بازگشت به صفحه اول

 

 
 

آخرین اخبار زندانیان سیاسی و مطبوعاتی

قرنطینه برای نوری زاد
بی خبری از نازنین خسروانی

فرشته قاضی

یکشنبه ۱۴ آذر ۱۳۸۹

روز: خانواده های نازنین خسروانی و محمد نوری زاد در مصاحبه با "روز" از آخرین وضعیت این زندانیان سیاسی و مطبوعاتی سخن گفته اند. محمد نوری زاد، نویسنده و مستند ساز به سه سال و نیم حبس تعزیری و 50 ضربه شلاق محکوم شده و هم اکنون در زندان اوین به اتفاق مصطفی تاج زاده در قرنطینه به سر می برد. نازنین خسروانی نیز، روزنامه نگاری است که با گذشت 40 روز از بازداشت او، خانواده اش در بی خبری مطلق نسبت به وضعیت او به سر می برند.

خانواده های این دو زندانی سیاسی و مطبوعاتی در مصاحبه با "روز" ضمن ابراز نگرانی شدید از وضعیت سلامتی این دو زندانی از عدم پاسخگویی مسئولان به پی گیری های آنها سخن گفته اند.

همزمان عمادالدین باقی، روزنامه نگار ونویسنده برای اجرای حکم به زندان فراخوانده شد. در حالیکه بر اساس قانون اجرای حکم باید با احضاریه کتبی صورت گیرد، این فعال حقوق بشر، به صورت تلفنی به زندان فراخوانده شده است. او امروز در حالی به زندان مراجعه میکند که هنوز مشخص نیست برای اجرای کدام حکمش احضار شده است. عمادالدین باقی در پرونده مربوط به انجمن دفاع از حقوق زندانیان توسط قاضی صلواتی به یک سال حبس و 5 سال محرومیت از فعالیت های رسانه ای و مدنی و در پرونده مربوط به مصاحبه با آیت الله منتظری، توسط قاضی پیر عباسی به 6 سال حبس تعزیری محکوم شده است.

آقای باقی 7 دی ماه سال گذشته بازداشت و اوایل تیر ماه امسال با قرار وثیقه آزاد شده بود. او که بنیانگذار انجمن دفاع از حقوق زندانیان است، از سال 79 چند بار  زندانی شده و بیش از 85 بار دادگاه و بازپرسی داشته است.

 

ادامه بی خبری از نازنین خسروانی

اعظم افشاریان، مادر نازنین خسروانی در مصاحبه با "روز" خبر داد که معاون دادستان تهران به او گفته است یک ماه دیگر برای گرفتن خبر درباره دخترش مراجعه کند.

نازنین خسروانی که اوایل آبان ماه در منزلش بازداشت شد تاکنون تنها یک تماس تلفنی کوتاه داشته و خانواده این روزنامه نگار در بی خبری مطلق به سر می برند.

مادر او می گوید: هیچ خبری از دخترم و وضعیت او ندارم و خیلی خیلی هم ناراحت و نگران هستم. هفته پیش، روز دوشنبه که به دادستانی رفته بودم معاون دادستان به من گفت بروید؛ امروز یا فردا دخترتان تماس می گیرد و به زودی هم ملاقات می دهند. از آن هفته تا جمعه شب یک لحظه هم نخوابیدم نکند زنگ بزند و من صدای تلفن را نشنوم. اما تا دیروز خبری نشد؛ دیروز مجددا به دادستانی رفتم و به معاون دادستان گفتم شما به من قول داده بودید پس چه شد؟ گفت: "من از طرف دادستان به شما قول داده بودم". بعد هم به اتاق دادستان رفت و بیرون که آمد به من گفت برو یک ماه دیگر بیا.

خانم افشاریان می افزاید: به معاون دادستان گفتم من مستاصل شده ام؛ تنها میدانم که دخترم بند 209 است و هیچ خبری از سلامتی او ندارم؛ نمیدانم داروهایش را به او میدهند یا نه، خواهش میکنم به آقای دادستان بگویید فقط 5 دقیقه ملاقات بدهند ؛من تلفن هم دیگر نمیخواهم، 5 دقیقه بگذارند بچه ام را ببینم سالم است. چه اتفاقی برای او افتاده؟ چرا حتی تلفن نمیزند؟ دختر من که اصلا یک سال و نیم بود با هیچ نشریه و روزنامه ای همکاری نیمکرد و  در خانه در کنار من بود. من نباید بدانم دخترم را به چه اتهامی برده اند؟ اما معاون دادستان گفتند که ما از نظر قانونی هیچ وظیفه ای نداریم که به شما چیزی بگوییم و تنها به خود متهم تفهیم اتهام میکنیم. گفتم یعنی من نباید بدانم چرا بچه ام را از خواب بیدار کردند و بدون اینکه حکمی نشانم بدهند بردند؟ باز جواب داد که وظیفه پاسخ دادن به شما نداریم و بروید و یک ماه دیگر بیایید.

