بازگشت به صفحه اول

 

 
 

نامه سرگشاده کاوه مظفری به رئیس قوه قضائیه

19 مرداد 1388

تغییر برای برابری: بيش از یک ماه از بازداشت کاوه مظفری از کنشگران کمپین یک میلیون امضاء که در 18 تیر دستگیر شد،‌ می گذرد. علی رغم تاکید رئیس قوه قضائیه به رسیدگی به وضعیت بازداشت شدگان اخیر، همچنان وضعیت پرونده کاوه و بسیاری از بازداشت شدگان مشخص نیست. با وجود آنکه به همین منظور وی در نامه ای سرگشاده به رئیس قوه قضائیه، ضمن اشاره به موارد نقض حقوق شهروندی و مغایر با قانون در طول مدت بازداشت، خواهان رسیدگی به وضعیت پرونده خود شده است. متن نامه در زیر آمده است:

جناب آقای هاشمی شاهرودی، ‌ریاست محترم قوه قضائیه

با سلام و احترام

اینجانب کاوه مظفری از جمله آن شهروندانی هستم که در تاریخ 18 تیرماه 1388 توسط ماموران امنیتی دستگیر شده و هم اکنون در زندان اوین بازداشت هستم. بعد از گذشت حدود یک ماه که از صدور قرار بازداشت موقت اینجانب توسط آقای حیدری فرد، دادیار شعبه یکم امنیت دادسرای انقلاب اسلامی تهران می گذرد، هنوز علت دستگیری به من اعلام نشده و متن کپی شده تفهیم اتهام اینجانب نیز حاوی دلایل مشخصی نبوده است. به عبارت دیگر، طی این مدت هیچ گاه مصادیق اتهام "اقدام علیه امنیت ملی" با ادعای مواردی هم چون "برهم زدن نظم عمومی" یا حتا "تخریب اموال عمومی" که به طور یکسان برای همه بازداشت شدگان آن روز کپی شده بود،‌ به اینجانب اعلام نگردید.

در مراحل بازجویی نیز که با چشم بند انجام گرفت،‌نه تنها اشاره ای به این مصادیق اتهامی نشد، بلکه سوالات بازجو به موضوعاتی خارج از تفهیم اتهام از جمله مسائل خصوصی و عقیدتی اختصاص داشت. اگر چه تبلیغ می شود که در بازداشتگاه اوین خبری از ضرب و شتم و خشونت فیزیکی نبوده است، ‌اما مسلما مواردی که متضمن خشونت روانی و فشار روحی بر متهم است از مصادیق مشخص نقض حقوق شهروندی است.

جناب آقای هاشمی شاهرودی،

در حال حاضر که یک ماه از بازداشت موقت اینجانب می گذرد، با وجود پایان یافتن مراحل بازجویی و تحقیق، و با توجه به دستور جنابعالی مبنی بر رسیدگی به وضعیت بازداشت شدگان اعتراضات اخیر و هم چنین وعده دادستان کل کشور درباره تعیین تکلیف تا نیمه شعبان، هم چنان در وضعیت بلاتکلیف به سر می برم و متاسفانه گویا شعبه امنیت دادسرای انقلاب نیز در این وضعیت بلاتکلیف سهیم است و رویه نامتعارفی برای مدیریت بحران بازداشتی های اخیر ندارد.

جناب آقای هاشمی شاهرودی،

با وجود آنکه در این مدت مسئولان قضایی، امنیتی،‌ و انتظامی نتوانستند در مواجهه با مسائل پیش آمده سیاستی متعارف، منصفانه، ‌و بی طرفانه را اجرا کنند. اما امیدوارم که در واپسین روزهای تصدی جنابعالی بر مصدر ریاست قوه قضاییه بتوانید با اتخاذ تدابیر لازم جهت مدیریت بحران های قضایی موجود، ‌اصل حقوق شهروندی را که یکی از مبانی شعار "توسعه قضایی" دوران شما بود،‌ رعایت کنید.

بدین منظور، خواهان رسیدگی عادلانه و تخفیف قرار بازداشت موقت خود همانند بسیاری از شهروندانی هستم که در بحران بلاتکلیفی دادسرای انقلاب تهران گرفتار آمده اند.

