Friday, May 20, 2011
جناب آقای خاتمی
با عرض سلام و احترام
|
|
|||
|
پرده گوش سحرخیز در زندان پاره شد جمعه 20 مه 2011 - 30 اردیبهشت 1390 مهدی سحرخیز، فرزند عیسی سحرخیز، روزنامه نگار زندانی در ایران به بی بی سی گفت که پرده گوش پدرش بر اثر ضربه ای که یک زندانی دیگر به صورتش زده، پاره شده است. مهدی سحرخیز گفت دقیقا از مشخصات کسی که پدرش را مورد ضرب و شتم قرار داده خبر ندارد اما می داند که او یک زندانی غیر سیاسی و "شرور" بوده که به بند سیاسی منتقل شده است. فرزند عیسی سحرخیز ضمن اعتراض به عدم رسیدگی مسئولان به وضعیت فعلی پدرش گفت تعدادی از دست اندرکاران از جمله رئیس زندان با وجود قول مساعدی که درباره معالجه آقای سحرخیز داده بودند تا کنون به وعده خود عمل نکرده اند. به گفته مهدی سحرخیز، قرار بوده که مسئولان امکان ملاقات آقای سحرخیز را با پزشکی قانونی و دکتر متخصص فراهم کنند اما هنوز این کار انجام نشده است. مهدی سحرخیز همچنین گفت عیسی سحرخیز که در اعتصاب غذا به سر می برد حدود ۴، ۵ ماه پیش به بند ویژه ای منتقل شده است و امکان تماس تلفنی با خانواده را از او سلب کرده اند. او به غیر از تماس بسیار کوتاهی که در ایام عید با خانواده اش بر قرار کرده هیچ تماس دیگری با آنها نداشته است. فرزند آقای سحرخیز که در آمریکا زندگی می کند در گفت و گو با بی بی سی گفت خانواده اش در ایران روز پنج شنبه گذشته با پدرش ملاقات کرده اند اما به دلیل تعطیلات و برخی قواعد اداری تا حدود یک ماه دیگر، امکان ملاقات با او را نخواهند داشت. به گفته مهدی سحرخیز، پدرش در شرایط روحی بسیار خوبی به سر می برد اما بسیار لاغر شده است. عیسی سحر خیز از چهره های فعال سیاسی و مطبوعاتی ایران که در دوره ریاست جمهوری محمد خاتمی مدتی مدیر کل مطبوعات داخلی وزارت فرهنگ و ارشاد بود، به همراه گروهی دیگر از زندانیان در اعتراض به "عدم رسیدگی به وضعیت نا امن زندان و سهلانگاری در معالجه آقای سحرخیز"، دست به اعتصاب غذای نامحدود زدهاند. آقای سحرخیز که در پی حوادث بعد از انتخابات بازداشت شد در مهرماه سال گذشته به اتهام توهین به رهبری و تبلیغ علیه نظام به سه سال حبس تعزیری، پنج سال ممنوعیت و محرومیت از فعالیت های سیاسی و مطبوعاتی و نیز یک سال ممنوع الخروجی محکوم شده است. 'گاز گرفتن' در جلسه رسمی ظاهرا این نخستین بار نیست که عیسی سحرخیز هدف رفتار های خشونت آمیز قرار می گیرد. در مرداد ماه سال گذشته هم عیسی سحرخیز، در نامه ای سرگشاده خطاب به رئیس قوه قضائیه ایران، در قبال آنچه او از آن با عنوان "تخلفات علنی و مظالمی" نام می برد که علیه او و خانواده اش شده، خواهان پاسخگویی رهبر، رئیس جمهوری و دادستان کل ایران شد. او در این نامه نوشته بود که در جریان محاکمه ۲۷ تیرماه خود "از آمران و عاملان ضرب و جرح و شکنجه منتهی به شکستگی استخوان سینه، پارگی تاندون شانه چپ و کبودیها و جراحات دیگر اعضای بدن" اش شکایت کتبی کرده است. آقای سحرخیز در نامه اش نوشته بود: "آقای محسنی اژهای در