از کاهش وزن شدید سحرخیز تا آزادی قریبالوقوع بنییعقوب
صبح امروز به روال دوشنبهها که روز ملاقات با زندان اوین است، دهها خانواده به در ملاقات زندان اوین مراجعه کردند تا بتوانند با عزیزان خود دیدار کنند. برخی از خانوادههای زندانیان که با عزیزان خود ملاقات کردهاند، در این باره خبرهایی دادهاند.
موج سبز آزادی: همسر عیسی که امروز با او دیدار کرده، میگوید که او حدود بیست کیلو وزن کم کرده است، هرچند خود آقای سحرخیز معتقد است که کاهش وزنش حداکثر 11 کیلو بوده است! دنده او نیز که در زندان شکسته، به گفتهی همسرش کاملا بیرون زده بوده و میشد آن را دید. با این حال وی تاکید کرده که روحیهی عیسی سحرخیز بسیار خوب بوده است.
خانوادههای محمد قوچانی، سمیه توحیدلو، کیوان صمیمی، محمدرضا جلاییپور، ژیلا بنییعقوب و مهسا امرآبادی نیز امروز با عزیزان خود ملاقات داشتهاند. مادر شیوا نظرآهاری نیز پس از دو ماه، امروز توانست با دخترش ملاقات کند.
مادر و خواهر ژیلا بنییعقوب که امروز با او ملاقات کردهاند، پیگیر تامین وثیقه 100 میلیون تومانی او هستند و احتمالا خانم بنییعقوب تا فردا آزاد خواهد شد. اما همسر وی، بهمن احمدی امویی، اجازه ملاقات نداشته است.
همچنین پدر و مادر مهسا امرآبادی نیز موفق به دیدار وی شدهاند، اما همسرش مسعود باستانی هنوز در زندان انفرادی است و اجازه ملاقات ندارد.
----
به رغم درخواست بازپرس؛ سحرخیز همچنان در انفرادی است
۱۳۸۸/۰۵/۲۵
امیر مصدق کاتوزیان
راديو فردا:
پس از نزدیک پنجاه روز بیخبری از وضعیت عیسی سحرخیز، وکیل او توانست با او در زندان دیدار کند. آن طور که نسرین ستوده وکیل آقای سحرخیز میگوید، موکلش طوری مورد ضرب و شتم قرار گرفته که جراخاتی به قفسه سینهاش وارد شده و دندههایش شکسته است.
عیسی سحرخیز روزنامهنگار و از بنیانگذاران «انجمن دفاع از آزادی مطبوعات ایران»، روز ۱۲ تیر ماه، در پی اعتراضهای گسترده به نتایج اعلام شده انتخابات ۲۲ خرداد، بازداشت شد.
نسرین ستوده وکیل آقای سحرخیز در گفتوگویی با رادیو فردا به تشریح وضعیت موکل خود میپردازد.
رادیو فردا: خانم ستوده، آیا مسئولان زندان اقدامات پزشکی لازم را برای درمان جراحاتی که طی بازجویی به قفسه سینه او وارد آمده کردهاند یا نه؟
نسرین ستوده: من امروز با موکلم، آقای عیسی سحرخیز ملاقات داشتم. علیرغم حکم بازپرسی مربوطه، که درخواست انتقال ایشان به بند عمومی را کرده، ایشان همچنان در انفرادی نگهداری میشوند. آقای سحرخیز به من اظهار داشتند که در زمان بازداشت مورد ضرب و شتم شدید قرار گرفتند به نحوی که دندههایشان شکسته.
علیرغم شکستگی دنده که با لمس عادی هم قابل تشخیص است، از ارائه هرگونه خدمات پزشکی و ارجاع ایشان به پزشک خودداری شده. علاوه بر این به ایشان تا یک ماه هیچگونه تفهیم اتهام نشده درحالی که طبق قانون بلافاصله و حداکثر تا ۲۴ ساعت پس از بازداشت باید نسبت به متهم، تفهیم اتهام صورت بگیرد. این اصل مهم قضایی در مورد ایشان نادیده گرفته شده.
