بازگشت به صفحه اول

 

 
 

وخامت حال همسر امیررضا عارفی بعد از شنیدن حکم اعدام همسرش

ندای سبز آزادی: محمد مصطفایی در وبلاگ شخصی خود از حال وخیم روحی و جسمی همسر امیررضا عارفی، جوانی که به جرم عضویت در انجمن پادشاهی حکم اعدامش صادر شده است خبر داد. به گزارش ندای سبز آزادی متن کامل نوشته وکیل این زندانی سیاسی به شرح زیر است:‌

امشب هیچ کس حال همسر مادر امیر رضا عارفی را ندارد. یک ساعت پیش به دفترم مراجعه کردند. هیچ حرفی برای گفتن نداشتم. نمی توانستم بگویم حالتان چطور است. جو بسیار سنگینی در دفتر کارم ایجاد شده بود. زینب همسر امیر ضا معروف به پیمان عهد بسته بود که در کنار همسرش تا آخر عمر زندگی کند. ولی حالا خبر صدور حکم اعدام پیمانش را می شنود.

هیچ کس حال او را ندارد. روزانه یک مشت قرص خوراک صبحانه و ناهار و شامش شده است. نمی توانست حرکت کند. لنگان لنگان وارد اتاق کارم شد. نمی توانستم آنها را ببینم. خبر صدور حکم اعدام را هم نمی توانستم بدهم. مجبور شدم از طریق پیام کوتاه برایشان بنویسم که" متاسفانه امیررضا عارفی به اعدام محکوم شد و در ظرف بیست روز اعتراض خواهم کرد" همسر و مادرش روی صندلی جلوی چشمانم نشستند.

دقایقی همه جا سکوت بود. یاد مراسم ترحیم افتادم که فامیل و دوستان و آشنایان نمی توانستند به صورت عزادار نگاه کنند.

همسر پیمان گفت آقای مصطفایی چه شده؟ یعنی می شود؟ چند درصد احتمال می دهید که پیمان را اعدام نکنند. یعنی ... بعد هم گریه و گریه و گریه .... دست و پای زینب از ترس اعدام همسرش می لرزید. او می گفت چطور خبر اعدام پیمان را به وی بدهیم.

امروز برای من روز وحشتناکی بود و می دانم امشب برای خانواده پیمان وحشتناک تر از همیشه است.

امیدوارم این جوان ایرانی از اعدام به هر نحوی که شده رها شود و به جامعه بازگردد.

خدایا کمکش کن ....

«بيش از ۹۰ روزنامه نگار طى سال ۲۰۰۹ در ایران بازداشت شده اند»

۱۳۸۸/۱۱/۲۸

رادیو فردا: يك سازمان بين المللى مدافع آزادى مطبوعات روز سه شنبه اعلام كرد كه ايران با دستگيرى بيش از ۹۰ روزنامه نگار يكى از مهمترين سركوبگران روزنامه نگاران در جهان به شمار مى رود.

كميته دفاع از روزنامه نگاران كه مقر آن در نيويورك است در گزارش سالانه خود در باره آزادى مطبوعات گفته است كه هنوز ۲۳ نويسنده و دبير خبرى در بازداشت به سر مى برند كه ايران را پس از چين در رده دوم بازداشت روزنامه نگاران قرار مى دهد.

اين گزارش مى گويد: ايران «يكى از سركوب هاى گسترده و وحشيانه عليه مطبوعات را تا جايى كه به خاطر آورده مى شود به خود ديده است.»

بر اساس گزارش كميته دفاع از روزنامه نگاران، اين سركوب ها پس از انتخابات رياست جمهورى در خردادماه گذشته شدت گرفته است.

در گزارش ياد شده اعلام شده كه بيش از ۷۰ روزنامه نگار طى سال گذشته ميلادى در جهان كشته شده اند.

در اين گزارش از چين به عنوان نخستين ناقض حقوق روزنامه نگاران در جهان نام برده و گفته شده است كه ۲۴ روزنامه نگار همچنان در بازداشت به سر مى برند.

