بازگشت به صفحه اول

 

 
 

شیرین عبادی در خصوص اعتصاب غذای ۱۲ زندانی: مرگ زندانیان در زندان سیستماتیک است؛ اجابت درخواست اعتصاب کنندگان وظیفه اساسی جمهوری اسلامی است

خانم عبادی در خصوص اعتصاب ۱۲ زندانی عقیدتی به کمپین گفت: « درخواست زندانیان اعتصاب غذا کننده یک درخواست منطقی و در عین حال ساده است و آن همانا یافتن ومسوول نگهداشتن مسببین قتل هدی صابر است که کاملا مشخص است و حتی برخی از زندانیان گفته اند از دهان او شنیده اند که نامش چیست و همچنین اینکه مسببین قتل هاله سحابی بایستی دستگیر ومحاکمه شوند. آن هم در یک دادرسی عادلانه که مردم هم حق شرکت داشته باشند وحقیقت برملا شود. این خلاصه خواسته آنهاست. انجام این خواسته اساسا وظیفه جمهوری اسلامی 

شیرین عبادی برنده جایزه صلح نوبل درخصوص اعتصاب غذای ۱۲ زندانی سیاسی در اعتراض به جان باختن هدی صابر در زندان به کمپین بین المللی حقوق بشر در ایران گفت که مرگ زندانیان سیاسی در زندان یک موضوع سیستماتیک است و حکومت ایران در سنوات مختلف قصدجان زندانیان سیاسی را می کند. او به کمپین گفت که مجموعه عوامل نشان می دهد که اراده حکومت بر مسوولیت پذیری نیست.خانم عبادی گفت: « درخواست زندانیان اعتصاب غذا کننده یک درخواست منطقی و در عین حال ساده است و آن همانا یافتن ومسوول نگهداشتن  مسببین قتل هدی صابر است که کاملا مشخص است و حتی برخی از زندانیان گفته اند از دهان او شنیده اند که نامش چیست و همچنین اینکه مسببین قتل هاله سحابی بایستی دستگیر ومحاکمه شوند. آن هم در یک دادرسی عادلانه که مردم هم حق شرکت داشته باشند وحقیقت برملا شود. این خلاصه خواسته آنهاست. انجام این خواسته اساسا وظیفه جمهوری اسلامی است.»

۱۲ زندانی سیاسی از روز شنبه در اعتراض به مرگ هاله سحابی و هدی صابر و نیز انچه «به یاد کشته شدگان جنبش سبز» یاد کرده اند با امضای بیانیه ای اعتصاب غذا کرده اند. هدی صابر هفته گذشته هنگامی که در اعتراض به  مرگ هاله سحابی در اعتصاب غذا به سر می برد علیرغم بیماری قلبی مورد ضرب و شتم قرار گرفت و به دلیل عدم رسیدگی پزشکی جان خود را از دست داد.

شیرین عبادی در خصوص مسوولیت حکومت ایران در قبال زندانیان سیاسی به کمپین گفت: « طبق قانون مسوولیت حفظ جان و همچنین سلامتی هر زندانی بر عهده مقامات مسوول زندان است. متاسفانه در مورد زنده یاد هدی صابر این مسوولیت انجام نگرفته و طبق شهادت تعدادی از افراد هم سلول او که شاهد داستان بوده اند هدی در حالتی که بیمار بود و به درمانگارمراجعه کرده بود ولی به جای اینکه او را درمان کنند، یک بیمار قلبی را کتک زدند تا حدی که عصبانی می شود و ماموران  بدون هیچ گونه درمانی از درمان گاه او را به سلول بر می گردد درحالی که فریاد می زده که من از شما شکایت خواهم کرد. بعد از مدتی کوتاه به علت اینکه ضرباتی به او وارد شده بودو عصبانی هم  شده بود حالش بدتر شد تا حدی که دیگر نقش بر زمین شد و او را با برانکارد وآن هم با مدتی تاخیر به بیمارستان  رساندند که دیگر دیر شده بود.»

افرادی که اعتصاب غذا کرده اند عبارتند از : قربان بهزادیان‌نژاد (مشاور میرحسین موسوی)، بهمن احمدی امویی (روزنامه‌نگار)، حسن اسدی زیدآبادی و عبدالله مومنی (هردو عضو ادوار تحکیم)، عمادالدین باقی (روزنامه نگار و محقق)،عماد بهاور (مسئول شاخه جوانان نهضت آزادی)، امیرخسرو دلیرثانی (فعال ملی مذهبی)، ابوالفضل قدیانی و فیض‌الله عرب سرخی (هردو عضو سازمان مجاهدین انقلاب) محمد جواد مظفر (ناشر و نائب رئیس کمیته دفاع از زندانیان سیاسی)، محمد رضا مقیسه (عضو کمیته آسیب‌دیدگان پس از انتخابات موسوی وکروبی) و محمد داوری (سردبیر سحام‌نیوز) از زندانیان سیاسی بند ۳۵۰ زندان اوین. همه این افراد از زندانیان بند ۳۵۰ زندان اوین هستند.

رییس کانون مدافعان حقوق بشر ادامه داد:‌« مجموعه  عوامل نشان می دهد که اراده حکومت بر مسوولیت پذیری نیست و باید خاطر نشان کنم که متاسفانه چندین زندانی سیاسی نیز قبلا در گذشتند. من یادآور می شود آقای منوچهر محمدی و دیگری آقای امید میرصیافی وب لاگ نویسی که از آقای خامنه ای فقط یک سوال کرده بود و گفته بود که حالا که اینقدر برای جواانان فلسطینی و لبنانی امتیاز قائل هستید لطفا همان امتیاز را برای من هم قائل بشوید که من یک مدتی است بیکارم و شغلم را ازدست داده ام و مشکل مالی دارم. به همین دلیل او را به زندان انداختند و بعد از اندکی در زندان فوت کرد. به عبارت صحیح تر در اثر بی مسوولیتی مسوولین کشته شد. همچنین به یاد آوریم داستان زهرا بنی یعقوب پزشک جوانی که مامورین منکرات او را در پارکی در همدان دستگیر می کنند و دو روز بعد اعلام می کنند که در زندان خودش را به دار زده. من وکیل ایشان بودم و به هیچ وجه مساله خودکشی در مورد ایشان صادق نیست. این یک صحنه سازی بود برای اینکه قتل وی را لاپوشانی کنند.»

خانم عبادی افزود: « مجموعه این عوامل نشان می دهد که حکومت در سنوات مختلف قصد جان سیاسی را می کند. یعنی وقتی که یک زندانی سیاسی حاضر به تمکین و مصاحبه و اقرار دروغین نمی شود به انحا مختلف سعی می کننداو را بشکنند و یکی از این انحا آزار واذیت جسمی است که در برخی موارد منجر به فوت می شود چنانکه در مورد زنده یاد هدی صابر این اتفاق افتاد. آنچه در ایران اتفاق می افتد در حقیقت سیستماتیک است و یک سهل انگاری سهوی نیست و فقط توسط چند مامور دون پایه زندان اتفاق نمی افتد. زیرا اگر به وسیله چند مامور دون پایه زندان باید این اتفاق ها می افتاد حداقل بعد از اولین و دومین قتل دولت جمهوری اسلامی دستور رسیدگی می داد وخاطیان را تنبیه می کرد ولیکن دیدیم که هیچگاه کسی محکوم نشد. در اینجا به خاطر می آورم افرادی که در زندان کهریزک به دست جلادان رژیم کشته شدند. اینها نشان از یک حرکت سیستماتیک و منظم برای از بین بردن مخالفین سیاسی است.»

----

روایت امیرخسرو دلیرثانی از اعتصاب غذا و مرگ هدی صابر

سه شنبه ، 31 خرداد 1390

میزان: امیرخسرو دلیرثانی، در نامه ای به شرح  دقیق و کامل آنچه بر هدی صابر و خود او رفت پرداخته است.

به گزارش «میزان خبر» این زندانی سیاسی که خود نیز همراه با صابر دست به اعتصاب غذا زده بود در نامه خود اینگونه نوشته است:  «شهادت عارفانهٔ شهید هدی صابر که به هنگام اعتصاب غذای اعتراضی در واکنش به شهادت مظلومانه خانم «هاله سحابی» صورت گرفت و مجموعه وقایعی که در جریان اعتصاب و پس از بروز عارضه قلبی شهید صابر اتفاق افتاد شاید بخشی از تاریخ آینده ایران باشد و به همین دلیل لازم است به درستی ثبت شود.»

