بازگشت به صفحه اول

 

 
 

فصل هايي از کتاب زندگي پر رنج زنان سرپرست خانوار

پنج‌شنبه 1388/12/20

خراسان: خستگي در چهره اش موج مي زند، مچ دستش را با مچ بند بسته است. از راه که مي  رسد وسايلش را کناري مي گذارد و لباس کار مي پوشد، از صاحب خانه کارها را مي پرسد. شيشه پاک کردن، ديوارشويي، شستن فرش و پتو. مثل هر روز کارش را شروع مي کند. براي او کار و نوع کار فرقي نمي کند مهم اين است که زودتر کارهايش را به اتمام برساند و با دست پر به منزل بر گردد. روزها هنگام کار براي اين که سختي کار و درد دست و کمرش را فراموش کند خاطرات نه چندان دورش را مرور مي  کند، روزگاري سايه مردي بالاي سرش بود و مجبور نبود در خانه اين و آن کار کند. در آن روزها او هم خانم خانه بود و در کنار بچه هايش و مردش که هر شب با تني خسته اما با دستي پر به منزل باز مي گشت، اما حالا همه چيز فرق کرده است. زندگي او خلاصه شده در کار کردن از صبح تا عصر، التماس کردن به صاحب خانه که براي پرداخت اجاره به او مهلت دهد و شب ها ناله کردن از کمردرد و دست درد اما باز هم خدا را شکر مي کند که مي تواند کار و زندگي اش را آبرومند اداره کند.نزديک عيد که مي شود، کار و کاسبي آن ها هم رونق مي گيرد. از يک ماه به عيد مانده وقت هايشان پر است و حتي براي نظافت و خانه تکاني منزل خود وقت ندارند. اغلب آن ها زناني هستند که از بد روزگار وظيفه تامين درآمد زندگي بر عهده آن ها افتاده است. يکي همسر خود را از دست داده و سال هاست که هم مادر است و هم پدر.

همسر ديگري سال هاست که او را ترک کرده است و او به آب و آتش مي زند تا زندگي خود را با آبرومندي اداره کند حتي در اين سال ها که ۲ دختر عروس کرده و حالا ۴ نوه به خانواده او اضافه شده است، دامادهايش متوجه نشده اند که در خانه ها کارگري مي کند.

شوهر آن ديگري ۲ سال است که به دليل افتادن از داربست زمين گير شده و او مجبور است کار کند تا اجاره و خرج خانه، لنگ نماند.هر يک از آن ها قصه پرغصه اي دارند اما اين روزها هر يک از آن ها بيشتر کار مي کند تا علاوه بر تامين اجاره خانه و خرج زندگي بتواند در حد بضاعتش براي فرزندانش لباس نو و کفش نو بخرد. عيد براي اغلب زنان سرپرست خانوار به مفهوم کار و تلاش بيشتر و استخوان دردهاي شبانه است و عيدانه شان خوشحالي بچه ها و ذوق کردن آن ها از ديدن لباس و کفش نو.

سر تا پا لباس مشکي به تن کرده است.سوم فروردين سالگرد جوان ۲۳ ساله اش است که در تصادف فوت کرده است. مي گويد: حالا علاوه بر خرج خود و بچه هايم و شوهر معلولم خرج نوه ۲ ساله ام هم بر دوش من است. از شرکت خدماتي آدرس محل کارش را گرفته و عازم است که سر گفت وگو را با او باز مي کنم.

