بازگشت به صفحه اول

 

 
 

نهمین بیانیه خانواده های زندانیان سیاسی: می رود که کاسه صبر ما را لبریز شود!

يكشنبه ، 12 مهر 1388

ضمن درخواست مجدد آزادی عاجل همه عزیزان، مردان و زنان و جوانان دربند در پیشگاه مراجع عظام، علمای اعلام، اندیشمندان و فرهیختگان و اساتید و فرهنگیان و گروه های مرجع و همه مردم رشید و آگاه کشورمان اعلام می داریم که اگر این درخواست ما همچنان توسط مسئولین ذی ربط بی جواب بماند، علیرغم میلمان چاره ای جز مراجعه به مراجع بین المللی باقی نمی ماند.

بسم الله الرحمن الرحیم

به نام خدایی که مرگ و زندگی مان به دست اوست و هم اوست تقدیرکننده روز و شبمان.
نزدیک به سه ماه از اولین بازداشت غیرقانونی پس از انتخابات می گذرد و متأسفانه علیرغم تغییرات صورت گرفته در قوه قضائیه شامل جابجایی مسئولان عالی رتبه قضایی، جامعۀ ملتهب از محبوس شدن بهترین، مومن ترین و وفادارترین فرزندانش به نظام وانقلاب، شاهد تغییری اساسی در روند رسیدگی به وضعیت این عزیزان نیست. هنوز مدیران خدوم و خدمتگزاران صدیق انقلاب در سلول های انفرادی و در شرایط بسیار بد بهداشتی که سلامتشان را به طور جدی به مخاطره افکنده است، به سر می برند و به بهانه ادامه مراحل تحقیقات ملاقاتشان با وکلای تعیینی امکان پذیر نیست و تماس تلفنی و ملاقات با خانواده نیز که حق شرعی و انسانی و قانونی آنان است به سختی و با تأخیر زیاد و منت فراوان حاصل می شود به نحوی که حق طبیعی ما بدون رعایت حرمت و کرامت انسانی، بصورت صدقه داده می شود و با این همه ما فریادزده و می زنیم که" افوّض امری الی الله، ان الله بصیر بالعباد" و به مجریان قانون گوشزد می کنیم که در کشور اسلامی، امور خود و عزیزان دربندمان را با ناامیدی از بندگان خدا به خود او واگذار کرده ایم اما این باور و اعتقاد بدان معنا نیست که بر ظلمی که به ما و عزیزانمان می رود سکوت کنیم و دم برنیاوریم.