مادر نازنین خسروانی سپس با اشاره به نامه ای که روز گذشته خانواده های 13 زندانی سیاسی به صورت سرگشاده برای رئیس قوه قضائیه نوشته اند می گوید: دادستان که سرش شلوغ است و ما را نمی بیند، معاون دادستان هم اینطور پاسخ میدهد ناچار شدیم نامه بنویسیم شاید بشنوند حرف ما را. امیدوارم واقعا یک جوابی به ما بدهند؛ حداقل اجازه یک ملاقات 5 دقیقه ای بدهند تا زمانی که وضعیت دخترم روشن می شود من بدانم او سالم است.

وی می افزاید: این حق ما است که بدانیم ؛این حق ما است به عنوان خانواده زندانی که ملاقات داشته باشیم اما متاسفانه از حق خودمان هم محروم مان کرده اند. من با امید به دادستانی رفتم و با حال بد برگشتم. روزهای اول که امیدوار بودم و می گفتم سوتفاهم است و بعد چند روز نازنین می آید اما این سوتفاهم چرا اینقدر طولانی شده؟

 

محمد نوری زاد همچنان در قرنطینه

فاطمه ملکی، همسر محمد نوری زاد، در مصاحبه با "روز" به نگهداری این روزنامه نگار و مستندساز در محلی به نام "سوئیت حفاظت کل اوین" اشاره  می کند و می گوید: نمیدانم چرا آقای نوری زاد را به اتفاق آقای تاج زاده در قرنطینه و چنین محلی نگه داشته اند. گویا هدف این است که هیچ کسی را نبینند و هیچ گونه مراوده ای با کسی نداشته باشند. در اصل نمی توانند سلول انفرادی ببرند و از طرفی شاید احساس میکنند بردن آقای نوری زاد به بند 250 ممکن است مسائل و مشکلاتی را برایشان به وجود آورد لذا همچنان در قرنطینه و جدا از سایر زندانیان نگه داشته اند.

خانم ملکی در مورد پیگیری های خانواده نوری زاد می گوید: هیچ پاسخی نمی دهند، ما چندین بار مراجعه کرده ایم خود آقای نوری زاد نیز پی گیری کرده اند اما هیچ دلیل خاصی به ما نمی گویند؛ تا به حال هم ندیده ام که پاسخ رسمی به چیزی داده باشند.

همسر آقای نوری زاد در پاسخ به این سئوال که حضور آقای نوری زاد در بند 350 چه مسائل و مشکلاتی را ممکن است ایجاد کند می گوید: در بند 350 تعدادی جوان هستند و تعدادی هم سن و سال آقای نوری زاد و او همیشه سعی میکند روشنگری داشته باشد. خودش وقتی مرخصی آمد می گفت جلساتی تشکیل داده بودند و حرف می زدند. مثلا می گفت گروه گروه شده بودیم و می پرسیدیم که اگر وزیر یا معاون یا کاره ای در مملکت می شدید چه می کردید و.... دراصل بحث و تبادل نظر میکردند. من واقعا نمیدانم باید از این مسائل ترسید؟

وی می افزاید: آقای نوری زاد، انسانی پر جنب و جوش است و من گاهی تعجب میکنم چطور یکسال را در زندان و سلول های انفرادی و قرنطینه و... تاب آورده است. در اصل یاری خدا و قلم و کاغذ به او قدرت داده اما تا چه زمانی میخواهند او را در قرنطینه نگه دارند؟ بالاخره یک زندانی حقوقی دارد یا نه؟

خانم ملکی وضعیت روحی همسرش را خوب توصیف  می کند و درباره وضعیت جسمی او می گوید: متاسفانه ایشان مشکل عفونت دندان و لثه دارند. پزشکان زندان اوین هم تشخیص داده اند که عفونت پیشرفته است و هم فک بالا و هم فک پایین باید جراحی شود. لذا در سریع ترین زمان ممکن باید به مرخصی بیایند. الان دو ماه است عفونت دارند و بسیار خطرناک است چون ممکن است به سایر نقاط بدن هم سرایت کند اما متاسفانه هیچ توجهی به این مساله نمی شود. خود آقای نوری زاد 4 بار نامه نوشته و من هم به دادستانی نامه نوشته  و پی گیری کرده ام اما هیچ جوابی به ما نمیدهند.

نوری زاد به اتهام فعالیت تبلیغی علیه نظام نظام، توهین به رهبری، رییس قوه قضاییه، رییس جمهور و امام جمعه مشهد، به سه سال و نیم حبس و 50 ضربه شلاق محکوم شده است.