کاوه مظفری، زندان اوین

19 مرداد 1388

----

به ‌بهانه‌ي گذشتِ يك‌ماه از زنداني شدن دكتر محمدعلي دادخواه

كمي با او مدارا كنيد

عليرضا افشاري

Khordegiri.blogfa.com

امروز، هفدهم امرداد، يك ماه از بازداشت دكتر محمدعلي دادخواه مي‌گذرد. پايگاه اطلاع‌رساني تلاطم (talatomzi1.blogsky.com) خبر داد كه امروز او را به بند عمومی زندان اوین منتقل كردند؛ پس از يك‌ماه بودن در انفرادي. قرارِ بازداشت او هم، پس از بازپرسی در دادگاه انقلاب، باز تمدید شده است.

با دكتر دادخواه در ميانه‌ي سال 1384 و در جريان پرونده‌ي ملي سد سيوند آشنا شدم، به معرفي استاد درگذشته، دكتر پرويز ورجاوند. او را در زمره‌ي «كارشناسانِ فرزانه يا حكيم» يافتم؛ كارشناساني كه – هم‌چون خودِ شادروان ورجاوند – در كنار چيرگي در زمينه‌ي تخصصي و پيشه‌ي خود، آگاهي ژرفي از تاريخ و فرهنگ ايران دارند. ضمن آن كه از حضور دكتر دادخواه در نشست «پاسداري از يادمان‌هاي باستاني؛ وظيفه‌اي ملي» (ميزگردي پيرامون سد سيوند و آسيب ديدن آثار تنگِ بلاغي و دشت پاسارگاد) - كه در آن به‌جز دكتر ورجاوند، دكتر طه هاشمي (معاونت وقتِ سازمان ميراث فرهنگي)، شادروان دكتر مسعود آذرنوش (رييسِ وقتِ پژوهش‌گاه باستان‌شناسي سازمان ميراث فرهنگي)، امير خادم (هم‌وندِ وقتِ كميسيون فرهنگي مجلس شوراي اسلامي) و خليل رضاييان‌ (رييس سازمان آب‌منطقه‌اي استان فارس) نيز حضور داشتند - بهره برديم، او را به همايش «نوروز» انجمنِ افراز دعوت كردم، چون پيش از آن نوشتارهايي از او پيرامون اين «كهن‌جشنِ ايرانيان» خوانده بودم.

با وجودي كه ساعتِ برگزاري همايشِ ما هم‌زمان بود با هنگامِ مجمع عمومي و انتخابات هيأت‌مديره‌ي كانون وكلاي ايران، و او نامزد آن هيأت بود، دعوتم را پذيرفت. آمد و با شيوه‌اي كه ويژه‌ي خود اوست و آميخته‌اي از سخن‌وري آگاهانه با بهره بردن به‌جا از ادبيات غني ايران است با بياني نزديك به شيوه‌ي نقالان كهن، باشندگان نشست را در شوق و لذتي خردمندانه – تركيبي كه شايد در نگاهِ نخست، عجيب باشد ولي چيز ديگري براي ناميدن آن به ذهنم نمي‌رسد – فرو برد (اين‌گونه سخن‌وري را تنها مي‌توانم با بيانِ استاد محمودي بختياري – هنگامي كه سرِ شوق باشد – قياس كنم). او نگراني‌اش براي نشستِ كانون وكيلان را تنها پس از پايانِ سخن‌راني‌اش به ما منتقل كرد تا مبادا اشاره‌اي زودتر از سوي او، سببِ بر هم خوردن نظمِ برنامه‌ي ما شود. به همراهِ دبير وقتِ انجمن توانستيم در بيرون تالار همايش، بالاي پله‌هاي بوستان نظامي‌گنجوي، از او تقدير كوچكي بكنيم.

درباره‌ي سيوند، پس از همايش دانشگاه تهران، در دانشگاه علم و صنعت هم از دانش و آگاهي دكتر دادخواه بهره برديم. آخرين همايشي را هم كه با حضورش برگزار كرديم درباره‌ي آسيب‌هاي ناشي از عبور مترو از خيابان تاريخي چهارباغ اصفهان بود كه هم‌چون هميشه با استادي موضوع را شكافت و از زاويه‌هاي گوناگون آسيب‌هايش را يادآور شد.

