آقای نوری زاد !‪چه خوب شد انقلاب کردیم‬

دوست خوبم محمد نوری زاد مقاله ای نوشته که بسیاری از مخاطبان، آن را نشانه پشیمانی از انقلاب دانسته اند. البته بر این باورم که نوری زاد، انقلاب را در کنار مجموعه ای از پیامدهای آن قرار داده و این «بسته کامل» را موجب پشیمانی و حتی سرشکستگی می داند. من هم در سالگرد انقلاب اسلامی، نگاهی به سی و چهار سال گذشته انداختم اما به نتیجه ای متفاوت رسیدم: «چه خوب شد که انقلاب کردیم»‌. دلایل نوری زاد برای «ای کاش انقلاب نمی کردیم» ‌را شنیده ایم من هم نکاتی می نویسم تا نشان دهم چرا «‌خوب شد انقلاب کردیم»

یک صد و شش سال از جنبش مشروطه می گذرد. در این مدت، تحولات زیادی در ایران اتفاق افتاد که هر یک از آنها می توانست مقدمه پیشرفت و تعالی یک کشور باشد .از آن روز تا کنون، کشورهایی در اطراف ما یا کمی دورتر، با هزینه هایی به مراتب کمتر، قدم هایی برداشتند که دستاورد آن، هم اکنون موجب غبطه بسیاری از ایرانیان است. تا سالها پس از روزی که فرمان مشروطیت در ایران امضا شد بسیاری از همسایگان ایران، هنوز تا برداشتن نخستین گام ها برای تشکیل جامعه مدنی، فاصله بسیار داشتند ، در آن زمان، کشورهایی در قاره آسیا یا کمی آن طرف تر، رسماً‌ مستعمره انگلیس و کشورهای دیگر بودند و حکومت های قبیله ای بر بعضی از کشورها تسلط داشت. در چنان شرایطی، ایرانیان بر خاستند تا قدرت حکومت را محدود و مشروط کنند. جنبش مشروطه، تنها تلاش ایرانیان برای رسیدن به حاکمیت ملی ـ در همه ابعاد آن ـ و نفی استبداد نبود. کمتر از پنجاه سال پس از امضای فرمان مشروطیت، جنبشی عظیم برای استقلال اقتصادی ایران و خارج ساختن کنترل نفت از دست اجانب آغاز گردید. دو دهه بعد، ایرانیان تصور می کردند کشورشان در تحولات جهانی و تصمیم گیری های داخلی از استقلال کافی بر خوردار نیست ـ وبرای این تصور خود دلایلی هم داشتند ـ لذا به دنبال روحانی سالخورده ای به راه افتادند که او را مظهر ایستادگی در برابر زورگوها و وابستگان می دانستند. ایرانیان دو دهه بعد درسال ۱۳۷۶ هم با امیدی فراوان به استقبال کسی رفتند که شعارهای اصلاحی او را موجب سرافرازی خود و پیشرفت کشور می دانستند. اما همه آن تلاش ها تقریباً بی حاصل ماند. آیا محمد نوری زاد عزیز و دیگران لختی اندیشیده اند چرا؟ پاسخی که من برای آن « چرا » یافته ام علت نگارش این مقاله است.

بر این باورم هر نوع تلاش استقلال طلبانه و آزادیخواهانه ایرانیان، دشمنانی داشته است. در هر مقطع، حاکمان در داخل و منفعت طلبان در خارج، تمام توان خود را به کار می بردند تا تلاش های آزادیخواهانه ایرانیان به نتیجه نرسد زیرا می دانستند رانت های بی انتهای سیاسی و اقتصادی را از دسترس آنان خارج خواهد ساخت. به پا خاستن ایرانیان در هر یک از تحولات فوق به معنای عدم اعتماد ایشان به حاکمان در داخل و حامیان خارجی ایشان بود . فرقی هم نمی کرد که حاکم، محمد علی شاه قاجار وحامیان روسی او باشند یا کودتاگران بیست وهشتم مرداد ۱۳۳۲ و حامیان امریکایی ایشان. در چنان شرایطی برای منحرف کردن ایرانیان از راه درستی که انتخاب کرده بودند به کسانی نیازبود که معتمد مردم باشند و چه گروهی بهتر از روحانیون مورد اعتماد مردم!

