|
هشدار عفو بینالملل در مورد خطر اعدام حبیبالله لطیفی
۱۳۸۸/۱۱/۰۲ سازمان عفوبین الملل با انتشار بیانیهای با اعلام این که حبیب الله لطیفی، شهروند کرد ایرانی که به اعدام محکوم شده است، به سلول انفرادی مننقل شده، نسبت به اعدام وی در روزهای آینده هشدار داده است.
سازمان عفو بینالملل روز جمعه با انتشار بیانیهای اعلام کرده است، حبیبالله لطیفی، شهروند کرد ایرانی، به سلول انفرادی در زندان سنندج منتقل شده است.
به نوشته این سازمان طرفدار حقوق بشر در جهان، انتقال زندانیان محکوم به اعدام به سلول انفرادی در ایران، معمولاً بیانگر آن است که زندانی چند روز دیگر اعدام خواهد شد.
حبیبالله لطیفی، دانشجوی حقوق دانشگاه آزاد ایلام دو سال پیش از سوی دادگاه انقلاب سنندج و بدون حضور وکیل یا اعضای خانوادهاش در پشت درهای بسته به اتهام عضویت در گروه پژاک و «محاربه» به اعدام محکوم شد.
یک سال بعد از صدور این حکم دادگاه تجدید نظر نیز حکم اعدام این شهروند کرد ایرانی را تایید کرد.
بر اساس اعلام عفو بینالملل وی حدود یک هفته پیش به سلول انفرادی منتقل شده و ممکن است «هر آن» اعدام شود.
عفو بینالملل افزوده است، شِرکو معارفی، یک جوان کرد دیگر نیز، که در سقز به اعدام محکوم شده است، همچنان در «سلول مرگ» نگهداری میشود.
در ماههای اخیر چندین نفر از شهروندان کرد ایرانی به اعدام محکوم شدهاند، که به نوشته عفو بینالملل این اقدامات به تلافی ترور چند تن از مقامهای محلی در مناطق کردنشین صورت میگیرد.
در جریان سلسله ترورهای شهریور ماه گذشته در مناطق کردنشین ایران، نماینده استان کردستان در مجلس خبرگان، رئیس شورای شهر سنندج و یک روحانی سنیمذهب که در انتخابات ۲۲ خردادماه از محمود احمدینژاد حمایت کرده بود، کشته شدند.
همچنین چند روز پیش نیز دادستان شهرستان خوی نیز در جریان یک سوقصد جان خود را از دست داد.
سازمان عفو بینالملل در بیانیه خود همچنین با محکوم کردن اقدامهای تروریستی علیه شهروندان غیرنظامی، از حامیان حقوق بشر در سراسر جهان خواسته است، با ارسال نامه به رهبر جمهوری اسلامی و مقامهای قضایی ایران از آنها بخواهند، اجرای حکم اعدام حبیبالله لطیفی را متوقف کرده و حکم اعدام وی و شیرکو معارفی را لغو کنند.
در آبان ماه سال جاری نیز احسان فتاحیان، جوان ۲۷ ساله کرد ایرانی که به اتهام محاربه به مرگ محکوم شده بود، علیرغم درخواستهای طرفداران حقوق بشر در سنندج اعدام شد.
به دنبال اعدام وی چندین تن از نمایندگان مناطق کردنشین در مجلس شورای اسلامی با ارسال نامهای به رییس قوه قضاییه خواستار پایان بخشیدن به «اعدام جوانان کرد» در ایران شده بودند.
----
نگران
اعدامها هستم و همراه با فرزاد کمانگر در اوین
۳۰ دی ۱۳۸۸
خودنويس:
روزها
و بلکه ماههاست همراه فرزاد کمانگر گریه میکنم، گاهی از سر شوق، زمانی از
درد و رنج انسانی اسیر در سرزمینی در بند ...دو خبر خوب، آزادی یارانی از
زندان، مناظره تلویزیونی، پوستر ۲۲ بهمن، اعلام تظاهرات سرتاسری ۲۲ بهمن از
طرف اتحادیه سرتاسری دانشجویان اروپا، جمله و پستی از یاری از سر همبستگی و
درد آشنایی، پیوستن دیپلماتها به مردم، بیانههای مختلف کنشگران مدنی و
سیاسی تبسمی را بر لبانم مینشاند.... و اما همزمان خبر بردن عدنان حسن پور
و حبیبالله لطیفی به سلول انفرادی، مرگ مشکوک دو زندانی یکی در ارومیه و
دیگری در زادگاهم سقز، صحنههای اعترافگیری متهمین محارب در تهران، ترورا
استاد دانشگاه، تروری دیگر، دستگیری های گسترده جوانان در سرتاسر ایران و
....مرگ، زنجیر، شکنجه، اعترافگیری، ترور و جنایتهای مکرر هر دم قلبم را
میفشارد و بگریه ام میاندازد....
اما
سوالی سخت مشغولم کرده است و رنجی دیگر سربار همه اینها، اگر یکی دیگر از
احکام اعدام اجرا شود، من هم مسئولم؟ مسئولم که چرا همه توانم را بکار
نیانداختم، این درد و سوال را خوشبختانه فرزاد کمانگر ندارد.
