای سندیکا یعنی پرونده سازی برای دیگر نهادهای جنبش کارگری .

در بند 4 كيفر خواست دادستاني اين گونه ذكر شده است  ”4- زيرمجموعه كارگري؛ اگر به ياد داشته باشيد در سال هاي گذشته سنديكاي اتوبوسراني اعتصابي را ايجاد كرده بود كه رهبري آن را فردي به نام منصور اُسانلّو برعهده داشت. اين جالب است كه افرادي به دلايل مختلف از جمله عقب افتادگي دستمزد خود دست به اعتصاب مي زنند اما حواسشان نيست كه موسسات برانداز در آمريكا مانند NED، صندوق مالي و دموكراسي و ... به صورت آشكار به موسسات ديگر چندين ميليون دلار پول مي دهند تا به سنديكاهاي كارگري در ايران كمك شود. تمامي اسناد اين كمك ها در وب سايت سازمان NED موجود است. علت دسترسي آسان به اين اسناد را مي توان تظاهرسازي دانست. خيلي از افراد معتقدند كه اينها چون مخفي كاري انجام نمي دهند پس به دنبال مطلب و مسأله خاصي نيستند.“

ما نمیدانیم که این بخش را چه کسانی تنظیم کرده‌اند ولی محرز است که این نوشته تنظیم اش بدور از شناخت از سندیکا و شخص اسالو است. نویسندگان این كيفر خواست  در بخشهایي در خارج هستند و سعی کرده‌اند که درایت اشان را در عرصه بین‌المللی نشان دهند  و بیشتر در جهت مرعوب کردن بوده  برای ترساندن جنبش کارگری، ما به چند مورد این كيفر خواست كه که بی‌اساس است میپردازیم:

یک: اسم آقای اسالو را اسانلو نوشته حتی اسم واقعی ایشان را نمیدانسته اند.

دو: اعتصاب سندیکا را به عقب افتادگی دستمزد نسبت داده اند در صورتی که آن اعتصاب در رابطه با عقب افتادگی دستمزد نبود 

سه: ارتباط سندیکا با NED ودیگر موسسات در کجای این قضیه بوده است. 

چهار: طبق گفته خودشان کلیه اسنادNED در سایت اش قابل دسترسی است چرا همانطوری که در دیگر بندهاي آن كيفر خواست به ذکر مبلغ و ارتباط پرداخته شده از  سندیکا هم به همان نسبت شفافیت داده میشد و خودشان بهتر از هر کسی گفته‌اند که سندیکا مخفی کاری انجام نمیدهد.

سندیکا تشکلی مستقل و کاملا صنفی است و برای ایجاد شرایط بهتر و اگاهی کارگران بوجود امده و به هیچ گروه و حزب و حتی دولت و کارفرمايي وابسته و زیر سلطه نیست و هیج خط و ربطی هم نمیگیرد

-سندکا تشکلی بین المللی میباشد و هر گاه در هر نقطه جهان در مورد هر تشکل کارگری بيعدالتی شود سندیکاهای دنیا از یکدیگر حمایت میکنند و همانطور که شاهد بودید در مورد سندیکای شرکت واحد هم این حمایتها شد

سنديكاي كارگران شركت واحد بعد از ثابت شدن بي كفايتي شوراهاي اسلامي كار توسط گروهي از كارگران حق خواه بنا شد و در اين راه توانست با عزمي راسخ حقوق معوقه كارگران را زنده كنند  اما به خاطر اين چنين قضاوت هاي نابه جا ،گروهي از اين كارگران ازادي خواه و حق طلب بعد از گذشت چند سال همچنان در راه رسيدن به حقشان با بي عدالتي و محروميت از حقوق اجتماعي مواجه هستند. و دو نفر از اعضاي اين سنديكا همچنان در زندان به سر مي برند 

سندیکاي كارگران شركت  واحد از زمان بازگشایي با روحیه آهنین به فعالیتش ادامه داده و بر اصل ضدیت خود با استعمار، استکبار و استبداد پا فشاری کرده و در مبارزه اش برای بی حقوقی وبي عدالت، استقلالش را حفظ کرده، و مقهور پرونده سازی هیچ نهادی نشده است و در راه رسیدن به خواسته‌هایش از هر نوع ابزاری که اعضایش صحیح بدانند استفاده خواهد کرد و در این راه جنبش کارگری همانند همیشه از این عمل سربلند بیرون خواهد آمد و نیازی به فعالیتهای مخملی نمیبیند. 

