بازگشت به صفحه اول

 

 
 

پیام مادر فرزاد کمانگر

مادر فرزاد به همۀ مادران و خواهرانی که عزیزانشان را از دست داده اند و به مادرانی که عزیزانشان مثل وی گرفتار این بلا شده و در زندان هستند پیام میدهد که خودمان برای این عزیزانمان کاری بکنیم .

بعد ادامه می دهد: تمام جوانانی که اعدام شدند و دارند اعدام می شوند و یا آنهایی که هم اکنون در زندانها هستند همه برادران و خواهران من و فرزندان من هستند همچنانکه فرزاد فقط فرزند من نیست. من بارها این را اعلام کرده ام او فرزند همۀ مردم است. انسانها با هم فرق ندارند چه فارس، چه کرُد، چه عرب یا ترک همه انسان هستند و آزادی و حرمت می خواهند، ولی با چه کسی باید صحبت کرد، کجا، چگونه ؟

وی می گوید پیام من به مادرانی که مثل من هستند این است: خواهران خوبم و دختران عزیزم، هر کجا هستیم با هر ایده و فکر و مرامی، باید دست در دست هم بگذاریم، از همدیگر خبر داشته باشیم و متحدانه اعتراض کنیم. یکپارچه بلند شویم مگر چکارمان می کنند، اعدام؟ بله. بگذار اعدام شویم تا دیگر مرگ این جوانان را نبینیم. مادران عزیز تو را بخدا همه با هم دست در دست هم نهیم تا عزیزانمان را آزاد کنیم. من می دانم این آقایان همین حالا همۀ حرفهای مرا گوش میدهند، اما بگذار این حرفها را بشنوند. بگذار مرا اعدام کنند. من خودم، خودم را آتش می زنم. مگر اینها نمی دانند که سرنوشت شاه چه شد، مگرعاقبت صدام حسین را ندیدند. پس نگذارند که به این روز برسند.

مگر این جوانان چه می خواهند غیر از آزادی. فرزاد چه گناهی دارد غیر از آزادیخواهی. الان چهار سال است که در زندان به سر می برد. این اواخر وکیلش چند بار خواسته که پرونده اش را نگاه کند به او گفته اند که پرونده اش گم شده است. وکیلش بخاطر مسئله فرزاد و دهها فرزاد دیگر سکته کرده و در بیمارستان بستری است.

ما که دستمان به جایی بند نیست، اما از شماها، از سازمان حقوق بشر، از احزاب و سازمانهای انسان دوست، و انسانهایی که برای حرمت بشر مبارزه می کنند خواهش می کنم، وضع خیلی خطر ناک است هر روزه دارند جوانان را به دار می کشند. هر کسی هر چه از دستش بر می آید کوتاهی نکند، نگذارید که این جوانان دسته دسته اعدام شوند. شما از ظرف من وکیل هستید این پیام مرا در همه جای دنیا پخش کنید.

این پیام مادر فرزاد کمانگر است. پیامش شجاعانه و صریح و روشن است. به فراخوانش گوش دهید. روی صحبت من همه مردم شریف و آزادیخواه در هر کجا که هستند و بویژه مردم شریف کامیاران هستند که قبل از اینکه دیر شود به یاری مادر فرزاد و عزیزان در بندمان بشتابید. آنها را تنها نگذارید. دست به تجمع بزنید، راهپیمائی کنید و مطمئن باشید که عده زیادی به شما خواهند پیوست. نباید اجازه دهیم که فرزاد و دیگر زندانیان را اعدام کنند. بلند شوید و بگوئید اعدام فرزاد و سایرین باید فورا لغو شود، فرزاد و کلیه زندانیان سیاسی باید آزاد شوند.

----

صدور حکم اعدام برای شیرین علم هوی، زندانی سیاسی کُرد

شنبه 26 دی 1388

خبرگزاری دیده بان حقوق بشر کردستان: شیرین علم هوی، زندانی سیاسی کُرد در زندان اوین تهران به اعدام محکوم شد.