عضو جنبش مسلمانان مبارز اضافه کرده است: «از آنجا که در جریان این اعتصاب بنده نیز افتخار همراهی با شهید را داشتم، لازم دانستم تا برای رفع ابهام‌ها و برطرف ساختن شبهاتی که گاهی به قصد پایمال ساختن راه و هدف شهید صابر رواج یافته است، روایتی تقریبا کامل از ماجرا ارائه دهم، هرچند یادآوری این وقایع برای من تلخ و دردآور است. اما همانگونه که صابر در بیانیه اعتصاب غذا ذکر کرده بود، شاید این اقدام گامی در جهت جلوگیری از ریخته شدن خون بی‌گناهان باشد.»

همچنین این زندانی سیاسی در نامه‌ی خود به شرح چگونگی شروع اعتصاب غذای دوازده زندانی سیاسی که از روز شنبه آغاز شده، پرداخته است.

متن این ماه به شرح زیر است:

به نام خدا
ملت شریف و آگاه ایران، خانوادهٔ محترم شهید صابر
شهادت عارفانهٔ شهید هدی صابر که به هنگام اعتصاب غذای اعتراضی در واکنش به شهادت مظلومانه خانم «هاله سحابی» صورت گرفت و مجموعه وقایعی که در جریان اعتصاب و پس از بروز عارضه قلبی شهید صابر اتفاق افتاد شاید بخشی از تاریخ آینده ایران باشد و به همین دلیل لازم است به درستی ثبت شود، از آنجا که در جریان این اعتصاب بنده نیز افتخار همراهی با شهید را داشتم، لازم دانستم تا برای رفع ابهام‌ها و برطرف ساختن شبهاتی که گاهی به قصد پایمال ساختن راه و هدف شهید صابر رواج یافته است، روایتی تقریبا کامل از ماجرا ارائه دهم، هرچند یادآوری این وقایع برای من تلخ و دردآور است. اما همانگونه که صابر در بیانیه اعتصاب غذا ذکر کرده بود، شاید این اقدام گامی در جهت جلوگیری از ریخته شدن خون بی‌گناهان باشد.
۱. چرا شهید صابر در بند ۳۵۰ زندانی بود؟
شهید صابر در مردادماه ۱۳۸۹ توسط یگان عملیاتی سپاه در خیابان دستگیر و به بند ویژه امنیتی خاص سپاه در زندان اوین انتقال یافت، بعد از اتمام دوره بازداشت به بند ۳۵۰ زندان اوین منتقل شد. در تمام مدتی که قبل از شهادتش در این بند محبوس بود، تحت نظر بند ویژه امنیتی سپاه قرار داشت، به طوری که در بسیاری مواقع جهت انجام ملاقات با خانواده و یا تحویل وسایل از بند ۳۵۰ برای ساعاتی به بند ویژه سپاه انتقال می‌یافت و سپس بازگردانده می‌شد. شهید صابر در سال ۱۳۸۱ پس از تحمل حدود یک سال و نیم زندان که در جریان دستگیری بخشی از نیروهای ملی مذهبی صورت گرفت، در دادگاه حاضر شد و پس از ارائه دفاعیاتی جانانه، به تحمل پنح سال و نیم حبس محکوم شد، که بنابر سیاست‌های خاصی که نظام در آن مقطع داشت احکام صادره برای ملی مذهبی‌ها به اجرا گذاشته نشد و اعضای این پرونده پس از تحمل دورهٔ بازداشت که بین یک ماه تا حدود دو سال به طول انجامید به طور موقت آزاد شدند، پس از دستگیری شهید صابر در سال ۱۳۸۹، به او شفاهی گفته شده بود که برای حکم حبس صادره در هشت سال پیش دستگیر شده است و صابر از‌‌ همان ابتدا و بعد‌ها در طول مدت حضور در زندان چند بار از مسئولان خواسته بود که در صورتی که برای تحمل حبس صادره در زندان نگهدای می‌شود، بر اساس قانون حکم مذکور را حضوری به وی یا به وکیل او ابلاغ نمایند، که بنابر گفته خود ایشان، مسئولان زندان از این کار خوددداری کرده بودند و این موضوع را من مکررا از ایشان شنیدم که مسئولان از ابلاغ حکم به او خودداری می‌نمایند.
شب عید سال ۱۳۹۰، شهید صابر علی‌رغم انتظار خودش از طرف بند امنیتی سپاه فراخوانده شد و بدون دریافت وثیقه یا صدور قرار کفالت به مرخصی اعزام شد، که عدم دریافت وثیقه از محکومان سیاسی در سال‌های اخیر تقریبا بی‌سابقه است. بعد از گذشت یک ماه هم با ایشان تماس گرفته و خواستار برگشت وی به زندان شدند که این کار صورت پذیرفت.
۲. خبر درگذشت مهندس سحابی و شهادت هاله
خبر درگذشت مهندس سحابی که به زندان رسید، شهید صابر بسیار ناراحت و متاثر شدند و این مسئله با توجه به رابطهٔ عمیق و صمیمانه‌ای که ایشان با مهندس داشتند، دور از انتظار نبود، ولی با توجه به متانت و وقاری که همیشه در شخصیت ایشان وجود داشت با تسلط کامل برخوردکرده و مسئله را پذیرفت. و بعد از ظهر‌‌ همان روز به اتفاق دو تن دیگر از هم اندیشان من و ایشان جلسه‌ای تشکیل دادیم تا چگونگی برگزرای مراسم ختم را برنامه ریزی کنیم. با توجه به سطح علاقه و توجهی که در بند به مهندس سحابی وجود داشت، مراجعه‌های مکرر جهت شرکت و برگزاری مراسم به شهید صابر صورت گرفت. ایشان جلسه دیگری با حضور چند نفر دیگر از هم بندیان تشکیل داد و در خصوص برگزاری مراسم تصمیم‌گیری کردند و قرار شد مراسم بعد از ظهر پنج شنبه در مسجد کوچک بند ۳۵۰ برگزار شود. در این مدت صابر پیام تسلیتی به طور شخصی تهیه کردو نامه‌ای هم خطاب به مهندس سحابی نوشت که بعد‌ها منتشر شد و من و دوستان دیگر ملی مذهبی نیز در فکر تهیه پیام تسلیتی برای خانواده سحابی بودیم.
روز چهارشنبه یازدهم خرداد که روز مراسم تشییع جنازه مهندس سحابی بود به اتفاق در مسجد بند نشسته بودیم و ایشان مشغول مطالعه و نوشتن مطلبی بود که خبر رسید در جریان مراسم مهندس درگیری شده و خانم هاله سحابی مضروب و به شهادت رسیده است. این خبر بسیار غیرمنتظره و ناباورانه بود و به طور ناگهانی اعلام شد، به طوری که شهید صابر در حالی که با دو دست سرش را گرفته بود به سرعت شروع به قدم زدن کرد و ناراحتی و تاثر عمیق در چهره‌اش به وضوح قابل ملاحظه بود. به طوری که تعدادی از دوستان نگران حالش شدند و هم‌بندی‌ها با مراجعه‌های مکرر به وی تسلیت می‌گفتند. نزدیک ظهر هوا نسبتا گرم بود که شهید صابر با شنیدن صدای اذان ظهر و بر برخلاف همیشه که نماز را در مسجد و با جماعت اقامه می‌کرد، در وسط حیاط زندان بدون پهن کردن زیرانداز، به تنهایی به نماز ایستاد و این نماز تاثیر عمیقی بر ذهن هم‌بندی‌های وی برجای گذاشت و شاید بسیاری را به یاد نماز ظهر عاشورا انداخت.
بعد از نماز شهید صابر همچنان به قدم‌زدن در محوطه ادامه داد و من نیز با وی همراه شدم ابعاد مسئله به حدی بزرگ و باورنکردنی بود که هر دو تا مدتی مبهوت بودیم. شهید صابر به شدت متاثر بود و مرتب می‌گفت کار به جایی رسیده که به مضروب کردن زنان و «زن کشی» دست می‌زنند و ادامه داد؛ «خدا وارد کار اینها شده و بزودی نتیجه‌اش را خواهیم دید.»
در مجموع با صحبت‌های انجام شده به این نتیجه رسیدیم که باید اعتراض خود را به این مسئله و همدردی با بازماندگان را به نحوی ابراز کنیم و نتیجه گرفتیم که ابتدا روی برگزاری مراسم مهندس سحابی که قطعا با مراسم دختر شهیدش همراه می‌شد متمرکز شویم و بعد اقدام بعدی را انجام دهیم که مبادا جلوی برگزاری مراسم از طریق عوامل زندان گرفته شود.
بعد از ظهر آن روز هم جلسه‌ای با دیگر دوستان ملی مذهبی تشکیل دادیم و در خصوص چگونگی و نحوه اعتراض، مشورت کردیم که در مجموع قرار شد من و آقای صابر به صورت مشترک و بدون دخالت و دعوت سایر هم بندی‌ها اقدام به اعتصاب غذای‌تر کنیم.