جنبش کارگری ایران ساليان گذشته به عنوان محافل ضد کارگری معرفي شد و در سال گذشته به این هم بسنده نکرده و در وحشت از گسترش جنبش مستقل کارگری وایجاد وحدت وهمدلی بیشتر در میان کارگران وفعالین کارگری سعی کردند با اتهام زنی‌های بی‌سند و مدرک و تخریب چهره‌های فعال کارگری به اهداف خود برسند. اما هوشیاری فعالان کارگری در بی‌اعتنایی به این جو مسموم توطئه ی آنان راخنثی کرد. وحال ما شاهد هستیم که این امر از دست عواملشان بیرون آمده و خود دستگاه قضايی میخواهد این کار را انجام دهد که مثل سابق جنبش کارگری در مقابل این اتهامات خواهد ایستاد و خواهان آزادی فعالینش خواهد شد.

سنديكاي كارگران شركت واحد 

اتوبوسراني تهران و حومه

مرداد
syndicavahed@gmail.com
www.syndicavahed.net
صندوق پستي : 4557 - 11155

----

احضار دو فعال کارگری شرکت نیشکر هفت تپه

مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران: علی نجاتی و رحیم بسحاقی از فعالین کارگری و اعضای سندیکای کارگران نیشکر هفت تپه به دادگاه انقلاب اسلامی شهرهای دزفول و شوش احضار شدند.

علی نجاتی از فعالین کارگری که سابقه چندین بازداشت به دلیل فعالیت های صنفی خود را دارد، بار دیگر به دادگاه انقلاب اسلامی شهر اهواز احضار شده است. این فعال کارگری باید روز 27 خرداد در شعبه مورد نظر حاضر باشد. در برگ احضاریه در خصوص مورد اتهامی توضیحی داده نشده است.

لازم به ذکر است وی در اسفند ماه 1387 به اتهام تبلیغ علیه نظام و اغتشاش در کارخانه بازداشت شده بود.  در همین رابطه و پس از پیگیریهای مستمر در تاریخ 22 تیر 1388 بازگشت به کار به وی ابلاغ شد.

هم‌چنین در موردی دیگر رحیم بسحاقی یکی دیگر از فعالین کارگری هفت تپه در تاریخ 27 خرداد به دادگاه انقلاب شوش احضار شده است. دلیل احضار وی شکایت مدیران کارخانه‌ى نیشکر هفت تپه از این فعال کارگری عنوان شده است.

----

مرثيه‌اي براي مرگ 5 کارگر ساختماني در یک روز

آنان که جز کار، کاری ندارند

چند روز پیش بود که یکی از خبرگزاری‌ها خبر داد که در یک روز 5 کارگر ساختمانی در حوادث مختلف کشته شدند، اما دریغ از یک اظهارنظر از یک مقام مسوول؛ حتی در حد مدیرکل و معاون وزیر.