این حکم به اتهام محاربه از طریق همکاری با یک حزب اپوزیسیون کردستان از سوی دادگاه انقلاب تهران صادر و هفته‌ گذشته به وکیل وی ابلاغ شده است.

شیرین علم هوی، 28 ساله و اهل شهر ماکو در استان آذربایحان غربی است. وی خرداد ماه سال پیش بازداشت و اکنون در زندان اوین تهران نگهداری می‌شود.

پیش از این اعلام شده بود که برای این زندانی سیاسی زن حکم حبس ابد صادر شده، اما وکیل وی صدور حکم اعدام را تایید کرد. این حکم قابل تجدیدنطر خواهی است.

----

هركس جوابش را ميداند به من بگويد

پيام زير از زينب صارمي دختري است كه 23 سال پدر را پشت ميله هاي زندان ديده است, به اميد آزادي همه زندانيان سياسي!

فعالين حقوق بشر ودمكراسي

متن پيام :

باتعظيم به سردار آزادگي علي صارمي

نمي توانم پدر خطابت كنم كه بالاتر از نامي. نمي توانم پدر خودم خطابت كنم كه در حصار غرورم قرارگيري و در عين حال حصار را نمي پذيري.

پدر جان در بردگي ظلم بودن و چون ماهي بر ساحل افتادن چه بسا خود طناب داري است برگردن هر آن كه دارد به سختي زندگي ميكند و ما, هزاران  هزار آنان را درسالن انتظار زندان ها هفته به هفته رودررو مي بينيم .

حكم اعدام دادن به كلمه آزادي.

اگر آقاي نلسون ماندلا با 20 سال سابقه زندان براي آزادي وطنش را بايد گيوتين مي زدند پس امروز كشورش چه مي شد؟

پدر من را چرا ؟

 پدر من را 23 سال است به بهانه هاي مختلف به زندان مي برند كه مخفي باشد. چرا پدر من بايد مخفي بماند وحالا هم اعدامش كنند! مگر پدر من چه كرده كه نبايد ديده شود و نبايد باشد؟

هركس جوابش را ميداند به من بگويد.

درضمن مگر تنها پدر من است !

گيرم كه مي زنيد!

گيرم كه مي بريد!

گيرم كه مي كشيد!

با  رويش ناگزير جوانه   چه مي كنيد؟

 

زينب صارمي

24 دي ماه 1388

----

تداوم تلاش برای نجات نوجوان محکوم به اعدام

سومین جلسه تلاش برای نجات یک کودک اعدامی از طناب دار با خانواده مقتول برگزار شد.

خبرگزاری هرانا - حقوق کودکان: فعالان حقوق بشر برای سومین بار با حضور در منزل خانوده مقتول برای اخذ رضایت و نجات نوجوان محکوم به اعدام تلاش کردند.

به همت واحد حقوق کودک مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران، روز گذشته مورخ 25 دی ماه تعدادی از وکلا و فعالان صلح با حضور در منزل اولیای مرحوم ولی الله پیرمردوند چگینی شاکیان ابراهیم گودرزوند چگینی نوجوانی که هم اکنون در زندان و تحت حکم اعدام به سر می برد تلاش برای اخذ رضایت و نجات این نوجوان را ادامه دادند.

فارغ از مسائل شفاهی اولیای دم کماکان حاضر به اعلام رضایت قانونی برای الغاء مجازات اعدام این نوجوان نشده اند و از این رو این واحد به تلاش های خود در این رابطه ادامه خواهد داد و همچنین از همراهی سایر فعالان این حوزه استقبال خواهد کرد.

لازم به یادآوری است پیش تر جلسه هایی در تاریخ 19 شهریورماه با حضور امام جمعه و اعضای شورای اسلامی شهر لوشان و 7 آبان با حضور 2 تن از مادران صلح و اعضای واحد حقوق کودکان مجموعه در منزل خانواده مقتول برگزار شده بود.

