|
رنگ و ننگ / نامه ای از فرهاد وکیلی زندانی سیاسی محکوم به اعدام
به نام آزادی دوره میکنم گذشتهایم را وفقط گذشته و پس از گذشت حدود دو سال از دوران حبس مجددأ توفیق یافتم به بند پر رمز و راز وزارت اطلاعات (209) باز گردم . همزبان با زدن چشم بند یک بوی تند که بر خلاف بوی ماندگی که همیشه در قسمتهای مختلف این ساختمان وجود داشت مشامم را آزار می داد.خاطرات گذشته ازین مکان نا میمون برایم بسیار دردناک بود.این نقطه از خاک ایران همچون دیگر نقاطی که خواهر خوانده 209 می باشند. به وسیله افرادی با تفکرات خاص بر اساس سایه یک ایدئولوژی شکل گرفته کنترل میشود.یاد اولین روزهای انتقالم به 209 را زنده میکرد.زمانی که پس از تحمل سخت ترین اعمال غیر انسانی اداره اطلاعات در سنندج برای تشدید فشار باینجا منتقل شدم.با افرادی به عنوان کارشناس روبه رو شده وآنان پرونده پر افتخار خود را که حکایت از سالها بازجوییهایشان بود را برای ایجاد رعب و وحشت بیشتر برای من تعریف کرده تا من باور کنم در این مکان هیچ کس نمیتواند چیزی را برای خود نگه دارد .
روزها وهفته ها وماهها تحمل سلول انفرادی، فشار همیشگی بازجویی و بی خبری از خانواده ودنیای بیرون از زندان فرصتی را برایم خلق کرد تا بتوانم بر خود وآنچه ایدال وآرمانم بود فکر کنم.من باور کرده ام که گاهی اوقات سکوت تأثیری را خواهد داشت که بسیاری از میتینگها وتجمع ها و تحریر مقالات احساسی نمیتوانند آنگونه تأثیری را داشته باشند. در طول مدت زندان بارها خواستم بنویسم و بارها نوشتم .ابتدا نوشتن سخت بود ودر نهایت از آنچه که صفحه کاغذ را سیاه کرده بود .احساس رضایت نمی شد همیشه میدانستم در این نوشتن ها چیزی کم است آن هم یک مورد بسیار اساسی بود .من باید به آنچه میگفتم و مینوشتم خود ایمان داشته باشم که در غیر اینصورت خود را فردی سست عنصر وخائن به تمامی ارزشها میدانستم .
بازگشت مجدد به 209 و برخورد با تاکتیک جدید بازجوها ی پرونده ام این شائبه را در من ایجاد کرد که بسیاری چیزها تغییر کرده. این بار من و بازجو رو در روی هم بودیم ، اینبارچشم بند وجود نداشت و بازجو از آینکه من او را ببینم و بر اساس یک شرایط نسبتأ عادلانه تر با او وارد بحث شوم نمی ترسید.حتی وضعیت ظاهری و شخصیتی کارشناس (همان بازجو) تغییر کرده بود.اینبار طرف مقابل من فردی بود اهل مطالعه وباسواد . شاید کرارأ به این نتیجه رسیدم که در ادعاهای او چاشنی ریا ودروغ وجود دارد.اما حتمأ شرایطی ایجاد شده که کارشناسی که قبلأ از موضع قدرت با من برخورد میکرد و چیزی جز توهین وتحقیر نمی دانست اینبار با احترام با من برخورد میکرد .حتی اگر این برخورد یک نوع تاکتیک باشد.
این رفتار باعث میشد که احساس کنم طرفین درک درستی از همدیگر نداشته و فقط در چهار چوب تعصبات وزمینه های قبلی با هم بر خورد کرده ایم . سیستم مرا یک عنصر ضد آسایش ومخل امنیت خود میدانست که در هیچ شرایطی حاضربه تمکین در مقابل او نمی باشم .به گمان اومن هیچ حقی نداشته و فقط باید ثناگوی او باشم .که میتوانم در سایه قدرت حکومتش به زندگی خود ادامه دهم به گمان او اعتیاد یک پدیده اجتماعی است که وجودش در جامعه اجتناب ناپذیراست.
