|
|
|||
|
مادر مجید توکلی: اگر مجید من در بند است، مجید هایی در بیرون از زندان مادر مجید را تنها نمی گذارند سه شنبه, ۰۲ فروردين ۱۳۹۰ به مناسبت فرا رسیدن سال نو، با مادر مجید توکلی، فعال دانشجویی دانشگاه صنعتی امیرکبیر گفت و گویی را در مورد وضعیت وی در زندان و محدودیت در ملاقات حضوری و تماس های تلفنی وی انجام دادیم.
دانشجونيوز: بهار 1390 چهارمین سال متوالی است که مجید توکلی عید نوروز را در زندان به سر میبرد. مادر مجید توکلی از شرایط سخت زندان برای وی و عدم ملاقات حضوری با وی درتمام مدت بازداشت می گوید. خانم توکلی ضمن تبریک فرا رسیدن سال نو و ارزوی سالی سر شار از شادمانی، آخرین باری که با مجید توکلی ملاقات حضوری داشتید یا تلفنی با ایشان صحبت کردید کی بود؟ با اینکه نزدیک ۱۶ ماه از دستگیری مجید می گذرد و من و پدر بیمار مجید، حتی یک بار هم موفق به دیدار مجید نشده ایم. آخرین بار،شهریور سال ۸۹ بردار مجید با او ملاقات کرده است. من و پدر مجید هر ۲ بیمار هستیم و نمی توانیم به ملاقات مجید برویم و فقط از طریق تلفن با هم ارتباط داشتیم که آنهم از اول بهمن ماه تلفن ها را قطع کرده اند.من از اول اسفند ماه هر روز، چند بار به زندان رجائی شهر زنگ می زدم و تقاضای صحبت با مجید را می کردم که پنجشنبه هفته گذشته فقط برای سه دقیقه با هم حرف زدیم و توانسیم یک احوالپرسی مختصر بکنیم و حتی وقت نشد با پدرش صحبت کند. مجید گفت که حالش خوب است و با شرایط زندان می سازد، و وقت برای هیچ حرف دیگری نبود. از پرونده ی جدیدی که علیه مجید افتتاح شده است خبر دارید؟ راستش به ما که هیچ اطلاعی راجع اینکه علیه مجید پرونده جدیدی باز شده یا دادگاه دارد نداده اند، وما از طریق دوستانی که انجا بوده اند شنیدیم که دادگاه داشته به دادگاه انتقال داده شده است چون ما نه با مجید ملاقات داشتیم و نه امکان ارتباط تلفنی داریم. شما در این مدت آیا توانسته اید دیداری با مقامات قضایی داشته باشید؟ نه، ما هیچ گونه ارتباطی نتوانسته ایم با مقامات داشته باشیم، زنگ هم که می زنیم جوابی به ما نمی دهند. نامه ای به آقای صادق لاریجانی نوشتیم که ایشان هم جوابی به ما ندادند. در این مدت رفتار مردم و فعالین جنبش های اجتماعی چگونه بوده است؟ آیا با شما تماس دارند؟ بله ارتباط دارند. تماس می گیرند. به دیدار ما می آیند خیلی زحمت می کشند. تعداد زیادی کارت پستال به مناسبت های مختلف برای ما فرستاده اند. از همه این عزیزان تشکر می کنم. از کسانی که از راههای دور می آیند. اینها همه برای من مجید هستند اگر مجید من در بند است، اینها مجید هایی هستند که بیرون از زندان به مادر مجید زنگ می زنند و به دیدارش می روند و من به صدا و دیدار این مجید ها زنده هستم. خانم توکلی چه سخنی با مسئولان قضایی دارید تا از طریق این مصاحبه بتوان به گوششان رساند. ما انتظار آزادیش را می کشیدیم که آزادش نکردند. انتظار داشتیم مرخصی بدهند که ندادند. ما توقع زیادی نداریم. انتظار داریم نه فقط مجید، که همه ی زندانی هایی که پدر و مادر بیمار دارند این روز عید اجازه داشته باشند یک تلفن به خانه بزنند که با پدر و مادر بیمارش حرف بزنند. ما امروز خیلی چشم انتظار بودیم و توقع خیلی زیادی هم نبود. آخر زندانی ها و خانواده ها هم حق و حقوقی دارند. چهار سال میگذرد که ما سفره هفت سین در منزل پهن نکرده ایم و مقامات قضائی هم