تبعیدی یا “خارج‌نشین” (بخشِ نخست)

خارج‌نشین صفت و نسبتی‌ست که مشاطه‌گران حکومت اسلامی تلاش می‌کنند به جای تبعیدی بنشانند. تبعیدی قربانی ستمگری حکومت روحانیون و از مظاهر مبارزه با عدم تحمل دگراندیشی و مخالفت سیاسی و عقیدتی‌ست. تبعیدی نماد ستیز با روشنفکر ستیزی‌ست. نفی و تخدیش تبعید و تبعیدی پرونده مشاطه‌گری ننگین‌تر خواهد کرد

زمانی نه چندان دورانگاری مُد شده بود تحقیر و تخطئه و تخدیشِ تبعید و تبعیدی، تا آن حد که برخی ازروشنفکران سیاسی وفرهنگی واهلِ سیاست وفرهنگ وهنردرداخل کشور، میزان وطن پرستی و توده دوستی شان را با نیش و کنایه به پدیده تبعید و تبعیدیان نیزنشان می دادند. تمسخر و تحقیرتبعیدی و ناچیزانگاری فعالیتِ سیاسی و فرهنگیِ تبعیدیان چاشنی فخرفروشی و منّت گذاریِ ماندن این عزیزان درایران، آن هم به عنوان اقدامی” قهرمانانه” شده بود. لاف ها شنیدند تبعید ی ها، که ” در ساحل آرام زندگی می کنید، ما اینجا در دهان اژدها می جنگیم”، اما تبعیدی ها به حیرت دیدند برخی ازلاف زن ها حتی وقتی فقط بوی پیهِ حکومت اسلامی به مشام شان خورد، چه بی سروصدا به ” ساحل آرام” مُشَرف شدند.

برخی از نخبه گان و سیاسیونِ چپ نیز درس های تاریخ از یاد بردند، و روی دیگرِ سکۀ برخوردهای فخرفروشانه و متفرعنانه شدند. اینان تبعید “توده ای” ها و مخالفان حکومت پهلوی را پس از کودتای ۲۸ مرداد سال ۳۲ “فرار ترسوهای بُزدل” خواندند، و گریز ناگزیر آنان را خیانت و تبعیدیان را خائن معرفی کردند اما گریز خود را “اقدامی انقلابی” جا زدند. انقلابیونی که امروز پناه گرفته در کشورهای “امپریالیستی” به عنوان تبعیدی زندگی و مبارزه می کنند، بی آنکه به روی خود آورند و اتهاماتی که به توده ای ها و یا دیگرانی که برای گریز از زندان، شکنجه و اعدام های پس از کودتای ۲۸ مرداد، ترک دیار کرده بودند را مورد نقد قرار دهند، و لااقل بنویسند و بگویند ارزیابی ها و قضاوت های ناروا و نادرستی به خاطرعدم درک و فهم پدیدۀ تبعید و تبعیدی، و ترکِ دیار اجباری داشته اند.

درصفِ تحقیرو تخطئه و تخدیش کنندگانِ فخرفروشِ منت گذارازعزیزانی همچون احمد شاملو و هوشنگ گلیشری و رضا براهنی بگیرید تا جماعتی نویسنده و شاعر و روزنامه نگارونقاش و فیلمساز و کوشندۀ سیاسی و… که اکثرشان نیزبرحکومت بودند نه با حکومت و حکومتیان، جای گرفتند (۱). همان هنگام بسیاری از تبعیدیان برابراین نوع برخورد های نسنجیده و ناآگانه، و گاه مغرضانه واکنش نشان دادند (۲). بسیاری ازاین عزیزان پس از چندی گفته های خویش تصحیح کردند و نوشتند و گفتند، منظورشان آن نبوده که فهم شده است، و ماجرا را به حساب “بدفهمی”ِ تبعیدیان رفع و رجوع کردند. (۳)

پاره ای ازاین مجموعه که بار فخرفروشی و منّت گذاری شان سنگین وزن می نمود تا تقی به توقی خورد و احساس خطر کردند تن به گریز وتبعید سپردند بی آنکه به روی مبارک بیاورند در باره تبعید و تبعیدی چه نگاه و درک نا منصفانه ای داشتند. عده ای ازاین جماعت نیزداوطلبانه، بی آنکه کمترین خطری تهدیدشان کند، نم نمک بار سفر جمع کردند و ” خارج نشین” شدند، که البته گهگاه از برای تفنن و تمدد اعصاب و رفع دلتنگی های وطن پرستانه با نرمشی قهرمانانه سری به وطن می زنند.