در آن روز و روز بعد مکرر از سوی چند تن از هم بندی‌ها که از شنیدن خبر شهادت هاله متاثر بودند به ایشان و من مراجعه می‌شد وپیشنهاد‌های مختلفی از قبیل اعتصاب غذای گروهی و یا روزه سیاسی مطرح می‌گردید، که با توجه به مذاکراتی که من و آقای صابر داشتیم به این نتیجه رسیدیم که چون اعتراض‌های جمعی ممکن است تبعات گسترده ‌ای برای هم‌بندیان داشته باشد و برخورد شدید با آن‌ها صورت گیرد، بهتر است تا حد امکان توصیه کنیم که کسی این کار را انجام ندهد و اعلام کنیم که این اعتصاب کاملا مستقل و به صورت اعتراضی انجام می‌شود و هیچ خواسته‌ای ندارد. عده زیادی از دوستان ضمن ابراز همدردی خواستهٔ ما مبنی بر عدم اعتصاب را پذیرفتند و در مواردی که این مسئله پذیرفته نشد، شهید صابر به صراحت اعلام کردند که واکنش‌هایی که توسط تعدادی از هم‌بندیان صورت می‌گیرد هیچ ارتباطی به اعتصاب دو نفره ما ندارد و در طول مدت اعتصاب نیز تاکید خاصی روی این موضوع داشتند که کسی ادعای پیوستن و یا حمایت از اعتصاب ما را مطرح نکند و کسانی که دست به اعتصاب زده بودن به طور مستقل انگیزه خود را مسئله شهادت هاله سحابی اعلام کنند نه اعلام حمایت یا پیوستن به اعتصاب ما.
۳. تصمیم و اعلام اعتصاب غذا
روزهای یازدهم و دوازدهم جلسات متعددی به صورت دونفره و در مواردی هم با تعدادی از هم بندیان داشتیم که پیشنهاد داشتند حرکت اعتراضی در سطحی گسترده‌تر و با حضور تعداد بیشتری انجام شود و بیشتر پیشنهاد‌ها در این خصوص متمرکز بر روزه سیاسی بود و از ما می‌خواستند که اقدام دو نفره را مدتی به تعویق بیندازیم تا هماهنگی‌های لازم برای این اقدام گسترده‌تر انجام شود و آن زمان ما نیز به آن‌ها بپیوندیم. به طور مشترک پیشنهادهای ارائه شده را بررسی کردیم وبه این نتیجه رسیدیدم که اقدام گسترده زمان زیادی برای هماهنگی نیاز دارد و فرصت مفید را از دست می‌دهیم. و علاوه بر آن به تجربه ثابت شده بود که اینگونه اقدام‌ها معمولا به تشدد آرا می‌انجامد به علاوه خطر جمعی با کل بند هم مطرح بود که از نظر ما مطلوب نبود، از سویی تعلق خاطر ما به خانوده‌های ملی مذهبی این وظیفه را بر دوش ما قرار داده بود که با دقت و حساسیت بیشتر نسبت به دیگران به موضوع بپردازیم. نظر من این بود که همچنان به صورت مستقل و دونفره کار انجام شود و دلایل خود را گفتم که مورد پذیرش شهید صابر هم قرار گرفت. برای شروع اعتصاب نظر ما بعد از انجام مراسم مهندس در ۳۵۰ بود و دوستان دیگر پیشنهاد دو روز بعد را دادند که مذاکرات جمعی هم به نتیجه برسد. من نظرم روی بعد از پایان مراسم مهندس بود. شهید صابر مانند همیشه که بقول خودشان به «استشاره» قرآن معتقد بود، برای تصمیم نهایی به استشاره پرداخت وبعد با اطمینان و صلابت اعلام کرد که بعد از مراسم مرحوم سحابی، اعلام اعتصاب غذا خواهم کرد. بعد به اتفاق به تنظیم بیانیه اعتصاب پرداختیم و به خصوص روی این مسئله تاکید کردیم که این اقدامام مستقل است و ما هیچ یک از همندیان را به اقدام مشابه فرا نمی‌خوانیم. این بیانیه در چهار نسخه (دو نسخه توسط من و دو نسخه توسط صابر) بازنویسی شد و به امضای مشترک هردوی ما رسید و برای ارسال آن به خارج زندان و انتشار برنامه‌ریزی لازم را انجام دادیم.
۴. برگزاری مراسم و اعلام اعتصاب غذا
مراسم سحابی‌ها ساعت ۸ بعد از ظهر روز پنج شنبه ۱۲/۳/۹۰ هم زمان با اذان مغرب در مسجد بند ۳۵۰ برگزار شد که تعداد بسیار زیادی از هم بندی‌ها در این مراسم حضور یافتند. به طوری که علاوه بر مسجد سالن منتهی به آن را نیز اشغال کردند.
در این مراسم، ضمن قرائت قرآن، آقای عمادالدین باقی به ایراد سخنرانی پرداخت و از منزلت خانواده سحابی (مهندس و هاله) صحبت کردند و به بیان دغدغه‌ها و رنج‌هایی که این خانواده از مرحوم دکتر سحابی تا هاله متحمل شده‌اند و نقش و تاثیری که در تاریخ معاصر ایران ایفا کرده‌اند پرداختند. بعد از اتمام این مراسم باشکوه، من و شهید صابر به تعدادی از هم بندیان اعلام کردیم که اعتصاب غذای اعتراضی ما به صورت نامحدود آغاز شده است و خواستیم که مسئله به سایر هم بندیان هم اعلام شود. این موضوع به وکیل بند زندان، که یکی از هم بندیان است هم اعلام شد و از ایشان خواستیم در صورت لزوم موضوع را با ریاست بند ۳۵۰ در میان بگذارد تا مسولیتی متوجه وی نباشد. این اعتصاب کاملا سیاسی بود و هیچگونه خواسته شخصی‌ای صنفی نداشت. بنابراین با توجه به اینکه روز شنبه، یعنی دو روز بعد موضوع از طریق رسانه‌ها اعلام شد، لزومی ندیدیم که مسئله را به صورت مکتوب به مسئولان زندان اعلام کنیم.
۵. روزهای اعتصاب و وضعیت جسمی و روحی شهید صابر
با آغاز اعتصاب، از شامگاه دوازدهم خرداد، عملا طی برنامه‌ای که در بیانیه اعلام شده بود، تنها به آشامیدن چای همراه با قند و مصرف محلول آب و نمک که توسط دکتر (از همبندیان است) توصیه شده بود پرداختیم. شهید صابر علاقه خاصی به ورزش داشت و در روزهای عادی قبل از اعتصاب معمولا حداقل روزی یک ساعت به طور منظم به دویدن می‌پرداخت و حداقل هفته‌ای یک بار هم با بچه‌ها فوتبال بازی می‌کرد. در ورزش هم مثل سایر کار‌ها ایشان مصمم و جدی بود و آن را با برنامه ریزی دقیق انجام می‌داد. با شروع اعتصاب ورزش را کنار گذاشت و گفت چون مدت زمان اعتصاب فعلا معلوم نیست باید نیروی خود را ذخیره کنیم. با اعلام پخش شدن خبر اعتصاب در روز شنبه ۱۴/۳/۹۰ صحبت ‌های مشترک ما تقریبا هر روز برای بررسی شرایط و ادامهٔ کار صورت می‌گرفت و تصمیم بر این شد که براساس واکنش‌ها و نقطه نظرات دوستانمان در خارج از زندان، نسبت به چگونگی تداوم یا پایان اعتصاب، تصمیم‌گیری کنیم. با توجه به اینکه معمولا در موارد قبلی با اعلام اعتصاب غذا، زندانی به خارج از بند و زندان انفرادی منتقل می‌شود و تحت نظر قرار می‌گیرد و ارتباطش هم معمولا با دنیای خارج قطع می‌شود. قرار مدارهای لازم را برای مواجه شدن با چنین موقعیتی با هم تنظیم و تصمیمات لازم را اتخاذ کردیم. شهید صابر تاکید خاصی روی این مسئله داشت که قصد ما چپ روی و ضربه زدن به جسم خود نیست و در برابر ابراز نگرانی‌هایی که سایر هم بندیان از وضعیت ما داشتند، مکرر در پاسخ تاکید می‌کرد که در تصمیمات خود دربارهٔ چگونگی تداوم اعتصاب، مسئله سلامت جسمی را نیز مد نظر قرار خواهیم داد. تقریبا از روز سوم به بعد، یکی از هم بندیان پزشک، فشار خون من و ایشان را روزانه دو نوبت (صبح و شب) اندازه گیری می‌کرد. تا شش روز فشار ما دو نفر نرمال بود و توصیه‌های لازم را به ما ارائه می‌داد. روز پنجم یا ششم، توسط یکی از هم بندیان از طریق دستگاه اندازه‌گیری قند خون موجود در بند، قند خون آقای صابر اندازه‌گیری شد که ۱۰۷ بود و با توجه به چند روز اعتصاب کاملا نرمال و قابل قبول به نظر می‌رسید.
