بم ، يكپارچه فرياد خشم و انتقام

گزارش ده روزه از سفر اتحاديه دانشجويان مبارز در مشهد

به شهرستان بم

 

ده روز در بم بوديم و اكنون با كوله باری از غم و اندوه و خشم فرو خفته به مشهد بازگشتيم . دست به قلم بردن و نوشتن گزارش ديگر كار ساده ای نيست . فقط كسی كه در بم باشد و كمی از انسانيت و بشر دوستی در وجودش باشد می فهمد كه ما چه می گوييم . اين گزارش را می نويسم . گر چه می دانم مانند هزاران گزارش ديگر، ميليون ها نفر آنرا نخواهند خواند و از آن بی خبر خواهند ماند. گرچه می دانم اگر عده ای هم حوصله كنند و رنجنامه بم را بخوانند ،‌در نهايت فرقی برايشان نخواهد كرد. در شرايطی گزارشم را می نويسم كه بازيهای مسخره انتخاباتی رژيم اسلامی شروع شده و همه زندگی عادی و فلاكت بار خود را دنبال می كنند و سياسيون مخالف رژيم به طرز كودكانه ای تحت تأثير جو تبليغاتی رژيم به دنبال بازيهای آنها هستند . با اين وجود برای تو می نويسم ، برای تو يك نفری كه شايد اتفاقی و از سر بی حوصلگـی اين گزارش را می خوانی .

خبر زلزله بم باعث شد كه برای ثبت نام به عنوان داوطلب به سازمان جوانان هلال احمر مراجعه كنيم. از همان روز اول برخورد بدی با ما و ديگر متقاضيان داوطلبی كردند. می گفتند ما فقط كسانی می فرستيم كه خودمان مي‌شناسيم. می گفتند حراست بايد نيروهای اعزامی را تأييد كند. می گفتند اصلاً نيرو لازم نداريم. نيرو زياد است . در اخبار سيمای لاريجانی و روزنامه های اصلاح طلب و محافظه كار نيز چيزی بيشتر از اين چرنديات گفته نمي‌شد . مرتب می گفتند الآن بم ترافيك شده چون مردم همه در انجا هجوم آورده اند. نيروی انسانی و كمكهای كالايی مردم آنقدر در بم زياد است كه به هيچ چيز احتياج نيست و تازه داوطلبين و حتی پرسنل رسمی را سازمانهای دولتی را بر می گردانند . اخبار كاملاً اميدواركننده و خوشبينانه از ارسال كمكهای خارجی و مردمی به بم شنيده می شد كه البته ايرانيان ساده دل و ساده لوح نيز به راحتی آنرا باور كردند.

 

 

ولی ما به اين دست مزخرفات رژيم اسلامی گوش نكرديم و بدون توجه به نصيحتهای كودكانه خانواده های خود راهی بم شديم .

برخلاف اخبار منتشرشده توسط سيمای لاريجانی و ديگر رسانه های رژيم اسلامی هيچ ترافيك سنگينی در جاده كرمان به بم مشاهده نشد . در جاده البته تعدادی كاميون حامل مواد غذايی و بطری های آب و لباس و پتو ديده می شد . ولی از صف طولانی خودروهای كمك رسانی خبری نبود. جاده ورودی به شهر بم گويای همه چيز است . اكنون به شهر بم ، شهر فروريخته و فاجعه ديده بم رسيديم . از ابتدای ورود همه چيز نشان از عمق خرابی و فاجعه است . ساختمانها به كلی ويران شده . زخميها كنار خيابان پراكنده و سرگردانند. صدای شيون و ناله از هر طرف به گوش می رسد. از بی برنامگی و عدم هماهنگی و حتی نبود كوچكترين نظم هر چه گفته شود كم است . آنقدر اين شهر به هم ريخته كه حتی آمبولانسها هم تصادف می كنند . از ابتدای ورود به شهر با فضای پر از گرد و خاك و بوی تعفن و خون مواجه می شويم .اينجا بم است . شهر زلزله زده بم . بايد اينجا باشی تا بفهمی چه خبر است . به ميدان ارگ می رسيم . از اينجا به بعد تعداد زيادی مأمور نيروی انتظامی را می بينيم كه ماسك به صورت زده و با چهره های بهت زده با وجود داشتن اسلحه ، ترس و وحشت را می توان در چهره هايشان ديد.اينها سربازان وظيفه هستند. مأموران كادری كمابيش در خودروهای لندكروزر در خيابانها پرسه می زنند . اولين جايی كه توقف می كنيم ، ميدان 17 شهريور معروف به ميدان فرمانداری است . ساختمان فرمانداری شهر در حاشيه اين ميدان واقع بود كه امروز فقط ويرانه ای از آن باقی است . ظاهراً سگهای زنده ياب سوئيسی توانسته اند در اطراف اين ويرانه ،‌تعدادی زنده را در زير آوار تشخيص دهند. تنها يك لودر مشغول جابجا كردن آوار است . چند دستگاه تلفن عمومی در حاشيه ميدان نصب شده كه می توان به صورت رايگان با شهرهای مختلف كشور تماس گرفت . اما بلافاصله اين تلفنها نيز از كار می افتد. به مركز مخابراتی بم واقع در نزديكی ميدان سرداران شهيد می رويم . اينجا نيز تعدادی تلفن عمومی نصب شده كه صفی از جمعيت جلوی آن منتظر تماس گرفتن هستند. خطوط تلفن و مخابرات از روز يكشنبه هفت دی در بم توسط فرانسوی ها راه افتاد . معلوم است كه مخابرات رژيم اسلامی از اين عرضه ها ندارد . درمانگاه سيار دانشگاه علوم پزشكی مشهد جنب مركز مخابراتی بم مستقر شده . يك درمانگاه كثيف و آلوده كه اگر حتی انسان سالم را به آنجا ببرند دچار بيماری می شود. بيماران سرگردان منتظر هستند كه حداقل يك پرستار يا بهيار به آنها رسيدگی كند. يك نفر با دست و پای شكسته را كه از زير آوار بيرون كشيده شده ، از آمبولانس هلال احمر به درمانگاه سيار منتقل می كنند. بيمار در حال آه و ناله روی بلانكاد است . به امدادگران می گويند اينجا شلوغ است و پزشك نداريم ، مريض را به جای ديگر منتقل كنيد. معلوم نيست زخميها با آن حال وخيم بايد به چند درمانگاه مراجعه كنند تا بالاخره يكی آنها را پذيرش كند.

خامنه ای و خاتمی به بم آمدند. آنهم با چه تمهيدات امنيتی !!! دوساعت با هليوكوپتر روی شهر چرخيدند . هليكوپتر هر دوی آنها در محل سخنرانی در نزديكی ميدان فرمانداری نشست . يك ساعت با تمهيدات امنيتی در اين مكان سخنرانی كردند و دوباره با هليكوپتر برگشتند. آنها حتی جرعت نكردند با اتومبيل به همراه محافظها و پاسداران خود بين مردم بم بيايند تا شهر را از نزديك ببينند تا بدبختی و فاجعه ای را كه رژيم اسلامی باعثش بوده ببينند. محمدرضا شاه و فرح وقتی در شهريورماه 1357 به منطقه زلزله زده طبس سفر كردند .‌واقعاً به درون شهر آمدند تا با يك حركت تبليغاتی به ظاهر با مردم طبس اعلام همدردی كنند كه با واكنش انقلابی مردم در آن زمان روبرو شدند و با فحش و شعار و سنگ مردم آنها را بدرقه كردند. اگر مقام مزخرف رهبری و رئيس جمهور فاشيست اسلامی جرعت می كردند و با همان پاسدار واسلحه و محافظ و اتومبيل های ضد گلوله خود به درون شهر می آمدند، مردم خشمگين بم مطمئناً نمی گذاشتند آنها زنده از بم خارج شوند. البته مقام مزخرف رهبری و نوكر كاسه ليسش خاتمی فاشيست اين مساله را به خوبی می دانستند . به همين خاطر آنها با هليكوپترشان آمدند و رفتند