گزارش كميته دفاع از روزنامه نگاران و اعلام تعداد روزنامه نگاران بازداشت شده در ايران در حالى منتشر مى شود كه برخى ديگر از سازمان هاى بين المللى از جمله گزارشگران بدون مرز از زندانى بودن ۴۲ روزنامه نگار در بازداشتگاه هاى ايران خبر داده اند.

گزارشگران بدون مرز در اين زمينه، ايران را «بزرگترين زندان روزنامه نگاران در جهان» معرفى كرده است.

سازمان گزارشگران بدون مرز پيشتر در بيانيه اى گفته بود كه به دنبال اعتراض‌ ها به نتيجه انتخابات رياست جمهورى ۲۲ خرداد در ايران، بيش از ۱۰۰ روزنامه ‌نگار بازداشت و بيش از ۵۰ روزنامه نگار نيز واردار به ترك كشور شده‌ اند.

وضعيت روزنامه نگاران در خاورميانه

كميته دفاع از روزنامه نگاران در بخش ديگرى از گزارش سالانه خود به وضعيت روزنامه نگاران در خاورميانه اشاره كرده و نهادهاى حكومتى كشورهاى اين منطقه را متهم كرده است كه به محدود سازى مطبوعات از طريق قوانين و همچنين آزار روزنامه نگاران بوسيله دادگاه ها ادامه مى دهند.

اين گزارش مى افزايد: تلاش هاى فزاينده اى از سوى كشورهاى خاورميانه صورت مى گيرد تا جريان آزاد اطلاعات از طريق اينترنت، بويژه با زير نظر گرفتن و آزار و اذيت وبلاگ نويسان، خاموش شود.

كميته ياد شده در اين زمينه به مورد مصر اشاره و از فعالان مدنى اين كشور نقل و قول كرده است كه «پليس اينترنتى» استفاده از اين ابزار توسط كاربران را ردگيرى كرده و اطلاعات مربوط به آنها را در اختيار نهادهاى امنيتى قرار مى دهد.

اين گزارش از كاهش بى سابقه تلفات كاركنان رسانه ها در عراق طى سال گذشته خبر داده و آن را ناشى از كم شدن ميزان خشونت در اين كشور دانسته است. با اين حال كميته حفاظت از روزنامه نگاران در گزارش خود از روند رو به رشد محدوديت هاى دولتى و حمله به كاركنان رسانه ها حتى در منطقه امن منطقه كردنشين عراق انتقاد كرده است.

گزارش ياد شده شمار روزنامه نگاران كشته شده در عراق طى سال ۲۰۰۹ را چهار نفر اعلام كرده است در حالى كه اين رقم در سال پيش از آن ۱۱ نفر و در سال ۲۰۰۷ نيز ۳۲ نفر بود.

كميته دفاع از روزنامه نگاران همچنين از يمن به عنوان «يكى از مهمترين كشورهاى سركوبگر در زمينه آزادى مطبوعات در منطقه» خاورميانه نام برده و سركوب خبرى، محدوديت هاى انتشار نشريه و كنترل بر روى توزيع مطبوعات را از جمله موانع آزادى رسانه ها در اين كشور معرفی کرده است.

در اين گزارش از اسرائيل نيز به دليل محدوديت هاى اطلاع رسانى در جريان جنگ سال گذشته در غزه نيز انتقاد و گفته شده است كه اين كشور به طور وسيعى مانع پوشش خبرى جنگ از سوى روزنامه نگاران شده است.