همینطور موارد متعدد دیگری، برای تفتیش منزل ایشان حکمی وجود داشت ولی برای بازداشتشان قراری وجود نداشت. همه اینها از مواردی است که حقوق شهروندی به کلی نادیده گرفته شده و نکاتی قضایی در دستگیری شان رعایت نشده است.
آیا آقای سحرخیز این مطلب را تأیید کردند که برای بیان اعترافی برخلاف میلشان تحت فشار قرار داشتند یا نه؟
نه، ایشان قریب ۵۰ روزی که در بازداشت هستند، هیچ اعترافی از ایشان انجام نشده و به هیچ چیز اعتراف نکردهاند. ولی عموماً شرایطی که برای یک زندانی ایجاد میشود: ۱۵ روز در انفرادی بودند. امروز زمانی که برای ملاقات با من او را آوردند، با لباس زندان آوردند. این برخلاف آئین نامه امور زندانهاست.
زندانی در زمان ملاقات با بستگان وخانواده و وکیل خودش میتواند از لباس شخصی خودش استفاده کند. همه اینها و مدتهای طولانی انفرادی بودند و پس از آن به سلول انفرادی دیگری که سلول انفرادی بود که دو نفر در آن به سر میبردند. همه از نمونههای فشارها بود و آن فشار جسمی که منجر به شکسته شدند دنده شده بود. آلرژی شدیدی که دو بار حال ایشان خیلی رو به وخامت گذاشت، همه اینها شرایط ناگواری بود که این مدت آقای سحرخیز تحمل کردند.
اقدام بعدی شما درمورد پرونده آقای سحرخیز چیست؟
من تا اینجا از بازپرس مربوطه تقاضا کردهام که از حساب مشترک آقای سحرخیز و همسرشان رفع توقیف شود. در اقدام بعدی حتماً در جلسه بازجویی ایشان من به عنوان وکیلشان و وکلای دیگر این پرونده، خانم غنوی، خانم جعفری شرکت خواهیم کرد.
ضمن تذکر این نکته که تفهیم اتهام ایشان با تأخیر بسیار طولانی صورت گرفته است، از بازپرسی مربوطه میخواهیم که به این مسئله غیرقانونی رسیدگی کنند، و امیدوارم دست آخر، با توجه به اینکه هیچگونه مدارک و شواهدی دال بر ارتکاب جرمی از طرف آقای سحرخیز وجود ندارد، رأی برائت برای ایشان صادر شود.
----
رئیسیان در پی
دیداد با دادخواه: علل غیر متعارفی برای بازداشت ایشان وجود دارد
دادخواه وکیل دو پرونده روزنامه ی کیهان و شکایت عده ی بسیاری از رحیم مشایی به
عنوان رئیس سازمان میراث فرهنگی به علت کم کاری در این سمت است. پرونده یی که
قرار است در روزهای آینده دادگاه آن تشکیل شود.
مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران: روز گذشته، امیر رئیسیان، وکیل آقای
محمدعلی دادخواه، وکیل حقوق بشر و میراث فرهنگی با وی در زندان اوین ملاقات
داشته است. وی در مورد این ملاقات به هرانا میگوید: «بنده آقای دادخواه را در
زندان اوین ملاقات کردم، وضعیت ایشان به حمد الله خوب است، تا حدودی سلامت جسمی
ایشان تامین شده، ایشان در سالن 3 اندرزگاه 8 نگهداری می شوند و اتهاماتشان هم
همانطور که مطلع هستید، اقدام علیه امنیت ملی و دو اتهامی است که تقریبا
نامانوس است، حمل و نگهداری مواد مخدر و سلاح. متاسفانه ایشان از امکانات خوبی
برخوردار نیست و کتاب هایی که برای ایشان ارسال شده به دستشان نرسیده است.»
