بازگشت به صفحه اول

 

 
 

يکی از فربانيان تجاوز جنسي در كهريزك رگ خود را زد

وبلاگ بابک داد babakdad.blogspot : «مهدي» رگ خود را زد! الان خبردار شدم «مهدي» قرباني ١٨ ساله تجاوز جنسي در كهريزك، صبح جمعه رگ دست خود را در حمام با تيغ زده و متأسفانه خون بسياري از دست داده. مهدي دچار افسردگي شديد و عفونت زخم مقعد و روده بود و روز جمعه، خواهر او تنها در منزل بوده و مأموران اورژانس در آخرين لحظات خونريزي شديد شريان مچ مهدي را بند مي آورند. آنها تلفن جديدم را نداشتند تا زودتر خبرم كنند و بتوانم كمكي بكنم يا حداقل خبررساني كنم. ظاهرا” پزشكان در بيمارستان مجبور شده اند دو كيسه خون به مهدي تزريق كنند و از مرگ حتمي نجاتش دهند. متأسفانه امكان رفتن به شهرستان محل زندگي آنها را ندارم ولي تلفني خبر مي گيرم. اينها تبعات جنايات كثيفي است كه به بهانه حفظ حاكميت ولي فقيه عادل! در زندانها انجام داده اند. مهدي هنوز بستري است و خواهرش مي گويد هيچ حرفي نزده و نمي زند. آيا حرفي هم مانده كه بگويد؟ ما را چه شده است؟ قلبم تير مي كشد…[پي نوشت]: به فكر خارج فرستادن مهدي از كشور افتاده ام. براي مداوا، چندروز قبل كه تلفن كردم و درباره «پدرام» برايم حرف ميزد، بنظر اميدوار مي آمد.خواهرش مي گفت دارد بهتر مي شود. وقتي شنيده بود همدردي مردم چقدر زياد است، حس كردم دارد احياء مي شود. اما ظاهرا” خوش بيني زيادي داشتم.افسردگي غيرقابل پيش بيني است و درمانش زمانبر است. حس تنفر از خود و نااميدي، يكي از بدترين اثرات تجاوز جنسي است. دنبال امكان خاصي براي فرستادن او به خارج هستم.

----

20 روز بی خبری مطلق از عبدالله مومنی/ شدت یافتن نگرانی‌ خانواده در مورد وضعیت سلامتی مومنی

یکشنبه، 1 شهریور 1388

ادوارنیوز:‌ درحالی که قریب به بیست روز از ملاقات همسر و فرزندان عبدالله مومنی سخنگوی دربند سازمان دانش آموختگان ایران با او می‌گذرد، طی این مدت آنها در بی خبری مطلق از وی به سر می‌برند.

اواسط مردادماه وقتی برای اولین بار خانواده مومنی موفق شدند با وی در حیاط زندان اوین ملاقات کنند، همسر مومنی علیرغم تاکید و تهدید ماموران امنیتی در گفتگو با رسانه‌ها به افشاگری در مورد وضعیت وخیم جسمی عبدالله مومنی پرداخت و در اظهاراتی که بازتاب وسیعی به همراه داشت گفت: "همسرم شدیدا تحت فشار روحی و جسمی و شکنجه است و نزدیک 20 کیلو وزن کم کرده است".

خانم آدینه وند افزود: "آن کسی که امروز دیدیم اصلا عبدالله مومنی نبود؛ فقط یک پوست و استخوانی بود که تعادل روحی و روانی و قدرت حرف زدن وایستادن و راه رفتن نداشت.هیچ چیزی از عبدالله نمانده است".

اما در حالی که این ملاقات بیش از آنکه مرحمی بر زخم‌های خانواده مومنی باشد موجب نگرانی آنها شد، به نظر می‌رسد افشاگری همسر مومنی در مورد شکنجه‌های جسمی و روحی وارده به همسرش، موجب شده تا عوامل امنیتی هرگونه تماس تلفنی یا ملاقات را از عبدالله مومنی دریغ کنند.