دزدی جزئی خصایص انسانی.پستی وانحطاط اخلاقی لازمه حکومت و سرکوب.زندان و اعدام لازمه قانون است وبه باور من حکومت به معنی ایدئولوژی بود که جز خود و مقاصد صاحبان قدرت چیزی را بر نمی تافت وامکان تغییر را در هیچ شرایطی ممکن نمی دید. روزها میگذشت و من در تردید بین سلول واطاق بازجویی و هر روز آن بویی که روز اول برایم تازگی داشت بیشتر میشد.
بعد از چندین جلسه بازجویی که احساس میکرد توانسته برخلاف دیگر همکاران خود ارتباط نزدیکی را با من برقرارکند، خواسته اصلی خود را مطرح کرد. " درخواست عفو" او اصرار داشت برای من که باید به جرم داشتن اعتقادات و باورهای خاص اعدام شوم، تنها یک راه نجات وجود دارد و آن هم درخواست عفو از سوی من خطاب به مسئولین حکومت ایران. تیم جدید بازجویی اذعان داشت که دستگاه امنیتی بر خلاف واقعیت و طی یک پروسه کاملا سیاسی باتحت فشار قرار دادن سیستم قضایی ایران اقدام به صدورحکم اعدام نموده واکنون تنها راه نجات و در جهت جبران خطای آنان تقاضای عفومن است. البته این ازخصیصه های حکومتهای خودکامه است که هیچوقت حاضر به قبول اشتباهات و خطاهای خودنیست. آنها از من میخواستند که گذشته خود را حاشا کنم. بله بسیار ساده. توقع این بود که من با امضای برگه عفوبه هرآنچه داشتم پشت پا بزنم. به من میگفتند هیچ چیز به خودی خود حقیقت ندارد و فقط با فرمان آنان هر چیزی را میتوان به حقیقت تبدیل کرد. از من میخواستند انسانی باشم عاری ازهرگونه اراده ومقاومت اخلاقی وهویت اجتماعی و تاریخی. تمام سعی خود را کردند به من هنر فراموشی تاریخی را بیاموزند.هنر فراموش کردن سالها ظلم و تعدی و جنایت را نسبت به یک ملت.هنر فراموشی نسبت به تمامی جنایتهایی که درسالهای حکومتشان تحت نام دین وملت وامنیت کشور و دیگر شعارهای دهان پرکن و توجیه کننده جنایتهایشان برملت ایران وعلی الخصوص ملت کرد روا داشتند.هنر به بایگانی سپردن آنچه را که برمن و خوانواده ام روا داشتند.آنها اصرار داشتند آنچه که امروز اتفاق می افتد حقیقت است و آنها رهبران و مالکان گذشته اند، و اصرار من برگذشته ام بی اساس است.
پیش از شما، بسان شما بی شمارها با تار عنکبوت نوشتند روی باد که این دولت خجسته جاوید و زنده باد .
