بازگشت به صفحه اول

 

 
 

درخواست از مجامع بین المللی و حقوق بشری برای بازدید از زندان های ایران

 

كانون حمایت از خانواده های جان باختگان و بازداشتی ها

۱۵ آبان ۱۳۸۹

جرس: در پی اقدامات اخیر رئیس جدید زندان اوین در حذف و کاهش و اعلام ممنوعیت بسیاری از امکانات اولیه برای زندانیان بندهای مختلف آن زندان، كانون حمایت از خانواده های جان باختگان و بازداشتی ها، طی بیانیه ای، این اِعمال فشارها در مورد زندانیان سیاسی را محكوم نموده و از مجامع بین المللی و حقوق بشری خواستار بازدید از زندانها و شكنجه گاههای ایران و دیدار با زندانیان گردید.

به گزارش تارنمای «كانون حمایت از خانواده های جان باختگان و بازداشتی ها»، در این بیانیه ضمن اشاره به ادعای چندی پیش رئیس سازمان زندانهای کل کشور در مورد "هتل" بودن زندان ها و وضعیت مساعد آنها، موارد متعدد نقض این ادعا را مورد انعکاس قرار داده و فشارها بر زندانیان را، جز "آبرو باختگی" برای مقامات و حکومت، چیزی نمی داند.

متن این بیانیه به شرح زیر است:

دروغگویان كم حافظه وكسانیكه مدعی بودند كه زندانهای ایران همانند ”هتل” است,فروش میوه را هم برای زندانیان قطع می كنند. اخیراً سایتهای مختلف داخل كشور در رابطه با وضعیت نابسامان داخل زندانها بطور خاص در رابطه با شرایط استانداردهای اولیه زندگی معیشتی زندانیان اخبار و گزارشاتی را منتشر نموده اند,سایت چكیده,خبری را در رابطه با اقدامات رییس تازه زندان اوین دژخیمی بنام سوری را منتشر كرده بود كه ورود میوه به بند 350 اوین ممنوع گردیده!

البته این نوع اعمال فشارهای غیر انسانی و ضایع نمودن حق و حقوق ابتدایی بشری امری بدیهی در داخل زندانهای حكومتی است. زندانیان در شرایط وگرمای تابستان بدون آب و وسایل سرمایشی بودند,وجود و حضور 700 زندانی با چهار دستگاه سرویس بهداشتی كه اغلب مواقع نیز با مشكلات سیستم فاضلاب مواجه هستند در زندان گوهردشت كرج و یا همچنین بدون دارو و درمان گذاشتن زندانیانی كه از عارضه های مختلف قلبی و یا خطرناك رنج میبرند, امری بدیهی و معمول درحاكمیت رسوای كنونی ایران است.

بر هیچ كس از آزدایخواهان ایرانی پوشیده نیست كه منطق حكومتیان در رابطه با مردم و به طریق اولی شكنجه گران در رابطه با زندانیان این است” به مرگ بگیریم تا به طب راضی شوند, مییاشد”.به همین دلیل هم, چون در اوین و دیگرزندانها شكنجه هایشان مانند كهریزك در سر زبانها نیافتاد و آنگونه كه باید بر ملا نگشت سایر زندانها را”هتل” مینامیدند. كما اینكه رئیس جمهور دروغپرداز این حكومت مدعی شده بود كه” ایران یكی از بهترین دمكراسی های جهان است”!!! و ....

هم اكنون نیز پاسدار جدیدی كه به مدیریت” هتل اوین” گماشته اند,مشغول ”هتلداری” و ”سرو” و رسیدگی به ”میهمانان” هتل گردیده و میوه زندانیان را قطع نموده است.نه اینكه خدای ناكرده امر مشتبه شود كه میوه از جیره غذایی زندانیان حذف گردیده! خیر! همان میوه ای كه همین دوستان و هم كیسه ای های رئیس جدید هتل اوین, آنرا سه یا چهار برابر قیمت بیرون در فروشگاههای داخل زندان به خورد زندانیان می دهند و از هر بهانه ای برای مال اندوزی وغارت, حتی از چاپیدن زندانیان نیز كوتاه نمی آیند و تلاش دارند كه از هر سو برای خود آلاف و علوفی تهیه كنند.
از تجارت مواد مخدر در داخل زندانها بگذریم كه به سر دمداری رؤسای همین”هتل ها” بطرز جنایتكارانه ای انجام می گیرد و انواع مواد مخدر در داخل زندانها رواج دارد و همین موضوع منبع در آمد جدی برای رؤسای این زندانهاست.

البته شاید كه در بند 350 اوین, فروش مواد مخدر, بدلیل فضای سیاسی, شرایط , موقعیت و تركیب زندانیان برای شكنجه گران و دژخیمان در آمدی آنچنانی نداشته باشد, لذا دست به غارت به طرق مختلف می زنند و ابتدا بایستی زمینه های آنرا نیز فراهم نمایند و بعد مسیر دزدی و غارت زندانیان بیگناه را به سر انجام برسانند,به همین دلیل برای گران فروشی و در تنگنا قرار دادن زندانیان بایستی ابتدائآً ورود میوه و انواع مواد غذایی را به زندانها قطع كنند,تا كه بتوانند مقداری بیشتر منفعت برده و نوچه ها و دست گمارده های خودشان در اوین را به نوایی برسانند!!! تا كه امر مساوات چپاول و خونخواری از هر طریق برای همه دست اندركاران میسر گردد!!