در طي اين چهار سالي كه از آشنايي‌ام با استاد دادخواه مي‌گذرد بسيار از او آموختم. اين اواخر، پس از آن كه از من سراغ دكتر شروين وكيلي را گرفته بود تا از او – كه مقاله‌اش را در روزنامه‌ي هم‌شهري خوانده بود - جوياي منابعي درباره‌ي رعايت حقوق جانوران و گياهان در ايران باستان شود، در ديداري كه داشتيم فروتنانه دانشِ آن استاد جوان را ستود. كما اين كه نياسودن خودِ وي از آموختن – آن هم در حالي كه انبوهي پرونده‌ي حقوقي را در فهرست كارهايش دارد – هميشه برايم الگو بوده است. پس از دست‌كم ده سال هم‌نشيني با استادان گمان مي‌كنم بتوانم اظهار نظر كنم كه همانندانِ دكتر دادخواه در ايران امروز كم هستند، به‌ويژه آن كه درست در امروز – كه در آستانه‌ي پوست‌اندازي دوباره‌ي تمدن و فرهنگ ايراني هستيم – نياز ما به چنين مرداني بسيار است. شايد به همين دليل باشد كه باور دارم «حكيم‌كارشناساني» هم‌چون دكتر دادخواه را، در هر جايي از جهان، بسيار عزيز مي‌دارند.

شجاعت و تعهد، دو ويژگي بارز دكتر دادخواه است. كساني كه او را از نزديك مي‌شناسند يا نوشته‌هايش را خوانده‌اند به تعهدش به كار، و هم‌چنين نياخاك ورجاوندمان، شايد آگاه‌تر از من باشند و كساني، كه از كمي دورتر با او آشنايند، شجاعتش را در بيانِ ناگفتني‌ها و پذيرش دفاع از متهماني، كه شايد در نگاه نخست با مرام فكري‌اش نزديك نباشند، دريافته‌اند. بارها شاهد ناخرسندي برخي ملت‌گرايان از پذيرشِ دفاعِ دكتر دادخواه از فردي – به‌زعم ما – قوم‌گرا بوده‌ام، اما مي‌دانم كه او در نخستين گفت‌وگوي خود با چنين كساني يك شرط – و تنها يك شرط – را براي پذيرش وكالت مي‌گنجاند و آن باور به «حفظ تماميت ارضي ايران» است. براي او چنين شرطي مانند تشهد خواندن غيرمسلمان براي مسلمان شدن است، يعني مسلمان شدنِ چنين فردي پذيرفته است مگر آن كه خلافش ثابت شود. آن‌گاه، وكيلِ شجاعِ ما، بي‌توجه به حرف‌هايي كه ممكن است در پشتِ سرش بزنند، صادقانه به دفاع از وكيلش مي‌پرداخت. جدا از پرونده‌هاي ملي، بارها هم شده بود كه بي‌جيره و مواجب به جنگِ حريفانِ زورمندِ موكلش رفته بود.

مي‌دانم كه دانشِ سياسي من در اندازه‌اي نيست كه در اين‌باره به كساني كه دكتر دادخواه را دستگير و بازجويي كرده‌اند، پندي بدهم اما دوست دارم - با توجه به مطالبي كه آوردم - يادآور شوم كه اگر روزي روزگاري، به تعبير لسان‌الغيب، «نغزبازي روزگار» شما را در دادگاه نشاند، كم‌شمار وكيلاني پيدا خواهند شد كه به دفاع از شما برخيزند و دكتر دادخواه يكي از آن‌هاست... كمي با او مدارا كنيد.

----

پرونده سازي دادستان تهران براي ناصح فريدي، دبير سابق انجمن اسلامي دانشگاه تربيت معلم تهران