ستاد معين استان خراسان ،هلال احمر : اينجا قبلا پارك توريستی و تفريحی مقابل بنای ارگ بم بوده ولی اكنون قرارگاه هلال احمر خراسان در آنجا واقع است .جلوی در ستاد جمعيت زيادی ايستاده . همه برای گرفتن پتو و چادر و غذا و آب و غيره به اينجا آمده اند . پير زنی شيون می كند كه هيچ چيز ندارد.مادری با تنها فرزندنش كه از زلزله جان سالم به در برده ، پدر ها و مادر ها، بچه های كوچك و جوانان ، بعضی زخمی با سر باندپيچی شده ، بعضی ظاهرا سالم ولی كثيف و بالباسهای پاره و بدون كفش جلوی در ستاد التماس كنان در خواست غذا و پتو  می كنند . وارد ستاد می شويم . خوشبختانه تعدادی از بچه های آشنا را در آنجا ملاقات می كنيم . تعداد زيادی چادر در اينجا بر پا شده و محل اسكان و خواب ماهم در اين چادرها ست . البته تبعيض آميز است . چون چادر های ما خيلی بهتر و بزرگتر از چادر هايی است كه به مردم می دهند . در هر چادر اقلا يك لامپ روشن وجود دارد . به ازای هر نفر داوطلب  دو يا سه پتو نيز است . ولی با وجود والور های نو و بزرگ در چادر ، باز هم اينجا شبها سرد است .

به محض ورود متوجه می شويم كه بچه های ما بيشتر كارها را در دست گرفته اند و خوشبختانه اينجا از كاغذ بازی های مسخره و كارهای قانونی خبری نيست . اينجا هم بايد قانون شكنی كرد تا بتوان كاری را نسبتا موفق انجام داد . مسئولين هيچ كنترلی روی ما ندارند . شروع كار ما با بار كردن يك وانت از چادر و پتو و موكت آغاز شد . البته از امروز به بعد تقريبا هميشه كار ما همين بود . خيابانهای ابوذر ، خيابان خيام ، سيد طاهرالدين ، و كلا منطقه 1 كه حوزه كاری ستاد خراسان بود ، تحت پوشش بچه های ما قرار گرفت . كار ما تقريبا از اول صبح تا نيمه شب اين بود كه هر چه جنس در انبار بود می برديم و بين مردم تقسيم می كرديم . كسانی بودند كه چهار روز كنار آتش و بدون هيچ امكاناتی كنار خيابان می خوابيدند . هر موقع وانت ياكاميون ما با كالاهای كمك های مردمی به كوچه و خيابانها اعزام می شد ، مردم به سمت ما هجوم می آوردند و با التماس از ما طلب غذا و دارو و پتو و غيره می كردند . بايد اين صحنه را تجسم كنيد كه همه چيزتان را از دست داديد . خانه ، تلويزيون ، تخت ، فرش ، وسايل گرمائی ، يخچال ، و خلاصه همه چيز . و تصور كنيد كه نزديك ترين كسان و فاميل هايتان را از دست داده ايد ، حالا با چنين وضعی بايد دنبال وانت های هلال احمر در خيابانها و كوچه ها بدويد و برای يك مقدار لباس و پتو و غذا و چادر التماس كنيد . گر چه هر وقت ما به ميان مردم می رفتيم با وجود ازدحام جمعيت زياد و شلوغی از ماشين پياده می شديم و با احترام كالا هارا بين مردم تقسيم می كرديم .

از جمله مواردی كه می توان به عنوان افشا گری در مورد جمعيت هلال احمق (همان هلال احمر سابق )بيان كرد ، تناقض صحبتهای مسئولين با واقعيت های موجود در بم بود .

كمك های مردمی : انصافا مردم ايران و مردم كشورهای جهان كمك هاي  فراوانی به زلزله زدگان بم كردند . البته غير از اين هم كمكی نبود . اين مردم بودند كه به داد مردم رسيدند . ما كه در بم بوديم چيزی از طرف دولت نديديم . هر چه بود كمك های مردمی بود . اما دكتر نور بالا رئيس كل هلال احمر كشور در روز يكشنبه 7 دی يعنی دو روز بعد از زلزله ادعا كرد كه ديگر به كمك های جنسی مردم نيازی نيست و انبارهای هلال احمر در كل كشور پر شده و جا ندارد و از مردم خواست كه از اين به بعد كمك های نقدی خود را به نهاد های رژيم برسانند . البته تا حدودی هم اين حرف درست است . زيرا آنقدر مردم كمك رسانی كردند كه اگر همه اين كمك ها بين مردم بم توضيع شود ، برای يك سال آنها كافی است . اما اينجا در بم اوضاع كاملا بر عكس بود . كمك های مردمی خيلی دير به دير اينجا ميرسيد . اغلب هم نمی رسيد . هميشه در انبار ستاد ما با كمبود مواجه بوديم . به خيلی ها پتو نمی رسيد . خيلی ها بايد مدتها صبر می كردند تا  شايد يك چادر به آنها برسد . در هر چادر سه يا چهار خانواده زندگی می كردند . آنقدر كمبود بود كه مثلا در خيلی از چادر ها ده يا دوازده نفر می خوابيدند و شايد به كل آنها فقط سه پتو رسيده بود . شبهای سرد بم را فقط كسی كه در آنجا باشد می فهمد كه چقدر غير قابل تحمل است . آنقدر امكانات كم بود كه بايد با يك وانت قديمی به مردم كمك رسانی می كرديم . اينجا اصلا ما قانونی عمل نمی كنيم . كاغذ بازی های اداری اينجامفهومی ندارد . ما هر بار انبار ستاد را غارت می كرديم ، پشت وانت يا كاميون می ريختيم و به ميان مردم می برديم . افسوس كه هميشه وقتی به ميان مردم می رفتيم شرمنده می شديم . چون هميشه تعداد محدودی جنس و كالا داشتيم كه به مردم بدهيم و به خيلی ها نمی رسيد . پتو كم بود . غذا كم بود . لباسها اغلب ، لباسها ی كهنه و پاره و غيرقابل استفاده بودند . چادر ، موكت ، والور، و غيره كم بود . هر بار به هر خيابان يا كوچه ای می رفتيم اگر چيزی گير مردم می آمد ، شانس آورده بودند . آنقدر فرصت كم بود و بايد سريع عمل می كرديم كه به تعدادی از مردم كالا می رسيد و به تعدادی نمی رسيد آنقدر كمك رسانی ضعيف و بد انجام می شد كه مامثلا می ديديم ، يك منطقه دو روز است كه حتی آب خوردن ندارند . چشمهای منتظر و ملتمس مردم به ما ، آتش در دلمان بر پا می كرد . خيابانها و كوچه ها آنقدر آلوده بود كه ما باوجود داشتن ماسك به صورت ، تحمل ماندن نداشتيم . حال انيكه مردم بدون ماسك در كنار آوارها زندگی می كردند . چاردهايی كه به مردم می دهيم اغلب كهنه است و رو به پارگی .