هرچند وجود مایحتاج اولیه زندگانی در بند, البته حق ابتدایی و اولیه تمامی زندانیان محروم و بیگناهی است كه بدون هیچ دلیل منطقی و قانونی در پشت میله های زندان به ایستادگی برای آزادی می گذرانند.اما به مزدوران و گماشتگان جدید بایستی گفت كه شما هم با اعمال اینگونه جنایات و فشارها بر زندانیان كاری را به پیش نخواهید برد و جز بر آبرو باختگی شما چیزی افزوده نخواهد گردید.

زندانیان مقاوم وایستاده در زندانها بطورخاص اوین, گوهردشت و سایرزندانهای ایران, اهمیتی برای فشار و تعدی و ظلم این جانیان قائل نیستند و آنرا به پشیزی نمی خرند, چرا كه ایستادگی و آرمان آزادیخواهی اولین موضوع و عواقبش, محرومیت از حق و حقوق فردی است, كه جانانه پای آن ایستاده اند و لحظه مره بهایش را می پردازند.

كانون حمایت از خانواده های جان باختگان و بازداشتی ها اعمال فشارهای رذیلانه بر علیه زندانیان را محكوم نموده و برای بازدید از زندانها و شكنجه گاههای ایران و دیدار با زندانیان به مجامع مختلف بین المللی و حقوق بشری فراخوان می دهد

----

قطع ناگهانی تلفن های زندان اوین همزمان با 13 آبان ماه

خبرگزاری هرانا: از ظهر روز سه شنبه 11 آبان ماه تاکنون تلفن های بخشهائی از زندان اوین از جمله بند ویژه روحانیت که آیت الله بروجردی در آن تحت بازداشت قرار دارد، قطع می باشد.

بنا به اطلاع گزارشگران خبرگزاری حقوق بشر ایران "هرانا"  پس از پیگیریهای خانواده زندانیان که به نتیجه ای نرسیده روز پنجشنبه یکی از ماموران زندان به برخی از خانواده هائی که در مقابل درب اصلی زندان اوین تجمع کرده بودند، عنوان نمود که: "اطلاع دقیقی در این زمینه نداریم و شاید قطع تلفن ها به علت خرابی ناشی از بارش باران باشد."

این در حالیست که در آستانه روز 13 آبان که ممکن است تجمعات اعتراضی در سطح شهر برگزار شود، معمولا چنین اخلال هائی در تماس زندانیان با بیرون به وجود می آید و مسئولین آنها را حوادث اتفاقی می نامند.

لازم به ذکر است که در چند روز گذشته تلفن های بند نسوان "زنان" زندان اوین قطع شده است.

----

«نازنين خسروانی در فهرست زندانيان زندان اوين نيست»

۱۳۸۹/۰۸/۱۵

راديو فردا: خانواده نازنين خسروانی، روزنامه‌نگاری که چهارشنبه گذشته در تهران دستگير شده، هنوز از محل نگهداری او بی‌خبر هستند و طبق گفته مسوولان زندان اوين، نام او در ميان فهرست ثبت‌شده زندانيان اوين وجود ندارد.

اعظم افشاریان، مادر نازنين خسروانی، به راديو فردا گفته است: «اکنون چهار روز از بازداشت نازنين می‌گذرد و ما اصلا از او هيچ خبری نداريم.»

نازنين خسروانی صبح چهارشنبه ۱۲ آبان ماه بعد از تفتيش منزلش در تهران و ضبط، کامپيوتر و وسايل شخصی اش توسط ماموران امنيتی دستگير و به مکان نامعلومی منتقل شد.

اعظم افشاریان می‌گويد:«ما امروز صبح به دادسری اوين مراجعه کرديم، پس از اين که ما را به بخش‌های مختلف فرستادند، اعلام کردند چنين اسمی در اين ليست  این زندان نيست و نازنين هم تاکنونی با ما تماس نداشته است.»

اعظم افشاریان اضافه کرده است: «ماموران هنگام بازداشت نازنين گفتند که درباره محل نگهداری او اطلاع می‌دهند، اما از آن زمان، يعنی صبح روز چهارشنبه تاکنون هيچ اطلاعی نداريم.»

نازنين خسروانی سابقه همکاری با روزنامه های نوروز، بهار، دوران امروز، کارگزاران، سرمايه و خبرگزاری آفتاب را در کارنامه خود دارد.

تفتيش مجدد

اعظم افشاریان می‌گويد ماموران امنيتی روز پنجشنبه نیز برای بار دوم منزلشان را مورد بازرسی قرار داده‌اند.

مادر نازنين خسروانی می‌گويد: «روز پنجشنبه غروب به اسم اين که از کلانتری آمده‌اند زنگ منزل را زدند ولی چون ظاهرشان غير عادی بود من در را باز نکردم تا مامور پليس ۱۱۰ آمد و با حضور اين مامور و کنترل حکم آنها ، آنگاه وارد خانه شدند. گفتند حکم داريم که خانه را بگرديم و دنبال يک لپ تاپ و کامپيوتر بودند. همه جا را گشتند و چيزی را پيدا نکردند.»

اعظم افشاریان می گويد نازنين طی هفت ماه گذشته هيچ گونه فعاليت مطبوعاتی نداشته است و ابراز اميدواری می‌کند هرچه زودتر فرزندش آزاد شود.