اسماعیل خویی، شاعر تبعیدی، در نگاهی به پاره ای از این دست برخورد ها از سوی چهره های مطرحِ مجموعه ای که به آن ها اشاره کردم، در همان هنگامۀ مُد شده گی ِاز تبعید و تبعیدی نوشتن و گفتن، نوشت:

“…. اما بدی کار در این است که ما غربت گزیدگان از میهمانان فرهنگی گرانمایه و گرامی خویش نیز، گاه گاه، سخنانی می شنویم و رفتارهایی می بینیم که برزخم همیشه تازه ی دل ما مرهمی نمی گذارند که هیچ، نیش هایی به ما می زنند زهر آگین تراز نیشخند های تلویزیون های آخوندی و …
نمونه وار می گویم:

آقای احمد شاملو، در روشنگری این که چرا در ایران مانده است، به همین بس نمی کند که بگوید: ” چراغم در این خانه می سوزد”، به جا و روا می بیند که بی درنگ خنجری هم به جگر خون شده ی بتعیدیان بزند، با گفتن سخنی بدین معنا که آنان که از ایران رفتند لابد خودشان می دانستند چرا می روند.
انگار شما یکی – شاملو جان!_هیچ نمی دانستی که اگر می ماندیم چه برسرمان می آوردند؟! این خود را به ندانستن زدن چه معنا می تواند داشته باشد؟ و چه انگیزه ای ؟

یا آقای محمود دولت آبادی، میهمان ارجمند ما غریبان، بر چشم ما می نشیند و چشم بر هستی و کار ما می بندد : که یعنی ول معطل اید، هیچ نشده اید و هیچ نخواهید شد.

یا خانم شهرنوش پارسی پور، در لندن، شبی از خود من می پرسد
چرا بر نمی گردی ایران؟

می گویم : برای این که نمی خواهم تکه پاره ام کنند
خوب، تکه پاره ات کنند، چه می شود؟

می کشند می برندم توی تلویزیون، می شوم” اسماعیل خویی سابق”
یا استاد خودم، جاودان یاد، مهدی اخوان ثالث، در شهرهای اروپا شاعران ایرانی جوانی را که به خود اجازه داده بودند نمونه هایی از شعر خود را برای استاد بخوانند ” عنتر” های گستاخی –لابد- دیده بود که ” پیش لوطی معلق می زنند”. به ایران هم که برگشت……بگذریم.
آقای دکتر رضا براهنی، در شب شعرخود در لندن، می خواند:
ترک وطن طبیعت من نیست””

می گویم: آخر، دکتر جان! آدم حیوان نیست که ” طبیعت” ویژه ای داشته باشد. و تازه، شما یکی دیگر نباید چنین حرفی بزنی، مگر خودت به زمان ستم شاهی، از ایران به امریکا پناه نبردی؟ فراموش کردی؟

یا از آقای هوشنگ گلشیری ( یا –فرقی نمی کند- شاید از بزرگوار دیگری همچنو) در به یادم نیست کدام ماهنامه سخنی خواندم بدین معنا که: اکنون هنگام آن است که سخنانی بگویم با کسانی که وطن خود را در چمدان نمی گذارند و برش نمی دارند با خود ببرند.”(۴)

در میان اظهارنظرکنندگان و پند دهندگان آقایان مسعود بهنود، آیدین آغداشلو، هانی بال الخاص و مشابهین شان شاه کارتر بودند.

“… بنگرید از اجتماع یک میلیون نفر ایرانی در خارج کشور که در صد عمده ای از آنها تحصیلکرده گان همان دیارومتخصصان و صاحبان دانشنامه های پر آوازه بوده اند، تنها دو نفر در ینگه دنیا و فرنگ نامدار شده اند، یکی دربوتیک داری و دیگری درزمین تنیس ” (۵)( که لابُد می باید خودِ آقای بهنود را که به خارج کشور گریخت وسالیانی ست به خیلِ تبعیدی ها پیوسته به آن دو نفر افزود!)