روزهای ششم و هفتم، من در خصوص ادامه اعتصاب در صورت لزوم به صورت طولانی مدت پیشنهاد دادم، که آقای صابر به شدت مخالف کرد. ایشان تاکید کرد قصد ما اصلا چپ روی نیست و سعی داشت این مسئله برای من کاملا تفهیم شود. برخلاف انتظار، در طول روزهای هفتهٔ اول هیچ گونه واکنشی از سوی مسئولان زندان نشان داده نشد. تنها رئیس بند ۳۵۰ پیغام داد و از ما درخواست کرد که با دریافت پیام از بیرون زندان زود‌تر به اعتصاب خود پایان دهید!
ظاهرا به نظر می‌رسید که با توجه به ضایعه‌ای که برای شهید هاله سحابی رخ داده بود و انعکاس خبر اعتصاب ما، تصور ماموران امنیتی بر این بود که برخورد با ما و انتقال به انفرادی اوضاع را بد‌تر کرده و فشار خبری موضوع را بیشتر خواهد کرد. در طول روزهای اعتصاب روحیهٔ شهید صابر بسیار خوب و به نتیجه کار امیدوار بود. در طول روز برنامهٔ روزانهٔ همیشگی خود، شامل مطالعه و برگزاری کلاس‌های آموزشی و عبادت را به غیر از روزش به طور کامل منظم انجام می‌داد. ولی در روزهای چهارشنبه و پنج شنبه هجدهم و نوزدهم، به تدریج اثر اعتصاب در چهره ایشان نمایان شد. به طوری که چشم‌ها به طرز محسوسی برجسته شده و رنگ صورت به سفیدی گرائیده بود. این مسئله نگرانی دوستان را درپی داشت. ولی شهید صابر در پاسخ به آن‌ها تاکید می‌کرد که چنانچه مشکلی پیش بیاید به اعتصاب پایان خواهیم داد.
در این مدت تعدادی از هم بندیان هم اعلام اعصاب غذا کرده بودند و موضع را با شهید صابر در میان گذاشتند که ایشان ضمن عدم تایید این کار همچنان بر این موضوع تاکید می‌کرد که حرکت ما مستقل است و هیچگونه تداخلی مابین حرکت ما و آن وجود ندارد. بعد از ظهر پنج شنبه ۱۹/۳/۹۰ تعدادی از هم بندیان در خصوص مسئله اعتصاب بحثی با آقای صابر داشتند که اسباب ناراحتی ایشان را فراهم آورد. به طوری که بعد از این بحث موضوع را با اینجانب در میان گذشت و گفت این صحبت‌ها زمینه‌ حاشیه‌سازی برای اعتصاب ما را فراهم می‌آورد و از من خواست که به همراه هم با یک نفر از آن‌ها صحبت کنیم و نسبت به ایجاد هرگونه حاشیه در این خصوص به او هشدار دهیم. تا حدود ساعت ۲۴، در راهرو زندان راجع به این موضوع و مسائل دیگر صحبت کردیم. نگرانی آقای صابر از این مسئله کاملا مشهود بود.
۶. عارضه قلبی و نحوهٔ برخورد با شهید صابر
حدود ساعت یک بامداد جمعه ۲۰/۳/۹۰ به خواب رفتیم. تخت شهید صابر، بالای تخت من در طبقه سوم قرار داشت. حدود ساعت چهار و نیم بامداد شهید صابر برای اقامه نماز صبح از خواب بیدار و پس از نماز به تخت خود برگشت. دقایقی بعد، با ناراحتی برخاست و ضمن اشاره به قلبش از یکی از هم اتاقی‌ها که بیدار بود کمک خواست، بلافاصله به کمک چند نفر از هم‌بندی‌ها از تخت پایین آمد و در وسط اتاق دراز کشید. در حالی که به شدت از درد ناحیه سینه و دست چپ ابراز ناراحتی می‌کرد. به طوری که حتی تماس دست دیگران با دست چپ ایشان با اعتراض وی مواجه شد. چون شدت درد را افزایش می‌داد بلافاصله با کمک ناضر شب از طریق آیفون موضوع را به افسر نگهبان اطلاع دادیم و چند دقیقه بعد نگهبان برای باز کردن قفل در سالن آمد. بچه‌ها بلافاصله برانکارد را به اتاق آورده و شهید صابر را در حالی که قرار گرفتن روی برانکارد به دلیل درد شدید طرف چپ بدن برای او سخت بود، روی آن قرار داده و به درمانگاه اوین منتقل کردند. امکان همراهی بیمار توسط ماموران زندان صورت پذیرفت. کمتر از یک ساعت، ‌یعنی حدود یک ساعت پنج و نیم بامداد، آقای صابر توسط ماموران به داخل اتاق منتقل شد و در وسط اتاق دراز کشید. در حالی که همچنان از درد شدید سینه چپ می‌نالید. من و تعدادی از هم بندیان اطراف او جمع شدیم. در‌‌ همان حال اظهار داشت که نوار قلب گرفتند و گفتند چیزی نیست و هیچ کاری انجام ندادند و به من بی‌احترامی کرده و کتکم زدند و آقای «ع» با مشت به سرم زد و بعد بدون دمپایی مرا به بیرون از درمانگاه پرت کرد. احساس کردیم که حال شهید از بار اول که به درمانگاه برده شد هم بد‌تر شده چون حالت تهوع داشت و اظهار داشت در درمانگاه هم بالا آورده است. من دوباره آیفون افسر نگهبان را زدم و از او خواستم سریع پایین بیاید. افسر نگهبان آقای «د» به پشت در سالن آمد، از او خوستم که هر چه سریع‌تر صابر را به درمانگاه منتقل کنند. تاکید کردم که حال وی از اول هم بد‌تر است و احتمال مرگ ایشان وجود دارد. افسر نگهبان پاسخ داد «من او را به درمانگاه اعزام کردم و آن‌ها اظهار داشتند، ‌مشکلی ندارد و من وظیفه خود را انجام داده‌ام». بار دیگر از او خواستم که آقای صابر را به درماتگاه برگرداند و تاکید کردم که صابر چند روز اعتصاب غذا ست و همه دنیا می‌دانند و اگر اتفاقی بیفتد، گرفتاری بزرگی برای شما ایجاد خواهد کرد. در این هنگام آقای صابر ضمن ناله‌های سخت، خطاب به افسر نگهبان گفت که، «به درمانگاه نخواهم رفت، با من بی‌احترامی کرده و کتکم زدند و هیچ کاری نکردند، باید مرا به بیمارستان بیرون از زندان ببرید وگرنه خواهم مرد و یک جنازه روی دستتان خواهم گذاشت». به هر حال با خواهش از افسر نگهبان خواستیم که خودش تلاش کند که آقای صابر را به بیمارستان بیرون بفرستند و او قول داد که خودش با ایشان به بهداری خواهد رفت و برای اعزام او به بیمارستان تلاش خواهد کرد آقای صابر را روی برانکارد گذاشتیم که در این موقع حالش بهم خورد و درخواست رفتن به دستشویی کرد و با کمک هم بندیان به دستشویی رفته و در حال برگشت دوبارهً او را روی برانکارد گذاشتیم و به افسر نگهبانی منتقل کردیم. من می‌خواستم او را تا بهداری همراهی کنم ولی افسر نگهبان ممانعت کرد و قول داد که خودش همراه او خواهد رفت. ما نگران به اتاق برگشتیم. نزدیک ظهر آقای «پ» از هم بندیان به دلیل مشکل جسمی که داشت به بهداری منتقل شد و بعدازظهر برگشت، ‌گزارش داد که «آقای صابر را در بهداری دیده و افسر جانشین زندان هم به بهداری آمده بود و آقای صابر قصد شکایت از عوامل بهداری و زندان را به دلیل بد رفتاری و ضرب و شتم داشته است.
آن شب یکی دیگر از هم بندیان به بهداری رفت و اظهار داشت، «آقای صابر در بهداری نبود و عوامل بهداری اظهار داشته‌اند از امروز ظهر به بیمارستان مدرس تهران منتقل شده است». روز بعد هم چند نفر دیگر به بهداری رفتند و گفتند که «آقای صابر به بیمارستان منتقل شده و پزشکان گفته‌اند که تا پنج روز باید در CCU تحت نظر باشد».