در جريان حوادث پس از انتخابات رياست جمهوري ايران تعداد زيادی از روزنامه‌نگاران بازداشت شدند که برخی از آنان به زندان‌های بلندمدت محکوم شده‌اند.

----

جهانگیر محمودی به صد روز زندان محکوم شد

خبرگزاری هرانا: جهانگیر محمود نژاد چرمهینی، مشهور به جهانگیر محمودی، وکیل پایه یک دادگستری صبح امروز پس از مراجعه به دادگاه ویژه روحانیت اهواز به 100 روز زندان محکوم شد.

این وکیل دادگستری از روحانیون منتقد حکومت است که سابقه چندین بار احضار و بازداشت را در پرونده خود دارد.

وی وکالت برخی از فعالان سیاسی مانند ابوالفضل عابدینی و حشمت الله طبرزدی را بر عهده داشته است.

در طی ماه های اخیر فشار بر وکلای دادگستری همچون محمد اولیایی فرد، محمد علی دادخواه و نسرین ستوده که پیگیر پرونده زندانیان سیاسی بعد از انتخابات بودند افزایش چشم گیری یافته است.

----

درگیری ماموران مسلح با روستاییان عرب در اطراف اهواز

درگیری هنگامی به وقوع پیوست که ماموران انتظامی اهواز برای غصب زمین های کشاوزان عرب به این روستا یورش بردند که بر اثر شلیک ماموران یک زن زخمی شد ...

اخبار روز: به گزارش کانون مبارزه با نژادپرستی در ایران، طی درگیری بین ماموران دولتی و روستاییان عرب در روستای " قلعه طرفی " در جاده اهواز - آبادان دست کم یک نفر کشته ویک تن زخمی شد.
این درگیری هنگامی به وقوع پیوست که ماموران انتظامی اهواز برای غصب زمین های کشاوزان عرب به این روستا یورش بردند که بر اثر شلیک ماموران یک زن زخمی شد.
دردرگیری پیشین در این روستا که چند روز پیش رخ داد یک جوان عرب به ضرب گلوله ماموران کشته شده بود.
روستای " قلعه طرفی " در قلمرو طرح توسعه نیشکر کارون قرار دارد و بر اساس این طرح، قرار است این روستا مانند دهها روستای دیگر عرب نشین با خاک یکسان شود.
کشاورزان روستا به دلیل عدم تحقق وعده های مسئولان طرح توسعه نیشکرمبنی بر واگذاری زمین کشاورزی به آنان در خارج از محدوده طرح یادشده ، بارها در برابر غصب زمین های خود مقاومت کردند، به گونه ای که طی دوازده سالی که از عمر این طرح می گذرد بیش از سیصد نفر در برخورد با ماموران کشته شده اند.
بر اساس طرح توسعه نیشکر تاکنون ۱۲۰ هزار هکتار از زمین های حاصلخیز کشاورزان عرب در دو کرانه کارون به تملک دولت درآمده است.
کارشناسان اقتصادی و نمایندگان اهواز درمجلس شورای اسلامی بارها نسبت به ناکارآمد بودن این طرح هشدارداده بودند.
روشنفکران وفعالان سیاسی عرب هدف از اجرای این طرح را کندن روستاییان عرب از زمین هایشان در روستاها و تغییر بافت جمعیتی استان خوزستان به زیان مردم عرب بومی می دانند.

----

خانواده متهمان پرونده جاسوسی برای انگلیس: دروغ می گویند

کاوه قریشی
شنبه ۱۵ آبان ۱۳۸۹

روز: مادر هژیر ابراهیمی، از جمله زندانیانی که  مقامات امنیتی ـ قضایی آنها را متهم به جاسوسی برای دولت انگلستان کرده، با رد اتهامات وارده علیه فرزندش در مصاحبه با روز می گوید: "پسرم هیچگاه عضو احزاب کرد نبوده است. او حتی حاضر به پیگیری اخبار تلویزیون های این احزاب هم نبود، چه برسد به عضوت در آنها. او یک راننده تاکسی ساده بود. مردم مریوان دوستش داشتند و احترام خاصی برایش قائل بودند."

اقبال مرادی، پدر یکی دیگر از متهمان این پرونده نیز اتهامات مطرح شده علیه پسرش را بی اساس می خواند و می گوید: "پسرم در هیچ مقطعی و تحت هیچ شرایطی کمترین ارتباطی با کومله و هیچ جریان سیاسی دیگری نداشته است. او به هنگام دستگیری کمتر از شانزده سال سن داشت."

رسانه­های وابسته به دولت، روز پنجشنبه هفته گذشته به نقل از وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی، از بازداشت "چهار تروريست" مرتبط با دولت بريتانيا در شهر مريوان خبر دادند.براساس  گزارش­ اين رسانه ها دستگیرشدگان طی دو سال گذشته، مرتکب پنج  ترور شده­اند. آنها همچنین خبر داده بودند که از مجيد بختياری، هژير ابراهيمی، لقمان مرادی و زنيار مرادی، اسلحه، اسناد و مدارکی به دست آمده که نشانگر رابطه آنها با اعضای کومله در کردستان است.