محمدعلی دادخواه یکی از برجسته ترین وکلای حقوق بشری در ایران است که اکنون با
این اتهامات روبه رو شده است. اتهاماتی که به قراری نوعی انتقامگیری جلوه
میکند. آقای رئیسیان در مورد وضعیت پروندهی وی میگوید: «متاسفانه پرونده همچنان
در مرحله ی تحقیقات مقدماتی است و در این مرحله یک سوء برداشتی که از آیین
دادرسی کیفری وجود دارد حضور وکیل را مسئولین دادسرا تا حدودی تحمل نمیکنند و
صرفا اعلام وکالت میشود کرد. حداکثر کاری که میشود کرد ملاقات با موکل است. اگر
چه قانون گفته است که وکیل میتواند حضور داشته باشد و در پایان تحقیقات تذکر هم
میتواند بدهد ولی متاسفانه با سوء برداشتی که از قانون است اجازه دفاع و حضور
را به ما ندادهاند ولی متاسفانه پرونده هنوز به مرحله دادگاه نرسیده است که ما
بخواهیم از زمان دادگاه مطلع شویم.
دادخواه وکیل دو پرونده روزنامه ی کیهان و شکایت عده ی بسیاری از رحیم مشایی به
عنوان رئیس سازمان میراث فرهنگی به علت کم کاری در این سمت است. پرونده یی که
قرار است در روزهای آینده دادگاه آن تشکیل شود. رئیسیان در این مورد به خبرنگار
هرانا میگوید: «این از نکات بسیار مهم است، ظرف چند روز آینده دادگاه روزنامه
کیهان برگزار میشود و آقای دادخواه که به عنوان وکیل خانم شیرین عبادی، یکی از
شکات است، متاسفانه در زندان هستند و امکان دفاع از شکواییه خودشان را در آن
دادگاه ندارند.»
وی می افزید: «همین طور دادگاهی که در رابطه با آقای اسفندیار رحیم مشایی است
و آقای دادخواه از ایشان به وکالت از تعداد بسیار زیادی از مردم شکواییه یی طرح
کردند و به علت سوء مدیریت ایشان در سازمان میراث فرهنگی که چند روز آینده
مراحل دادرسی این پرونده هم در جریان است و متاسفانه آقای دادخواه که وکیل شکات
هستند در زندان بازداشت است و باز هم نمیتوانند از شکایت خود دفاع کنند. این دو
نکته هست که نگرانی ایجاد میکند که شاید علل غیر متعارفی برای بازداشت ایشان
وجود داشته باشد.»
وی در پایان به خبرگزاری هرانا میگوید: «انتظاری که از کانون وکلا می رود این
است که دربارهی ایشان حساسیت خود را نشان دهد، آقای دادخواه یکی از وکلای
درخشان و دارای سابقه بسیار قابل دفاعی است، شاید بیش از 120 نفر از وکلای این
کشور از کارآموزان ایشان بودهاند و در سالهای اخیر بیش از چهارهزار پرونده را
به صورت رایگان ایشان انجام داده اند. به همین دلیل به نظر میرسد که کانون وکلا
باید نسبت به ایشان و آقای سلطانی حساسیت خود را نشان دهد و از حقوق آنها دفاع
کند.
----
گفتوگو با یکی از بازداشتیها: اعدامهای نمایشی، خودکشی زندانیان و خوابیدن روی آسفالت
مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران: مصاحبهیی که در پیش رو دارید، با یکی از
بازداشتیهای دو ماه اخیر گرفته شده است. برای امنیت شخص مصاحبه شوند، نام
و مشخصات وی نزد خبرگزاری هرانا محفوظ است.
نحوهی بازداشت شما چهگونه بود؟
من
ساعت 10 شب در یکی از خیابنهای فرعی گیشا "کوی نصر" توسط نیروهای موتور
سوار لباس شخصی و ضد شورش بازداشت شدم و با ضرب به وسیلهی شوکر و باتوم
به کلانتری 127 منتقل شدم.
همراه شما فرد دیگری نیز بازداشت شد؟
البته ، من در زمانی که بازداشت شدم به همراه بیش از 20 نفر به کلانتری منتقل شدم.