روز شنبه به اصل موضوع در خصوص انتقال آقای صابر به بیمارستان شک کردم و از منبعی شنیدم که به بازداشتگاه امنیتی سپاه منتقل شده است. در هر حال خبر‌ها متفاوت بود و عده‌ای از من می‌خواستند که با توجه به مشکلی که برای آقای صابر پیش آمده به اعتصاب خود پایان دهم، ولی من مخالفت می‌کردم و می‌گفتم تا تکلیف آقای صابر مشخص نشود این کار را نخواهم کرد
بعد از ظهر جمعه یکی از دوستان از مرخصی برگشت و اعلام کرد که پیغامی از طرف چند تن از بزرگان ملی مذهبی مبنی بر در خواست پایان اعتصاب غذا ارائه شده که مربوط به چند روز پیش بود، ولی من و آقای صابر از آن اطلاع نیافته بودیم.
روز یک شنبه نزدیک ظهر مرا به دفتر رئیس بند ۳۵۰ احضار کردند. ریاست بند در مورد اعتصاب و علت آن با ما صحبت کرد و من مسئله را توضیح دادم از من خواست که به اعتصاب پایان دهم، من هم ماجرای آقای صابر و برخورد بدی که با او کرده بودند، گفتم و تاکید کردم نسبت به انتقال وی به بیمارستان شک دارم تا وضعیت وی مشخص نشود، اعتصاب خود را ادامه خواهم داد. ضمن اینکه تاکید کرد هدف ما ایجاد مشکل برای مسئولان زندان نیست و آن‌ها می‌توانند آن کاری را که وظیفه قانونی‌شان است انجام دهند.
در ‌‌نهایت از من خواست که به صورت کتبی گزارش دهم که اعتصاب غذا کرده‌ام ولی تاکید کرد که‌ای کاش از اول این مطلب را به صورت مکتوب ارائه می‌دادیم و الان کمی دیر شده است! بعد از بیرن آمدن از دفتر نامه‌ای مبنی بر اعتصاب خودم نوشتم و آن را ارائه دادم. ساعتی بعد داخل حیاط، اخباری مبنی بر در گذشت آقای صابر شنیدم، که تصمیم گرفتم آن را باور نکنم، و تا دو ساعت بعد به هم‌بندیانی که در این خصوص ابراز ناراحتی می‌کردند، دلداری می‌دادم، فکر می‌کردم که در اطلاع رسانی از وضعیت صابر اغراق صورت گرفته است.
۷. تائید خبر شهادت و برگزاری مراسم
بعد از ظهر خبر رسید نزدیکان شهید صابر، خبر شهادت را تایید کرده‌اند و جلوی بیمارستان مدرس شلوغ شده است. با ناراحتی و نا‌باورانه به حیاط رفتم و ساعتی در خود فرو رفتم و نتوانستم احساساتم را کنترل کنم. در آن ساعت و ساعت‌ها بعد، مکرر دوستان مراجعه کرده و ضمن دلداری و تسلیت از من خواهش داشتند که به اعتصاب پایان دهم، اما من از این کار خودداری کردم. برای برگزاری مراسم با کمک دوستان برای فردا شب برنامه ریزی کردیم. روز دوشنبه که روز ملاقات بود، هم‌بندیان با بستن نوار مشکی به بازوان خود به ملاقات خانواده‌ها رفتند. وضعیت روحی همه به هم ریخته بود. ظهر دوشنبه به یاد شهید صابر در وسط محوطه زندان به تنهایی نماز خواندم. مراسم شهید صابر ساعت ۱۹در مسجد بند ۳۵۰ برگزار شد. حدود ۱۸۰ نفر از هم‌بندیان از گرو‌ها و جریان‌های مختلف سیاسی و فکری در مراسم شرکت کردند. ضمن قرائت قرآن، آقای باقی سخنرانی کردند و از خصائل شهید صابر و صبوری وی سخن گفتند و من هم نامه‌ای را که آن مرحوم برای مهندس سحابی بعد از فوتشان نوشته بود قرائت کردم که به شدت مورد استقبال قرار گرفت و عده زیادی از هم‌بندیان صادقانه گریستند. بعد از اتمام مراسم به در خواست هم‌بندیان به اعتصاب غذای خود پایان دادم.
۸. صدور نامه ۶۴ تن و شروع وقایع مربوط به پس از شهادت
پس از پخش خبر شهادت، شور و ولوله‌ای در میان هم‌بندیان افتاد و عده‌ای در خواست اعتراض عملی کردند. جلساتی تشکیل شد. تصمیم بر آن شد که برای امضا بدون در نظر گرفتن مرزبندی‌های سیاسی، این نامه به همه ارائه شود که خوشبختانه با استقبال هم‌بندیان روبرو شد و به امضا ۶۴ نفر از آن‌ها رسید، امضای این نامه تاکید بر این واقعیت بود که شهید صابر در اثر بی‌توجهی سوء تدبیر مقام‌های و مسئولان قضایی و امنیتی و عوامل زندان، ضرب و شتم و بدرفتاری با وی و عدم اعزام به موقع به بیمارستان در اولین ساعت‌های بروز عارضهٔ قلبی و عدم واکنش به موقع در مورد مسئله اعتصاب غذای ایشان به دلیل مصالح سیاسی و امنیتی به شهادت رسید و اعتراض هم بندیان در این خصوص علنی اعلام گردید.
روز سه شنبه ۲۴/۳/۹۰ نزدیک ظهر مجدداً به دفتر رئیس بند فرا خوانده شدم. آقایی به نام «م» که یکی از معاونت‌های زندان بود هم حضور داشت. از حال من پرسید و از واقعه‌ای که برای آقای صابر پیش آمده بود، ابراز تاًسف کرد. من هم اعتراض شدید خود را نسبت به اینکه آقای صابر بلاتکلیف در زندان نگه داری می‌شد و بعد از انتقال به درمانگاه مورد ضرب و شتم قرار گرفته و به او رسیدگی نشده ابراز داشتم و گفتم که به نظر من از ظهر جمعه ۲۰/۳/۹۰ تا روز شنبه که ظاهر آقای صابر به بیمارستان مدرس منتقل شده، در جایی غیر از بهداری نگهداری می‌شد و احتمال دارد به انفرادی منتقل شده باشد. این حرف من موجب آشفتگی معاونت مذکور شد و قسم خورد که در دفتر زندان ثبت شده که روز جمعه ساعت ۱۱ شهید صابر به بیمارستان مدرس انتقال یافته و از من خواست این حرف وی را بپذیرم و اظهار داشت در مورد بدرفتاری با آقای صابر هم تحقیق کرده و این موضوع صحت ندارد، من نیز در پاسخ موارد دیگری از ضرب و شتم هم بندیان در بهداری را که قبلاً رخ داده بود، بر شمردم و اظهار داشتم، به صورت مستقیم مسئلهٔ ضرب و شتم را از زبان خود آقای صابر شنیده‌ام و به این مسئله کاملاً اعتقاد دارم که ایشان در این مورد هرگز دروغ نگفته است. بعد هم موارد بسیاری از وقایع و احکام نا‌عادلانه و رفتار نادرستی را که نسبت به محکومان صورت گرفته بود شرح دادم و اظهار داشتم که نخواهیم گذاشت خون صابر هدر برود و بزودی گزارش کامل واقعه را نوشته و انتشار خواهم کرد. ظهر روز سه شنبه برای اقامهٔ نماز ظهر و عصر در وسط حیاط بند ۳۵ توسط هم بندیان اقامه شد که با تاسی از شهید صابر، تعداد زیادی از هم ‌بندیان در این مراسم شرکت کردند و عده‌ای نیز تا پایان نماز در کنار صفوف نمازگزاران ایستادند و ادای احترام کردند.
پس از پایان مراسم، تعدادی از دوستان هم بندی جلسات متعددی تشکیل دادند تا برای ابراز اعتراض خود نسبت به مسئله شهادت صابر، برنامه ریزی کنند و در ‌‌نهایت قرار شد تعدادی (مجموعاً دوازده نفر) از نمایندگان جریان‌های سیاسی حاضر در بند به اتفاق هم بیانیه‌ای صادر و همانگونه که صابر در اعتصاب خود عنوان کرده بود برای جلوگیری از تضییع خون بی‌گناهان و تکرار حوادث مشابه دست به اعتصاب غذای اعتراضی بزنند که من و یکی از دوستان ملی مذهبی هم بنابر تصمیم مشترک با آن‌ها همراه شدیم.
وقتی تصمیم ما بر اعلام اعتصاب همراه با صابر قطعی شد، شهید صابر این دعای قرآنی را برای من خواند:
رَبِّ أَدْخِلْنِی مُدْخَلَ صِدْقٍ وَأَخْرِجْنِی مُخْرَجَ صِدْقٍ وَاجْعَلْ لِی مِنْ لَدُنْکَ سُلْطاناً نَصِیراً
خروج صابر از جهان فانی بر اساس صداقتی بود که همیشه در زندگی به همراه داشت همانگونه که ورودش به هر کاری از روی صداقت بود و خداوند نیز برای او در شهادتش برای مردم حجتی برای پیروزی قرار داد. روحش شاد.
امیر خسرو دلیر ثانی
بند۳۵۰ اوین- ۲۹/۳/۱۳۹