“…شما کسانی که ایران را ترک می کنیدو بعد در خارج برای حفظ میراث فرهنگی و ادبی مملکت نشریه بیرون می دهید، مقاله می نویسید و یا می خواهید هنرمندان این آب و خاک را بشناسانید، بسیاراز حقایق این سرزمین دور هستیدو به اعتقاد من، نه گزینش شما درست است و نه بحث ها و نتیجه گیری هایتان. این جا مال شماست اما رهایش کرده ید و رفته اید و چون رفته اید غریبه شده اید…داوریها و برداشت های شما به عمق و حقیقت زندگی ما نزدیکی زیادی ندارد(۶)

“…معروفی حرف خیلی قشنگی زد، از جمال زاده که: من به جمال زاده هیچ احساسی ندارم . آدمی که حدود یک قرن عمرش را در سوئیس گذرانده، اصلا” وضعیت ایران را درک نمی کند، درد و رنج مردم را نمی شناسد. به عنوان یک نویسنده مثلا” ایرانی برای وطنش چه کار کرده؟…. اردشیر محصص از همه فعال تر کتاب چاپ می کند، ولی یک چیز کم دارد. در بین مردمش نیست .این ها همه جمال زاده هستند” (۷) و….

باری، هَرَجی به حسین شریعتمداری ها و کیهان و رسانه های شان و یا تشکل های دانشجوئی – بسیجی (۸) و تشکل های مشابه نیست که تبعیدی را خارج نشین بخوانند و بنمایانند، اما رقابت اصلاح طلبان حکومتی با اصولگرایان برای تحریف و تخدیشِ تبعید و تبعیدی اندکی اعجاب آور و تماشائی شده است. این روزها خارج نشین نسبت و صفتی شده است که مشاطه گرانِ حکومت اسلامی تلاش می کنند به جای تبعیدی بنشانند. به نظر می رسد آنچه جناح رقیب برسرجماعتی از اصلاح طلبان حکومتی آورده کفایت نکرده است که دریابند تبعید یعنی چه؟ اینان می دانند و می فهمند که تبعید تداوم مبارزه علیۀ عدم تحمل دگراندیشی و مخالفت سیاسی وعقیدتی و قومی است. تبعید تداوم ستیز با روشنفکرستیزی ست، اما دست از تلاش شان برای نفی ومخدوش کردنِ تبعید و تبعیدی با خوشرقصی به هنگامِ آب در هاون کوبیدن بر نمی دارند. و چه نیکوترخواهد بود که به مشاطه گری در عرصه های دیگرادامه دهند، چرا که چهره ای که به اصلاح اش نشسته اند چاله چوله و داغِ ننگ کم ندارد.

این چند سطر نوشتم که هشدارو یا آوری ای باشد به ویژه به اصلاح طلبان حکومتی ای که هنوز در داخل کشورند، که حواس شان باشد در باره تبعید و تبعیدی مثل چند نمونه ای که آوردم، کیلوئی فرمایش نکنند، و توجه داشته باشند که نه فقط روشنفکران گرانقدری همچون براهنی وپارسی پور، بسیاری ازجماعت اشاره شده، حتی خودِ معروفی ” جمال زاده شدند”و تن وجان به تبعید سپردند. بسیاری ازاصلاح طلبان حکومتی که به عنوان تبعیدی ومهاجراجباری به خارج گریختند، پیش از گریزشان ازایران به وفورسخنان بی پایه و مایه در مورد تبعیدیان نوشتند. آنان که با تحلیل های “روزی نامه نگارانه” گاه تبعیدی را به تحقیر “خارج نشین” و”خارج از کشوری”و…می خواندند، وهمراه با اظهار لحیه هائی ازاین دست که ” خارج نشین ” ها چون در ایران نیستید، مسائل ایران را نمی فهمید و ” در گوشه امن خود نشسته اند و دچار توهم اند” (۹) اکثرشان شرمگینانه “خارج نشین” شدند. برخی از همین دست اطلاح طلبان روزی عقلِ شتربردرِ خانه خویش دیدند که “ای دلِ غافل این شترکه درِخانۀ ما هم دراز شده است”، و به اجبار ترک دیار کردند. این تجارب را الباقی ی این جماعت، مثلِ عماالدین باقی، که درزمرۀ آنانی ست که تبعیدی ها را “انحلال طلبان خارج نشین” می خواند (۱۰) بدنیست مورد توجه قرار دهند و فهم کنند که در آینده این بند بر در خانۀ خود خواهند دید، و درباب تبعید و تبعیدی سنجیده سخن بگویند.