کومله اما طی بیانیه­هایی هر گونه ارتباط این افراد را با این حزب تکذیب کرده؛ فعالان کرد هم طرح این اتهامات را مبهم و مشکوک توصیف می کنند و معتقدند این موضوع تلاشی دیگر در راستای امنیتی کردن فضای کردستان و قربانی کردن جوانان کرد است.

رشته اتهامات بی اساس

روز پنجشنبه هفته گذشته، پرس تی وی، شبکه انگلیسی زبان خبری جمهوری اسلامی به نقل از  وزارت اطلاعات ايران، اعلام کرد  افراد بازداشت شده اعتراف کرده اند به آنها  گفته شده بود در ازای هر قتل ۲۰ هزار دلار دريافت خواهند کرد، اما آنان فقط هشت هزار دلار برای هر قتل دريافت کرده اند.

وزارت اطلاعات همچنین ادعا کرده افراد دستگیر شده با اعضای حزب کومله در ارتباط بوده و از فردی به نام جليل فتاحی، از رهبران کومله و ساکن بریتانیا، در شهر سليمانيه عراق دستور می گرفته اند.

اما حزب کومله در اطلاعیه­ای هر گونه وابستگی این افراد به سازمان خود را تکذیب کرده است.

در اطلاعیه حزب کومله کردستان آمده است: "ما اکیدا اعلام میکنیم که این افراد هیچ وابستگی به حزب کومه له کردستان ایران نداشته و ندارند و اصولا کومله نه در این عمل و نه در هیچگونه قتل و عملیات مسلحانه شرکت ندارد و راه مبارزه سیاسی را به نفع جنبش کردستان و آرمانهای مردم کرد و دموکراسی در ایران میداند."

کومله زحمتکشان کردستان، نام یکی دیگر از احزاب کرد به رهبری عمر ایلخانیزاده است که در سال ۲۰۰۷ از حزب کومله کردستان ایران که رهبری آن به عهده عبدالله مهتدی است جدا شد. افرادی از این حزب که مقر آن در منطقه حکومتی کردستان عراق و نزدیکی شهر سلیمانیه است در دوسال اخیر به داخل خاک کردستان ایران بازگشته و درگیری هایی با نیروهای نظامی جمهوری اسلامی داشته اند.

این حزب نیز در بیانیه ای هر گونه رابطه افراد بازداشت شده با سازمان خود را تکذیب کرده و آن را "سناریوی دیگری از سوی جمهوری اسلامی علیه جنبش آزادی خواهی کردستان و علیه کومه له" دانسته است.

پرس تی وی اما در گزارش خود اطلاعیه وزارت اطلاعات را به سازمان جاسوسی و اطلاعاتی برون مرزی بریتانیا ارتباط داده که هفته پیش رئیس آن در سخنانی از کارهای اطلاعاتی این سازمان برای متوقف کردن تلاش های هسته­ای ایران خبر داده بود؛ سخنانی که پرس تی وی آن را اعترافی به  فعالیت های جاسوسی در ایران تلقی کرده است.

وزارت خارجه بریتانیا نیز در اطلاعیه کوتاهی درباره اتهامات مطرح شده از سوی جمهوری اسلامی  اعلام کرد: "این موضوع تازه ترین مورد از رشته اتهامات بی اساسی است که جمهوری اسلامی طی سی سال گذشته هر چند وقت یک بار مطرح و در روابط دو کشور مشکل ایجاد کرده است."

 

عروسی را به عزا تبدیل کردند

همزمان خانواده های بازداشت شدگان و یک حامی حقوق بشر کرد در مصاحبه با روز ضمن رد اتهامات وارده از نهاد های مدافع حقوق بشر می خواهند نسبت به برگزاری یک دادگاه عادلانه واکنش نشان دهند.

از خانم آمنه حیدری، مادر هژیر ابراهیمی، از جمله افرادی که جمهوی اسلامی آنها را متهم به جاسوسی برای دولت انگلستان کرده، در مورد چگونگی بازداشت فرزندش می پرسم. او داستان را اینگونه بیان می کند: "هژیر در 12 مرداد ماه سال جاری، یعنی روزی که فردای آن قرار بود مراسم عروسی اش برگزار شود بازداشت شد. با پسرم تا ساعت 2 بعد از ظهر مشغول خرید های مربوط به مراسم عروسی بودیم. هنگام بازگشت به خانه در مقابل در منزل افراد ناشناسی را دیدم. آز آنجایی که آنها لباس شخصی به تن داشتند، به آنها دقت نکردم. پسرم من را از ماشین پیاده کرد و گفت به منزل نامزدش می رود. ساعاتی بعد اما نامزدش تلفن زد و سراغش را گرفت. من تعجب کردم. نامزدش گفت که به تلفن همراه هژیر زنگ زده و او هم تنها توانسته است بگوید که با چند شخص فارس زبان درگیر شده است. قرار شده بود بعدا به نامزدش تلفن بزند. اما او بعد از مدتی نگران شده و باز هم به گوشی تلفن هژیر زنگ می زند که آنطرف خط شخصی به وی گفته که حق ندارد تا ساعت چهار به تلفن زنگ بزند.  ساعت چهار ابتدا از موبایل خودم به هژیر زنگ زدم، کسی گوشی را برنداشت. با تلفن ثابت زنگ زدم، این بار صدای پسرم را آنسوی خط شنیدم که گفت عروسی را به هم بزنم.  این را گفت و تلفن قطع شد."