رأس افرادی قرار دارد که اینجانب علیه آنان شکایت کردهام، چون مأموران تحت امر ایشان، مرا در زمان دستگیری زیر ضربات مشت و لگد گرفته و شکنجه کردهاند. بهگونهای که در جریان این برخورد خشن، اصل ۳۸ قانون اساسی، ماده ۵۷۸ قانون مجازات اسلامی، و ماده ۵ اعلامیه قوق بشر نقض شده است." سابقه درگیری آقای سحرخیز با آقای محسنی اژه ای به حدود ۷ سال پیش باز می گردد؛ زمانی که در نشست هفتگی هیأت نظارت بر مطبوعات ایران زدوخوردی میان عیسی سحرخیز، نماینده مدیران مسئول جراید و غلامحسین محسنی اژه ای، نماینده قوه قضائیه در این هیأت رخ داد. نعمت احمدی، وکیل دادگستری در همان زمان در گفتگو با بخش فارسی بی بی سی گفته بود که آقای سحرخیز را پس از جلسه با وضعیت آشفته و پیراهن پاره دیده که روی شانه اش محل گازگرفتگی به چشم می خورده، سرش بر اثر برخورد جسم سخت زخمی شده و بخشی از پائین تنه بدنش خراش عمیقی برداشته بوده تا آنجا که پزشک قانونی برای وی دو هفته طول درمان تعیین کرده است. به گفته آقای سحرخیز، درگیری پس از آن میان او و آقای محسنی اژه ای درگرفته بوده که در جلسه بحثی بر سر مطلبی که در یکی از مجلات هفتگی درباره روابط دختران و پسران چاپ شده بوده است در می گیرد که طی آن آقای محسنی اژه ای در پاسخ به اظهارنظرهای آقای سحرخیز در مورد این موضوع سخنانی می گوید که آقای سحرخیز آن را توهین و فحاشی به خود و جامعه روشنفکری قلمداد می کند. آقای سحرخیز گفت که اعتراض او به آنچه وی توهین می داند باعث شد که آقای محسنی اژه ای با پرتاب در قندان به او حمله کند. منبع: بی بی سی ---- بیعت با شیطان Friday, May 20, 2011 جناب آقای خاتمی با عرض سلام و احترام
حتما
امروز
خبر
مرتبط
با
وضعیت
سلامتی
پدرم
عیسی
سحرخیز
را
شنیده
اید.
آنچه
باعث
شد
که
این
سطور
را
برای
تان
به
رشته
نگارش
درآورم،
صحبت
های
چند
روز
پیش
شما
مبنی
بر
درخواست
گذشت
خامنه
ای
از
ظلم
ها
مردم
به
نظام
و
رهبری
بود
و
قولی
خودخواسته
از
جانب
مردم
داده
بودید
که
ظلم
و
ستمی
که
بر
آن
ها
رفته
است،
را
خواهند
بخشید.
جناب
آقای
خاتمی
،
خودتان
از
میزان
احترام
قلبی
که
برای
تان
قایل
هستم،
خبر
دارید.
همین
حس
احترام
بود
که
من
و
همسرم
خواسته
بودیم
که
زندگی
مشترک
مان
را
با
خطبه
عقدی
که
شما
جاری
می
سازید،
شروع
شود.
امیدوارم
خواندن
این
سطور
تلخ،
را
حمل
بر
گستاخی
بنده
ننمایید
.
من
فزند
همان
پدری
هستم
که
آسایش
خود
و
خانواده
اش
را
برای
گفتن
کلمه
حق
به
خطر
انداخت.
و
من
هم
از
عیسی
یاد
گرفته
ام
که
برای
گفتن
کلمه
حق،
ملاحظه
هیچ
کس
را
نکنم.
آقای
خاتمی
نمی
دانم
زجه
های
مادر
سهراب
ها
و
نداها
یادتان
هست.
آقای
خاتمی،
می
دانید
وقتی
به
کسی
تجاوز
شود،
اثار
روحی
و
روانیش
تا
اخر
عمر
یادگار
خواهد
ماند.
جناب
خاتمی،
نمیدانم
می
توانید
تصور
کنید
وقتی
بچه
هفت
ساله
مادرش
را،
عزیزترین
کسش
را
زیرچرخ
های
ماشینی
پخش
شده
به
سنگفرش
خیابان
ببیند،
چه
حالی
خواهد
داشت؟
بیشتر
نمی
پرسم
که
توان
تحمل
فشار
روحی
و
عصبی
ناشی
از
یاداوری
ان
صحنه
ها
را
ندارم.