تعجب نکنید ! من همچنان به گروه قلیلی از روحانیون علاقمندم و نقش آنان در کمک به جنبش های آزادیخواهانه ایرانیان را می ستایم. مگر می شود کسی آزادیخواه باشد وآزادگی آیت اله منتظری را نستاید؟ مگر خطر پذیری کروبی که برای دفاع از حقوق مردم باحکومت جائر ولی فقیه درگیر شد، قابل فراموشی است ؟ مگر کاظمینی بروجردی، روحانی نیست؟ اما حقیقت آنست که در یک صد سال گذشته اکثریت روحانیون، همواره با ظالمان همراهی کرده اند یا دربرابر ظلم، سکوت نموده اند. گناه بزرگتر « قاطبه روحانیون » آنست که در تمام حوادث سیاسی یک صد سال گذشته، از اعتماد مردم به خود برای توجیه ظلم وفساد حاکمان استفاده کرده اند و گاه برای « سرکوب آزادیخواهان» حکم شرعی صادر نموده اند . این رفتارِ «اکثریت روحانیون »‌را، هم در انقلاب مشروطه می توان مشاهده کرد هم در موضوع ملی شدن نفت ، هم در انقلاب اسلامی و حوادث پس از آن تا حلول جنبش سبز.

اکنون مایلم از محمد نوری زاد بپرسم که « اگر انقلاب نمی شد آیا این نقش مزورانه و گاه خائنانه اغلب کسانی که خود را روحانی می نامند برای مردم افشا می گردید؟» اگر انقلاب نمی شد همچنان پاک دلانی مانند دکتر شریعتی گمان می کردند که امضای روحانیون در پای هیچ قرار داد استعماری وجود ندارد . باید انقلاب می شد تا مردم بدانند قدرت، شیرین است و مفسده انگیز و اتفاقاً کسانی که خود را تارک دنیا و زاهد می نامند اگر به قدرت برسند خائنانه ترین قرارداد ها را بر ضد ملت خویش امضا می کنند همانطور که امروز منافع ملت ایران، بر اساس قرار دادهایی بدتر از ترکمانچای به پای روسیه و چین ریخته می شود تا از خامنه ای و عروسک او در سوریه، حمایت کنند. اگر نخواهم بی انصافی کنم باید یک دستاورد دیگر انقلاب را نیز یاد آوری نمایم . آیا رفتار آن کس را به یاد نمی آوریم که با غرور می گفت «هر کس حزب واحد مرا قبول ندارد خائن است و از ایران برود» . آیا اندیشیده ایم که اگر صدای انقلاب ملت بر نمی خاست بر سر ایران و ایرانی چه می آمد؟

پس با قاطعیت می گویم «چه خوب شد انقلاب کردیم». دستاورد این انقلاب برای ایرانیان آن بود که نقش مخفی مانده« اکثریت روحانیون» در دیکتاتور پروری برای ایرانیان آشکار شد و یقیناً آنان که شریک دزد هستند نخواهند توانست خود را رفیق قافله جا بزنند و جنبش های ملی یا حتی مذهبی را منحرف سازند. همچنین هیچکس نمی تواند با نشان دادن دروازه های بزک شده تمدن، «ایرانیان مخالف خود» را غیر ایرانی بداند و حکم خروج آنان از ایران را صادر نماید.

از: گویا

یک دیدگاه

  1. آقای واحدی منهم نه امروزبلکه ازخیلی ازسالهاپیش معتقدبوده وهستم که خیلی خوب شدانقلاب کردید!
    درتمام طول عمراسلام اززمانیکه ایران تحت سلطه اعراب درامدواسلامی شدوبخصوص اززمانیکه مذهب تشیع رسمی ونقش روحانیت درهمه امورسیاسی اجتماعی وفرهنگی مردم ایران پررنگ شد(که هیچکس نمیتواندمنکرش شود) روحانیت تظاهرمیکرده که درکنارمردم همدردهمکاسه باآنهاست
    وچه خوب شدکه انقلاب کردیدتامردم باچشم خودببینندوبا همه گوشت وپوست خودحس کنندکه روحانیت اگرچه نه همه امااکثرشان آزمندترحریص ترقدرت پرست ترازهرشاه وسلطانی هستند
    بعبارت دیگراگرروزی ایرانیان بااتحادخودوگذشتن ازمن وتوو« ما» شدن توانستندازشراین رژیم خلاص شونددیگرجامعه ایران « بیمه» شده ودچاراین « آفت» نمیشود

دیدگاهی بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.