مجید را از حق مرخصی در ایام عید محروم کرده اند. امسال عید، حتی اجازه تماس تلفنی هم به مجید ندادند. خانم توکلی در پایان اگر فرمایش خاصی دارید بفرمایید. سلام مرا به همه برسانید، من از شما تشکر می کنم که به فکر ما هستید و به ما زنگ می زنید. انشاالله خداوند همه زندانی ها را ازاد کند. ---- زیدآبادی؛ آنکه شرافت را قربانی نکرد گویی احمد با آزادگان دیگر از در زندانی ترخیص خواهد شد که توسط مردم گشوده می شود نه زندانبان. سفره هفت سین همه سین هایش رنگ سبزی می داد امسال. سبز سبز. تیک تیک ساعت می رفت تا نوید سال نود را دهد.اما پويا،پارسا و پرهام امسال هم مثل پارسال عید برسفره هفت سین بی پدر نشستند. دو سال است که دیوارهای سرد و بی روح گوهردشت مهمان
عزیزی دارد که آرزوی یک” آه “را بر دل دیکتاتور گذاشته
است. دو سال است نوار سبز بر تنگ کوچک خانه مهدیه، نوید
فردایی سبزتر را برای ایران زمین می دهد. گویی دیگر کسی هم برایش درخواست مرخصی نمی کند. می دانند که “جرمش” سنگین است و امیدی نیست به رهایی از کنج این بیغوله ای که زندان نامیده اند. درخواستهای مرخصی که به تایید “مقامات خاص” نمی رسد. همان مقاماتی که اذن داده بودند در غروبی که احمد می خواست در شادمانه کودکانه تولد فرزندش آغوش مهر بگشاید، زنجیر بر دستانش زدند و ربودندنش. سهم این خانواده از پدر چیزی نیست جز بیست دقیقه در دو
هفته. چهل دقیقه برای سی روز! اما گویی احمد هم پیمان شده با همه آزادگانی دیگر که از در زندانی ترخیص شود که توسط مردم گشوده می شود نه ” زندانبان”.احمد زید آبادی، روزنامه نگاری درد آشنا. همکلاسی دانشکده حقوق و علوم سیاسی و همکار عرصه مطبوعات. یکی ا ز اسراییل و خاورمیانه نوشت و دیگری از فلسطین و انتفاضه. یکی مهمان زندان ولایت شد و دیگری آواره از وطن. همه جرمت بس که قلم بدست گیری و از سر درد بنویسی. دیگر فرقی نمی کند سیاستهای اسراییل در منطقه را نقد کنی یا رهبر فرزانه را. قلم از تو می ستانند و در بندت می کنند. دلش می تپید برای ایران. در دانشکده ملی مذهبی می خواندنش. هم درد دین داشت هم وطن. و اینها جرمهای کمی نیست که سه بار مهمان محبست کنند و اینک تو پرسشگری کرده ای از او با دو پرسش! و این است سهم تازه ات؛ محرومیت از قلم. گمان داشتند با ستادن قلم از دستانت، پرسشگری نمی ماند. آنجا که دهن بستند با مشت و سینه شکافتند با گلوله آتشین ونهال پرسشگری را کاشتند بر هر برزنی تا ایران همه سبز شد از پرسشگری و آگاهی. زید آبادی روزنامه نگار کرمانی. در آن روزها که کرمانی
ها دستی بر قدرت داشتند هم، سهم او از همه جمهوری اسلامی،
زندان بود و حبس و بعدها که حتی کرمانی ها را رفتند از
بازار سیاست، باز سهم او را زودتر دادند. زندان بعلاوه
محرومیت از نوشتن! برایش شرط آزادی گذاشته اند که مهمان سبز به خانه راه ندهد! و او که شرط نمی پذیرد باز در زندان می ماند. بهاری و بهاری. احمد می داند که زمستان رفتنی است. هر چند طولانی و سرد باشد. و چه زیبا گفته است آنجا که همه نظام ارزشی اش را خلاصه
کرد در چند جمله کوتاه ” زندگی به اندازه ای زیباست که همه
چیز را می توان قربانی آن کرد، مگر شرافت را، که عزیزتر و
زیباتر از زندگی است و لایق آنکه زندگی را قربانی آن کرد. سبزها در انتظارند تا روزی که تو را بر دوش از گوهردشت به خانه ات برند و “قلم طلایی” شرافت اهل مطبوعات را بدستت دهند.