گفتید از ابتدای بازداشت مورد ضرب و شتم قرار گرفتید میتوانید بیشتر توضیح دهید؟
بله
از ثانیهیی که بازداشت شدیم نیروهای لباس شخصی با باتوم به ما حملهور
شدند و بدون اینکه دلیلی وجود داشته باشه ما را کتک می زدند. میگفتند
شما آشوبگر هستید و موتورهای پلیس را به آتش کشیدید در حالی که حداقل من
روحام هم از این جریان اطلاع نداشت.
در تظاهرات شرکت کرده بودید؟
نه
من فقط میخواستم عرض خیابان را طی کنم تا به منزل یکی از بستگانام
بروم که بازداشت شدم و بیش از 25 روز را در بازداشت گذراندم. بدون دلیل و
بی گناه. زمانی که بازداشت شدید با شما چهگونه برخورد شد؟
بعد
از اینکه به کلانتری منتقل شدیم ما را به بازداشتگاه فرستادند و در
اتاقی که ظرفیت 10 نفر را داشت بیش از 25نفر را نگهداری میکردند. ساعت
3 شب تمامی افراد را از بازداشتگاه بیرون آوردند و به حیاط بردند. با
دستبند همهی ما را، رو به دیوار کردند و شروع کردند به کتک زدن. سربازها
هم ما را میزدند و در حین زدن شروع به فحاشی میکردند و میگفتند به خاطر
شما سه شب است که نخوابیدیم و دائم در آمادهباش هستیم. به خاطر فشاری که
در این چند روز بر آنها وارد شده بود کنترل خودشان را از دست داده بودند
تا میتوانستند ما را کتک زدند. بعد از ضرب و شتم در حیاط کلانتری حدود 1
شب کسی که با لباس شخصی بود و خودش را از پلیس امنیت معرفی میکرد شروع به
بازجویی از من و سایر افراد بازداشتی کرد و فقط یک سوال میپرسید چند
موتور را به اتش کشیدی؟ وقتی جواب منفی میدادم و ابراز بیاطلاعی میکردم
شروع به ضرب و شتم من میکرد و دود سیگارش را به صورت من هدایت میکرد.
مرتب فحاشی میکرد و با الفاظ زشت من را تحقیر میکرد. از من نام و محل
تولد و مدرک تحصیلیام را پرسید. آن شب را در بازداشتگاه کلانتری گذراندم.
روز بعد چه اتفاقی برای شما و سایرین رخ داد؟
روز
بعد به آگاهی شاپور منتقل شدیم و همهی نفرات را به خط کردند و حدود یازده
ساعت ما را روی آسفالت نشاندند به صورتی که کمرمان خم شده و سرهایمان روی
زانو بود به حالتی که سر من با کمر نفر جلویی باید برخورد میکرد و هر کس
که به بالا و یا طرفین را نگاه میکرد فورا با باتوم مورد ضرب و شتم قرار
میگرفت و به سر و صورتاش میزدند. آنقدر با لگد به پاهایمان زدند که
نمیتوانستیم راه برویم و پاهایام کاملا کبود شده بود. تا ساعت 11 شب در
حیاط اگاهی بر روی زمین نشسته بودیم. دراین مدت اصلا به ما آب و غذا
ندادند. آن شب در حیاط آگاهی روی آسفالت خوابیدیم. فردای آن روز هم باز
همین جریان اتفاق افتاد؛ از صبح تا ساعت یازده شب را بدون آب و غذا سر
کردیم و ساعت 11 شب با چشمان بسته و دست بند به وسیلهی یک خودرو ون به
پلیس امنیت منتقل شدیم.
در گاهی شاپور چند نفر بودید؟
بیش
از 500 نفر بودیم اما در پلیس امنیت در حدود 60 نفر بودیم. در پلیس امنیت
باز هم مورد ضرب و شتم قرار گرفتیم به طوری که بینی من از دو ناحیه شکست.
رفتار وحشیانیهیی با ما داشتند. در مدت این سه روز آنقدر کتک خورده بودم
که دیگر درد را حس نمیکردم .