۱۳۸۸/۵/۱۹

آژانس ايران خبر: ناصح فريدي ، دبير سابق انجمن اسلامي دانشجويان دانشگاه تربيت معلم تهران بدون حكم بازداشت و در حالي كه هيچ اتهام موجه اي متوجه وي نيست، در روز 24 خرداد بازداشت و پس از مدتي بازداشت در بند 240 زندان اوين، به بند 209 همين زندان منتقل شد.
ناصح فريدي از فعالين باسابقه و شناسنامه دار دانشجويي در دانشگاه تربيت معلم تهران و دبيرسابق تشكل انجمن اسلامي دانشجويان اين دانشگاه مي باشد.
با توجه به اشاره به تجمعات صنفي در متن كيفرخواست دادستاني و ايراد اتهام به آقاي فريدي گفتني است در زمان برگزاري تجمعات صنفي سال گذشته در دانشگاه تربيت معلم ايشان فارغ التحصيل شده بودند و در دانشگاه كه توسط نيروهاي امنيتي و انتظامي محاصره شده بود، مطلقا حضور نداشتند. و اتهامات وارده به ايشان كذب محض مي باشد.
همچنين شايان ذكر است پس از آنكه دانشجويان متحصن در دانشگاه تربيت معلم در تابستان گذشته بازداشت شدند ، آقاي فريدي كه بازداشت نشده بودند بنا به حس مسئوليت پذيري و منش حقوق بشري كه بين فعالين دانشجويي به آن شهره هستند ،به خانواده دانشجويان بازداشت شده در انتخاب وكيل كمك ميكردند.
همچنين با توجه به اشاره به اتهام مصاحبه با رسانه هاي گوناگون در متن منتشر شده توسط سايت فارس، گفتني است كه ايشان تنها با جند رسانه شناخته شده مانند صداي آمريكا و راديو فردا مصاحبه كرده اند و اتهام وارده بر اين فعال شناخته شده و خوشنام مبني بر مصاحبه با رسانه هاي مجهول كذب محض و زاييده خيال پردازي نويسندگان متن به اصطلاح كيفرخواست ميباشد.
اتهامات به ا يشان تنها و تنها در راستاي تكميل پروژه دادستاني پس از كودتا 22 خرداد و همچنين انتقام گيري از فعالين سابق دانشجويي ( كه امري مسبوق به سابقه است ) قابل ارزيابي است و مطلقا صحت ندارد.

----

فرشاد محمدی از برادرم تحت فشارهای جسمی و روحی بازجویی و اعتراف گیری نشود

گفت‌وگو: مجتبی سمیع‌نژاد

در حال حاضر نزدیک به 2 ماه است که امیر محسن در زندان دستگرد به سر می‌برد و از این مدت نزدیک به 38 روز در سلول انفرادی بوده است. آثار ضرب و شتم بر بدن وی مشهود است. در این مدت به ندرت به او اجازه‌ی هواخوری داده‌اند و حتا در حین هواخوری او را بازجویی کرده‌اند.

خبرگزاری هرانا: امیر محسن محمدی فعال حقوق بشر و روزنامه نگار در چندین نشریه از جمله شرق و همشهری و ... مطالبی می نوشت و حدود دو سال دبیر سرویس فرهنگ و ادب هفته نامه‌ی صدا بود. وی به علت فعالیت‌های روزنامه نگاری‌اش، مهر ماه سال گذشته بازداشت شد. اتهامات او در آن زمان عناوینی از قبیل همکاری با گروه‌های اپوزیسیون، نشر اکاذیب در نشریات متعدد سراسری، نشر اکاذیب علیه نظام مقدس جمهوری اسلامی ایران در وبلاگ‌ها و سایت‌های متعدد، توهین به رهبری، اقدام علیه امنیت ملی به نام سازمان دیده‌بان حقوق بشر و ... بود. او بعد از 12 روز به قید وثیقه 50 میلیون تومانی آزاد شد .

فرشاد محمدی برادر وی در گفت‌وگویی با خبرگزاری هرانا نحوه‌ی بازداشت امیرمحسن محمدی را این‌چنین شرح می‌دهد: «ساعت 11 صبح روز 24 خرداد از ستاد خبری وزارت اطلاعلت با امیر محسن محمدی تماس گرفته شد و از وی خواستند تا خود را تا قبل از ساعت 14 به ستاد خبری معرفی کند ولی امیر محسن محمدی دانش‌جوی رشته روزنامه‌نگاری دانش‌گاه میبد یزد، در آن زمان در شهر محل تحصیل‌اش بود به همین دلیل به آنان گفت که نمی‌تواند تا ساعت 14 حاضر شود . آنان امیر محسن را تهدید کردند که اگر خود را به ستاد خبری اصفهان معرفی نکند او را با دست‌بند از داخل دانش‌گاه همراه خود می‌برند. او در نهایت روز 25 خرداد ساعت 15 بعد از ظهر خود را به ستاد خبری وزارت اطلاعات اصفهان معرفی کرد و در همان جا بازداشت شد.»