 

نامه خانواده های زندانیان سیاسی

خانواده های 13 زندانی سیاسی و مطبوعاتی در نامه سرگشاده ای خطاب به رئیس قوه قضائیه "اطلاع از وضعیت آزادگان دربند و گفتگوی تلفنی و ملاقات حضور با آنان" را از حقوق اولیه و بدیهی خود دانسته و خطاب به صادق لاریجانی نوشته اند: اگر همکاران شما، عزیزان دربندمان را علیرغم واقعیت روشن و آشکار،  مجرم می دانند، خانواده هایشان باید از حقوق اولیه شان که اطلاع از وضعیت آزادگان دربند و گفتگوی تلفنی و ملاقات حضور با آنان است، برخوردار باشند.

متن کامل این نامه که خانواده های محمد نوری زاد، عبدالله مومنی، نسرین ستوده، عماد بهاور، بهمن احمدی امویی، بهاره هدایت، عبدالرضا تاجیک، محسن امین زاده، مصطفی تاج زاده، کیوان صمیمی، حسن اسدی زیدآبادی، نازنین خسروانی و هنگامه شهیدی آن را امضا کرده و نسخه ای از آن در اختیار "روز" قرار گرفته بدین شرح است:

در آستانه ماه محرم الحرام با دل هایی سرشار از اندوه مصیبت و عزای حسین (ع)سرور آزادگان عالم که عزیزان دربندمان جمله از شاگردان مکتب اویند، با فرض این که حضرت عالی از بعضی ستم ها که بر زندانیان بی گناه و خانواده های مظلومشان می گذرد بی اطلاعید، بر آن شدیم تا مستقیما مرقومه ای را خدمت شما ارسال نماییم و در ضمن آن به اطلاع شما که رئیس قوه مستقل قضائیه و قاضی القضات کشور اسلامیمان هستید برسانیم که عزیزان ما ماه هاست که امکان تماس تلفنی با خانواده هایشان را ندارند و ما و آنان ماه هاست که  از ملاقات حضوری بی بهره ایم.

جناب آقای لاریجانی

ما هنوز دلمان نمی خواهد باور کنیم مصائب و مظالمی که بر ما می گذرد با اطلاع و استحضار مقامات قضائی کشور اسلامیمان است. مسئولین دستگاه قضایی که میزان و ترازوی عدالت،  نشانه شان است و نام مولای متقیان برزبان دارند و باید عدل علوی سیره جاری شان باشد.

باور نداریم آن چه بر ما و عزیزانمان می گذرد با دستور که نه حتی با اطلاع شما باشد و لذا از طریق این نامه خواستیم اعلام کنیم که حتی اگر همکاران شما، عزیزان دربندمان را علیرغم واقعیت روشن و آشکار،  مجرم می دانند، خانواده هایشان باید از حقوق اولیه شان که اطلاع از وضعیت آزادگان دربند و گفتگوی تلفنی و ملاقات حضور با آنان است، برخوردار باشند. مگر این که قوانین جدید تصویب شده باشد که این حق طبیعی و شرعی و انسانی را از آنان سلب می کند و ما و وکلایمان و قاطبه مردم ایران از آن بی اطلاعیم!

خواهشمند است دستور فرمائید در اسرع وقت این حقوق ضایع شده به ما مسترد گردد تا بیش از این رفتارهای ناپسندی که خشم خداوندگار را از ستم بندگانش نسبت به مظلومان برمی انگیزد، موجب تضعیف نظام اسلامی که ثمره خون شهیدان و پایداری این ملت عزیز است، نشود و امکان سوء استفاده دشمنان این آب و خاک مهیا نگردد. بی شک این گونه قانون شکنی ها و پایمال کردن حقوق طبیعی و انسانی زندانیان سیاسی و خانواده هایشان نه تنها سودی برای هیچ کس حتی اقتدارگرایان حکومت یافته در پی ندارد،  بلکه لطمات جدی بر اساس نظام خواهد زد.

جناب قاضی القضات

 یادآور می شود که پدر و مادران پیر برخی از زندانیان توان تحمل سختی های ملاقات کابینی را ندارند و تنها گوش به زنگ تماسی از جانب عزیزانشان می باشند و کودکان خردسال این عزیزان نیز نه می توانند و نه به صلاح است که در چنین میعادگاه نامبارکی برای دیدار پدر حضور یابند و لذا تماس تلفنی مظلومان دربند امری واجب است که ماه هاست از آنان و خانواده هایشان دریغ شده است. ملاقات های حضوری نیز در حالی که انتظار همه ما آزادی عاجلانه عزیزان دربند است، تنها مرهمی است بر درد هجران و فراق دیده این عزیزان که موجب اندک تسلایی برای آنان خواهد بود. اینک که از این ظلم آشکار در حق فرزندان پاک و دلسوز و خدوم ایران اسلامی آگاه شده اید، خواهشمند است علت این همه مضایقه و عسرتی را که بر ما و عزیزانمان تحمیل شده، اعلام فرموده استمرار ظلم را مانع شوید که ضرر را از هرکجا که جلوگیر شوید منفعت است و خداوند به امور بندگان بصیر و آگاه است.