تبعید و تبعیدی
مردم میهن ما با به قدرت رسیدن حکومت اسلامی بیش از پیش با سه پدیدۀ تبعید، مهاجرت اجباری و مهاجرت اختیاری (داوطلبانه) مواجه شده اند، سه پدیده ای که با یکدیگر تفاوت هائی دارند.

تبعید وتبعیدی همزاد های عدم تحمل دگراندیشی، و مخالفت سیاسی و فرهنگی و عقیدتی، و اندیشمندی و روشنفکری ست. این پدیده هم سن وسال خدا وانسان است.! “کتاب های آسمانی”، تاریخ اسطوره ای -افسانه ای و تاریخ حقیقی ی زندگی انسان ها و ملت ها، از روم و یونان باستان گرفته تا جوامع ریز و درشت شرقی و غربی راوی انواع تبعید ها و تبعیدیان هستند. از تبعید یک فرد گرفته تا تبعید یک گروه و قوم، وحتی یک ملت.

تبعید دگراندیشان و مخالفان سیاسی، فرهنگی و عقیدتی، و اندیشمندان و روشنفکران در ایران عمری تاریخی دارد .تاریخ وطن ما، پیش و پس از حمله ی اعراب به ایران، بارها شاهد انواع تبعیدها، مهاجرت های ناگریزوآوارگی در درون و بیرون مرزهای جغرافیایی مان بوده است. از انقلاب مشروطه به این سو نیز این روند ادامه یافته است وبسیاری از دگراندیشان و مخالفان سیاسی و عقیدتی ی حکومت ها تن و جان به تبعید سپردند. دراین میان اما محمد رضا شاه مبتکرنوعی دیگر از تبعید “متمدنانه” و “آریامهری” نیز بود. او به کسانی که موافق نظرات و رفتار او نبودند، پیام داد بیایند پاسپورت هایشان را بگیرند و از ایران خارج شوند.

تبعید راندن دگراندیش یا مخالف سیاسی، فرهنگی و عقیدتی از محل زندگی اش تعریف شده است. تبعید می تواند درون مرزهای سیاسی و جغرافیایی یک کشور اعمال شودو یا تبعیدی به خارج از مرزهای سیاسی و جغرافیایی کشورش فرستاده شود و یا بگریزد. تبعید می تواند به طور مستقیم و آشکار با اعمال زور، به عنوان تنبیه از سوی حکومت های خود کامه اعمال شود، و گاه خطر مرگ، شکنجه و زندان به دلیل ادامه ی مبارزه با قدرتی برتر یا خودکامه فرد یا جمعی را به ناچاربه ” خود تبعیدی” ویا به ” نفی بلد” وا دارد. بنابراین تبعیدی کسی ست که به دلیل دگراندیشی سیاسی و فرهنگی وعقیدتی و قومی، و مخالفت سیاسی، فرهنگی و عقیدتی با حکومت اسلامی زندگی اش در ایران با خطرزندان و شکنجه و مرگ مواجه شده باشد. تبعیدی کسی ست که در تبعید گاه اش نیزبه دگراندیشی و مخالفت سیاسی و عقیدتی، و تلاش های روشنفکرانه ادامه دهد. تبعیدی قادر به بازگشت به ایران نیست، و در صورت بازگشت زندان، شکنجه و اعدام در انتطار اوست.