آمارگيری : مشكل ديگر نبود يك آمار درست و دقيق در مورد شهر است . رژيم اسلامی تا حدی بی عرضه است كه حتی نمی داند اين شهر قبل از زلزله چه تعداد جمعيت داشته . يك مسئول می گويد نود هزار نفر . يك مسئول می گويد صدو بيست هزار نفر . مسئول ديگر می گويد دويست هزار نفر . از طرف ديگر شهرهايی كه روی گسل و روی خط زلزله هستند معلوم است . شهری مثل شهر تهران يا مشهد از جمعيت زيادی برخوردار است . بنابراين آمار گيری از اين شهر ها وقت گير است . ولی شهری مثل شهر بم فقط يك ماه ياكمتر وقت می برد تا از آن آمارگيری به عمل بيايد . اگر ستاد حوادث غير مترقبه چنين آمار گيری ای از شهر های روی خط زلزله ندارد ، پس با بودجه سالانه دويست ميليارد تومانی برای مقابله و پيش گيری اين گونه حوادث چه می كند ؟

مسئله ديگر توجيه احمقانه ايست كه مسئولين رژيم اسلامی و حلال احمر در مورد توضيع كالا و چادر بين مردم می كنند . آنها اشكال اصلی را متوجه روستائيان نرمانشير و مردم جيرفت می كنند . آنها مي‌گويند تعداد زيادی از كسانی كه چادر و پتو و غيره گرفته اند از روستاهای اطراف هستند . اما اين ادعای دروغی بيش نيست . در بدترين حالت بايد بگوييم بيست درصد كسانی كه چادر يا پتو گرفته اند ، ساكن خود بم نيستند . ببينيد تا چه حدمردم ايران فقير و بدبخت هستند كه حاضرند به خاطر گرفتن يك چادر ، دو يا سه روز در سرمای شبانه بم بمانند تا بتوانند يك چادر و يا چند پتو بگيرند . با اين وجود هر چقدر هم كه چادر يا پتو  يا غذا توسط روستاييان اطراف بم ربوده شده باشد ، باز هم كمك های مردمی آنقدر زياد است كه ميتوان با آن كل مردم بم و روستاهای اطراف آن را پوشش داد .

اشكال ديگر در آمار گيری اين است كه ما بايد در چنين شرايط بحرانی بعد از زلزله از مردم آمار مي‌گرفتيم تا دفترچه خواربار برای آنها صادر كنيم . طريقه آمار گيری به اين صورت است كه بايد در هر خيابان و كوچه به سر خرابه ها و ويرانه ها برويم تا يك نفر را مثلا به عنوان صاحب آن خانه پيدا كنيم و از او در مورد خودش و خانواده اش برای آمار گيری سوال كنيم . اين روش احمقانه ترين روش برای بعد از وقوع فاجعه است . در چنين شرايطی معمولا بيشتر افراد بازمانده از زلزله حاضر نبودند كه به سر آوار خود برگردند . معمولا اكثر بازماندگان زلزله چادرهای خود را حداقل پنجاه يا صدمتر دورتر از آوار و مكان سابق زندگی خود زده بودند . همه اكثرا از باز گشت به محل قبلی خود وحشت داشتند . در اين وضعيت آمار گيری به اين شكل يك نوع تحقيقات پليسی است . انگار كه مردم مجرمند وبايد ثابت كنند كه اين جا زندگی می كردند . اين خود يك بی احترامی ديگر به مردم است . در چنين شرايط حساسی كه هر كس همه چيزش را از دست داده و هر باز مانده چندين نفر در خانواده خود كشته داده ، ما بايد دست اين باز مانده را می گرفتيم و سر آوار خانه اش می آورديم و از او آمار گيری می كرديم . از طرفی در هر خانواده تعداد زيادی كشته وجود داشت . هر باز مانده ای اقلا پنج يا ده كشته در خانواده خود داشت . در چنين شرايطی مابايد از هر باز مانده اسم زنده ها و كشته ها را برای درج در برگه آمار مي‌پرسيديم . هر بار كه ازهركس در مورد اسامی كشته هايش سوال می كرديم بغض آنها می تركيد و اشك آنها و ما جاری می شد .

مشكل ديگر اين بود كه اصلا چنين روشی برای آمار گيری بعد از زلزله  كارايی نداشت . زيرا در كوچه يا خيابانها تقريبا همه هوای همديگر را داشتند و همديگر را تاييد می كردند.به همين خاطر اگر دراين بين كسی غير ساكن و از روستاهای اطراف همان جا بود ، می توانست ادعا كند كه مثلا فلان خانه كه كاملا ويران شده مال اوست و بقيه كسانی كه در آن محل بودند نيز او راتاييد كنند . بنابراين هر چقدر هم كه ما می خواستيم دقيق باشيم  و مردم را درچنين شرايط حساسی سوال پيچ می كرديم و اين گونه به آنها بی احترامی می كرديم ، باز هم امكان تقلب به راحتی وجود داشت . اگر برنامه مدونی برای امداد رسانی و كمك رسانی به مردم در شهرهای روی خط زلزله از مدتها قبل وجود می داشت و همه چيز از قبل برنامه ريزی شده بود و نهادها و سازمانهای مشخصی برای مقابله با حوادث غير مترقبه وجود مي‌داشت كه آمادگی اين گونه موقعيتها را می داشتند ، اكنون با اين مشكل مواجه نمی شديم . از طرفی تعداد نيروی انسانی كم بود . آنقدر كه خود ما مجبور بوديم از صبح تا 12 يا 1 نيمه شب هم كار آمارگيری انجام دهيم و هم كار توزيع كالا .

مشكل ديگر آمار گيری اين بود كه خيلی از مردم كه در اثر زلزله زخمی شده بودند به بيمارستانهای كرمان و شهرهای ديگر انتقال پيدا كرده بودند . اما به علت نبود هماهنگی و برنامه ريزی بيماران و مصدومين زلزله پس از مدت كوتاهی از بيمارستان ترخيص می شدند ، ولی هيچ نهادی حتی بهزيستی آنها را تحت پوشش حمايتی خود قرار نمی داد . بهمين خاطر ما در بم با تعداد زيادی از مردمی رو به رو می شديم كه در ليست آماری ما نبودند . چون مثلا 4 يا 5 روز در بيمارستان كرمان بستری بودند و حالا آنها را به بم برگرداند . با وجودی كه مثلا يك راسته از خيابان يا كوچه هايش را پوشش داده بوديم ولی باز می ديديم ،  عده ای تازه آمدند و آتش كوچكی روشن كردند و منتظر يك چادر هستند . وقتی از آنها تحقيق مي‌كرديم متوجه می شديم مثلا عده ای حتی از بيمارستانهای تهران ترخيص شدند و بدون هيچ گونه حمايتی آنها را به بم برگرداندند . با حال بيمار و زخمهای التيام نيافته ، بايد يا پشت در های ستاد های هلال احمر يا كنار خرابه ها يا ويرانه ها منتظر گرفتن يك چادر برای داشتن يك سر پناه ، مدتها صبر كردن ‍‍‍‍‍‍‍‍‍! ! ! واقعا غير قابل تصور است . حتی ما كه در آنجا بوديم نتوانستيم كاملا حال و وضعيت آنها را درك كنيم .

تبعيض و تضادهای طبقاتی در بم : تبعيض را می توان در همين قرار گاههای هلال احمر در شهر بم ديد . داوطلبان بايد شبها در چادر می خابيدند و مسئولين شبها در كانكس و كانتينر . در هر چادر در قرار گاه تعداد 8 يا 10 ياحتی 15 نفر داوطلب می خوابيدند . اما اغلب مسئولين در ساختمانهای ويران نشده مثل سوله های ورزشگاهها . البته اغلب مسئولين هلال احمر در خود شهر بم حضور نداشتند ، بلكه در ارگ جديد كه بيست كيلومتر با خود شهر بم فاصله دارد اقامت داشتند . ارگ جديد كاملا سالم است و از خسارات زلزله شهر بم در امان مانده . داوطلبين مثل ما بايد برای گرفتن صبحانه يا نهار يا شام رقابت می كردند و مثلا بارها پيش آمد كه تعدادی از بچه ها ‍‍‍‍‍‍‍به علت اينكه در منطقه و محل تحت پوششان مشغول كمك رسانی به مردم بودند ، دير به محل قرار گاه
می رسيدند و از شام بی بهره می ماندند . غذای داوطلبين همان چيزی بود كه به مردم می داديم . تن ماهی ، كنسرو لوبيا و
…  . اما آشپزخانه كميته امداد برای مسئولين و كارمندان ماموريتی غذای گرم می داد . شبها با وجود اينكه دو يا سه پتو استفاده می كرديم تا صبح در چادر می لرزيديم . اما كارمندان و مسئولين در كانكسها از گرمای كافی برخوردار بودند . حال ببينيد وقتی بين مسئولين و كارمندان با داوطلبان و اعضای هلال احمر تا اين حد تبعيض است ، اين مسئولين چه برخوردی باخود مردم خواهند داشت .