روزها ،هفته ها و ماه ها طول کشید تا آنان باورکردند که من نمی خواهم بودن خود را از طریق رابطه باحاکمان تعریف کنم. من با توسل به گذشته خود وهویت تاریخی ملتم به نوبه خود و درحد توانم به زورگویان ومستبدان اعلام کردم که این هدف شما به غایت دست نیافتنی است ، ودرهر فرصتی درجهت احقاق حق خود گام برخواهم داشت و این شیوه جدید حکومتها را چه در ایران و چه در دیگر حکومتهای حق توتالیتر و پوپولیسم که میخواهند تمامی مفاهیم وتعاریف انسانی را در قالب سیاست تعریف کرده و واقعیت های انسانی یک ملت را درمایه ایسم ها به رنگ تبلیغی درآورده و با استفاده از ابزارهای خود شعار دموکراسی و تلاش در جهت تثبیت حق ملتم را سر دهند و با استفاده از نمادهای تاریخ ملتهای تحت ستم همچون ملت کرد و استفاده ابزاری از احساسات میهنی به عنوان یک سلاح ایدئولوژیک مینگرند را دیگرتاب نخواهم آورد و اطمینان دارم، درخواست عفو وبخشش در مقابل جرم نکرده چیزی جز واقعیت از من نخواهد ساخت که این جز ندامت و پشیمانی ارمغانی را برایم در بر ندارد و امروز پس از تحمل سالهاحبس وشکنجه وبا باوربه حقیقتی که طی این سالها به آن رسیده ام، ایمان دارم که جز مقاومت ومقاومت ومقاومت راه دیگری وجود ندارد. وبه یقین دریافتم که متولیان وحاکمان امروز وکسانی که برمسند قدرت تکیه زده اندبرای بدست آوردن آنچه که میخواهند راهی جز توسل به زور،خشونت وآدمکشی نمی دانند. وحالا که آدمهای کم هوش، بی کفایت وتجاوزگر قشر برگزیده را تشکیل داده اند حتم بدانید که تمامی دمل ها سرباز خواهندکرد. و بدانید کسانی که با زبان خشونت پرورش یافته اند زبان دیگری رانمی فهمند وهر ضعف و مسامحه ای برقدرت جانیان می افزاید .وابزار قدرت با قدرتی با حق ویژه تبدیل می شود که مشروعیت خود را از سرکوب توده ها وخشونت اعمال شده بر جامعه می گیرد . در آخرین روزهایی که بازجوی دگراندیش مرا از اتاق بازجویی خارج وبه طرف سلولم هدایت میکرد ، باز هم آن بو که در این مدت آزارم داده بود به مشامم رسید . اما این بار واضح تر . تا جایی که فهمیدم عده ای که ازچشمان من پنهان هستند مشغول رنگ زدن دیوارهای زندان بودند. آنها دیوارهای گردگرفته را رنگ میزدند ودر زیر این گرد صدای ضجه وناله هزاران انسانی است که پنهان مانده ،ترس هایشان ، آرزوهای قبل از مرگشان، تنهایشان، برای رحم و شفقت شکنجه گران. درخواست هایشان، اعتراف هایشان وداستانهایی که برای بازجوهایشان تعریف کرده اند.
آری تراژدی یک ملت اینجا پنهان است. بله،بویی که در این مدت آزارم داده بود، بوی رنگ بود و من از اینکه آن بو را تشخیص داده بودم خوشحال بودم خوشحال دردهای من گر چه مثل دردهای مردم زمانه نیست از درد مردم زمانه است
فرهاد وکیلی زندان اوین
انتشار:
خبرگزاری هرانا ----
گفتگو با خلیل بهرامیان، وکیل شیرین الم هوئی محکوم به اعدام بدون «جرم سیاسی»
سهیلا وحدتی
اجرای اصل ۱۶۸ قانون اساسی که حضور هیات منصفه و دادگاه علنی را می طلبد، اجرا نشده است. در کشور ما جرائم سیاسی را تعریف نمی کنند و اصلا قبول ندارند که جرم، جرم سیاسی است. چون که اصلا هنوز بصورت رسمی «جرم سیاسی» تعریف نشده است. ولی اگر تعریف نشده، این تقصیر دولت است. آخر نمی شود که به بهانه اینکه جرم سیاسی تعریف نشده، کسی را بدون هیات منصفه و با حضور یک قاضی دادگاهی کنند و او را به دار بکشند!
ايران امروز،
وحدتی: آقای بهرامیان، شما از چه زمانی وکالت شیرین علم هوئی را به عهده گرفته اید؟
بهرامیان: من هفته پیش به زندان اوین رفتم. در آنجا وکالتنامه را امضا کردیم و وکالت شیرین الم هوئی را به عهده گرفتم. اما باید عرض کنم که در طی محاکمه در شعبه 15 دادگاه انقلاب که منجر به صدور حکم اعدام برای ایشان شده، دفاع از ایشان را همکار دیگری به عهده داشته است. در این مرحله من وکالت ایشان را به عهده گرفته ام که ببینم از نظر قانونی برای ایشان چه می شود کرد تا ایشان را از مرگ نجات دهم.