برادر وی فرشاد محمدی در مورد آخرین وضعیت برادرش به خبرنگار هرانا می‌گوید: «در حال حاضر نزدیک به 2 ماه است که امیر محسن در زندان دستگرد به سر می‌برد و از این مدت نزدیک به 38 روز در سلول انفرادی بوده است. آثار ضرب و شتم بر بدن وی مشهود است. در این مدت به ندرت به او اجازه‌ی هواخوری داده‌اند و حتا در حین هواخوری او را بازجویی کرده‌اند. او پس از مرگ علیرضا داوودی - فعال سیاسی -  که دوست صمیمی‌اش بود از اوضاع روحی مناسبی هم برخوردار نیست.»

در حال حاضر امیر محسن محمدی در بند الف ط زندان دستگرد بازداشت است. روزهای پنج‌شنبه حدود نیم ساعت به خانواده‌ی وی اجازه ملاقات می‌دهند. فرشاد محمدی می‌گوید: «ولی متاسفانه بعد از هر ملاقات دوباره او را ساعت‌ها بازجوی می‌کنند.  ما غیر از 2 -3 هفته‌ی اول هر هفته او را دیده ایم.»

محمدی در مورد پی‌گیری‌های‌شان به خبرنگار هرانا می‌گوید: «برای پی‌گیری پرونده بارها به دادگاه انقلاب مراجعه کرده‌ایم، اما مسئول پرونده‌ی معاون دادستان کل که تا امروز از مرخصی برنگشته است! بیش از دو هفته است که در مرخصی به‌سر می‌برد. دفتردار وی از زمان بازگشت او ابراز بی‌اطلاعی می‌کند ولی به خانواده‌ي یکی دیگر از زندانیان سیاسی گفته است که تا 29 مرداد در مرخصی خواهد بود . معاون دادستان قبل از رفتن به مرخصی می‌گفت پرونده در حال تکمیل است و هیچ نوع وثیقه‌ را قبول نمی‌کرد و برای ما هنوز روند پرونده مشخص نیست.»

وضعیت پزشکی امیرمحسن محمدی مناسب نیست، فرشاد با نگرانی می‌گوید: «کلیه‌ی امیر محسن سنگ‌ساز است و زیر نظر پزشک در حال مصرف دارو بود و بعضی مواقع به شدت درد می‌گرفت. او از بیماری میگرن حاد رنج می‌برد این اواخر دائما درد داشت و مجبور بود روزانه چندین مسکن قوی مصرف کند.» او ادامه می‌دهد: «امیر محسن به دلایل شخصی هیچ فعالیت انتخاباتی نداشت و در هیچ ستادی عضو نبود و از مدت‌ها قبل از دستگیری در میبد، محل تحصیل‌اش بود و به هیچ وجه به اصفهان نیامده بود. این در حالی است که اتهام اولیه‌اش در زمان دستگیری " تحریک برای آشوب " عنوان شده است.

وی در پایان به ما می‌گوید: «امیر محسن بطور قطع در جریان اتفاقات قبل و بعد از انتخابات حضور نداشته است و اتهام وارده بی مورد است و اگر بازداشت او مربوط به پرونده‌ی مهرماه گذشته است، وی به قید وثیقه آزاد است و بازداشت او قبل از تعیین وقت دادگاه غیر قانونی است. روند پرونده‌ی امیر محسن باید به شکل قانونی خود برگردد و از امیر محسن تحت فشارهای جسمی و روحی و ضرب و شتم بازجویی و اعتراف گیری نشود. امیر محسن بیمار است و این شرایط ، وضع او را وخیم‌تر می‌کند. او برای معالجه هرچه سریع تر باید آزاد شود.

پدر امیر محسن دچار بیماری‌هایی از قبیل آرتروز روماتوئید، فشار خون و تنگی نفس است و به علت کهولت سن دچار ضعف عمومی است. مادر امیر محسن در شرایط روحی وخیمی قرار دارد و مساله‌ی امیر محسن فشارهای جبران ناپذیری را به خانواده‌ی ما وارد کرده است.

در ملاقات آخری که با وی داشتیم او اتهام جدیدش را هم‌کاری با سازمان دیده‌بان حقوق بشر و ارسال گزارش به دیده بان حقوق بشر اعلام کرده است.»