----

ایران در نشست شورای حقوق بشر سازمان ملل و مسئله بهاییان

اجلاس دوره ای شورای حقوق بشر در شرایطی برگزار شد که بوی دود، باروت و خون در کوچه و خیابانهای ایران  می پیچید.  صدای زجه های بی عدالتی وشکنجه و فریاد الله اکبر شبانگاهی در فضا طنین انداز بود و ایران به زندانی از مدافعان حقوق بشر، روزنامه نگاران، بهایی ها و جوانان بی گناه بدل شده بود.
این اجلاس روز دوشنبه  26 بهمن ماه با حضور نماینده ایران محمد جواد لاریجانی، رئیس هیئت ایرانی در ژنو سوییس  بر پا شد. نمایندگان 60 کشور جهان در این گردهمایی حضور داشتند و مواضع خود را نسبت به وضعیت حقوق بشر ایران اعلام نمودند.
کشورهای غربی که علمدار آزادی و حقوق بشر در دنیایند، نماینده ایران را به علت مواضع و اعمال نقض حقوق بشریش محکوم کردند و البته ممالکی که روابط تجاری و سیاسی مودت آمیزی با دولت ایران دارند، عملکرد دولتمردان ایرانی را در پیشبرد حقوق بشر در این سرزمین ستودند.
عمده مسائل و پرسشهایی  که از سوی منتقدین  دولت ایران در زیر پا گذاردن موارد حقوق بشر مطرح گردید عبارت بودند از: بازداشتهای گسترده مردم ایران و فعالان سیاسی به خصوص پس از انتخابات خرداد ماه ، محرومیتها و آزارهای روز افزون جامعه بهایی ایران و سایر اقلیتهای قومی و مذهبی،  شکنجه در زندانهای ایران، اعدام نوجوانان و محدودیتهای اعمال شده بر زنان.
ناگفته پیداست که نماینده ایران باردیگر دام مغلطه را در میدان  پهن نمود و جای پاسخگویی به پاسخ خواهی از دیگران بسنده کرد. وی ایران را کشوری دموکرتیک و پایبند به اصول حقوق بشر و تعهدات بین المللی قلمداد کرد  و اعلام نمود که  بهاییان ایران دارای حقوق شهروندی برابر با سایر ایرانیان هستند.
محمد جواد لاریجانی در جواب کشورهای معترض به وضعیت وخیم بهاییان در ایران، بیان داشت که هیچ فرد بهایی  در ایران به صرف بهایی بودنش محاکمه نمی شود بلکه علت دستگیری این افراد " فرقه" بودن این گروه است. او در دفاع از دولت ایران بیان داشت که: "ویژگی فرقه این است که به راحتی می توان واردش شد، اما به سختی می توان از آن بیرون آمد. ما با فرقه های شیعه هم برخورد می کنیم."  در ضمن بار دیگر از سفسطه نخ نمای دولت ایران یعنی فرار از پاسخ از طریق پرسش از دیگران متوسل شد و با طعنه گزنده ای مطرح نمود که " کسانی که این قدر در مورد بهایی ها حساس هستند، کاش نسبت به کودکان غزه و فلسطین هم حساس بودند."
اما این بار مسئله بهاییان پررنگ تر از دفعات پیش  به عنوان یکی از بزرگترین موارد نقض حقوق بشر ایران مطرح گردید. در حال حاضر  حدود 50 بهایی در زندانهای این مرز و بوم به سر می برند، بسیاری منتظر اجرای احکام جزایی خود هستند و چندی نیز بدون حکم ماهها را در پس میله های سرد زندان گذرانیده اند.