پس از گذشت نزدیک به سه ماه، در شرایطی نهمین بیانیه دادخواهانه خود را منتشر می کنیم که صدایمان در سانسور و اختناق خبری شدید رسانه های دولتی و حتی غیردولتی به گوش همه مردم حق طلب و آزادی خواه کشورمان نمی رسد و هرچه صدای ما بلندتر می شود، هیاهو و جنجال رسانه های اهریمنی نیز بیشتر می شود. رسانه هایی که دست اندرکاران آن، خود عامل آشوب و فتنه اند و اسناد و مدارک فراوان از قبل از انتخابات تاکنون دالّ بر مجرمیت آنان به دلیل انتشار دروغ و بستن افترا به اشخاص حقیقی و حقوقی توسط آنان موجود است و عجبا که حتی استقلال قوه قضائیه در برابر مصونیت آهنین آنان و عروسک گردانان پشت صحنه شان به زانو درآمده است و شکایت هایی که علیه آنان شده به هیچ گرفته می شود و چه بسا شاکی در عوض مشتکی عنه مجازات می شود.
پس از بیش از صد و دوازده روز در شرایطی بار دیگر لب به سخن گشوده و بر مواضع حقمان پافشاری می کنیم که مسئولین محترم به جای رسیدگی عاجل به وضعیت زندانیان سیاسی، تلاش می کنند این روند غیرقانونی را عادی جلوه داده به عزیزانمان تحت فشارهای داخل زندان و به خانواده هایشان با بی اعتنایی ها، بی حرمتی ها و عدم پاسخگویی، و به افکار عمومی با نمایش های بی مبنای تکراری،‌ بباورانند که به واقع عوامل اغتشاش در حبسند و اسارت آنان موجب آرامش جامعه شده است. و این درحالی است که حضور مستمر معترضین عدالت طلب و آزادی خواه از راهپیمایی های آرام پس از انتخابات تا راهپیمایی باشکوه روز قدس، روز مقابله با ظلم و حمایت از مظلومین در سراسر عالم و تا هم اکنون نشانگر این واقعیت است که به گفته مراجع عالیقدر و با تأکید همه صاحبان درک و فهم از شرایط کشور و ویژگی های جامعه ایرانی، این حرکت و جنبش سبز، عقبه مردمی دارد و انکار این واقعیت نه تنها اصل مسئله را پاک نمی کند بلکه اصرار بر انکار و پافشاری بر اقدامات غلط ازجمله ادامه دستگیری ها به هرچه ملتهب تر شدن جامعه مدد می رساند.
اینک ما خانواده هایی که نزدیک سه ماه است زندگی خصوصی و اجتماعیمان به دلیل سوء مدیریت قضایی و تخلفات بیّن قانونی و تفتیش و بازرسی های غیرقانونی و مداخلات روحی و روانی، دچار اختلال شده است با صدایی بلند به مسئولین قوه قضائیه و صاحبان حلّ و عقد هشدار می دهیم که آدرس را عوضی نروند و به جای نشانه رفتن معتقدترین و ایثارگرترین و صدیق ترین فرزندان نسل گذشته و جدید انقلاب به سراغ کسانی بروند که دست در دست دشمنان این ملک و میهن با برافروختن آتش فتنه هرروز به التهابات دامن می زنند.
هشدار می دهیم که نخوت و غرور دولتیان، سستی و رخوت مجریان قانون و غفلت و بی اعتنایی نمایندگان مردم، می رود که کاسه صبر ما را لبریز کند.
هشدار می دهیم که ما مظلومان محروم از حقوق انسانی و شرعی و قانونی خود می توانیم فریاد مظلومانه خود را با فریاد گروه های مختلف این امت آگاه و در صحنه پیوند بزنیم تا پژواک آن خواب را از چشمان آنان که خود را به بی خبری زده اند و آنان که لجوجانه می خواهند فرزندان ملت را در مقابل ملت قرار دهند، برباید. اگر تا امروز صدای الله اکبرمان را جلوی دیوارهای بلند اوین تنها به گوش عزیزانمان رسانیده ایم که با ذکر خدا قلب هایشان آرام گیرد می شود غریو ظلم ستیز الله اکبر را مانند سیلی از دامنه های البرز تا دشت های لاله گون سراسر ایران عزیز جاری کرد. می توان این فریادها را که از گلوی خسته ما بیرون می آید به فریاد جوانان رشید و معتقدی که در مکتب حسین(ع) و روح الله درس ظلم ستیزی آموخته اند گره زد تا مهری که بر دل ها خورده و صمٌ بکمٌ عمیٌ ساخته بشکند.
نزدیک سه ماه از حبس غیرقانونی عزیزان ما در محبس که باید اندرزگاه خاطیان باشد می گذرد و خاطیان همچنان در حجره های سیاه و تاریک خود فتنه گری می کنند و از فروافتادن پرده ها هم دیگر بیمی ندارند و عوامل سرسپرده شان در رسانه های دولتی به پشتگرمی آنان مصرانه و مستمر بر طبل فتنه می کوبند و این داستان تلخ ادامه دارد.
ما خانواده زندانیان سیاسی طی این سه ماه بارها طبق تکلیف شرعی و وظیفه انسانی خود هشدار دادیم و اتمام حجت کردیم و اینک که علاوه بر روان خسته بهترین های دربندمان جسم عزیزشان نیز آماج امراض و بیماری های حاصل از بودن در محیط غیربهداشتی زندان قرار گرفته با ابراز نگرانی شدید از وضعیت عزیزانمان اعلام می کنیم که بیم جان آنان را داریم و بار دیگر هشدار می دهیم که به مخاطره افتادن سلامت زندانیان سیاسی از سردمداران قهرمان اصلاحات تا فرزندان برومند و افتخارآفرینشان که قهرمانان واقعی این سرزمین بوده و خواهند بود، هزینه های گزاف برای حکومت دارد و مقصرین نه تنها در محکمه عدل الهی مواخذه خواهند شد بلکه در همین سرای فانی نیز از آتش قهر و انتقام مردم مصون نخواهند ماند.
در پایان ضمن درخواست مجدد آزادی عاجل همه عزیزان، مردان و زنان و جوانان دربند در پیشگاه مراجع عظام، علمای اعلام، اندیشمندان و فرهیختگان و اساتید و فرهنگیان و گروه های مرجع و همه مردم رشید و آگاه کشورمان اعلام می داریم که اگر این درخواست ما همچنان توسط مسئولین ذی ربط بی جواب بماند، علیرغم میلمان چاره ای جز مراجعه به مراجع بین المللی باقی نمی ماند. و توصیه مشفقانه ما فرزندان امام و یاران انقلاب این است که بزرگان، تدبیر ملک خویش کنند و پناه بردن فرزندان این خانه را به بیگانه نپسندند و قبل از ادعای استقرار عدل جهانی و صدور انقلاب، به حفظ دستاوردهای ارزشمند انقلاب و حراست از یادگارهای ارجمند آن که همان استقلال و آزادی و جمهوریت و اسلامیت توأمان نظام است بیندیشند و بپردازند.