ولی الله پیرمردوند چگینی طی یک نزاع کودکانه در سال 82 با ضربه چاقو توسط ابراهیم گودرزوند چگینی کشته شد. در هنگام این نزاع هر دوی آنها 17 سال سن داشتند. طبق ماده 37 کنوانسیون حقوق کودک اجرای مجازات اعدام و حبس های طولانی مدت برای کودکان تا قبل از پايان سن هجده سالگی ممنوع است. در ضمن در بند 6 ماده ی 5 میثاق بین المللی حقوق مدنی و سیاسی صراحتاً حکم اعدام برای کودکان زیر 18 سال ممنوع اعلام شده است. ولی هم اکنون پرونده ابراهیم گودرزوند چگینی در مرحله استیذان قرار دارد و پس از استیذان ریاست قوه قضائیه، در صورت عدم رضایت اولیای دم، حکم قصاص نفس وی اجرا خواهد شد

----

نامه‌ی سرگشاده مهدی خلجی به رهبر جمهوری اسلامی به دنبال بازداشت پدرش آیت الله محمدتقی خلجی

گويا: ما تنها سخن می‌گوییم و می‌نویسیم ‌و بی‌سلاح و خشونت نقد می‌کنیم. شما اگر راه خشونت را ادامه دهید، ترس بیشتری می‌ریزید و بخش‌های خاموش‌تر جامعه را به سخن گفتن و اعتراض بیشتر وامی‌دارید
آقای سید علی خامنه‌ای

«و لقد اتوا علی القریة التی امطرت مطرَ السوء» (قرآن، سوره‌ی فرقان، آیه‌ی ۴۰)

پدر من، محمد تقی خلجی، روز سه‌شنبه‌ی گذشته در خانه‌اش در قم بازداشت شده است. مأموران وزارت اطلاعات نه تنها یادداشت‌ها، نوارها و کامپیوتر او که حتا پاسپورت همه‌ی اعضای خانواده از جمله، دختر پانزده ساله‌ی مرا، برده‌اند و آن‌ها را از حقِ شهروندی آزادی مسافرت محروم کرده‌اند.

پدر من، روحانی سرشناسی است که سابقه‌ی انقلابی و زندان در دوران پهلوی دارد و از شاگردان استادان درگذشته‌ای چون مرتضی مطهری و حسین‌علی منتظری است. او نزد مراجع تقلید کنونی مانند آقایان وحید خراسانی، شبیری، مکارم شیرازی، نوری همدانی و موسوی اردبیلی نیز شناخته شده است. تنها فعالیت اجتماعی وی نیز سخنرانی بوده است. او هرگز در سخنرانی‌های خود نام شما را بی‌احترام نبرده و آشکارا از جمهوری اسلامی دفاع کرده، خود را یکی از تلاش‌گران برای استقرار آن می‌داند. اگر انتقادی نیز بر زبان او رفته، یک‌سره در چارچوب جمهوری اسلامی و قانون اساسی بوده است. گفتن ندارد که او نیز مانند میلیون‌ها ایرانی دیگر از وضع سیاسی کشور خرسند نیست و خواهان خروج مسالمت‌آمیز از بحران است.

شما بارها حکومت عدل علی، را الگوی زمام‌داری خود فرانموده‌اید. امام نخست شیعیان در نامه‌ی سی و یکم نهج البلاغه می‌گوید: «میان خود و دیگران، خویش را عیار سنج بینگار. برای دیگران آن بپسند که برای خود می‌پسندی و برای دیگران آن روا مدار که خود برنمی‌تابی. ستم مکن؛ چنان که ستم کردن بر خود را خوش نداری و نیکی کن؛ چنان که می‌خواهی دیگران با تو چنین کنند. همان‌گونه که خوشنودی خود از مردم را طلب می‌کنی، خوشنودی مردم از خود را نیز بخواه.»