----

هشدار آیت الله بیات به حکومت: پیام اعتصابیون را بشنویم

سه شنبه ۳۱ خرداد ۱۳۹۰

در چهارمین روز اعتصاب غذای دوازده تن از زندانیان سیاسی، عده‌ای از فعالان دانشجویی و سیاسی خارج از کشور، با صدور بیانیه‌ای ضمن تاکید بر اینکه "دیر زمانی است که ثابت شده در این دیار هیچ دادرس با وجدان و شریفی بر مسند کار نیست" نوشته اند: دوستان و همرزمان ما! قهرمانان مقاومت و سربلندی ما ! ما پیامتان را شنیدیم؛ در داخل و خارج از میهن ایران، آزادی زندانیان سیاسی را در الویت مبارزه سبزمان قرار خواهیم داد.

آیت‌الله بیات زنجانی، از مراجع تقلید نیز، با صدور بیانیه‌ای خطاب اعتصاب کنندگان، ضمن اشاره به اینکه اعتصاب غذا "پیامی واضح به بخشی از حاکمیت است که در طول سالهای اخیر، به کرات خواسته های بخش قابل توجهی از مردم را نادیده گرفته" از زندانیان خواست اعتصاب غذای خودر ا بشکنند.

فعالان سیاسی و دانشجویی خارج از کشور، در بیانیه خود، با اشاره به وضعیت کشور، آورده‌اند: "دیر زمانی است که ثابت شده در این دیار هیچ دادرس با وجدان و شریفی بر مسند کار نیست ما بار دیگر از دردها و مصائبی که بر ایران و ایرانیان می رود با شما سخن می گوییم. در شرایطی که همه ازسویی دل نگران سرنوشت رهبران دربند خویش‌ایم و از دیگر سوی عزادار صدها شهید چشم انتظار صدها انسان بی گناهی هستیم که در زندان های مخوف و بدنام ایران گرفتار جهل و عداوت لجوجانه عده ای نو رسیده اند".

در ادامه این بیانیه آمده است: "خبر اعتصاب غذای دوازده تن از زندانیان سیاسی سبز در اعتراض به جان باختن هاله سحابی و هدی صابر بر شدت نگرانی ها و مصائب رفته بر ما در این سالیان سیاه افزوده است. انسانهای آزاده ای که شجاعانه به استقبال مرگ شتافته اند به واقع نمایندگان مردمانی هستند که خواستی جز تعیین حق سرنوشت خود نداشته و ندارند اما در پاسخ به خواست مشروع و قانونی خویش با خشونت عریان عوامل نظامی و شبه نظامی حاکمان که هیچ کم از صحنه‌های نبردهای خونین تاریخ البته در مقابل مردمی بی دفاع نداشت مواجه شدند".

امضا کنندگان این بیانیه با اشاره به اینکه "این اعتصاب همچنین اعتراضی است به حصر و بندها و زندانی کردن تمام کسانی که گناهی جز مبارزه مسالمت آمیز برای آزادی و احقاق حقوق ما نداشته اند، اعتراض به شکنجه ها و اعتراف گیری های اجباری، اعتراض به شرایط غیر انسانی زندان ها و تحقیر زندانیان که هدفش درهم شکستن زندانی و اجبارش به دست برداشتن از آرمان های خویش است" اضافه کرده‌اند: "اعتصاب غذای یاران مبارز و آزادیخواه ما همه ما را به همبستگی در پیکاری فرا می‌خواند که آنان به‌خاطر تلاش برای دستیابی به آن به زندان افتاده‌اند".

نویسندگان این بیانیه نیز خواستارآزادی زندانیان سیاسی، آزادی فعالیت احزاب و تشکل ها، آزادی مطبوعات و رسانه ها و ایجاد شرایط انتخاب آزا د و عادلانه شده اند.

امضاکنندگان این بیانیه با خطاب قرار دادن اعتصابیون آورده‌اند: "بگذار از اراده، استقامت و همبستگی آنان بیاموزیم و تلاش مشترکمان را برای آزادی زندانیان سیاسی و رعایت حقوق زندانیان، هر کجا که هستیم، دوچندان کنیم. دوستان و همرزمان ما! قهرمانان مقاومت و سربلندی ما ! ما پیامتان را شنیدیم؛ در داخل و خارج از میهن ایران، آزادی زندانیان سیاسی را در الویت مبارزه سبزمان قرار خواهیم داد. ما برای پویاتر شدن جنبش سبز و پایان دادن به این فجایع، متحدتر از پیش گام خواهیم برداشت و در این اتحاد، تفاوت ها و تنوعمان را کنار نمی گذاریم بلکه به‌رسمیت می شناسیم".

در پایان این بیانیه آمده است: "ما به حاکمان ایران هشدار می دهیم راهي که در پيش گرفته‌اند جز فساد و تباهي بيش از پيش برايشان ثمري نخواهد داشت. بنگرند که عاقبت عدم تمکين از اراده ملت چيست و چگونه در راه اصرار بر يک اشتباه، تا آنجا پيش رفته‌اند که امروز اندک آبرویی نه در میان ملت خود نه در جامعه بین المللی و نه حتی در میان سنتی ترین حامیان خود برایشان باقی مانده است. حکومت بر مبنای شرع، عرف و قانون موظف است در کوتاه ترین زمان همه زندانیان سیاسی و عقیدتی را آزاد کند و کار را از آن چه هست برای خود دشوارتر نکند. تا آن زمان نیز باید حقوق اوليه آنها، اعم از مرخصی استحقاقی، مرخصی استعلاجی، ملاقات حضوری، تلفن، رسيدگی به وضعيت جسمانی و بيماری‌هايشان، رعايت شود".