با
ان
که
خود
را
محق
می
دانم
،
اما
از
شما
نمی
پرسم
که
با
دیدن
این
همه
جنایت،
لحظه
به
این
فکر
کرده
اید
که
ان
روزی
که
زمام
برخی
امور
به
دستان
شما
بود،
به
جای
کرنش،
اندکی
بر
کج
روی
ها
ایستادگی
کرده
بودید،
شاید
دوره
گردون،
گردشی
دیگر
داشت
و
این
همه
درد
و
رنج
سهم
ما
مردمان
صلح
جو
نمی
شد!!
از
شما
نمی
پرسم
که
چرا
رهاورد
دوران
زعامت
شما،
نکبت
و
سیاهی
احمدی
نژاد
برای
ایران
بود.
از
شما
نمی
پرسم
که
وقتی
نمایندگان
رشید
مجلس
ششم،
جلوی
یک
صدا
سازی
مجلس
و
فرمان
ملوکانه
رستاخیز
سازی
مجلس
پرداختند،
شما
چه
کردید.
حتی
از
شما
نخواهم
پرسید
که
ای
مرد
ناهوشیار،
این
همه
تجربت،
تو
را
بس
نبود
که
به
خود
آیی؟
همه
این
ها
را
نخواهم
پرسید
چون
که
میدانم
پاسخ
معقولی
برای
آن
ها
ندارید!
اما
از
شما
خواهم
پرسید
که
به
چه
مجوزی
از
جانب
خود
من،
از
جنایاتی
که
بر
پدرم
رفته،
گذشت
می
نمایید.
و
از
شما
خواهم
پرسید،
که
مگر
شما
شیعه
حسین
نیستید؟
پس
چگونه
با
یزید
زمان،
بیعت
می
کنید؟
چه
آنکه
آقای
خامنه
ای
روی
یزید
را
سپید
کرده
است.
یزید
به
حضرت
زینب
و
اسرا
اسیبی
نرساند،
اما
در
زندان
های
جناب
آقای
خامنه
ای
اسرا
تکه
تکه
شدند،
به
شرافت
و
انسانیت
شان
تجاوز
شد.
ایا
خامنه
ای
کم
از
یزید
دارد؟
از
شما
خواهم
پرسید،
مگر
خود
را
پیرو
علی
نمی
دانید.
مگر
علی
آن
نبود
که
از
زمان
شنیدن
حکایت
زن
یهودی
که
خلخال
از
پایش
ربوده
بودند
،
گفت
که
سزاوار
است
آرزوی
مرگ
کند.
شما
خود
حق
انتخاب
دارید
که
از
جانب
خودتان
با
شیطان
بیعت
کنید،
اما
حق
ندارید
بیعت
تان
را
به
نام
مردم،
مهر
بزنید.
شما
حق
ندارید
از
جانب
عیسی
سحرخیز،
حرفی
بزنید
که
او
بارها
خامنه
ای
را
مسئول
مصایب
رفته
بر
مردم
دانسته
است
و
حال
که
دستش
از
دنیای
آزاد
کوتاه
است،
من
طنین
صدایش
خواهم
بود،
و
حرفایش
را
تکرار
خواهم
کرد.
نه
تنها
حرف
های
او،
بلکه
حرف
های
ابوالفضل
قدیانی
را
هم
بلند
بلند
خواهم
گفت.
خواهم
گفت
که
مسئول
تمام
این
اتفاقات،
شخص
اقای
خامنه
ای
است،
هم
او
که
دستور
کشتار
را
در
جلوی
چشمان
حیرت
زده
میلیون
ها
نفر
در
خطبه
خون
داد.
تاریخ
شاهد
است
که
ما
تا
گام
آخر،
جز
مسالمت
جویی،
گامی
برنداشتیم.
اما
طبق
همان
قرانی
که
شما
به
تعد
آن
لباس
تان،
باید
مروجش
باشید،
جلوی
ظلم
خون
ریز
کوتاه
نخواهیم
آمد.
توصیه
من
هم
به
شما
ان
است
که
اگر
توان
ان
را
ندارید
که
همراه
شوید،
دستان
خون
الود
خامنه
ای
را
نشویید.
ان
که
خود
را
برابر
با
خدا
داند،
فرعون
است.
فرعون
ها
اگر
گوش
شنوایی
داشتند،
حداقل
پس
از
گفته
های
شما،
تغییری
در
رویه
می
دادند.
حال
آن
که
جواب
تفرعنانه
اش
از
زبان
قصابش
در
کیهان،
خاین
خطاب
کردن
شما
باشد.
|
||||