 مطبوعات و رسانه های کشور ، سازمانهای دولتی و نهادهای کشوری با  ابزارهای هنری، خبری، دینی و آموزشی  به زهر پراکنی و دروغ بافی درباره این اقلیت مذهبی  پرداخته اند و ازآن جا که شاهدی برای مدعاهای خود ندارند از روش  متداول "تکرار دروغ آن را باور پذیر می کند" استفاده می کنند و بهاییان را جاسوس، خائن، تهدید کننده امنیت کشور و نظام و گاه با بی شرمی تمام تروریست معرفی می کنند و دلخوشند که دهانشان را بسته ایم و لگام خود را گشوده ایم تا مغزهای مردم را بیالاییم و بهاییان را خوار داریم اما حکایت چوپان دروغگو وقتی عیان شد و تشت رسواییش در تمام عرصه های اجتماعی ، هنری ، فرهنگی و دینی  از بام افتاد، دیگر کسی اعتنایی به این تهمتها نخواهد کرد.
در برخی شهرهای ایران خانه، مغازه و اتوموبیلهای بهاییان طعمه آتش می شوند یا شیشه منازل و ماشینها به ضرب سنگ می شکنند. شعارهای توهین آمیز و تهدیدهای بی امان که گاه با امضای سربازان گمنان امام زمان تقدیم این شهروندان ایرانی می شود از دیگر مزایایی ست که دولت ایران در اختیار بهاییان قرار داده است.
اما مسئله دانشگاه و اظهارات آقای لاریجانی بیشتر به لطیفه می ماند. وی در جواب به علت محرومیت هزاران بهایی از ابتدای انقلاب اسلامی برای ورود به دانشگاه عنوان می دارد که آنان از حقوق مساوی با سایر شهروندان برخوردارند و علت محرومیت ایشان را عدم احراز قابلیت برای ورود به دانشگاه  و فعالیت فرقه ای اعلام کرد. پس از انقلاب فرهنگی سال 59 تمام دانشجویان بهایی مشغول به تحصیل و همه اساتید در حال تدریس از دانشگاههای ایران اخراج شدند؛ البته این محرومیت دامان تمام معلمان و کارمندان بهایی ادارات دولتی را نیز گرفت و علاوه بر بیکاری ، حقوق بازنشستگی و تقاعدشان نیز قطع گردید.
 از آن زمان تا سال 82 هیچ جوان بهایی نتوانست در دانشگاههای کشور به تحصیل خود ادامه دهد و هزاران هزار بهایی که هر کدام چون سایر جوانان ایران زمین، بذر امید و نیروی انسانی این آب و خاک بودند، پشت درهای دانشگاه ایران ماندند. سال 82 بر اثر فشارهای بین المللی  دولت ایران دست به فریبکاری زد. وی اعلام داشت که ستون مذهب را از فرم کنکور دانشگاه حذف کرده است اما در هنگام صدور کارت، تمام بهاییان قبول شده را با نام مسلمان ثبت نمود. در سالهای بعد بیشترِ بهاییان پذیرفته شده، با بهانه دروغین" پرونده ناقص" که فقط شامل بهاییان می شد، از راهیابی به دانشگاهها منع و چند نفری هم که راه یافتند کم کم اخراج شدند؛ این  حرکت بدین معنا بود که هیچ کس با اندیشه بهایی اجازه دخول به دانشگاههای ایران را ندارد مگر آنکه  به دروغ در ظاهر هم که شده( عین این مطلب را مسئولین دانشگاه به دانشجویان اخراجی عنوان نموده اند) خود را غیر بهایی معرفی کند. سوال در اینجاست که آیا بهاییان در این سالها  اجازه یافتند حتی در امتحان ورودی دانشگاه شرکت جویند و پس از سال 82 آیا مجالی داده شد که با مدرک دانشگاهی از در دانشگاه خارج شوند؟ به هیچ وجه.
آیا هزاران هزار جوانی که 31 سال از تحصیلات عالیه در کشور خود محروم شدند، فعالیت فرقه ای داشته اند؟ اصلا این اصطلاح گنگ به چه معناست که چون از جواب بازمی مانند به این اصطلاح پناه می برند؟ وقتی دیانت جهانی بهایی را که 7000000 میلیون باورمند در کل جهان دارد، فرقه ضاله بهاییت خطاب می کنند، معلوم است که هر که نام بهایی را بر خود نهد، فرقه ای می شود نه دینی!! بنابراین طرف صحبت مسئولین نه عده ای محدود بلکه 300000 بهایی ساکن ایران است.