آرش بهمنی، آرش حسینی‌پژوه، آرنوش آزرحیمی، احمد باطبی، ارشاد علیجانی، امیر رشیدی، امیر معماریان، بورگان نظامی نرج‌آباد، پروانه وحیدمنش، پویان فخرایی، پیمان ملاذ، تارا سپهری‌فر، حمیدرضا ظریفی‌نیا، حنیف مزروعی، رحیم همتی، رضا جعفریان، روح‌الله شهسوار، ساجده عرب‌سرخی، سجاد رضایی، سراج میردامادی، سیدکوهزاد اسماعیلی، صادق شجاعی، علی نظری، علی طباطبایی، علی عبدی، علی هنری، فرشاد توماج، فرشید آذرنیوش، کامیار بهرنگ، محمد صادقی، مرتضی اصلاح‌چی، مریم روزبهانی، مصطفی خسروی، مهدی جلالی، نریمان مصطفوی و یحنا نجدی امضا کنندگان این بیانیه هستند.

صادق شجاعی از امضاکنندگان این بیانیه، در این رابطه به "روز" گفته است: "بايد در نظر داشت كه اولا حاكميت قدرت مطلق و بي شكست نيست و بارها ثابت شده امكان "اجبار" حاكميت در شرايطي وجود دارد در ثاني اعتصاب كننده ها بهره بالايی از تجربه سياسي دارند و به نتايج و تاثيرات احتمالي عمل خود واقفند".

علی هنری، یکی از فعالان دانشجویی، نیز درباره اعتصاب غذای زندانیان به "روز" گفته است: "تصور من از کنش ها و بیانیه های زندانیان سیاسی این است که آن ها به تغییر رفتار حکومت بدون فشار جامعه امیدی ندارند، و به جنبش سبز و موفقیتش در پیشبرد اهدافش دل بسته اند. در واقع چشم اندازی که جنبش سبز می دهد جز وضعیتی نیست که دیگر زندانی سیاسی نداشته باشیم و حقوق همه شهروندان به ویژه دگراندیشان رعایت شود".

وی اضافه کرده است: "واقعیت این است که باید کنش اعتراضی زندانیان سیاسی در این موقعیت را در چارچوب دیگری ارزیابی کنیم. هدف مستقیم این کنش تغییر وضعیت زندانی ها نیست. نگاه آنها نه به واکنش حکومت در محقق کردن خواسته هایشان است بلکه آنها تاثیر کنش خودشان را در جنبش سبز و جامعه می جویند. به باور من زندانیان اعتصاب کننده بدنبال راهی بوده اند که جنبش سبز و جامعه را نسبت به ظلم و فجایعی که در جریان است آگاه کنند و به همبستگی و کنش وادارند. بدین ترتیب این حرکت یک نوع از جان گذشتگی و یک پایداری قابل تقدیر ارزیابی می شود".

صادق شجاعی اما درباره این اعتصاب و پیام‌های آن می‌گوید: "اعتصاب غذا در ذات خود مفهوم اعتراض را حمل ميكند و در عين حال پيام رسا به توده وسيعي از افراد است. قطعا اينگونه نيست كه مطالباتي وجود نداشته باشد، اين اعتصاب احتمالا به جز پيگيري حقوق حقه زندانيان حامل پيام مستتري نيز به كوشندگان و مبارزان آزادي در خارج زندان است."

علی هنری اما، درباره پیام این اعتصاب برای کنش‌گران جنبش سبز می‌گوید: "بر اساس برداشتی که من از اعتصاب غذای اسرای سبز دارم، روی سخن و پیامشان ناظر بر ما همراهان جنبش سبز و جامعه است. اینکه ما درخواست شکستن اعتصاب غذا را طرح کنیم بدون آنکه کوششی درخور در راستای خواست آنان داشته باشیم، نقض غرض است. زمانی می توانیم از آنان بخواهیم دست از تلاشش ارزشمندشان بکشند که مسلم بدانیم هیچگونه تغییر و واکنشی در جنبش سبز، جامعه و به تبع آن شرایط سیاسی اجتماعی ما اتفاق نخواهد افتاد. وقتی که ما می دانیم با حضور و مشارکتمان بار دیگر خونی بر پیکره جنبش اعتراضی جریان پیدا میکند، تا محقق نشدن این اتفاق درخواست شکستن اعتصاب بی معنی است. ما باید تلاش کنیم هرچه سریعتر برای پایان سختی های اعتصاب غذای آنها نمایشی از همبستگی و حضور و حساسیتمان را نشان دهیم و جامعه را آگاه کنیم و به این میزان حساسیت برسانیم. در این صورت است که می توانیم به پشتیبانی این کنترل اجتماعی امیدوار باشیم فجایع اینچنینی چون مرگ هاله سحابی و هدا صابر و ظلم به زندانیان سیاسی تکرار نمی شود، یعنی خواست مشخص اعتصاب کنندگان".

وی با اشاره به لزوم انعکاس این اعتصاب در مجامع مختلف اضافه می‌کند: "این دراختیار ما و کنش های ماست. اینکه چقدر اطلاع رسانی کنیم. چقدر با همبستگی پیام ظلم حکومت جائر را به مردم و جامعه بین الملل برسانیم. اینکه چگونه حقانیت خواست هایمان در این دوسال و شیوه مسالمت امیز مان را دوباره برملا کنیم".

وی درباره حضور طیف‌های مختلف سیاسی در میان اعتصاب کنندگان نیز می‌گوید: "این تنوع پیام دیگری برای ما داشت که اسرای سبز در آن شرایط نه تنها بر سر حداقل اشتراکات بلکه بر سر پرهزینه ترین کنش ها هم ائتلاف حداکثری دارند. این برخلاف آنچه است که در خارج از زندان ها به ویژه خارج از کشور می گذرد و کنش های هماهنگی صورت نمی پذیرد. ترکیب متنوع امضا کنندگان این نامه هم یک نوع پاسخ به این پیام است. کنشگران سیاسی اجتماعی و دانشجویی امضا کننده از طیف های مختلف فکری و سیاسی هستند که در این نامه بار دیگر بر خواست های جنبش سبز آزادی رسانه ها و احزاب و آزادی زندانیان و انتخابات آزاد تاکید کرده و این پیام را رسانده اند که تلاش خواهند کرد حداکثر همبستگی و اتحاد را برای پویایی جنبش حفظ کنند".

آیت الله بیات زنجانی، از مراجع تقلیدهم در پیامی خطاب به ۱۲ زندانی اعتصاب کننده در بند ۳۵۰ زندان اوین با بیان اینکه "بارها ندای آزادی خواهانۀ زندانیان مظلوم، به بیرون از دیوارهای زندان رسیده است و این موضوع تکلیف را بر دوش همۀ افرادی که دل در گرو اسلام علوی و محمدی(ص) دارند و برای آزادی خواهی تلاش می کنند سنگین تر می کند"، تاکید کرده است "تکلیف این عزیزان، شکستن اعتصاب غذا و خارج نمودن خانواده ها و نزدیکان و صد البته جامعه نگران و ملتهب امروز از این نگرانی هاست".

این مرجع تقلید همچنین اضافه کرده است: "اعتصاب غذای اخیر زندانیان سیاسی، پیامی واضح به بخشی از حاکمیت است که در طول سالهای اخیر، به کرات خواسته های بخش قابل توجهی از مردم را نادیده گرفته و بالعکس با جریحه دار نمودن احساسات مؤمنین، اهدافی را در سر می پروراند که باید از آنها به درگاه خدای متعال پناه برد".

منبع: روز

----

با انباشت اندوه در دلهايتان، اعتصاب غذايتان را بشكنيد

نامه خانواده هدی صابر و سحابی به زندانیان اعتصاب کننده اوین

سه شنبه, ۳۱ خرداد, ۱۳۹۰

خانواده های شهید هدی صابر و شهید هاله سحابی با نوشتن نامه ای خطاب به ۱۲ زندانی اعتصاب کننده زندان اوین از آنها خواستند تا به اعتصاب غذایشان پایان دهند. ۱۲ زندانی بند ۳۵۰ زندان اوین روز شنبه در بیانیه ای اعلام کردند که در اعتراض به جان باختن هاله سحای و هدی صابر، هم بندیشان دست به اعتصاب غذای نامحدود خواهند زد . این در حالی است که عماد الدین باقی یکی از زندانیان اعتصاب کننده روز گذشته از زندان اوین آزاد شد .