خانم حیدری می افزاید: "در تماس بعدی که دقایقی بعد از آن صورت گرفت، از او خواهش کردم بگوید کجاست. گفت جایی هستم که نمی توانم صحبت کنم. اصرار کردم، گفت همان جای قبلی هستم. تلفن قطع شد. روز سه شنبه هژیر دستگیر شد، تا روز شنبه تلاشهایمان برای پیدا کردن محل نگهداری او بی نتیجه ماند. روز شنبه به ستاد خبری مریوان مراجعه کردیم. آنها گفتند که هژیر پس از بازداشت، به اداره اطلاعات سنندج منتقل شده و از دست آنها هیچ کاری بر نمی آید."

از او علت بازداشت پسرش را می پرسم، می گوید: "زمستان سال گذشته بود، ماشینش را وسط خیابان توقیف کرده و پس از تفتیش، آن را به اداره اطلاعات برده بودند. پسرم را بعد از چند ساعت آزاد کردند. اما در طول آن هفته چندین بار دیگر او را احضار کردند و مورد بازجویی قرار دادند. ظاهرا این بازجویی ها در ارتباط با سفرهای پسرم به کردستان عراق بوده؛ سفرهایی که پسرم از اساس آنها رارد کرده است."

مادر هژیر ابراهیمی می افزاید: "از آن تاریخ به بعد، پسرم دیگر به اداره اطلاعات احضار نشد تا 12 مرداد ماه سال جاری. بعد از اطلاع از انتقال وی به سنندج، ما به اداره اطلاعات مراجعه کردیم. بدون آنکه موفق به ملاقات شویم آنها گفتند که خودشان با ما تماس می گیرند. آنها به اتهامات پسرم اشاره ای نکردند، گفتند خودش تماس میگیرد. بعد از گذشت 9 روز هژیر تماس گرفت، با صدایی بغض گرفته از شرایط به وجود آمده و وضعیت نامناسبش شکایت داشت. تاکید کرد که از سوی مسئولان زندان تهدید شده که در مورد اتهاماتم صحبت نکند. بعد از آن تماس، ماه ها از هژیر خبر نداشتیم تا هفته گذشته که موضوع اتهامات مطرح شده علیه وی از تلویزیون و رسانه­ها پخش شد."

یکی از اتهامات مطرح شده علیه هژیر ابراهیمی داشتن ارتباط با حزب کومله است. اما آیا او واقعا عضو این حزب بوده است؟ مادرش می گوید: "پسرم هیچگاه عضو احزاب کرد نبوده است. او حتی حاضر به پیگیری اخبار تلویزیون های این احزاب هم نبود چه برسد به عضوت در آنها. او یک راننده تاکسی بود. مردم مریوان دوستش داشتند و احترام خاصی برایش قائل بودند."

از خانم حیدری در مورد سایر متهمین سئوال می کنیم. می گوید: "آنها را نمی شناسم. دیگر متهم ها از دوسال قبل دستگیر شده اند. اما پسر من تنها سه ماه از بازداشتش می گذرد."

مادر این متهم به "جاسوسی" در پایان از نهادهای حقوق بشری می خواهد در راستای اثبات بی گناهی پسرش تلاش کنند. می گوید: "خدا را خوش نمی آید شب عروسی پسرم را به عزا تبدیل کردند. اگر نهاد های حقوق بشری نسبت به وضع پرونده پسرم بی تفاوت باشند، من خودکشی خواهم کرد. هم من هم خواهرش. زندگی من از زندگی پسرم جدا نیست. پسر من بی گناه است. سه ماه است نامزدش در انتظار آزادی و مراسم عروسی است. آنها زیباترین روز زندگی پسرم را از وی گرفتند، عروسی را به عزا تبدیل کردند. تمام مردم مریوان پسرم را می شناسند، او یک راننده تاکسی معصوم و جوانی سر به زیر و مودب بود."

 

پسرم سیاسی نبوده است

اقبال مرادی، پدر زانیار مرادی یکی دیگر از متهمین است. وی هم اکنون به همراه خانواده اش ساکن کردستان عراق است و آنطور که خودش می گوید به عنوان یک فعال سیاسی مستقل در این منطقه فعالیت می کند.

از او در مورد تاریخ بازداشت فرزندش می پرسیم. می گوید: "در تاریخ 20 اسفند 1387 در عمق خاک کردستان عراق مورد سوء قصد نیروهای امنیتی جمهوری اسلامی قرار گرفتم و به شدت مجروح شدم. هشت روز پس از این حادثه زانیار در مریوان دستگیر شد. نزدیک به بیست ماه است که زانیار در زندان است. از آن زمان به بعد ما هیچ اطلاعی از سرنوشت فرزندمان نداریم. از خانواده ما تنها زانیار داخل ایران مانده بود، بقیه ما سالهاست که به دلایل سیاسی از ایران خارج شده و در کردستان عراق ساکن هستیم. در طول مدت بازداشت به جز یک بار که پدربزرگ و مادربزرگش موفق به ملاقات وی شدند، هیچ اطلاع دیگری از وی نداشته ایم. این موضوع را هم از رسانه­ها شنیدیم."

به گفته­ی آقای مرادی، زانیار در آن ملاقات گفته بود که آنها اتهامات غیر مستندی را علیه ما مطرح کرده اند؛ آنطور که او می گوید تصور پسرش این بوده که بازداشت وی برای تحت فشار قرار دادن پدرش بوده است.