 

ممانعت از درمان یک زندانی سیاسی

در شراطی که وضعیت جسمانی غلامحسین عرشی رو به وخامت گذاشته، مسئولان بند 350 زندان اوین از ارائه هر گونه خدمات بهداشتی به این زندانی سیاسی خودداری میکنند.

آقای عرشی، از شهروندان معترض به انتخابات مخدوش سال گذشته است که از 17 بهمن ماه در بازداشت به سر می برد و توسط شعبه 15 دادگاه انقلاب به 4 سال حبس تعزیری محکوم شده است.

او از دیسک کمر و گرفتگی شدید عضلات رنج می برد.

وب سایت کلمه روز گذشته خبر داده است که با وجود بیماری شدید عرشی، مسوولان بند ۳۵۰ زندان اوین از رسیدگی پزشکی به این زندانی خودداری می کنند و در این شرایط  او را هفته گذشته با دستبند و پابند به یکی از سلول های انفرادی بند ۳۵۰ زندان اوین منتقل کردند. موضوعی که موجب اعتراض همه زندانیان این بند شده است.

براساس همین گزارش تعدادی از هم بندان وی هفته گذشته بارها برای تقاضای رسیدگی پزشکی به این بیمار به مسوولان بند ۳۵۰ از جمله مسوول بند، بزرگ نیا و افسر جانشین، ابراهیم درودیان مراجعه کرده اند اما بزرگ نیا در پاسخ به درخواست زندانیان برای انتقال عرشی به بهداری، همه زندانیان سیاسی بند ۳۵۰ را با واژه هایی همچون وطن فروش، خائن و بی خانواده مورد خطاب قرار داده و گفته از همه زندانیان این بند متنفر است.

خانواده غلامحسن عرشی و همچنین هم بندان او تقاضای رسیدگی هر چه سریع تر به وضعیت این زندانی بیمار را دارند و خواستار آنند که او هر چه سریعتر به بهداری زندان اوین منتقل شود و در آنجا مورد مداوا قرار گیرد.

----

یورش مامورین وزارت اطلاعات و دستگیری یکی دیگر از اعضای خانواده عابدی باخدا

 

بنابه گزارشات رسیده به "فعالین حقوق بشر و دمکراسی در ایران" مامورین وزارت اطلاعات مدتی پیش به منزل یکی از خانواده های عابدی باخدا در رشت یورش بردند و فرزند آنها را دستگیر و برای مدت طولانی تحت بازجویی و مورد تهدید قرار دادند.

مامورین وزارت اطلاعات رشت در پی یورش خود دانش آموز 15 ساله عرفان عابدی باخدا  را دستگیر و به اداره اطلاعات رشت در نیروی دریایی منتقل کردند.آنها همچنین وسایل شخصی این خانواده مانند کامپیوتر،تلفن همراه،رسیور ماهواره و سایر وسایل را با خود بردند.

بازجویان وزارت اطلاعات عرفان عابدی باخدا را برای مدتی طولانی مورد بازجویی و تهدید قرار دادند و به او تاکید کردند که رفت و آمد های خانوادگی خود را با عمویش(زندانی سیاسی هادی عابدی باخدا ) باید قطع کند در غیر اینصورت او را مورد محاکمه و زندانی خواهند کرد.

در طی هفته های گذشته مامورین وزارت اطلاعات بارها به خانواده های عابدی باخدا یورش بردند و خانم مهری جوان محجوب دوست همسر زندانی سیاسی عابدی باخدا را دستگیر و چند روز در بازداشت مورد بازجویی خود قرار دادند و پس از آن با صدور قرار وثیقه سنگین او را آزاد کردند.

لازم به یادآوری خانواده عابدی با خدا از زندانیان سیاسی دهۀ 60 در رشت می باشند و یکی از اعضای خانواده آنها به نام هرمز عابدی باخدا در دهۀ 60 به خاطر هواداری از سازمان مجاهدین خلق اعدام شده است.

فعالین حقوق بشر و دمکراسی در ایران، یورشهای مستمر مامورین وزارت اطلاعات بر علیه این خانواده و دستگیری،بازداشت ، بازجویی و تهدید آنها را محکوم می کند و از کمیسر عالی حقوق بشر و سایر مراجع بین المللی خواستار اقدامات عملی برای پایان دادن به جنایت علیه بشریت در ایران است.