شما در مقام والی اسلامی رفتاری در پیش گرفته‌اید که با این سخن علی سازگار نیست. شما که خواهان بازگشت به الگوی حکومت پیامبر اسلام و امام شیعیان هستید، افراد را در پیشه‌ها و پایه‌های گوناگون به دلیل ابراز نظر سیاسی به زندان‌های مخوف و سلول‌های انفرادی و شکنجه‌های طاقت‌فرسا و احکام قضائی جائرانه گرفتار می‌کنید؛ در حالی که دست‌کم، در شناختِ من از سنتِ اسلامی، نه پیامبر زندانی سیاسی داشته و نه صحابه‌ی او که به قدرت رسیدند. علی در مقام خلیفه‌ی مسلمین با یک مسیحی بر سر زرهِ خود به قاضی مرافعه می‌برد و قاضی به دلیل فقدان گواه از سوی علی، به نفع مسیحی حکم صادر می‌کند. اما قوه‌ی قضاییه، دادگاه ویژه روحانیت، و نهادهای پلیسی و امنیتی تحت نظارت مستقیم شما، نه مستقل هستند که به دلیل ستم عیان شما، داد شهروندان را از شما بستانند، نه حتا به قوانین جمهوری اسلامی یا احکام فقه عمل می‌کنند. ملت ایران از دادگستردن و دادستاندن از شما نومیدند.

هیچ مدرک، شاهد یا بینه‌ای بر نقض قوانین جمهوری اسلامی، که یکی تبلیغ علیه نظام یا توهین به رهبری است، علیه پدر من وجود ندارد. پدر من را تحت فشار قرار داده‌ و به زیر بازجویی گرفته‌اند، بدون این‌که دلیل موجه شرعی یا قانونی برای آن وجود داشته باشد. رسانه‌های جهان خبر بازداشت پدرم را منتشر کرده‌اند، اما رسانه‌های تحت امر شما چون نمی‌توانند اتهامی علیه او مطرح کنند، هنوز خاموش‌اند. مادر بیمار و برادران جوان من با مراجعه‌ی پی در پی به زندان‌های شما در قم و نیز اداره‌ی اطلاعات و دادگاه غیرقانونی ویژه‌ی روحانیت، هنوز هیچ خبری از او نگرفته‌اند که پدرکجاست و چرا در بند است.

اکنون به استعاره‌ی قرآن، بر شهر ما «باران بد» می‌بارد. سال‌هاست که بدن روحانیان و خانواده‌های آنان زیر سایه‌ی نهادهای ستم‌گستر و رعب‌پرور شما می‌لرزد. سال‌های زندانِ خود را پیش از انقلاب به یاد می‌آورید؟ جمله‌های نهج البلاغه را چطور؟ تصور کنید پدر زاهد و وارسته‌ی مرا را در تنگنای سلول انفرادی که این شب‌ها، پیش و پس از بازجویی، قرآن تلاوت می‌کند. تصور کنید خانواده‌ی مرا که شام و سحر همان نیایش‌هایی را می‌خوانند که خانواده‌ی شما وقتی در بند بودید. از جور شما به که شکایت بریم؟