مي پرسم کارت هر روزه است؟ مي گويد: چاره اي نيست، روزهاي عيد، روزهاي کار ماست هرچه بيشتر کار کنيم خب بهتر مي توانيم از پس مخارج زندگي و اجاره خانه بر آييم. تازه مي شود براي بچه ها لباس نو هم خريد.چادرش را سر مي کند و مي گويد: تازه خرج درمان و داروي شوهرم هم است، چاره اي نيست بايد هر طور شده اين خرج ها را تامين کنم و گرنه چه کسي حاضر مي شود به ما قرض بدهد. اصلا خودم دلم نمي خواهد دست پيش کسي دراز کنم.مي پرسم: بابت کار در منزل چقدر دستمزد مي گيري؟ مي گويد: در روزهاي معمول سال، روزي ۱۰ هزار تومان که ۲ هزار تومان آن را به شرکت مي دهم. اما در ايام عيد دستمزدمان روزي ۱۵ هزار تومان است که ۳ هزار تومان را شرکت مي گيرد. مي پرسم: چرا؟! فاطمه که خودش مي گويد ۵۰ سال دارد به جاي او جواب مي دهد: چرا ندارد مي گويند رسمش اين طور است و بايد ۳ هزار تومان پورسانت بدهيد ما مي گوييم چشم. مي پرسم: شما هم با اين سن و سال در خانه ها کار مي کنيد؟ مي گويد: بله که کار مي کنم. هر کاري که باشد، مهم اين است که بتوانم خرج خودم و بچه هايم را در بياورم.

مي گويد: الان ۲ هفته اي است که به عنوان پرستار يک زن سالمند کار مي کنم از اين کار هم راضي هستم چرا که هم ثواب دارد و هم مي توانم با ماهي ۱۵۰ هزار تومان بخشي از قرض و قوله هايم را بپردازم. البته از اين ۱۵۰ هزار تومان، ۱۰-۱۵ هزار تومان به عنوان پورسانت به شرکت مي دهم. اما باز هم خدا را شکر که همين کار را مي توانم انجام دهم و گرنه شرمنده بچه هايم مي شدم.مي پرسم: چند تا بچه داري؟ مي گويد: ۲ تا پسر و ۲ تا دختر. ۱۰ سال قبل وقتي پسر بزرگم ۱۴ ساله بود پدرشان ترکمان کرد. از آن سال ها با کارگري در خانه، مزرعه، پرستاري بچه  و سالمند، سبزي پاک کردن، انداختن ترشي و شوري خلاصه با هر کاري که مي توانستم، نگذاشتم بچه هايم احساس کمبود کنند. با همين پول کارگري دخترهايم را عروس کردم و جهيزيه دادم. هيچ کس هم نفهميد که من چه کار مي کنم. هنوز دامادهايم نمي دانند که در خانه ها کار مي کنم و پرستار بچه ها و سالمندانم. با خودم مي  گويم اگر بفهمند ممکن است که به دخترهايم سرکوفت بزنند.

مي پرسم: از زندگي ات راضي هستي؟ مي گويد: راضي ام به رضاي خدا، هر مشکلي برايم پيش مي آيد از خود او مي خواهم که مشکل گشايم باشد. او بالاتر از هر کسي است. هر جا که کار مي کنم از کارم نمي زنم و با دل و جان کار مي کنم. همه هم از من راضي اند و پولي که به من مي دهند از دل و جان است براي همين به زندگي ام برکت داده است آن قدر که تا حالا هم قرض هايم را براي تامين جهيزيه دخترهايم پرداخته ام و هم هيچ وقت براي خرج زندگي ام لنگ نمانده ام. خدا را شکر مي کنم که مي توانم از بازوي خودم نان بخورم و تا حالا دست پيش هيچ کس دراز نکرده ام.سهيلا هم ۲۷ ساله است و به گفته خودش، شوهرش دست به هر کاري که مي زند کارش نمي گيرد. يک مدت با گرفتن وام و اجاره يک مغازه، سبزي فروشي راه مي اندازد اما کارش نمي گيرد و با کلي ضرر و زيان مغازه را جمع مي کند. دوباره با دوندگي فراوان در هتل به عنوان کارگر استخدام مي شود اما به اين دليل که صبح ها دير سر کار حاضر مي شده از کار اخراج مي شود، ده ها کار تا الان عوض کرده، اما هيچ نفعي نداشته جز قرض هايي که روي هم تلنبار شده است. در نهايت چند سالي است که مجبور شده ام کار کنم تا هم خرج خانه مان نماند و هم اجاره هاي معوق خانه و قرض هايي را که شوهرم بالا آورده است، بپردازم. تازه بايد پول توجيبي و پول سيگارش را بدهم و گرنه نمي گذارد سر کار بروم.بارها مادرم گفته است از او طلاق بگير آن وقت غصه اجاره خانه نداري و من تا آخر از تو حمايت مي کنم، اما بالاخره شوهرم است و نمي توانم اين کار را بکنم به هر حال شايد سرش به سنگ بخورد و بفهمد که از بطالت و تنبلي کسي به جايي نمي رسد. آهي مي  کشد و مي گويد: اين هم بخت و اقبال من بوده است، همه خواهرهايم زندگي شان سر و سامان دارد اما من از صبح تا شب بايد کار کنم تا هزينه هاي زندگي ام را تامين کنم. فقط خدا را شکر مي کنم که بچه ندارم و گرنه او هم به آتش اين زندگي سياه مي سوخت و خاکستر مي شد.