فعالین حقوق بشر و دمکراسی در ایران

14 آذر 1389 برابر با 5 دسامبر 2010

----

تلاش برای یافتن و آزادی محمد اشرفی ادامه‌ دارد

 

به گفته سازمان سراسری پناهندگان ایرانی – بیمرز، تلاش برای یافتن و آزادی محمد اشرفی ادامه‌ دارد. در پی اولین نامه‌ این سازمان به‌ اتحادیه‌های کارگری و سازمانها و نهادهای کارگری و حقوق بشری در یونان و سراسر جهان در بیست و پنجم نوامبر و نامه‌ به‌ وزیر کشور یونان. تلاشی جمعی و همه‌ جانبه‌ برای یافتن محمد اشرفی و آزاد نمودن او آغاز شده است.

 

در اولین تماس با مقامات وزارت کشور یونان، ایشان گفته‌ بودند که‌ در مرز شمالی یونان و در شهر "کاوالا" در همسایگی با کشور آلبانی میباشد و تا سه‌ روز دیگر آزاد میشود. متعاقب این خبر و طی تماسهای بعدی ریبوار قبادی همراه‌ با یکی از وکلای داوطلب با وزارت کشور، این وزارتخانه‌ اظهار بی اطلاعی نموده‌ و به‌ کرات از سوی وکیل مدافع و ایرج نوبخت با مراکز پلیس و شهرداری "کاوالا" تماس حاصل شده‌ و آنان نیز گفته‌اند که‌ چنین شخصی در زندان این شهر بسر نمیبرد. خبر دیگر حاکی از تلاش او برای عبور از مرز یونان بسمت ترکیه‌ است و بعد از آن هیچ خبری از او دریافت نشده‌ است. اکنون همه‌ و بویژه‌ خانواده‌ و بستگان محمد اشرفی در نگرانی از بلاتکیفی او بسر میبرند.

----

مادر کوهیار گودرزی: کجای دنیا، با امنیتی نامیدن زندانی سیاسی، او را از حقوق خود محروم می‌کنند؟

 

یکشنبه, ۱۴ آذر, ۱۳۸۹

چکیده: کجای دنیا جز اینجا یک کلمه امنیتی روی زندانی سیاسی می گذارند و او را از طبیعی ترین حقوق محروم می کنند؟ فرزند من به خاطر اینکه در مقابل آقای لاریجانی یک گزارش داده است باید از دانشگاه اخراج شود و به جای نشستن سر کلاس درس در زندان اوین و رجایی شهر روزگار بگذراند. . وقتی به جوانانی مثل سهراب اعرابی، ندا آقا سلطان، رامین پوراندرزجانی و امیرجوادی فر و دهها نفر دیگر فکر می کنم دیگر دلتنگی های خودم را فراموش می کنم .

کوهیار گودرزی وبلاگنویس، فعال حقوق بشر و دانشجوی اخراجی دانشگاه صنعتی شریف است که چندی پیش از زندان اوین به زندان رجایی شهر کرج منتقل شد. وی در روزهای پایانی دوران محکومیتش، بازهم مورد بازجویی قرار گرفته است.

گودرزی که درس خوانده مدرسه تیزهوشان و دانشجوی اخراجی رشته هوا و فضا دانشگاه صنعتی شریف است، سال گذشته به اتهام “فعالیت تبلیغی علیه نظام” به یکسال حبس تعزیری محکوم شد.

پایگاه اطلاع رسانی «روزنامه نگاران زندانی» با مادر این وبلاگنویس زندانی گفت‌و‌گویی کوتاه انجام داده است که در زیر می‌خوانید:

خانم مخترع در ابتدا لطفا در مورد آخرین وضعیت کوهیار و انتقال او به زندان رجایی شهر برای ما توضیح بدهید .

کوهیار حدود یک ماه پیش به زندان رجایی شهر منتقل شد . من دقیقا نمی دانم دلیل این انتقال چیست وبه من هیچ دلیلی ارائه نشده است اما ظاهرا یک بیانیه ای به امضای چهارده تن از زندانیان سیاسی اوین رسیده و طی آن بیانیه درخواست شده که کمیته حقیقت یابی تشکیل شود و عاملین حوادث بعد از انتخابات شناسایی شوند . این طور که من شنیده ام امضا کنندگان این بیانیه مورد بازجویی قرار گرفتند و کوهیار هم به رجایی شهر منتقل شده است . در جریان نیستم دقیقا چه کسان دیگری به رجایی شهر یا زندانهای دیگر منتقل شدند .