اما تضاد طبقاتی اينجاهم مشهود بود . كسانی كه پول داشتند و از طبقات مرفه بودند ، خانه های محكم تری داشتند . گرچه حتی ساختمانهای آجری و اسكلت فلزی نيز در بم آسيب ديده بود و غير قابل سكونت بود . اما ميزان تخريب خانه های قشر مرفح كمتر بود و آنها توانسته بودند بسياری از اسباب و وسايل خود را از زير آوار سالم بيرون بكشند . بنای خشتی كه اكثريت قريب به اتفاق ساختمانها ی شهر بم را تشكيل می داد  به طور صد در صد ويران شده بود و بيشترين كشته هم از همين بناها بود . اما بناهای اسكلت فلزی و آجری بين 50 تا 70 درصد تخريب شده بود كه البته اين نشان از غير استاندارد بودن آنهاست . اما اين ساختمانها تعداد كشته كمتری داده بودند و به علت كمتر بودن ميزان تخريب خيلی از وسايل اين خانه ها نيز سالم مانده بود . در شهر بم كلا تعداد محدود ی ساختمان دولتی از قبيل ساختمانهای نوساز ادارات مخابرات ، ساختمان جهان گردی ، ساختمانهای بانكهای نوساز ، و چند سوله ورزشی فرو نريخته بود كه آنها هم به علت نداشتن استاندارد ، ترك های جدی در بنای ساختمان داشتند . البته در كشور جهان سومی و عقب مانده ايران كاملا طبيعی است .

اما اينجا هم طبقات محروم بودند كه بيشتر له می شدند وهميشه اين طبقات بالا و سرمايه داران بودند كه جان سالم به در می بردند . هر كس سرمايه ای و پولی بيرون از شهر بم داشت فورا كاميون و تريلی كرايه می كرد و اسباب و وسايلش را بار ميزد و به كرمان يا به شهر های ديگر می رفت . اينجا حتی لودر ها هم می شد كرايه كرد . پولدارها و سرمايه داران لودرها را برای منازل تخريب شده خود كرايه می كردند ، حتی كارگر می گرفتند تا وسايل خود را از زير آوار بيرون بكشند . تلويزيون 24 اينچ سونی ، كامپيوتر ، كمد و مبلمان شيك ايتاليايی ، اتومبيل پژو 206 كه فقط بدنه آن آسيب ديده بود ، حتی گاوصندوق ، مقدار زيادی طلا و جواهرات و از اين قبيل جلوی چشم خود ما از زير آوار خانه های سرمايه داران در می آمد . آنها كه پول و سرمايه داشتند به سرعت وسايل خود را جمع می كردند و از شهر بم می رفتند . عده ای هم كه موقتا مانده بودند ، به اين علت بود كه ميخواستند وسايل گران بهای خود را از زير آوار دربياورند . اين عده حتی برای خودشان چادهای بزرگ و نوداشتند . اما اكثريت مردم بم كه از طبقه محروم و فرو دست هستند و جايی در شهر كرمان يا شهر های ديگر برای زندگی ندارند ، بايد در همان بم می ماندند ، بايد اگر چادری به آنها رسيده باشد در همان چادر های كهنه و سرد هلال احمر بخوابند . بايد درهمين شهر ويران بمانند و منتظر باشند تا شايد بخشی از اين كمك های خارجی به آنها برسد و شايد به كمك مردم دنيا روزی دوباره در حتی يك خانه كوچك و محقر در بم زندگی كنند . گرچه بعيد به نظر می رسد با دزدی هايی كه جمهوری اسلامی از كمك های مردمی ايران و خارجی ها كرده و با بی عرضه گی مسئولين جمهوری اسلامی ، بم بتواند بم سابق شود چه برسد به اين شعار ها و گنده دماغی های مسئولين رژيم اسلامی كه می گويند بم را محكم تر و بهتر خواهيم ساخت .

زحمات و كارهای مسئولين رژيم اسلامی ! ! !  : در مورد اين بخش هر چه بگوييم كم گفتيم ‍‍. قبل از اينكه به بم سفر كنيم در تلويزيون و اخبار مدام می گفتند كه چه كمك ها كه به دست مردم بم ميرسد و مسئولين شبانه روزی كار می كنند ، لودر های جهاد سازندگی و بسيج و وزارت صنايع سه شيفته و شبانه روزی مشغول كارو آوار برداری هستند و حتی كار بازسازي  بم نيز آغاز شده . جالب بود كه اين سخنان رادرست دوروز بعد از زلزله می گفتند . اما واقعيتی كه ما در بم ديديم چيز ديگری بود . شب اول ورودمان به بم وقتی حدود ساعت هشت شب ديديم لودرها در كنار خيابانها پارك شده و هيچ كاری نمی كنند و راننده ای پشت آنها نيست كمی تعجب كرديم . اما دوستان ديگر ما كه قبل از ما در بم حاضر بودند گفتند كه كاملا طبيعی است و كم كم واقعيتهای بيشتری برايتان آشكار خواهد شد . صبح روز بعد اين واقعيت برايمان آشكار تر شد . در واقع هر روز و هر شب می ديديم كه لودر ها و كاميونهای كه جلوی ستاد هلال احمر خراسان پارك شده حتی از جای خودتكان هم نمی خورند . در سطح شهر و خيابانها آن هم فقط صبحها تعدادی لودر و كاميون را ميديدم كه به كندی مشغول آوار برداری هستند . خنده دار است كه می گفتند كار باز سازی هم شروع شده . گرچه همان طور كه گفتيم طبقه سرمايه دار هميشه فرصت طلب است و به موقع سر آوارهای خود حاظر ميشدند و لودرها را به سمت آوارهای خود هدايت می كنند تا بتوانند هر چه زودتر وسايل خود را بيرون بكشند وباوسايل خود از شهر خارج شوند .

يكی ديگر از افاضات و الطاف جمهوری اسلامی به مردم محروم و فاجعه ديده بم گرفتن مراسم شب هفت برای قربانيان زلزله بم بود . سرتاسر شهر بم تعدادی از وانت نيسانهای نيروی مقاومت بسيج و سپاه با بلندگو در خيابانها تردد می كردند و به مردم اعلام می كردند كه قرار است مراسم شب هفت قربانيان زلزله با مداحی آهنگران و يكی دو تای ديگر از همپالگی های مداح مسخره خودشان در بم برگزار مي‌شود . در چنين شرايطی كه مردم همه صبح و شب به ياد نزديكانشان و به خاطر بدبختی و فلاكت خودشان گريه می كنند ، واقعا هنر می خواهد كه سگ دربار رژيم اسلامی چون آهنگران با آن صدای مزخرفش بتواند مردم را بگرياند . اصلا اينها كاری به غير از افسرده كردن و ناراحت تر كردن مردم بلد نيستند . به جای اينكه به مردم باز مانده از زلزله بم روحيه دهند ، بيشتر، آنها را درخود و بدبختی خود غرق می كنند .