لاحول ولا قوه الا بالله العلی العظیم.
۱۱/۷/۱۳۸۸

----

اطلاعیه رسمی

مرکز اسناد حقوق بشر ایران گزارش زیر را منتشر می‌کند: «اعترافات اجباری: هدف قرار دادن فعالان اینترنتی ایران»

(نیوهیون، کانتیکت، 13 مهر 1388) – مرکز اسناد حقوق بشر ایران امروز شهادتنامه سه تن از فعالان و روزنامهنگاران اینترنتی که در سالهای  1383 و 1384 توسط حکومت ایران دستگیر و بازداشت شدند را منتشر می‏کند. شهاتنامهها در نتیجه مصاحبه‏های مرکز اسناد حقوق بشر ایران در سالهای 1387 و 1388 میباشد.

دو تن از روزنامه‏نگاران، روزبه میرابراهیمی و امید معماریان، وبلاگنویسان و روزنامه نگاران اینترنتی فعالی بودند که هنگام دستگیری در تهران اقامت داشتند. نفر سوم، آرش سیگارچی، سردبیر روزنامه «گیلان امروز» در شهر رشت بود. آنها به اتهامات اخلاقی، مطبوعاتی و امنیت ملی محکوم شدند. شهادتنامهها که تحت عنوان «اعترافات اجباری: هدف قرار دادن فعالان اینترنتی ایران» منتشر میشود، به تفصیل دستگیری، بازداشت، شکنجه و اعترافات اجباری و بالاخره محکومیت این روزنامه‏نگاران را توضیح میدهد.  

تجارب این روزنامه‌نگاران منحصر به فرد نیستند. در تطابق با گزارشهای مرکز اسناد حقوق بشر ایران «Ctrl+Al+Delete: پاسخ ایران به اینترنت» (تیر 1388) و «ارعاب پنهانی: نهادهای اطلاعاتی موازی ایران» (خرداد 1388)، این شهادتنامه‌ها شبکه‌ای از افراد در دولت ایران—شامل اعضای نیروهای امنیتی و اطلاعاتی موازی، قوه قضاییه، و وسایل ارتباط جمعی دولتی نظیر روزنامه «کیهان» و صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران—که مسئول ساکت کردن صدای مخالفان در اینترنت هستند را افشا می‌کند.