وحدتی: به نظر می رسد ایشان تا کنون وکیل تسخیری داشته است. آیا شما داوطلبانه از شیرین دفاع می کنید؟
بهرامیان: در تمام پرونده های اعدامی و پرونده های امنیتی - سیاسی که به عهده می گیرم، بصورت داوطلبانه از این متهمان دفاع می کنم تا به این بچه ها کمک کنم و آنها را از مرگ و زندان ابد نجات دهم.

عکس خلیل بهرامیان
وحدتی: در نامه ای که به نقل از شیرین برروی اینترنت منتشر شده است، گفته شده که ایشان تحت شکنجه های بسیار شدید قرار گرفته، از جمله می گوید که " ۲ روز آن را در اعتصاب غذا به سر بردم و تمام آن مدت متحمل انواع شکنجه های جسمی و روحی شدم. بازجوها مرد بودند و من با دستبند به تخت بسته شده بودم. آنها با باتوم برقی، کابل، مشت و لگد به سر و صورت و اعضای بدنم و کف پاهایم می کوبیدند. من حتا در آن زمان به راحتی نمی توانستم فارسی را بفهمم و صحبت کنم. زمانی که سوال های شان بی جواب می ماند، باز مرا به باد کتک می گرفتند تا از هوش می رفتم..."
بهرامیان: شکنجه موضوعی است که مطرح می شود. من تا شاهد جریان نباشم، نمی توانم قضیه را تایید یا تکذیب کنم. در زندان امکان دارد خیلی مسائل انجام شود، چون محیط دربسته است و دیوار است و بعد از مدتی آثار آن برروی بدن ترمیم می شود. یعنی آثاری از شکنجه باقی نمی ماند. ولی ایشان با من هم موضوع شکنجه را مطرح کرده است.
من نمی توانم موضوع را تایید یا تکذیب کنم. این مساله باید از طرف مقامات قضائی مورد رسیدگی واقع شود.
وحدتی: لطفا در مورد میزان تسلط شیرین به زبان فارسی و سطح سواد او و وضعیت خانوادگی او توضیح دهید.
بهرامیان: شیرین الم هوئی وقتی که بازداشت شد، زبان فارسی بلد نبود. ایشان کرد است و در هنگام دستگیری کاملا بیسواد بود. فقط یک دوره کوتاهی نهضت سواد آموزی رفته بود و یادگرفته بود که اسمش را امضا کند. اما دختر باهوشی است و اخیرا در زندان توانسته تا کلاس پنجم دبستان تحصیل کند و به من قول داده در این زمینه خودش را بالا بکشد و دانشگاه برود.
امیدوارم این قول را عملی کند.
او از خانواده بسیار فقیری است که در منطقه ماکو زندگی می کنند. پدرش چندتا گوسفند داشته که می چرانده اند و به این ترتیب پنج شش تا بچه و پدر و مادر زندگی می کرده اند. در نهایت خانواده بسیار فقیری اند.
وحدتی: این موکل شما اکنون به اتهام محارب به اعدام محکوم شده است. لطفا توضیح دهید که وضعیت پرونده ی ایشان چگونه است؟
بهرامیان: اولا اتهام محارب شرایطی دارد که باید اثبات شود.
می دانید که در هر جرمی عناصر مختلف باید احراز شود تا جرمی به تحقق پیوندد و در واقع جرم تلقی شود. بچه ای که در سن پایین عمل خلافی کند، عمل خلاف او جرم نیست و او را مجرم نمی خوانند. به همین ترتیب، آدم بیسواد خواه ناخواه به علت عدم اطلاع علمی از وضعیت اجتماعی و سیاسی نمی داند سیاست چیست و فعالیت سیاسی یعنی چه. یک دهاتی فقیر نمی داند پژاک چیست و یا تشکیلات چیست.