خدمت و لطف شايان ديگر رژيم اسلامی ، فرستادن صادرات آخوند از مشهد و قم به شهر زلزله زده بم بود . كار و تلاش طاقت فرسای اين آخوند ها اين بود كه چشم اجساد را ببندند ، نماز ميتی برايش بخوانند و بادعايی از مفاتيح الجنان جسد را به خاك بسپارند . زيرا زنده ها و انسانهای زنده از ديدگاه دين مبين اسلام ارزشی ندارد . دنيا دور فانی است و زلزله هم از الطاف و بركات و آزمايشهای الهی است . بنابراين كسانی كه زنده ماندند اهميتی ندارند . چون دنيا دوست و جهنمی هستند . اين مرده ها هستند كه بايد مورد لطف حضرات آخوند قرار گيرند . اصلامگر می شود مرده ای را بدون آيه ای از قرآن و نماز ميت و دعا های مفاتيح الجنان دفن كرد .

البته برای اينكه زنده ها و بازمانده های زلزله از فرط عصبانيت سر به شورش نگذارند و خدای اسلام را شاكر باشند كه چنين بلايی سرشان آورده و به قول آخوند ها به تقدير الهی خودشان تن دهند و لب از اعتراض و ناشكری فرو بندند ، بسيج و سپاه و سازمان تبليغات اسلامی و كانون پرورش فكری كودكان و آموزش و پرورش ، تعداد زيادی تعداد قران و كتابهای ادعيه و كتابهای آموزشهاي  اسلامی برای كودكان بين مردم آن هم به صورت رايگان پخش كردند . البته شايد توی خواننده درك نكنی كه كتاب داستانهای امامان برای كودكان بمی چقدر می تواند مفيد باشد . قران و مفاتيح الجنان چقدر می تواند برای مردم فاجعه ديده بم مفيد باشد . آنها می توانند دوباره به خدا رو بياورند تا دوباره خدا عصبانی نشود و قهرش  نگيرد تا بقيه مردم بدبخت بم را قتل عام كند. اگر نميدانيد علت زلزله بم را ،پس اكنون بدانيد . يكی از افاضات نماينده ولی فقيه در بم اين بود كه چون مردم بم به خدا و اسلام پشت كرده بودند و به خدا فحش ميدادند دچار اين بلا شده بودند . البته بعيد به نظر می رسد كه باز ماندگان زلزله بم هنوز ادب شده باشند . چون شبهای كوير سرد است و ممكن است كتابهای قران و دعا و كتابهای داستانهای امامان برای كودكان اشتباهاً برای روشن كردن آتش بكار رود . البته كاغذی هم كه برای چاپ قران بكار می رود كاغذ خوب و مرغوبی است و در آتش بمی ها خوب می سوزد .

الطاف و زحمات شبانه روزی رژيم اسلامی مسلماًخيلی بيشتر از اين مواردی است كه مابه آن اشاره كرديم . ولی مهمترين كمكهای رژيم جمهوری اسلامی به مردم زلزله زده بم همين ها بود كه گفتيم .

خدمات رسانی سيستم درمان ايران و كشورهای خارجی در بم : فرصتی پيش آمد تا در بيمارستان آمريكائيها و كمپ صليب سرخ هم به عنوان داوطلب كار كنيم . موارد بسياری پيش می آمد كه مي‌توانستيم بين سيستم بهداشتی ايران و كشورهای خارجی مقايسه كنيم . مصدومان و بيماران زيادی به كمپ صيب سرخ و بيمارستان آمريكائيها مراجعه می كردند . بسياری از آنها به توصيه پزشكان ايرانی به آنجا می آمدند. مثلا مصدومی بود كه براثر زلزله در سه جای پايش شكستگی داشت و بيمارستان امام كه ظاهراً بهترين و سالم ترين بيمارستان باقيمانده بم بود فقط پای او را پانسمان و باند پيچی كرده بود . ولی در بيمارستان آمريكائيها از پای او عكس راديولوژی گرفتند و پای او راگچ گرفتند .

به علت سرما و بی سرپناهی مردم بم و آلودگی محيط و بوی تعفن باقی ماند از اجساد ، بسياری از مردم دچار عفونتهای مختلف شده بودند . نبود آب كافی و سالم و كنسرو های از تاريخ مصرف گذشته نيز مردم را دچار بيماريها و عفونتهای كليوی و روده و معده كرده بود . اغلب بيماران هنگامی كه به درمانگاههای سيار هلال احمر يا دانشگاههای علوم پزشكی يا بقايای بيمارستانهای باقی مانده رجوع مي‌كردند ، به آنهادر بيشتر اوقات رسيدگی نمی شد و آنها را حتی معاينه نمی كردند . عده ای هم كه معاينه می شدند در وضعيت بسيار اورژانسی بودند كه آنهارا نيز به علت كمبود دارو و پزشك به بيمارستانهای صحرايی صليب سرخ می فرستادند .

تفاوت داروهای ساخت ايران با داروهای خارجی نيز مشهود بود . به اعتراف خيلی از دكترهای ايرانی كه در كمپ صليب سرخ مشغول به كار بودند ، داروهايی كه مثلا آمريكائيها يا فرانسوی ها يا نروژی ها به بيماران و مصدومين ميدادند بسيار اثر گذار تر از داروهای ساخت داخل بود . آنتی بيوتيك ، بروفن ، پاراسيتامول و انواع و اقسام داروهای ديگری كه توسط دكترهای خارجی و از داروخانه همان بيمارستانهای خارجی تجويز می شد ، بسيار موثر تر و بهتر از داروهای آشغال ايرانی بود . اين البته يك نظر سياسی و شخصی نيست . اين حرف به اعتراف دكترها ايرانی مستقر در بيمارستانهای خارجی بود .

اما توضيحاتی هم درمورد خدمات رسانی نيروهای خارجی : بدون كوچكترين اقراق در بخش بهداشت و درمان آمريكائيها بهترين بودند . شكل و طراحی و معماری چادرهای آنها و مكان و نوع قرار گرفتن آنها ، نظم و برنامه ريزی ، تجهيزات پزشكی و مخابراتی و برخورد آنها بابيماران ، بهترين بود . تقريبا روزی دويست بيمار يا مصدوم در بيمارستان صحرايی آمريكائيها پذيرش می شدند . كاملا با حوصله و احترام به مريض ها رسيدگی می كردند . اين گروه از طرف يك سازمان غير دولتی و از بيمارستانها ی بوستون و ماساچوست آمريكا  به عنوان داوطلب به بم اعزام شده بودند . گر چه دولت آمريكا و دولت جمهوری اسلامی در ابتدا برای مناسبات پشت پرده سياسی بين خودشان ، به اين گروه داوطلب آمريكائی اجازه اقامت در بم داده بودند . اما چيزی كه كاملا مشهود بود اين بود كه اغلب كاركنان بيمارستان آمريكائی مانند ما با دولت آمريكا كاملا مخالف بودند . در بحث هايی كه مثلا بادكتر گری متخصص اطفال و استاد دانشگاه هاروارد داشتيم او نيز مانند ما به شدت با دولت مذهبی جرج دبليو بوش و كابينه نظامی بوش مخالف بودند .