در مورد اتهام عضویت در کومله می پرسیم. او داشتن هر گونه ارتباط پسرش  با این حزب  راتکذیب می کند: "پسرم در هیچ مقطعی و تحت هیچ شرایطی کمترین ارتباطی با کومله و هیچ جریان سیاسی دیگری نداشته است. او به هنگام دستگیری کمتر از شانزده سال سن داشته. هیچ یک از جریان های سیاسی فردی با این سن و سال رابرای فعالیت نمی پذیرد."

 

داستان دنباله دار "هیوا تاب"

به آقای مرادی می گویم پرس تی وی به نقل از وزارت اطلاعات گفته است پسر وی به همراه بقیه متهمان از شخصی به اسم "جلیل فتاحیان" دستور می گرفته است، آیا او این شخص را می شناسد؟ می گوید :"شخصی به این اسم را نمی شناسم. من سالهاست در کردستان عراق زندگی می کنم و ارتباط تشکیلاتی با گروه های سیاسی ندارم."

پس  علل بازداشت پسرش چه می تواند باشد؟ می گوید: "از جمله اتهاماتی که علیه فرزند من و دیگر بازداشت شدگان مطرح است، دست داشتن در انجام چندین ترور در کردستان است. این ترورها در واقع از سوی نهاد های امنیتی جمهوری اسلامی و به طور مشخص تحت فرماندهی شخصی به عنوان هیوا تاب انجام گرفته است. حال مقامات جمهوری اسلامی بعد از گذشت نزدیک به 2 سال از بازداشت، بدون ارائه هیچ سندی و تنها با اکتفا به اقرار متهمان می گویند آنها در این ترورها دست داشته اند. موضوع ترور ها و ارتباط آن با عناصر هیوا تاب آنقدر بدیهی است که لازم به توضیح بیشتر نیست. این را افکار عمومی مریوان و کردستان به خوبی می دانند."

هیوا تاب، همان شخصی است که چندی پیش مجله نیشن آمریکا با معرفی او به عنوان"سرهنگ سپاه" ادعا کرده بود در بازداشت سه کوهنورد آمریکایی در کردستان عراق دست داشته است.  این شخص به نوشته مجله نیشن، بعد از واقعه بازداشت آمریکایی ها به جرم قاچاق، آدم ربایی و قتل فرزند و برادرزاده مصطفی شیرزادی، امام جمعه مریوان، دستگیر و زندانی شده است.

بنا به اطلاع منابع خبری کردستان ایران، هیوا تاب یکی از عوامل کلیدی سپاه پاسداران در منطقه کردستان بوده است که در پی سفر سال گذشته آیت الله خامنه ای به کردستان از کار برکنار و هم اکنون در بازداشت به سر می برد. به گزارش روانیوز، به دنبال مراجعه چهار تهرانی به منطقه کردستان که خود را مهندس برق معرفی کرده بودند و در پی مراجعه آنها به اداره اطلاعات شهر مریوان، تعدادی از اسناد محرمانه سپاه پاسداران کردستان (تیپ احمد کاظمی) و اداره اطلاعات به تهران منتقل می شود.

در پی مراجعه این افراد به اطلاعات و سپاه پاسداران مریوان، شایعه­ی اینکه "هیوا تاب" فرمانده سپاه پاسداران کردستان شده است تقویت می شود. بر پایه همین گزارش ماموران اطلاعات در پی سفر آیت الله خامنه ای به کردستان و ترورهای سال گذشته، پرونده "هیوا تاب" را بررسی می کنند و سپس در بدنه سپاه کردستان گمانه زنی هایی در مورد وی مطرح می شود. اما بعد از ترور فرزندان امام جمعه شهر مریوان، یک گروه تحقیقاتی دیگر به ریاست وزیر کشور و مصطفی محمد نجار برای پیداکردن سرنخ ترورهای زنجیره ای وارد کردستان می شوند. در پی تحقیقات صورت گرفته بر روی پرونده های محرمانه بلا فاصله "هیوا تاب" از سوی نیروهای امنیتی دستگیر و به تهران منتقل می شود.

حال آقای مرادی، پدر یکی از متهمان در مورد هیوا تاب می گوید: "این شخص مسئول اطلاعات برون مرزی مریوان بود که در طول سالهای گذشته در کشته شدن ده ها شهروند کرد دست داشته است. او از حدود دو سال پیش مفقود الاثر است. اما مقامات جمهوری اسلامی ادعا می کنند که وی را دستگیر کرده اند. اما تصور مردم منطقه این است که نامبرده در زندان به سر نمی برد و تحت حمایت نهادهای امنیتی جمهوری اسلامی در یکی از شهرهای ایران به سر می برد."

 

وادار به اعتراف شده اند

فعالان مدنی کرد نیز در مصاحبه با روز، اتهامات مطرح شده از سوی وزارت اطلاعات علیه این چهار جوان کرد را تلاشی دیگر برای امنیتی کردن فضای کردستان می دانند.