اين ها گوشه اي از زندگي زناني است که به هر دليل بار تامين درآمد زندگي و چرخاندن چرخ زندگي بر دوش آن ها افتاده است. باري، که خارج از تحمل و توان آن هاست اما ناگزير به دوش مي کشند تا شرمنده روزگار نباشند.

اين زنان روزهاي پاياني سال را در حالي طي مي کنند که به قول فاطمه خستگي از کار طاقت فرساي هر روزه حتي فرصت کارهاي خانه خودشان را به آن ها نمي دهد. نزديکي هاي سال تحويل آن ها خانه تکاني خانه خود را شروع مي کنند و سپس با تني رنجور و دردمند سال کهنه را نو مي کنند.

----

جايزه « شهروند اينترنتی» به سایت تغییر برای برابری تعلق گرفت

ندای سبز آزادی: گزارشگران بدون مرز و گوگل، جايزه « شهروند اينترنتی» را به سایت تغییر برای برابری، وبلاگ مدافع حقوق زنان ایرانی، اعطا کرد.

پروين اردلان، از اعضای سایت تغییر برای برابری، که اين جايزه را در دفتر گوگل در پاريس دريافت کرد گفت: «جنبش زنان ايرانی همواره ايستادگی نشان داده است و اينک اين جنبش، تجربه و روش های خود از کار دمکراتيک را به فضای مجازی می آورد.»

پروين اردلان در سال ۲۰۰۷ برنده جايزه اولاف پالمه در سوئد شد، ولی مقامات ايران از سفر او به استکهلم برای دريافت جايزه ممانعت به عمل آوردند.

«شهروند اينترنتی» جايزه جديد گوگل و ديدبان فرانسوی حقوق رسانه ها، گزارشگران بدون مرز ،برای دفاع از آزادی بيان در اينترنت است.

به گفته سازمان گزارشگران بدون مرز، دهها تن از همکاران اين سايت ايرانی بخاطر گزارش هايشان از تظاهرات عظيم ضد کودتا که بدنبال تقلب گسترده در انتخابات رياست جمهوری در ايران بوقوع پيوست بازداشت شده اند.

بنا بر بيانيه گوگل و گزارشگران بدون مرز، اين سايت که در سال ۲۰۰۶ شکل گرفته، نقطه مرجعی از اطلاعات در زمينه حقوق زنان در جامعه ايران شده است و مدافعان ايرانی حقوق زنان در فضای مجازی، فضاهای جديدی در آن برای ابراز عقيده ايجاد کرده اند.

در بيانيه گوگل و سازمان گزارشگران بدون مرز همچنين آمده است، روزنامه نگاران زن اينترنتی، موارد سوءاستفاده از قدرت را که تظاهرکنندگان و بطور کلی جمعيت ايران در ماههای اخير متحمل شدند به جهان نشان ميدهند.