گورستانهای بهایی در چند نقطه از ایران تخریب شده، در برخی موارد از دفن مردگان این جامعه جلوگیری شده است، تانکر آب گورستانهایشان دزدیده شده و غسال خانه بعضی از این اماکن به آتش کشیده شده است؛ آیا درگذشتگان بهایی هم به قول نماینده ایران " فعالیت فرقه ای زیر گوری داشته اند!!!!
کودکان چه؟ چه بسیار از کودکان و نوجوانان بهایی در ایران به صرف اعتقاداتشان  مورد تحقیر، توهین و آزار مربیان، ناظمین ، ناطقین و برخی همکلاسهای تحریک شده شان قرار گرفتند، با وجود کسب نمرات عالی از مدارس اخراج شدند یا مورد تبعیضهای آشکار تحصیلی قرار گرفتند. چه بسا در مدارس نمونه،  اجازه ثبت نام نیافتند یا مسئولین تنها شرط  ورود را دروغ گویی در باب اعتقاداتشان عنوان کردند که مورد قبول نیفتاد. اخیرا که شاهد ضرب و شتم دو دانش آموز بهایی تنها به علت باورهایشان در شیراز هم بوده ایم.
اما کیست که نداند تمام محرومیتها مدنی دولت ایران نسبت به بهاییان، در سطور پنهانی قانون اساسی و با قلمی نامرئی که  بر مسئولین مرئی ست، درج شده است. در ابتدای انقلاب حدود 200 بهایی را با بدترین شکنجه ها اعدام کردند، ربودند یا سالها در گوشه تاریک و نمور زندانها جای دادند، در دادگاههای غیر علنی ، مخفی و بدون وکیل محکوم به اعدام کردند و حتی پول گلوله تفنگی را که به وسیله آن، ایشان را شهید نموده بودند، از خانواده این افراد گرفتند. تهمت بی اساس و متناقض جاسوسی برای اسرائیل، انگلیس، آمریکا و روسیه که هیچگاه با هیچ سندی اثبات نشد اما با گلوله و طناب دار و اسباب وحشیانه شکنجه، سر و تهش هم آمد، بدرقه دادگاههای ناعادلانه دولت ایران بود. چگونه می شد این کسانی که با تهمت جاسوسی جان خود را از دست دادند با یک کلمه تبری از دین خود، تهمت جاسوسیشان پاک می شد؟ چطور زارع  85 ساله یزدی* که تمام عمر خود از یزد خارج نشده بود جاسوس اسرائیل باشد و چقدر این کشورها بی تجربه اند که عمال خود را از میان افرادی انتخاب می کنند که نه راهی به هیچ ارگان دولتی دارند و نه حاضر به تقیه دین خود هستند! اما عده ای از بهاییان را نیز در اوائل انقلاب به جرم اینکه در انتخابات شرکت نکرده بودند، اعدام کردند و نام آن را خیانت به جمهوری اسلای گذاردند. بی شک انسان از قوه برهان وتوانایی درک معنای کلام این جمعیت در عجب می ماند.
آنچه  در این نشست بر رو سیاهی نقض حقوق بشر ایران می افزود این بود که نماینده ایران در هنگامه ای به دفاع از مواضع ایران در قبال حقوق بشر پرداخت و مسئولینش را دموکرات خواند که زندانها جای دزد و قاتل و قاچاقچی، منزلگاه فعالان حقوق بشر، روزنامه نگاران، وکلای حق طلب، دانشجویان، بهایی ها ، اندیشمندان و فعالان حقوق زنان و مادران داغ دار و فرزند گم گشته ،  شده است و صفحات اینترنت پر است از صحنه های خشونت،  خون، اسلحه و باتوم دولت ایران بر ضد ملت بی پناهش.