ايلنا: "گناه ما چیه که کسی زخم و مرگ ما را نمی‌بینه؟ اگه یه بچه تو تصادف بمیره یا هواپیما بیفته و چند نفر بمیرن، صدای همه در می‌آد، اما اگه هر روز چند نفر مثل من بمیرن، کسی ککش هم نمی‌گزه".
فیض‌الله راست می‌گفت. به گزارش ايلنا، چند روز پیش بود که یکی از خبرگزاری‌ها خبر داد که در یک روز 5 کارگر ساختمانی در حوادث مختلف کشته شدن، اما دریغ از یک اظهارنظر از یک مقام مسوول؛ حتی در حد مدیرکل و معاون وزیر.
فیض‌الله تازه وارد 15 سالگی شده، اما با اون که دست می‌دی انگار دست یک مرد پنجاه ساله را گرفتی. "بابام هم کارگر ساختمانیه. صبح ساعت 6 از رباط کریم با هم راه می‌افتیم تا ساعت 5/7 سرکارمون باشیم. روزی ده، دوازده هزار تومن من درمی‌آرم و ده دوازده هزار تومن بابام، ولی فکر نکنی همیشه اوضاع همینه‌ها، بعضی وقتا می‌شه که چند هفته نه من سرکار می‌روم، نه بابام، تو اون مدت مجبوریم از پس‌انداز همین روزها بخوریم".
با اوس محمود که راجع به بیمه کارگری ساختمانی شروع به صحبت می‌کنم، پسر بچه افغانی بیشتر از همه توجهم رو جلب می‌کنه. "فیض‌الله همیشه سر وقت سر کارشه. از ساعت 5/7 تا 6 بعدازظهر. حقوقش کف داره، ولی سقف نداره؛ ‌یعنی حداقل روزی ده هزار تومن می‌گیره اما بعضی از کارفرماها که دلشون می‌سوزه، تا 15 هزار تومن هم بهش می‌دن".
اوس محمود در حالیکه به کارگرا، دستورهای مختلف می‌ده، بهش اشاره می‌کنه و می‌گه "جثه‌ش کوچیکه، اما بنده خدا مثل یه مرد کار می‌کنه. هنوز هم سن و سالهاش دارن تو کوچه‌ها بازی می‌کنن، اما اون با این سن و سال، مجبوره کار کنه، اون هم کار مخفی؛ چون افغانیه و اگه ماموری ببینه، واسه خودش و کارفرماش دردسر می‌شه. خداییش از صبح که می‌آد تا ساعت 6 به جز وقت صبحونه و ناهار که روهم 1 ساعت میشه، جز کار، کار دیگه‌ای نداره".
دست یکی از کارگرا پر خون می‌شه، وقتی داشته آجر رو نیمه می‌کرده دستش بریده، اوس محمود اشاره می‌کنه به پارچه‌ای که رو کارتون محل استراحتشون هست و میگه که بره باهاش دستشو ببنده.
می‌پرسم روزی چند بار از این اتفاقا می‌افته، یه لبخند می‌زنه و می‌گه "تو که خودت بچه جنوب شهری. این سوسول بازی‌ها تو کار ما نیست. کار دیگه. خود من که اوستام، هفته‌ای یه جام زخمی می‌شه. تا باشه از همین زخم‌ها. بعضی وقتا بیا بیین چه اتفاقاتی می‌افته. از رو داربست می‌افتن. آجر می‌افته رو سرشون. نمونه‌ش هم داداش همين فيض‌الله كه از داربست افتاد و الان چند وقته به خاطر شكستن كمرش تو خونه خوابيده و خرج و مخارجش رو فيض‌الله و باباش مي‌دن. تازه جالب بهت بگم كه وقتي داريم كار مي‌كنيم كسي نيست كه يه سراغي از ما بگيره، ولي وقتي داداش فيض‌الله از داربست افتاد سر و كله صد نفر پيدا شد. يكي از بيمه اومد و جلوي كار رو گرفت. يكي ديگه از وزارت كار اومد و جلوي كار رو گرفت كه چرا كارگر افغاني گرفتيد. خلاصه همشون براي اينكه يه كمي كارفرما رو تيغ بزنن و يه پولي براي سازمانشون جمع كنن، سري به ما زدن".
دست دست می‌کنه که از دستم در بره، چون می‌ترسه کارفرما برسه و ترش کنه که هنوز کار پیش نرفته، براي همین با عجله می‌گه "این رو هم بنویس که وقتی اتفاق می‌افته، ایرانی و افغانی نداره. من خودم که بیست ساله تو این کارم، هنوز 4 سال هم بیمه ندارم. بعضی وقتا که کار طولانی بهمون می‌خوره، می‌رم از طریق یکی از این اداره‌هايي که برای کارگراست، با استشهاد مسجد محله که فلاني بناست و با نامه اون اداره، بیمه می‌شم ولی بیشتر وقتا صرف نمی‌کنه که بیمه شم، با پولی که ما می‌گیریم و کاری که معلوم نیست امروزه اگه هست، فردا هم باشد، بعضي وقتا صرف نداره".
اوس محمود رو ول می‌کنم تا به کارش برسه و سراغ پسر 15 ساله می‌رم. فیض‌الله کمی محتاطه. البته حق داره، چون منو نمی‌شناسه و در ضمن بچه است و کمی ترسو. وقتی سرحرف روباهاش باز می‌کنم و می‌گم که خبر دارم برادرش چی شده وپدرش چیکاره است، یه کم جلوتر می‌آد و می‌گه "گناه من وداداشم چیه که کسی زخم دست من وکمر اون رو نمی‌بینه؟ اگر بمیریم هم بعید می‌دونم کسی سراغی از ما بگیره جز بابام و مادرم. بعضی وقتا تلویزیون که نگاه می‌کنم، می‌بینم که چقدر برای آدمای دیگه ارزش قائلن که وقتی یکیشون می‌میره، کلی آدم می‌آد و صحبت می‌کنه، اما ماها اگه صدتا صد تا هم بمیریم فکر کنم قاطی همین خاک بکننمون لاي دیوار".
فیض الله این آخری‌ها رو می‌گفت و می‌رفت تا فرقونش رو پر کنه. "اون روز تو یه روزنامه دیدم برای یه بچه که از باباش کتک خورده بود و رفته بود بیمارستان، کلی چیز نوشته بودن و عکسش رو هم تو روزنامه انداخته بودن، اما ما که هر روز پدرمون تو این کار در می‌آد و داداشم که از اول پسره خیلی داغون‌تر شده بود، فکر نکنم کسی با مشكلمون حال کنه".
فیض‌الله رفت پی کارش و ما موندیم که با کلی اظهارنظرهایی که به یادمون می‌اومد؛ ‌از ساماندهی اتباع بیگانه و کودکان کار گرفته تا بیمه کارگران ساختمانی.

 

 
 
بازگشت به صفحه اول

رجوع به مطالب مشابه