نكته ديگر پركاری و پر انرژی بودن آمريكاييها و كلا نيروهای خارجی بود . با وجودی كه استاندارد كاری 8 ساعت بيشتر نيست و تازه تمامی آنها به صورت داوطلب و بدون حقوق و دستمزد كار می كردند ، به علت كمبود نيرو اغلب آنها بين دوازده تا شانزده ساعت در روز  كار ميكردند . مسئله ديگر كار قشنگ گروهی بين آنها بود . اين هم از همان تفاوتهايی است كه فرد گرائی با انزوا طلبی و درون گرائی دارد . فرهنگ ايرانی و شرقی يك فرهنگ قبيله ای و همچنين درون گراست . اما فرهنگ غربی با وجودفرد گرائی ، كارگروهی و فرهنگ جمعی بسيار قوی دارد . كليه كادر پزشكی و پرستاری و غيره آمريكائيها همگی به طرز كاملا زيبا و هماهنگی باهم كار ميكردند . صمصميت و كار گروهی آنها به حدی بود كه اصلا رئيس و مرئوس و رده بندی شغلی در آنجا مطرح نبود . مثلا دكتر گری متخصص اطفال و استاد دانشگاه هاروارد و يا دكتر كريس ارتوپد و استاد دانشگاه ماساچوست در كار گروهی بعضی وقتها جلوی در ورودی و فنسهای بيمارستان صحرائی می ايستادند وحتی نگهبانی هم ميدادند . گاهی حتی زباله های درون چادر را خودشان هم بيرون می بردند . اگر لازم بود حتی سر برانكاد مريض را هم می گرفتند و بيمار را حمل می كردند . هنگام جمع كردن و يا بر پا كردن چادرهای بيمارستان صحرائی يا حمل يا جابجائی وسايل ، هيچ فرقی بين دكتر و پرستار و بهيار نبود . همه كمك می كردند .

نكته ديگر همان طوركه گفته شد افتضاح بودن سيستم بهداشت و درمان ايران بود . هر روز تعداد زيادی مريض يا مصدوم به بيمارستانهای صحرائی خارجی مراجعه می كردند ، در حالی كه قبلا به درمانگاهها و بيمارستانهای سيار هلال احمر مراجعه كرده بودند . در ايران هنگام وضعيت عادی هم بيمارستانها به بيماران خوب سرويس نمی دهند چه برسد به وضعيت بحرانی در بم . مثلا هر روز تعداد زيادی مسدوم به بيمارستان آمريكائيها مراجعه می كردند كه شكستگی داشتند ولی هيچ كس آنها را پذيرش نكرده بود و پزشكان ايرانی فقط محل شكستگی را پانسمان و باند پيچی كرده بودند . موارد ديگری همچون عفونت ريه ، گلو درد ، مسموميت ، معده درد ، عفونت روده و غيره نيز فراوان بود . همگی اين بيماران قبلا به درمانگاههای سيار ياحتی به بيمارستان امام در بم مراجعه كرده بودند ولی به هيچ عنوان درمان نشده بودند . ولی وقتی توسط پزشكان آمريكايی پذيرش می شدند ، ممكن بود حتی با وجود امكانات محدود آنها را بستری هم بكنند . مسئله جالبی كه وجود داشت ارزش جان و سلامتی انسانها برای نيروهای داوطلب خارجی . در چنين شرايط حساسی و با اين امكانات محدود در بيمارستان آمريكائيها در مدت 7 روزی كه در بم مستقر بودند ، و بچه به دنيا آمد . موارد سوختگی به خصوصی در مورد كودكان در زلزله بسيار اتفاق افتاده بود . بچه ای 7 ساله به بيمارستان آمريكائيها همراه پدرش مراجعه كرده بود . در اثر زلزله آبجوش روی صورتش برگشته بود و نصف صورت و يك چشمش را سوزانده بود . اما يك هفته بعد از زلزله به همين شكل مانده بود و بيمارستانهای ايرانی او را حتی پانسمان نكرده بودند . يا دختری كه در اثر زلزله ميله ای در چشم چپش فرو رفته بود و باعث زخمی شدن چشمش شده بود . بيمارستانها و پزشكان ايرانی فقط چشم او را پانسمان كرده بودند ، در حالی كه آن پسر بچه كه سوختگی داشت با كمك و هماهنگی آمريكائيها به بيمارستان تهران منتقل شد و آن دختر كه دچار آسيب ديدگی چشم شده بود در اتاق جراحی بيمارستان آمريكائيها مورد جراحی قرار گرفته . 3 نوزاد بودند كه هر سه مشكل تنفسی داشتند . يك از كودكان كه از زير آوار او را نجات داده بودند ، توان نفس كشيدن نداشت . دستگاه تنفسی او به طور كل از كار افتاده بود . اما پزشكان آمريكايی توانسته بودند با دستگاه مخصوصی كه پزشكان ايرانی اصلا تا به حال نديده بودند اين نوزاد 5 ماهه را زنده نگه دارند . زمانی كه قرار بود اين نوزاد را تحويل هلال احمر دهند تا به بيمارستان كرمان منتقل شود ، همگی پرسنل بيمارستان آمريكايی نگران بودند . مرتب تاكيد می كردندكه با دقت و هر 30 ثانيه ميزان تنفس و كار دستگاه توسط پزشكان ايرانی كنترل شود . يكی از مسئولين هلال احمركه قرار بود اين نوزاد را تحويل بگيرد با حالت وقيحانه ای گفت :"

اين همه در زلزله مردند ، اين يكی هم روش ." تفاوت ديدگاه آمريكائيها با مسئولين ايرانی در اينجا بود . جان اين نوزاد به حدی برای پرسنل بيمارستان آ مريكايی مهم بود كه هنگامی كه نوزاد را تحويل هلال احمر دادند همه بدون استثنا گريه كردند. البته خوشبختانه با تجهيزات پزشكی آمريكائيها و تاكيدات و حساسيتهايی كه نسبت به اين نوزاد داشتند ، نوزاد را با موفقيت به بيمارستانی در كرمان منتقل شد.

در يك هفته ای كه آمريكائيها در بم حضور داشتند مسئولين رژيم اسلامی جهت همان كارهای تبليغاتی به بم سفر كردند و با تمهيدات امنيتی از بيمارستان آمريكائيها بازديد كردند .كروبی رئيس مجلس رژيم  اسلامی ، جميله كديور، محسن ميردامادی ، حسن روحانی دبيرشورای عالی امنيت ملی ، مشاور استاندارو انواغع و اقسام مسئولين رژيم اسلامی از كمپ آمريكائيها بازديد كردند.