آیا شما از حقوقی همچون تفهیم اتهام و حضور وکیل برخوردار بودید؟
به
هیچ عنوان. ما فقط در این مدت با دستهای بسته کتک میخوردیم بدون تفهیم
اتهام. انگشت نگاری شدیم و از ما عکسبرداری کردند و هر شش نفر را به یک
سلول انفرادی در پلیس امنیت انتقال دادند. فردای آن شب، ساعت 4 باز هم به
آگاهی شاپور منتقل شدیم در آنجا به تفکیک نفرات پرداختند. در جمع به همه
اعلام کردند هر کس مصاحبهی تلویزیونی انجام دهد و اعتراف کند که در
تظاهراتها حضور داشته و فریب خورده، پروندهی وی را مختومه خواهند کرد.
از میان افرادی که آنجا حضور داشتند، کسانی که تحصیل کرده بودند را
بیشتر آزار میدادند. معتادان و یا کسانی که جای چاقو و یا خالکوبی
روی صورتشان یا دستهایشان بود را جمع کردند و برای مصاحبه بردند. در
این میان 500 نفر بازداشتی جدید را هم که روز قبل دستگیر کرده بودند را به
گوشهی دیگر حیاط منتقل کرده بودند و با آنها هم همان کاری را انجام
میدادند که با ما در روزهای قبل انجام داده بودند .آن شب هم روی آسفالت
آگاهی شاپور خوابیدیم .ساعت 3 شب از آگاهی شاپور با دستبند و چشمبند به
زندان اوین منتقل شدیم. در هر اتاق 8 نفر جا داده شدیم. بعد از یک شب، به
قرنطینهی 1 زندان اوین منتقل شدیم و تقریبا یک هفته در آنجا بودیم.
وضعیت کمی بهتر شده بود و دسترسی به حمام داشتیم. بعد از یک هفته ما را
به قرنطینهی 7 منتقل کردند.
آیا در ایام بازداشت در زندان اوین بازجویی و یا تفهیم اتهام شدید؟
بله
در مدتی که در قرنطینه بودم 3 بار بازجویی شدم هر بار به مدت 6 ساعت.
ابتدا بازجوی من بارها به من می گفت که اعتراف کنم تا از این وضعیت رها
شوم و او در پرونده به من کمک کند . کلیهی تماسهای تلفنی من را آورده
بودند. تمامی پیامهای کوتاهام را پرینت گرفته بودند و از من میخواستند
که با مشاهدهی عکسها نفرات را شناسایی کنم. فشارهای روانی بسیار بالایی
به من وارد میکرند و از من میخواستند که بنویسم و اعتراف کنم که به
ماموران نیروی انتظامی حمله کردم و موتورهای آنها را به آتش کشیدم اما
هیچ کدام از اینها، واقعیت نداشت .
در زمان بازداشت آیا کسانی بودند که از لحاظ روحی شکسته بشوند و یا علیه خودشان اعتراف کنند؟
من
از روند پروندهی کسی اطلاعی نداشتم اما در میان بچههایی که آنجا بودند
چند نفری توجه من را جلب کردند، نه به لحاظ اعترافی بلکه به لحاظ روحی.
یکی از کسانی که بعد از ما به اوین آورده بودند، شب کنار من خواب بود
(البته این را هم بگویم به علت جمعیت خارج از ظرفیت بازداشتگاه شبها ما
چسبیده به هم و روی یکی از شانههایمان میخوابیدیم). از شدت لرزش بدناش
من بیدار شدم و بیدارش کردم. جوان 18 سالهیی بود و در خواب از شدت ترس
هذیان میگفت. وقتی دلیل ترساش را جویا شدم به من گفت که بعد از
بازداشتاش او را به پلیس امنیت منتقل کردند و چشمهای او را بعد از ضرب و
شتم بستند و برای اعترافگیری از اون طناب دار را به گردناش انداخته
بودند و او را بالای یک چهار پایه برده بودند و دایم تهدید میکردند که
چهار پایه را میکشند و اعداماش میکنن و جسدش را نابود میکنند. طوری که
خانوادهاش هم متوجه نشوند. چند باری هم به پایههای چهارپایه ضربه زده
بودند و حسابی این جوان را ترسانده بودند. دو نفر هم دست به خودکشی زدند.