تجربه آنها همچنین در این برهه از زمان بسیار قابل اهمیت است. حمهوری اسلامی که در تلاش است تا هرگونه مخالفت و نارضایتی را به خصوص بعد از انتخابات 22 خرداد سرکوب کند، همچنان به توقیف روزنامه‏ها، دستگیری، بازداشت و شکنجه سردبیران و روزنامه‏نگاران پرداخته و وبلاگرهای ایرانی را به جرمهایی مانند استفاده از اینترنت برای سازماندهی تظاهرات محکوم می‏کند.

مرکز اسناد حقوق بشر ایران همچنان از سازمان ملل می‏خواهد تا این و دیگر موارد نقض حقوق بشر که جمهوری اسلامی ایران مرتکب شده است را مورد تحقیق قرار دهد.

گزارش «اعترافات اجباری: هدف قرار دادن فعالان اینترنتی ایران» به زبان فارسی در پایگاه اطلاعاتی مرکز اسناد حقوق بشر ایران در http://www.iranhrdc.org موجود می‏باشد.

مرکز اسناد حقوق بشر ایران مؤسسه‏ای غیرانتفاعی می‏باشد که در سال 1383 توسط گروهی از پژوهشگران، فعالان، و تاریخدانان حقوق بشر تأسیس شد. کادر این مرکز که از وکلا و پژوهشگران حقوق بشر تشکیل شده است گزارشهای جامع و کامل از وضعیت حقوق بشر در ایران از زمان انقلاب 1357 تاکنون تهیه می‏کنند. هدف این مرکز تشویق گفتگوی آگاه بین محققین و عموم مردم در داخل و خارج از ایران می‏باشد. گزارشهای حقوق بشری و آرشیو اسناد حقوق بشر این مرکز در پایگاه اطلاعاتی آن برای دسترسی و آموزش عموم موجود می‏باشند.   

برای اطلاعات بیشتر درباره این گزارش با مرکز اسناد حقوق بشر ایران تماس بگیرید:

رنه ردمن، مدیر مرکز اسناد حقوق بشر ایران، 2218-772-203، داخلی 215

info@iranhrdc.org

----

 نامه اسكندر دلدم به دادستاني تهران در خصوص وضعیت فرزندش

پدر صالح دلدم كه اكنون بيش از 100 روز از بازداشت غيرقانوني و خودسرانه فرزندش مي گذرد ديروز نامه اي به دادستان تهران آقاي جعفري در خصوص وضعيت نامعلوم فرزندش نوشته و رونوشتي از آن نيز براي آقاي حداد ، معاونت امنيت دادسراي انقلاب تهران ارسال شده است.

خبرگزاری هرانا: پدر صالح دلدم كه اكنون بيش از 100 روز از بازداشت غيرقانوني و خودسرانه فرزندش مي گذرد ديروز نامه اي به دادستان تهران آقاي جعفري در خصوص وضعيت نامعلوم فرزندش نوشته و رونوشتي از آن نيز براي آقاي حداد ، معاونت امنيت دادسراي انقلاب تهران ارسال شده  است.