بهار یکتا
----
برگزاری مراسم تولد شهید راه آزادی جعفر کاظمی بر آرامگاهش
بنابه گزارشات رسیده به "فعالین حقوق بشر و دمکراسی در
ایران"صبح امروز خانواده ،فامیل و دوستان شهید راه آزادی مردم
ایران جعفر کاظمی و مردم بر
آرامگاه وی حضور یافتند و مراسم تولد این شهید را برگزار
کردند.
روز دوشنبه اول فروردین ماه که مصادف است با سالروز تولد
جانباختۀ راه آزادی مردم ایران جعفر کاظمی بود، اعضای خانواده،
بستگان ،دوستان و انبوهی از مردم بر آرامگاه او حضور یافتند.
خانواده شهید به مناسبت سالروز تولد زنده یاد جعفر کاظمی کیکی
تهیه دیده بودند که بر آرامگاهش قرار دادند.پس از قرار دادن
کیک بر آرامگاهش شمع ها را روشن نمودند.
حاضرین اقدام به قرار دادن دسته های گل بر مزارش نمودند و
نسبت به وی ادای احترام نمودند.در این مراسم حضور جوانان
چشمگیر بود . همۀ حاضرین بر ادامۀ راهش که همانا رسیدن به
آزادی و دمکراسی در ایران بود تاکید کردند.
از طرفی دیگر خانواده شهید و مردم روز جمعۀ آخر سال بصورت
گسترده بر آرامگاهش حاضر شده بودند و یاد و خاطرۀ او را گرامی
داشتند.
مامورین وزارت در یک عمل ضد بشری و غیر انسانی سنگ آرامگاه
زنده یاد جعفر کاظم را پس از برگزاری مراسم چهلمین روز شهادتش
از روی آرامگاهش برداشته و با خود بردند و از بازگرداند آن
خوداری می کنند.
مامورین وزارت اطلاعات فشارها و اذیت وآزارها را علیه همسر
جانباختۀ راه آزادی جعفر کاظمی افزایش داده اند و هر بار با
احظار وی و یا مراجعه به منزل او از وی
می خواهند که به آنها
تعهد کتبی بدهد که از برگزاری مراسم گرامیداشت همسرش خوداری
کند و به کسانی
که برای ادای احترام به منزلشان مراجعه می کنند
اجازه ورود
ندهد و همچنین فشارهای متعدد دیگری بر آنها وارد می
کنند.