یکی از عناصر مهم جرم، احراز «سوء نیت» است که ثابت شود. و شرط اول برای اثبات آن، آگاهی است که بدون داشتن سواد و اطلاعات - در مورد احزابی که حتی فرد تحصیل کرده ای در سطح دیپلم هم نمی داند چیست - سوء نیت نمی تواند محرز شود. متهم کردن یک فرد بیسواد فقیر دهاتی به عنوان عضویت در سازمان سیاسی برای براندازی یا اقدام علیه امنیت کشور بیشتر به شوخی شبیه است چون این فرد اصلا نمی داند اقدام علیه امنیت و سیاست و وارد شدن در حزب سیاسی چیست.
باید دادگاهی که به پرونده رسیدگی می کند به این مسائل حقوقی مسلط باشد.
یک نکته مهم این است که اجرای اصل 168* قانون اساسی که حضور هیات منصفه در دادگاه را می طلبد، و دادگاه علنی و وکیلی که بتواند دفاع کند را می طلبد، اجرا نشده است.
در تشکیل دادرسی مهمترین امر اینست که دادگاه جرم را اثبات کند و در معرض افکار عمومی قرار دهد.
درباره شیرین الم هوئی با توجه به سابقه حرفه ای که دارم، 42 سال به عنوان وکیل دادگستری کار کرده ام، او را بچه معصوم و ناآگاهی می بینم که اگر هم کاری کرده، مستحق حبس زیاد نیست. بلکه سازمانی مستحق مجازات است که مبارزه مسلحانه را شروع کرده و سازمان باید تحت پیگرد قرار گیرد. اما اینکه بیاییم چنینی آدمی را به عنوان عضو سازمان یا تشکیلات بگیریم و مجازات کنیم، بر طبق هیچیک از ضوابط انسانی و علمی و حقوقی اصلا سازگار نیست.
مرحله ی بعدی برای پرونده ی ایشان دادگاه تجدید نظر در دیوانعالی کشور است که در آنجا باید از ایشان دفاع کنم .
وحدتی: شما به الزام داشتن هیات منصفه در دادگاه اشاره کردید. ممکن است بیشتر توضیح دهید که چرا در دادگاه های ما این اصل قانون اساسی اجرا نمی شود و هیات منصفه وجود ندارد؟
بهرامیان: بر اساس اصل 168* قانون اساسی حضور هیات منصفه در دادگاهی که پرونده های سیاسی را بررسی می کند، الزام آور است. و دادگاه باید علنی باشد و مردم موقعیت دستگاه قضائی را در نحوه رسیدگی به پرونده ها شاهد و ناظر باشند.
مهمترین مساله این است که تعداد قضات دادگاه باید بیش از یک نفر باشد. در پرونده های اعدامی یا حبس ابد یا خیلی سنگین باید 5 تا قاضی باشند که مشاوره صورت گیرد، نه یک قاضی که دید و علم محدودی دارد و ممکن است اشتباهات سنگینی مرتکب شود. پنج قاضی بهتر از چهار قاضی است، همانطور که دو قاضی بهتر از یک قاضی است.
نهایتا این نحوه رسیدگی مورد اعتراض من است که با ضوابط قانونی دنیای امروز اصلا مطابقت ندارد.
وحدتی: ولی آقای بهرامیان، در خبرهای مربوط به حکم اعدام بخاطر قصاص در روزنامه می خوانیم که در دادگاه پنج نفر قاضی حضور دارند و حکم اعدام با مشورت انجام می شود. چگونه است که شیرین الم هوئی فقط یک قاضی داشته است؟
بهرامیان: دادگاه انقلاب معمولا یک قاضی دارد. دادگاه های جرائم عادی مثل سرقت مسلحانه و غیرسیاسی یا قصاص غیرسیاسی پنج تا قاضی دارد. حالا مساله سیاسی با پیچیدگی های خاصی که دارد و مقولات علمی و مساله تحول جامعه بشری و اراده اجتماعی در تعیین سرنوشت و غیره، این وحشتناک است که با یک قاضی به پرونده رسیدگی شود.