یکی به دلیل اینکه یکسال تلاش کرده بود و خود را برای کنکور آماده کرده
بود اما در زمان کنکور خودش را به جای اینکه سر جلسهی امتحان ببیند در
زندان میدید و دیگری به دلیل اینکه خبردار شده بود مادرش به خاطر نداشتن
خبر از فرزندش در ایامی که بازداشت شده بود، سکته کرده و یک نفر هم به
خاطر مشکلات روحی خودش را حلقآویز کرد.
آیا از سرنوشت سه نفری که گفتید اطلاعی دارید؟
دو
نفری که رگهای دستشان را زده بودند را به بهداری منتقل کردند و فکر
میکنم که مشکلی برایشان پیش نیامد. اما از نفر سوم خبری نداشتیم .
در زندان اوین با شما چه برخوردی صورت گرفت؟
وضعیت
بسیار بد بود. رفتار تحقیرآمیز زندانبانان و سربازان زندان به علت افزایش
تعداد بازداشت شدهگان از یک طرف، کمبود نیرو برای سر و سامان دادن به وضع
زندانیان، کمبود جا و نبود امکانات اولیهی بهداشتی از طرف دیگر از مواردی
بود که میشود به آن اشاره کرد .
آیا از سوی مجامع بینالمللی و نهادهای حقوق بشر با زندانیان دیداری انجام شد و اگر انجام شد بهبودی در وضعیت صورت گرفت؟
یک
روز به ما گفتند که فردا قرار است نمایندهگان سازمان ملل برای
فیلمبرداری به بازداشتگاه بیایند. همان روز به ما تیغ برای اصلاح دادند،
اجازه دادند که تمامی افراد به حمام بروند و همان شب به بچهها گفتند فردا
اگر از وضعیت بد در دوران بازداشت سوالی شد باید جوابهایشان منفی باشد
و از وضعیت زندان اعلام رضایت کامل کنند. نباید از شکنجه شدن صحبتی داشته
باشند، اعتراض نکنند و اگر چنین اتفاقی بیافتد روند پروندهشان به حالت
تعلیق در خواهد آمد و آزادیشان به تعویق خواهد افتاد. ما هم فقط در این
فکر بودیم که هر چه زودتر از این جهنم رهایی پیدا کنیم و سکوت کردیم.
زمانی را توضیح دهید که میگویید از طرف سازمان ملل برای بازدید از زندان آمدند
تنها
روزی بود که لبخند بر لب زندانبانها بود و با همه مهربانانه برخورد
میکردند و همراه با غذایمان ماست پاستوریزه دادند. افراد سازمان ملل هم
از بازداشت شدهگان سوالاتی را در خصوص نحوهی برخورد و شرایط زندان
میپرسیدند که همه رضایت خودشان را اعلام میکردند از ما فیلمبرداری
کردند و رفتند . در کل چند روز را در بازداشت بودید و چه اتهامی به شما نسبت دادند؟
من
تقریبا 28 روز در بازداشت بودم و زمانی من را آزاد کردند که جایی از کبودی
روی پاها و یا دستهایام نبود. فقط شکستهگی بینیام بود که کبودی اطراف
چشمهایام کمی از بین رفته بود. در نهایت با تودیع وثیقه و با اتهام شورش
و تخریب اموال عمومی بدون هیچگونه مدرکی تا روز دادگاه موقتا آزاد شدم.
----
تداوم کشتار کاسبکاران مرزنشین
مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران: روز چهارشنبه مورخ
21مردادماه نیروهای نظامی در منطقه سورین سقز طی تیراندازی، شهروند کردی
به نام احمد قادری را زخمی کردند. در همین روز و در منطقه "بله سور" سلماس
نیروهای ناجا شهروندی دیگر به نام خالد را با تیراندازی مستقیم مجروح
ساختند.
روز گذشته مورخ پنج شنبه 22 مردادماه نیز
نیروهای انتظامی در محور حمزه آباد پیرانشهر با آتش گشودن به روی چند
ماشین با تصور حمل کالای قاچاق موجب زخمی شدن چند تن و جان باختن شهروندی
مهابادی به نام مامه خالدی شدند.
|