می‌دانم که پدرم راضی نخواهد بود – اگر حتا من راضی شوم – از شما چیزی بخواهم. هنگامی که بسیاری از روحانیان در شعله‌های تاریک ولع قدرت می‌سوختند و از باریک‌راهی برای رسیدن به مقامی نمی‌گذشتند، عزت نفس پدرم موجب شد در سی سال پس از انقلاب نه خود را آلوده‌ی مقام و پول کند نه هدایای شما را به وسیله‌ی احمد مروی، از مقربانِ و اعضای دفتر شما، بپذیرد. شما ممکن است سخنرانی‌های نجیبانه‌ی اما منتقدانه‌ی پدرم را برنتابید، ولی روحانیانِ بلندپایه در قم پدرم را مدافع سرسخت جمهوری اسلامی و از انقلابی‌های «السابقون السابقون» می‌دانند. پدرم بر سر حرمت آیت الله خمینی آشکارا در جلسه‌ای با سید محمود هاشمی شاهرودی – که هنوز برکشیده‌ی شما نشده بود و نام بنیان‌گذار جمهوری اسلامی را به درشتی و زشتی می‌برد – جدلی تلخ کرد. آن زمان که محمد تقی مصباح یزدی رفتن طلبه‌ها را به جبهه جنگ ایران و عراق «القاء در تهلکه» و خودکشی می‌دانست، پدرم به جبهه می‌رفت و رزمندگان را نیرو و روحیه می‌داد. پسر برادرش، هجده ساله، روی مین سوخت و تفتید. مادر بیمارم داغ دو برادر شهید بر دل گرفت که از یکی تنها پس از سال‌ها دو تکه استخوان برگشت. فکر نمی‌کنید، علما و فضلای قم چه خواهند گفت؟ به جامه‌ی ژنده‌ی عدالت شما با چه چشمی خیره خواهند شد؟ چرا روز به روز، پله پله، از نردبان عدالت پایین‌تر می‌آیید؟ فرض کنید پدرم در سخنرانی خود در تهران گفته باشد که در حکومت عدل علی نه کهریزک بود نه اوین. باید او را به اوین برد؟ با دیگرانی که نهان و پیدا همین می‌گویند و می‌اندیشند چه خواهید کرد؟ گمان دارید حوزه‌ی علمیه را با اداره‌ی آمار، دادگاه ویژه روحانیت و تیپ هشتاد و سه‌ی امام صادق تا کی و با چه هزینه‌ای می‌توان ارعاب کرد و ترس‌خورده نگاه داشت؟ شما نه تنها از تصویر خود در میان مردم عادی که از چهره‌‌ی برجامانده‌تان در میان روحانیان، غافل‌اید. اخلاق و قانون به کنار، آیا این با زیرکی سیاست‌مداری و کشورداری سازگار است؟ علی و نهج البلاغه‌ی او به کنار، دست کم معاویه‌وار شامِ خود را تدبیر کنید.

البته روحانیت و مرجعیت نیز در این میان مسئول و مقصر است. اگر روزی که با آن خشونت به آیت الله منتظری و خانه و خانواده‌ی او حمله بردند، علما و فضلا سکوت نمی‌کردند و سیاه‌پوش در خانه‌ی خود بست می‌نشستند، امروزه جامعه‌ی مدرسینِ شما دلیری نصب و عزل مرجع نمی‌یافت. یک یک به سراغ روحانیان برجسته رفتند و جدا از تطمیع‌شدگان، تهدیدشدگان را به چاه خاموشی انداختند. اکنون باز هم صدایی از استقلال و هویت صنفی روحانیت برنمی‌خیزد و قربانی بالفعل در میان تماشای ساکت و بهت‌زده‌ی و هراسیده‌ی قربانیان بالقوه، در چنگال مأموران شما فشرده می‌شود.

ببینید با روحانیت چه کرده‌اید، اسلام که جای خود دارد. و راستی اگر نهاد روحانیت این اندازه زیر سلطه و ارعاب شما باشد، روحانی بودن خود شما چه معنا و ارزشی دارد؟ چه کسی با چه امیدی باید به حوزه‌ی علمیه برود و طلبه‌وار درس بخواند؟ فقیه و خطیب بشود که چه بشود؟ شما همه‌ی روحانیان را آخوند درباری خود می‌پسندید. شما با بدعت‌های سوء نظری و عملی خود باب اجتهاد را کاملاً مسدود کرده‌اید. اجتهاد که به معنای استنباط شخصی از متون دینی است با حاکم شرعی مانند شما چه معنا دارد؟ وقتی روحانیِ سالوس‌باز شما در تلویزیون شما می‌گوید «هر کس ولایت فقیه را تشریفاتی بداند، کافر و مشرک است»، واقعاً فکر می‌کنید دیگر، فقه، خواندن و آموختن هم دارد؟ دیگران فکر نکنند، چون شما به جای همه فکر می‌کنید؟

احتمال می‌دهم که مرا می‌شناسید و بارها هم سخن مرا خوانده و شنیده‌اید و تصویر مرا از رسانه‌های غربی دیده‌اید. من منتقد ریشه‌ای حکومت شما و ایدئولوژی اسلامی هستم. از نظر فکری و سیاسی نیز با پدرم فاصله‌‌ای عمیق دارم. امیدوارم که در بازجویی‌ها و اتهاماتی که این روزها پدرم را آماج گرفته‌اند، نخواهید از رابطه‌ی نسبی ما بهره‌ی سیاسی بگیرید.