در این رابطه حسن اسدی زیدآبادی، ‌عضو شورای مرکزی سازمان ادوار تحکیم وحدت می‌گوید:‌ "مشاهدات همسر آقای مومنی حکایت از آسیب‌های شدید جسمی به ایشان دارد و 20روز بی خبری از وضعیت عبدالله مومنی با توجه به شرایطی که از وضعیت جسمی او و زندان‌های کشور سراغ داریم، ما را نسبت به سلامتی وی به شدت نگران کرده است".

گفتنی است، سازمان دانش آموختگان ایران پیش از این در بیانیه خود تاکید کرده بود که احمد زیدآبادی و عبدالله مومنی دبیرکل و سخنگوی این سازمان را گروگانهایی در اختیار سپاه پاسداران می‌داند.

----

بهمن احمدی امويی، مردی از جنس شرافت و اعتراض

جواد موسوی خوزستانی

گويا: انسان شريفی همچون بهمن را به چه جرمی در بند کرده اند و پس از دو ماه چرا همچنان از آزادی او سر باز می زنند؟ مگر روزنامه نگاران آزاده و منتقدی همچون او واقعاَ چه گناهی مرتکب شده اند؟ چه جرم و جنايتی کرده اند که بايد در سلول انفرادی و تحت چشم بند و تحقير قرار داشته باشند؟ بايد پرسيد که مگر قلم زدن و گزارش تهيه کردن در دفاع از نامزد مورد علاقه، جرم محسوب می شود؟