*اشاره به آقای عبدالوهاب کاظمی منشادی 85 ست که در صبح روز 17 شهریور 59 به همراه 6 بهایی دیگر در یزد تیرباران شدند.
انتشار : خبرگزاری هرانا
نوید ربانی

----

مروری بر هولناکترین زندان کشور

مژگان مدرس علوم

۲۸ بهمن ۱۳۸۸

شبکه جنبش راه سبز (جرس): زندان رجايی شهر واقع در رجایی شهر کرج یکی از هولناکترین و بدنام ترین زندان‌های کشورمحسوب می شود. بنا به گزارش های رسیده، به طور سالانه دهها زندانی در پی خشونت های رایج در این زندان جان باخته اند و بندهای انفرادی، سوئیت های شکنجه جسمی، بند اطلاعات سپاه از قسمتهای دیگر این زندان محسوب می شود.

این در حالی است که هم اکنون تعدادی از زندانیان سیاسی در کنار مجرمین عادی درآن نگهداری می‌شوند. نگهداری زندانيان سياسی و عادی در کنار هم اقدامی است که از آن به عنوان حربه ای برای اعمال فشار بر زندانيان سياسی ياد می شود.

عدم تفکيک جرائم و اجرای طرح طبقه بندی زندانيان و زندانها و نقض حقوق زندانیان سیاسی، مسئله مورد اعتراض وکلا  و مدافعین حقوق بشر بوده است. این در حالی است که مقامات قوه قضائيه افرادی را که بر سر فعاليت سياسی بازداشت شده اند زندانی سياسی نمی داند و خود را متعهد به رعايت معيارهای بين المللی مربوط به اين زندانيان نمی بيند.

از سوی دیگر در حالی که طبق قوانین زندان متهمان باید در محل ارتکاب جرم ،دوران محکومیت خود را سپری کنند اخیرا احمد زیدآبادی و مسعود باستانی به زندان رجایی شهر انتقال یافته اند. همچنین این زندان محل نگهداری بیش از 70 زندانی سیاسی از سراسر کشور به صورت تبعید است.

روز یازدهم بهمن ماه احمد زیدآبادی و مسعود باستانی از بند 350 زندان اوین به زندان گوهردشت کرج در کنار مجرمین عادی منتقل گردید.

گفتنی است احمد زید آبادی 23 خرداد با یورش مامورین وزارت اطلاعات در منزلش دستگیر و به بند 209 زندان اوین منتقل شد. وی در روز دوم آذر ماه از سوی شعبه 26 دادگاه انقلاب حکم سنگین 6 سال زندان ،5 سال تبعید به گناباد و محرومیت مادام العمر از هرگونه فعالیت سیاسی و شرکت در احزاب و هواداری و مصاحبه و سخنرانی وتحلیل حوادث،به صورت کتبی یا شفاهی گرفت و دادگاه تجدید نظر حکم دادگاه بدوی را مورد تایید قرار داد.

چهارزندانی در زندان رجایی شهر در آستانه مرگ

طبق آخرین اخبار رسیده از زندان رجایی شهر چهار تن از زندانیان بند 1 زندان گوهردشت که به یورش‌های گارد به این بند اعتراض کرده بودند به سلول‌های انفرادی بند سپاه منتقل شده‌اند و بر اثر شکنجه‌های صورت گرفته، وضعیت جسمی وخیمی دارند.

روز 25 بهمن برای ایجاد رعب و وحشت و جلوگیری از اعتراضات، چهار زندانی به نام‌های: حسین کریمی محکوم به اعدام، علیرضا رضائیان، محمد محمدی و غلام علی، به اطلاعات زندان فرا خوانده شدند و بعد از چند روز شکنجه با وضعیت وخیمی به سلول انفرادی منتقل شدند.

گفتنی است، ازچند روز پیش اکثر تلفنهای بندهای مختلف زندان رجایی شهر کرج به دستور مسئولان زندان قطع شده است. با این اقدام غیرقانونی مسئولان زندان تماس زندانیان با دنیای بیرون را عملا قطع کرده اند.

حجم بی سابقه زندانیان

بسیاری از مطلعان بر این باورند که حجم بی سابقه شهروندان بازداشت شده و انتقال آنان به این زندان و در عین حال تلاش برای جلوگیری از انتشار اخبار و وقایع درون زندان میتواند عمده دلیل این مسئله باشد.

این در حالی است که به سبب بی خبری از وضعیت زندانیان سیاسی و بازداشت شده های اخیر خانواده های بسیاری ازآنان با یادآوری فجایع دهه۶۰  در این زندان ها و عدم پاسخگویی مسئولان مربوطه در حال حاضر به شدت از سرنوشت بستگان بازداشت شده خود نگران هستند.