امروز
نامه جدیدی از فرزاد کمانگر که در زندان آوین در لیست منتظرین اعدام است
منتشر شد. در این نامه آمده است:
"
غروب
ها با خودم فکر میکنم که کلمات برایم چه معنایی پیدا کرده اند، تروریست
محارب، خرابکار، آشوبگر، اغتشاشگر، امنیتی و منافق کلماتی آشنا شده اند.
حاجی، کارشناس، قاضی و عدالت برایم چه معنای جداگانه ای پیدا کرده اند.
غروب
ها به دلم می گویم که من یکی از ده ها زندانی سیاسی اوین شده ام، یکی از
هزاران از آنها که آمدند و رفتند و آنها که آمدند و نرفتند." من نیز روزی
در اوین بودم و میدانم در یک غروب دلگیر در اوین چه می گدرد. او را درک می
کنم و انگار در آن سلول و همراه فرزادم اما من در کشوری امن و در خطر اعدام
شدن نیستم، چگونه میتوانم او را درک کنم؟
فرزاد
مینویسد:
" خود میگویم چه روزگار غریبی شده گاهی باید از خبرهایی خوشحال شوم که اصلا
جای خوشحالی ندارد گاهی از شنیدن خبری از سر خوشحالی می گریم و گاهی از
شنیدن بعضی خبرها تلخندی میزنم و سری تکان میدهم و افسوس می خورم به حال
لحظه ای که اشک شادی ریخته بودم، گاهی می مانم بین خندیدن و گریستن کدام یک
رواست."
روزها
و بلکه ماههاست همراه فرزاد کمانگر گریه می کنم، گاهی از سر شوق، زمانی از
درد و رنج انسانی اسیر در سرزمینی در بند ...دو خبر خوب، آزادی یارانی از
زندان، مناظره تلویزیونی، پوستر ۲۲ بهمن، اعلام تظاهرات سرتاسری ۲۲ بهمن از
طرف اتحادیه سرتاسری دانشجویان اروپا، جمله و پستی از یاری از سر همبستگی و
درد آشنایی، پیوستن دیپلماتها به مردم، بیانه های مختلف کنشگران مدنی و
سیاسی تبسمی را بر لبانم مینشاند.... و اما همزمان خبر بردن عدنان حسن پور
و حبیب الله لطیفی به سلول انفرادی، مرگ مشکوک دو زندانی یکی در ارومیه و
دیگری در زادگاهم سقز، صحنه های اعترافگیری متهمین محارب در تهران، ترورا
استاد دانشگاه، تروری دیگر، دستگیری های گسترده جوانان در سرتاسر ایران و
....مرگ، زنجیر، شکنجه، اعترافگیری، ترور و جنایتهای مکرر هر دم قلبم را می
فشارد و بگریه ام میاندازد....
اما
سوالی سخت مشغولم کرده است و رنجی دیگر سربار همه اینها، اگر یکی دیگر از
احکام اعدام اجرا شود، من هم مسئولم؟ مسئولم که چرا همه توانم را بکار
نیانداختم، این درد و سوال را خوشبختانه فرزاد کمانگر ندارد.
تعداد
زندانیان سیاسی در لیست اعدامیهای کردستان به ۲۰ نفر رسید:
۱-
زینب
جلالیان - اهل ماکو - زندان کرمانشاه - اعدام، ۲- شیرکو معارفی - اهل بانه
- زندان سقز - اعدام، ۳- حبیب لطیفی - اهل سنندج - زندان سنندج - اعدام ،
۴- سامی حسینی - اهل سلماس - زندان اورومیه - اعدام، ۵- جمال محمدی - اهل
سلماس - زندان اورومیه - اعدام، ۶- رستم ارکیا - اعدام ،۷- رشید آخکندی -
اعدام، ۸- حسین خضری - اهل اورومیه - زندان اورومیه - اعدام، ۹- فرزاد
کمانگر - اهل کامیاران - زندان اوین تهران - اعدام، ۱۰- علی حیدریان - اهل
سنندج - زندان اوین تهران - اعدام ،۱۱- فرهاد وکیلی - اهل سنندج - زندان
اوین تهران - اعدام، ۱۲- مصطفی سلیمی - اهل سقز - زندان سقز - اعدام،۱۳-
انور رستمی - اعدام ، ۱۴- ایرج محمدی - اهل میاندوآب - زندان اورومیه -
تیرباران،۱۵- محمد امین آگوشی - اهل پیرانشهر - زندان اورومیه - تیرباران،
۱۶- احمد پولادخانی - اهل پیرانشهر - زندان اورومیه - تیرباران،۱۷- حسن
طالعی - اهل ماکو - اعدام، ۱۸- شیرین علم هویی - اهل ماکو - زندان اوین -
اعدام، ۱۹- محمد امین عبدالهی - میرآباد بوگان - اعدام- ۲۰- قادر محمد زاده
- میراباد بوکان- اعدام
|