نخستين بار «بهمن احمدی امويی» اين روزنامه نويس هميشه منتقد را در يکی از جلسات انجمن صنفی روزنامه نگاران ملاقات کردم. درشتی اندام و هيبت پهلوانی اش باعث شد که نتوانم حدس بزنم که او اهل خوزستان و هم ولايتی هستيم. هرچند رفتار بی غل و غش و خون گرمی اش، حس هم ولايتی را منتقل می کرد. بهمن از آن دست مردانی است که وقتی او را ببينی فورا به عزم و تعهد خالصانه اش به کار روزنامه نويسی منتقدانه پی می بری. روزنامه نگاری که گزارش های تند و تيز او در سرويس اقتصادی بسياری از روزنامه های اصلاح طلب، زبانزد است. گزارش هايی که در بسياری از مواقع، برای او گرفتاريهای متعددی هم به دنبال داشت.
بهمن افزون بر تلاش پرشتابش، بسياری از روزنامه نگاران جوان تر را از سر دلسوزی و تعهد آموزش داده است. منتقدی شجاع و پيگير که هرچند زندگی خود را با درآمد ناچيز روزنامه نگاری می گذراند ولی اين حرفه را همچون انسان های شريف اين روزگار صرفا محملی برای کسب «درآمد» نپنداشته و هميشه تعهد و مسئوليت و آموزش مداوم را با آن همراه ساخته است. پس از ۲۲ خرداد و با آغاز اعتراض های مردمی نسبت به اعلام نتايج شمارش آراء، او به همراه همسر روزنامه نگارش «ژيلا بنی يعقوب» نيمه شب سی ام خرداد ماه در آپارتمان شان بازداشت شدند و اکنون بيش از دو ماه است که بهمن بی هيچ گناه و تقصيری در زندان به سر می برد.
بهمن احمدی امويی به سال ۱۳۴۷ در خانواده ای گسترده و اصيل از تبار عشاير چهار محال بختياری متولد شد. به قول خودش «هفت سال اول زندگی اش در ميان عشاير و در کوهها و دشت های زاگرس مرکزی و سرچشمه های جوشان کارون گذشت و پس از آن مثل بسياری از بختياری ها که نيمی از عمرشان در خوزستان می گذرد و نيمی ديگر در چهارمحال و بختياری به همراه تعدادی از اعضای خانواده اش به استان خوزستان مهاجرت کرد و در همان جا ديپلم گرفت». پس از آن، تحصيلات دانشگاهی اش را در شهر بابلسر ادامه داد و در رشته اقتصاد فارغ التحصيل شد.
فعاليت مطبوعاتی و حرفه ای خود را از سال ۱۳۷۵ آغاز کرد هنگامی که به دفتر هفته نامه مستقل اقتصادی به نام «ميهن» قدم گذاشت. از همان روز سردبيران روزنامه به استعداد و توان ذاتی اين جوان تنومند و پر انرژی در امر روزنامه نويسی پی بردند. پس از آن با روزنامه همشهری ادامه داد. با روی کار آمدن اصلاح طلبان و گشايش نسبی فضای فرهنگی و مطبوعاتی، و انتشار روزنامه های مستقل و غير دولتی، بهمن به همراه يار و شريک زندگی اش ژيلابنی يعقوب، در پاره ای از اين روزنامه ها مانند «جامعه»، «توس»، «خرداد»، «نوروز»، «شرق»، «وقاع اتفاقيه» مشغول به کار شد و بالاخره تا شهريور پارسال (۱۳۸۷) در سمت پر دردسر مسئول سرويس اقتصادی در «روزنامه سرمايه» ادامه داد. انبوه گزارش های منتقدانه و جنجال برانگيز، همچنين تعداد بيشمار مصاحبه ها و مقالات او در روزنامه ها در عرصه اقتصادی _ اجتماعی يادگار سال ها تلاش خستگی ناپذير حرفه روزنامه نگاری او است.
بهمن اما هر بار با بسته شدن روزنامه ای بيکار شد و طبعاَ زندگی را با سختی سپری کرد. تا اين که پس از تعطيلی اجباری و فله ای مطبوعات در ارديبهشت ماه سال ۱۳۷۹، به قولی « به يک ايده ی قديمی جامه ی عمل پوشاند» و کتابی درباره اقتصاد ايران پس از انقلاب ۵۷ با عنوان «اقتصاد سياسی جمهوری اسلامی» را به رشته تحرير کشيد و به عنوان يک نويسنده – روزنامه نگار قد علم کرد. اين کتاب حاصل ماه ها دوندگی، تهيه منابع، و مصاحبه های بسيار است. مصاحبه هايی که شکل گيری و نهايی شدن هر کدام از آن ها با سختی های فراوانی حاصل شده بود. چرا که بهمن فهرست بسياری کسان را که در متن و حاشيه اقتصاد ايران پس از سال ۵۷ قرار داشته‌اند تهيه و سپس سراغ تک‌تک آن‌ها رفت و به اين ترتيب نزديک به هفتاد ساعت مصاحبه با افراد مختلف به انجام رساند. هر پژوهشگری که فقط يک بار مصاحبه ای را انجام داده و تدوين و نهايی (آماده چاپ) کرده باشد به خوبی می داند که هفتاد ساعت گفتگو آن هم با افراد کليدی اقتصاد ايران، تا چه حد دشوار و نفس گير است و تا چه ميزان عشق می خواهد و ذهنی جستجوگر و خلاق. بهمن اما اين کار سترگ را سرانجام در سال ۱۳۸۱ توسط نشر گام نو راهی بازار کتاب کرد و خوشبختانه با استقبال خوانندگان و پژوهشگران هموطن اش روبرو شد و در نتيجه توسط ناشر بارها تجديد چاپ شد. کتاب دوم او نيز تحت عنوان «مردان جمهوری اسلامی چگون تکنوکرات شدند» در سال ۱۳۸۷ منتشر شد.
اين شمه ای بسيار کوتاه از زندگی روزنامه نگار ـ نويسنده ای ايرانی و پرتلاش است. اما روشن است که اين مختصر نمی تواند همه ابعاد تلاش بی وقفه، صادقانه و بی پروای اين جستجوگر حقيقت را در عرصه طاقت فرسای روزنامه نگاری بازتاب دهد. بهمن بيش از اين ها بود. پاکی و خلوص او به همراه جسم تنومند و ورزشکارانه اش ـ که همواره مرا به ياد جهان پهلوان تختی می انداخت ـ از دو ماه پيش که خبر دستگيری او را به همراه همسرش «ژيلا بنی يعقوب» شنيدم، اين پرسش از ذهن ام دور نمی شود که انسان شريفی همچون بهمن را به چه جرمی در بند کرده اند و پس از دو ماه چرا همچنان از آزادی او سر باز می زنند؟ مگر روزنامه نگاران آزاده و منتقدی همچون او واقعاَ چه گناهی مرتکب شده اند؟ چه جرم و جنايتی کرده اند که بايد در سلول انفرادی و تحت چشم بند و تحقير قرار داشته باشند؟ بايد پرسيد که مگر قلم زدن و گزارش تهيه کردن در دفاع از نامزد مورد علاقه، جرم محسوب می شود؟