اصل 168 قانون اساسی رعایت نمی شود چون که «جرم سیاسی» هنوز تعریف نشده است!
وحدتی: آیا در ایران دادگاهی داریم که در آن هیات منصفه تشکیل شود؟
بهرامیان: در چند سال پیش در مسائل مطبوعاتی هیات منصفه تشکیل می شد و اظهار نظرهایی انجام می شد و با تمام ضعف هایی که وجود داشت، وجود هیات منصفه مهم بود. این یک تضمین حقوقی است که الزاما در دادگاه علنی حضور پیدا می کند و دنیای امروز این امر را می طلبد، و مثل همه جوامع متمدن بایستی در این کاروان تمدن شرکت کرد.
متاسفانه در کشور ما جرائم سیاسی را تعریف نمی کنند و اصلا قبول ندارند که جرم، جرم سیاسی است! چون که اصلا هنوز بصورت رسمی «جرم سیاسی» تعریف نشده است. ولی اگر تعریف نشده، این تقصیر دولت است. دولت باید پاسخگو باشد و مردم نباید دراینباره جوابگو باشند. این دولت است که باید جواب بدهد.
آخر نمی شود که به بهانه اینکه جرم سیاسی تعریف نشده، کسی را بدون هیات منصفه و با حضور یک قاضی دادگاهی کنند و او را به دار بکشند! این با هیچیک از موازین انسانی و حقوق بشری سازگاری ندارد.
وحدتی: آیا موکل شما به عراق رفته بوده است؟
بهرامیان: اتهام ایشان اینست که با پژاک همکاری داشته است. ایشان به عراق رفته، ولی جریمه ی رفتن به عراق پنجاه هزارتومان است.
وحدتی: آقای بهرامیان، شما وکیل فرزاد کمانگر هم هستید. ممکن است اشاره ای هم به پرونده ایشان داشته باشید؟
بهرامیان: حکم اعدام فرزاد قبلا تایید شده بود. من به عنوان وکیل برطبق ماده 18 قانون دادگاه های عمومی انقلاب مصوب سال 1372 درخواست اعاده دادرسی کرده ام.
آقای مرتضوی پرونده ایشان را حبس کرده بود و در کشوی میزش گذاشته بود و آن را باز نمی کرد. دادستان جدید دستور داده که معاون ایشان، که یک خانم است، گزارشی در اینباره تهیه کند که ببینند چه می شود کرد که این آدم بیگناه نجات پیدا کند.
وحدتی: کسانی که همراه فرزاد دستگیر شده اند، فرهاد توکلی و علی حیدریان، در چه وضعیتی قرار دارند؟
بهرامیان: آنها هم مثل فرزاد کمانگر حکم اعدام گرفته اند. ولی فرزاد کمانگر بیچاره در هیچ زمینه ای حتی فعالیت حرفی نداشته است.
وحدتی: آقای بهرامیان، خیلی از شما سپاسگزارم و صمیمانه برایتان آرزوی موفقیت دارم.
*نامه شیرین الم هوئی از زندان درباره شکنجه هایی که بر وی رفته است.
http://www.iran-emrooz.net/index.php?/news2/21224/
http://www.rhairan.net/archives/1695
http://shirin-alamhooli.blogspot.com/
*توضیح: متن اصل 168 قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران برای اطلاع خوانندگان در زیر آمده است.
اصل یکصد و شصت و هشتم ـ رسیدگی به جرایم سیاسی ومطبوعاتی علنی است و با حضور هیات منصفه در محاکمدادگستری صورت میگیرد. نحوه انتخاب، شرایط، اختیارات هیاتمنصفه و تعریف جرم سیاسی را قانون براساس موازین اسلامیمعین میکند. |