وي در اين نامه اظهار داشته كه "صالح ‌،جوان 22 ساله اي است  كه بيماري مادرزادي هم دارد از چند روز پس از برگزاري انتخابات و قبل از بروزاغتشاشات، ‌دستگير و ظاهرا در بند 209 زندان اوين به سر مي برد. در تمام اين مدت با وي ملاقاتي نداشته ايم و در مراجعات مكرر به بخش رايانه دادسراي انقلاب اظهار مي دارند پرونده اي در اين دادسرا ندارد. "در بخش ديگري از نامه آمده "صالح بدون آگاهي سياسي و از روي شور جواني و در لبيك به امر رهبربراي حضور همه اقشار در صحنه انتخابات ،‌ جذب ستاد انتخاباتي مهدي كروبي شده و در حد يك جوان هوادار ساده در اين ستاد چند روزي فعاليت داشته است. حال به واسطه فرزندم و بي اطلاعي از وضعيت وي و بيماري لاعلاج مادرش در شرايط بسيار نامساعدي به سر مي برد و استدعاي معاضدت دارم".

 با توجه به اظهارات آقاي اسكندر دلدم،‌پدر آقاي صالح دلدم،‌  مبني بر اينكه بعد از گذشت بيش از 100 روز كه از بازداشت فرزندشان در بند 209 زندان اوين مي گذرد اما‌هنوز در دادسراي انقلاب،‌ پرونده اي براي ايشان تشكيل نشده است ‌و با توجه به پيگيري هاي وكيل ايشان ‌كه  مويد همين امر مي باشد و امكان اعلام وكالت به علت عدم وجود پرونده در دادسرا ‌فراهم نشده است

اولين مساله اي كه به ذهن خطور مي كند اين است كه ،‌ عدم ثبت پرونده و عدم وجود پرونده در دادسرا،‌ نشان از عدم صدور قرار بازداشت دارد و احتمال گم شدن پرونده نيز‌به علت عدم وجود سابقه در رايانه‌،منتفي است. بنابراين ‌آنچه مسلم مي باشد اين است كه به علت عدم رعايت ضوابط قانوني،‌ بازداشت ايشان،‌ از مصاديق بازداشتهاي غير قانوني و خود سرانه مي باشد كه  طبق ماده 575 قانون مجازات اسلامي‌، مجازات  اين جرم،‌ انفصال دايم از سمت قضايي  و محروميت از مشاغل دولتي به مدت   5 سال  است و دامنه اين جرم، به زندان اوين،‌كه احتمالا متهم را بدون اخذ برگ بازداشت ، پذيرفته است نيز سرايت مي كند.

عدم تشكيل پرونده براي متهم،‌علاوه بر اينكه يك تخلف انتظامي و جرمي شديد محسوب مي شود ‌داراي آثار سو و غير قابل جبران مي باشد، كه به عنوان مثال‌،مي توان به عدم شناساسي و احراز مسئوليت ‌در موارد ايراد صدمه و اتفاقات ناگوار اشاره نمود.

اين اميد مي رود ‌با اعلام تقاضاي آقاي اسكندر دلدم به دادستاني تهران،‌مقدمات لازم  براي‌ تعيين تكليف صالح دلدم ‌و همچنين،‌مجازات متخلفين از قانون،‌ فراهم شود.

----

فریبا پژوه در زندان تحت فشارهای بازجویی است

فریبا پژوه روزنامه‌نگار و وبلاگ‌نویس در زندان اوین تحت فشارها مداوم بازجویی‌های طولانی مدت قرار دارد

خبرگزاری هرانا: فریبا پژوه روزنامه‌نگار و وبلاگ‌نویس در زندان اوین تحت فشارها مداوم بازجویی‌های طولانی مدت قرار دارد.

فریبا پژوه روزنامه‌نگار و وبلاگ‌نویسی که از دو ماه گذشته تا کنون در زندان اوین به سر می برد، تحت فشارهای مختلف برای اعتراف‌گیری و پرونده‌سازی قرار دارد. این روزنامه‌نگار که نیمی از این مدت را در سلول انفرادی بوده، هم‌چنان با قرار بازداشت موقت در زندان به سر برده و تحت بازجوی‌های طولانی و مداوم است.