رحمان جوانمردی، حامی حقوق بشر کرد، در مصاحبه با روز می گوید: "امنیتی کردن هر منطقه‌ای در ایران بلاشک در جهت سرکوب فعالیت مدنی و مطالبات حقوق بشری در آن منطقه است. برای امنیتی کردن کردستان در دو سال گذشته ترورهای زیادی  صورت گرفته که بیشتر قربانیان ان شهروندان کرد و کمتر از نیروهای جمهوری اسلامی بوده‌اند. گاهی این ترورها بطور بسیار واضحی و با مدارک انکار ناپذیری  توسط عوامل جمهوری اسلامی صورت گرفته که مورد هیوا تاب یکی از این موارد است و در مواردی نیز تسویه‌حسابهای داخلی نیروهای وابسته به جمهوری اسلامی باعث آن شده است."

به گفته­ی آقای جوانمردی "با توجه به پرونده‌های کسانی که فقط فعالیت مدنی داشته یا فعالیتهای سیاسی آنها غیر نظامی بوده می بینیم که اتهام جاسوسی و قتل و فعالیت برای احزابی که شاخه نظامی دارند، تنها برای سنگین نمودن پرونده و با توسل به‌آن، صدور احکام سنگین صورت می گیرد."

این فعال حقوق بشر کرد در پایان با "مشکوک" و "مبهم" خواندن پرونده متهمان به جاسوسی برای دولت انگلستان، می گوید: "4جوان کرد را طی یک سال و نیم  گذشته  و بطور منفصل از همدیگر بازداشت کرده‌اند، یکی از این جوانها هنگام بازداشت هنوز دارای سن قانونی نبوده است.  اینک به این چهار جوان ۲ اتهام بسیار سنگین بسته‌اند. آنها را به ارتکاب ۵  فقره قتل و جاسوسی برای کشور انگلستان متهم کرده‌اند. این ۵ ترور مورد ادعای وزارت اطلاعات، معلوم نیست چه زمانی بوده و با چه انگیزه‌ای صورت گرفته است. این جوانان زیر شکنجه وادار به اعتراف شده‌اند. تا بحال نه وکیل مدافع داشته و  نه  از ملاقات و دیگر حقوق یک زندانی برخوردار بوده‌اند. بنابراین ما از نهادهای مدافع حقوق بشر می خواهیم که در راستای تشکیل یک دادگاه عادلانه و برخورداری از وکیل مدافع و سایر حقوق یک زندانی و بازداشتی از این چهار جوان و خانواده­های آنها حمایت کنند."

----

توجه توجه: من تفاضای عفو دارم!

 

محمد نوری زاد: من تفاضای عفو دارم!

 

سایت رسمی محمد نوری زاد (گاه نوشت): : در بند ۳۵۰ زندان اوین که بودم، هر روز، نگاهم از چهره ای به چهره ای دیگر می لغزید. از یک استاد کارآمد دانشگاه به یک دانشجوی برتر دانشگاه. از یک پیر شریف و هوشمند به جوانی نابغه و دردمند. در بند ۳۵۰ زندان اوین، این نگاه ها بود که در هم می پیچید و با هم سخن می گفت و این سکوت بود که با همان نگاه های پر معنا به زانو در می آمد. عجب روزگاری است این روزها ! آن که در زندان است، فورانی از خوبی ها با اوست ، و آن که زندان بان است، چاره ای جز شرمساری ندارد. و چه پیچاپیچی است در ۳۵۰٫ رقص شایستگی ها، و رقص شرمساری‌ها! و این تاریخ است که شرمساران این روزگار ما را در هیبت طلبکاران و مدعیان و اسلحه به دستان، به سینه خود الصاق می کند. من می پرسم: راستی، ما را فردایی نیز هست!نیست؟ تو بگو: چه باک! اسلحه ای که امروز در دست من است، فردا نیز خواهد بود. و من، از همین سکوت سلول خود فریاد می زنم: ای من فدای آنانی که اگر چشمشان نمی بیند، گوششان، صدای گامهای اضمحلال را می شنود.

در بند ۳۵۰ زندان اوین، حدودا یکصد و پنجاه نفر زندانی سیاسی، نشسته اند و روز ها را از پی هم به سیخ می کشند. من معتقدم بر شانه هر یک ساعت از عمر اینان، غرامت سنگینی حمل می شود. باز پرداخت این غرامت های بیشمار، خواه ناخواه، به عرصه انسانی مردمان ایران، و به ساحت پروردگاری خدای متعال ارجاع داده می شود. این روزها، زندانبانان بند ۳۵۰، با تلسکوپ های فعال و سراسیمه خود، چشم به راه یک یا چند تقاضا نامه اند که درآنها چیزی به اسم «عفو» و لابد با چاشنی «رأفت اسلامی»، گنجانده شده باشد. من با اطمینان می گویم: به دلیل همان غرامت های سرگردان، چشم انتظاری زندانبانان ما، راه به جایی نخواهد برد. چرا که در بند ۳۵۰، یک برگ تقاضا نامه عفو، ۳۵۰ میلیون، نه، ۳۵۰ میلیارد، و ای بسا بیشتر ارزش دارد اما چرا هیچ زندانی سیاسی دست به قلم نمی شود؟ من معتقدم ملات خوشبختی بشر، چیزی جزعقل نیست. ملاتی که_ شرمنده ام _ در کانون حاکمیت ما، کمتر به کار گرفته می شود. ای عجب، حاکمان ما در یک قدمی خوشبختی ایستاده اند و بر سر خویش می زنند.آیا یک نفر از یکصد و پنجاه نفر زندانیان بند ۳۵۰، روی برگه ای خواهد نوشت: العفو، مرا ببخشیایید؟

من که این استعداد را در آن یکصد و پنجاه نفر ندیدم! هرگز!!!