« ديويد دراموند » از مقام های ارشد گوگل، روز پنجشنبه در مراسم اعطای جايزه شهروند اينترنتی، جمهوری اسلامی را از رژيم هايی خواند که با سرکوب مخالفتها در اينترنت، بيشترين خطر سيستماتيک و فوری ترين خطر برای افراد را متوجه مي کند.

جايزه شهروند اينترنتی گوگل و سازمان گزارشگران بدون مرز همزمان با « روز جهانی عليه سانسور سايبری » يا همان سانسور اينترنتی اعطا شده است.

----

گزارشی از خودکشی زنان در کردستان در طی ماههای اخیر

ظرف دوماه گذشته شش زن ساکن در مناطق کردنشین ایران در اثر خودکشی فوت کرده اند. افزایش آمار خودکشی در زنان کردنشین به ویژه در منطقه کرمانشاه نگران کننده است.

خبرگزاری هرانا: عدم اجازه به فعالیتهای نهادهای مدنی در حوزه حقوق زنان در ایران به ویژه در مناطق کردنشین موجب افزایش پدیده خودکشی در میان زنان کرد شده است.
همچنین فشارهای خانوادگی  و محدودیت زنان ساکن در مناطق کرد از دیگر  عواملی است که منجر شده  زنان کرد  به دامن خودکشی پناه  برند.

هرچند که  مدیر کل آسیبهای اجتماعی سازمان بهزیستی نسبت به افزایش آمار خودکشی در میان زنان ایرانی به خصوص زنان کرد، ابراز نگرانی کرده است اما تاکنون هیچ گونه اقدام عملیاتی  در جهت آسیب شناسایی این پدیده و راههای پیشگیری از آن صورت نگرفته است.

براسا این گزارش، ظرف دوماه گذشته شش زن ساکن در مناطق کردنشین به اسامی زیر اقدام به خودکشی منجر به فوت داشته اند:
گل بهار کریمی، ساکن شهرستان مریوان (محله کهنه دیو)، در مورخه 10/10/88 به دلیل خودسوزی فوت می کند .
 دلیله پرند فیروزی، دیگر زن کرد ساکن مریوان بوده که در تاریخ 19/10/88 به دلیل خودسوزی فوت کرده است.
 
در ماه جاری نیز منیره خنکبوتار ،30 ساله مادر یک فرزند و از توابع شهرستان مریوان به علت شکنجه های شدید از طرف همسر در تاریخ 17/12/88 در بیمارستان سنندج فوت کرده است.
 
همچنین چنور فرامرزی ،20 ساله فرزند نجم الدین ساکن یکی از روستاهای سقز در تاریخ 15/12/88 به دلیل خودسوزی فوت کرده است.

بر پایه این گزارش ،آمنه صدیقی،زن مسن ساکن یکی از شهرستانهای کامیاران دارای دو فرزند در تاریخ 18/12/88 اقدام به خودکشی کرده است.
 فریده ، ،ساکن روستای " جژنیاوا " از توابع شهرستان مریوان ، روز چهارشنبه 19/12/88 جسد بی جانش در یکی از کانالهای حفر شده پر از آب در امتداد مرز عراق و ایران ( این کانالهای توسط نیروهای انتظامی جهت انسداد مرزهای غربی و جلوگیری از ورود کالای قاچاخ به داخل حفر شده است ) توسط روستایان منطقه پیدا شده است. هنوز معلوم نیست وی اقدام به خودکشی کرده یا اتفاقی در این کانال غرق شده است.

گفتنی است ،این افراد به دلایل مشکلات خانوادگی و اجتماعی، تنها راه حل پیش رو خویش را پناه بردن به خودکشی دانسته اند و این خود گویا شدت فشار وارده بر آنها می باشد

 

 
 

بازگشت به صفحه اول

رجوع به مطالب مشابه