----

دستگيري يكي ديگر از فعالين دانشجويي

آزاديخواه: ابراهيم شريفي از فعالين دانشجويي امروز در منزل پدري اش در اقدسيه تهران بازداشت شد او كه از وبلاگ نويسان و هواداران وناظرين انتخابتي مهندس مير حسين موسوي بود 3روز بعد از انتخابات توسط گروهي بازداشت شده و پس از يك هفته به دليل شدت جراحات وارده به بيمارستان منتقل شد كه بار ديگر مجددا امروز در منزل پدري اش در اقدسيه بازداشت شد اتهام او جاسوسي براي ايتالياست فقط به علت اينكه براي ادامه تحصيل قصد مراجعت به ايتاليا را داشته كه به همين منظور در مدرسه سفارت ايتاليا واقع در فرمانيه مشغول به يادگيري زبان ايتاليايي بوده است اگر ديگر اتهامات اونوشتن مقاله براي سايت روز و مصاحبه با راديوهاي بيگانه و راديو صداي آزادي ايتالياست لازم به ذكر است كه او در شرايط جسمي بسيار خوبي قرار داشته و هيچگونه عارضه جسمي نداشته است
 لازم به ذكر است كه وي از دوستان محمد مهدي اصغر مدير تيم اي تي وزارت كشور بوده كه آمار واقعي تقلب در انتخابات را منتشر كرده بود كه اشتباها عسگري ناميده مي شود ادعا مي شود آقاي اصغر قبل از كشته شدن توسط حكومت در يك تصادف ساختگي usb حاوي اطلاعات واقعي خودرا به وي داده است عكس بالا توسط يكي از دوستانش در مرحله اول بازداشت جلوي دادگاه انقلاب نشان داده مي شود بعيد نيست كه در چند روز آينده دچار منژيت شود

----

ملاقات با ژیلا بنی یعقوب / بهمن احمدی اموئی در زندان انفرادی

دو شنبه 19 مرداد 1388

کانون زنان ایرانی -امروز ( دوشنبه ) خانواده ژیلا بنی یعقوب در زندان اوین با او ملاقات کردند . این ملاقات دومین ملاقات خانواده ژیلا بنی یقوب با اوست که به صورت حضوری صورت گرفت .

ژیلا بنی یعقوب ،روزنامه نگار پنجاه روز پیش به همراه همسرش بهمن احمدی اموئی در منزل شان دستگیر و روانه بند 209 زندان اوین شدند . از آن زمان تاکنون این دو روزنامه نگار در این بند زندانی اند .

مادر ژیلا بنی یعقوب می گوید :« روحیه ژیلا خوب بود و من و خواهرش توانستیم حدود 20 دقیقه به صورت حضوری با او ملاقات کنیم . ژیلا در این دیدار به ما گفت که بازجوئی هایش همچنان ادامه دارد .او به همراه شیوا نظر آهاری در یک سلول هستند و ژیلا می گوید که هر دو روحیه مناسبی دارند.»

مادر ژیلا می گوید :«وقتی درباره آزادی از ژیلا پرسیدم نسبت به آن اظهار بی اطلاعی کرد و باز هم مثل زمانهای گذشته که با ما تماس گرفته گفت مادر! فعلا منتظر آزادی ام نباشید.»

او همچنین به خانواده اش گفت که بهمن احمدی همسرش را یک بار دیگر نیز در زندان دیده است و هر چند بازجوئی های بهمن به پایان رسیده اما در زندان انفرادی نگهداری می شود .ژیلا تعداد دقیق روزهائی که بهمن در زندان انفرادی بوده را ذکر نکرد .

مادر شیوا نظر آهاری هم بندی ژیلا اما موفق به دیدار دخترش نشد و برای بار چندم که به زندان اوین مراجعه کرده به او گفتند دخترت ممنوع الملاقات است.

مادر ژیلا بنی یعقوب از مسئولان تقاضا دارد هر چه زودتر تکلیف دختر و داماد دربندش را مشخص کنند چرا که بلاتکلیفی آنان بیش از هر چیز نگرانش می کند.

----

باز هم حکم شلاق برای فعالان کارگری در سنندج

بهروز کارونی

۱۳۸۸/۰۵/۲۰

راديو فردا: اتحاديه آزاد کارگران ايران اعلام کرد که سه نفر از کارگران بازداشت شده در مراسم اول ماه مه سال جاری در شهر سنندج، از سوی دادگاهی در اين شهر، هر کدام، به شش ماه حبس تعزيری و ۴۰ ضربه شلاق تعزيری محکوم شده اند.

در متن حکم صادر شده برای فايق کيخسروی، شيوا سبحانی و منصور کريميان نوشته شده که احکام فوق، قابل تبديل به حبس تعليقی به مدت سه سال است.