----

گزارشی از بازداشتگاه مخوف آگاهی شاهپور

گزارشی را که درزیر می خوانید بخشی از شکنجه های قرون وسطائی که در بازداشتگاه آگاهی شاهپور علیه زندانیان بی دفاع صورت می گیرد.

1.0- موقعیت داخلی بازداشتگاه اداره دوازدهم آگاهی شاهپور:

بازداشتگاه اداره داوزدهم ؛ از بازداشتگاههای مخوف تهران می باشد  که زندانیان بی دفاع تحت شکنجه های قرون وسطائی قرار میدهند.

این بازداشتگاه از یک راهروی اصلی طویلی که در حدود 50 متر طول دارد تشکیل شده است. در وسط  این روهری، راهروی  دیگری وجود دارد که در سمت چپ آن قرار دارد و طول آن در حدود 20 متر می باشد. در این راهرو 10 سلول وجود دارد که هر سلول آن 10 متر مربع مساحت دارد.5 سلول در سمت راست راهرو و 5 سلول دیگر در سمت چپ راهر قرار دارد.سلولها مقابل هم قرار گرفته اند . به هر کدام از سلولها  بند گفته می شود و به ترتیب از بند1 تا بند 10 تشکیل شده اند.به این مجموعه سلولها قسمت عمومی بازداشتگاه  گفته می شود و تعداد زندانیان که در هر سلول آن نگهداری می شوند گاها تا 9 نفر می رسید.

1.1- سلولهای انفرادی  مخفی بازداشتگاه آگاهی شاپور :

در انتهای راهروی اصلی سرویسهای بهداشتی قرار دارند و نرسیده به دستشوئی در سمت چپ آن 2 سلول بنام قرنطینه است که محل نگهداری کودکان دستگیر شده می باشند.اکثر کودکان بازداشتی علاوه بر شکنجه های جسمی   مورد تجاوز جنسی و سایر اذیت و آزارهای  قرار می گرفتند

1.2- سلولهای انفرادی  مخفی بازداشتگاه آگاهی شاپور :

راهروی اصلی به سرویسهای بهداشتی منتهی می شود. هنگام ورود به سرویسهای بهداشتی در سمت راست آن توالتها قرار دارند و در سمت چپ آن روشوئیها هستند . در کنار این روشوئیها یک دربی وجود دارد که مورد جلب توجه نمی شود. از این درب وارد سالن کوچک دیگری می شوید که در آن 2 در وجود دارد دربی که در روبرو قرار گرفته  است درب ورودی قسمت مخفی بازداشتگاه است. چند پله به بالا  می خورد و به واردی آن می رسیم.در این بازداشتگاه 7 سلول انفرادی وجود دارد که در کنار هم قرار دارند. در انتهای سری سلولها اتاق پاسداربندها  هم قرار دارد.

ورود به این محل فقط با هماهنگی صورت می گیرد و بدون تماس تلفنی و هماهنگی قبلی به هیچ وجه امکان رود به اینجا نیست .