رضا پژوه پدر این روزنامه‌نگار در گفت‌وگو با خبرگزاری هرانا از ملاقات امروز با فریبا پژوه در کابین ملاقات و از پشت شیشه در زندان اوین خبر داده است. به گفته آقای پژوه وضعیت روحی دخترش رضایت‌بخش نبوده و موجب نگرانی وی و همسرش شده است.

مینا جعفری وکیل فریبا پژوه در مورد آخرین وضعیت پرونده‌ی وی به هرانا گفت «فریبا هم‌چنان در بازداشت موقت است. در مورد فریبا در بازپرسی شعبه سوم با بیگی بازپرس پرونده دیدار داشته‌ام که تا حدودی قول هم‌کاری داده‌اند. حتا از احتمال آزادی وی در هفته‌ی آینده نیز خبر داده شده است. اما فریبا هم‌چنان در بازداشت موقت است و فشارهای گوناگونی را تحمل می‌کند. با گذشت این مدت هم‌چنان بازجویی می‌شود و اعلام می‌شود که پرونده در مرحله‌ی تحقیقات است. برای همین من تاکنون ملاقاتی با وی نداشته‌ام و نتوانسته‌ام پرونده‌ی وی را بخوانم.»

جعفری در مورد فشارهای وارد بر فریبا با ابراز تاسف می‌گوید «نمی‌دانم چرا این فشارها صورت می‌گیرد. در ملاقات امروز فریبا با خانواده‌اش هم این قضیه مشخص بوده است. این فشارها بدون شک بر روی جوانان ما تاثیر می‌گذارد. آن‌ها بعد از زندان هم با این مشکلات مواجه خواهند و شرایط را برای آن‌ها سخت می‌کند.»

جعفری در مورد اتهام پژوه می‌گوید «هنوز به طور رسمی اتهام برای او عنوان نشده است. ولی اتهامات امنیتی در پرونده‌ی وی مطرح شده است که نمی‌تواند صحیح باشد. به هر حال امیدواریم که فریبا پژوه هر چه زودتر آزاد شده و از این فشارها رهایی یابد.

----

رنجهای ابوالفضل جوان

به نام خداوند جان و خرد
پاینده ایران
رنجهای ابوالفضل جوان
ابوالفضل عابدینی ، جوان ۲۸ ساله ی پان ایرانیست، قریب به سه ماه است که در زندان بسر می برد. او بعد از مدتی که امکان تماس با بیرون یافت ؛ یکی ، دو روزی را ازرنجهایی که بر او دربازجویی ها رفته بود سخن می گفت ؛ اما آنگاه که شنید ، اجلاس دریای مازندران بدون حضورایران برگزار شده است؛ گویی رنجهای مادر میهن وملت ایران ، دوباره رنجهای شخصی او را به فراموشی سپرد. او از زندان خطا ب به یارانش می گفت : " کاری بکنید ، بیانیه ای بدهید ، دریای مازندرانمان رفت ! خاک وطن که رفت، چه خاکی به سر کنم !؟ "
اولین باری که اورا دیدم ، نوجوان ترکه ای بود پر از شور و انرژی که همین انرژی فوق العاده ، جسم اورا تدبیر می کرد. رابطه ی ماده و انرژی در او به نفع انرژی بود و ماده مسخر این انرژی! اما چندی که رفت ، این انرژی را عشق به میهن و ایران بزرگ در دایره ی احاطه ی خود درآورد و رابطه ی انرژی و عشق در او به نفع عشق رقم خورد . درسالهایی که سپری می شد ، روز به روز این جوان در تعمق وتوجه خود به امور ملی و سرزمینی اش دقیق تر و دقیق تر می شد که دایره عقل را چنان وسعت بخشید که عشق را به ساحت عقل کشانید . حال او باعقل عاشق خود به میهن می اندیشید و رنجهای میهن را می دید و این انرژی را برای یافتن مرهمی برای رنجها بکار می گرفت .
خانه ی او ومادر گرامی اش اتاقی بود کوچک با اندک امکانات اولیه . او با این بار گران و همه داشته هایش یعنی جسم نحیف ، انرژی و عقل عاشقش در این خانه می زیست . مادر پا به سن گذاشته ای دارد که با عینک تقریبا ضخیمی که به چشم می زند ، همیشه چشم به راه فرزند کوچک خود است . صدای در اورا می شناسد و با خوشحالی به سوی در می شتابد . هنگامی که ابوالفضل مشغول کاری بیرون از خانه است ، صدای زنگ تلفنش را به انتظار می نشیند . اضطراب و نگرانی برای فرزند جزء طبیعتش شده و در جسم او منزل دارد و نمای عمومی اورا تشکیل می دهد .