فعالین حقوق بشر و دمکراسی در ایران،تشدید فشارها و تهدیدات
علیه خانواده های شهدا راه آزادی،ربودن سنگ آرامگاه شهدا توسط
مامورین ولی فقیه را محکوم می کند و از کمیسر عالی حقوق بشر و
سایر مراجع بین المللی خواستار ارجاع پرونده جنایت علیه بشریت
رژیم ولی فقیه علی خامنه ای
به شورای امنیت سازمان ملل جهت گرفتن تصمیمات لازم اجرا
می باشد. 01 فروردین 1390 برابر با 21 مارس 2011 ---- بیش از ۴۵ شهروند بهایی در آستانه سال نو زندانی میباشند دوشنبه 01 فروردين 1390 خبرگزاری هرانا:در آستانه سال جدید و پایان سال ۱۳۸۹ بیش از ۴۵ نفر از هموطنان بهایی به جرم دگراندیشی بدون آنکه اجازه مرخصی داشته باشند در زندان بسر میبرند. این فقط گوشهای از آزار و فشاریست که طی سال ۱۳۸۹ بر شهروندان بهایی ساکن ایران وارد شده است در طی سال گذشته دهها شهروند بهایی بازداشت، بازجویی، محاکمه و به نقاط دوردست تبعید شدند. حکمهای سنگین برای شهروندان بهایی صادر شد. تعداد زیادی از شهروندان بهایی از کار و یا دانشگاه اخراج شدند منازل و محلهای کسب بسیاری از بهاییان به آتش کشیده شد. رادیو و تلویزیون دولتی به پخش برنامههایی سراسر تهمت و افترا نسبت به بهاییان پرداختند و این در حالی بود که هیچ رسانهای اجازه نداشت پاسخ بهاییان را به این تهمتها انتشار دهد. سایتها و وبلاگ بهایی چندین دفعه در سال فیلتر شدند و موارد متعدد دیگر.... واحر آمار، نشر و آثار مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران اسامی زندانیان بهایی که تا پایان سال ۱۳۸۹ در زندان بسر برده اند را بدین شرح اعلام کرد: تهران (اوین): پیمان کاشفی – شعله طائف – سوسن تبیانیان – صهبا رضوانی و منیژه نصرالهی (منزویان) و مصباح منقطع کرج (رجایی شهر): مهوش ثابت – فریبا کمال آبادی – جمال الدین خانجانی – عفیف نعیمی – بهروز توکلی – سعید رضایی و وحید تیز فهم. مشهد: سیما اشراقی – رزیتا واثقی – سیما رجبیان – ناهید قدیری – نسرین قدیری – داور نبیلزاده – جلایر وحدت – هومن بخت آور – کاویز نوزدهی - ضیائیه اسحاقی و فرهاد امری. اصفهان: احسان الله اشتیاق – سروش پزشکی –فرهود اشتیاق – انیسا مطهر سمنان: علی احسانی – سیامک ایقانی – بهنام متعارفی – پویا تبیانیان – ترانه احسانی – نادر کسایی- زهره نیک آئین و ژینوس نورانی. کرمان: سامان استوار – نهاله شهیدی و سحر بیرام آبادی. یزد: وحید قدرت و مهران بندی (تبعید به زندان زابل) ساری: طره تقیزاده. آمل: هوشنگ فنائیان. یاسوج: علی بخش بذر افکن. شیراز: رها ثابت. همدان: سرور سروریان ----
تبریک عید نوروز به هموطنان و زندانیان سیاسی توسط خانواده
شهید راه آزادی علی صارمی
خانواده شهید راه آزادی مردم ایران زنده یاد علی صارمی طی
پیامی به هموطنان
و زندانیان سیاسی در بند عید نوروز را تبریک گفتند. این پیام
جهت انتشار در اختیار "فعالین حقوق بشر و دمکراسی در ایران"
قرار گرفته است. متن پیام تبریک نوروزی
و قطعه شعری که سروده شده به قرار زیر می باشد:
به نام خدا
تنم گر بسوزی
به تیرم بدوزی
کجا کی توانی
ز قلبم ربایی
تو عشق میان من و میهن من
فرا رسیدن سال نو را به هموطنان عزیز به زندانیان سیاسی در
بند در شهر شهر میهن ما و به هموطنان دور از وطن در غربت تبریک
عرض می کنیم و بهاری را آرزو می کنیم که عزیزانمان بر سر سفره
های بی ریای آریایی مان حاضر باشند و جای شهدایمان را سبز
کنند.