1.3- شرایط درونی سلولهای انفرادی مخفی بازداشتگاه :

1- کف سلول از موکت پوشیده شده که بسیار کثیف می باشد بر روی آن مدفوع، خون و تهوع زندانیان وجود دارد بطوریکه پاسداربندها هنگامی که قصد ورود به این سلولها دارند با ماسک و دستکش وارد می شوند.

2- سلولها فاقد پنجره می باشند و دربهای آن طوری ساخته شده است که کیپ هستند و هوا را به سختی عبور میدهند.

3-یکی از سلولها که دارای  شرایط بسیار سختی دارد و درجه حرارت آن چند درجه از دیگر سلولها بیشتر  می باشد و معمولا کسانی را که قصد قتل آنها را دارند در آنجا نگهداری می کنند.امیر توکلی برزجانی در همین سلول به قتل رسید.

4- علیرغم اینکه به آنها سلول انفرادی گفته می شد ولی 2 الی 4 نفر در آن نگهداری می کنند.

1.4- قتل زندانیان در زیر شکنجه:

تعداد زیادی از زندانیان در زیر شکنجه های قرون وسطائی مامورین ولی فقیه در آگاهی شاپور به قتل رسیده اند که به خاطر تهدید ات و ترس، خانواده های آنها حاضر به صحبت کردن در این مورد نیستند. یکی از تعداد زیادی که در این شکنجه گاه به قتل رسیدند. حسین(امیر) توکلی برازجانی 33 ساله می باشد .خانواده وی تحت فشار هستند و تا به حال امکان شکایت کردن  و احقاق حقوق خود را نیافته اند. 

1.5- شکنجه هایی که علیه زندانیان اعمال می شود:

1- با انبر دست پوست و نقاط حساس بدن را فشار دادن و زخمی کردن 
2- فشردن ناخن های پا با انبردست 
3- به مدت طولانی با باطوم و سایر اشیا زندانی را مورد شکنجه قرار دادن 
3- از پشت دست بند و پابند زدن و مدت ها در این حالت رها کردن گاها تا یک ماه زندانی به این حالت نگه داشته می شود

4- منگنه کردن نقاط حساس بدن 
5-جوجه کباب کردن 
6- آویزان کردن به مدت طولانی تا زمانی که زندانی بیهوش شود 
7- ندادن آب نوشیدنی به زندانی در گرمای مردادماه به مدت طولانی

8- زندانی در طی روز 2 بار هنگام رفتن به سرویسهای بهداشتی حق نوشیدن آب دارند در حالی که کیسه بر سر اوکشیده است و حق برداشتن کیسه را  هم ندارند   
9- در طی ۲۴ ساعت زندانی فقط ۲ بار حق استفاده از سرویسهای بهداشتی دارد آن هم در عرض 2 دقیقه اگر طولانی تر  شود با باتون زندانی را مورد شکنجه قرار می دهند.

10- وادار کردن زندانی به خوردن مدفوعش و غذای بالا آورده

11- تجاوز جنسی به زندانیان و استعمال باتون و شکنجه های جنسی دیگر با دست پاره کردن، این عمل ضد بشری توسط فردی بنام حاج رفیعی صورت می گیرد.

12- زندانی تا یک ماه از استحمام محروم است

13- به زندانیان 2 بار در روز غذا داده می شد. غذای آنها مقدار بسیار کمی نان و سیب زمینی است. زمانهای جیره غذایی آنها ساعت 16:00 بعد ظهر و ساعت 21:00 شب می باشد.

و شکنجه های دیگر

1.6- اسامی تعدادی از شکنجه گران  در آگاهی شاپور

سرهنگ مرتضی رستمی نیا رئیس قبلی بازداشتگاه، سرهنگ کرمی، سرهنگ مدحی و افراد تحت فرمان آنها می باشند. پاسدارانی  که در سلولهای مخفی زندانیان را شکنجه می کنند با شماره  همدیگر را صدا زده می زنند

1.7- بازداشت شدگان قیام

در جریان اعتراضات اخیر مردم ایران تعداد زیادی از جوانان دستگیر شدند و به این بازداشتگاه منتقل شدند و برای چند روز تحت شکنجه های قرون وسطائی قرار گرفتند.