آیا شما پس از انتقال کوهیار به رجایی شهر تماس تلفنی یا ملاقات حضوری با کوهیار داشتید ؟

من با کوهیار مکالمه تلفنی داشتم ، اما ملاقات حضوری خیر.چون بندهای مختلف، روزهای متفاوتی ملاقاتی دارند و هنوز هم به ما زمان ملاقات را اعلام نکرده اند . حتی ده روز پس از انتقال کوهیار به رجایی شهر و با توجه به سرد شدن هوا من چند تکه لباس گرم توسط یکی از آشنایان برای کوهیار ارسال کردم که حاضر نشدند به دست کوهیار برسانند و گفتند روز ملاقات بیایید. در صورتی که روز ملاقات اعلام نشده بود.

برای من این نکته عجیب است که پس از انتقال کوهیار از زندان اوین به رجایی شهر او را پنج روز در قرنطینه نگه داشته اند. نمی دانم چرا باید زندانی که از اوین وارد رجایی شهر شده باید در قرنطینه قرار بگیرد. درحالیکه کوهیار شرایط بسیار بدی در قرنطینه داشته است .

در روز ششمی که کوهیار به رجایی شهر منتقل شده بود آقای عیسی سحر خیز و مسعود باستانی به دیدن کوهیار رفته بودند . جایی که الان کوهیار نگهداری می شود حسینیه ای است که به بند دو معروف است . زندانیانی که در این بند هستند شبها در کنار هم به صورت کتابی می خوابند . نه تختی در این حسینیه است و نه جایی که زندانیان وسائلشان را بگذارند .من به زندانی بودن پسرم معترض بودم و هستم حالا چه برسد به اینکه در شرایط فعلی که برایش ایجاد شده است.

خانم مخترع می خواهم احساس شما را به عنوان مادری که فرزندش دانشجوی رشته مهندسی هوا فضا بوده وموفقیتهای تحصیلی بسیاری داشته و الان به جرم اقدام علیه امنیت ملی در زندان به سر می برد را بدانم .

در ابتدا امیدوارم آقایانی که مدعی هستند به فکر جوانان این مرز و بوم هستند روزی پاسخگوی مادرانی چون من باشند . من مادری هستم که دست تنها، تک فرزندم را با تلاش و سختی های زیاد بزرگ کردم . فضایی را برای کوهیار به وجود آوردم که به عنوان دانش آموز ممتاز وارد مدرسه تیز هوشان شد. در مسابقات علمی، در بین بیست هزار شرکت کننده نفر دوم شد و نهایتا با کسب رتبه خوبی در کنکور موفق شد در رشته مهندسی هوا فضا دانشگاه صنعتی شریف مشغول به تحصیل شود .

کوهیار کلاس پنجم ابتدایی بود که به عنوان داور در جشنواره فیلم کودک و نوجوان شرکت کرد . من نمی دانم چرا جای چنین جوانانی با زدن برچسب های واهی در زندان است ؟ برای ما همیشه این موقعیت بود که کوهیار در خارج از ایران تحصیل کند و با توجه به استعدادی که داشت همیشه از طرف خانواده این پیشنهاد در سنین نوجوانی کوهیار مطرح بود اما من همانطور که یکبار هم به آقای دولت آبادی (دادستان) هم گفتم ، می خواستم کوهیار در مملکت خودش و برای مردم خودش خدمت کند. حالا فرزند من به خاطر اینکه در مقابل آقای لاریجانی یک گزارش داده است باید از دانشگاه اخراج شود و به جای نشستن سر کلاس درس در زندان اوین و رجایی شهر روزگار بگذراند .

مگر نه اینکه زمانی که کردیم، شعارمان آزادی زندانیان سیاسی بود؟ آیا باید الان بعد از چند سال با این شرایط مواجه باشیم؟ آیا کوهیار باید صِرف وبلاگ نویسی و فعالیت حقوق بشری از حق طبیعی خودش که تحصیل است محروم شود؟ من به عنوان یک مادر بسیار گلایه مند هستم و این شرایط را حق فرزندم و فرزندان دیگر این مرز و بوم نمی دانم.

مطمئنا که دوری کوهیار برای من بسیار سخت است و روزی چند بار وقتی وسائل کوهیار، کتابها و عکسهایش را می بینم گریه ام می گیرد . نمی دانم کجای دنیا جز اینجا یک کلمه امنیتی روی زندانی سیاسی می گذارند و او را از طبیعی ترین حقوق محروم می کنند. با تمام اینها وقتی دیگر خانواده های زندانیان را می بینم صبوری می کنم . وقتی به جوانانی مثل سهراب اعرابی، ندا آقا سلطان، رامین پوراندرزجانی و امیرجوادی فر و دهها نفر دیگر فکر می کنم دیگر دلتنگی های خودم را فراموش می کنم .