به گزارش خبرنگار کلمه، خانواده سحابی و صابر در نامه شان به زندانیان اعتصاب کننده آنها را برادران عزیز بند ۳۵۰ زندان  خطاب کرده و نوشته اند :«ضمن تقدیر از نامه شجاعانه و آگاهی بخش شما در مورد نحوه برخورد غیر اخلاقی زندان با هدی صابر به عنوان زندانی، همانگونه که هدی دوست نداشت تا اقدامش در مورد اعتصاب غذا مشقتی را متوجه دیگران کند ،بی گمان روح آن مرحوم و نیز هاله عزیز رضایت از ادامه اعتصاب غذای شما ندارند .»

آنها تاکید کرده اند :«در این صورت اعتصاب غذای شما اگر چه نشان از علاقه ویژه شما به این عزیزان و اعتراض به مسببان آن دارد ولی خود عاملی در افزایش اندوه خانواده ها و دوستان است. بنابراین خواهشمندیم در همراهیتان با ما و با انباشت اندوه در دل، اعتصاب غذایتان را بشکنید .امید داریم جلوه های دیگری از بیان اعتراض شما بتواند به همین اندازه یا بیشتر تاثیر گذار باشد.»

ابن نامه به امضای زریندخت عطایی (همسر عزت الله سحابی فعال ملی-مذهبی) ، همسر و فرزندان هدی و فیروزه صابر خواهر هدی صابر و تقی شامخی همسر هاله سحابی رسیده است .

خانواده هدی صابر دیروز دوشنبه هم با حضور در سالن ملاقات زندان اوین، از نماینده سازمان زندانها خواستند که بگذارند آنها با ۱۲زندانی اعتصاب کننده زندان اوین دیدار کنند و از آنها بخواهند به اعتصاب غذای خود پایان دهند.هرچند مسوولان زندان از این ملاقات خودداری کردند .

اما فیروزه صابر، نامه ی مشترک خانواده های شهید صابر و هاله سحابی را در اختیار مسوولان زندان اوین قرار دادند تا به این زندانیان برسانند. هر چند هنوز مشخص نیست که آیا مسوولان سازمان زندان ها این نامه را به دست مخاطبانش خواهند رساند یا نه؟

هدی صابر، روزنامه نگار و فعال ملی- مذهبی نیز در اعتراض به جان باختن هاله سحابی به همراه امیر خسرو دلیر ثانی دیگر فعال ملی – مذهبی دست به اعتصاب غذا زد. ۶۴ تن از زندانیان بند ۳۵۰ زندان اوین در این باره شهادت نامه ای را امضا کردند ، شهادتنامه ای که نشان می دهد این روزنامه نگار هنگامی که در اعتصاب غذا به سر می برده ،مورد ضرب و شتم ماموران بهداری قرار گرفته است .خانواده این فعال ملی – مذهبی نیز اعلام کرده اند که این روزنامه نگار هیچ مشکل جسمی جدی نداشته و تنها به دلیل این ضرب و شتم و تاخیر ماموران در انتقال به بیمارستان به شهادت رسیده است.

اسامی ۱۲ نفراعتصاب کننده بند ۳۵۰ اوین به شرح زیر است:

بهمن احمدی امویی-حسن اسدی زیدآبادی-مهدی کریمیان اقبال-عماد بهاور-قربان بهزادیان نژاد-محمد داوری-امیرخسرو دلیرثانی-فیض الله عرب سرخی-ابوالفضل قدیانی-محمد جواد مظفر-محمدرضا مقیسه-عبدالله مومنی

----

مسئولیت حفظ جان و سلامتی زندانیان اعتصابی بر عهده حکومت ایران است

اطلاعیه مطبوعاتی

سه شنبه 31 خرداد 1390

خبرگزاری هرانا: در پی اعتصاب غذای ۱۲ زندانی سیاسی در اعتراض به مرگ هدی صابر، دبیر خانه مجموعه فعالان حقوق بشر در بیانیه‌ای نسبت به سلامت زندانیان ابراز نگرانی کرد.

در بخشی از این بیانیه آمده است"این خلف در تعهد به خصوص در سالهای اخیر ده‌ها زندانی با شرایط مشابه را دچار آسیب نموده و البته باعث جان باختن تعداد دیگری از زندانیان از جمله «ولی الله فیض مهدوی، عبدالرضا رجبی، امیدرضا می‌رصیافی، زهرا کاظمی، اکبر محمدی، زهرا بنی یعقوب، هدی صابر، محسن دکمه چی، امیرحسین حشمت ساران و...» در زندانهای ایران شده است"

متن کامل این بیانیه که از سوی وب سایت رسمی مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران منتشر شده است به قرار زیر است:
اطلاعیه مطبوعاتی

دوازده زندانی سیاسی معترض در چهارمین روز اعتصاب غذای خود که از تاریخ ۲۸ خردادماه سال جاری آغاز شده است به سر می‌برند، این زندانیان سیاسی در بند ۳۵۰ زندان اوین در اعتراض به جان باختن دو زندانی سیاسی (هدی صابر و هاله سحابی) که مرگ آنان مستقیما ناشی از سوء عملکرد سازمان زندان‌ها و دستگاههای قضایی و امنیتی حکومت ایران بود، دست به اعتصاب غذای نامحدود زده‌اند.

بهمن احمدی امویی، حسن اسدی زیدآبادی، مهدی اقبال، عماد بهاور، قربان بهزادیان‌نژاد، محمد داوری، امیرخسرو دلیرثانی، فیض الله عرب سرخی، ابوالفضل قدیانی، محمد جواد مظفر، محمدرضا مقیسه و عبدالله مومنی از جمله اعتصاب کنندگان معترض حال حاضر هستند.

این زندانیان معترض طی بیانیه‌ای که به بیرون از زندان ارسال کرده‌اند، هدف خود را اعتراض به عملکرد دستگاههای مسئول در جان باختن دو زندانی سیاسی مذکور اعلام داشته‌اند.
لازم است اشاره شود علیرغم خطر اعتصاب غذا که سلامتی و جان زندانیان را در معرض تهدید قرار می‌دهد، در این بین دو زندانی به نامهای ابوالفضل قدیانی و محمد جواد مظفر با دارا بودن سن بالای شصت سال و بیماریهای جسمی در معرض خطر بیشتر و جدی تری قرار گرفته‌اند.
مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران ضمن ابراز نگرانی از سلامتی زندانیان در اعتصاب غذا و اظهار تاسف از اینکه زندانیان سیاسی ایران برای استیفای حقوق خود راهی جز به خطر انداختن سلامتی وجان خود ندارند، اعلام می‌کند که مسوولیت حفظ جان و همچنین سلامتی این زندانیان مستقیماً بر عهده مقامات مسوول زندان است. این مجموعه معتقد است جمهوری اسلامی ایران بصورت نگران کننده‌ای در طی سالهای حکومت خود در موضوع زندانیان به کرات مقاوله نامه‌های حقوق بشری به خصوص کنوانسیون حقوق زندانیان مصوب سازمان ملل متحد را نقض کرده است.
این خلف در تعهد به خصوص در سالهای اخیر ده‌ها زندانی با شرایط مشابه را دچار آسیب نموده و البته باعث جان باختن تعداد دیگری از زندانیان از جمله «ولی الله فیض مهدوی، عبدالرضا رجبی، امیدرضا می‌رصیافی، زهرا کاظمی، اکبر محمدی، زهرا بنی یعقوب، هدی صابر، محسن دکمه چی، امیرحسین حشمت ساران و...» در زندانهای ایران شده است.
مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران، از گزارشگر منتخب شورای حقوق بشر سازمان ملل متحد می‌خواهد مسئله تضییع حقوق زندانیان را بعنوان یکی از اولویت‌های کاری خود تعریف کند و قتل، آسیب دیدگی و شرایط بد زندان‌ها در ایران را در کنار سایر موارد نقض حقوق بشر در ایران پیگیری کند، این تشکل همچنین سایر وجدانهای بیدار و مدافعان حقوق بشر را برای حفظ سلامتی و جان زندانیان در اعتصاب غذا فرا می‌خواند.

دبیرخانه مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران
۳۱ خردادماه ۱۳۹۰ برابر با ۲۱ جون ۲۰۱۱

 

 
 

بازگشت به صفحه اول

مطالب مشابه 

 

ارسال به: Balatarin بالاترین :: Donbaleh دنباله :: Twitthis تویتر :: Facebook فیس بوک :: Addthis to other دیگران