شما هر که باشید و هرچه کنید، شهروندان ایرانی منتقد هم همان که بودند خواهند ماند و همان خواهند کرد که تا کنون کرده‌اند. کردار روای شما را می‌ستاییم و رفتار ناحقِ شما را نکوهش می‌کنیم. ما تنها سخن می‌گوییم و می‌نویسیم ‌و بی‌سلاح و خشونت نقد می‌کنیم. شما اگر راه خشونت را ادامه دهید، ترس بیشتری می‌ریزید و بخش‌های خاموش‌تر جامعه را به سخن گفتن و اعتراض بیشتر وامی‌دارید.

دین شما برای شما. اما اگر به دنیاتان می‌اندیشید، آزادی زندانیان سیاسی و پایان دادن به نقض حقوق بشر در ایران، تنها راه ممکن برای طولانی‌تر کردن عمر زمام‌داری شما و دوام جمهوری اسلامی است.

مهدی خلجی
واشنگتن. بیست و پنجم دی ماه ۱۳۸۸

----

دکتر شریف: تا این لحظه نه موفق به ملاقات با عبدالله مومنی شده‌ام، نه موفق به ثبت وکالت‌نامه

کمیته گزارشگران حقوق بشر: پس از گذشت حدود 7 ماه از بازداشت عبدالله مومنی، سخنگوی سازمان دانش‌آموختگان ایران، تا کنون وکیل وی دکتر محمد شریف موفق به ملاقات با وی نشده و حتی موفق به ثبت وکالت‌نامه نیز نشده است.
عبدالله مومنی، شامگاه 31 خردادماه در دفتر ستاد شهروند آزاد (مطالبه محوران حامی برنامه های مهدی کروبی) واقع در میدان ونک بازداشت شد. گزارش‌ها حاکی از ضرب و شتم وی به هنگام بازداشت است.
پس از برگزاری دادگاه‌های موسوم به رسیدگی به عوامل دخیل در حوادث پس از انتخابات، این فعال سیاسی با حکم سنگین هشت سال حبس تعزیری مواجه شد.
وکیل وی، دکتر محمد شریف در مورد آخرین وضعیت پرونده وی می‌گوید:‌ « بنده و همکارم خانم مغزی هنوز متاسفانه پرونده ایشان را نخوانده ایم که در مورد آن اظهار نظر کنیم و بدیهی است تا زمانی که حکم قطعی دادگاه تجدیدنظر صادر نشود در مورد خبر رسانی هم باید به شکل محدود عمل کنیم.»
دکتر شریف در ادامه می‌افزاید:‌ « بنده وکالت عبدالله مومنی و دکتر زیدآبادی را باهم به شعبه بازپرسی مربوطه بردم که بعدا به من اعلام شد آقای مومنی اعلام کردند به وکیل نیاز ندارند.» این در حالی است که پس از این اظهارات مسئولان قضایی، دادگاه‌های موسوم به رسیدگی به عوامل دخیل در حوادث پس از انتخابات برگزار شد و عبدالله مومنی نیز یکی از متهمین حاضر در این داد‌گاه‌ها بود.
دکتر شریف: «همانطور که دیدید ایشان را به محاکماتی که از تلویزیون شاهد بودیم، آوردند و بنده هم مجبور شدم تا دادگاه تجدیدنظر صبر کنم و علیرغم مراجعات متعدد نتوانستم وکالت‌نامه را ثبت و پرونده را مطالعه کنم. در نهایت بنده موفق شدم از رییس دادگاه تجدیدنظر نامه‌ای مبنی بر اجازه ملاقات با حضور کارشناس بگیرم.
در روز تعیین شده بنده از ساعت 9ونیم جلوی زندان اوین بودم، ساعت 11 موفق شدم وارد زندان شدم و نامه‌ی رییس دادگاه را جهت مطالعه ارائه نمودم. ساعت 2 متهمین گروه گروه برای ملاقات با وکلا آمدند ولی آقای مومنی را نمی آورند. بالاخره پس از انتظار زیاد به من گفته شد که ملاقات نمی‌دهیم. در این مواقع دیگر چه کاری از وکیل برمی‌آید؟ کسی که بنده با او صحبت میکردم یک سرباز وظیفه بود و اعتراض من در این مواقع به جایی قد نمی‌دهد. به بنده که اجازه نمی‌دهند با مسئولین بازداشتگاه آقای مومنی ملاقات داشته باشم. بنابراین اعتراض نتیجه ای در بر نداشت و من برگشتم.»
دکتر شریف در نهایت وضعیت کلی پرونده عبدالله مومنی را اینچنین تشریح می‌نماید:‌ « در کل وضعیت پرونده عبدالله مومنی به این ترتیب است که در مرحله بدوی بنده به عنوان وکیل موفق نشدم از ایشان دفاع کنم. در مرحله تجدیدنظر نیز هنوز وکالت‌ نامه بنده ثبت نشده که بتوانم پرونده ایشان را بخوانم و لایحه دفاعی بنویسم.»
برخورد مسئولان قضایی در رابطه با پرونده این فعال سیاسی بر خلاف اصل 35 قانون اساسی است. بر اساس این اصل:‌ « در همه دادگاه‏ها طرفین دعوی حق دارند برای خود وکیل انتخاب نمایند و اگر توانایی انتخاب وکیل را نداشته باشند باید برای آنها امکانات تعیین وکیل فراهم گردد.»