شورش زندانیان بدلیل "عملکرد" خشونت آمیز گارد زندان

بنا به گزارش های بدست آمده یکروز پیش از سی و یکمین سالگرد انقلاب اسلامی، بدلیل یورش گارد زندان به بند یک زندان رجایی شهر کرج، بین زندانیان و نیروهای گارد درگیری روی داد و بدنبال آن نیروهای ضد شورش از خارج زندان و احتمالا از زندانهای دیگر به این زندان وارد و مجددا اعمال خشونت را برای در دست گرفتن کنترل بند آغاز کردند.

گفتنی است در ماه های اخیر یورش گارد زندان و ضرب و شتم زندانیان که اکثرا پس از نیمه های شب که زندانیان در خواب هستند انجام می گیرد، به امری عادی بدل شده است. این زندان در طی دو ماهه اخیر دست کم شاهد سه مورد شورش بدلیل برنامه هایی مانند خشم شب و برخوردهای فیزیکی از سوی مدیریت زندان که به صورت سیستماتیک اجرا می شود، بوده است.

شکنجه و تهدید به تجاوز جنسی

پس از اعتراضات گسترده مردم ایران در روز عاشورا حملات گارد زندان علیه زندانیان سیاسی و عادی شدت گرفته و بصورت مستمر در بندها و سالن‌های زندان گوهردشت ادامه دارد.

بنابه گزارشات رسیده از فعالین حقوق بشر و دمکراسی در ایران، روز پنجشنبه هشتم بهمن ماه تعدادی از زندانیان سالن 12 جوانان مورد شکنجه وحشیانه قرار گرفته و در حالی که تهدید به تجاوز جنسی شده اند به بند 1 معروف به بند آخر خطیها منتقل شدند.

در همین ارتباط روز یازدهم بهمن ماه دو زندانی بنام مجتبی اسدی و میر احمد حسینی به علت اعتراض به یورش خشونت آمیز گاردهای ویژه،  بعد از شکنجه جسمی و ضرب و شتم  به دفتر علی محمدی معاون زندان فرستاده می شوند. او این دو جوان زندانی را مورد تهدید و توهین قرار داده و به آنها می گوید: "شماها را به بند 1 منتقل می کنم تا مورد تجاوز جنسی قرار دهند و هزار بلای دیگر بر سر شما بیاورند."

لازم به یاد آوری است علی محمدی معاون زندان گوهردشت کرج از شکنجه گران شناخته شده زندان گوهردشت کرج است که سالها است در این زندان مشغول به شکنجه زندانیان و انجام اعمال خلاف دیگر است.

گفتنی ست که چندی پیش  عظيم عسکری زندانی ۴۴ ساله، که نزديک به ۸ سال بود که در زندان‌های قصر و گوهردشت کرج بسر می‌برد و دربند ۱ معروف به آخر خطيها زندانی بود ، در بیست و سوم  دی ماه، اقدام به خودکشی کرد.

روحیه اصلاح "ناپذیری" مقامات زندان

در حالی که ضرب وشتم وشکنجه زندانيان بند ۱ روبه افزايش است  زندانيان بی‌دفاع با باتون‌های برقی و شوک الکتريکی مورد شکنجه قرار میگيرند و اين موضوع به عنوان يک روال در بند۱ معروف به بند آخرخطيها بکار برده میشود.

بر اساس گفته های یک مقام امنیتی در زندان این اقدامات غیر انسانی در راستای پیشگیری از شورش های احتمالی در داخل زندان و به دستور حفاظت زندان انجام می گیرد.

چندی پیش صفدر مرادی، افسر جانشین زندان رجایی شهر کرج از مسئولان ارشد این زندان، در اعتراض به ضرب و شتم و شکنجه سیستماتیک زندانیان در زندان رجایی شهر کرج از تمامی مسئولیتهای خود در سازمان زندانها و بالطبع زندان رجایی شهر کرج استعفا کرد. وی که پیگیر اصلاح وضعیت ضد حقوق انسانی این زندان بود به دلیل روحیه اصلاح ناپذیری مقامات با استعفای خود به همکاری خود در سازمان زندانها پایان داد.

تبدیل "زندان" به پارک!