در پایان اگر نکته خاصی هست مطرح کنید ؟

من از همه شما متشکرم که در جهت اطلاع رسانی پیرامون زندانیان سیاسی تلاش می کنید. امیدوارم آزادی کوهیار و تمام زندانیان بی گناه را ببینم . به امید ایرانی آزاد و آباد . من خودم را مادر تمام این عزیزان می دانم و اگر کوهیار آزاد شود من تا آزادی تمام فرزندان بی گناه این سرزمین آرام نمی گیرم.

----

بازجویان وزارت اطلاعات قصد تبعید زندانی سیاسی ارژنگ داودی به زندان بندر عباس را دارند

 

بنابه گزارشات رسیده به "فعالین حقوق بشر و دمکراسی در ایران" بازجویان وزارت اطلاعات تحت عنوان محاکمه قصد دارند  زندانی سیاسی ارژنگ داودی را به بندرعباس منتقل کنند.

طی نامه ای که آقای رئیسی وکیل زندانی سیاسی ارژنگ داودی  در روزهای اخیر دریافت کرده است به او اعلام شده است که زندانی سیاسی ارژنگ داودی  قرار است 8 دی ماه در شعبۀ 1 دادگاه انقلاب بندرعباس مورد محاکمه قرار گیرد.

این اقدامات بازجویان وزارت اطلاعات در حالی صورت می گیرد که زندانی سیاسی ارژنگ داودی نزدیگ به 8 سال است در زندانهای اوین ،بندرعباس و در حال حاضردر زندان گوهردشت کرج زندانی است و از طرفی دیگر محل سکونت آقای داودی ،دستگیری ، پرونده سازی و محکومیت مبهم او در تهران بوده است و حتی از امکان تجدید نظر محروم شده است. دلایل انتقال و محاکمۀ مجدد او در بندرعباس هنوز نامشخص است.

به نظر می آید که بازجویان وزارت اطلاعات تحت عنوان محاکمه قصد دارند آقای داودی را به زندان بندرعباس تبعید کنند تا او و خانواده اش را تحت فشارهای غیر انسانی خود قرار دهند و حداقل امکان اولیه که ملاقات با خانواده است را از او سلب نمایند.

لازم به یادآوری است زندانی سیاسی ارژنگ داودی در سال 1382 با یورش مامورین وزارت اطلاعات دستگیر شد و پس از شکنجه های وحشیانه او را به بند 2- الف سپاه پاسداران منتقل کردند و در سال 1384 ابتدا به زندان گوهردشت کرج و سپس به زندان بندر عباس تبعید گردید.بعد از آن او را مجددا به زندان اوین منتقل کردند و از زندان اوین به زندان گوهردشت کرج تبعید شد که در حال حاضر در آنجا زندانی است. او به اتهام ؛اقدام علیه امنیت،نوشتن مانیفست سکولار،تشکیل جنبش آزاد ایرانیان،توهین به مقدسات و توهین به رهبری به 10 سال زندان توسط حسن زارع دهنوی متهم اردوگاه مرگ کهریزک  محکوم شد. حسن زارع دهنوی همچنین خانه پلمپ شد او را به فروش رسانده است.آقای داودی در اعتراض با بازداشت غیر قانوانی و شرایط و محدودیتهای طاقت فرسا و غیر انسانی چند بار اقدام به اعتصاب غذا نمود و در آخرین بار 74 روز در اعتصاب غذا بسر برد.

فعالین حقوق بشر و دمکراسی در ایران،نسبت به محاکمه و تبعید او به زندان بندر عباس و خطراتی که متوجه جان این زندانی سیاسی است هشدار می دهد و از کمیسر عالی حقوق بشر و سایر مراجع بین المللی خواستار اقدامات عملی برای آزادی زندانیان سیاسی در ایران است.

فعالین حقوق بشر و دمکراسی در ایران

14 آذر 1389 برابر با 5 دسامبر 2010

----

حُسن حَسن

برای دل تنگ عاطفه

بلال مرادویسی

یکشنبه ۱۴ آذر ۱۳۸۹

روز: بودن اسمش پای مطلبی دلیل خواندن شد، پس از آنکه روانی قلمش خواندن را آسان می­کرد و محتوای مستدل مطالبش، شوق خواندن می­داد. شناخت اولیه و کنجکاوی و علاقه ام به "حسن اسدی زیدآبادی" محصول قلمش بود.