خواهرزاده رییس دیوان عدالت اداری کشور در میان لیست افراد اعدامی

در پی حوادث وسیع و گسترده ی مربوط به روز عاشورا که بازتاب بین المللی وسیعی همراه داشت، خبرهای بازداشت شدگان این روز که منابع دولتی تعدادشان را 300 نفر و منابع خبری مستقل این تعداد را تا بیش از هزار و پانصد نفر اعلام کرده اند، موج جدیدی از نگرانی ها را به دنبال آورد.

گزارشهای دریافتی از بازداشتگاه عشرت آباد که به عقیده ی برخی شکنجه گاهی جایگزین برای کهریزک به شمار می آید و همچنین گزارش از وضعیت بد و نابسامان و برخوردهای غیر انسانی با زنان بازداشتی این نگرانیها را تشدید کرد.
خبرنامه امیرکبیر:  مسئله دیگری که در بین پیامدهای یکشنبه ی خونین خودنمایی میکند، دستگیری و کشته شدن نزدیکان برخی از افراد نام دار کشور است.
از جمله این افراد می توان به امیر ارشد تاجمیر فرزند شهین مهین فر مجری با سابقه صدا و سیما و همچنین مورد دیگر که بازتاب وسیعتری داشت سید علی حبیبی موسوی خواهرزاده میرحسین موسوی اشاره کرد.
اما در این بین خبر بازداشت شدن یکی از معترضین این روز به نام "حسین محمودی" از اقوام حجت الاسلام منتظری همچنان مسکوت مانده است.
به گفته یکی از نزدیکان حجت السلام محمد جعفر منتظری رییس دیوان عدالت اداری کشور ، خواهرزاده ی این مقام قضایی که یکی از بازداشتی های روز عاشورا بوده است پس از انجام بازجویی هایی بدون در نظر گرفتن حق داشتن وکیل، در لیست اعدامی های این روز قرار گرفته است.
حسین محمودی، دانشجوی پزشکی که مورخ یکشنبه ششم دی ماه در تظاهرات ضددولتی شهر تهران بازداشت شده بود، پس از مدتی بی اطلاعی خانواده اش با رساندن این خبر آنها را از این حکم مطلع کرد.
خانواده حسین محمودی با درمیان گذاشتن این خبر با حجت الاسلام محمدجعفر منتظری رییس دیوان عدالت اداری که از نهادهای در ارتباط با قوه قضاییه میباشد سعی در لغو آن داشته اما تا کنون خبری حاکی از لغو آن به این مقام عالی رتبه داده نشده است. به گزارش خبرنامه امیرکبیر موضوع صدور حکم اعدام برای خواهرزاده رییس دیوان عدالت اداری کشور به صادق لاریجانی رئیس قوه قضائیه نیز انتقال یافته است. تایید وجود خواهرزاده رئیس دیوان عدالت ادرای درمیان لیست افراد محکوم شده به محاربه و اعدام باعث تغییراتی در این لیست شده است .
به گفته ی این منبع آگاه، حجت الاسلام منتظری و دیگر اعضای خانواده سعی بر سرپوش گذاشتن بر روی این خبر و مسکوت ماندن آن دارند، چنانچه روز چهار دهم دی ماه نامه ای از سوی حجت الاسلام منتظری با مضمون قدردانی از عاشوراییان به خاطر حماسه آفرینی در روز نهم دی بر روی خبر گزاری ایرنا منتشر شد.
لازم به یادآوری است صادق لاریجانی رییس قوه قضاییه از شهریور ماه امسال جعفر منتظری را به سمت رياست ديوان عدالت اداری منصوب کرده است.