چندی پیش غلامحسین اسماعیلی رییس سازمان زندان‌ها خاطرنشان کرده است:‌ "برخی از مراجع انتظامی بازداشتگاه‌هایی دارند که تحت پوشش و نظارت سازمان زندان‌ها و اقدامات تامینی است و ما برای مسوولان آن بازداشتگاه‌ها ابلاغ صادر می‌کنیم. اما اگر بازداشتگاه‌هایی باشد که ما برای آن ابلاغ صادر نکرده باشیم،بازداشتگاه رسمی نخواهد بود."

از سوی دیگر رییس سازمان زندان‌ها گفت: "‌ما در تهران زندان نداریم و اوین بازداشتگاه بوده و زندان محسوب نمی‌شود. در گذشته در تهران تنها یک زندان بود که آن هم در حال حاضر به پارک تبدیل شده است."

اسماعیلی در ادامه اظهارداشت:‌ "اگر کسی دلش به حال محکومین می‌سوزد باید بگوید در تهران زندان نداریم و در گذشته زندان بوده که آن هم جمع‌آوری شده است."

----

یکی از فعالین کودک بیش از 47 روز است که در بند 209 بسر می برد

بنابه گزارشات رسیده به فعالین حقوق بشر و دمکراسی در ایران،مهدی آمیزش از فعالین حقوق کودک بیش از 47 روز است که در بند 209 زندان اوین بسر می برد و خانواده او تاکنون موفق به دیدن او نشده اند.

مهدی آمیزش 22 ساله از فعالین حقوق کودکان کار و خیابانی که در ان.جی .او  جمعیت دفاع از  کودکان، 10 بهمن ماه  حوالی ساعت 09:15  با یورش مامورین وزارت اطلاعات به منزل آنها دستگیر و به سلولهای انفرادی  بند 209 زندان اوین منتقل شدند. در یورش به منزل آقای آمیزش 4 مامور وزارت اطلاعات شرکت داشتند . مهدی آمیزش هنگامی که از مامورین مهاجم وزارت اطلاعات  خواستار دیدن حکم بازداشت خود می شود. آنها وحشیانه بسوی وی حمله ور می شوند و در مقابل چشمان بهت زده مادر و سایر اعضای خانواده آماج مشتهای آنان قرار می گیرد.مامورین وزارت اطلاعات همچنین منزل آنها را برای مدتی طولانی  مورد بازرسی قرار دادند و کیس کامپیوتر ،سی . دی تلفن همراه و سایر مدارک شخصی او را با خود بردند.

زندانی سیاسی مهدی آمیزش از لکنت زبان شدید رنج می برد و هنگامی که تحت فشار روحی قرار می گیرد دیگر قادر به صحبت کردن نیست.

خانواده آمیزش از زمان دستگیری فرزندشان تا به حال از وضعیت و شرایط او بی خبر هستند و تاکنون موفق به ملاقات با فرزندشان نشده اند. آنها بارها به دادگاه انقلاب و زندان اوین مراجعه کردند ولی با برخوردهای وحشیانه و غیر انسانی آنها مواجه بودند

آقای آمیزش در طی این مدت 2 بار اجازه مکالمه تلفنی بسیار کوتاه و کنترل شده  ودر حضور بازجویان با خانواده اش شده است.بازجویان در کنار زندانی قرار دارند و فقط کلمات یا جملاتی که آنها  به زندانی گفته اند را می تواند با خانواده بگوید از جمله اینکه حالم خوب است و مشکلی ندارم می باشد .

در حال حاضر تعدادی از فعالین کودکان کار و خیابانی در بازداشت بسر می برند از جمله آنها ؛خانم مریم ضیائی،بابک نظری و الهام احسنی می باشند.

فعالین حقوق بشر و دمکراسی در ایران، یورش مامورین وزارت اطلاعات به فعالین کودک  را محکوم می کند و از کمیسر عالی حقوق بشر و یونیسف می خواهد که برای آزادی آنها اقدامات عملی  انجام دهد.

فعالین حقوق بشر و دمکراسی در ایران

27 بهمن 1388 برابر با 16 فوریه 2010

 

 
 

بازگشت به صفحه اول

رجوع به مطالب مشابه