بار نخست در نشست سالیانه سازمان ادوار در الموت قزوین از نزدیک پای صحبتش نشستم. به عنوان مسئول کمیته حقوق بشر سازمان، گزارش عملکرد کمیته متبوعش را ارائه داد. فن بیان و تسلط حسن، پررنگ­ترین تصویری است که از آن شب یاد دارم. بار دوم وی را ساعاتی قبل از برپایی مراسم بزرگداشت محمد صدیق کبودوند در دفتر سازمان ادوار دیدم. هم و غم کارش چنان بود که یک­تنه از عهده آماده­سازی و برپایی آن مراسم برآمد. چه آنکه به مانندش را بارها برای خیلی­ها تدارک دیده بود.

بعدها که افتخار آشنایی نزدیک­تر حسن نصیبم شد از شنیدن اینکه متولد 1363 است خیلی متعجب شدم. قانون نادرست نانوشته­ای که علم و آگاهی و تجربه را در رابطه مستقیم با سن فرد می­داند، مثال نقض محکمی در ذهنم گرفت. فهم بالای حسن و درایت و شجاعتش در کنش مدنی، هیچ­گونه سنخیتی با سن وی ندارد.

مهمترین وجه کنش مدنی حسن اسدی، فعالیت حقوق بشری بوده است و قریب به اتفاق نوشته­های وی نیز رنگ و بوی این چنین دارد. در این راستا می­توان حسن را از معدود فعالان حقوق بشری دانست که اصل اولیه و اساسی این گونه فعالیت را به غایت اجرا کرده و عقیده و مرامش را به هیچ وجه در فعالیت­های بشردوستانه­اش دخالت نداده است. مصداق این ادعا گستره­ی افرادی است که وی نقش عمده­ای در تکریم و حمایت از ایشان و خانواده­شان به گاه بد روزگار داشته است. افراد متعلق به نحله­های فکری مختلف و گاه متضادی که تنها محرومیتشان از حقوق خود، کفایت اقدام حسن جهت دادخواهی و یادمانشان را می­کرد.

حسن اسدی اما، اکنون و پس از وقفه­ای چند ماهه از بازداشت چهل روزه­ی سال گذشته، قریب صد روز را در زندان می­گذراند. زندانی که حکم داده­اند برای 5 سال دیگر نیز می­باید تداوم یابد. سئوال اینجاست که به بند کشیدن حسن و امثال حسن چه حُسنی دارد و برای که؟

اگر بازداشت بسیاری از فعالین حزبی و انتخاباتی سال گذشته در چهارچوب جنگ قدرت، توجیهی البته زشت و غیرانسانی می­یابد، به بند کشیدن امثال حسن اسدی آن گونه توجیهی را نیز نشاید، چرا که مشخصا هیچ کنشی در جهت رسیدن به قدرت خود و همفکرانش نداشته و اگر هم وارد بازی قدرت، از نوع انتخاباتش شد، تنها و تنها پیگیر اهداف انسانی­اش بود و یافتن میان­بری کم فراز و نشیب­تر جهت نیل به جامعه­ای عاری از تضییع حق، و لاغیر. پر واضح است که در صورت پیروزی جریانی که حسن و همفکرانش از آن حمایت کردند، کمترین سهمی از قدرت نصیب نمی­بردند، صد البته خوشا روزی که قدرت اعتبار از چنین اندیشه­هایی گیرد.

امثال حسن به واسطه­ی آگاهی توام با شجاعتشان، واسطه­های جامعه هستند با حاکمیت. منادیانی که نقد می­کنند رفتار قدرت را در مقابل مردم و ضعف را و ظلم را انذار می­دهند؛و نیز به اطلاع قدرت می­رسانند آنچه را مردم می­خواهند. عقلانیت سیاسی، چنین شهروندانی را، اگر چه به اکراه و لاجرم، غنیمت می­شمرد. براساس تصویری که آنان از جامعه ارائه می­دهند، نیازهای توده را رصد می کنند و با تلاش در جهت برآورد آن نیازها، رای مردمان رامی­گیرند در جهت تداوم قدرت. دریغ اما، جایی که رای مردمان را اگر که نتوان گرفتن به صلح، توانی گرفتن به زور، اندیشه­هایی چون اندیشه حسن ناخودی می­شوند. چه آنکه آنان برنتابند زور را و داد آورند بیداد را، آگاهند چون و نیز دلیر.

آری، حسن و حسن­ها در بند می­شوند زیرا که تاب اندیشه نمانده است گویا و عمق حمق چنان است که فرصت تبدیل به تهدید گشته و جامعه محروم می­شود از وجود نازنین امثال حسن. جامعه اما نباید از یاد برد فرزندان این چنینش، دور نیست روزی که برکت حضورشان تعالی را نصیب جامعه کند.

 

 

 
 

بازگشت به صفحه اول

مطالب مشابه 

 

ارسال به: Balatarin بالاترین :: Donbaleh دنباله :: Twitthis تویتر :: Facebook فیس بوک :: Addthis to other دیگران