البته با هلكوپتر در زمين خاكی نزديك بيمارستان صليب سرخ فرود می آمدند با محافظان و پاسداران خود از بيمارستان های خارجی بازديدمی كردند. آنقدر رفت و آمد اين مسئولين كثيف اسلامی آزار دهنده و مزاحم بودكه پزشكان آمريكائی به اين رفت و آمدها شاكی شدند . حسن روحانی دبير شورای عالی امنيت ملی درست زمانی از بيمارستان آمريكائيها بازديد كرد كه 3 بيمار اورژانسی در بيمارستان بودند . هر كدام از اين آقايان و خانمهای مسئولين رژيم فاشيستی اسلامی با كلی مشاور و محافظ و خبر نگار صدا وسيما و روزنامه می آمدند و فقط مايه مزاحمت بودند . حضور پی در پی مسئولين كثيف اسلامی در كمپ آمريكائيها فقط مكان بيماران را شلوغ می كرد و جلوی كار دكترهای آمريكائی را مي‌گرفت . گرچه برای مسئولين اسلامی سلامت انسانها اصلا مهم نيست . آنها با اين رفت وآمدها مي‌خواستند مانند يك سگ برای ارباب خود يعنی دولت آمريكا دم تكان دهند . البته درگيری بين دو جناح و رقابت هر دو جناح برای رابطه با رژيم آمريكا باعث شد كه محافظه كاران كه از اين رابطه ناكام شدند به آمريكائيها و نيروهای خارجی حاضر در بم تهمت جاسوسی بزنند . با اين كار كل برنامه های آمريكائيها نيز تغيير كرد . در حالی كه آمريكائيها برای وارد كردن تجهيزات بيشتر برنامه ريزی كرده بودند ،بازيهای كثيف سياسی دولت آمريكا و دولت ايران باعث شد آنها نتوانند بيشتر در ايران بمانند . دكتر گری يكی از پزشكان آمريكايی روز يكشنبه 14 دی گفته بود كه قرار است تا سه شنبه 16 دی ماه تجهيزات پزشكی ، دارو، چادر و كلا امكانات بيشتری از آمريكا به شهر بم وارد شود . برنامه ای كه در ابتدا نيروهای آمريكايی برای كمك رسانی به بم داشتند ، حداقل 3 ماهه بود . قرار بود 16 دی ماه دستگاه MRI  و CTSCAN و تعداد زيادی پزشك متخصص و جراح و پرستار به صورت داوطلب از 16 دی وارد بم شوند . اما برخوردی كه جمهوری اسلامی با داوطلبان آمريكائی كرد ، غير قابل توجيه و فاشيستی بود . در واقع به علت مشكلات و حساسيتهای سياسی داوطلبان آمريكايی را از بم اخراج كردند . در حالی كه آنها به بهترين شكلی در مدت همين يك هفته كه در بم بودند بسيار خوب وعالی كار كرده بودند . پرسنل داوطلب آمريكايی روز دوشنبه 15 دی ماه بم را ترك كردند . البته انسان دوستی آنها به  حدی بود  كه تمام چادرهای بيمارستان ، تجهيزات پزشكی و هر چه امكانات با خود آورده بودند را همينجا در بم گذاشتند و تحويل بيمارستان صليب سرخ مستقر در بم دادند . البته قابل پيش بينی بود كه نگذارند بهترين نيروی خارجی مستقر دربم يعنی آمريكائيها زياد اينجا بمانند .

حضور نيروهای اطلاعاتی رژيم و رفت و آمدشان به بيمارستان آمريكائيها در روز های آخر كاملا مشهود بود . بعد از اين رفت وآمدهای نيروهای اطلاعاتی رژيم اسلامی بود كه آمريكائيها را از بم اخراج كردند .

البته اين حساسيت درمورد نروژی ها يا فرانسويها ، آلمانيها و ديگر نيروهای خارجی نيز پيش آمده بود . روزهای اول كه جمهوری اسلامی اجازه داده نيروهای امداد رسانی خارجی بدون ويزا به ايران بيايند به دليل حساسيت شديد مردم و دنيا در آن روزها بود . روزهای اول چنان حساسيت ها زياد بود كه اگر مثلا آريل شارون نخست وزير اسرائيل هم وارد بم می شد كسی جلوی او را نمی گرفت . اما آرام آرام همه چيز روال اداری و قانونی در بم به خود می گيرد . قانونی كه فقط دست و پا گير و مزاحم است .

دكتر مايكل يكی از مسئولين كمپ  بيمارستان نروژی به طور سر بسته و خصوصی از مشكلات سياسی به وجود آمده در مورد خودشان از طرف مقامات ايران اشاره كرد . طی جلسه ای كه پزشكان فنلاندی و نروژی و همچنين پزشكان فرانسوی و آلمانی داشتند به مشكلات سياسی پيش آمده از طرف دولت ايران برای آنها اشاره شد و همچنين از عدم همكاری هلال احمر شكايت شد . طی برنامه ای كه صليب سرخ برای شهر بم دارد ، آنها می توانند حد اقل يكسال در بم بمانند . البته به شرط اينكه نظام جمهوری اسلامی پاپيچ آنها نشود و برای آنها مشكل يا منع قانونی ايجاد نكند .

نيروهای داوطلب و نيروهای كادری و ماموريتی : بزرگترين اختلاف و تبعيض بين نيروهای داوطلب و نيروهای ماموريتی بود .

داوطلبان به بهترين شكل و با احترام به مردم بم امداد رسانی و كمك رسانی می كردند . در تمام مدتی كه ما در بم بوديم تقريبا هيچ شبی خواب درست نداشتيم . يا با وانت در شهر و منطقه تحت پوشش خراسان می گشتيم و به مردم لباس و قند و چايی و كنسرو و غيره می داديم . يا بايد شبها درهمان ستاد خود مان نگهبانی ميداديم . امنيت آنقدر افتضاح بود كه حتی با وجود نيروی انتظامی از انبار ستاد هلال احمر دزدی می شد . مورد جالبی كه پيش آمد اين بود كه عده ای با لباس نيروی انتظامی و بيسيم و اسلحه و وانت نيروی انتظامی به مدت 3 روز مثلا  از ستاد خراسان محافظت می كردند . بعد روز سوم معلوم شد كه همه اينها قاچاقچی و دزد هستند و اصلا اهل بم نيستند . حال فكرش را بكنيد كه تا چه حد نيروی انتظامی بی عرضه است كه يك عده می توانند به عنوان نيروی انتظامی با اتومبيل و بيسيم واسلحه و لباس 3 روز انبار ستاد را خالی كنند و مثلا محافظ ستاد هم باشند . از اين رو بچه های داوطلب خود نگهبانی و محافظت از ستاد را به عهده گرفته بودند .

درمورد كادرها و پرسنلی كه به صورت ماموريت از طرف هلال احمر يا دانشگاههای علوم پزشكی يا شهرداری يا استانداری و غيره آمده بودند وضعيت افتضاح بود . پزشكان و نيروهای ماموريتی كه به بم اعزام شده بودند ، معمولا از زير كار در می رفتند . دو ساعت اول صبح مثلا بين ساعت 9 تا 11 صبح همه پزشكان و پرستاران ايرانی در كمپ و بيمارستانهای صحرايی حضور داشتند . در اين ساعات حتی تعداد پزشكان و مترجمان و پرستاران دو برابر تعداد بيماران بود . اما بعد از اين دو ساعت تقريبا كمپها خالی از نيروهای ايرانی ميشد . پزشكان خارجی مرتب از اين مسئله گله می كردند كه با وجود اينكه اينها حقوق می گيرند و ماموريتی به اينجا آمدند اصلا كار نمی كنند .

در تمامی كمپهای صليب سرخ و بيمارستانهای خارجی تنها چيزی كه مشهود بود كار مداوم نيروهای داوطلب خارجی و داوطلبان ايرانی بود . اگر امروز هلال احمر كمی آبرو برايش مانده و مردم بم از هلال احمر تشكر می كنند ، فقط به خاطر كار و تلاش بشر دوستانه بچه های داوطلب است . گرچه منتی هم سر مردم بم نيست . حتی بچه های داوطلب هم هر كاری كرده باشند برای مردم كم است . مردم بم بايد از ما و از دولت و رژيم طلبكار باشند . كاری كه مابرای شما بمی ها كرديم از سر لطف نيست . بايد كمك كنيم . اگر نكنيم انسان نيستيم .

اما كمك رسانی نيروهای كادری هم كاملا بانيروهای داوطلب فرق داشت . آنها جوری به مردم كمك رسانی ميكردند كه انگار مردم چيزی هم به آنها بدهكارند . انگار كه به مردم صدقه ميدهند .

از بالای وانت يا كاميون حامل كالا ، كنسروهای تن ماهی و لوبيا را پرت می كردند . انگار كه جلوی سگ ولگرد يك تكه گوشت ميانداختند . اين برخوردی بود كه هم سپاه و بسيج و هم نيروهای ماموريتی هلال احمر يا مردم می كردند .