هنگامی که به دیدار این حامی مهم و بزرگ ابوالفضل رفته بودیم ، شررهای رضایت و افتخار را در چشم اودیدم .این شیر زن بختیاری با همه ی رنجهایی که غیر مستقیم از ناحیه ی فرزند خود دیده است ، فرزندش را با ژرفای وجود دوست دارد و اورا می ستاید ، ابن بانوی بزرگ می داند که فرزندش ، جوان ارزشمندی است وکارهای او در خورتحسین !
ابوالفضل از این خانه ی محقر پا به بیرون می نهد نه رنج نان دارد که باید داشته باشد و نه رنج خانه و کار که هر دو را نیاز دارد ؛ اما او رنج کارگران هفت تپه ، رانندگان شرکت اتوبوسرانی و معلمین.....را با خود دارد ؛ گویی رنج آنها رنج اوست و او دیگر هیچ رنج دیگری ندارد . اکنون ابوالفضل دیگرخودش نیست ؛ او معلمی است که باید به فرزندان ایران زمین بیاموزد ؛ با شرافت و دانش و توانایی ، " دست به دست هم دهیم به مهر.... میهن خویش را کنیم آباد " . اما مشکلات معیشت و مدیریت نا کارآمد دست و پای آموزگار ایرانی را بسته است ، ابوالفضل با این ریسمانها و تنندگان آن می ستیزد . اوکارگر هفت تپه ای می شود که قرار بود حقش را قبل از آنکه عرقش خشک شود به او بپردازند اما اکنون عرق خجالت از خانواده و فرزند وآشنا دیگراز رخسارش نمی رود ، مافیای مخوف شکر چرخ کارخانه ها را از جا کنده است ، او نمی خواهد کارخانه های تولیدی میهنش از کار بیفتند ، او کارگرو کارخانه و سرمایه دار را دوست دارداما با مافیا باید بجنگد و او می جنگد!

اما جدای از همه ی این رنجها او رنج گوشه گوشه ی ایران را نیزدارد و برای کاستیها و کژیهایش خون دل می خورد. او در اندیشه این است که چرا سرزمین ما آنسان شکوهمند که باید باشد نیست ؟ او می گوید چرا تبار ایرانی هر کدام به نوعی ، در گوشه ای با فاجعه ای با دردی با رنجی جانکاه دست به گریبانند . او نیک می داند آنچه بنام زندگی بر ما تحمیل شده ،آنی نیست که باید باشد . او می داند ما به اجبار طبیعت زنده ایم و این اجبار را که آمیخته با کاستیهاست زندگی نام نهاده ایم ، اما او بدرستی به این امر ایمان دارد که "زندگی زنده بودن نیست " . او رنجهای مادر میهن را بر شانه های خود می کشد، لبخند می زند وآرام بر گوش مادر زمزمه می کند ؛ پاینده ایران !
آباد باش ای ایران
آزاد باش ای ایران
از ما فرزندان خود دلشاد باش ای ایران .

نویسنده: از اعضای سازمان جوانان حزب پان ایرانیست

یکشنبه دوازدهم مهر

 

 
 
بازگشت به صفحه اول

رجوع به مطالب مشابه