واژگان حدودا” همسنگی نیز همراه با تبعید و مترادف آن بکار برده شده است، که مهاجرت ناگزیر( و انواعی از آوارگی) نمونه اند تبعید اما بار سیاسی بیشتری ازواژگان مترادف اش، به ویژه مهاجرت ناگزیردارد. مهاجرت ناگزیر می تواند به دلائل مشکلات و مصائب اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی و دینی ( یا مذهبی) باشد.(۱۱)

مهاجرت داوطلبانه نیز نوعی جابه جایی محل زندگی ست با این تفاوت که هیچکدام از اجبارهای ذکر شده سبب جابه جایی این نوع مهاجر نیست. نوجویی، کسب و کار و تحصیل، رفاه بیشتر، تنوع طلبی وخوش نشینی، برخی ازعوامل این نوع مهاجرت هستند. در ایران این نوع مهاجرت به ویژه به اروپا و امریکا، از دوران رژیم محمد رضا شاه گسترش چشمگیری یافت، روندی که پس از انقلاب بهمن پر دامنه تر و گسترده تر شد. به زمان پهلوی دوم مهاجرت داوطلبانه اوجی شتابناک یافت. بهبود وضعیت اقتصادی طبقه متوسط سبب شد اقشاری ازاین طبقه همسفر اقشار مرفه به خارج از کشور شوند. تبلیغ، گسترش و تسلط فرهنگ غرب، رفاه، جاذبه های زندگی درغرب، آزادی، گسترش روابط سیاسی، اقتصادی و فرهنگی با غرب، تسهیل مسافرت به غرب از عوامل این اوج گیری بودند.(۱۲)

با به قدرت رسیدنِ روحانیون وعریانی و تشدید ستمگری های شان موجِ بی سابقۀ گریزِناگزیر و تبعید آغاز شد و تبعید ابعاد و وسعتی نمونه واریافت. زیرِ سایۀ این حکومت شوم پدیده های تبعید و تبعیدی مترادف و تداعی کنندۀ دگراندیشی، مخالفت سیاسی وعقیدتی، روشنفکری، و فرهنگ و هنرممنوع شدند. تبعید دگراندیشان و مخالفان به خارج از کشور در ابعادی میلیونی از دستاورد های ” تاریخی” حکومتِ آخوندهاست. پس از انقلاب بهمن ۱۳۵۷ تشدید اختناق سیاسی و فشار های اجتماعی، فرهنگی و هنری و مذهبی و قومی سبب شدند تا میلیون ها ایرانی، که علیه چنین اختناقی مبارزه و فعالیت می کردند برای گریز از زندان و شکنجه و محرومیت های سیاسی، فرهنگی وهنری، اجتماعی، مذهبی وقومی ایران را ترک کنند وبرای ادامه ی زندگی و فعالیت هایشان درخارج از مرز های ایران پناهگاهی دست و پا کنند. بسیاری از تبعیدیان حکومت اسلامی محکومان به مرگ اند و برای رهایی ازمرگ، و با هدف ادامه ی فعالیت های سیاسی، فرهنگی وعقیدتی پیش ار آنکه دستگیر شوند از ایران گریخته اندو به ناگزیر تن به ” خود تبعیدی” داده اند.

در حکومت اسلامی پدیده تبعید مستقیم یا تبعید با اعمال زور به عنوان تنبیه از سوی حکومت شایع نبوده و نیست، چرا که حکومت اسلامی به جای تبعید دگراندیشان و مخالفان و روشنفکران ، آنان را زندانی ،شکنجه و اعدام کرده و می کند.