اما پيدا كردن و نجات دادن زنده ها از زير آوار نيز تفاوت نيروهای داوطلب و مردمی را با ارتش و سپاه و بسيج و نيروهای ماموريتی هلال احمر آشكار كرد. شايد بتوان گفت كه تقريبا رژيم اسلامی كاری برای نجات زنده ها از زير آوار نكرد . اغلب مردم در هر محل كه حدس می زدند كسی در جايی زنده است ، آن منطقه ياآوار را با بيل ياحتی دست جابجا می كردند وزنده ها را از زير آوار نجات می دادند . سگهای زنده ياب سوئيسی و آلمانی و ايتاليايی نيز تعداد زيادی زنده را توانستند رد يابی كنند و به كمك نيروهای داوطلب خارجی و داوطلبان هلال احمر آنها را از زير آوار بيرون كشيدند .

كارنامه رژيم اسلامی در مسئله زلزله بم نيز سياه بود . مانندبقيه كارنامه هايش . رژيم اسلامی با آن ساخت و سازهای غير استاندارد شهرداريهايش و وزارت مسكنش در درجه اول مسئله پيشگيری از اينگونه وقايع را در نظرنگرفت . در مرحله دوم كار امداد رسانی و كمك رسانی را با بی عرضگی تمام انجام داد . آنقدر بی عرضه كه نتوانستند يك شهر كوچك دويست هزار نفری مثل بم را پوشش دهند .

از طرفی بسيار آشكار و عيان بود كه اين همه كمكهای مردمی و خارجی كه برای مردم شده بود سر از بازار سياه و فروش به كشورهای آسيای ميانه در آورد . اگر در شهر بم بگرديد حتی يك قوطی كنسرو خارجی يا پتوی خارجی يا چادر خارجی يا لوازم بهداشتی و هر چيز خارجی ديگری را نمی توانيد پيدا كنيد . مردم بم به ما اعتراض می كردند كه "‍‍پس كجا رفت اين كمكهای خارجی . كجاست اين كالاهای خارجی . به ما هر چه رسيده همين كنسروهای تاريخ مصرف گذشته ايرانی است . " البته گه گداری در ساك و چمدان بعضی از مسئولين رده پايين تعداد كمی كنسرو ياغذای آماده يا شكلات آمريكايی يا فرانسوی يا روسی می ديديم . گرچه احتمالا مقدار كمی از اين كمكها در چمدانهای مسئولين رده پايين بود . ولی مسلما انبارهای پر هلال احمر منتظر تريليهايی هستند كه كالاها و كمك های مردمی را به افغانستان و پاكستان و تركمنستان و تاجيكستان و غيره صادر كنند .

با اين وجود وقاحت و دروغگوئی مسئولين و حاكمان رژيم اسلامی و اربابانشان در كشورهای سرمايه داری غربی زياد است . نوربالا رئيس كل هلال احمر كشور باكمال پررويی در تلويزيون حاضر می شود و از موفقيتهای چشمگير هلال احمر و رضايت مردم بم صحبت ميكند . اصلا اگر به اين مسئولين باشد ما هيچ وقت مشكل نداريم و همه چيز روی روال است و همه چيز  به خوبی پيش می رود و مسئولين هم هميشه همه كار را درست و دقيق و بی اشكال انجام می دهند .

محمد علی كريمی استاندار اصلاح طلب دولت فاشيست خاتمی در تلويزيون حاضر می شود و باكمال وقاحت و دروغگويی ادعا ميكند كه :"نيروهای خارجی به صورت سمبليك به بم آمدند و بيشتر دست و پاگير بودند تا اينكه كمك كنند . " از طرفی هم از مردم بم می خواهد . " آنهايی كه از شهر خارج شدند به شهر برگردند. ما الان هيچ مشكلی نداريم وهمه چيز برای زندگی مردم بم فراهم است . " كريمی اين استاندار اصلاح طلب رژيم آنقدر وقيح است كه حاضر است برای تبليغات و گنده دماغيها و حمد و سنای مسئولين رژيم اسلامی به مردم دروغ بگويد و مردمی را كه ازبم گريختند و به شهر های ديگر پناه آوردند رادعوت به باز گشت كند .

وقتی كسانی كه دربم حاضرند ودر چادرهای كهنه و سرد هلال احمر به سر ميبرند بايد برای گرفتن غذا و پتو و لوازم بهداشتی التماس كنند و مدتها منتظر باشند تا شايد چيزی نصيبشان شود . وقتی در هر چادر 3 يا 4 خانواده و حدود 7 تا 13 نفر  زندگی می كنند وهمين بازمانده های مقيم بم را رژيم اسلامی نمی توانند پوشش دهد ، می خواهد بادعوت از مردمی كه از بم گريختند ، فقط بدبختی آنها را بيشتر كند تا مثلا به وجهه و اقتدار رژيم كثيف الله صدمه ای نخورد .

از طرف ديگر در حالی كه پرسنل پزشكی و پرستاری خارجی مقيم در صليب سرخ از عدم همكاری و بی نظمی هلال احمر و نبود امنيت شكايت دارند مسئولين رده بالای صليب سرخ و سازمان ملل برای خوش آمد رژيم كثيف و فاشيستی اسلامی از هلال احمق و دولت ايران تقدير می كنند و مدعی می شوند كه اين نوع كمك رسانی و امداد رسانی دردنيا بی نظيربود . البته در افتضاح بودن در دنيا ، هلال احمر و وزارت بهداشت و ارتش وسپاه و بسيج جمهوری اسلامی بی نظير بود .

در پايان باخشم و اندوه فراوان اعلام می كنيم كه از مردم بم شرمنده ايم ، شايد ماهم هر آنچه در توان داشتيم برای شما انجام نداديم . شايد بعضی وقتها به خاطر خستگی آنطور كه بايد به شما كمك نكرديم وآنطور كه بايد به شما احترام نگذاشتيم .

مردم بم بايد بدانند كه هر آنچه برايشان انجام شده وظيفه انسانی و بشر دوستی ما بوده . اما شما بايد از ما و از رژيم اسلامی طلبكار باشيد . اگر شما به اين فاجعه گرفتار شديد تقصير رژيم اسلامی است .

اگر بعد از بيش  از 20 روز از زلزله هنوز وضعيت شماتغيير نكرده تقصير رژيم اسلامی است . به خاطر بی عرضگی و نبود مديريت و به خاطر اين است كه چادر های نوی هلال احمر و چادر های نوی آمريكائی را رژيم به كشورهای ديگر می فروشد . به خاطر اين است كه كمك های مردمی در انبار های هلال احمر تلمبار شده ولی به شما نمي‌رسد .

از مردم می خواهيم همانطور كه هميشه به فكر هم بودند ، اكنون نيز مردم جهان ، مردم بم را فراموش نكنند . بم نبايد فراموش شود .

مردم بم اميدشان به مردم جهان است . چون از مسئولين رژيم اسلامی كه هيچ انتظاری نيست . بشر دوستان جهان بم به كمك شما نياز دارد .

باشد تا روزی شر رژيم فاشيستی اسلامی با همه محافظه كاران و اصلاح طلبانش را از ايران بكنيم . باشد تا روزی پای چوبه دار سران اصلاح طلب و محافظه كار از جمله خامنه ای و خاتمی و كروبی و استانداران اصلاح طلب رژيم پايكوبی كنيم و مرگ آنها را جشن بگيريم . باشد تا فردای رژيم سرمايه داری اسلامی ، رژيمی نوين و انسانی و مقتدر بسازيم تا بابرنامه ريزی و پيشگيری ديگر شاهد اين مشيتهای الهی از جمله زلزله نباشيم و بازلزله نيز مثل پديده ای طبيعی و قابل جلوگير برخورد كنيم ، همانطور كه كشورهای پيشرفته چون ژاپن و چين و آمريكا و اروپا با آن برخورد می كنند .

 

 

به اميد پيروزی انقلاب نوين و مدرن ما عليه

رژيم فا شيستی جمهوری اسلامي

اتحاديه دانشجويان مبارز در مشهد

mfufront@yahoo.com

27/10/82 –17 /1/2004