گزارشاتی حاکی از آن است که در حدود 65 نفر از زندانیان زندان کهریزک به آگاهی شاپور انتقال داده شدند.

بازداشتگاه آگاهی شاپور  زیر نظر نیروی انتظامی اداره می شود  که تحت امر ولی فقیه علی خامنه ای می باشد و به اعتقاد او در آنجا با شکنجه های ضد بشری  اعمال شده استانداردها ولی فقیه رعایت می شود و همچنان به قتل وشکنجه و تجاوز جنسی زندانیان بی دفاع ادامه میدهند.

لازم به یادآوری است کسانی که گزارشات فوق را ارسال کرده اند حاضرند در هر دادگاهی که امنیت جانی  آنها را تامین کنند شرکت نمایند  و از آنچه که بر آنها روا داشته شده و مشاهدات خود را بیان کنند.

فعالین حقوق بشر و دمکراسی در ایران، جنایتهای علیه بشریت که در فوق توسط قربانیان اظهار شده را محکوم می کند. و از دبیر کل وکمیسر عالی حقوق بشر سازمان ملل متحد  خواستار ارجاع پرونده نقض حقوق بشر این رژیم  به شورای امنیت سازمان ملل است.  

فعالین حقوق بشر و دمکراسی در ایران

اول شهریور 1388 برابر با 23 اوت 2009

----

بازداشت دو فعال سیاسی در اهواز

مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران: دو فعال سیاسی در شهر اهواز توسط نیروهای امنیتی بازداشت شدند.

بنابر گزارشات دریافتی، دو فعال سیاسی در شهر اهواز به نامهای پژمان رحیمی و محمد اسماعیل وندی در تاریخ 26 مردادماه توسط نیروهای اداره اطلاعات این شهر بدون ذکر اتهامی مشخص بازداشت و به نقطه نامعلومی منتقل شدند.

لازم به ذکر است، پس از بازداشت و علیرغم پیگیریهای خانواده ها، تاکنون اطلاعی از سرنوشت این دو فعال سیاسی دربند حاصل نشده است.

----

وضعیت نگران کننده جعفر ابراهیمی

نامبرده به دلیل فشارهای روحی وارده دچاره حمله عصبی شده است، حملات عصبی مذکور علاوه بر مشکلات تنفسی، تحرک نامبرده و خصوصا پای راست ایشان را دچار مشکل کرده به طوریکه وی قادر به حرکت دادن این قسمت از بدن نمی باشد.

مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران: جعفر ابراهیمی ازندریانی ، فعال صنفی دربند با مشکلات عدیده جسمی روبه روست.

این فعال حقوق بشر و عضو کانون صنفی معلمان ایران از حدود سه هفته قبل به بند امنیتی 209 زندان اوین منتقل شده است، بنابر گزارشات دریافتی نامبرده به دلیل فشارهای روحی وارده دچاره حمله عصبی شده است، حملات عصبی مذکور علاوه بر مشکلات تنفسی، تحرک نامبرده و خصوصا پای راست ایشان را دچار مشکل کرده به طوریکه وی قادر به حرکت دادن این قسمت از بدن نمی باشد.

اعتراض آقای ابراهیمی به مسئولان زندان نیز نتیجه ای در بر نداشته و مسئولان مذکور با عنوان اینکه "حمله عصبی در زندان طبیعی است" به  تجویز قرص  آرامبخش به وی اکتفا نموده اند. لازم به ذکر است مشکلات سیستم گوارشی و دیسک گردن نامبرده نیز در طی مدت زندان تشدید شده است.

وضعیت بد جسمی این فعال صنفی در حالی است از نظر حقوقی نیز نامبرده در بلاتکلیفی و تحت قرار بازداشت به سر می برد.

 

 
 
بازگشت به صفحه اول

رجوع به مطالب مشابه