ادامه دارد

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
توضیح ها و منابع:
*بخش هائی از این مقاله، از مقاله ای دربارۀ پدیدۀ تبعید و تبعیدی برگرفته شده، که در تیرماه سال ۱۳۸۶ منتشر کردم.
۱و ۲ و۳
– احمد شاملو، مصاحبه با محمد محمد علی، آدینه، شماره ی ۱۵ مرداد۱۳۶۶
۲۰- – آدینه، شماره ۳۳، نوروز ۱۳۶۸، ص ۱۱
– مسعود نقره کار (آرش)، در حاشیه مصاحبه های احمد شاملو و محمود دولت آبادی، نشریه راه کارگر، شماره ۷۲ ، اسفند ۱۳۶۸
– احمد شاملو، گفت و گو با مسعود خیام در بوستون امریکا، دنیای سخن، شماره ۳۸، بهمن ۱۳۶۹
– کیومرث منشی زاده، ” چرا بروم؟” آدینه شماره ۴۹، شهریور ۱۳۶۹
– پرویز حسینی ، ” نسلی در آینه”، گردون، شماره ۳۱-۳۲، آبان ماه ۱۳۷۲
– ر- فراهانی ” آینه های در دار، یک تسویه حساب ” ، آرش شماره ۳۱، مهر ماه ۱۳۷۲
– مرگ تکلیف، پیرامون علل فرو پاشی خانواده های ایرانی در غربت، دنیای سخن ، شماره ۵۵
– “سواری دیگر از کاروان ادب ایران رفت “، ایران استار( کانادا)، شماره ۳۳۵، اکتبر۲۰۰۰
– پویشگران، شماره ۴، آذرماه ۱۳۷۱
-هوشنگ گلشیری، آدینه، شماره ۵۰-۵۱، مهر ۱۳۶۹
– مسعود خیام، ” فضا از شعر اشباع شده” ، دنیای سخن، شماره ۶۴، ۱۳۷۴
– بخشی از تاریخ جنبش روشنفکری ایران، جلد ۴، صص ۷ تا ۴۳، انتشارات باران ، سال ۲۰۰۲
۴- مجله آرش (پاریس) ،شماره ۴۰-۳۹، سال ۱۳۷۳
۵- مسعود بهنود، دنیای سخن، شماره ۵۵ و آدینه شماره ۲۳
۶- آیدین آغداشلو، “همان نشویم که می خواستیم”، آدینه، شماره ۴۹
– آیدین آغداشلو، “در این صف که می بینی، عاشق تر منم”، ماهنامه پر، شماره ۹۹، سال ۱۳۷۳
۷- مجله گردون، شماره ۳۴-۳۳، سال چهارم، اردیبهشت ۱۳۷۲
۸- ” نامه سی نفر از خارج نشینان به ترامپ وطن فروشانه بود”، ۴۸ تشکل دانشجوئی، خبرگزاری برنا، ۱۲ دی ماه ۱۳۹۵
۹- حجاب‌اجباری: مسئله خارج‌نشینان یا مشکل داخل‌نشینان؟ نسیم صحرا، رادیو زمانه، ۱۸ مهر ۱۳۹۵
۱۰- عمادالدین باقی، هاشمی درترازوی حقوق بشر، گویا، ۲۵ دی ۱۳۹۵
۱۱- در فرهنگ فارسی، انگلیسی و آلمانی معنا و تعریف ” تبعیدو تبعیدی” و انواع تبعید را تقریبا” یکسان دیدم. تار نمای زیر ساده ترین و جمع و جور ترین است:
www.en.wikipedia.org/wiki/Exile
– مهدی خانبابا تهرانی، سلسله گفتار:”حکایت ایران مهاجر پذیر و ایرانی مهاجر”، ایران تایمز( سپتامبر ۱۹۹۶) ، شهروند ونکوور( شماره ۲۶۲، ۵ مرداد ۱۳۷۵)
– – منوچهر پارسا دوست، شاه اسماعیل اول، پادشاهی با اثر های دیر پای در ایران و ایرانی، شرکت سهامی انتشار، تهران، چاپ اول، ۱۳۷۵
– اسماعیل وفا یغمایی، شاعران مهاجر و یک تجربه تاریخی، ایران زمین ( هفته نامه) سال ۱۳۷۶
– محسن حیدریان، ریشه های تاریخی مهاجرت ایرانیان به خارج کشور، ایران تایمز، شماره های ۸-۱۲۳۷ مرداد ۱۳۷۴
– ملیحه تیره گل، مقدمه ای برادبیات فارسی در تبعید۱۳۷۵-۱۳۵۷، چاپ اول ۱۳۷۷
۱۲- دکتر عبدالمعبود انصاری، ایرانیان مهاجر در ایالات متحده، پژوهشی در حاشیه نشینی دو گانه، ترجمه دکتر ابوالقاسم سری، انتشارات آگه، تهران ۱۳۶۹

از: گویا

دیدگاهی بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.