فعال کارگری دربند در آستانه دادگاه مجدد

مهدی فراحی شاندیز فعال کارگری در بند مجددا در پایان محکومیت خود محاکمه خواهد شد.

خبرگزاری هرانا - حقوق کارگران: یک فعال کارگری محبوس در زندان اوین در پایان دوره محکومیت 8 ماهه خود مجددا محاکمه خواهد شد.
به گزارش واحد کارگران مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران، مهدی فراحی شاندیز فعال کارگری محبوس در زندان اوین که به علت شرکت در تجمع روز جهانی کارگر با اتهام توهین به رهبری به 8 ماه زندان محکوم شده بود در پایان دوره محکومیت خود مجددا به دلیل تجمع در پارک لاله محاکمه خواهد شد.
لازم به ذکر است دوره محکومیت این فعال صنفی در تاریخ سوم بهمن ماه رو به اتمام است و آقای شاندیزدر مجتمع قدوسی در خیابان کوه نور ( شعبه 1028 ) به دلیل شرکت در تجمع پارک لاله محاکمه خواهد شد، همچنین در دادگاهی دیگر، نامبرده در 14 بهمن ماه توسط شعبه 14دادگاه انقلاب به دلیل جمع آوری امضا در ترمینال خاوران برای آزادی منصور اسانلو قرار است محاکمه شود.

----

شرایط بد روحی یک زندانی و عدم رسیدگی پرشکی به وی در زندان اوین

محمد حسین سهرابی راد به دلیل عدم تعادل روحی در زندان اوین اقدام به خودزنی خود نموده است.

خبرگزاری هرانا - حقوق زندانیان: یک زندانی سیاسی محبوس در زندان اوین به دلیل فشارهای متعدد روحی و جسمی منجر به از دست دادن تعادل روحی و عدم توان تحمل حبس اقدام به خود زنی نمود.
به گزارش واحد زندانیان مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران، محمد حسین سهرابی راد از فعالان ستاد مهدی کروبی که از شهریور ماه گذشته به اتهام همکاری با سایت سحام نیوز در تهیه فیلمی در خصوص وقایع بازداشتگاه کهریزک از سوی وزارت اطلاعات بازداشت شده بود در شرایط وخیم روحی و روانی قرار دارد.
نامبرده که دو ماه پیش به علت مشکلات روحی و روانی از بند 209 به بند 350 منتقل شده بود در مقابل "بزرگ نیا" رئیس این بند به نشانه اعتراض اقدام به خود زنی نمود که به همین جهت برای تنبیه مجددا به انفرادی های بند 240 بازگردانده شد.
این زندانی که به گواه پزشکی زندان قادر به تحمل شرایط زندان نیست کمی پیش از بازداشت ازدواج کرده و فرزند یکی از شهدای جنگ هشت ساله است.
گفتنی است پیشتر نیز یکی از زندانیان سیاسی بند 350 در نامه خود به کمیسیون اصل نود نسبت به وضعیت سهرابی راد ابراز نگرانی کرده بود.

 

 
 

بازگشت به صفحه اول

رجوع به مطالب مشابه