شهدایی که با جان و
خونشان ایرانمان را محافظت کردند و ما را وارث آن قرار دادند .
باشد که دلهایمان را آکندۀ یادشان کنیم و قدمهایمان را
استوار در راهشان،
در دلم بود که بی دوست نباشم هرگز
چه توان کرد که سعی من و دل باطل بود
هر چه کردم که بپرسم
سبب درد فراق
مفتی عقل در این مسئله لایعقل بود
سروده ای از این خانواد
به خاطر اشک های داغ کودکی ام
نه پدر دست از مبارزه برداشت
نه جلاد توبه کرد
به خاطر سینه سوزش
نه صیاد تیرش را شکست
نه پرنده ترک پرواز کرد
دنیا مسیرش را طی می کند پوینده راهش را می پوید
و زن منتظر ، چشمانش نمی خندد
اطرافیان در چاده ای تنگاتنگ
روبه روی زن می روند و می آیند و
می گویند بخند افتخار کن سیاه نپوش
او زنده است
نشانه هایش را ببین
با انگشت آن جوان را نشان می دهند
که روی دیوار
آه چه شجاعتی
انگار عکسی را از منصبش حفر کرده اند
صبح روز بعد روزنامه ای می خرم
آن دل شجاع به اتهام توهین به کاغذ اعدام شد
یکی با سر انگشتش دارد جوانی را نشانم می دهد
ببین اعدام نشده آنجاست
دارد شعار می دهد
اما حس می کنم جایش در دلم خالیست
جایش خالیست
از پای چوبه دار نامی را زمزمه می کند
نگاه می کنم ببینم قرار است
جلاد روی صندلی بایستد یا جلال
اما ما مردم می گوییم هیپچ کدام
بیایید طناب بیگناه دار را
روی صندلی بنشانیم
اگر چلاد بگذارد
و اگر طناب دار وسیله ای برای رهایی حکومت نباشد
خانواده شهید راه آزادی مردم ایران علی صارمی
اول فروردین 1390 ---- آنجا در اوین تمام ستاره های این شهر گرد هم آمده اند سمیرا جمشیدی همسر زندانی سیاسی پیمان عارف
پیام تبریک سال نو و
زادروز زندانی سیاسی پیمان عارف توسط همسرش سمیرا جمشیدی که
برای انتشار در اختیار "فعالین حقوق بشر و دمکراسی در ایران"
قرار داده شده است. متن پیام به قرار زیر می باشد:
وباز برایت می نویسم ،
باز تو آن سوی دیواری و من این سو
سالی نو و بار دیگر زاد
روزت در نوروز
دلتنگت هستم که
زندانبانان دیدارمان را نیز حراس داشتند
بهار دوباره آغاز شد و
باز تو نیستی و حتی صدایت را هم نمی شنوم و نمی توانم تولدت
راو عید را نیز تبریک بگویم
این روزها اوین خانه ات
شده باز ، خانه تو و آنانی که دنیای آزاد برای ذهنشان قفس شده
پریشان نباش که صبوریم
بیش از این است و طاقت خواهیم آورد این شب طولانی را
ای آزاد مرد ، دور نیست
آن روز سپید و روشن که آفتاب نیز دلتنگت است
اما تو دلتنگ مباش که
این شهر بسیار تا ریک و سرد است حتی در بهار
خوش به حالتان که آنجا
کسی شرمزده نیست از فریادی که درگلو خفه کرده باشد
آنجا در اوین تمام
ستاره های این شهر گرد هم آمده اند و با هر دم نفس هاشان ظلم و
ظالم را ثانیه به ثانیه کوچک می شمارند
شاد باش در این بهار
گرچه در فراق می گذرد که می دانی و می دانم که شعله ای که در
دلهایمان افروخته ایم قرن ها دوام خواهد آورد
و آرزو می کنم عزیز در
بهاری دیگر در کنارت در دنیای آزادتری باشم.
تولدت مبارک پیمان
جانم.
سمیرا جمشیدی
فروردین 1390
|
||||