در اين ميان، اتحاديه آزاد کارگران ايران با انتقاد از اين احکام، خواستار لغو آنها و پايان يافتن هر گونه ممنوعيت و محدوديت در برگزاری مراسم روز جهانی کارگر در ايران شده است.

 آقای کيخسروی، که عضو اتحاديه آزاد کارگران ايران است، در مورد احکام صادر شده به «راديو فردا» می گويد:

احکام صادر شده در اين چند روز اخير هنوز به طور کتبی به من ابلاغ نشده، ولی به دست يکی ديگر از بازداشت شدگان روز جهانی کارگر رسيده است.

در اين حکم، آقای بابک باجلانی و خانم شب بو خليلی از اتهامات خود تبرئه شده اند و خانم شيوا سبحانی، آقای منصور کريميان و من به شش ماه حبس تعزيری و ۴۰ ضربه شلاق محکوم شده ايم، ولی گويا به دليل عدم سوء پيشينه کيفری، حکم حبس تعزيری به سه سال حبس تعليقی تبديل شده است.

البته اين حکم دادگاه بدوی شعبه ۱۰۵ دادسرای عمومی است و احتمالا ۲۰ روز برای ما فرصت تجديد نظر خواهی وجود دارد.
راديو فردا: علت صدور اين احکام برای شما و ديگران چيست؟
ما در مراسم اول ماه مه، يعنی روز جهانی کارگر، که در سنندج برگزار شده بود، بازداشت شديم. البته شش نفر بوديم و نفر ششم يک نوجوان ۱۴ ساله به نام فرزام عبدی بود که نام او دراحکام صادره نيامده و احتمالا به دليل سن کم يا تبرئه شده و يا اصلا دادگاهی نشده است.

اتهام ما «اخلال در نظم عمومی» بود که هيچکدام از ما چنين اتهامی را قبول نکرديم، چون روز جهانی کارگر بوده است و ما در آن مراسم بازداشت شده ايم.
آیا شرکت در مراسم روز جهانی کارگر در ایران اخلال در نظم عمومی شناخته می شود؟
ما هم اين مسئله را در جلسات دادگاه مطرح کرديم. طبق مقاوله نامه های ۸۷ و ۹۸ سازمان بين المللی کار که جمهوری اسلامی ايران نيز آن را امضاء کرده است، حق ايجاد تشکل های مستقل کارگری و حق برگزاری روز جهانی کارگر بايد آزاد باشد.

البته در اصل ۲۶ و ۲۷  قانون اساسی جمهوری اسلامی هم آزادی تجمعات بايد محترم شمرده شود.

برای برگزاری مراسم روز جهانی کارگر در سنندج، درخواست مجوز شده بود، ولی متاسفانه مسئولان جواب صريحی ندادند و تشکل های کارگری در سنندج اعلام کرده بودند که اين مراسم را برگزار می کنند. اما بر خلاف همه دنيا، در ايران با مراسم روز جهانی کارگر اين گونه برخورد می شود.
اولين بار نيست که در سنندج برای فعالان کارگری يا شرکت کنندگان در روز جهانی کارگر حکم شلاق صادر می شود. به نظر شما، علت آن چيست؟

در سال ۸۶ ، هم  ۱۳ نفر در روز جهانی کارگر در سنندج بازداشت شده بودند و برای ۱۱ نفر آنها حکم شلاق صادر شد و اين حکم در مورد شش نفر انجام شد و حکم سايرين توسط آقای شاهرودی بخشيده شد. همچنين در سال ۸۷، برای دو نفر از بازداشت شدگان حبس تعزيری و برای دو نفر ديگر هم حکم شلاق و هم حبس تعليقی صادر شده بود که اجرا شد.

امسال سومين سالی است که چنين اتفاقی رخ می دهد. حکم شلاق قرون وسطايی است، ولی متاسفانه در ايران، به ويژه در سنندج، شاهد اجرای چنين حکمی هستيم.

به نظر من، اين احکام فقط برای سرکوب فعالين کارگری و کارگران و ايجاد فضای رعب و وحشت است تا کارگران مراسم مستقل خود را برگزار نکنند. ولی همان طور که ديديم، چنين احکامی نتيجه ای نداشته است و فعالان کارگری و کارگران در شهرهای مختلف برنامه های خود را اجرا می کنند.

 

 
 
بازگشت به صفحه اول

رجوع به مطالب مشابه