در بند ۳۵۰ زندان اوین، یکصدو پنجاه جوان و پیر به جرم اقدام علیه امنیت ملی، زندانی‌اند. من با اطمینان و از سر صدق می گویم که امنیت ملی ما در جاهای دیگر و توسط کسان دیگرآسیب دیده و می بیند. این افراد را می توان در کنار آقای احمدی نژاد و هم با خود ایشان دید، و هم در مجلس سست، و هم در دستگاه قضایی که چیزی به اسم شوخی را در قامت قضاوت به مردم قالب می‌کند.

به این می اندیشم که اژده های موجود در اسطوره های کهن آریایی، که سه کله و سه پوزه و شش چشم دارد، اکنون سر برآورده است. نه از صف اشقیا، که از صف دوست و نه از باب استعاره ای که راه به طعنه و مطایبه می برد. بلکه در حوزه حقیقتی مطلوب. این اژده ها، بر خلاف نام نامبارکش و صورت هیولاگونش، این بار چهره ای خواستنی دارد. با هر سری که از او_به تیغ جفا_ می برند و قطع می کنند، سری دیگر، و سرهایی دیگر می روید و بر می آید. این اژده ها، چه می تواند باشد جز قلم؟و جز حق؟ و معصومیت تاریخی به تاراج رفته ایرانیان؟ این اژده ها، مردی است، مردانگی است. و : خون های به ناحق ریخته شده مردمان ایران این روزگار.

«شمع» از دیرباز تاریخ، در دسترس بشر بوده است. یک وسیله کمک آموزشی مدام. چیزی که در سکوت مستمر خود، با انسان ها سخن می گفته است. این که : نور بیفشان، گرچه به نابودی خودت بیانجامد. و باز اینکه : نورافشاندن و راه نمایاندن، به آب شدن منجر می شود.

من در بند ۳۵۰، یکصد و پنجاه مشعل دیدم. مشعل های مشتعل. مشعل هایی که شب و روز می سوزنند و آب می شوند و راه تاریخی ما را نشان ما می دهند. مشعل هایی که به هر کجای تاریخ اسطورگی سرزمین ما می تابند و گنجینه ای ازخردمندی ها و هوشمندی ها برمی آورند. که اگر مارهای شانه ضحاک، نشان از حرص و آز او دارند، مغز جوانان ایرانی_که به تغزیه ماران شانه ضحاک برده می شدند_ حکایت از به تخت نشینی آز، به جای خرد دارد. امروز اما،این اسطورگی، دوباره سر برآورده و جان گرفته و به دگردیسی بایسته خویش پای نهاده است. و آن، برآمدن از دل مرگ، و شکفتن از پهنه ی پژمردگی، و درخشیدن از متن تاریکی، و جوشش از وادی بهشت، و بر فرازآمدن از قعرعمق، و پایداری و پیروزی از خیمره شکست های ظاهری است. و چه چشم اندازی است : رقص پیروزی.

و اما من از همین زندان اوین، و شب ها و روزهای بلاتکلیفی اش می خواهم تقاضای عفو کنم. با این حیرت، که زندانبانان، برگه ی تقاضانامه ی مرا به هیچ نیز نمی خرند.

چرا که مخاطب این تقاضانامه من، آنان نیستند،بلکه شما مردمید. معتقدم هیچ شرمی نافذتر و برنده تر از شرم پوزش نیست. همه شما یک سو، و من، یک سو. شما پرخاشگر، ومن، سر به زیر و خاموش. شما طلبکار و مدعی، و من مقروض و بی کس. شما دور تا دور، و من در میانه. عجب عرصه ای!رقصی چنین میانه میدانم آرزوست. رقص پوزش!

گزیده ای از متن تقاضانامه عفو من. تقاضانامه عفو ما:

ای همه ایرانیان، از این که امروزه در جهان، آوازه نیکی با شما نیست، شرمنده ام. شرمنده ایم. مرا و ما را ببخشایید. از این که من، ما، زندگی شما را با ریا و تزویر و دروغ و بی عدالتی آلوده ام، آلوده ایم، شرمگینم، شرمگینیم. مرا، و ما را عفو کنید. العفو. العفو. العفو. ای همه ایرانیان، از این که به اسم دین، از دیوار اعتماد شما بالا رفتم، بالا رفتیم، و به اسم دین، ذخایر شما را به باد دادم، به باد دادیم، و به اسم دین، موجبات نفرت شما را از دین فراهم کردم، فراهم کردیم، از شما پوزش می طلبم. من این نوشته را از دو قدمی مرگ برای شما می نویسم. مرگی که فراتر از تمایل من، مرا تعقیب می کند. از اینکه من، ما، جلوی چشم جهان عقل، با شما بی عقلی کردیم، پشیمانیم. مرگ برای ما، و زندگی برای شما. رقص مرگ برای من، برای ما، و رقص زندگی برای شما. دنیا و آینده به کامتان.

محمد نوری زاد_زندان اوین

 

 

 
 

بازگشت به صفحه اول

مطالب مشابه 

 

ارسال به: Balatarin بالاترین :: Donbaleh دنباله :: Twitthis تویتر :: Facebook فیس بوک :: Addthis to other دیگران